بدون دیدگاه

استراتژی بقا؛ حرکت از نهادهای مدنی به نهادهای خیریه

طیبه سلمانی
طیبه سلمانی

گفت‌وگو با زهرا توحیدی

 طیبه سلمانی شیک: جامعه مدنی در ایران مفهومی است که همواره میان دولت و شهروندان در رفت‌وآمد بوده است. این جامعه شبکه‌ای از نهادهای مستقل، انجمن‌ها، رسانه‌ها و گروه‌های مردمی است که تلاش می‌کنند خواست عمومی را بیان کنند. از دوران مشروطه تا امروز، جامعه مدنی نقش مهمی در طرح مطالبات اجتماعی و سیاسی داشته است. با این حال، محدودیت‌های قانونی و فشارهای سیاسی گاهی مانع گسترش آن شده‌اند. کارشناسان معتقدند تقویت گفت‌وگوی دولت و جامعه می‌تواند به کاهش تنش‌ها کمک کند. بسیاری آینده جامعه مدنی را به تحولات فرهنگی و مشارکت جوانان گره می‌زنند. در این باره، با خانم زهرا توحیدی دانشآموخته علوم اجتماعی و فعال سیاسی مدنی به گفتو‌گو نشسته‌ایم.

***

در ابتدا تعریف شما از جامعه مدنی چیست؟

درباره مفهوم جامعه مدنی بسیار می‌توان بحث کرد. من سعی می‌کنم با یک دسته‌بندی توضیح را ساده‌تر کنم.

دو رویکرد می‌توان به تعریف مفهومی جامعه مدنی داشت. رویکردهای خوش‌بینانه‌تری به نهادهای مدنی وجود دارد. کسانی مانند هابرماس و توکویل آن را فضایی گفت‌وگومحور و محمل یا بستری برای دموکراسی، پاسخگویی و شفافیت می‌دانند یا هگل نهاد مدنی را به‌عنوان محل بروز خودآیینی اخلاقی و عقلانی شهروندان تبیین می‌کند.

گروهی نیز چنین خوش‌بینی‌ای را روا نمی‌دانند. مثلاً گرامشی نهادهای مدنی را هم ابزار سلطه می‌دانند و هم ابزار رهایی. در واقع در نظر گرامشی، هژمونی یعنی سلطه‌ای که از طریق ترکیب هم‌زمان زور و رضایت برقرار می‌شود؛ یعنی طبقه حاکم فقط با سرکوب دوام نمی‌آورد، بلکه باید ارزش‌ها و جهان‌بینی خودش را در جامعه «طبیعی» و «عقلانی» جلوه بدهد و محمل اصلی این کار، جامعه مدنی است.

برای گرامشی، انقلاب صرفاً تسخیر دولت نیست، بلکه باید در جامعه مدنی هم یک جنگ بر سر مواضع صورت بگیرد؛ یعنی طبقه انقلابی باید در سطح فرهنگ، ایدئولوژی، آموزش و رسانه نفوذ کند تا بتواند رضایت عمومی را به دست بیاورد یا در اقتصاد نهاد مدنی بخشی از بخش سوم اقتصاد است: نه دولتی، نه خصوصی سودمحور، بلکه عام‌المنفعه.

یک نکته دیگر اینکه، جامعه مدنی مانند بسیاری از مفاهیم مدرن دیگر در چارچوب دولت-ملت فهمیده شده، همین پیوند در تعریف درک آن بسیار اهمیت دارد، اما جامعه مدنی در سال‌های اخیر از چارچوب دولت-ملت فراتر رفته و در شمایل یک مفهوم جهانی تعریف می‌شود. در حال حاضر جامعه مدنی به سطح جهانی هم گسترش یافته؛ یعنی شبکه‌ها، سازمان‌ها و جنبش‌هایی که فراتر از مرزهای ملی عمل می‌کنند. همین جنبش ضد جنگ که در جنگ فلسطین فعال شده این روزها نمونه بارز این تغییر است. در نگاهی دقیق‌تر می‌توان گفت شکلی از جامعه مدنی شکل گرفته که بر پایه رابطه و مشخصاً تنظیم روابط در قالب یک کشور و بر اساس «ارزش‌ها» سازمان یافته است.

با این حال از هر منظر و در هر چارچوبی به معنای این موضوع نگاه کنیم چند وجه مشترک در تعریف و ماهیت جامعه مدنی می‌بینیم. نقش میانجی‌گری میان دو سطح عموماً نامتوازن از جهت منابع و حوزه نفوذ، دوم توجه به امر عمومی و سوم رابطه دوسویه است؛ تأثیر متقابل با آنچه سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی می‌دانیم. در نهایت از هر منظر و با هر نظام معرفت‌شناسانه‌ای به مفهوم «جامعه مدنی» نگاه کنیم، چه آن را مسیری برای رسیدن و تقویت دموکراسی بدانیم، چه آن را ابزار اعمال و تثبیت سلطه، جامعه مدنی این چند مقوله را در کانون خود دارد؛ یعنی میانجی‌گری می‌کند میان دولت و جامعه حالا یا برای کانالیزه کردن خواست جامعه و گفت‌وگو در آن و با دولت و یا ناجی‌ای می‌شود برای اعمال هژمونی. در هر حالت، محور جامعه مدنی، امر عمومی است. چه امر عمومی پیگیری خواست و اهدافی سیاسی باشد یا بخشی از اقتصاد که نه به سود بلکه به فعالیت‌های غیردولتی عام‌المنفعه توجه دارد و در نهایت رابطه متقابلی با سرمایه‌های اجتماعی و اعتماد عمومی دارند. در واقع اساساً آنچه امکان فکر کردن به جامعه مدنی را فراهم می‌کند وجود سطحی اعتماد است و این تأثیر متقابل است؛ یعنی جامعه مدنی فعال و پویا بر میزان اعتماد می‌افزاید و سرمایه‌های اجتماعی یک جامعه را تقویت می‌کند.

به این موارد می‌توان فعالیت داوطلبانه و مشارکتی بودن هم اضافه کرد و در کل، پیرامون معنا و مفهوم جامعه مدنی می‌توان بحث‌های مختلفی با نقطه عزیمت‌های متفاوت داشت؛ اما به نظرم این چند محور در مقوله‌های اساسی و ماهوی این مفهوم‌اند و از طرف دیگر در وضعیت «جامعه مدنیِ» ایران توجه به این محورها در کانون تعریف مفهومی جامعه مدنی در ایران می‌تواند راهگشا باشد.

بهتر است یک دسته‌بندی‌ای هم از رابطه نهاد مدنی و دولت داشته باشیم.

این رابطه می‌تواند به اشکال مختلفی باشد؛ مدل تقابلی که نهاد مدنی به‌عنوان یک نیروی منتقد در نظر گرفته می‌شود که دائماً در حال به چالش کشیدن دولت است. دوم مدل مکملی است که نهاد مدنی و دولت مانند دو شریک عمل می‌کنند و در ارائه خدمات عمومی با هم همکاری می‌کنند. دولت بودجه می‌دهد و نهاد مدنی اجرا می‌کند. مدل تابع که در این حالت دولت سعی می‌کند نهادهای مدنی مستقل را کنترل کند، بودجه آن‌ها را تأمین کند و به ابزاری برای پیشبرد اهداف خود تبدیل کند. در این حالت استقلال نهاد مدنی از بین می‌رود. در ایران دولت مایل است نهادهای مدنی مدل تابعی یا نهایتاً مدل مکملی را داشته باشند، اما نهادهای مدنی مستقل مایل به مدل اول و دوم هستند، اما توان و منابع آن را ندارند.

تفاوت کار مدنی و کار خیریه‌ای چیست؟ چه معیارهایی این دو را از هم جدا می‌کند؟

به نظرم ابتدا درباره خود صورت‌بندی این سؤال حرف بزنیم. به دلایل مختلفی این دغدغه وجود دارد که نهادهای مدنی و فعالیت مدنی در روندی منفی به سمت فعالیت‌های خیریه رفته است. صرف‌نظر از دلایل این وضعیت به نظرم این دوگانه‌سازی درست نیست. هم به لحاظ مفهومی و هم به لحاظ عینی درست نیست که نهاد خیریه‌ای را در مقابل نهاد مدنی قرار دهیم. از نظر مفهومی نهاد خیریه‌ای ذیل نهاد مدنی قرار می‌گیرد. رابطه این دو عموم و خصوص مطلق است؛ البته تأکید من به خاطر تدقیق مفهومی نیست، بلکه اهمیت این عدم تقابل در وضعیت عینی و میدان واقعیت است که در ادامه بیشتر توضیح می‌دهم. با این حال برای پیشبرد بحث، تعریف خیریه را کمی باز کنیم. اگر فعالیت در نهادهای مدنی را طیف گسترده کنش‌ها در نظر بگیریم که یک سر طیف معطوف به تأثیرگذاری و حل مسئله به‌صورت ساختاری و ریشه‌ای و سر دیگر طیف بر پاسخ فوری به مسئله تمرکز دارد. معمولاً خیریه‌ها در منتهی ‌الیه این طیف قرار دارند و فعالیت‌هایی برای پاسخ فوری به مسئله سازمان‌دهی می‌کند. به نظرم این کلیدی‌ترین شاخص که در تعریف هریک، همین شکل مواجه با به مسئله است. به این معنا که خیریه‌ها بخشی از نهادهای مدنی محسوب می‌شوند که برای پاسخی التیام‌بخش، فوری و معطوف به جامعه تعریف شده‌اند. بر همین اساس است که وجه دیگر این شکاف از فعالیت برجسته می‌شود؛ معطوف به جامعه بودن. چنان‎که اشاره کردم با هر رویکردی که به جامعه مدنی نگاه کنیم، مقوله میانجی‌گری میان سطوح بالا و پایین سازمان اجتماعی و ساختار سیاسی یک جامعه است؛ یعنی از یک‌سو روی به نهادهای فرادست و مشخصاً دولت و از سوی دیگر روی به جامعه دارد. جامعه مدنی از طریق شبکه‌های درونی خود نقش میانجی‌گری را محقق می‌کند؛ بنابراین می‌توان چنین تبیین کرد که خیریه‌ها در سطحی عمل می‌کنند که برخورد عموماً بلاواسطه با جامعه و مستقیم با مسئله دارند و کمتر قرار است نقش مطالبه‌گری از نهادهای فرادست و دولت را بازی کنند. به همین دلیل است که تأکید می‌کنم ادبیات رایج در این موضوع نباید دوگانه‏سازی این دو را برجسته کند؛ چراکه خیریه‌ها به‌عنوان بخشی از جامعه مدنی کارویژه خود را دارند که به‌ویژه در شرایطی که وضعیت جامعه ایران در معرض آسیب‌های روزافزون حیاتی است. اهمیت آنان دوچندان است.

با تعریف و توضیحات فوق، آیا شبکه مساجد و هیئتهای مذهبی که هم با حاکمیت ارتباط متقابل دارند و هم با بخش‌هایی از جامعه ارتباط دارند و کارهای خیریه انجام می‌دهند، جزئی از جامعه مدنی محسوب می‌شوند؟

بله. این گروه هم جزو جامعه مدنی محسوب می‌شوند و طبق دسته‌بندی بالا جزو جامعه مدنی تابع هستند، اما باید در نظر داشت هرچند بخشی از جامعه مدنی هستند، منتها ممکن است با بخش اصلی جامعه مدنی همراه نباشند. مسئله این است که ما نباید جامعه مدنی را بر اساس انگیزه‌ها دسته‌بندی کنیم، بلکه باید بر اساس ماهیت و عناصر ماهیتی آن تعریف کنیم که در بالا به آن‌ها اشاره شد. پیشروی نهادهای نظامی یکی از اتفاقات مهمی است که در بسیاری از ان‌جی‌اوها افتاده و آن‌ها یک‏سری از ان‌جی‌اوهای حرفه‌ای -در تجربه ایرانی از ان‌جی‌او- را رهبری و مدیریت کردند. مشخصاً درباره پرونده مادر ایرانی‌ها که در مجلس تلاش می‌شد حق داشتن شناسنامه به نام مادر صادر شود، تلاش از سوی ان‌جی‌اوهایی بود که بخشی از جامعه مدنی بودند و از نهادهای نظامی تشکیل می‌شدند. یا بسیاری از ان‌جی‌اوها یا خیریه‌هایی که جزو آن‌ها دسته‌بندی می‌شوند و ما نمی‌توانیم بر اساس انگیزه آن‌ها را دسته‌بندی کنیم. من فکر می‌کنم هرچقدر بتوان این جامعه مدنی را قوی‌تر کرد و بازیگران متکثرتری داشت، جامعه مدنی قوی‌تری خواهیم داشت و این تکثر در جامعه مدنی در افق زمانی بلندمدت برای ما دستاورد خواهد بود.

چرا فعالیت‌های جامعه مدنی در ایران به سمت خیریه سوق می‌یابد؟ پیامد آن برای جامعه چیست؟

ناگزیریم که پاسخ به این سؤال را با ارجاع به رویکردی ساختاری‌تر بررسی کنیم؛ ساختارهای فرهنگی، سیاسی و وجوهی از ساختارهای جهانی.

از منظر سیاسی، نهاد مدنی به مجموعه سازمان‌ها و انجمن‌های مستقل از دولت اشاره دارد که در «حوزه عمومی»[۱] فعال شده و با تأثیرگذاری بر فرآیندهای سیاسی، سیاست‌گذاری عمومی و نظارت بر قدرت به تنظیم رابطه بین حکومت و شهروندان می‌پردازند و البته گرامشی آن را حتی اگر مستقل از دولت بداند معتقد است دولت هم برای اعمال هژمونی خود نیاز دارد در این حوزه فعال باشد. از این‌روست که نهادهای مدنی بسیار مورد توجه دولت‌هاست، هم از دیدگاه تسخیر آن برای تداوم هژمونی و هم از منظر تنظیم رابطه با بخش‌های تسخیرنشده آن.

با این مقدمه به گمانم بی‌مقدمه می‌توانیم به وضعیت جامعه مدنی در ایران بپردازیم و مشخصاً به این سؤال که چرا جامعه مدنی به فعالیت خیریه‌ای سوق می‌یابد.

دولت برای حفظ هژمونی ایدئولوژیک خود و کنترل بر سازمان‌یابی اجتماعی و تأثیرات سیاسی آن به‌شدت بر آن کنترل دارد. ماحصل این وضعیت، امنیتی‌سازی است. از سوی دیگر نظام سیاسی از آن جهت که نمی‌خواهد هزینه تدقیق مرزهای ممنوعیت‌ها و خط قرمزها را مشخص کند که خود با ناامنی بیشتر فضای کنشگری در نهادهای مدنی در ایران منجر می‌شود. چالش‌های مالی، ضعف ساختار بوروکراتیک و قانونی و موانع فرهنگی فعالیت تشکیلاتی و مواردی از این دست که بسیار مورد توجه بوده است. از سوی دیگر به‌واسطه اینکه جامعه ایران جامعه منفعل و بی‌قدرتی نیست و سال‌هاست در جامعه مدنی با همه فراز و فرودها کنش خود را تداوم داده است.

وضعیت فعلی نهادهای مدنی در کشور محصول برخورد این دوست: یکی محدودیت‌های سیاسی و امنیتی؛ و دیگری حضور و تداوم کنش‌های سازمان‌یافته و غیرساختاریافته در جامعه است.

از سوی دیگر اتفاق دیگری جامعه مدنی را تحت تأثیر قرار داده است. در دنیایی زندگی می‌کنیم که بیش از هر زمان دیگری چهره‌ها و سلبریتی‌ها بر افکار عمومی و جریان‌سازی در عرصه عمومی قدرت یافته است. قدرتی که نظام‌های سیاسی و کلان ساختارهای بین‌المللی را به چالش کشیده است تا برسد به نهادهای مدنی که به لحاظ دسترسی به منابع قدرت در موقعیتی آسیب‌پذیرتر هستند. این تعیین‌کنندگی چهره‌ها و سلبریتی‌ها، نهادهای مبتنی بر تشکل‌یافتگی، کنش جمعی و مشارکتی را به محاق می‌برد؛ ساده‌سازی مسائل پیچیده و راهکارهای مقطعی و ساده، انحراف مأموریت اصلی و شخصی‌سازی و فعالیت با هدف برندیگ شخصی و مداخلات غیردقیق و غیرکارشناسی.

در نهایت و در مجموع این شرایط به گمانم نهادهای مدنی ایران به سمت نهادهای خیریه‌ای عقب‌نشینی کرده‌اند. جامعه مدنی به‌واسطه شرایطی که توضیح دادم، خود را بسیار کم‌توان‌تر از آن می‌بیند که رو به‌سوی دولت و قدرت حاکم داشته باشد؛ بنابراین از کارویژه‌هایش در سمت تعامل و فشار بر نهادهای فرادست فاصله می‌گیرد و نقش تقابلی و مواجهه با قدرت با هدف تغییر سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌ها و نه لزوماً برای کسب قدرت زمین می‌ماند. حال آنکه جامعه ایران همواره سنت و نهادی را به میراث برده است که می‌شود تحت عنوان «خیریه» آن را نام‌گذاری کرد. در این وضعیت وجه عام‌تر، فراگیرتر و جمعی‌تر نهاد مدنی به‌واسطه ضعف و سرکوب به عقب رانده می‌شود و کنشگران این حوزه به سمت نهاد خیریه حرکت می‌کنند. در واقع فعالیت بسیاری از نهادهای خیریه امکان تداوم جامعه مدنی و نهادهای مدنی است که باید ارج نهاده شود و نه تحقیر شود. جامعه مدنی اگرچه توان چندانی برای معارضه با نهاد فرادست و قدرت سیاسی ندارد، اما از طریق خیریه‌ها در جهت دیگر، رو به سمت دیگر مخاطب خود یعنی جامعه می‌کنند و از این طریق تداوم می‌یابند و از طریق مداخلات خرد ارتباط را با جامعه و حتی در درون خود محفوظ نگاه می‌دارد. ضمن آنکه در شرایط بسیار دشوار جامعه می‌تواند تاب‌آوری اجتماعی- اقتصادی را افزایش دهد. به بیان دیگر این جامعه مدنی با تمرکز بر خیریه‌ها مانند بسیاری از وجوه عمومی و اجتماعی جامعه ایران از استراتژی بقا بهره می‌گیرد.

همه آنچه گفتم به معنای این نیست که وضعیت فعلی نهادهای مدنی را مطلوب می‌دانم، بلکه فکر می‌کنم در یک تحلیل کلان و ساختاری گرایش نهاد مدنی به خیریه‌ها را صرفاً از منظر آسیب نمی‌توان تحلیل کرد، بلکه ضروری است آن را مسیری بدانیم که نهادهای مدنی برای حفظ خود تا عبور به افقی روشن‌تر در آن گام برداشته‌اند.

 

[۱] public Sphere

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط