بدون دیدگاه

چرا اسرائیل به مهم‌ترین چالش سیاست خارجی کشور مبدل شده است؟

بررسی گزارش اسرائیل هیوم درباره فعالیت‌ها و راهبرد موساد در ایران،
در گفت‌وگو با احسان هوشمند

روزنامه اسرائیل هیوم (Israel Hayom) درباره پروژه نفوذ و فعالیت‌های جاسوسی اسرائیل در ایران و ابعاد آن گزارشی منتشر کرد. این روزنامه در این گزارش به‌صورت غیرمعمول برخی از اقدامات جزئی و موردی سازمان جاسوسی اسرائیل را مورد توجه قرار می‌دهد و حتی به موضوع سازمان‌های مسلح کردستانی اشاره می‌کند. درباره این گزارش مهم که بازتاب بسیار گسترده‌ای در رسانه‌های جهان و تاحدودی در ایران یافت، با پژوهشگر و محقق مطالعات ایران‌شناسی، آقای «احسان هوشمند» گفت‌وگویی ترتیب داده شد که تقدیم خوانندگان محترم می‌شود.

آقای هوشمند آیا شما گزارش اسرائیل هیوم را مطالعه کردید؟ این گزارش حاوی چه نکاتی است؟ ابتدا اگر موافقید، خلاصه‌ای از گزارش را برای خوانندگان بیان کنید.
ابتدا برای ورود به بحث باید تأکید شود که گزارش اسرائیل هیوم گزارشی است در کنار سایر مقالات و گزارش‌هایی که با محتوای امنیتی در اسرائیل منتشر می‌شود و با توجه به فضای رسانه‌ای در اسرائیل باید به آن توجه کرد، نه آن را چندان جدی و اساسی گرفت که گویی تمام اسرار موساد در اختیار عموم قرار گرفته نه آن را چندان بی‌پایه دید که از کنار آن گذشت. اسرائیل هیوم به‌عنوان یک رسانه دست راستی در اسرائیل اقدام به انتشار برخی موارد یا جزئیاتی از عملیات جاسوسی اسرائیل در ایران کرد. در این گزارش آمده که دیوید بارنیا (معروف به دادی) که از سال 2021 اداره موساد را برعهده دارد، با انحلال یکی از بخش‌های موساد، بازوی جدیدی را در سازمان جاسوسی اسرائیل برای بی‌ثبات‌سازی ایران ایجاد کرده است. بخش‌هایی از این گزارش اسرائیل هیوم بر مصاحبه با مسئول بازوی جدید موساد با نام مستعار «O.» استوار شده است. مقاله با اشاره به افشای عکس سال 2011 رستم قاسمی با یک بانوی بی‌حجاب در خارج از کشور که در سال 2022 یعنی 11 سال بعد از عکس گرفتن و در جریان ماجرای اعتراضات پس از درگذشت خانم مهسا امینی (ژینا امینی که در بازداشتگاه نیروی انتظامی در تهران درگذشت) به‌صورت عمومی منتشر شد، نشان می‌دهد که انتشار این عکس توسط موساد برای رسواسازی چهره‌های درون سیستم سیاسی در ایران صورت گرفته و البته به شعله‌ورتر کردن اعتراضات مربوط به حجاب نیز کمک کرده است. این شیوه از نظر اسرائیل هیوم، یعنی حذف مقامات جمهوری اسلامی از جایگاهشان نه صرفاً به‌صورت حذف و ترور فیزیکی بلکه از طریق اجبار به کنار رفتن آن هم با بدنام‌سازی صورت گرفته است. یعنی با استفاده از ابزار رسانه‌ها شخصیت ذی‌نفوذی حذف و کنار زده شده است. این شیوه در این گزارش به «ماشین مسموم‌سازی» یا «ماشین سم» نام‌گذاری شده؛ یعنی با استفاده از هوش مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جمعی این عملیات صورت گرفته است. این روش بنا بر ادعای اسرائیل هیوم، با اصلاحات عمیقی که رئیس موساد یعنی بارنیا آغاز کرد در کارزار علیه دولت ایران به کار گرفته شد و در ارزیابی این روزنامه این رویکرد یک ابتکار و خلاقیت مهم در موساد بود که دستاوردها خاص خود را در پی داشت. همین‌جا باید یادآور شوم اگر فضای رسانه‌ای کشور این امکان را داشت که مثلاً عکس‌های آقای رستم قاسمی را در داخل منتشر کند عملیات موساد و انتشار عکس توسط اینترنشنال چه اهمیتی می‌توانست داشته باشد؛ به عبارت دیگر، همین‌جا باید گفت بخشی از توان و ظرفیت‌هایی که به‌عنوان نقطه‌قوت موساد در این گزارش ذکر شده، ناشی از محدودیت‌های رسانه‌های جمعی در داخل است که مرجعیت را از داخل گرفته و به خارج از ایران منتقل کرده است. موساد هم با علم به این ویژگی از این فرصت استفاده کرده و با صبر و حوصله عکس آقای رستم قاسمی را بیش از 10 سال در آرشیو نگه ‌داشته تا در وقت مناسبی از آن استفاده کند. پس توسعه فعالیت رسانه‌ای مستقل و آزاد می‌تواند به‌خودی‌‌خود برای امنیت کشور نقش مشهودی داشته باشد. در غیر این صورت همچنان باید منتظر افشاگری‌های اثرگذار دیگری از طریق رسانه‌های خارجی و شبکه‌های اجتماعی بود و هزینه‌های آن را نیز پرداخت. اینجا نقش مرجعیت رسانه‌ای بیش از پیش هویدا می‌شود. اگر عکس رستم قاسمی را رسانه داخلی منتشر می‌کرد، ممکن بود با وی برخورد سختی صورت گیرد، درحالی‌که انتشار آن در داخل کشور یک اقدام عادی در دنیای رسانه‌ها در جهان امروز تلقی می‌شود.
این روزنامه خبر می‌دهد که رئیس بازوی تازه‌تأسیس موساد که پروژه براندازی در ایران را هدایت می‌کند و با نام مستعار «O.» معرفی شده در اولین قدم پس از تأسیس این بازو، اقدام به گفت‌وگو و ملاقات با «متخصصان تبلیغات و بازاریابی، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی» کرد. در مرحله بعد، او یک بخش اطلاعاتی جدید ایجاد کرد که برای درک خلق‌وخوی عمومی و روندهای رسانه‌ای در ایران طراحی شده بود تا بتواند به درک دقیق‌تری از خلق‌وخوی ایرانیان دست یازد و از این طریق بتواند در بی‌ثبات‌سازی بهتر و چندجانبه‌تر و حتی براندازی سیستم سیاسی در ایران عمل کند. جذب و استفاده از مأموران غیر اسرائیلی در موساد و حتی به‌کارگیری این مأموران برای ضربه زدن نظامی به ایران در دوره جنگ 12 روزه ازجمله ادعاهای بی‌سابقه‌ای است که این روزنامه به آن پرداخته است. یعنی موساد برای نخستین‌بار عملیات میدانی خود را نه توسط مأموران اسرائیلی بلکه توسط مأموران محلی در ایران انجام داده است.
اسرائیل هیوم مدعی است که ترکیب عملیات نفوذ، همراه با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل که بخشی از آن با استفاده از نیروهای جاسوس غیر اسرائیلی موساد در درون ایران -در قالب حمله به پرتابگرهای موشکی درون ایران و عکس‌برداری از مراکز نظامی و حتی حمله به مراکز نظامی- در دستور کار قرار گرفته بود. این گزارش اضافه می‌کند که در دوره مدیریت بارنیا بر موساد، دستاوردهای این سازمان جاسوسی به‌نحو محسوسی افزایش یافته و عملیات پیجر، ترور سید حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله، و مهم‌تر از همه فعالیت‌های انجام شده در خاک ایران در عملیات‌های «شیر خیزان» و «شیر غران» (به ترتیب عملیات اول و دوم اسرائیل علیه ایران) همگی بخشی از نتایج اصلاحات پنج سال گذشته در درون موساد است. گزارش اضافه می‌کند جنگ روانی یک سلاح غیرمتعارفی است که موساد در جنگ اسرائیل با ایران از آن استفاده کرده و نتایج مثبتی برای اسرائیل در پی داشته است. رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی به گفته این گزارش، نقش مهمی در راهبرد موساد ایفا کرده است. «O.» در این گزارش می‌گوید، شاخه نفوذ مأموریت داشت افزون بر ایران بر روی لبنان هم متمرکز شود. همکاری با سازمان سیا بخش دیگری از موضوعاتی است که در این گزارش تنها به آن اشاره گذرا شده است. در بخش دیگری از این گزارش تأکید شده که موساد برای سرنگونی سیستم سیاسی حاکم در ایران، مأموریت‌های عملیاتی ازجمله «تسلیح نیروهای کرد در داخل ایران و خارج مرزهای ایران» را طراحی کرده بود. در این گزارش تأکید شده که شعبه مخفی موساد با ایران کارش تمام نشده بلکه اقدامات موساد تازه شروع شده است. این گزارش حتی اقدام به انتشار عکس‌های نیروهای موساد در داخل ایران کرده است، برخلاف سابقه موساد برای فعالیت و کار در تاریکی و همراه با ابهام، این کار ابهت نظام امنیتی ایران را خدشه‌دار و حتی موجب شد بخشی از توان و نیروی امنیتی و نظامی ایران درگیر یافتن این جاسوس‌ها شود. در انتهای گزارش از قول رئیس موساد گفته شده، «در صورت ادامه محاصره اقتصادی و عدم توافق با آمریکا، رژیم ایران تا پایان سال ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد.» البته در این گزارش اشاره می‌شود به دلیل اینکه نظام سیاسی جمهوری اسلامی بعد از عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل و نیز عملیات موساد سقوط نکرده یعنی ایده اصلی بارنیا کاملاً شکست خورده است، پس عملکرد موساد افتضاح بوده و به نتیجه نهایی نرسیده است. به‌خصوص اینکه رئیس موساد هم در راضی کردن ترامپ برای حمله نظامی به ایران از طریق یک تماس ویدیویی نقش داشته است.
گزارش در مجموع حاوی برخی ادعاهای قابل تأیید و غیرقابل تأیید است. در این گزارش مشخص نیست شخصیتی که به نام «O.» معرفی شده واقعاً وجود خارجی داشته باشد. همچنین درباره برخی موضوعات کاملاً وارد جزئیات شده، مانند عکس رستم قاسمی و درباره موضوعات دیگر تنها به ذکر کلیات بسنده شده است. مانند ماشین سم که جزئیات قابل اعتنایی درباره آن منتشر نشده است.

نشریه اسرائیل هیوم

هدف از انتشار این گزارش و مقاله توسط اسرائیل هیوم را چه می‌دانید؟
درباره اهداف و انگیزه‌ها و چرایی انتشار این گزارش چند نکته را باید در نظر داشت:
نخست، انتشار گزارش تصادفی نیست؛ انتشار چنین گزارش امنیتی توسط یک روزنامه نزدیک به دولت اسرائیل، به ضرس قاطع می‌توان گفت تصادفی نیست. یعنی گزارشی با این درجه از محتوای امنیتی با هدف یا اهداف متنوعی منتشر شده است. این گزارش رسانه‌ای که به‌صورت عمومی منتشر شده، هدف یا اهدافی را تحت همان راهبرد جنگ روانی تعقیب می‌کند. یعنی این‌گونه نیست که تصور کنیم یک روزنامه تنها خواسته حقیقتی یا واقعیتی را برملا کند یا افشاگری ساده‌ای انجام دهد.
دوم، گزارش را نباید صرفاً با تقدیر از میراث رئیس موساد یکی دانست؛ نباید تقلیل‌گرایانه تصور کرد این گزارش می‌خواهد از میراث بارنیا یعنی رئیس برکنارشده موساد و عملکرد و میراث وی دفاع کند، هرچند ممکن است دفاع از میراث رئیس موساد هم بخش جزئی از اهداف چنین گزارشی باشد. بنابراین گزارش را نمی‌توان به موضوع تغییر رئیس موساد تقلیل داد. به عبارتی، رئیس موساد یا تیم وی و هم‌جناحی‌هایش این گزارش عملکردی را برای دفاع از دستاوردهای بارنیا منتشر کرده‌اند. البته این گزارش می‌تواند جانشین رئیس فعلی موساد را زیر فشار بگذارد تا به‌سادگی برنامه‌های بارنیا را تغییر ندهد. به‌خصوص که گفته می‌شود جانشین بارنیا از سابقه زیاد امنیتی برخوردار نبوده و تنها دارای سابقه نظامی است و به دلیل دوستی با نتانیاهو به این پست منصوب شده است.
سوم، گزارش می‌گوید فشار به نظام سیاسی حاکم بر ایران و تغییر نظام سیاسی آن مهم‌ترین بخش از فعالیت‌های موساد را به خود اختصاص داده است؛ موضوعی که در عالم واقع می‌تواند درست باشد، هرچند تاکنون به تغییر رژیم در ایران منجر نشده است.
از محتوای این گزارش و برخی گزارش‌های دیگر می‌توان چنین استنتاج کرد که مقابله با دولت جمهوری اسلامی، مهم‌ترین مؤلفه سیاست تهاجمی و سیاست خارجی اسرائیل است و اسرائیل برای مقابله با این نظام سیاسی به‌صورت مستمر در حال برنامه‌ریزی، خلاقیت و استفاده از تمام ابزارهای در دسترس است و از تمام تجارب پیشین به همراه نوآوری‌های ضروری استفاده می‌کند تا به اهداف خود درباره ایران دست یابد. گزارش تأکید می‌کند بازی تازه شروع شده است، یعنی همچنان دستگاه امنیتی اسرائیل در حال برنامه‌ریزی برای مقابله با سیستم سیاسی در ایران است. اینکه تقابل اسرائیل و ایران به چنین نقطه‌ای رسیده؛ خود نیازمند بحث تفصیلی و ارزیابی واقع‌نگرانه چندوجهی و مستمری است که در رسانه‌های کشور کمتر بدان پرداخته شده است.
چهارم، گزارش نشان می‌دهد در کنار ایران، توجه به لبنان و حزب‌الله لبنان هم جایگاه مهمی در سیاست امنیتی- تهاجمی اسرائیل دارد و اسرائیل از هر فرصتی برای ضربه زدن به آن استفاده می‌کند. اشاره به پیجرها، ترور سید حسن نصرالله و مانند آن بخشی از این گزارش را تشکیل می‌دهد.
پنجم، در این گزارشِ رسانه‌ای به‌صورت عمدی یا به هر دلیل دیگری، درباره سناریوی پس از سقوط احتمالی دولت جمهوری اسلامی ایران سکوت شده است؟ آیا ایران یک کشور همبسته باقی می‌ماند یا اینکه شیرازه همگرایی این ملت مورد هدف قرار خواهد گرفت؟ آیا سناریوی لیبی، عراق، سوریه و مانند آن درباره ایران اجرا می‌شود یا سناریوی دیگری طراحی شده است؟ درباره سناریوهای آمریکا و اسرائیل در این باره در رسانه‌ها گفت‌وگوهای بسیاری صورت گرفته اما اطلاعات موثق و تازه‌ای تا امروز در اختیار نیست.
در یکی دیگر از رسانه‌های اسرائیلی که چند هفته پس از مقاله اسرائیل هیوم منتشر شد، گزارشی درباره فعالیت جاسوسی ماهواره‌ای اسرائیل درباره ایران منتشر شده است. در این گزارش خبر داده شده که در دوره جنگ 12 روزه در 1404 ماهواره‌های اسرائیلی حدود 12 هزار عکس از ایران جمع‌آوری کرده‌اند. یعنی در جنگ 12 روزه ده‌ها میلیون کیلومترمربع از خاک ایران مورد تجسس ماهواره‌های اسرائیلی قرار داشت. بنا بر گزارش، این ارقام در جنگ رمضان به‌شدت افزایش یافته، به‌گونه‌ای که در طول جنگ، بیش از 50 هزار تصویر ماهواره‌ای و صدهای میلیون کیلومترمربع از خاک ایران مورد رصد قرار گرفته است. این داده‌ها نشان‌دهنده اتکای گسترده ارتش اسرائیل به شبکه ماهواره‌ای شناسایی برای رصد تحرکات نظامی و حملات هوایی بوده است. این گزارش می‌افزاید که طی دوره 40 روزه جنگ حدود ۱۸ هزار بمب توسط ارتش اسرائیل بر اهداف مختلف در ایران فروریخته شد؛ رقمی که حدود پنج برابر بیشتر از تعداد بمب‌های به‌کاررفته در جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ است. گزارش این روزنامه اضافه می‌کند که در مجموع حدود ۱۰ هزار و ۸۰۰ حمله علیه نزدیک به چهار هزار هدف مختلف در ایران توسط ارتش اسرائیل صورت گرفته که این اهداف شامل حدود ۶۷۰۰ مؤلفه و زیرساخت جداگانه بودند؛ برای مثال یک پایگاه نظامی می‌توانست شامل چند ساختمان، انبار یا سامانه تسلیحاتی باشد.
چنین گزارشی اگر حتی بخشی از آن واقعی باشد نشانگر ابعاد عمیق دشمنی دو کشور است. به عبارت دیگر عملیات اسرائیل علیه ایران در دو جنگ اخیر یکی از بزرگ‌ترین حملات اسرائیل علیه یک کشور خارجی پس از آخرین جنگ‌های خاورمیانه در ابتدای دهه 70 مسیحی در سده بیستم یعنی پنجاه سال گذشته است.
ششم، گزارش به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم به آمریکا و ترامپ می‌گوید که اگر با حکومت ایران مماشات نشود و فشارها و تحریم‌های اقتصادی بر ایران ادامه یابد، حکومت ایران به‌زودی فرومی‌پاشد، به این ترتیب توجه و نگاهی هم به آمریکا دارد. پیام نهایی و لابه‌لای متن و خطوط مقاله این گزارش به آمریکا، این است که برخلاف شما ما برنامه دقیق، مطمئن، کارشناسی‌شده و جامعی برای مقابله با دولت ایران داریم؛ به این برنامه اسرائیل اعتماد داشته باشید. در غیر این صورت با توافق ایران و آمریکا، رژیم ایران از خطر سقوط و فروپاشی نجات می‌یابد.
گزارش منتشرشده به کشورهای منطقه و همسایه‌های ایران هم به‌صورت غیرمستقیم پیام‌هایی القا می‌کند که اسرائیل در ایران نفوذ قابل توجهی دارد. همچنین عمر حکومت ایران در حال اتمام است و هم‌اکنون زمان مناسبی برای نزدیکی به دولت ایران نیست. همچنین کشورهای منطقه آماده باشند که اسرائیل قدرت مطلقه منطقه‌ای در جنوب غربی آسیاست و نفوذ قابل توجهی در میان دشمنان خود – و شاید دوستان – دارد.
هفتم، گزارش به مخاطبان خود تأکید می‌کند، برخورد با نظام سیاسی ایران از طریق حملات نظامی مانند ونزوئلا لزوماً به سقوط فوری حکومت ایران منجر نمی‌شود، به عبارتی این‌گونه نیست که با پرواز هواپیماها و بمباران، رژیم جمهوری اسلامی سقوط کند؛ بلکه سقوط و فروپاشی سیستم سیاسی در ایران، ماحصل یک برنامه ترکیبی است که بخشی از آن با تضعیف قدرت دفاعی و نظامی و توان هسته‌ای صورت می‌گیرد و بخشی نیز با ترور رهبران و بخشی هم با تضعیف بازوهای منطقه‌ای مانند حزب‌الله لبنان و با همکاری سازمان‌های مسلح مانند سازمان‌های مسلح کردستانی و دیگران و استمرار فشار و تحریم‌های کمرشکن اقتصادی و با استفاده از شبکه‌های اجتماعی و در نهایت با اعتراض و بسیج عمومی، رژیم سیاسی در ایران شاید تا پایان سال 2026 تغییر کند.

گزارش اسرائیل هیوم درباره سازمان‌های قومی و گروه‌های مسلح مستقر در کشورهای همسایه حاوی چه پیامی است؟ آیا نکته تازه‌ای دارد؟
نخست باید دقت کرد که رئیس‌جمهور آمریکا به‌روشنی بارها گفته که این آمریکا بود که برای این سازمان‌های مسلح کردستانی سلاح ارسال کرد؛ یعنی وارد کردن این سازمان‌ها به این پروژه احتمالاً ابتکار طرف آمریکایی بوده است. البته از سال‌های قبل برخی از سازمان‌های مسلح کردستانی علاقه‌مندی خود را برای توسعه روابط و همکاری با اسرائیل به‌صراحت و حتی در رسانه‌ها بیان کرده بودند. آقای مصطفی هجری دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران هم سال‌ها قبل در گفت‌وگو با یکی از نشریات اسرائیلی و سپس آقای کامران فانی در بی‌بی‌سی فارسی گفت که علاقه‌مند است همچون کاری که حماس و جهاد اسلامی برای ایران انجام می‌دهند برای اسرائیل انجام دهد.
بنابراین این گزارش نکته تازه‌ای مبنی بر همکاری اسرائیل با سازمان‌های مسلح کردستانی ندارد و تنها دانسته‌های پیشین را مورد تأکید قرار داده است پس در بند هشتم از تحلیل درباره این گزارش باید گفت به‌صورت کوتاه اما جدی اشاره‌ای به سازمان‌های مسلح کردستانی مستقر در شمال عراق شده است که مؤید دانسته‌های پیشین است که عموم علاقه‌مندانِ این دست از موضوعات در جریان آن قرار دارند. گزارش روزنامه اسرائیلی به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم می‌گوید، استفاده از ابراز سازمان‌های مسلح ازجمله سازمان‌های مسلح کردستانی در دستور کار اسرائیل قرار دارد. معنای ضمنی این است که استفاده ابزاری از مباحث قومی و مذهبی هم قابلیت‌های عملیاتی خوبی برای اسرائیل دارد. بخش نانوشته گزارش این‌گونه مسیر را نشان می‌دهد که هر گروه مسلحی که داعیه و برنامه جنگ مسلحانه با نظام سیاسی حاکم بر ایران را دارد به‌صورت بالقوه می‌تواند مورد توجه دستگاه امنیتی اسرائیل قرار گیرد. این گروه‌های مسلح لزوماً فقط شامل سازمان‌های مسلح کردستانی نمی‌شود بلکه می‌تواند حتی شامل سازمان مجاهدین خلق یا گروه‌های مسلح جنوب شرق کشور هم باشد.
گزارش درباره گروه‌های مسلح کردستانی به‌صراحت می‌گوید مجموعه‌ای از «مأموریت‌های عملیاتی، تسلیح و آموزش سازمان‌های کردستانی» در دستور کار موساد قرار دارد. این گزارش ابعاد جزئی‌تری از نوع و چگونگی و میزان ارتباط موساد با سازمان‌های مسلح کردی ارائه نمی‌کند و نمی‌گوید با کدام‌یک از سازمان‌های مسلح کردستانی مستقر در اقلیم کردستان عراق همکاری‌ها صورت گرفته است و سطوح آموزش‌هایی که برای آن‌ها صورت گرفته به چه میزان بوده است و جایی که به مأموریت‌های عملیاتی اشاره می‌کند مشخص نیست احزاب و سازمان‌های مسلح کردستان تاکنون به نیابت از اسرائیل و با همکاری اسرائیل چه مأموریت‌های عملیاتی را در کدام بخش از ایران اجرا کرده‌اند؟ چه میزان اسلحه و چه نوعی از تسلیحات در اختیار این سازمان‌ها قرار گرفته است.
گزارش همچنین بیان نمی‌کند در ازای همکاری در مأموریت‌های عملیاتی، تسلیح و آموزش نیروهای این سازمان‌های مسلح کردستانی، قرار است در ایران آینده، اسرائیل چه پاداشی برای این گروه‌ها در نظر گرفته باشد؟ آیا قرار است ایران تجزیه شود و همراه با کردهای ترکیه و عراق به سمت تعریف مرزهای سرزمینی کشورهای منطقه حرکت کرد؟ آیا قرار شده نظام سیاسی بعدی ایران به‌صورت فدرال – قومی اداره شود؟ یا اینکه سطوحی از مشارکت سیاسی در اداره ایران آینده به آن‌ها پیشنهاد شده است؟
این گزارش از سویی به حکومت ایران پیام می‌دهد که ما در میان سازمان‌های مسلح کردستانی نفوذ قابل توجهی داریم و این گروه‌های در حال تأمین منافع اسرائیل هستند. از دیگر سو این پیام ضمنی را به داخل کشور می‌دهد که گروه‌ها، طیف‌ها و افرادی که دارای گرایش‌های قوم‌گرایانه هستند یا در جهت تجزیه ایران فعالیت می‌کنند آگاه باشند که اسرائیل به این دست از گروه‌ها و جریان‌ها کمک می‌کند. اما نکته دیگری را هم باید در نظر داشت که با توجه به گسترش علایق ایران‌گرایی و ایران‌دوستی در میان طیف وسیعی از ایران‌دوستان چه در داخل کشور و حتی در میان اپوزیسیون؛ این پیام به همه این جریان‌ها این هشدار را تداعی می‌کند که مراقب باشند در مباحث قومی در دام بازی‌های اجنبی قرار نگیرند. یکی از بازیگردان‌های اصلی مباحث قومی و ازجمله در حوزه کُردی، موساد و اسرائیل است و هوشیاری نسبت به این موضوع حساس بسیار حائز اهمیت راهبردی است.

آیا گزارش نکات دیگری هم دارد که حائز اهمیت باشد؟
نهم، گزارش تمرکز خود را بر تشدید شکاف‌های ملت – دولت در ایران قرار داده و تأکید می‌کند که شکاف ملت ایران با حکومت در این دوره به اوج خود رسیده و نشانه‌های روشنی وجود دارد که ممکن است در مناسبات دولت و ملت اتفاقاتی روی دهد و این یک فرصت واقعی برای اسرائیل است، به‌ویژه اینکه موساد و اسرائیل ابزارهایی در اختیار دارند که می‌دانند چگونه می‌توانند شکاف‌های موجود را گسترش دهند. با توجه به نکات دیگری که در گزارش بدان پرداخته شده، برای تشدید فشار و پیشبرد اهداف اسرائیل در ایران، افزون بر تمدید تحریم‌ها و در نتیجه افزایش فشارها بر مردم ایران، با استفاده از ابزارهای دیگری چون جنگ روانی و ماشین سم و مانند آن به تضعیف و پس از آغاز اعتراضات سراسری در ایران، در نهایت سرنگونی حکومت منجر خواهد شد.
دهم، گزارش حاوی این نکته است که در راهبرد اسرائیل استفاده از ابزارهای نوین فناورانه در حوزه‌های مختلف سهم قابل توجهی دارند. شاید اغراق نباشد اگر گفته شود در گزارش اسرائیل هیوم بیش از انسان، اینفلوئنسرهای هوش مصنوعی دارای نقش حساس در پیشبرد اهداف اسرائیل هستند که از طریق شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی برای جنگ روانی و تغییر رویکرد افکار عمومی فعالیت می‌کنند. این نکته هم حائز اهمیت فراوانی است. تغییر نگرش جمعی و مهندسی افکار عمومی یکی از مهم‌ترین ابزارهای اسرائیل برای پیشبرد اهداف خود در ایران است. موضوع ماهواره‌های پیشرفته جاسوسی و دیگر ابزارهای فناورانه نیز حائز اهمیت است.
یازدهم، نکات دیگری هم در گزارش بدان پرداخته شده که توجه به آن‌ها هم حائز اهمیت است. گزارش چون ماهیت امنیتی دارد پس می‌تواند اهداف امنیتی خود را هم مدنظر داشته باشد یعنی بنیان مفروض در این بخش این نکته است که با توجه به ماهیت تخاصم عمیق موجود میان اسرائیل با دولت جمهوری اسلامی، این گزارش با خصومت اطلاعاتی نگارش شده تا مخاطب آن اعم از اینکه در اسرائیل باشد یا آمریکا یا ایران تحت تأثیر اهداف امنیتی و اطلاعاتی آن قرار گیرد. به مخاطب اسرائیلی القا می‌کند کار حکومت ایران در ایران در حال تمام شدن است و ضربات خردکننده‌ای وارد شده که زمان زیادی تا سرنگونی حکومت باقی نمانده است. پس رویکردی که طراحی شده را باید تا انتها پیش برد تا بتوان به تغییر رژیم در ایران رسید. به مخاطب آمریکایی هم القا کند اگر دولت آمریکا توافقی با ایران امضا نکند و فشارها ادامه داشته باشد زمانی کوتاه و شاید کمتر از یک سال تا تضعیف کامل و حتی سقوط رژیم حاکم بر ایران نمانده است. به مخاطب ایرانی نیز می‌گوید که اسرائیل در حوزه‌های مختلف نفوذ قابل توجهی در ایران داشته و بر تمام جوانب تحولات در ایران اشراف دارد و حکومت را به‌شدت تضعیف کرده و هر آن ممکن است با استمرار فشارها و سپس آمدن مردم به خیابان در اعتراض به سیستم سیاسی حاکم بر ایران، حکومت دچار فروپاشی ‌شود. هیچ جای ایران برای حکومت امن نیست و اسرائیل همه‌جا حضور دارد. پس شما هم آمده باشید در نخستین فرصت علیه حکومت اقدام کنید تا ضربه نهایی وارد شود.

آیا گزارش نتیجه قطعی و مشخصی درباره سرنوشت حکومت در ایران به دست می‌دهد؟
گزارش در مجموع با گزاره‌های کلی و غیرقابل ابطالی همراه است، یعنی بر مبنای یک الگو در جنگ روانی سعی می‌کند راه را برای شکست احتمالی برنامه‌ها باز بگذارد. از سویی گزارش می‌گوید برنامه‌های قبلی موساد برای براندازی به بن‌بست خورده است؛ پس باید نتیجه گرفت معلوم نیست این برنامه هم می‌تواند به همان سرنوشت دچار شود، اما این برنامه تاکنون دستاوردهای چشمگیری داشته است. همچنین گزارش با سکوت درباره سناریوی پس از سقوط نه به مخاطب اسرائیلی این ایده را می‌دهد که آینده پس از جمهوری اسلامی برای اسرائیل بهتر از وضع موجود است، نه به مخاطب ایرانی می‌گوید نظم مطلوب بعدی برای اسرائیل حاوی چه مشخصاتی است؟
اینکه موساد با استفاده از حساب جعلی در فضای مجازی در حال تهاجم به جمهوری اسلامی است، بازی دوگانه‌ای است که می‌تواند نتایج دلخواه یا نتایج عکسی به همراه داشته باشد. از سویی با استفاده از این ابزار فشارهای وارد شده به دولت در ایران بیشتر می‌شود و از دیگر سو ابزاری توجیهی است که در داخل هر صدای منتقد و مخالفی با برچسب همراهی با اسرائیل، محدود و منکوب شود.

درباره اپوزیسیون گزارش واجد چه پیام‌هایی است؟
گزارش با اشاره به هک رسانه‌های ایران و پخش پیام اپوزیسیون از شبکه‌ها، از سویی می‌گوید با اپوزیسیون دارای ارتباط است و موساد با استفاده از ظرفیت‌ها و امکانات خود در حال کمک و یاری به اپوزیسیون است.
در مجموع بر مبنای این گزارش، می‌توان استنتاج کرد که موساد به اپوزیسیون ایرانی همراه خود امید می‌دهد که جنگ و تقابل همچنان ادامه دارد و ناامید نشوید. ماشین سم و مهندسی افکار عمومی، بخش بزرگی از اقدامات اسرائیل توسط موساد است که در این گزارش مورد توجه قرار گرفته و این ابزارها همچنان می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. از نظر موساد در ایران، زمین همچنان آماده است و ماشین سم تنها باید بذر بپاشد. پس همچنان می‌توان با همراهی آن بخش از اپوزیسیون که با موساد و اسرائیل همکاری می‌کنند در آینده ایران اثر مشهود بر جای گذارد و استمرار این فعالیت‌ها در خارج و همراه با آغاز اعتراضات در داخل می‌تواند به سقوط حکومت در ایران بینجامد.
این نکته هم مهم است که افشای الگوهای عملیاتی و خارج کردن شیوه‌های مواجهه موساد با حکومت در ایران از پنهان‌کاری به آشکارسازی روش‌ها می‌تواند به حکومت ایران هم برای مقابله دفاعی کمک کند، اما ممکن است بخشی از این شفاف‌سازی دروغین باشد و سیستم را به تصمیم‌های اشتباه بکشاند. در میان بخشی از افکار عمومی هم ممکن است این نتیجه را داشته باشد که بازی با افکار عمومی برای پیشبرد اهداف امنیتی اسرائیل یک واقعیت غیرقابل کتمان است و این بازی که به شهروندان ایرانی حس «بازی خوردن» القا کند لااقل برای بخشی از شهروندان می‌تواند حداقل میزانی از نارضایتی ایجاد کند.

آیا گزارش درباره سناریوهای دیگر مثل درباره احتمال توافق ترامپ با ایران هم نکاتی دارد؟ یعنی اگر ترامپ با ایران به توافق نهایی برسد، چه می‌شود؟
البته این گزارش نمی‌گوید اگر ترامپ با ایران به توافق برسد گام یا گام‌های بعدی موساد چه خواهد بود؟ و با همکاری اپوزیسیون متمایل به اسرائیل چه اقدامات مؤثری می‌شود انجام داد؟ اینجا مرکز ثقل گزارش اسرائیل هیوم است. به نظر می‌رسد گزارش به‌صورت ضمنی و در لابه‌لای نوشته‌هایش این پیام را می‌دهد که اسرائیل تمام تلاش‌های خود را بر شکست مذاکرات متمرکز کند، بهتر است. یعنی بر مبنای خطوط نانوشته گزارش، شکست مذاکرات باید مهم‌ترین هدف راهبردی اسرائیل درباره ایران باشد. تمام محتوای گزارش و مقاله اسرائیل هیوم به این سمت‌وسو است که کار رژیم در ایران تمام شده است مشروط بر آنکه آمریکا با سیستم سیاسی در ایران به توافق نرسد تا اقتصاد ایران احیا نشود، چراکه اگر اقتصاد احیا شود، موجب می‌شود که نارضایتی‌های موجود در ایران کاهش یافته و هدف سقوط رژیم به‌زودی محقق نمی‌شود. راه سقوط از استمرار تحریم‌ها، محاصره و اعمال فشار بیشتر و حتی جنگ می‌گذرد نه مماشات با حکومت ایران. یعنی موضوع اصلی برای اسرائیل در این مرحله سقوط حکومت است نه مصالحه محدود ایران با آمریکا.

آیا این گزارش نیز نمی‌تواند یک جنگ روانی باشد تا ایران را به‌نوعی به توافق با آمریکا ترغیب کنند؟
شاید چنین باشد. این هم نکته مهمی است. اما بر اساس شواهد در دسترس تاکنون اسرائیل حاضر به کوتاه آمدن نشده و حملات خود به جنوب لبنان را ادامه داده است. حتی ترامپ هم به‌صورت علنی به نتانیاهو حمله کرد و سخنان معاون ترامپ هم وجوه دیگری از نارضایتی آمریکا یا بخشی از سیاست‌گذاران آمریکایی طرفدار ترامپ از رویکرد اسرائیل را نمایان کرد. این پرسش حاوی نکته مهم دیگری است که تنها با ارزیابی و رصد مطبوعات نمی‌توان به کنه و اهداف پنهان اسرائیل یا دولت آمریکا یا هر کشور دیگری دست یافت و این امر نیازمند دقت و مراقبت‌های پیچیده و چندوجهی بیشتری است. اما آنچه به‌طور کلی در این شرایط بسیار حساس کشور مهم است تثبیت وضعیت سیاسی، امنیتی و اقتصادی است تا کشور بتواند برای رفع چالش‌های دشوار اقتصادی و دیگر معضلات سیاسی و نارضایتی‌های عمومی از روندهای جاری در کشور راه‌حلی معقول و خردمندانه و مبتنی بر حقوق شهروندان ایرانی و منافع ملی پیدا کند. درهرحال انتخاب و گزینش رویکردهای کشور باید مبتنی بر محاسبات دقیق و مطابق منافع ملی ایرانیان باشد، نه چیز دیگری.

ارزیابی نهایی شما از گزارش اسرائیل هیوم چیست؟
از دو منظر راهبردی و فنی می‌توان به این گزارش توجه کرد؛ نخست مطابق با مصاحبه در شماره‌های پیش این نکته مهم باید مورد توجه قرار گیرد که آیا دشمنی و جنگ با اسرائیل گریزناپذیر و آیا این نوع مواجهه با اسرائیل در دهه‌های گذشته مطابق با مصالح و منافع ملی بوده است یا خیر؟ به سخن دیگر، چه ضرورت‌هایی مبتنی بر منافع ملی و امر ملی منجر به آن شده که اسرائیل به مهم‌ترین چالش سیاست خارجی کشور مبدل شود؟
اما تنها با این رویکرد تاریخی و نقدهای تاریخ پایه نمی‌توان بر موضوع و چالش جدی کنونی فائق آمد. به هر دلیلی در حال حاضر دشمنی با اسرائیل به جنگ اخیر منجر شده و اسرائیل همراه با آمریکا، ایران را مورد هجوم قرار داده‌اند. آیا در این مرحله کاهش تنش با اسرائیل در دستور کار مقامات و نهادهای اصلی سیاست‌گذار در ایران قرار دارد؟ اگر پاسخ به این موضوع تابعی از منافع ملی است و در شرایط حاضر مسئولان امر به این نتیجه رسیده‌اند که تنش‌ها باید مدیریت شوند. پرسش بعدی این است روش یا راهکارهایی که می‌تواند به اقدامات مرحله‌به‌مرحله و تدریجی در مدیریت و کاهش تنش منجر شود، کدام است؟ آیا چنین هدفی مورد توجه سیاستمداران و طراحان سیاست خارجی کشور قرار دارد تا از میزان تنش‌ها و شرایط ملتهب با اسرائیل کاسته شود؟ آیا نمی‌توان از الگوی ترک مخاصمه که در تاریخ معاصر هم سوابقی دارد استفاده کرد و بر اساس این تجارب رویکرد تازه‌ای طراحی کرد؟ یافتن راه‌حل معقول، مدبرانه و دوراندیشانه در این باره یکی از ضرورت‌های جدی سیاست خارجی است.
دوباره در اینجا یادآور می‌شوم آیا راه دیگری نبود تا ضمن آنکه سیاست‌های اسرائیل در فلسطین، غزه و لبنان مورد نارضایتی و نقد قرار گیرد اما شدت و حدّت تنش افزایش پیدا نکند و دشمنی را به این درجه یعنی جنگ و درگیری نظامی نرساند. یعنی چه عوامل و متغیرهایی موجب شد تا به‌تدریج موضوع دشمنی با اسرائیل این‌چنین در سیاست خارجی کشور پررنگ شود؟ به‌ویژه آنکه ایران و اسرائیل مرز زمینی مشترکی ندارند و تهدید سرزمینی مستقیمی علیه یکدیگر به شمار نمی‌رفته و سابقه تاریخی جنگ و خونریزی هم وجود نداشته که به زمینه‌سازی برای چالش جدی در دوره معاصر مبدل شود. این ارزیابی نیازمند بازبینی مسیر طی شده تاریخی در دوره پنج دهه گذشته است و همه جوانب موضوع ازجمله هزینه‌ها و آورده‌های این مسیر باید با هم مورد ارزیابی و نقادی قرار گیرد، از قِبَل این بازبینی تاریخی شاید برای آینده کشور راهبردهای خردمندانه‌تری طراحی شود. رسانه‌های کشور باید به افکار گوناگون و ایده‌های مختلفی که مطابق منافع ملی درباره نوع مواجهه ایران با اسرائیل وجود دارد، اجازه بحث و گفت‌وگو دهند. به نظر من ایران به‌عنوان یکی از کشورهای اسلامی و دقت کنید یکی از نزدیک به 50 کشوری که اکثریت جمعیت آن کشور مسلمان است یعنی به‌اندازه سهم و توان خود درباره مردم مظلوم فلسطین مسئولیت دارد و اگر مجامع مدنی، صنفی و نهادهای غیردولتی بخواهند تا با گردآوری کمک‌های مردمی به مردم رنج‌دیده فلسطین کمک کنند در این باره باید مانند دیگر کشورها به این فعالیت‌ها میدان داد. اما اگر در آینده همچنان آتش تنش و درگیری با اسرائیل روشن باشد هزینه‌های سنگین بیشتری متوجه منافع ملی ایرانیان می‌شود. بر مبنای حقوق بین‌الملل و با استفاده از ظرفیت‌های حقوقی و قانونی برای تحت‌فشار قرار دادن اسرائیل می‌توان در کنار دیگر کشورهای اسلامی اقدام کرد. اما استمرار تنش‌های نظامی، تشدید چالش‌ها در منطقه و اقداماتی مانند آن هزینه‌های بیشتری از آنچه تاکنون برجای گذارده، بر کشور تحمیل می‌کند و برای این چالش اساسی در سیاست خارجی باید دوباره اندیشید و از عقلای کشور یاری و همراهی خواست تا کشور بتواند از این پیچ تاریخی به سلامت گذر کند.
از منظر داخلی هم توضیح نکاتی حائز اهمیت است؛ در اینجا تنها به این نکته بسنده می‌کنم در شرایطی که رضایت عمومی و نسبی از شرایط زندگی و اداره کشور برقرار باشد و شهروندان در وضعیت مناسبی به سر برند و از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور با مسائل و مشکلات پیچیده‌ای دست‌به‌گریبان نباشند و شرایط اقتصادی کشور به سمت گذر از چالش‌ها و آغاز رونق اقتصادی همراه با عمران و آبادی کشور سیر کند، آیا اسرائیل یا هر عامل خارجی دیگری می‌تواند در داخل کشور منشأ تحرک یا اعتراضی باشد یا اینکه نارضایتی‌ها زمینه و بستری است که عامل خارجی می‌تواند از آن حداکثر استفاده را داشته باشد؟ یافتن روش‌های متفاوتی برای اداره کشور که در آن سلایق مختلف حق حضور و اثرگذاری داشته و حقوق شهروندان در کانون توجه قرار گرفته شود و اگر رأی و خواست اکثریتی از ملت ایران در تعیین مسیرهای پیش‌رو در حوزه‌های سیاسی، بین‌المللی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر سیاست‌های کشور باشد و بی‌ثباتی اقتصادی به‌سرعت مدیریت تورم، رکود، رفع موانع داخلی و خارجی تولید و تجارت در اولویت سیاست‌های کشور باشد، عامل خارجی در این شرایط نمی‌تواند برای پیشبرد اهداف خود امید مؤثری بر نارضایتی‌های داخلی داشته باشد. مدیریت فضای سیاسی کشور و برگشت به اراده و خواست ملت ایران، راه‌حل راهبردی گذر از این شرایط حساس است.
درهرحال به نظر می‌رسد با توجه به ابعاد جنگ رمضان و تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان و سوابق امر و سیاست خارجی کشور وقت آن رسیده که با الهام از تجارب گذشته و بر مبنای منافع ملی تجدیدنظری اساسی و چندجانبه صورت گیرد و مطابق با مصالح کشور بنیان‌های سیاست خارجی کشور طراحی شود. در حوزه داخلی نیز کشور نیازمند تجدیدنظر در روش‌های سابق است.

درباره احزاب مسلح کردستانی هم با توجه به گزارش اسرائیل هیوم چه انتقاد و ارزیابی دارید؟
درحالی‌که دو هفته از آغاز تهاجم اسرائیل و آمریکا به ایران گذشته بود، در مقاله‌ای که در روزنامه شرق با عنوان «گروه‌های مسلح مستقر در اقلیم کردستان عراق چه می‌خواهند؟» منتشر شد، پرسش‌هایی را طرح کردم؛ پرسش‌هایی که نشان می‌دهد در برآوردهای این سازمان‌های مسلح از نتیجه جنگ و افکار عمومی کردهای ایران در غرب ایران اعم از استان‌های پرجمعیتی مانند کرمانشاه تا ایلام، کردستان و آذربایجان غربی خطاهای مشهودی وجود دارد. حتی این سازمان‌های مستقر در اقلیم کردستان عراق تأمل نکرده‌اند که وقتی سرنوشت خود را به عامل خارجی وصل کنند، مشخص نخواهد بود اگر عامل خارجی یعنی آمریکا و اسرائیل نتوانستند حکومت جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، بر سر این احزاب چه خواهد آمد؟
آیا این احزاب از تجربه وابستگی به شوروی سابق در دهه 20 درس نگرفته‌اند و اینکه چگونه پس از خروج ارتش شوروی کار فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان در مهاباد تمام شد؟ حتی اگر این سازمان‌ها موفق به ورود به داخل کشور می‌شدند، پیامدهای این ورود برای مردم محلی در غرب کشور چه بود؟ آیا آوارگی، کشته و زخمی شدن بی‌گناهان کردستانی و کرمانشاهی و دیگر مناطق در محاسبات آن‌ها جایی داشت؟ آیا با ورود این سازمان‌ها به فاز درگیری‌های مسلحانه، جریان‌های تکفیری که در سال‌های اخیر نفوذ بیشتری نسبت به این سازمان‌ها در غرب ایران و به‌ویژه در میان فقرا و حاشیه‌نشینان منطقه داشته‌اند، بیکار خواهند نشست و تنها نظاره‌گر خواهند بود یا واکنش آن‌ها موجی از ناامنی، بی‌ثباتی و خون‌ریزی در منطقه به همراه خواهد داشت؟ پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت حضور مسلحانه این احزاب در غرب ایران چه خواهد بود؟ این دست از پرسش‌ها که معمولاً پاسخی هم دریافت نمی‌کند، نشانگر خطای محاسباتی احزاب مسلح کردستانی است. البته در روزهای اخیر برخی از این احزاب، تیم‌هایی را به داخل کشور اعزام کرده‌اند که با تلفاتی نیز همراه بوده است. آیا این احزاب به این هزینه‌های انسانی که به قیمت جان‌هایی تمام می‌شود، اندیشیده‌اند؟ آیا چنین حضوری در غرب ایران، دستاورد نظامی یا سیاسی خاصی هم به همراه داشته است؟
بازبینی تجارب احزاب و سازمان‌های مسلح کردستانی نیازمند فرصت، وقت و مجال بیشتری است اما همچنان این احزاب باید از تاریخ درس گیرند؛ وقت بازبینی در راهبردهای این سازمان‌ها فرارسیده است. پس از فاصله گرفتن از مارکسیسم و کمونیسم، اکنون وقت آن فرارسیده تا این احزاب و سازمان‌ها جنگ مسلحانه و تربیت کادر مسلح را از ساختار سازمانی خود حذف کنند تا شرایط برای اصلاح دیگر راهبردها و رویه‌ها مهیا شود.

در پایان این مصاحبه، اگر نکته‌ای باقی مانده است بفرمایید.
بعید است از میان شهروندان ایرانی کسی یا کسانی متوقع باشند که سازمان جاسوسی اسرائیل یا موساد مطابق منافع ملی ایرانیان اقدام کند. همه می‌دانند که سازمانی مانند موساد تنها و تنها به منافع اسرائیل باور دارد و تحت‌نظر دولت نسل‌کش اسرائیل برای این منافع فعالیت می‌کند. اما هم‌زمان ما و سایر نیروهای فکری و فرهنگی کشور، باید بیش از پیش تلاش کنیم تا حاکمان کشور را ترغیب کنیم که در سیاست‌ها و برنامه‌های دولت اعم از سیاست خارجی یا سیاست داخلی منافع ملی و مصالح عمومی را در کانون توجه قرار دهند. اگر فضای عمومی و رسانه‌ای با تحمل و مدارای بیشتری اداره شوند و دردمندان و دغدغه‌مندان کشور بتوانند بدون هراس و نگرانی از منافع ملت ایران بنویسند و بگویند تا مطبوعات بتوانند مسئولانه با نشان دادن کاستی‌ها، ضعف‌ها، خطاها و افراط و تفریط‌ها به جایگاه حرفه‌ای و مسئولانه خود بازگردند. در چنین روندی بدون شک قسمتی از کارکرد سازمان‌هایی مانند موساد خنثی می‌شود و شهروندان ایرانی با اطمینان بیشتری به رسانه‌های داخلی ارجاع خواهند کرد و این یکی از پادتن‌های مناسب در برابر اقدامات موساد، مانند افشاگری این سازمان در موضوعی مانند عکس‌های رستم قاسمی را ایجاد خواهد کرد. آیا کشور به چنین مسیری که مبتنی بر منافع ملی و اصول مناسبات دولت – ملت بر پایه حقوق اساسی شهروندان ایرانی است، بازخواهد گشت؟ آیا کشور به مطبوعات حرفه‌ای، آزاد و پیگیر مصالح ملی رویکرد مناسبی خواهد داشت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط