
ایران وطنم زنده بمانی
در ساحت پاکی و معانی
توسعه پایدار فرآیندی است چندسویه با ابعاد زیستمحیطی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که ضمن برآورده ساختن نیازهای نسل کنونی، به نیازها و ظرفیتهای اکولوژیک نسلهای آینده توجهی خاص دارد. رابطه تنگاتنگ و سیستمی حوزه تمدنی و حوزه زیستمحیطی به گواهی مستندات تاریخی در پیدایش و مرگ تمدنها انکارناپذیر است.
ریشه توسعه ناپایدار در کشور را طی دهههای پیشین باید بشناسیم. ریشه یکسویهنگری، در تفکر یکسویه و خطی نهفته است. تفکر خطی؛ یعنی در توسعه اقتصادی، استفاده از تکنولوژی و گسترش صنعت، نقطهای از خط بهعنوان شروع در نظر گرفته شود و بدون توجه به پیامدهای چندجانبه آن، راه را تا بینهایت؛ یعنی تا انهدام تمامی منابع زیستی و محیطی ادامه دهند. در برابر تفکر خطی، دیدگاه سیستمی قرار دارد که بر اساس آن باید به جوانب خط و اثرات گوناگون رفتار تکنولوژی و رشد اقتصادی یکسویه نیز توجه کرد و با مشاهده تأثیرات منفی به آن روند ناپایدار پایان بخشید یا در رفتارهای اصلاحپذیر بازنگری کرد. از سوی دیگر حکمرانی مشارکتی منابع طبیعی، موجب ایجاد مسئولیت اجتماعی دوسویه در ملت و دولت در حفاظت از این منابع میشود.
اینجا پرسشی مطرح میشود که آیا در توسعه کشورمان و شهرها تفکر و مدیریت خطی دنبال شده یا اینکه با تفکر سیستمی به پدیده توسعه پرداختهاند؟ آیا ابعاد و جنبههای گوناگون رشد اقتصادی و صنعت را نیز دیدهاند و برای بحرانهای به وجود آمده مانند آلودگی هوا، خشکی رودخانهها و تالابها، تراکم جمعیت و نابودی محیط زندگی و زیستمندان آن، چارهای صحیح و بهنگام اندیشیدهاند؟
پرسش اصلی این است که آیا در دههها و سالهای پی در پی در برنامههای توسعه اصول توسعه پایدار و حقوق حیاتی نسلهای آینده مورد توجه قرار گرفته است؟ راهحل برونرفت از بحران و نیز ورشکستگی آبی و اکولوژیک ایران چیست؟ و سناریوهای پیشرو برای توسعه پایدار شهری در ایران کداماند؟
در هنگامه کمآبی تابستان و بحرانهای رو به ازدیاد زیستمحیطی، تلاشهای احیای اکولوژیکی ایران،[۱] بهویژه در حفظ جنگلهای در حال تخریب زاگرس و البرز که نقش حیاتی در تولید آب آشامیدنی دارند، بسیار مهم است. در اینجا نخست مروری میکنیم بر وضعیت حوضه آبریز زاگرس و راهحلهای بالقوه رهایی از شرایط بحرانی کنونی.
اهمیت اکولوژیکی جنگلهای زاگرس و البرز
جنگلهای زاگرس در غرب ایران تغییرات قابلتوجهی در پوشش و ساختار خود تجربه کردهاند. در زاگرس دو حوضه آبریز بسته و باز وجود دارد: حوضه بسته که از ارتفاعات در زاگرس مرکزی آغاز میشود و از طریق زاینده درود در تالاب گاوخونی پایان میگیرد؛ و حوضه باز که در زاگرس جنوبی و غربی بهویژه در کرمانشاهان شکل میگیرد و به پهنه آبی خلیج فارس و آب سنگهای مرجانی[۲] ختم میشود. حیات جزایر مرجانی خلیج فارس نیز در گرو ورود آبهای شیرین زاگرس به این پهنه آبی در کشور است.
زاگرس را باید برج آب شیرین ایرانزمین نامید. چرخه آب در زاگرس وابسته به پوشش جنگلی و خاک در این منطقه پهناور و حیاتی در کشورمان است. حفظ جنگل و خاک در زاگرس؛ یعنی تداوم دسترسی به آب شیرین در کشور. اگر آتشسوزی و دخالتهای ویرانگر انسانی در زاگرس مهار نشود، بحرانهای جدیتر از خشکی و نبود آب، گریبان جامعه بزرگ ایران را خواهد گرفت و بینظمی اجتماعی و نیز مهاجرتهای پیشبینینشدهای رخ خواهد داد.
زاگرس حدود یکچهارم وسعت کشور را شامل میشود. پهنه خاکی زاگرس از این سو تا تالاب بینالمللی گاوخونی ادامه مییابد و از آن سو به پهنه آبی در خلیج فارس و جزیره قشم منتهی میشود.
چنانچه روند تخریب سرسامآور جنگلهای بلوط در زاگرس ادامه یابد، دیگر آب چندانی نخواهد بود که مردمان وابسته به آبهای زاگرس، بر سر آن به دعوا بنشینند!
بهرهبرداری از چشمهها و منابع آبی جنگل، چرای بیرویه دامها و جمعآوری بذرهای بلوط از کف جنگل که مانع زادآوری نرمال جنگل شده، به همراه ایجاد تنش آبی و همچنین قطع درختان برای تولید زغال در اعماق جنگل و بروز بیماری قارچی ثانویه موسوم به زغالی[۳] در تخریب این برج طبیعی تولیدکننده آب شیرین اثر زیادی داشته است.
هرچند سیاستهای حفاظتی از سال ۲۰۰۲ برای جلوگیری از جنگلزدایی در حال اجراست، با این حال، روند تخریب بسیار افزونتر از کنشهای احیایی است.
جنگلهای زاگرس و البرز برای حفظ تنوع زیستی، جلوگیری از فرسایش خاک و تنظیم چرخههای آب ضروری هستند. رشتهکوه البرز در شمال ایران نیز از اکوسیستمهای متنوع پشتیبانی میکند و برای تولید آب و تعادلبخشی به زیستبومهای خشک و نیز آبی رودخانهها و دریای مازندران اهمیت بسیاری دارد.
مدیریت پایدار زیستبوم و پوشش گیاهی البرز توأم با ایجاد زمانبندی دوره تنفس جنگلهای هیرکانی و جنگلهای شمشاد که مدتها با هجوم لارو (پروانه مهاجم) روبهرو بوده است و همچنین جلوگیری از هر گونه دخل و تصرف و تبدیل کاربری از یکسو و نیز توقف اجرای پروژههای صنعتی از سوی دیگر، در تجدید حیات و بازآوری تنوع گیاهی-جانوری و ترمیم آسیبهای موجود در این جنگلها مؤثر خواهد بود.
چالشهای پیشروی تلاشهای حفاظتی
با وجود سیاستهای حفاظتی، پیشبینی میشود جنگلهای زاگرس در سه دهه آینده در صورت تغییر نکردن سیاستهای فعلی و رهاسازی جوامع محلی در فقر، شاهد افزایش تخریب و جنگلزدایی باشند.
مدیریت ناکارآمد منابع آب، از جمله واگذاری و تبدیل مراتع به باغستانها با نیاز به آبیاری و پمپاژ آب به ارتفاعات، آبراههداری با استفاده از سازههای بتونی و عملیات صرفاً مکانیکی و آبخیزداری غیربیولوژیک، ساخت سدهای بیمورد و بدون ارزیابی زیستمحیطی معتبر، برنامههای گسترش صنایع بزرگ مصرفکننده آب در مناطق خشک، جملگی بر روند تخریب محیط زیست بهشدت میافزاید.
خشک شدن دریاچهها و رودخانهها، مانند دریاچه ارومیه، زایندهرود و کارون و دریاچه شادگان، پریشان و هامون، پیامدهای زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی شدیدی به همراه دارد.
راهحلهای بالقوه
سیاستهای حفاظتی بهبودیافته: تصمیمگیرندگان سازمان جنگلها و مراتع و آبخیزداری ایران باید سیاستهای حفاظتی پیشرفتهتری را با مشارکت فعال جامعه محلی برای جلوگیری از تخریب بیشتر جنگلها اجرا کنند.
مدیریت پایدار آب:
مدیریت مؤثرتر منابع آب، از جمله استفاده کارآمد از آب در صنایع و کشاورزی و مصارف خانگی، از طریق بهرهگیری از تکنولوژی روزآمد و فعالسازی چرخه هیدرولوژیک و بازچرخانی آب بسیار مهم است.
احیای زیستمحیطی:
تلاشهای احیایی باید علاوه بر جلوگیری از فعالیتهای انسانی، بر احیای جنگلهای تخریبشده و بهبود تنوع زیستی متمرکز باشد.
مشارکت جامعه:
مشارکت جوامع محلی در تلاشهای حفاظتی میتواند از طریق حمایتهای معیشتی از آنان به تضمین موفقیت بلندمدت پروژههای احیای زیست بومی کمک کند.
حکمرانی مشارکتی منابع آبی و توسعه پایدار
در درون بحرانهای زیستمحیطی همواره بحرانهای دیگری از جمله اجتماعی و فرهنگی نهفته است. دغدغهمندان فرهنگ و عدالت اجتماعی و اقتصادی باید ریشه فقدان امنیت غذایی، فقر اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی و نارساییهای فرهنگی را در وهله اول در دسترسی نابرابر مردم به آب سالم و زمین/خاک مرغوب و هوای سالم جستوجو کنند.
پیامد و هزینههای بهداشتی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ناشی از نابرابریهای زیستمحیطی، همواره بر دوش گروههای ضعیف جامعه بیش از دیگران، سنگینی میکند.
از شاخصهایی که برای توسعه انسانی توسط برنامه عمران سازمان ملل متحد بر آنها تأکید میشود، بهرهمندی از آب آشامیدنی سالم و هوای پاک و امنیت غذایی است.
پرسش اصلی در این است که آیا استراتژی (راهبرد) توسعهای ما متناسب با این برخورداریهای اولیه انسانی هست یا خیر؟ پرسش دوم این است که آیا ساختارهای اقتصادی و تکنولوژیکی جامعه ما متناسب با تأمین حق برخورداری عادلانه همه اقشار، چه در تمامی شهرها و روستاهای کشورمان، است یا نه؟ و پرسش سوم آنکه، آیا ساختار اجتماعی غیرمشارکتی و بالا به پایین امروز در جامعه، موجب آسیب رساندن به حق برخورداری نسلهای آینده از منابع آب و خاک و امنیت غذایی خواهد شد یا نه؟
بر همه ما در هر جایگاهی که هستیم لازم است پاسخی مناسب به این پرسشها و نسبتی که جوابها با رفتارهای روزمره ما دارد بیابیم. در غیر این صورت، مصرف بیرویه از منابع آب سطحی و زیرزمینی و خاک سطحی حاصلخیز و همچنین بهرهبرداریهای بیرویه از گیاهان مراتع و جنگلها، موجب پدید آمدن بحرانهای آبی، فرونشست زمین و ایجاد گودالهای ناگهانی، فعال شدن کانونهای ریزگرد نظیر تالابهای خشکشده و به دنبال همه اینها بحران امنیت اجتماعی، فقر فراگیر، حاشیهنشینی و مهاجرت به شهرها خواهد شد.
بیاییم و سهم حتی اندک خود را در پیشگیری از این بحرانها تعیین کنیم و در آن مسیر، اقدامی عاجل و مفید توسط خود و خانواده خود به عمل آوریم.
مسئله آب و پایداری ذخایر آبی به عوامل زیر وابسته است:
- آبخیزداری در حدی که تعادل اکولوژیک را بر هم نزند مفید است. بسیاری اوقات پروژههای آبخیزداری با تخریب مراتع و تبدیل آن به باغستان نهتنها مانع جریان آب در مسیر رودخانهها در پاییندست میشود، بلکه موجب نیاز به آب بیشتر جهت آبیاری و پمپاژ و انتقال آب به ارتفاعات میشود و مراتع طبیعی به مالکیت فردی درمیآید.
طرحهای آبخیزداری اجراشده در سرشاخههای زایندهرود، مغایر ماده ۴۵ و تبصره ۳ و ۴ ماده ۲ قانون توزیع عادلانه آب است.
- آبخوانداری از طریق پخش سیلاب سفرههای آب زیرزمینی را تغذیه و تقویت میکند. از موانع یا عوامل بازدارنده پخش سیلاب در دشتهای مستعد، سدسازیهای غیرضروری است.
از نظر «امکانسنجی» ممکن است یک منطقه با وجود شرایط جغرافیایی خاص و وجود درهای ژرف، مستعد احداث سد باشد لیکن از جنبه «نیازسنجی» به هیچ وجه توجیهی برای احداث سد وجود نداشته باشد؛ و سدسازی مانع حرکت طبیعی آب از سرچشمه تا پایاب شود و دشتها را خشک و بیجان میسازد.
- – با ایجاد سدهای غیرضروری و افزایش مصرف آبهای سطحی رودخانهها برای مصارف جدید، فشار بر منابع آب زیرزمینی و بهرهبرداری بیرویه از آنها بیلان منفی آب در آن حوضه آبریز و بحرانهای گوناگون خشکسالی، زیستمحیطی و اجتماعی را موجب میشود.
- محدود کردن بهرهبرداری از آبهای زیرزمینی زمانی میسر است که آب سطحی از طریق سیلاب و جریان طبیعی رودخانهها در دسترس کشاورزان باشد.
- آبیاری قطرهای در کشاورزی، مزایا و معایبی دارد. هرچند مصرف آب در آبیاری، به میزان قابلتوجهی کاهش مییابد، لیکن مساحت بیشتری از زمینهای زراعی با آب مازاد زیر کشت میرود و خاک از نفوذ آب در لایههای زیرین خود که در روش آبیاری غرقابی میسر است، محروم میشود و سطح آب زیرزمینی دیگر باره پایینتر میرود؛ مانند ایالت «آیداهو» در امریکا.
- آب شرب در سیستم آبرسانی شهری هر پانزده سال نیازمندترمیم است و در غیر این صورت بر اساس مطالعات گوناگون، اتلاف یا هدررفت آب از شبکه توزیع از ۱۵ درصد هم بالاتر خواهد رفت.
- توجه مصرفکنندگان و نیز سیاستگذاران بخش آب، به آب مجازی یا آب پنهان که صرف تولید هر محصول و فرآورده شده، میتواند کمک شایانی به مناطق خشک کند و با تغییر روند صادرات/واردات محصولات گوناگون، یک منطقه خشک را میتوان نجات داد. بهعنوان مثال برای تولید هر کیلو هندوانه به فراخور شرایط اقلیمی، بهطور متوسط ۱۵۰ لیتر آب مصرف میشود. در این شرایط صادرات آب از صادرات خود هندوانه مقرون بهصرفهتر خواهد بود.
- بارگذاری اقتصادی و تولیدی در هر منطقه بایستی به فراخور ظرفیت تحمل زیستمحیطی[۴] همان منطقه باشد. تولید فولاد و سیمان و کاشی و سرامیک در اکوسیستمهای شکننده اشتباهی آشکار است و کاربریهای خدماتی و گردشگری از مزیت نسبی بیشتری برخوردارند.
- توجه به سه نوع آب و ایجاد تعادل در مصرف بهینه آنها موجب افزایش راندمان آب مصرفی در بخشهای گوناگون خواهد شد. آب سبز شامل آب باران و برف، آب آبی شامل آب رودخانهها و دریاچهها و نیز آبهای زیرزمینی و سرانجام، آب خاکستری مربوط به آب بازیافتی میشود.
- پیش از آنکه برنامه توسعه برای هر منطقه طراحی و در نظر گرفته شود، باید به منابع آبهای سبز و آبی و ظرفیت بازیافت آب خاکستری و نیز تابآوری زیستبومی و آستانه تحمل جمعیتی آن منطقه توجه لازم و دقیق صورت پذیرد. بهویژه برای ایجاد تعادل در استفاده منطقی و متعادل از سه نوع آب، یکپارچگی و پیوستگی حوضه آبریز رودخانهها از سر آب تا پای آب، الزامی است. در غیر این صورت، بحرانهای آب و محیط زیست و نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خودنمایی خواهند کرد.
راهحل برای نجات منابع آب از ورشکستگی کامل
در روند توسعه پایدار، برای بهرهبرداری از منابع آب سطحی و زیرزمینی منطبق با آستانه تحمل زیستمحیطی و اکولوژیک هر منطقه در کشور، این موارد باید به دقت مورد توجه و محاسبه قرار گیرند:
- توقف کشت محصولات آببر و واردات اینگونه محصولات.
- کاهش سطح زیر کشت کشاورزی و باغداری در کنار دریاچهها و در امتداد رودخانهها جهت کاهش فشار بر آبخوان یا منابع آب زیرزمینی، مانند آنچه در حاشیه دریاچه ارومیه رخ داده است و بیرویه چاه عمیق احداث شده و باغستانهایی مانند سیب گسترش یافته و آبخوان دریاچه را تخلیه کرده است و از سوی دیگر سدهای متعدد، مانع ورود آب به دریاچه و نفوذ آب در آبخوان شده است.
- توقف روش مدیریت استانی یا مدیریت گسسته حوضههای آبریز رودخانهها و اجرای مدیریت یکپارچه و پیوسته دانستن بالادست (سرآب) و پاییندست (پایاب) رودخانهها و کاهش پمپاژهای بیرویه در مسیر جریان رودخانهها.
- تأمین بودجه برای خرید امتیاز واگذاریهای حقابههای جدید کشاورزان در مسیر رودخانهها از بالادست تا پاییندست و بازگرداندن حقابه رودخانهها.
- توقف اعطای مجوز جدید حفر چاه عمیق در کشور و نظارت مکانیزه با نصب کنتور روی چاهها برای کنترل و کاهش بهرهبرداری از منابع آب زیرزمینی.
- – مکانیزه کردن تولیدات کشاورزی و ترویج و سرمایهگذاری در کشت بدون خاک یا هیدروپونیک که از طریق بازچرخانی آب تا ۹۰ درصد آب مصرفی را کاهش میدهد.
- توقف توسعه صنایع آببر و تمامی طرحهای صنعتی در مناطق خشک و زمانبندی میانمدت و بلندمدت برای جابهجایی صنایع به مناطق ساحلی و توقف طرحهای پرهزینه و زیانآور انتقال آب به کویر که تعادل طبیعت را بر هم میزند: صنعت را نزدیک آب ببرید، نه آب را نزدیک صنعت.
- آموزش اساسی مفاهیم مدیریتی و حکمرانی مشارکتی آب و مفهوم آب پنهان یا مجازی که در فرآیند تولید هر فرآورده استفاده میشود.
- ایجاد ستاد جدید مدیریت آب با حضور متخصصان و کارشناسان شناختهشده و دلسوز بدون ملاحظات استانی و منطقهای به نحوی که به پایداری بلندمدت سرزمین توجه شود، نه منافع کوتاهمدت و صنفی که با محوریت بازنگری طرحهای سدسازی که با حکمرانی اصولی آبهای سطحی در تضاد است.
آسیای میانه که دیرگاهی پارهای از پیکره ایران بزرگ بوده است پس از استقلال دچار منازعات آب بین تاجیکستان و قرقیزستان در بالادست که از برفهای کوههای تامیر و هندوکش سیراب میشوند و ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان در پاییندست شد و با ایجاد شورای حکمرانی منطقهای آب از بروز جنگ آب جلوگیری کرد. چنانچه تمامی مناطق و حوضههای آبریز رودخانهها و دریاچههای ایران از الگوی مفاهمه و حکمرانی مشارکتی برای حل بحران آب بهره جسته بودند، اینک کشور ما الگویی برای مدیریت آب و انرژی در حوضه دریاچه آرال در آسیای میانه میبود.
باید نیک بر این حقیقت آگاه باشیم که زیستبوم و طبیعت پیکرهای به هم پیوسته هستند و استان و کشور و منطقه و قاره نمیشناسد. چنانچه نبض گوشهای از زیستبوم ما از حرکت بازایستاد، مرگ و نیستی سرانجام تمامی کالبد محیط زندگی و حیات ما را دربر میگیرد.
دست هم دهیم و به این حقیقت بیندیشیم که هر استان تکهای از یک قالی خوش آب و رنگی است که اگر یکگوشه کوچک از این قالی نگارین در آتش بسوزد، شعلههای سرکش آن و پایین قالی را نیز به خاکستر تبدیل خواهد کرد.
- ایجاد زمینه مشارکت اجتماعی و نهادهای آب بران محلی برای همکاری و نظارت بر حکمرانی منابع آب و تشویق الگوهای مبتنی بر دانش بومی و شرایط اکولوژیک هر منطقه نظیر احیای قناتها.
سه سناریوی اصفهان و کلانشهرهای مشابه
سناریوی اول: تخممرغ پوسیده (پژمرده شهر یا شهر راکد)
- ادامه وضعیت فعلی: (سناریوی تخممرغ در حال پوسیدگی تدریجی درونی).
- جمعیت استان حدود ۶ میلیون نفر و جمعیت شهر اصفهان حدود ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر.
- کفیت جمعیت و پراکنش آن: نامتعادل و به سمت پسرفت.
- بخش اصلی کشاورزی به شیوه سنتی و به روش آبیاری غرقابی و بدون در نظر گرفتن مزیت نسبی زیستمحیطی محصول (بیتوجهی به آب بری محصولات و آب مجازی).
- راندمان تقریبی آب کشاورزی با در نظر گرفتن چرخه هیدرولوژیک یا بازیافت آب در حوضه بسته زایندهرود: حدود ۵۷ درصد.
- وضعیت آلودگی هوا: حدود ۲۹۵ روز در سال آلوده.
- صنایع آببر و آلاینده: فولاد، ذوب آهن، پتروشیمی، نیروگاه شهید منتظری و نیروگاه درچه، کارخانههای سیمان و برخی صنایع بزرگ بدون ارزیابی اثرات زیستمحیطی در حال گسترش ظرفیت تولیدی هستند.
- منبع سوخت اصلی واحدهای بزرگ صنعتی: مازوت که حاوی مقادیر بسیار زیاد گوگرد و دیگر عناصر آلاینده است.
- وضعیت آبخوان دشت اصفهان: ناترازی بالای ۱۰ میلیارد مترمکعب به علتهای آشکار نظیر الگوی توسعه نامتناسب با ظرفیت زیستمحیطی و همچنین انتقال آب: از منشأ زایندهرود به شهرهای دیگر.
- رودخانه و تالاب گاوخونی: محروم از آب دائمی که منجر به نابودی زیستمندان و اکوسیستمهای وابسته به آنها و تولید ریزگردهای سمی شده است.
- مهاجرت: خروج سرمایه و مهاجرت صاحبان اندیشه و امکانات و ورود تهاجمی کارگران غیرماهر اتباع.
- سطح رضایت مردم: تخریب زیستبوم اصفهان و نرخ بالای فرونشست خاک به علت خشکی رودخانه و عدم امکان تغذیه سفرههای آب زیرزمینی و گرد و غبارهای آلوده و بیماریهای صعبالعلاج موجب افسردگی عمومی و ناامیدی و نارضایتی اجتماعی شده است.
سناریوی دوم: تخممرغ شکسته و گندیده (ویران شهر)
- مرحله بدون بازگشت: ورود از وضعیت فعلی ورشکسته فرابحران به مرحله جبرانناپذیر و نابودی کامل زیستبوم و تمامی امکانات و مکانهای تاریخی و جاذبهها و ظرفیتها به علت فقدان اراده ترمیم و عدم التزام به برنامهای جامع، عملی و فوری برای نجاتغریق در حال مرگ
سناریوی سوم: تخممرغ نطفهدار (پویا شهر یا شهر زاینده):
- سناریوی تخممرغ نطفهدار و زاینده به دنبال درانداختن طرحی نو برای شهر در حال نابودی است.
- بازاندیشی توسعه شهری بر اساس مبناهای توسعه پایدار.
- بازسازی ساختارها و الگوی توسعه متناسب با زیستبوم شکننده و اقلیم خشک.
- ایجاد کانونهای اندیشه ورزی و کنش توسعه پایدار در دانشگاهها و فرهنگسراها.
- بهکارگیری ظرفیت مدرسهها و مراکز آموزشی برای آگاهیرسانی و اقدام عمومی و جمعی.
- اولویتبندی کشت محصولات با نیاز آبی کمتر (توجه دقیق و حسابشده به آب مجازی یا نهفته که برای هر واحد محصول زراعی صرف میشود)
- توقف بارگذاریهای صنعتی جدید و بازنگری طرحهای توسعه صنایع بر اساس سازگاری با توان زیستمحیطی اصفهان
ممنوعیت کامل استفاده از سوخت مازوت
- اولویت ورود خودروهای هیبرید و ایجاد زیرساخت مورد نیاز برای خودروهای الکتریکی.
- تدوین برنامه جامع تبدیل اصفهان از مرکز صنایع آببر به صنایع سبز.
- تدوین الگوی توسعه پایدار: سهم ۱۰ درصدی برای صنایع سنگین (با التزام به داشتن سیستمهای فیلتراسیون و تصفیه هوای آلوده با رعایت استاندارد و کد نظارتی زیستمحیطی)؛[۵] ۲۰ درصد صنایع سبز الکترونیکی؛ ۴۰ درصد بخش خدمات هوشمند؛ و ۳۰ درصد کشاورزی روزآمد.
- تدوین برنامه پایدار عملی[۶] برای آینده شهری زیبا با هوای پاک و پایدار با اولویت به بخش خدمات و صنایع الکترونیک و کشاورزی مدرن و هدفگذاری برای تبدیل اصفهان به مرکزیت خدمات گردشگری آسیا.
- تطبیق جمعیت استان با توان تابآوری زیست بومی ۵ میلیون نفر.
- ایجاد شهرک گلخانهای کشت بدون خاک هیدروپونیک و طبقهای عمودی[۷] با پشتیبانی لجستیک متمرکز که دارای ظرفیت تولید بیست برابر در واحد زراعی خواهد بود (از طریق تبدیل الگوی زراعت سنتی به الگوی پیشرفته با ۹۰ درصد صرفهجویی آب).
- جایگزینی نیروگاههای آلاینده برق و سرمایهگذاری در انرژی نو و نیروگاه خورشیدی.
- ایجاد جریان دائمی آب زایندهرود و احیای کامل تالاب بینالمللی گاوخونی.
توصیهها
- انجام دقیق و مسئولانه ارزیابیهای کامل از تأثیرات زیستمحیطی سدها و صنایع بزرگ مصرفکننده آب در مناطق خشک.
- تدوین و اجرای شیوههای حکمرانی مشارکتی و مدیریت پایدار آب که نیازهای انسانی را با حفاظت از محیط زیست متعادل میکند.
- تدوین برنامه عملی[۸] احیای جنگلها و تقویت سیاستهای حفاظتی و سازوکارهای مشارکتی قابل اجرا برای حفاظت از جنگلها و منابع آبی ایران.
- ایجاد پایگاههای جمعآوری داده و اطلاعرسانی و مراکز فعالیت میدانی با مشارکت دادن جامعههای محلی و حمایت از تلاشهای پژوهشی و نظارتی برای آگاهیرسانی در مورد استراتژیهای مؤثر حفاظتی برای احیای زیستبومهای در حال نابودی.
نوح نهصد سال، دعوت مینمود
دم به دم انکار قومش میفزود
هیچ از گفتن، عنان واپس کشید؟
هیچ اندر غار خاموشی خزید؟
(مولانا – آغاز دفتر ششم مثنوی)
[۱] Ecological Restoration
[۲] Coral reef
[۳] Charcol Disease
[۴] Environmental Carrying Capacity
[۵] Environmental compliance code
[۶] Sustainable Action Plan
[۷] Vertical Farming
[۸] action plan





