محمد احمدی
در حالی که راهبرد امنیت ملی آمریکا قول کاهش تنش در غرب آسیا را میدهد، اسرائیل در حال لابیگری برای جنگی است که میتواند واشنگتن را با عواقبی نامطلوب و غیر قابل پیشبینی مواجه کند.
بحث بین جنگطلبان
از ابتدای دولت دوم ترامپ تاکنون نتانیاهو چند بار به آمریکا رفته تا بر سر موضوعات منطقهای با ترامپ مذاکره کند. ایران در طی سالهای طولانی، از مهمترین محورهای هر دیدار نِتانیاهو با رؤسای جمهور ایالات متحده بوده و تقریباً در هر بار، حمله به تواناییهای ایران مورد بحث بین آنها قرار گرفته است. چنان که انتظار میرفت، نتانیاهو در دیدارهای اخیر خود نیز برای حملات بیشتر به ایران بر ترامپ فشار آورده و او هم احتمال آن را پذیرفته، اما این با اولویتهای اعلام شده دولت ترامپ در تضاد است. براساس سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵، یک نکته کلیدی در سیاست خارجی آمریکا تمرکز بر احیای «دکترین مونرو» Monroe Doctrine برای تسلط بر نیمکره غربی و منابع آن است که شامل جلوگیری از نفوذ قدرتهای دیگر در آمریکای لاتین میشود.
https://en.wikipedia.org/wiki/Monroe_Doctrine
بر این اساس در ابتدای سال ۲۰۲۶ شاهد حمله به ونزوئلا و ربودن رئیس جمهور آن بودهایم که روابط نزدیکی با گروه بریکس داشته است. از سوی دیگر، سند راهبرد امنیت ملی دولت آمریکا بر خلاف گذشته، تمرکز بر ایران را کنار گذاشته و بطور ضمنی، مسائل مورد مناقشه با ایران را پایانیافته جلوه میدهد.
در ساختار سیاسی ایالات متحده، بسیاری از حامیان انتخاباتی رئیسجمهور با مداخله در ایران مخالفند، در حالی که حامیان اسرائیل و سیاستمداران جنگطلب خواستار افزایش مشارکت آمریکا در اهداف نتانیاهو هستند. او در ۳۰ سال گذشته همواره در مورد تهدید ایران علیه اسرائیل و جهان غرب هشدار داده است. دونالد ترامپ در جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ به این هشدارها گوش داد و پس از بمباران تأسیسات هستهای ایران اعلام کرد که آنها را از بین برده، با این تصور که ادعای او در اجرای مهمترین خواسته اسرائیل، فشار را از سر او بر خواهد داشت. اما چنان که انتظار میرفت، بهزودی آشکار شد که نتانیاهو هنوز راضی نیست و در واقع، خواستههای اسرائیل پایانناپذیر است. اینبار تمرکز بر برنامه موشکی ایران است و مقامات اسرائیلی و در پیروی از آنها، متحدان آمریکایی این رژیم، بار دیگر بر طبل جنگ علیه ایران میکوبند. اما منتقدان معتقدند که رویارویی مجدد با ایران به شدت در تضاد با اولویتهای سیاست خارجی اعلامشده ترامپ خواهد بود.
الجزیره از قول پژوهشگران اندیشکده «مرکز سیاست بینالمللی» Center for International Policy مستقر در واشنگتن میگوید در حالی که ترامپ در تلاش برای تعمیق همکاریهای اقتصادی و برقراری روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و کشورهای عربی است، نتانیاهو در پی سلطه نظامی بر منطقه است. تمایل برای درگیری مداوم آمریکا و جنگهای مستمر علیه ایران برای تضعیف یا سقوط آن، بازتاب هدف اسرائیل برای توسعهطلبی و سلطه بلامنازع بر منطقه است. اما این با ثبات اقتصادی منطقه و منافع آمریکا برای بهرهبرداری از آن در تضاد است. استراتژی امنیت ملی منتشرشده توسط دولت ترامپ اعلام میکند که این منطقه «در حال تبدیل شدن به مکانی برای مشارکت، دوستی و سرمایهگذاری است» و دیگر اولویت امنیتی آمریکا محسوب نمیشود. از یک طرف، آمریکا قول کاهش حضور نظامی و راهبردی خود در غرب آسیا را میدهد و از طرف دیگر، اسرائیل در حال لابیگری برای جنگی است که میتواند واشنگتن را با عواقبی نامطلوب و غیر قابل پیشبینی مواجه کند.
روایتهای گمراه کننده
اختلاف ترامپ و نتانیاهو بر سر حمله به ایران ممکن است نوعی بازی رسانهای باشد. بر اساس تحقیقات نشریه واشنگتن پست که در دسامبر گذشته منتشر شد، درست زمانی که آمریکا و اسرائیل برای حمله به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ نقشه میکشیدند، گزارشهای پرسروصدایی در رسانهها پخش میشد که ادعا میکرد آمریکا و اسرائیل در این باره اختلاف دارند.
مقامات این دولتها از بهاصطلاح «اکتشافات خبری» درباره بحثهای بین خود استفاده میکردند تا با روایتهای گمراه کننده رسانهای بر کشورهای دیگر اثر بگذارند. واشنگتن پست میگوید اسرائیل و آمریکا پیش از حمله به ایران، برای درج گزارشهایی همداستان شدند که این طور القا میکرد که تنشها میان ترامپ و نتانیاهو بالاست تا ایران در زمان مذاکره با آمریکا، احساس امنیت کاذب پیدا کند. در واقع، آمریکا در تمام این مدت میدانست که اسرائیل حمله خواهد کرد و همه گزارشهایی که درباره همراستا نبودن نتانیاهو با ترامپ و فرستادهاش ویتکاف منتشر میشد، نادرست بود.
چندین گزارش خبری در آن زمان حاکی از تنش بین آمریکا و اسرائیل بود، از جمله گزارشهایی مبنی بر اینکه آمریکا به اسرائیل گفته که در حمله شرکت نخواهد کرد، گرچه چند روز بعد، اینها کاملاً نادرست از آب درآمد. به عنوان نمونه، نشریه وال استریت ژورنال گزارش داد که آمریکا به اسرائیل گفته «پشتیبانی تهاجمی» برای حمله فراهم نخواهد کرد. این گزارش در ظاهر حاکی از اختلاف بین آمریکا و اسرائیل درباره حمله به ایران بود. پایگاه خبری اکسیوس نیز سه هفته قبل از جنگ گزارش داد که دولت آمریکا نگران است نتانیاهو بدون تأیید ترامپ به ایران حمله کند. سپس ترامپ دو هفته قبل از جنگ گفت که به نتانیاهو در مورد حمله هشدار داده است. اکسیوس در ۱۲ ژوئن یعنی یک روز قبل از آغاز جنگ، گزارش داد که آمریکا به دولت اسرائیل گفته در هرگونه حمله نظامی اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران مستقیماً شرکت نخواهد کرد. در حالی که مذاکرات با ایران بر سر برنامه هستهای در جریان بود، به نظر میرسید آمریکا راهحلهایی غیر از تخریب تأسیسات هستهای را در نظر دارد. چندین گزارش در رسانهها منتشر شد که حاکی از بحث دو طرف درباره تشکیل یک کنسرسیوم منطقهای برای غنیسازی اورانیوم بود.
پوستر پخش شده در اروپا برای دستگیری نتانیاهو و تحویل او به دادگاه بینالمللی کیفری
در واقع، آمریکا مجوز استفاده از تسلیحات تهاجمی مانند جنگندههای اف-۳۵ و اف-۱۶ را صادر کرده بود و حتی چند روز قبل از حمله، همچنان در حال ارسال موشک به اسرائیل بود. و در ۲۲ ژوئن وقتی که جنگ در اوج خود بود، ترامپ دستور حمله به تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد، با وجود اینکه دهها گزارش رسانهای منتشر شده بود که میگفتند آمریکا در این عملیات شرکت نخواهد کرد.
طراحی جنگ مداوم
معلوم نیست که ادعای ترامپ در جنگ ماه ژوئن درباره نابودی امکانات هستهای ایران از طریق بمباران چقدر صحت داشت، اما به نظر میرسید که غرور ترامپ او را قانع کرده که دیگر نیازی به حمله جدید به این برنامه هستهای نیست. بنابراین، اسرائیل برای آنکه درگیر مجادله با رئیسجمهور آمریکا بر سر تخریب تأسیسات هستهای نشود، تمرکز خود را بر موضوع دیگری گذاشت. قضیه ترسآفرین بعدی برنامه موشکی ایران است تا با این بهانه، فضای جنگ علیه آن ادامه یابد. در واقع، نتانیاهو به دلخواه خود، بهانههای درگیری را جابهجا میکند تا مطمئن شود که میتواند رویارویی با ایران را به جنگی مستمر تبدیل کند.
برنامه هستهای با وجود همه تبلیغات حول آن، فقط میتوانست یک تهدید بالقوه باشد و دلیلی وجود نداشت که تهدید بالفعل تلقی شود. اما در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ معلوم شد که در زمان درگیری، برنامه موشکی اهمیت بالفعل و گستردهتری نسبت به برنامه هستهای دارد. در واکنش به تهاجم اسرائیل، موشکهای ایران موفق شدند دهها بار از سد دفاع ضدهوایی و چندلایه اسرائیل عبور کنند. و اکنون اسرائیل که با اقدامات خود، منجر به تحقق این تهدید شده، هشدار میدهد که ایران در حال بازسازی و افزایش تعداد و توانایی موشکهای خود است. معنای این هشدار آن است که وقتی اسرائیل به جایی حمله میکند، نباید مقاومتی را در برابر خود ببیند، وگرنه همان مقاومت را تهدیدی برای خود تلقی میکند که بهانه دیگری برای حمله را به دست میدهد. این دور باطل میتواند منجر به درگیری بیپایان شود و همان چیزی است که منطقه را بیثبات کرده است.
درس جغرافی نتانیاهو پشت تریبون سازمان ملل: کشورهای «خوب» و کشورهای «بد»
لابی اسرائیل در آمریکا موسوم به ایپک AIPAC در اواخر سال ۲۰۲۵ طی پیامی به وابستگان خود اعلام کرد: «اگرچه عملیات اسرائیل در نابودی بخش عمدهای از قابلیت موشکهای بالستیک ایران موفق بود، اما اسرائیل تخمین میزند که از ۳۰۰۰ موشک قبلی ایران، حدود ۱۵۰۰ موشک باقی مانده است … هنگامی که نخستوزیر نتانیاهو با رئیسجمهور ترامپ دیدار میکند، تهدید موشکهای بالستیک ایران در دستور کار قرار خواهد گرفت.»
همچنین سناتور لیندسی گراهام Lindsey Graham از سیاستمداران جنگطلب و ایرانستیز که به ترامپ نزدیک است، در دسامبر ۲۰۲۵ از اسرائیل دیدار کرد و بر خطر موشکهای دوربرد ایران تأکید نمود. او هشدار داد که ایران این موشکها را «به تعداد بسیار زیاد» تولید میکند. گراهام در مصاحبه با جروزالم پست از همان منطق آشنای نتانیاهو برای توجیه تنشآفرینی استفاده کرد و گفت: «ما نمیتوانیم اجازه دهیم ایران موشکهای بالستیک تولید کند، زیرا آنها میتوانند گنبد آهنین را از پا در آورند … این یک تهدید عمده است.» وزیر دفاع اسرائیل، ییسرائل کاتز Israel Katz نیز از همین دستاویز استفاده کرده و با تأکید بر توان موشکی ایران میگوید دولت نتانیاهو هیچ تهدیدی را در منطقه تحمل نخواهد کرد.
کاریکاتوری از اوایل قرن بیستم در توصیف دکترین مونرو به عنوان سلطهجویی عمو سام در قاره آمریکا
در آستانه سال جدید میلادی همزمان با بیثباتی اقتصادی و اعتراضات مسالمتآمیز در ایران، نتانیاهو به دیدار ترامپ شتافت و آن دو در خصوص مسائل ایران تبادل نظر کردند. یک هفته پس از این دیدار، وقایع تلخ ایران در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ به وقوع پیوست. با توجه به اظهارات مقامات آمریکا و اسرائیل در خصوص حمایت از عوامل آشوبطلب، ارتباط این وقایع با دیدار فوق دور از ذهن نیست. چهل روز بعد از آن دیدار، نتانیاهو بار دیگر عازم واشنگتن شد. این ششمین دیدار نتانیاهو و ترامپ در دومین دوره ریاست جمهوری ترامپ است و به طور ویژه بر مذاکرات میان ایران و آمریکا مربوط میشود.
طبق عادت، نتانیاهو با سفرهای خود به ایالات متحده، ترامپ را از انعقاد هرگونه توافق با ایران برحذر داشته و او را ترغیب به حمله نظامی به ایران میکند. یک نگرانی جدی در اسرائیل این است که در صورت عدم حمله به ایران در روزها و هفتههای آتی و در صورت طولانی شدن مذاکرات و حتی حصول توافقی موقت میان ایران و آمریکا در حوزه هستهای، ایران توان نظامی خود را به طور چشمگیری ارتقا بخشیده و فرصت طلایی حمله به ایران از دست برود.
جنگهای بیشتر برای تبدیل شعار «اول آمریکا» به «اول اسرائیل»
گزینههای ترامپ
یک گزینه ترامپ این است که جنگی گسترده علیه ایران به راه اندازد. وقایع دیماه ایران فرصت مناسبی برای دخالت عملی آمریکا تحت عنوان حمایت از مخالفان بود. در آن روزها ترامپ چند بار تهدید کرد و وعده داد که این کار را خواهد کرد. اما در نهایت، از موضع خود عقب نشست، زیرا دخالت مؤثر بدون یک جنگ دامنهدار امکانپذیر نیست و نتایج چنین جنگی نیز نامشخص است. اما ترامپ پس از تمرکز زیاد ناوگان جنگی خود در نزدیکی ایران، باید دستاوردی را به جهانیان نشان دهد. این با همه ادعاها و وعدههای ترامپ به آمریکاییها درباره صلحطلبی، پرهیز از هزینههای تلف شده در جنگ و اشتباهات رؤسای جمهور قبلی منافات دارد. پاسخ ایران به آن نیز گسترده خواهد بود و ناپایداری در این منطقه حساس برای اقتصاد جهانی، عواقب سنگینی را به ایالات متحده تحمیل خواهد کرد. و معلوم نیست آیا اهداف و نتایج سیاسی مورد نظر ترامپ از آن بهدست میآید یا برعکس، به وضعیتی غیرمنتظره منجر میشود.
کمی بعد، ترامپ به بهانه دیگری متوسل شد و با تمرکز بر برنامههای هستهای، موشکی و منطقهای ایران، تلاش کرد با تکیه بر نیروی نظامی خود در منطقه، ایران را وادار به دادن امتیاز در مذاکرات کند. در اینجا گزینه دوم آمریکا مطرح میشود که یک ضربه نظامی محدود و نمایشی برای انفعال ایران در میز مذاکره است. اما تجربه جنگ ژوئن گذشته نشان داد که ایران در برابر ضربه محدود، پاسخ نظامی میدهد و از موضع سیاسی خود عقبنشینی نمیکند. بنابراین معلوم نیست گزینههای نظامی ترامپ چه بهره سیاسی و نتیجه ملموسی را عاید او خواهد کرد. اما گزینه سومی نیز وجود دارد که از همه آسانتر است: ترامپ میتواند پس از انجام مذاکرات محرمانه، مدعی شود که ایران را بدون جنگ، وادار به دادن امتیاز کرده است. این با توجه به سوابق تبلیغاتی ترامپ، احتمال موفقیت بیشتری دارد، زیرا ایران آمادگی خود را برای پذیرش برخی محدودیتها در مورد برنامه هستهای اعلام کرده که شامل نظارت آژانس و کاهش درصد غنیسازی اورانیوم است. همچنین ایران میتواند در صورت توافق و اعتمادسازی متقابل، برد موشکهای خود را که پس از جنگ گذشته، چند برابر کرده و پایگاههای متعدد و حتی خاک آمریکا در شرق آن را تهدید میکند، به برد قبلی یعنی حدود ۲۵۰۰ کیلومتر کاهش دهد. ایران همچنین آماده است امتیازات تجاری به شرکتهای آمریکایی بدهد تا جای چینیها را در بعضی از زمینهها مانند پروژههای نفتی و معدنی و خرید هواپیماهای مسافربری بگیرند.
این مشابه آن چیزی است که ترامپ در ونزوئلا دنبال کرده، اما چنین توافقی با ایران یک کابوس برای نتانیاهو است و او تمام تلاش خود را برای تخریب آن به کار میگیرد.
نتانیاهو و لابی اسرائیل در ایالات متحده مانع اصلی در پیشرفت مذاکرات ایران و آمریکا هستند. آنها اصرار دارند که اولاً اعتبار ترامپ در این است که موضعی سختگیرانه در پیش بگیرد و مدعی شود که ایران را به توافقی سختتر از برجام مجبور کرده است. ثانیاً آنها اصرار دارند که ایران و محور مقاومت در موضع ضعف هستند و ترامپ اکنون میتواند بیشترین امتیاز را از ایران در زمینه مسائل هستهای، موشکی، و نفوذ منطقهای بگیرد. لابی اسرائیل در مشارکت با جناحهای جنگطلب اپوزیسیون ایرانی اغلب با اطلاعات نادرست یا اغراقآمیز درباره وضعیت ایران، به ترامپ و مشاوران او این پیام را میدهند که با یک برنامه تهاجمی میتوان حکومت ایران را سرنگون کرد یا حداقل، آن را مجبور به پذیرش همه خواستههای آنان نمود. حد نهایی این خواستهها از نظر اسرائیل تغییر حکومت و تضعیف یا تجزیه ایران است، نظیر آنچه در سوریه دنبال کرده است. ولی این هدف را نمیتوان مستقیماً در مذاکرات مطرح نمود، بلکه باید گامبهگام به سمت آن حرکت کرد. هرگونه توافق با ایران که امتیاز مثبتی برای این کشور داشته باشد، از نظر نتانیاهو مردود است، زیرا فرصتی برای تقویت جایگاه ایران خواهد بود و این در تضاد با خواسته نهایی اوست. بنابراین، ترامپ بر سر یک دوراهی بزرگ سرگردان شده است: اگر در مذاکرات با ایران به توافق برسد، نتانیاهو و لابی او در آمریکا آن را تخریب میکنند. و اگر به توافق نرسد، راهی تضمین شده برای یک دستاورد سیاسی ندارد.
مشکل دیگر این است که در میان خواستههای مطرح شده کنونی فقط محدودیت هستهای قابلیت اجرا دارد، زیرا آژانس بینالمللی انرژی اتمی به عنوان نهادی رسمی، دارای ابزارهای لازم برای نظارت بر برنامه هستهای ایران است. در حالی که هیچ نهاد یا مقررات بینالمللی برای محدودیت برنامه موشکی کشورها وجود ندارد. تمایل آمریکا به محدودیت ایران در این زمینه، به معنای آن است که میخواهد پای بازرسان خود یا متحدان خود را به صنایع و پایگاههای نظامی ایران باز کند تا به طور مستمر بر موشکهای ایران نظارت کنند. واضح است که چنین خواستهای به معنی نقض حاکمیت ملی ایران است و پذیرش آن امکان ندارد. تمایل آمریکا به محدود کردن نفوذ منطقهای ایران نیز مشکل مشابهی دارد. هیچ نهاد یا مقررات بینالمللی برای چنین کاری وجود ندارد. معنای این خواسته آمریکا آن است که این کشور میخواهد بازرسی مداوم بر روابط ایران با نهادهای دولتی و غیردولتی در کشورهای مسلمان داشته باشد. واضح است که پذیرش بازرسی و نظارت آمریکا و متحدان آن بر روابط خارجی ایران امکانپذیر نیست.
قمار موشکی
نشریه هاآرتص تحلیل سرلشکر اسرائیلی ایتزاک (اسحاق) بریک Itzhak Brik را درباره احتمال جنگ جدید علیه ایران منتشر کرده است. او که فرمانده سابق لشکر و استاد دانشکدههای نظامی بوده، میگوید ایرانیها به سرعت در حال بازیابی و گسترش توانایی نظامی خود هستند و با کمک چین، هزاران موشک بالستیک جدید را آماده کردهاند.
او میافزاید اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ با حمله مستقیم به ایران قمار بزرگی را شروع کرد. در آن زمان، پاسخ ایران عمدتاً معطوف به پایگاههای نظامی و سایر مراکز راهبردی اسرائیل بود، نه مراکز جمعیتی و غیرنظامی. او میگوید حملات ایران خسارات قابل توجهی وارد آورد، اما فرض کنید آن موشکها به منطقه «گوش دان» Gush Dan یعنی قلب مسکونی، اقتصادی و صنعتی تلآویو و شهرهای اطراف آن هدفگیری میشد. در این صورت، قمار اسرائیل میتوانست به یک فاجعه ملی و وحشتناک ختم شود، زیرا ۷۰ درصد جمعیت یهودی اسرائیل و نزدیک به ۸۰ درصد فعالیت اقتصادی آن در این منطقه متمرکز شدهاند.
چگونه شعار «اول آمریکا» به «اول اسرائیل» تبدیل شد
ژنرال بریک یادآوری میکند که اکثر قماربازان زنجیرهای در نهایت، تمام پول خود را از دست میدهند. و وقتی کسی با کشورش قمار میکند، آن را در معرض خطر نابودی کامل قرار میدهد. علاوه بر این، ایرانیها امکانات جدیدی را آماده کردهاند و پیشبینی میشود ظرفیت تولید آنها به سه هزار موشک در سال برسد. در طرف مقابل، ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا و اسرائیل در طی جنگ گذشته به نحو قابل توجهی کاهش یافته و جایگزینی آنها تا چند سال آینده امکان ندارد.
https://www.csis.org/analysis/depleting-missile-defense-interceptor-inventory
دولت آمریکا روشن کرده که نخواهد توانست در درگیری بعدی، به همان تعداد موشکهایی که در نبرد قبلی تأمین کرد، فراهم کند. ژنرال بریک میافزاید نتانیاهو به دنبال آن است که ترامپ را به جنگ جدیدی با ایران وارد کند و این احتمال وجود دارد که این بار، ایرانیها موشکهای بالستیک خود را مستقیماً به مراکز اقتصادی و در درجه اول، منطقه «گوش دان» هدفگیری کنند. ایران از هر دو منظر دفاعی و تهاجمی، بسیار بهتر از درگیری قبلی آماده شده و میتواند خساراتی غیرقابل محاسبه به زیرساختها در این منطقه وارد کند. مقامات ایرانی گفتهاند که در یک جنگ جدید، توانایی هدفگیری اسرائیل با دو هزار موشک در یک حمله واحد را خواهند داشت. این تقریباً چهار برابر تعداد موشکهایی است که ایران در طول ۱۲ روز جنگ به اسرائیل شلیک کرد. پس اسرائیل نیاز به حمایت آمریکا و دفاع ضدموشکی بسیار بیشتر از نبرد قبلی دارد.
توازن جغرافیای قدرت بین دو طرف نیز باید در نظر گرفته شود. به قول ژنرال بریک، حتی اگر اسرائیل موفق به وارد آوردن ضربه شدیدی شود، یا حتی اگر خسارات قابل توجهی به شهرها وارد کند، تأثیر آن مشابه خسارات گسترده در منطقه گوش دان نخواهد بود، زیرا قلمرو ایران دهها برابر بزرگتر از اسرائیل است. در نتیجه، ایران حتی در صورت تحمل ضربات سخت میتواند خود را حفظ کند. اما اسرائیل احتمالاً نمیتواند از یک ضربه مهلک به منطقه گوش دان، جان سالم به در برد.
از نظر او، ایرانیها نشان دادهاند که تنها در ظرف چند ماه بعد از یک درگیری میتوانند زرادخانه موشکی گستردهای را آماده کنند. اما آیا اسرائیل هم میتواند هر چند ماه یکبار به دور دیگری از جنگهای مهلک کشیده شود؟ به قول او، برای هر فرد خردمندی روشن است که در چنین شرایطی، اسرائیل با توجه به اندازه کوچک و محدودیت منابع و توانایی عمومیاش، در بلندمدت قادر به بقا نخواهد بود. این ژنرال نتیجه میگیرد که تنها راه اسرائیل، چارچوب دفاعی از طریق پیمان امنیتی و توافق صلح با کشورهای عربی است.
اول آمریکا یا اول اسرائیل
منتقدان ترامپ معتقدند که اسرائیل با بهانه تهدید موشکی، در پی تسلط بر منطقه است، نه صرفاً خنثی کردن تهدیدهایی که ادعا میکند. هدف نهایی آن، تغییر حکومت ایران یا اجرای حملات دورهای برای تضعیف این کشور و محروم کردن آن از قابلیتهای نظامی معنادار است، یعنی همان روندی که در سوریه و لبنان دنبال میکند. تا وقتی که ترامپ بر سر کار است، اسرائیلیها هر چند ماه یکبار به سراغ او میروند تا با برنامهای دیگر برای بمباران ایران فشار بیاورند، مگر اینکه ترامپ تصمیم به پایان این دور باطل بگیرد، و بهجای آن، به طرحهای خود طبق راهبرد امنیت ملی آمریکا که در دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شده، بپردازد. اگر او مانند گذشته، بار دیگر تسلیم امیال نتانیاهو شود، چند ماه بعد برای بار سوم با نقشه جنگی دیگری از سوی اسرائیلیها مواجه خواهد شد، و چند ماه بعدتر باز همین اتفاق خواهد افتاد. اما دغدغههای ترامپ برای منافع اقتصادی آمریکا در منطقه، با توقعات نتانیاهو برای تضعیف کشورهای مسلمان سازگار نیست.
سیاستمداران جنگطلب که خواستار تغییر دولت ایران بودند، زمانی بر حزب جمهوریخواه آمریکا تسلط داشتند. اما به دلیل وعدههای انتخاباتی و تبلیغات کنونی ترامپ درباره پایان دادن به جنگهای بیحاصل، بخش بزرگی از حامیان او به شدت با مداخلات نظامی مخالفند و ترجیح میدهند دولت بر مشکلات داخلی آمریکا متمرکز شود. جنبش «اول آمریکا» America First که توسط چهرههای رسانهای جمهوریخواه و تأثیرگذار مانند تاکر کارلسون Tucker Carlson و استیو بنن Steve Bannon نمایندگی میشود، در ژوئن ۲۰۲۵ از ترامپ درخواست کرد در حمله به ایران شرکت نکند.
حتی چارلی کرک Charlie Kirk متحد نزدیک ترامپ و حامی سرسخت اسرائیل نیز علیه درگیر شدن آمریکا در آن جنگ صحبت میکرد. او چهره جوان و پرنفوذی بود که محبوبیت زیادی در میان جوانان حامی حزب جمهوریخواه داشت. ترور اسرارآمیز او در سپتامبر ۲۰۲۵ و در حال سخنرانی در دانشگاهی در ایالت یوتا در مقابل سه هزار تماشاچی عمدتاً دانشجو، ممکن است با موضعگیری او درباره اسرائیل مرتبط باشد.
https://en.wikipedia.org/wiki/Assassination_of_Charlie_Kirk
بر اساس نظرسنجیها ۴۳٪ جوانان آمریکایی زیر سی سال، اخبار را از شبکههای اجتماعی در فضای مجازی دنبال میکنند، یعنی کانالهایی که بر خلاف رسانههای رسمی، جنایات جنگی در غزه را نشان میدهند. بنابراین طبیعی است که فضای دانشگاههای آمریکا تا حد زیادی علیه اسرائیل است. چارلی کرک چند ماه پیش از مرگ، نامهای برای نتانیاهو فرستاد و به او هشدار داد که جنگ بر سر کنترل اطلاعات را در میان جوانان آمریکایی، از جمله محافظهکاران، باخته است. کرک در این نامه، پرسشهای مکرر جوانان را که با او مطرح کردهاند، برای نتانیاهو نقل کرد: «چرا آمریکا پول نسلکشی اسرائیل علیه مردم فلسطین را میپردازد؟» و «چرا اسرائیل دست به پاکسازی قومی میزند؟». چارلی کرک در تجمعات دانشجویان از جمله در قتلگاه خود با چنین پرسشهایی روبرو بود و نمیتوانست همواره دروغ بگوید. او مدتی قبل از مرگ، حتی درباره احتمال قتل خود توسط اسرائیل سخن گفته بود.
تاکر کارلسون نیز از ماهها پیش، منتقد فشارهای مجدد اسرائیل برای ورود آمریکا به جنگ بوده است. او در خبرنامه ماه دسامبر خود نوشت: «کمتر از شش ماه از زمانی میگذرد که ترامپ به نمایندگی از نتانیاهو خطر جنگ با ایران را پذیرفت، اما نخستوزیر به جای نشان دادن قدردانی، دوباره خواستار اقدامات بیشتری شده است. این تعریف یک رابطه انگلی است.»
اما بر خلاف نسل جوان جمهوریخواه، اکثریت نمایندگان این حزب در کنگره همچنان با اسرائیل همسو هستند و مارکو روبیو وزیر خارجه دولت ترامپ، یک سیاستمدار ایرانستیز است. نیز حامیان مالی اصلی ترامپ در انتخابات، مانند میریام ادلسون Miriam Adelson برای خنثی کردن صدای جنبش «اول آمریکا» فشار میآورند. با اینکه اکثر رأیدهندگان به ترامپ، جنگ با ایران را نمیخواهند، این حامیان دنبال جنگ هستند.
انتخابات میاندورهای آمریکا در نوامبر ۲۰۲۶ بر سر کنترل کنگره خواهد بود و هر چه به آن نزدیکتر شویم، این دو فشار از سوی دو گروه رقیب در جهتهای مخالف یکدیگر، بیشتر خواهد شد. البته ترامپ معتقد است به هر دو گروه نیاز دارد. از این رو، محاسبات سیاسی داخلی آمریکا بیشتر از ژوئن گذشته، به جنگ علیه ایران ارتباط خواهد داشت. محبوبیت ترامپ در سطح پایینی است و از ۳۶٪ تجاوز نمیکند، زیرا مردم با مشکلات معیشتی روبرو هستند و نارضایتی بین محافظهکاران بر سر سیاست خارجی هم افزون بر آن شده است.
این عوامل باعث محدودیت در توانایی ترامپ برای ورود به یک جنگ مهم میشود. گرچه ماجراجویی خارجی با عملیات نظامی محدود، در صورت موفقیت ممکن است باعث هیجان عمومی شده و در کوتاهمدت، محبوبیت یک رئیس جمهور را افزایش دهد، ولی پس از کاهش هیجان، به وضعیت قبلی باز میگردد. ترامپ پس از حمله محدود آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ ادعای پیروزی کرد تا محبوبیت خود را افزایش دهد. اما پس از حمله موشکی ایران به یک پایگاه آمریکایی در قطر، ترامپ با عجله اعلام آتشبس کرد تا آمریکا درگیر نبردی غیر قابل پیشبینی نشود. او تلاش داشت پایگاه حامیانش را بدون ورود آمریکا در یک درگیری طولانی حفظ کند. جنبه نمایشی حمله به ونزوئلا نیز برای ترامپ مهم بود تا یک موفقیت را در کارنامهاش ثبت کند و با هیجان ناشی از آن، بر روند کاهشی محبوبیت خود تأثیر بگذارد.
نتانیاهو میداند که دست ترامپ در صورت شکست حامیانش در انتخابات ۲۰۲۶ بسته خواهد شد و بنابراین اصرار دارد که قبل از آن، ترامپ را به جنگ علیه ایران بکشاند. اما اگر قرار باشد آمریکا تسلیم فشار نتانیاهو برای حمله به توانایی موشکی ایران شود، یک حمله محدود نمیتواند مشکلی را حل کند، زیرا پایگاههای موشکی دارای تعداد و گستردگی زیادی هستند. پس دور دوم یک جنگ احتمالی با ایران نمیتواند برای ترامپ و نتانیاهو، کوتاه و قابل کنترل باشد. چنان که در جنگ ژوئن دیدیم، خویشتنداری ایران مانع از ادامه جنگ شد. اما در صورت حمله گسترده به توانایی موشکی، احتمال تکرار خویشتنداری ایران پایین است. در چنین شرایطی، پاسخ ایران سختگیرانهتر و وسیعتر خواهد بود، زیرا از یک سو، هیچ مقررات بینالمللی برای محدودیت موشکی وجود ندارد. و از سوی دیگر، ایرانیان مایل هستند این تصور را از بین ببرند که کشورشان را میتوان مکرراً مورد تهاجم قرار داد. اگر قرار باشد آنها دوباره خویشتنداری کنند، ایران تبدیل به کشوری خواهد شد که اسرائیل یا آمریکا هر چند ماه یکبار وسوسه میشوند تا آن را بمباران کنند.
ترامپ میداند که نتانیاهو ممکن است دست به قمار زده و حمله به ایران را به صورت یکجانبه آغاز کند تا به تدریج آمریکا را به درگیری بکشد. بنابراین اگر ترامپ به فکر انتخابات سال ۲۰۲۶ است، نباید منفعل و غافلگیر شود، و به این منظور باید از ابتدا اسرائیل را از هر گونه حمله بازدارد. این با راهبرد امنیت ملی ترامپ سازگارتر است، زیرا بر اساس آن، دلیل تاریخی تمرکز واشنگتن بر خاورمیانه کمرنگ شده است و این منطقه باید به سمت همکاری بیشتر و درگیری کمتر حرکت کند.
توسعه برنامه موشکی ایران شامل افزایش تعداد، برد و قابلیت موشکها پس از جنگ گذشته، و تهدید ایران به پاسخ نظامی منطقهای در مواجهه با حمله آمریکا نشان میدهد که ایران مصمم است هزینه تهاجم احتمالی آمریکا را بالا برده و تلاشهای لابی اسرائیل را خنثی کند. کشورهای منطقه از جمله ترکیه و دولتهای عربی، نگران کشیده شدن پای جنگ به پایگاههای آمریکا در کشورهای خود هستند. از سوی دیگر، آنها مایل نیستند ایران در برابر اسرائیل طوری تضعیف شود که توازن منطقهای بر هم بخورد. آنها شاهد زیادهخواهی بیحدوحصر اسرائیل در هنگام بر هم خوردن توازن گذشته آن با سوریه بودهاند. بنابراین، دولتهای مسلمان منطقه مخالف جنگ علیه ایران هستند.
اهداف متعدد، امکانات محدود
مشکل کنونی نتانیاهو این است که اولویت آمریکا منازعات دیگری است. ترامپ در راستای راهبرد امنیت ملی دولت خود، بارها از تسلط بر گرینلند، کانادا و منابع نفتی ونزوئلا سخن گفته است. او در چند ماه پایانی سال ۲۰۲۵ تهاجم به ونزوئلا را پروژه نظامی محوری خود معرفی کرد. واشنگتن به سلطه بر قاره آمریکا و رقابت با چین اهمیت بیشتری میدهد. این امر میتواند امکانات آمریکا را برای دفاع از اسرائیل در یک جنگ احتمالی با ایران محدود کند.
نیروی دریایی ایالات متحده در هر یک از منازعات آینده خود نیاز به تعداد قابل توجهی موشکهای کروز تاماهاوک و موشکهای رهگیر دفاع ضدهوایی مستقر در ناوشکنهای خود دارد. آمریکا در دو سال اخیر در درگیریهای متعدد غرب آسیا و در حمایت از اسرائیل، مقادیر سرسامآوری از این موشکها را مصرف کرده که هر یک از آنها میلیونها دلار قیمت دارند. تنها در ژانویه ۲۰۲۴ آمریکا ۸۰ فروند تاماهاوک علیه یمن شلیک کرد تا مانع هدفگیری اسرائیل و کشتیهای مرتبط با آن در دریای سرخ شود. تولید تاماهاوک در سالهای اخیر بین ۵۵ تا ۹۰ موشک در سال بوده است. علاوه بر این، از نوامبر ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۵ نیروی دریایی آمریکا حداقل ۲۵۰ فروند انواع موشکهای گرانقیمت ضدهوایی را برای مقابله با پهپادها و موشکهای یمن اعم از بالستیک و کروز شلیک کرده است.
تا اواسط سال ۲۰۲۵ گروه رزمی ناو هواپیمابر آیزنهاور ۱۵۵ موشک ضدهوایی و ۱۳۵ تاماهاوک علیه یمنیها در طول یک مأموریت نهماهه شلیک کرد. علاوه بر آن در جریان جنگ با ایران، آمریکا ۳۰ تاماهاوک به یکی از تأسیسات هستهای در نطنز و اصفهان شلیک کرد. در طول ۱۲ روز نبرد، آمریکا برای دفاع از اسرائیل حدود ۸۰ موشک رهگیر اسام-۳ (SM-3) و ۱۵۰ موشک رهگیر ثاد (THAAD) علیه موشکهای بالستیک ایران شلیک کرد، یعنی بیش از تولید یک سال آنها را مصرف کرد. هزینه هر یک از این رهگیرها که پیچیدهترین نوع در کل زرادخانه آمریکاست، بین ۱۲ تا ۳۰ میلیون دلار برآورد میشود. در جنگ گذشته، اسرائیل نیز تعداد قابل توجهی از رهگیرهای موشکی گرانقیمت ارو-۳ (Arrow-3) را که پیشرفتهترین نوع در ارتش آن است، مصرف کرد. برای هدفگیری هر موشک تهاجمی ایران باید بیش از یکی از رهگیرهای آمریکایی و اسرائیلی شلیک شود و میزان موفقیت آنها در رهگیری موشکهای پیشرفته و هایپرسونیک ایرانی پایین است.
در مجموع با توجه به تجربه جنگهای گذشته با یمن و با ایران، تمرکز نیروی دریایی ایالات متحده در نزدیکی ایران نمیتواند مدت طولانی ادامه یابد زیرا پرمخاطره است و هزینه زیاد و فایده کمی برای آمریکا دارد. همچنین بر اساس سند امنیت ملی آمریکا، منافع راهبردی آن در مناطق دیگری است و در صورت پایبندی ترامپ به آن، اسرائیل نباید امیدوار به جنگ مهمی با ایران باشد. ایالات متحده تحت یک دولت جمهوریخواه قبلاً جنگ برای تغییر حکومت در کشورهای منطقه غرب آسیا به منظور تسلط بر منابع آنها را آزموده است. آمریکا تجربه تلخی از حمله گسترده به افغانستان و عراق دارد و میتوان انتظار داشت که از درگیری مشابه علیه ایران که توانایی بسیار بیشتری دارد، خودداری کند.










