بدون دیدگاه

جنبش‌های اجتماعی و امید

(معرفی تفصیلی کتاب جنبش‌های اجتماعی و امید نوشته دکتر سعید مدنی)

حسین موسوی

۱

فصل اول کتاب به واکاوی مفهومی بنیادین در علوم اجتماعی می‌پردازد: «جنبش اجتماعی چیست؟». نویسنده در آغاز فصل تأکید می‌کند که علی‌رغم کاربرد گسترده این اصطلاح، هنوز میان نظریه‌پردازان و تحلیلگران اجتماعی بر سر تعریف دقیق آن توافق کامل وجود ندارد. مفهومی که در نگاه نخست ساده و بدیهی می‌نماید، در بطن خود واجد پیچیدگی‌هایی نظری و تجربی است که درک آن را دشوار می‌سازد. جنبش اجتماعی در ابتدایی‌ترین تعریف، کنشی جمعی است که برای حفظ، دگرگون ساختن یا جایگزینی یک وضعیت اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی شکل می‌گیرد، اما این تعریف به‌تنهایی نمی‌تواند ابعاد مختلف پدیده‌ای به این گستردگی را توضیح دهد. بر همین اساس، سعید مدنی تلاش می‌کند با بازگشت به مفاهیم پایه و بررسی دیدگاه‌های مختلف، تصویری چندلایه از جنبش اجتماعی ترسیم کند.

در تحلیل مدنی، آنچه جنبش اجتماعی را از دیگر اشکال کنش‌های جمعی، نظیر شورش، اعتصاب یا نافرمانی مدنی، متمایز می‌سازد، وجود نوعی سازمان‌یافتگی، استمرار و انسجام درونی است. شورش ممکن است در واکنش به یک بحران فوری یا خشم عمومی شکل بگیرد، اما عمر کوتاه و جهت‌گیری نامشخص آن، مانع از آن می‌شود که به یک جنبش تبدیل شود. در مقابل، جنبش اجتماعی به‌واسطه برخورداری از چشم‌انداز، اهداف روشن، رهبری (حتی اگر غیرمتمرکز باشد) و توان بسیج اجتماعی، می‌تواند به عامل پایداری در تحولات سیاسی و اجتماعی بدل شود. در واقع، جنبش‌ها نه‌فقط مجموعه‌ای از کنش‌ها، بلکه حاملان معنا، نماد و بازتاب‌دهنده‌ تنش‌های ساختاری در جامعه‌اند.

در بررسی تاریخی مفهوم جنبش اجتماعی، مدنی توضیح می‌دهد این اصطلاح از قرن نوزدهم به شکل امروزی مطرح شد و در ابتدا بیشتر در ارتباط با مبارزات طبقاتی در اروپا به کار می‌رفت. در این دوره، جنبش‌ها عمدتاً تحت تأثیر اندیشه‌های سوسیالیستی و مارکسیستی شکل می‌گرفتند و خاستگاه آن‌ها اغلب در طبقات فرودست، به‌ویژه کارگران صنعتی، قرار داشت. هدف اصلی آن‌ها نیز دگرگون کردن ساختار مالکیت، نظام کار و روابط طبقاتی بود، اما از اواسط قرن بیستم به بعد، تحولاتی در زمینه‌های فرهنگی، فنّاوری، جنسیتی و زیست‌محیطی موجب شد که جنبش‌هایی با صورت‌بندی‌ها و مطالبات جدید شکل بگیرند. این جنبش‌ها که تحت عنوان «جنبش‌های نوین اجتماعی» شناخته می‌شوند، دیگر حول محور اقتصاد یا طبقه تعریف نمی‌شوند، بلکه به‌ دنبال تحقق آزادی‌های فردی، هویت‌های فرهنگی، عدالت جنسیتی و حقوق مدنی هستند.

در ادامه، نویسنده به بررسی نظریه‌های متعددی می‌پردازد که در تلاش برای توضیح چیستی، چرایی و چگونگی جنبش‌های اجتماعی مطرح شده‌اند. یکی از این نظریه‌ها، «رویکرد بسیج منابع» است که بر نقش ابزارها و ظرفیت‌های مادی، انسانی و اطلاعاتی در شکل‌گیری جنبش‌ها تأکید می‌کند. بر اساس این دیدگاه، کنشگران اجتماعی باید بتوانند منابع لازم برای سازمان‌دهی و تداوم مبارزه خود را تأمین کنند. در مقابل، «رویکرد فرآیند سیاسی» توجه خود را به ساختار فرصت‌های سیاسی، باز یا بسته بودن سیستم، شکاف در میان نخبگان و ظرفیت دولت برای پاسخ‎گویی معطوف می‌دارد. این رویکرد معتقد است جنبش‌ها تنها در شرایطی خاص از فضای سیاسی و ساختار قدرت می‌توانند مجال بروز و توسعه بیابند.

نویسنده همچنین بر اهمیت «رویکرد شبکه‌ای» در فهم بهتر جنبش‌های امروزی تأکید می‌گذارد. از این منظر، جنبش‌ها نه بر اساس سلسله‌مراتب سنتی، بلکه از طریق شبکه‌هایی از کنشگران، گروه‌ها، ارتباطات افقی و تعاملات غیررسمی سازمان می‌یابند. این شبکه‌ها با توزیع اطلاعات، ایجاد هویت جمعی و هماهنگی میان بازیگران مختلف، ستون فقرات جنبش‌های مدرن را تشکیل می‌دهند. به همین دلیل است که امروزه استفاده از رسانه‌های دیجیتال، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، نقش بی‌بدیلی در بسیج نیرو، گسترش پیام و شکل‌دهی به راهبردهای جنبشی ایفا می‌کند. رویکرد فرهنگی نیز بر این نکته تأکید دارد که جنبش‌ها تنها پاسخی به شرایط عینی نیستند، بلکه فرآیندهایی معناساز هستند که به بازتعریف نمادها، ارزش‌ها و هویت‌ها می‌پردازند.

از دیگر مباحث مهم، بررسی مفهوم «هویت جنبشی» است. مدنی توضیح می‌دهد که هویت، نقشی اساسی در تمایز جنبش‌ها از سایر گروه‌های اجتماعی دارد. در بسیاری از جنبش‌های جدید، موضوع اصلی نه صرفاً مطالبات اقتصادی، بلکه احراز و بازشناسی یک هویت سرکوب‌شده است؛ مانند جنبش‌های زنان، اقلیت‌های قومی، جامعه «LGBTQ+» یا کنشگران محیط‌زیستی. هویت جنبشی با استفاده از زبان، نماد، لباس، شعار و رفتار خاص خود، تلاش می‌کند هم انسجام درونی جنبش را تقویت کند و هم با نظام مسلط به مقابله بپردازد. به این ترتیب، هویت از یک پدیده فردی یا روان‌شناختی فراتر می‌رود و به بستر اصلی کنش سیاسی و اجتماعی بدل می‌شود.

مبحث دیگر این فصل، بررسی شرایط ظهور جنبش‌هاست. جنبش‌های اجتماعی معمولاً در شرایطی شکل می‌گیرند که تعارض میان انتظارات مردم و عملکرد نظام سیاسی یا ساختار اجتماعی به حدی از بحران می‌رسد. در چنین وضعیتی، اعتماد به نهادهای رسمی سلب می‎شود و مردم به دنبال ایجاد مسیرهای بدیل برای بیان مطالبات خود برمی‌آیند. این شرایط می‌تواند شامل بحران مشروعیت، فساد گسترده، سرکوب، نابرابری فزاینده یا محرومیت نسبی باشد، اما صرف وجود بحران برای تولد جنبش کافی نیست، بلکه باید شرایطی نظیر آگاهی جمعی، سازمان‌دهی، رهبری، امکان ارتباط و نوعی «امید به تغییر» نیز وجود داشته باشد تا خشم اجتماعی به کنش جمعی مؤثر تبدیل شود.

در بخش‌های پایانی فصل، مدنی به عوامل زوال یا افول جنبش‌ها نیز می‌پردازد. به‌زعم او، جنبش‌ها اگر نتوانند خود را با شرایط در حال تغییر تطبیق دهند، به‌سرعت فرسوده یا خاموش می‌شوند. گاه این زوال در نتیجه سرکوب بیرونی اتفاق می‌افتد، گاه بر اثر اختلافات درونی، از دست رفتن مشروعیت، تضعیف رهبری یا محقق نشدن اهداف. همچنین جنبش‌هایی که بیش از حد به آرمان‌گرایی می‌پردازند و از واقع‌گرایی سیاسی غافل‌اند، در مواجهه با پیچیدگی‌های میدان سیاست دچار سردرگمی و شکست می‌شوند؛ بنابراین، استمرار یک جنبش مستلزم ظرفیت بازاندیشی، انعطاف‌پذیری و نوسازی درونی است.

در نهایت، فصل اول با این نکته به پایان می‌رسد که جنبش‌های اجتماعی نه‌فقط واکنش‌هایی احساسی یا گذرا، بلکه پدیده‌هایی پیچیده، چندبعدی و تاریخ‌مند هستند که باید با ترکیبی از رویکردهای ساختاری، فرهنگی و نهادی تحلیل شوند. درک درست از جنبش اجتماعی، نیازمند شناخت درهم‌تنیدگی میان آگاهی جمعی، هویت، فرصت‌های سیاسی و منابع قابل بسیج است. این آگاهی نظری، مقدمه‌ای است برای فهم بهتر جنبش‌های معاصر و زمینه‌ساز تحلیل جنبش‌ها در جامعه امروز ایران.

 

۲

فصل دوم با تمرکز بر مسئله مهم «تکوین جنبش‌های اجتماعی» آغاز می‌شود. نویسنده با نگاهی انتقادی و تطبیقی، فرآیند پدید آمدن جنبش‌ها را بررسی می‌کند و تأکید می‌کند جنبش‌های اجتماعی، رخدادهایی آنی یا تصادفی نیستند، بلکه نتیجه ترکیب پیچیده‌ای از شرایط ساختاری، زمینه‌های اجتماعی و انگیزه‌های روانی و هویتی هستند. او بر این باور است که برای فهم عمیق جنبش‌ها باید از مطالعه سطحی وقایع عبور کرد و به تحلیل لایه‌های زیرین آن‌ها پرداخت. تکوین جنبش اجتماعی زمانی آغاز می‌شود که فاصله میان مطالبات جمعی و ساختارهای موجود برای پاسخ‌گویی به این مطالبات به شکل محسوس و بحرانی افزایش یابد.

مدنی در تحلیل خود از تکوین جنبش‌ها، میان دو نوع جنبش: یعنی جنبش‌های «قدیم» و «جدید»، تمایز روشنی قائل می‌شود. جنبش‌های قدیم، نظیر جنبش‌های کارگری یا طبقاتی که در قرن نوزدهم و بیستم در غرب ظهور کردند، بیشتر بر مسائل اقتصادی، حقوق طبقه کارگر، مالکیت و مبارزه طبقاتی تمرکز داشتند. این جنبش‌ها به‌طور عمده از دل جوامع صنعتی و در بستر نهادهای حزبی و اتحادیه‌ای شکل گرفتند، اما جنبش‌های جدید که در نیمه دوم قرن بیستم به‌ویژه از دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد ظهور کردند، بیشتر بر هویت، سبک زندگی، حقوق بشر، مسائل زیست‌محیطی، حقوق زنان، اقلیت‌ها و دموکراسی مشارکتی تأکید دارند. این جنبش‌ها کمتر سازمان‌یافته‌اند، اما از تنوع، شبکه‌گرایی و استفاده از فنّاوری‌های نوین مانند رسانه‌های اجتماعی بهره‌مندند.

نویسنده سپس به رابطه تنگاتنگ بحران‌های اجتماعی با پیدایش جنبش‌ها می‌پردازد. به باور او، جنبش‌ها اغلب زمانی شکل می‌گیرند که ساختار اجتماعی وارد بحران مشروعیت یا ناکارآمدی شود. در چنین شرایطی، مردم از نهادهای سنتی ناامید شده و به دنبال بدیلی برای بیان اعتراضات خود می‌گردند. این بحران‌ها ممکن است اقتصادی (مانند فقر گسترده، بیکاری یا نابرابری شدید)، سیاسی (مانند استبداد یا انسداد سیاسی)، یا فرهنگی (مانند تضاد ارزشی میان نسل‌ها) باشند. در مواجهه با این بحران‌ها، جنبش‌های اجتماعی مانند دریچه‌های اضطراری عمل می‌کنند که از دل جامعه برای تخلیه فشارهای انباشته بیرون می‌زنند؛ البته هر بحرانی لزوماً به جنبش منجر نمی‌شود، بلکه آن دسته از بحران‌هایی که با آگاهی اجتماعی، سازمان‌دهی و امید به تغییر همراه شوند، زمینه‌ساز جنبش خواهند بود.

در بخشی دیگر از فصل، مفهوم عقلانیت جنبشی مورد بحث قرار می‌گیرد. مدنی با بهره‌گیری از نظریات ماکس وبر و نظریه‌های کنش عقلانی، تأکید می‌کند که جنبش‌های اجتماعی اگرچه در برخی موارد ممکن است از شور و هیجان عمومی نشئت گیرند، اما در مرحله تکوین نیازمند درجه‌ای از عقلانیت ابزاری و استراتژیک هستند؛ یعنی جنبش‌ها برای بقا و تأثیرگذاری باید تصمیمات سنجیده‌ای درباره نحوه کنش، اهداف، مخاطبان، نوع پیام و ابزارهای خود اتخاذ کنند. این تصمیمات ممکن است در قالب شعار، تاکتیک‌های اعتراضی یا شیوه تعامل با دولت نمود یابد. جنبشی که فاقد عقلانیت درونی باشد، یا به‌سرعت به سمت خشونت، تفرقه یا خودویرانگری سوق می‌یابد یا در برابر نیروهای سرکوبگر دوام نخواهد آورد.

در ادامه، نقش رسانه‌ها و ابزارهای ارتباطی در فرآیند تکوین جنبش‌ها به‌ تفصیل تحلیل می‌شود. مدنی توضیح می‌دهد که جنبش‌های امروزی بیش از هر زمان دیگری به رسانه‌ها وابسته‌اند؛ زیرا رسانه‌ها توانایی دارند اعتراض را از یک موقعیت محدود محلی به سطحی ملی یا جهانی ارتقا دهند. با ظهور اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها، جنبش‌ها توانسته‌اند فراتر از مرزهای جغرافیایی و محدودیت‌های سانسور، پیام خود را به دیگران منتقل کنند. این ابزارها نه‌تنها بستر ارتباط و بسیج را فراهم می‌سازند، بلکه هویت جنبش را نیز شکل می‌دهند، روایت آن را تنظیم می‌کنند و انسجام میان اعضا را تقویت می‎کنند؛ البته استفاده هوشمندانه از این ابزارها نیازمند آگاهی و مهارت رسانه‌ای است که در برخی جنبش‌ها وجود دارد و در برخی دیگر نه.

یکی از نکات مهم فصل، بررسی تعامل میان جنبش و دولت است. مدنی بیان می‌کند دولت‌ها بسته به ساختار سیاسی و میزان تحمل مخالف، برخوردهای مختلفی با جنبش‌ها دارند. در جوامع دموکراتیک، جنبش‌ها معمولاً در چارچوب قوانین فعالیت می‌کنند و بخشی از فرآیند سیاسی محسوب می‌شوند، اما در نظام‌های اقتدارگرا، حتی جنبش‌های مسالمت‌آمیز با سرکوب، حذف یا تحریف مواجه می‌شوند. این سرکوب اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است جنبش را تضعیف کند، اما در بلندمدت می‌تواند آن را رادیکال‌تر و گسترده‌تر سازد؛ بنابراین، نحوه مواجهه دولت با جنبش، یکی از متغیرهای کلیدی در تکوین و آینده آن به شمار می‌رود.

از دیگر مسائل برجسته در فصل دوم، بحث درباره «تاکتیک‌های جنبشی» است. نویسنده با دسته‌بندی تاکتیک‌ها به شکل‌های گوناگون (مسالمت‌آمیز، خشونت‌آمیز، سمبلیک، رسانه‌ای و اقتصادی) نشان می‌دهد انتخاب تاکتیک‌ها به ساختار قدرت، میزان بسیج مردمی، ظرفیت سرکوب و نوع مطالبات بستگی دارد. برخی جنبش‌ها تاکتیک‌های خلاقانه‌ای چون هنر اعتراضی، استفاده از نمادها، یا طنازی سیاسی را برمی‌گزینند؛ برخی دیگر به اشغال فضاهای عمومی، تحصن یا اعتصاب متوسل می‌شوند. تاکتیک‌ها نه‌تنها ابزار عمل، بلکه بیانگر هویت و استراتژی جنبش هستند.

در بخش پایانی فصل، به بررسی عواملی پرداخته می‌شود که بر سرنوشت جنبش‌ها در مرحله تکوین تأثیرگذارند. از جمله این عوامل می‌توان به رهبری جنبش، میزان انسجام درونی، مشروعیت اجتماعی، پویایی شبکه‌های ارتباطی و واکنش نیروهای رقیب اشاره کرد. نویسنده تأکید دارد تکوین موفق هر جنبش مستلزم تعادل میان آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی است؛ به این معنا که جنبش، هم باید بر اصول اخلاقی، عدالت‌خواهی و تغییر اجتماعی پافشاری کند و هم با اقتضائات میدانی، موازنه قوا و واقعیت‌های اجتماعی آگاهانه برخورد کند. تنها در چنین صورتی است که یک جنبش نوپا می‌تواند به پایداری برسد و تأثیرگذار شود.

در نهایت، فصل دوم به این جمع‌بندی می‌رسد که تکوین جنبش اجتماعی فرآیندی پیچیده، چندبعدی و زمان‌بر است که نیازمند هم‌زمانی عوامل مختلف درونی و بیرونی است. جنبش‌ها نه صرفاً محصول تصمیم رهبران و نه صرفاً پیامد خشم مردم‌اند، بلکه تجسمی از آرزوها، نگرانی‌ها، ظرفیت‌های ارتباطی و ساختارهای اجتماعی‌اند که در شرایط خاصی به حرکت درمی‌آیند.

 

۳

فصل سوم کتاب به بررسی دقیق‌تر ساختار درونی جنبش‌های اجتماعی می‌پردازد؛ به‌ویژه چگونگی سازمان‌یافتگی، نقش رهبری، عضویت و شبکه‌سازی در پیکره یک جنبش. مدنی در این فصل تلاش می‌کند نشان دهد برخلاف تصور رایج، جنبش‌های اجتماعی، حتی اگر خودجوش و بی‌ساختار به نظر برسند، بدون سازمان و انسجام دوام نمی‌آورند. ساختار در اینجا صرفاً به معنای تشکیلات رسمی نیست، بلکه به وجود الگوهای ارتباطی، سازوکارهای تصمیم‌گیری، تقسیم نقش‌ها و قابلیت هماهنگی و بسیج اشاره دارد. به‌ عبارت دیگر، جنبش‌های اجتماعی ممکن است از پایین و توسط مردم آغاز شوند، اما برای بقا و اثرگذاری نیازمند نوعی سازمان‌یافتگی ولو غیررسمی هستند.

مدنی در ادامه این بحث، از مفهوم «سرمایه اجتماعی» به‌عنوان یکی از ستون‌های اساسی جنبش اجتماعی یاد می‌کند. سرمایه اجتماعی، شامل اعتماد، همبستگی، همکاری و شبکه‌های ارتباطی میان کنشگران است. جنبشی که فاقد این سرمایه باشد، نمی‌تواند مشارکت مؤثر و پایدار ایجاد کند. سرمایه اجتماعی از طریق تعامل مداوم، همکاری مبتنی بر ارزش‌ها و اشتراک در اهداف، تقویت می‌شود و زمینه‌ساز انسجام داخلی جنبش است. به همین ترتیب، شبکه‌های اجتماعی که میان کنشگران جنبش شکل می‌گیرد، نه‌تنها ابزار انتقال اطلاعات، بلکه بستر اصلی هماهنگی و سازمان‌دهی فعالیت‌ها به شمار می‌رود. در جنبش‌های نوین، این شبکه‌ها بیشتر غیررسمی‌اند و برخلاف ساختارهای کلاسیک سلسله‌مراتبی، با الگوهای افقی و مشارکتی عمل می‌کنند.

در این فصل، نویسنده انواع مختلف شبکه‌ها و ساختارهای سازمانی در جنبش‌ها را طبقه‌بندی می‌کند. این طبقه‌بندی بر مبنای چهار معیار صورت می‌گیرد: نوع بازیگران؛ شکل روابط؛ وضعیت حقوقی؛ و الگوی تمرکز. از نظر نوع بازیگران، برخی شبکه‌ها بر پایه کنشگران حرفه‌ای، برخی بر پایه مشارکت داوطلبانه و برخی ترکیبی از این دو هستند. از نظر روابط درونی، ممکن است شبکه‌ها دارای پیوندهای قوی (مثل دوستی یا روابط خانوادگی) یا ضعیف (مثل ارتباط در رسانه‌های اجتماعی) باشند. در بُعد حقوقی، برخی جنبش‌ها در قالب نهادهای ثبت‌شده فعالیت می‌کنند، حال آنکه برخی کاملاً غیررسمی هستند، اما شاید مهم‌ترین معیار، الگوی تمرکز باشد که بر اساس آن شبکه‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند: متمرکز (با رهبری واحد و تصمیم‌گیری از بالا)؛ نیمه‌متمرکز (ترکیبی از رهبری مرکزی و کنش محلی)؛ و توزیعی (با رهبری پراکنده و استقلال محلی). هریک از این ساختارها مزایا و چالش‌های خاص خود را دارند.

مدنی تأکید می‌کند انتخاب نوع ساختار جنبش، نه‌تنها به خواست فعالان، بلکه به ماهیت مطالبات، شرایط سیاسی، سطح سرکوب و امکانات ارتباطی بستگی دارد. جنبش‌هایی که در شرایط سرکوب شدید فعالیت می‌کنند، بیشتر به شبکه‌های توزیعی تمایل دارند تا ردیابی و سرکوب آن‌ها دشوارتر باشد. در مقابل، جنبش‌هایی که به دنبال تحقق اهداف فوری و مشخص هستند، معمولاً ساختاری متمرکزتر دارند تا تصمیم‌گیری و اقدام سریع‌تر انجام شود، اما در هر حالت، حفظ توازن میان تمرکز و مشارکت، میان انسجام و تنوع، برای بقای بلندمدت جنبش حیاتی است. ساختاری که بیش از حد تمرکزگرا باشد به تمرکز قدرت و استبداد درونی منتهی می‌شود و ساختاری که بیش از حد پراکنده باشد، از ناهماهنگی و بی‌هدفی رنج خواهد برد.

از دیگر نکات مهم این فصل، نقش اعضا و حامیان جنبش است. مدنی تأکید می‌کند جنبش‌ها بدون پایگاه اجتماعی فعال و وفادار نمی‌توانند به کنش مؤثر دست بزنند. عضویت در جنبش، تنها حضور فیزیکی در تظاهرات یا تجمع نیست، بلکه شامل احساس تعلق، باور به اهداف، آمادگی برای فداکاری و مشارکت در تصمیم‌گیری و اجرای برنامه‌هاست. این نوع مشارکت، نیازمند انسجام ارزشی، مشروعیت رهبری و اعتماد به ساختار جنبش است. جنبش‌هایی که تنها بر موج نارضایتی سوار می‌شوند، اما نتوانند این نارضایتی را به مشارکت معنادار تبدیل کنند، معمولاً به‌سرعت افول می‌کنند.

در بخش مهمی از فصل، نویسنده به مسئله رهبری در جنبش‌ها می‌پردازد. برخلاف تصور عمومی که گاهی جنبش‌ها را بدون رهبر تصور می‌کنند، مدنی معتقد است هر جنبش دیر یا زود ناگزیر از شکل‌دهی نوعی رهبری است، حتی اگر این رهبری به‌صورت جمعی، غیررسمی یا چرخشی باشد. رهبران جنبش‌ها می‌توانند نقش‌هایی همچون هماهنگ‌کننده، سخنگو، نماد، طراح راهبرد یا حافظ انسجام را ایفا کنند؛ البته در جنبش‌های مدرن، رهبری معمولاً از نوع مشارکتی است و رهبر، بیشتر الهام‌بخش و نماینده گفتمان جمعی است تا فرمانده یا دستوردهنده. با این‌ حال، چالش‌هایی نیز وجود دارد؛ ازجمله اینکه چگونه می‌توان از شخصی شدن جنبش، ازخودبیگانگی رهبران یا سوءاستفاده از موقعیت جلوگیری کرد. همچنین این فصل به شکل‌گیری هویت جمعی از دل روابط سازمانی اشاره می‌کند. سازمان، تنها ابزاری برای هماهنگی عملی نیست، بلکه محملی برای تولید معنا، گسترش گفتمان و بازتولید هویت جنبش است. از طریق ساختارهای سازمانی، نمادهای مشترک، زبان جمعی و آیین‌های کنشگری شکل می‌گیرد که احساس «ما بودن» را در میان اعضا تقویت می‌کند؛ بنابراین، ساختار سازمانی نقش تربیتی، هویتی و سیاسی دارد. به همین دلیل، جنبش‌هایی که فاقد این ساختارها هستند، اغلب در بلندمدت دچار فرسایش هویتی و پراکندگی خواهند شد.

در جمع‌بندی، نویسنده به این نتیجه می‌رسد که سازمان‌یافتگی، رهبری، شبکه‌سازی و سرمایه اجتماعی، ارکان جدایی‌ناپذیر جنبش‌های اجتماعی‌اند. حتی در عصر دیجیتال که شکل‌های جدیدی از کنشگری بدون مرکز و غیررسمی ظهور کرده‌اند، همچنان نیاز به ساختار، برنامه‌ریزی، انسجام و تعامل پایدار وجود دارد. بدون این مؤلفه‌ها، جنبش‌ها نمی‌توانند به اهداف خود دست یابند و در برابر فشارهای بیرونی تاب بیاورند. همچنین، نوع ساختار باید با زمینه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه هماهنگ باشد؛ چراکه هیچ الگویی به‌تنهایی برای همه جنبش‌ها مناسب نیست.

 

۴

فصل چهارم با عنوانی بسیار تأمل‌برانگیز آغاز می‌شود: «دیالکتیک امید و ناامیدی در جنبش‌های اجتماعی». در این فصل، نویسنده به بررسی یکی از بنیادی‌ترین و در عین‌ حال کم‌پرداخت‌ترین مؤلفه‌های جنبش اجتماعی می‌پردازد: «امید».

مدنی استدلال می‌کند هر جنبش اجتماعی پیش از هر چیز، تبلوری از امید جمعی است؛ امیدی که در دل شرایط بحران‌زده و در تضاد با وضعیت موجود زاده می‌شود و انرژی روانی و اجتماعی لازم برای کنش جمعی را فراهم می‌آورد. بدون امید، هیچ جنبش پایداری نمی‌تواند شکل گیرد یا دوام آورد، زیرا امید نیروی محرکه‌ای است که کنشگران را به حرکت وامی‌دارد، آن‌ها را به آینده‌ای متفاوت متعهد می‌سازد و استمرار و معنا به فداکاری‌ها و رنج‌های جمعی می‌بخشد.

در تبیین دقیق‌تر مفهوم امید، مدنی از چارچوب‌های فلسفی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی بهره می‌گیرد. او میان امید فردی و امید اجتماعی تفاوت قائل می‌شود و تأکید دارد آنچه در بستر جنبش‌ها مطرح است، امید اجتماعی است: نوعی آگاهی جمعی و عاطفه مشترک که فراتر از فرد، در سطح گروه و جامعه عمل می‌کند. امید اجتماعی با احساس امکان‌پذیر بودن تغییر پیوند خورده است. اگر مردم باور داشته باشند که تغییری ممکن است، هرچند کوچک و تدریجی، برای آن تلاش می‌کنند، اما اگر احساس کنند همه چیز بسته، حتمی و تغییرناپذیر است، دچار فلج روانی و بی‌عملی می‌شوند. از این منظر، امید نه صرفاً یک احساس مثبت، بلکه یک ساخت اجتماعی و سیاسی پیچیده است.

نویسنده در ادامه به تحلیل انواع امید می‌پردازد و دسته‌بندی مهمی از آن ارائه می‌دهد. به‌عنوان نمونه، از امید متعین و امید نامتعین یاد می‌کند. امید متعین آن است که آینده‌ای مشخص، هدفی روشن و راهی ملموس برای تحقق آن در ذهن دارد؛ حال آنکه امید نامتعین بیشتر بر احساس مبهمی از امکان تغییر استوار است. همچنین امید ممکن است محدود (در چارچوب اصلاح ساختار موجود) یا نامحدود (با اهداف رادیکال و آرمان‌خواهانه) باشد. یکی دیگر از تمایزات مهم، امید هویتی و امید ایدئولوژیک است. در اولی، مردم به تحقق هویت فرهنگی یا اجتماعی خود امید دارند؛ و در دومی، به تحقق یک نظام ارزشی یا سیاسی آرمانی. این تنوع نشان می‌دهد امید، امری ساده یا یکنواخت نیست، بلکه پیچیده، لایه‌لایه و بسته به زمینه تاریخی و فرهنگی جنبش، بسیار متفاوت است.

از دیدگاه مدنی، رابطه میان امید و جنبش، رابطه‌ای دیالکتیکی است؛ یعنی امید نه‌تنها محرک جنبش است، بلکه خود جنبش نیز تولیدکننده و بازتولیدکننده امید است. وقتی مردم می‌بینند که کنش جمعی نتیجه می‌دهد، حتی اگر کوچک باشد، امیدشان تقویت می‌شود، مشارکت بیشتری می‌کنند و انگیزه برای ادامه افزایش می‌یابد، اما اگر جنبش با شکست، سرکوب یا ناکامی مواجه شود، چرخه‌ای معکوس آغاز می‌شود: ناامیدی جای امید را می‌گیرد، افراد دلسرد می‌شوند و مشارکت کاهش می‌یابد؛ بنابراین، مدیریت امید (و کنترل ناامیدی) یکی از کلیدی‌ترین چالش‌های رهبری جنبش است. رهبران موفق کسانی‌اند که بتوانند امید را زنده نگه دارند، حتی در لحظات شکست یا عقب‌نشینی.

در یکی از بخش‌های مرکزی این فصل، نویسنده تأکید می‌کند امید در جنبش‌ها با روایت‌سازی پیوندی تنگاتنگ دارد. جنبش‌ها از طریق تولید روایت‌های جدید، خلق نمادها، بازآفرینی گذشته و تصویرسازی از آینده، امید را شکل می‌دهند برای نمونه، روایت «مقاومت علیه ظلم»، «قهرمانان مردمی»، «پیروزی قریب‌الوقوع» یا «بیداری وجدان عمومی» ابزارهایی هستند که برای ایجاد و تقویت امید به کار می‌روند. رسانه‌ها، هنر، ادبیات، موسیقی و حتی شوخی‌های سیاسی، همگی در این فرآیند نقش دارند؛ بنابراین، مبارزه جنبش‌ها تنها در خیابان نیست، بلکه در عرصه معنا، تخیل و حافظه نیز جاری است.

مدنی همچنین به شرایط و زمینه‌هایی می‌پردازد که در آن امید از دل ناامیدی سر بر می‌آورد. او معتقد است بسیاری از جنبش‌های بزرگ دقیقاً در لحظاتی شکل گرفته‌اند که بن‌بست سیاسی، فشار اجتماعی و ناامیدی عمومی به اوج خود رسیده بود. در چنین لحظاتی، شعله‌ای کوچکی – یک اتفاق نمادین، یک سخنرانی، یک شهادت، یا یک اقدام نمادین- می‌تواند آتش امید را در دل توده‌ها روشن کند. این نکته نشان می‌دهد امید، اگرچه به وضعیت عینی وابسته است، اما همواره امکان برانگیختن دارد و لزوماً با محاسبه عقلانی شکل نمی‌گیرد، بلکه بخشی از تجربه احساسی و وجودی انسان است.

در بحثی بسیار مهم، نویسنده به تجربه ایران می‌پردازد و تحلیل می‌کند چگونه جنبش‌های اجتماعی در ایران تحت تأثیر امید و ناامیدی شکل گرفته یا خاموش شده‌اند. از جمله به جنبش اصلاحات در دهه ۷۰، جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ و اعتراضات معیشتی در سال‌های اخیر اشاره می‌کند. در همه این موارد، ابتدا نوعی امید به تغییر در دل مردم زاده شده و به‌صورت گسترده پخش شده است، اما در برابر مقاومت ساختار سیاسی، ناامیدی گسترش یافته و به شکل انزوا، مهاجرت، بی‌تفاوتی سیاسی یا در مواردی خشونت انفجاری بروز یافته است. این تجربه‌ها نشان می‌دهد اگر امید مدیریت نشود، می‌تواند به ضد خود تبدیل شود؛ یعنی به رادیکالیسم یا یأس کامل منجر شود.

مدنی همچنین به جنبه منفی برخی انواع امید نیز اشاره می‌کند. به‌ویژه امیدهای واهی، تعلیق‌شده یا ایدئولوژیک که فاقد پیوند با واقعیت‌اند و در بلندمدت موجب سرخوردگی و ازهم‌پاشیدگی می‌شوند. او تأکید می‌کند جنبش‌ها باید میان آرمان‌گرایی و واقع‌بینی تعادل برقرار کنند. امید باید در عین حال که افق باز می‌کند، در زمین واقعیت نیز ریشه بدواند. اگر امید صرفاً وعده‌ای دور از دسترس باشد، اعتماد عمومی به جنبش آسیب می‌بیند و پویایی آن فروکش می‌کند. به همین دلیل مهم است که رهبران جنبش نه‌فقط امید بدهند، بلکه «امید قابل تحقق» عرضه کنند.

در بخش پایانی فصل، نویسنده جمع‌بندی می‌کند که امید نیرویی حیاتی، اما شکننده است. مدیریت آن نیازمند درک عمیق از روان‌شناسی اجتماعی، شناخت وضعیت عینی، مهارت در ارتباط‌گیری و توانایی در روایت‌سازی است. جنبش‌های اجتماعی، نه‌‌تنها سازمان‌هایی برای اعتراض، بلکه کارخانه‌هایی برای تولید امید هستند. اگر این کارخانه‌ها خاموش شوند، جامعه به‌سوی بی‌تحرکی، انفعال یا خشونت افسارگسیخته می‌رود؛ بنابراین، درک نقش امید، تنها برای تحلیلگران بلکه برای فعالان و کنشگران اجتماعی نیز امری ضروری است.

۵

فصل پنجم با طرح یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مربوط به جنبش‌های اجتماعی آغاز می‌شود: «رابطه میان جنبش‌های اجتماعی، عدالت و دموکراسی چیست؟». مدنی در این فصل تلاش می‌کند نشان دهد که جنبش‌های اجتماعی، صرفاً پدیده‌هایی اعتراضی یا تخریبی نیستند؛ بلکه در شرایط خاصی می‌توانند موتور محرک تغییرات مثبت و ژرف در جامعه باشند. به‌ویژه، او تأکید می‌کند که جنبش‌ها ظرفیت آن را دارند که نقش کلیدی در تحقق عدالت اجتماعی و پیشبرد فرآیند دموکراتیزاسیون ایفا کنند. این ظرفیت، اما وابسته به ماهیت جنبش، گفتمان آن، شیوه کنشگری و زمینه سیاسی و اجتماعی‌ای است که در آن فعالیت می‌کند.

در گام نخست، مدنی به بررسی مفهوم عدالت اجتماعی می‌پردازد و تأکید دارد که عدالت در بستر جنبش‌ها، مفهومی چندوجهی است. در گذشته، عدالت اغلب در قالب عدالت اقتصادی؛ یعنی توزیع برابر منابع، مقابله با فقر و رفع تبعیض طبقاتی درک می‌شد، اما در دوران معاصر، عدالت فراتر از اقتصاد می‌رود و شامل عدالت فرهنگی (حق به رسمیت شناخته شدن هویت‌های متنوع)، عدالت جنسیتی، عدالت بین‌نسلی و حتی عدالت اقلیمی می‌شود. بسیاری از جنبش‌های نوین، مانند جنبش زنان، جنبش‌های ضد نژادپرستی، یا جنبش‌های محیط ‌زیستی، بیشتر به‌سوی این ابعاد جدید عدالت تمایل دارند. این تنوع، افق تازه‌ای برای درک عدالت اجتماعی در میدان کنشگری جمعی می‌گشاید.

پس از تبیین عدالت، نویسنده به بررسی نسبت میان جنبش‌های اجتماعی و دموکراسی می‌پردازد. از دیدگاه او، دموکراسی فقط یک نظام سیاسی نیست، بلکه مجموعه‌ای از ارزش‌ها، نهادها و رویه‌هاست که امکان مشارکت، پاسخ‌گویی، شفافیت و احترام به تنوع را فراهم می‌سازد. مدنی بر این نکته پافشاری می‌کند که جنبش‌های اجتماعی، در ذات خود، هم می‌توانند تجلی اراده دموکراتیک مردم باشند و هم می‌توانند به نهادینه شدن این اراده در قالب اصلاحات یا تحولات ساختاری کمک کنند. به‌ویژه در جوامعی که نهادهای رسمی دموکراتیک تضعیف شده‌اند یا اصلاً وجود ندارند، جنبش‌ها اغلب تنها ابزار مردم برای بیان اعتراض، مطالبه‌گری و اعمال فشار بر قدرت‌اند.

در عین حال، مدنی هشدار می‌دهد رابطه میان جنبش‌ها و دموکراسی همیشه مثبت یا ساده نیست. برخی جنبش‌ها ممکن است گرایش‌های اقتدارگرایانه، خشونت‌طلبانه یا انحصارطلبانه داشته باشند و به‌ جای ارتقای دموکراسی، به تضعیف آن منجر شوند. او برای توضیح این پیچیدگی به تجربه کشورهایی چون مصر، ترکیه و برخی کشورهای آسیای میانه اشاره می‌کند که در آن‌ها، جنبش‌های مردمی ابتدا با شعار آزادی و عدالت آغاز شدند، اما در غیاب نهادهای دموکراتیک، به قدرت‌گیری نیروهایی انجامیدند که خود به سرکوب دموکراسی پرداختند؛ بنابراین، مدنی نتیجه می‌گیرد که جنبش‌ها تنها زمانی به دموکراسی خدمت می‌کنند که خود نیز از درون دموکراتیک باشند؛ یعنی فرآیند تصمیم‌گیری درونی، پاسخ‌گویی به اعضا، احترام به تنوع و عدم تمرکز در آن‌ها رعایت شود. از سوی دیگر، نویسنده به این نکته اشاره می‌کند که جنبش‌ها خود نیز در بستر فرهنگ سیاسی جامعه شکل می‌گیرند و نمی‌توان از جنبشی در یک جامعه استبدادزده انتظار داشت که به‌طور کامل دموکراتیک رفتار کند. در چنین جوامعی، کنش جمعی غالباً واکنشی است، نه ایجابی؛ یعنی جنبش‌ها بیشتر در برابر سرکوب، فساد، تبعیض یا ناکارآمدی دولت‌ها می‌ایستند تا این‌که از ابتدا با برنامه‌ای روشن برای دموکراسی‌سازی وارد میدان شوند. از این‌رو، مدنی تأکید می‌کند که جنبش‌ها باید به‌تدریج به سطحی از بلوغ برسند که بتوانند از نقد صرف به ارائه بدیل سیاسی و اجتماعی برسند؛ و این تنها در سایه آموزش، تجربه‌ورزی و تعامل مستمر میان کنشگران امکان‌پذیر است.

در بخش دیگری از فصل، مدنی به بررسی «دستاوردهای جنبش‌ها» می‌پردازد. او یادآور می‌شود که موفقیت یک جنبش را نباید صرفاً بر اساس دستیابی به اهداف نهایی آن سنجید، بلکه باید به پیامدهای فرهنگی، روانی و سیاسی آن نیز توجه داشت. برخی جنبش‌ها ممکن است در تغییر سیاست‌گذاری‌های کلان ناکام بمانند، اما در تغییر ذهنیت عمومی، افزایش آگاهی سیاسی، تقویت همبستگی اجتماعی یا پرورش کنشگران جدید بسیار موفق عمل کنند. از این منظر، حتی یک جنبش شکست‌خورده در سطح تاکتیکی، می‌تواند در سطح راهبردی به فتحی بزرگ دست یابد؛ زیرا بذر تغییر را در دل جامعه می‌کارد. این نگاه، درک ما از نقش جنبش‌ها را عمیق‌تر و چندسویه‌تر می‌سازد.

مدنی سپس به مسئله «تضاد جنبش و نظام» می‌پردازد و توضیح می‌دهد در بسیاری از جوامع، ساختار سیاسی موجود به‌گونه‌ای است که حتی مسالمت‌آمیزترین جنبش‌ها نیز به‌عنوان تهدید امنیتی تلقی می‌شوند. در چنین شرایطی، جنبش‌های اجتماعی با چالش‌های بزرگی مواجه‌اند: از سرکوب فیزیکی گرفته تا جنگ روانی و رسانه‌ای، انگ‌زنی، پرونده‌سازی و تخریب چهره‌های جنبشی. یکی از وظایف مهم جنبش‌ها در این وضعیت، ایجاد «مشروعیت اخلاقی» است؛ یعنی نشان دادن اینکه آن‌ها نه دشمن امنیت، بلکه نماینده خواست عمومی و مدافع منافع ملت‌اند. این مشروعیت اخلاقی، اگر به‌خوبی تثبیت شود، می‌تواند حتی در فقدان دستاوردهای عینی، جنبش را زنده و الهام‌بخش نگاه دارد.

در ادامه، نویسنده به بررسی تجربه‌های موفق جهانی می‌پردازد؛ از جنبش حقوق مدنی در امریکا گرفته تا جنبش‌های ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی و جنبش همبستگی در لهستان. در همه این نمونه‌ها، جنبش‌های اجتماعی نقش تعیین‌کننده‌ای در گسترش عدالت و پیشبرد دموکراسی ایفا کردند، اما وجه مشترک این جنبش‌ها، رهبری اخلاق‌محور، استراتژی‌های سنجیده و تلاش مستمر برای پیوند زدن خواسته‌های خود با دغدغه‌های عمومی مردم بود. این ویژگی‌ها، جنبش‌ها را از خصلتی صرفاً اعتراضی خارج کرده و به نیرویی سازنده تبدیل کرده است. مدنی این تجربه‌ها را الگویی برای جنبش‌های معاصر، به‌ویژه در کشورهای غیر دموکراتیک، می‌داند.

در پایان فصل، نویسنده جمع‌بندی می‌کند که جنبش‌های اجتماعی اگر بخواهند نقشی مؤثر در جهت تحقق عدالت و دموکراسی ایفا کنند، باید به دور از شتاب‌زدگی، با درک عمیق از شرایط اجتماعی و سیاسی و با تکیه بر گفتمان‌های مثبت و اخلاقی، مسیر خود را شکل دهند. آن‌ها باید از بازتولید خشونت، اقتدارگرایی یا تفرقه بپرهیزند و به جای دشمن‌سازی به بازسازی اعتماد اجتماعی، پیوندهای بین‌نسلی و ظرفیت‌های فرهنگی توجه کنند. فقط در چنین صورتی است که می‌توان از جنبش اجتماعی، به‌مثابه یکی از موتورهای تحول و تعالی جامعه، دفاع کرد.

 

۶

فصل ششم به یکی از محوری‌ترین و پُربحث‌ترین موضوعات مرتبط با جنبش‌های اجتماعی می‌پردازد: نقش جامعه مدنی در پرورش، تداوم و موفقیت جنبش‌های اجتماعی. نویسنده این فصل را با این فرض بنیادین آغاز می‌کند که بدون وجود یک جامعه مدنی پویا، مستقل و گسترده، جنبش‌های اجتماعی در سطحی پراکنده، واکنشی و ناپایدار باقی می‌مانند. جامعه مدنی، در این معنا، نه‌تنها بستری برای شکل‌گیری جنبش است، بلکه خود بخشی از پیکره جنبش‌ها و عامل مهمی در مشروعیت‌بخشی به آن‌هاست. در واقع، رابطه‌ای دوسویه و دینامیک میان جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی وجود دارد که در طول تاریخ معاصر، بارها و بارها خود را نشان داده است.

در نخستین گام، مدنی به تبیین مفهومی جامعه مدنی می‌پردازد. برخلاف تلقی ساده‌انگارانه از آن به‌عنوان مجموعه‌ای از سازمان‌های مردم‌نهاد، نویسنده جامعه مدنی را فضایی بین دولت و فرد تعریف می‌کند؛ فضایی که در آن، شهروندان با آزادی، آگاهی و خودسامانی برای پیگیری منافع عمومی و ارزش‌های مشترک به کنش می‌پردازند. این فضا، البته لزوماً نهادی و رسمی نیست. بخشی از جامعه مدنی ممکن است در قالب انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، احزاب، سازمان‌های حقوق بشری یا رسانه‌های مستقل ظاهر شود، اما بخش مهم‌تری از آن در روابط انسانی، اعتماد متقابل، ظرفیت همکاری و گفت‌وگو و حتی سبک زندگی مردم ریشه دارد؛ بنابراین، جامعه مدنی صرفاً ساختاری بیرونی نیست، بلکه یک فرهنگ و شیوه زیست است.

نویسنده در ادامه، به سه نوع رابطه میان دولت و جامعه مدنی اشاره می‌کند که در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی مطرح شده‌اند: نخست، مدل تقابلی که در آن جامعه مدنی و دولت در حال ستیز و رقابت‌اند و هرکدام دیگری را تهدیدی برای بقای خود تلقی می‌کند؛ دوم، مدل استقلال که جامعه مدنی را نهادی مستقل از دولت می‌داند که باید از مداخله سیاسی مصون بماند؛ و سوم، مدل تعاملی که به همزیستی و همکاری فعال میان جامعه مدنی و نهادهای حکومتی تأکید دارد.

مدنی با بررسی شرایط کشورهای مختلف، نشان می‌دهد که مدل سوم (تعامل فعال و هم‌افزا) بهترین زمینه را برای شکوفایی جنبش‌های اجتماعی و پیشبرد اصلاحات فراهم می‌کند؛ درحالی‌که در نظام‌های استبدادی یا تمامیت‌خواه مدل تقابلی غلبه دارد و جامعه مدنی همواره در حال دفع تهدید و تلاش برای بقاست.

مدنی در تحلیل تاریخی خود توضیح می‌دهد در اغلب کشورهایی که به دموکراسی پایدار دست یافته‌اند، جامعه مدنی نقش پیش‌زمینه‌ای برای اصلاحات ایفا کرده است. به‌عنوان نمونه، در لهستان، برزیل، آفریقای جنوبی و کره جنوبی، حضور نهادهای مدنی قوی، انجمن‌های مستقل و رسانه‌های فعال، پیش از تغییرات سیاسی بزرگ وجود داشته‌اند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد جامعه مدنی می‌تواند، هم بستر تکوین جنبش‌های مردمی باشد و هم پس از موفقیت جنبش، سازوکاری برای نظارت و حفظ دستاوردها فراهم آورد. از این‌رو، هر حرکت اجتماعی که به تغییر می‌اندیشد، باید هم‌زمان به تقویت جامعه مدنی نیز بیندیشد، وگرنه پیروزی‌اش موقتی یا دچار بازگشت خواهد شد.

در بخش‌های میانی فصل، مدنی به نقش مهم جامعه مدنی در آموزش سیاسی، تقویت کنشگری، نهادینه کردن اعتراض و کاهش خشونت می‌پردازد. به باور او، در جوامعی که جامعه مدنی توسعه‌یافته‌تری دارند، مردم راه‌های متنوع‌تری برای بیان اعتراض در اختیار دارند؛ از نوشتن نامه سرگشاده، شرکت در نشست‌های عمومی، راه‌اندازی کمپین‌های آنلاین تا مشارکت در فعالیت‌های داوطلبانه یا رایزنی‌های مدنی. این ابزارها، هم امکان تأثیرگذاری را افزایش می‌دهند و هم از بروز کنش‌های خشونت‌آمیز جلوگیری می‌کنند. برعکس، در نبود جامعه مدنی، اعتراض‌ها معمولاً به شکل فورانی، بی‌برنامه و پرهزینه بروز می‌یابند و نتایج پایداری ندارند.

مدنی سپس وضعیت جامعه مدنی در ایران را بررسی می‌کند. او اشاره می‌کند جامعه مدنی در ایران با وجود تاریخچه‌ای غنی، همواره با فراز و فرود روبه‎رو بوده است. در دوره‌هایی چون دهه ۲۰، اواخر دهه ۷۰ و نیمه دهه ۹۰، جامعه مدنی ایران فعال‌تر شده و توانسته است صداهای متنوعی را در عرصه عمومی مطرح کند، اما در برابر، سرکوب سیاسی، محدودیت‌های قانونی، فشارهای امنیتی و نگاه بدبینانه دولت‌ها به نهادهای مستقل، همواره مانعی در برابر رشد نهادهای مدنی و تشکل‌یابی اجتماعی بوده‌اند. این وضعیت باعث شده جنبش‌ها اغلب بدون پشتوانه نهادی، پراکنده و کوتاه‌عمر باقی بمانند. به بیان دیگر، در غیاب جامعه مدنی قوی، جنبش‌های اجتماعی در ایران فاقد زیرساختی برای تداوم، گسترش یا تأثیرگذاری عمیق‌اند.

نویسنده در این فصل بر این نکته تأکید دارد که جامعه مدنی، صرفاً فضایی برای کنش سیاسی نیست، بلکه عرصه‌ای برای تمرین دموکراسی، تربیت شهروندی و تقویت سرمایه اجتماعی است. در فضای جامعه مدنی، افراد یاد می‌گیرند چگونه اختلاف‌نظر داشته باشند، اما در عین حال همکاری کنند، چگونه خواسته‌های خود را با زبان گفت‌وگو و کنش جمعی بیان کنند و چگونه برای منافع جمعی از منافع فردی بگذرند. این مهارت‌ها، برای هر جنبشی که خواهان تغییر ساختاری و دموکراتیک است، حیاتی‌اند. در فقدان این مهارت‌ها، جنبش‌ها یا به خشونت کشیده می‌شوند، یا در درون خود دچار تفرقه و فرسایش می‌شوند.

در بخش پایانی، مدنی هشدار می‌دهد تقویت جامعه مدنی تنها وظیفه دولت نیست، بلکه فعالان اجتماعی نیز باید آن را به‌مثابه یک اولویت راهبردی در نظر بگیرند. تقویت نهادهای مدنی، ارتقای سواد سیاسی، آموزش حقوق شهروندی، توانمندسازی گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده، حمایت از رسانه‌های مستقل و تلاش برای ایجاد پیوندهای بین‌نسلی، همگی گام‌هایی هستند که می‌توانند جامعه مدنی را از حالت واکنشی و دفاعی، به کنشگر و تحول‌آفرین تبدیل کنند. تنها در چنین بستری است که جنبش‌های اجتماعی نه‌تنها متولد می‌شوند، بلکه قادر خواهند بود به بلوغ برسند، اثر بگذارند و آینده‌ای بهتر برای جامعه رقم بزنند.

مدنی در نتیجه‌گیری خود از این فصل و کل کتاب، بر این نکته کلیدی تأکید می‌کند در دوران بحران، سرکوب یا سرخوردگی، آنچه جنبش‌ها را زنده نگاه می‌دارد، فقط شور یا خشم نیست، بلکه «امیدی» است که از دل جامعه مدنی تغذیه می‌شود. جامعه مدنی، چنان‌که در سراسر کتاب تأکید شده، نه‌تنها محل سازمان‌یابی، بلکه سرچشمه معناسازی، هویت‌یابی و تداوم تاریخی جنبش‌هاست. این جامعه، اگر پایدار، گسترده و آگاه باشد، می‌تواند نه‌فقط صدای مردم، بلکه زبان تغییر شود.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط