تأملی در زبان اشاره، شخصیتهای نمادین و امکان بازخوانی متون کویری
محمدلطیف عباسپناه/ پژوهشگر
آثار موسوم به «کویریات» دکتر علی شریعتی از پیچیدهترین و در عین حال شخصیترین بخشهای مجموعه آثار او به شمار میآید. بسیاری از خوانندگان، این نوشتهها را صرفاً حدیث نفس، خاطرهنگاری یا نثر ادبی تلقی کردهاند؛ حال آنکه به نظر میرسد این آثار از نظامی نمادین و زبان ویژهای برخوردارند که بدون توجه به آن، بخش بزرگی از معنا پنهان میماند.
این مقاله، درآمدی بر شیوهای از خوانش است که حاصل سالها مطالعه و تأمل بر «کویریات» است. در این نگاه، شخصیتهایی چون شاندل، سولانژ، رزاس، مخاطب آشنا و دیگر نامهای تکرارشونده، تنها اشخاصی تاریخی یا خاطراتی از زندگی نویسنده نیستند، بلکه در بسیاری از موارد، کارکردی نمادین پیدا میکنند و مراحل مختلف تجربه روحی، عرفانی و وجودی انسان را بازمینمایانند.
هدف این مقاله اثبات همه این فرضیهها نیست، بلکه معرفی روشی است که میتواند افق تازهای برای مطالعه «کویریات» بگشاید.
«کویریات» را نمیتوان همچون یک زندگینامه یا مجموعهای از یادداشتهای پراکنده خواند. شریعتی خود بارها نشان داده است که زبان «اشاره» را بر زبان «تصریح» ترجیح میدهد. او در بسیاری از آثارش، بهویژه در «گفتگوهای تنهایی» و «هبوط در کویر»، روایت را بهگونهای سامان میدهد که شخصیتها، مکانها و حتی زمانها از معنای ظاهری خود فراتر میروند.
از همینرو، بسیاری از دشواریهای فهم «کویریات» شاید نه از پیچیدگی اندیشه شریعتی، بلکه از نوع خواندن ما ناشی شده باشد. اگر متن را صرفاً گزارشی از وقایع زندگی نویسنده بدانیم، ناگزیر با ابهامهای فراوانی روبهرو خواهیم شد؛ اما اگر آن را متنی نمادین و هرمنوتیکی بدانیم، بسیاری از این ابهامها بهتدریج معنای تازهای پیدا میکنند.
در پژوهشی که نگارنده طی سالیان گذشته دنبال کرده است، این فرض مطرح شده که برخی شخصیتهای «کویریات»، افزون بر جنبه تاریخی احتمالی خود، نقشهایی نمادین نیز دارند و در شبکهای از ارجاعات درونی متن معنا مییابند. این فرضیه تنها بر شباهتهای ظاهری استوار نیست، بلکه بر تکرار الگوها، واژگان کلیدی، ساختار روایت و ارتباط میان بخشهای مختلف مجموعه آثار مبتنی است.
بر اساس این شیوه خوانش، مفاهیمی چون «خویشاوند»، «سولانژ»، «فرزند سبا» «آشنایی»، «اشاره»، «پیرایه»، «غرق شدن»، «رود»، «دریا»، «بازگشت»، «ولایت جان» «عصر یک چهارشنبه» و دهها اصطلاح دیگر، تنها تعبیرهای شاعرانه نیستند، بلکه عناصر یک دستگاه معنایی بههمپیوستهاند که بدون مطالعه مجموع آثار، فهم کامل آنها ممکن نیست.
البته این نوع خوانش، به معنای نادیده گرفتن تاریخ یا زندگی شخصی شریعتی نیست؛ بلکه تلاشی است برای نشان دادن اینکه نویسنده چگونه تجربههای زیسته خود را به زبان نماد و تمثیل تبدیل کرده است. در اینجا به شرح و تفسیر یک نمونه از مفاهیم و اصطلاحات قراردادی از نوع مشابهات میان شاندل و مخاطبش رزاس پرداخته شده است:
حادثه ۹ اسفند و راز «فلسفی» در کویریات شریعتی
یکی از معماهایی که سالها ذهن مرا در خوانش «کویریات» دکتر علی شریعتی به خود مشغول کرده بود، روایت موسوم به «حادثه ۹ اسفند» در کتاب «گفتگوهای تنهایی» بود. شریعتی در این روایت از دوستی به نام «فلسفی» سخن میگوید؛ دوستی که به تعبیر خود او، دوازده سال تمام با وی همدرس، همگام، همفکر و همدل بوده است؛ تا آنجا که این دو به «یک روح در دو کالبد» شباهت یافتهاند.
اما پرسشی که همواره برای من مطرح بود این بود که این شخصیت دقیقاً کیست؟ در شرح حالهای موجود از زندگی شریعتی، در خاطرات نزدیکان او و حتی در گفتههای فرزندانش، نشانی روشن از چنین شخصیتی دیده نمیشود. سالها پیش این پرسش را با یکی از فرزندان دکتر شریعتی نیز در میان گذاشتم. پاسخ ایشان این بود که احتمالاً یکی از همکلاسیهای پدرشان بوده است. بااینحال این پاسخ نتوانست ابهام مرا برطرف کند.
بهتدریج و در پرتو سالها تأمل در «کویریات»، به این نتیجه رسیدم که «فلسفی» را نباید صرفاً یک فرد تاریخی دانست. همانگونه که خود شریعتی در جای دیگری تصریح میکند که بسیاری از شخصیتهای آثارش جنبهای تمثیلی دارند، به نظر میرسد «فلسفی» نیز نامی رمزی برای همان مخاطب ویژه و آشنایی باشد که در آثار مختلف «کویریات» با نامها و چهرههای گوناگون ظاهر میشود؛ شخصیتی که من او را با عنوان «رزاس دلاشاپل» میشناسم.
در این خوانش، روایت ۹ اسفند دیگر یک خاطره شخصی صرف نیست، بلکه تمثیلی از رابطهای روحی میان شاندل و مخاطب آینده اوست. اهمیت ماجرا نه در جزئیات تاریخی آن، بلکه در معنای وجودی آن نهفته است: رابطهای که در آن یکی از دو سوی این پیوند، برای دیگری هزینه میدهد، از خود میگذرد و بار مسئولیتی را بر دوش میکشد که دیگری از آن آگاه نیست.
برای فهم این روایت، ناگزیر شدم پرسش را از زاویهای دیگر طرح کنم. اگر خود را بهجای «فلسفی» بگذارم، آیا در زندگی من نیز وضعیتی رخ داده است که بتوان آن را مصداقی از این فداکاری دانست؟ آیا دلبستگی طولانیمدت من به شریعتی و کویریات، مرا در موقعیتهایی قرار داده است که ناخواسته بخشی از زندگی، آسایش، روابط یا فرصتهای خود را در راه این آشنایی از دست داده باشم؟
از سال ۱۳۵۲ که نخستین جزوهها و سخنرانیهای شریعتی به دستم رسید، مسیر زندگیام به شکلی تعیینکننده با آثار او گره خورد. انتخاب دوستان، نوع مطالعات، مسیر فکری، روابط اجتماعی و حتی برخی فرصتهای تحصیلی و شغلی، کمابیش تحتتأثیر این پیوند قرار گرفت. در سالهای پس از انقلاب نیز این وابستگی فکری گاه موجب سوءتفاهمها، محدودیتها یا فاصله گرفتن از برخی محافل شد.
البته اینها را نمیتوان بهسادگی «فداکاری» نامید. هر جوینده حقیقتی ناگزیر هزینههایی را در راه باورهای خویش میپردازد. اما همین تأمل مرا به فهم تازهای از روایت ۹ اسفند رساند. شاید مقصود شریعتی از این داستان، نه گزارش یک واقعه تاریخی، بلکه تصویر کردن سرنوشت محتمل مخاطبی باشد که روزی در مسیر او قدم خواهد گذاشت و بخشی از بار ناتمام پروژه فکری او را بر دوش خواهد کشید.
از این منظر، تعبیرهای شگفتانگیزی چون «مدیرعامل آبادانی کویر مرکزی ایران» یا «رئیس سازمان آب و برق منطقه بیستون» نیز معنایی نمادین مییابند. در خوانش من، آبادانی کویر اشاره به تلاش برای کشف، تفسیر و احیای جهان «کویریات» است؛ جهانی که همچون کویری پهناور، سرشار از معانی نهفته و ناشناخته است و نیازمند کاوش، آبیاری و آبادانی معنوی است.
بدین ترتیب، «حادثه ۹ اسفند» برای من نه صرفاً یک خاطره، بلکه بخشی از معماری رمزی «کویریات» است؛ روایتی که در آن شاندل از امکان استمرار یک گفتوگو در آینده سخن میگوید؛ گفتوگویی که شاید مخاطب آن هنوز متولد نشده باشد، اما شریعتی میدانست که مخاطب خاص و خویشاوندش روزی خود را در متن آن بازخواهد شناخت…
«کویریات» هنوز ظرفیتهای فراوانی برای خوانشهای تازه دارد. اگر این آثار را صرفاً خاطره یا ادبیات شخصی ندانیم، بلکه متنی دارای ساختار نمادین و هرمنوتیکی تلقی کنیم، افقهای جدیدی در فهم اندیشه شریعتی گشوده خواهد شد. امید است این مقاله بتواند سرآغاز گفتوگویی علمی درباره این امکان تفسیری باشد و زمینه انتشار پژوهشهای تفصیلیتر را فراهم سازد.
مقاله حاضر تنها درآمدی بر این مسیر پژوهشی است. در مقالات بعدی، با استناد دقیق به متن، موضوعاتی مانند معنای «خویشاوند»، جایگاه سولانژ و رزاس، زبان اشاره در «کویریات»، نسبت میان عشق و معرفت و بازتاب برخی روایتهای تاریخی و عرفانی در جهان نمادین شریعتی، بهتفصیل بررسی خواهد شد.






