بدون دیدگاه

باید پیام عطوفت می‌دادیم

 

گفت‌وگو با مهندس علی‌اکبر معین‌فر


 

 

مهندس علی‌اکبر معین‌فر فارغ‌التحصیل ۱۳۳۰ از دانشکده فنی دانشگاه تهران و از پیشکسوتان جامعه مهندسی و همچنین نظام‌مهندسی ایران هستند. مهندس معین‌فر در کنار مهندس بازرگان و مهندس کتیرایی از پایه‌گذاران انجمن اسلامی مهندسین هستند که یکی از قدیمی‌ترین نهادهای جامعه مدنی ایران است. ایشان علاوه بر تدریس در دانشگاه پلی‌تکنیک از مدیران ارشد سازمان برنامه بودند و در آستانه پیروزی انقلاب عضو شورای انقلاب شدند و در شرایط بحرانی سال ۱۳۵۸ و قطع رابطه ایران و امریکا اولین وزیر نفت جمهوری اسلامی شدند. در آستانه سی‌ و ‌ششمین سالگشت پیروزی انقلاب اسلامی با ایشان گفت‌وگویی انجام دادیم که تقدیم خوانندگان عزیز می‌شود.

 

 

گفت‌وگو را با این پرسش آغاز می‌کنیم، به نظر شما اصلی‌ترین ویژگی انقلاب که به تحول بزرگ بهمن ۵۷ انجامید، چه بود؟

به نظر من آنچه در بهمن ۵۷ اتفاق افتاد یک تحول بزرگ مردمی بود. از مهندس بازرگان درباره انقلاب پرسیدند و ایشان گفتند رهبر منفی انقلاب شخص شخیص اعلی‌حضرت بود که با اشتباهات خود کار را به آنجا رساند. واقعیت امر هم همین اشتباهات و انحرافات شاه بود. اگر کودتای فاجعه‌بار ۲۸ مرداد ۳۲ نبود کار به تحولات بهمن ۵۷ نمی‌کشید. به فرض که کودتا رخ داد ولی اگر بعد از کودتا شاه بازهم اشتباهات دیگری انجام نمی‌داد کار به آنجا نمی‌کشید. اگر شاه در سال ۴۰ حداقل به نخست‌وزیری دکتر علی امینی راضی شده بود- امینی که عاقد قرارداد کنسرسیوم بود و خدمت بزرگی به شاه کرد- و فضای نیمه‌باز آن زمان ادامه می‌یافت بازهم کار به آنجا نمی‌کشید. زمانی که شاه به امریکا رفت به کندی گفت که هر امتیازی که بخواهید من خواهم داد، ولی امینی -که معروف به مهره امریکا بود – نخست‌وزیر نباشد. اگر حتی یک دموکراسی کنترل‌شده و یک مجلس نیمه‌ملی را هم اجازه می‌داد آن اتفاقات نمی‌افتاد. به‌هرحال انباشت اشتباهات شاه نقش زیادی در متحدکردن همه طبقات و پیروزی بهمن ۵۷ داشت. بزرگ‌ترین اشتباه شاه، «من»‌گرایی بود؛ یعنی همه‌چیز باید در یک شخص خلاصه شود.

در تأیید صحبت جنابعالی در خاطرات ارتشبد جم آمده است که معلوم نبود آیین‌نامه ارتش مقابله با شوروی، عراق یا هند است؟ به‌هرحال همه‌چیز موکول بود به اراده یا تمایل اعلی‌حضرت؛ زمانی هم که شاه از ایران رفت عملاً ارتش دچار فروپاشی شد.

مشکل این بود که همه‌چیز باید از یک مجرا تصمیم‌گیری می‌شد.

شما که از مدیران ارشد سازمان برنامه بودید، ممکن است درباره کنفرانس رامسر و مخالفت مژلومیان با بلندپروازی‌های شاه توضیحاتی بدهید.

شاه در سال‌های ۵۲ به بعد که درآمد نفت زیاد شده بود، همه برنامه‌ها را به هم زد و می‌خواست تمدن بزرگ ایجاد کند. بدون اینکه به ظرفیت و پتانسیل مملکت توجه کند و این تنها مژلومیان بود که در آن کنفرانس شجاعت به خرج داد و با شاه مخالفت کرد. بعد هم تقریباً خود را بازنشسته کرد. به شاه نصیحتی کرد ولی کار به‌جایی نرسید. شاه به آیین‌نامه سازمان برنامه‌وبودجه اصلاً توجه نمی‌کرد و وقعی به کار کارشناسان سازمان برنامه نمی‌گذاشت. حتی لیست نهایی وکلای مجلس شورای ملی را او تصویب می‌کرد و بایستی از نظر او می‌گذشت.

این کارها در خفا انجام می‌شد. در شهریور ۴۲ پس از سرکوب قیام ملی ۱۵ خرداد، شهردار تهران در کنگره موسوم به «آزادزنان و آزادمردان» رسماً اعلام کرد که هر کس دیدگاه‌های اعلی‌حضرت را برای اصلاحات قبول ندارد، نمی‌تواند کاندیدای مجلس شورای ملی شود و رسماً حذف علنی نیروها شروع شد.

از این قبیل اشتباهات زیاد بود و این دیکتاتوری بود که فساد می‌آورد. دیکتاتوری در ذات خود فسادآور است. فسادهای مالی اطرافیان شاه خیلی زیاد شده بود.

 

در کنار رهبری منفی شاه، آیا مبارزات مردم وجود نداشت؟ بالاخره پس از کودتای ۲۸ مرداد از نهضت مقاومت ملی گرفته تا جبهه ملی دوم، نهضت آزادی، روحانیت و مؤتلفه، حزب ملل، جاما، مجاهدین خلق و فداییان خلق هم مبارزاتی داشتند.

مقاومت‌هایی که در زندان‌ها در زیر شکنجه‌ها در سال ۵۵ شد ساواک را به‌جایی رساند که عقب‌نشینی کرد و اعلام کرد برای مطالعه کتاب‌های سیاسی محکومیتی ندارند. به‌هرحال قهر مردم با نظام از زندانی‌کردن مرجع تقلید و کاپیتولاسیون هرروز بیشتر می‌شد. مشکل مملکت ما در این بود که حزب سیاسی فراگیر نداشتیم. حزب توده هم گریبان‌گیر فساد داخلی خودش بود و در مقطع انقلاب اساساً فراگیر نبود. جریان چپ هم غافلگیر شد. مجاهدین تا سال ۵۴ مورد تأیید همه اقشار جامعه بودند ولی از آن به بعد مسائل تغییر کرد. نهضت آزادی فعالیت خود را از سال ۴۰ شروع کرد و بعد از سال ۴۳ نتوانست فعالیت چشمگیری داشته باشد و با دستگیری سران و محاکمه آنان نمی‌توانستند فراگیر باشند. حزبی قوی که ریشه‌ای در داخل خود مردم داشته باشد، نبود و تنها جریانی که نسبتاً در سراسر ایران حضور داشت روحانیت بود. آن‌هم نه در سطح سیاسی، بلکه در سطح اجتماعی که آرام‌آرام از سال ۴۱ با تلاش‌های آیت‌الله خمینی وارد صحنه سیاسی شدند.

در سال ۱۳۴۷ سه جریان مهم مملکتی یعنی جریان آیت‌الله خمینی، جریان مجاهدین و دکتر شریعتی هر سه جدا از هم در پی دستیابی به مدلی از حکومت دینی بودند؛ همانند ولایت‌فقیه، مرکزیت دموکراتیک و امت و امامت. این تلاش‌های جداگانه از چه واقعیتی حکایت می‌کرد؟ در سال ۱۳۳۴ هم آیت‌الله طالقانی کتاب «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» آیت‌الله نائینی را با شرح و پانوشت به نام حکومت اسلامی منتشر کردند. این روند را چگونه تبیین می‌کنید؟

علامه نائینی در آن کتاب ولایت‌فقیه را در غیاب امام زمان می‌پذیرد و چون ممکن نبود، گفت بیاییم در برابر سلطنت مطلقه، سلطنت مشروطه را بپذیریم. آخوند خراسانی در درس خارج خود پاسخ‌هایی به نائینی می‌دهد که منتشر شده است. علامه نائینی از آخوند خراسانی می‌خواهد حالا که در ایران بین شیخ فضل‌الله از یک‌سو و طباطبایی و بهبهانی از ‌سوی دیگر اختلاف است، نظر خود را درباره حکومت اسلامی بیان کند. آخوند خراسانی اساساً با حکومت اسلامی مخالفت می‌کند.

به اصلی‌ترین ویژگی بهمن ۵۷‌‌ برگردیم.

بله، حزب سیاسی که نبود. روشنفکران دینی و غیردینی پراکنده بودند. روحانیت یک تشکیلات نسبتاً فراگیر داشت. تحصیل‌کردگان مملکت به دموکراسی علاقه‌مند بودند تا مملکت از دیکتاتوری و استبداد خارج شود و نفوذ روحانیت توانست این پیروزی را به سرانجام برساند. شاید بتوان گفت دل به دریا‌زدن‌های آیت‌الله خمینی خیلی مؤثر بود، در شب ۲۲ بهمن خیلی جرئت می‌خواست که مردم را به مقاومت در خیابان‌ها دعوت کند. من فکر نمی‌کنم حتی مذاکرات پاریس در حدی بوده که تغییر رژیم یا تغییرات انقلابی صورت گیرد و آیت‌الله خمینی با اتکا به آن چنین کاری را کرده باشد و اگر چنین چیزی می‌بود باید آقای طالقانی هم در جریان بود و نگران خون‌ریزی نمی‌شد.

در آن مقطع آیت‌الله طالقانی از مذاکراتی که در پاریس انجام شده بود هیچ اطلاعی نداشت. حتی آیت‌الله منتظری نیز تا سال ۶۴ و ۶۵ هیچ اطلاعی از مذاکرات پاریس نداشت. اصولاً آیت‌الله طالقانی تا مدتی از تشکیل شورای انقلاب هم خبر نداشت. وقتی مهندس سحابی به پاریس رفت و با امام ملاقات کرد با ایشان درباره سوابق مبارزاتی آیت‌الله طالقانی و اینکه عضو شورای انقلاب نیستند، صحبت کرده بود. امام بلافاصله دستور داد که طالقانی هم عضو شورای انقلاب و هم رئیس آن شود.

تعداد جلسات شورای انقلاب پیش از پیروزی، از انگشتان دست تجاوز نمی‌کرد و نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت. گرچه من اطلاع کاملی ندارم ولی می‌دانم که مذاکرات پراکنده‌ای بوده و قویاً شک دارم که مذاکراتی انجام شده باشد که به نتیجه رسیده باشد و در آن تغییر رژیم و انقلاب تأیید شده باشد.

بعد از تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ نظام شاهنشاهی ترک برداشت و مدتی پس‌ازآن کنفرانس گوادلوپ تشکیل شد. طبیعی است که غربی‌ها متوجه شده بودند که شاه چندان حاکمیتی بر مردم ایران ندارد و قدرت واقعی در جای دیگری است و منافعشان ایجاب می‌کرد که با انقلاب کنار بیایند.

تا این مقدار که حمایت از شاه برداشته شود و مردم آزاد باشند و درباره دموکراسی تصمیم بگیرند را قبول دارم؛ حتی وقتی‌که آیت‌الله خمینی از پاریس به ایران می‌آمدند، هیچ معلوم نبود که چه اتفاقی می‌افتد. در کنفرانس گوادلوپ بحث می‌شود که شاه دیگر زمینه‌ و محبوبیتی در ایران ندارد و فرانسوی‌ها از کسالت شاه باخبر بودند.

در آن شرایط تیمسار برنجیان، رئیس ضداطلاعات نیروی هوایی در محفلی گفته بود که چهار درصد پرسنل ارتش تفکرات آیت‌الله خمینی را قبول دارند و این خبر به امام هم رسیده بود. طبیعی است اگر چنین ارتشی بخواهد با مردم بسیج‌شده روبرو شود، فرو خواهد پاشید و بقای ارتش در درگیرنشدن با مردم بود.

بدنه ارتش جزو مردم بودند و درگیری به نفع ارتش نبود.

در شب اول محرم ۱۳۵۷ تظاهراتی در حوالی سرچشمه انجام دادند که به‌شدت سرکوب شد و عده‌ای به شهادت رسیدند. چند روز بعد آیت‌الله طالقانی طی اعلامیه‌ای مردم را به راهپیمایی دعوت کردند که بعد از کشتار سرچشمه جرئت زیادی را می‌طلبید و خوشبختانه علما و شخصیت‌های مبارز هم این دعوت را لبیک گفتند و تظاهرات باشکوهی شکل گرفت. مرحوم امام بعد از تظاهرات عاشورا که با شعار «مرگ بر شاه» همراه بود، بیانیه‌ای دادند و گفتند کار رژیم شاه تمام است.

بنابراین علت اصلی پیروزی از یک‌سو نارضایتی مردم و از سویی دیگر روشن‌شدن عده‌ای از روشنفکران و علاقه‌مندشدن آن‌ها به دموکراسی که بتوانند در سایه آن به مبارزات خود ادامه دهند و همچنین نیروی عظیم روحانیت و رهبری شخصیت مهمی چون آیت‌الله خمینی و کارهای جسورانه ایشان بود.

درباره نارضایتی مردم گفتید؛ ما می‌دیدیم تجار هیچ مشکلی در تهیه ارز و واردات کالا از خارج نداشتند چرا ناراضی شدند؟ ‌همچنین کارخانه‌ها مشکلی در تهیه کالاهای سرمایه‌ای نداشتند.

پاسخ: حساب بعضی از تجار که اطراف دکتر مصدق بودند و یا انگیزه‌های دینی آنها قوی بود را باید جدا کرد چراکه آنها نسبت به شاه و کودتا بغض داشتند.

تجار برای مدتی بازار را بستند و حتی صنایع وابسته هم ناراضی بودند. علت نارضایتی آنها چه بود؟

به نظر من آنها هم امنیت نداشتند و هر روز با فشارهای مختلف از آنها پولی یا برای برج شهیاد یا برای جشن‌ها یا برای مصارف دیگر گرفته می‌شد. مثلاً شاه یک روز ۹۹ درصد سهام کارخانه‌ها را قابل‌انتقال می‌دانست. شاهزاده‌ها در همه‌جا دست داشتند و سهام کارخانه‌ها را طلب می‌کردند. لج‌بازی‌های شاه باعث واکنش‌های عجیبی در آنها شده بود. شاه هنگام عقد قراردادهای نفتی مبالغ زیادی دریافت می‌کرد و از وقتی‌که درآمد نفتی زیاد شد به‌طور وحشت‌آوری پول خرج می‌شد.

آیا حساب‌وکتاب این خرج و دخل‌ها در سازمان برنامه بود یا به میل خود حاتم‌بخشی می‌کرد؟

درآمد نفت به وزارت دارایی می‌رفت ولی برنامه‌ریزی با سازمان برنامه بود و نسبتاً نظارت داشت. ولی شاه چون از این نظارت ناراضی بود، کارآیی سازمان برنامه را متوقف کرد.

پس می‌توان گفت علت اصلی پیروزی، نارضایتی مردم از یک‌سو و اتحاد نیروهای ملی و مذهبی از سوی دیگر بود؟

شاید بهترین جمله‌ای که بتوان گفت همین باشد، درواقع یک عدم رضایت باطنی در میان مردم بود و این عصبانیت یک اتحادی را ایجاد کرده بود و اشتباه شاه این بود که دیر به فکر افتاد؛ یعنی همان روزی که هویدا را کنار گذاشت- که تا آن موقع هم بی‌دلیل نگه داشته بود- اگر به‌جای اینکه شریف امامی را بیاورد، با جبهه ملی کنار می‌آمد شاید بدین‌جا نمی‌رسید.

 

جبهه ملی با رهبری داریوش فروهر، دکتر سنجابی و دکتر بختیار؟

پاسخ: اگر با آنها مقداری کنار می‌آمد و آزادی‌هایی به مردم می‌داد تا مردم خودشان در انتخابات شرکت کنند اوضاع به‌طور دیگری رقم می‌خورد. شاه همه‌چیز را از دریچه نیروهای مذهبی سنتی دید و شریف‌امامی مجتهدزاده را آورد تا با روحانیت روابطی را برقرار کند. شریف‌امامی هم تاریخ شاهنشاهی را لغو کرد و تلاش کرد مشروب‌فروشی‌ها را ببندد، هرچند عملاً ادامه نیافت. درحالی‌که اگر اصولی‌تر جلو می‌رفت و حکومت را به خود مردم محول می‌کرد، خیلی بهتر بود. اشتباه بعدی‌اش هم این بود که تکنوکراتی همچون آموزگار را نخست‌وزیر کرد که اصولاً نمی‌توانست وارد ماجراهای سیاسی بشود. حتی اگر شاپور بختیار را زودتر آورده بود شاید جلوی پیروزی بهمن ۵۷ گرفته می‌شد؛ البته من نمی‌توانم بگویم خوب یا بد می‌شد.

ممکن است خاطراتی از روزهای اول انقلاب بگویید؟

انقلاب که شد همه خوشحال بودیم ناگهان دیدیم در روزنامه کیهان عکس چهار تیمسار چاپ شده به‌عنوان جانیان دوره طاغوت؛ جای «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را «بسم‌الله منتقم» و «بسم‌الله القاصم الجبارین» گرفته بود. البته همه هم خوشحال بودیم که به نظر من اشتباه بود. دکتر یزدی نقل می‌کند که آیت‌الله خمینی مرا خواستند و گفتند ۲۴ نفری که بناست اعدام شوند چه کسانی هستند؟ گفتم من هم خبر ندارم. بعد آیت‌الله خلخالی را صدا کردند که اسم ۲۴ نفر را در حاشیه روزنامه اطلاعات نوشته بود. آیت‌الله خمینی از بین آن ۲۴ نفر، چهار نفر را انتخاب کرده و گفتند فعلاً این‌ها را انجام دهید؛ البته اعدام‌ها بدون محاکمه انجام شد. من با محاکمه طولانی هم موافق نبودم؛ ولی باید محاکمه‌ای برگزار می‌شد. شاید هم اگر این کار نمی‌شد امکان کودتا قوت می‌گرفت.

در ابتدای انقلاب، شورای انقلاب و دولت موقت از نظر وظایف مختلفی که داشتند از هم جدا بودند. شورا در نقش مجلس و قانون‌گذار و دولت در نقش قوه مجریه بود. به‌همین‌خاطر چند نفر از اعضای شورای انقلاب که کار اجرایی را قبول کرده بودند به دولت موقت رفتند؛ مانند مهندس بازرگان، صدر حاج سیدجوادی، مهندس کتیرایی و مهندس سحابی. شورای انقلاب هم معمولاً در خانه‌ها تشکیل می‌شد. به یاد می‌آورم روزی با شورای انقلاب کاری داشتم، آن روز شورا در منزل دکتر بهشتی جلسه داشت و من مسئول سازمان برنامه بودم. نزدیک خانه که شدم صدای دادوفریاد شنیدم، نگران شدم که در منزل دکتر بهشتی چه خبر شده است. وقتی وارد شدم دیدم آیت‌الله مطهری فریاد می‌زند که این چه کارهایی است که می‌کنند؟ گفتم چه شده؟ گفتند هویدا را ترور کردند. اعضای شورای انقلاب از کارهایی که انجام می‌شد خبر نداشتند و افرادی، کسی را که ۱۳ سال اسرار ایران را می‌دانست و می‌توانستیم مواردی را علیه شاه اعلام‌جرم کنیم را بدون اطلاع کشتند؛ درحالی‌که خودش اعلام همکاری کرده بود. نمی‌دانم آن انقلاب ملی و مردمی و تروتمیز چه شد که به اینجا کشیده شد. باید پیام عطوفت می‌دادیم؛ ولی وقتی فضای باز پیدا شد عده‌ای انتقام گرفتند؛ چراکه مسائل زیادی بر آنها گذشته بود. برای نمونه پدر هادی غفاری را در زندان کشته بودند. بعد هم وار‌د شدن همه، در همه کارها، کار را خراب کرد. مصادره‌ها بدون رویه انجام می‌شد. روشنفکرها هم که می‌توانستند کاری بکنند در آن زمان انقلاب‌زده بودند.

قبل از پیروزی انقلاب در جلسات انجمن اسلامی مهندسین مطرح شد که حکومت اسلامی یک مقوله تدریجی و درازمدت است ولی در جواب گفته می‌شد که هر نظری که آیت‌الله خمینی بدهند، همان اسلامی است.

آیت‌الله خمینی در پاریس شعار حکومت اسلامی را که بر در و دیوارها می‌نوشتند، به شعار جمهوری اسلامی تبدیل کردند. شتاب تحولات انقلاب بیشتر بعد از آبان‌ماه ۵۷ بود و تقریباً همه رهبری آیت‌الله خمینی را پذیرفتند. مردم در صحنه بودند و مردم هم ایشان را دوست داشتند. ما انتقاداتی داشتیم؛ ولی وقتی ملتی انقلاب کرده و واقعاً بسیج شده که شاه را بردارد و همه هم آیت‌الله خمینی را قبول داشتند، ما هم پذیرفتیم. علاوه بر آن ما ایشان را معلم اخلاق می‌دانستیم.

آقای مظفر به نقل از مهندس بازرگان می‌گفت انقلاب از وقتی با اشکالات مواجه شد که آقای مطهری ترور شد، چراکه ایشان فرد عقلانی و اندیشمندی بود.

بله، اگر آقای مطهری زنده بود مسائل روال دیگری پیدا می‌کرد و به گونه دیگری رقم می‌خورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط