بدون دیدگاه

جنگ پاکستان و افغانستان؛ تحول انگاره‌ها

 

محمدرضا کربلایی

ارتش پاکستان در جریان جنگ اخیر با افغانستان در مهرماه ۱۴۰۴، شهر اسپین‌بولدک در استان قندهار واقع در مرز این دو کشور را چند بار به‌شدت بمباران کرد. به‌طوری‌که این حملات بیش از چهل نفر کشته و ۱۷۰ نفر زخمی بر جا گذاشت. این اقدام را می‌توان نقطه عطفی مهم در رویکرد پاکستان در قبال طالبان حاکم بر افغانستان برشمرد؛ چراکه دقیقاً ۳۱ سال قبل، ارتش پاکستان در سال ۱۳۷۳، دقیقاً از همین نقطه مرزی افراد گروه طالبان را وارد افغانستان کرد و به همراهی، تجهیز و هدایت آن‌ها همت گماشت، دو سال در کنار آن‌ها جنگید و در نهایت در سال ۱۳۷۵ دولت مجاهدین را از کابل خارج کرد و طالبان را در کابل بر مسند قدرت نشاند.

پاکستان حتی پس از حملات ۱۱ سپتامبر و ساقط شدن حکومت طالبان به دست امریکا در آبان سال ۱۳۸۰ نیز دست از حمایت از طالبان نکشید و به مدت بیست سال دیگر به این حمایت ادامه داد تا طالبان بتوانند در سال ۱۴۰۰ برای بار دوم حکومت را در افغانستان به دست بگیرند. از این‌رو، می‌توان گفت اینک پاکستان در اسپین‌بولدک نه به جنگ با دیگری، بلکه به جنگ با گذشته خود و همه دستاوردهای سی‌ساله خود برخاسته و در بیانی دقیق‌تر، مشغول خودویرانگری است.

این چرخش ۱۸۰ درجه‌ای در روش برخورد ارتش پاکستان با طالبان، از تحولی عمیق در انگاره‌های پاکستان نسبت به طالبان حکایت می‌کند. در سال ۱۳۷۳، نصیرالله بابر، وزیر کشور دولت دوم خانم بی‌نظیر بوتو، فرزندان معنوی خود را که بعداً طالبان نام گرفتند، نزدیک‌ترین نیرو به پاکستان در افغانستان معرفی می‌کرد.

نصیرالله بابر

آن‌ها مأموریت داشتند دو هدف اساسی مورد نظر پاکستان را محقق سازند: اول آنکه، بنا بر آموزه‌های افراطی دینی که در مدارس دینی پاکستان فراگرفته بودند، مانند دارالعلوم حقانیه مشهور به «مدرسه طالبان» که از سابقه‌دارترین مدارس دینی در ایالت خیبر پختونخوا پاکستان است و بسیاری از اعضای بلندرتبه طالبان در آنجا آموزش دیده‌اند، افغانستان را از نفوذ هند، دشمن شماره یک پاکستان، دور نگه دارند؛ و دوم آنکه، راه اتصال پاکستان به آسیای مرکزی برای تجارت دوسویه را هموار سازند. از جمله ترانزیت انرژی از آسیای مرکزی که شرکت‌های امریکایی برای احداث خط لوله گاز از آسیای مرکزی به هند و دریای عمان با عبور از افغانستان و پاکستان اشتیاق نشان می‌دادند.

برای گذاشتن نقطه پایان به روند روابط گرم دولت‌های گذشته افغانستان با هند، سازمان اطلاعات نظامی پاکستان[۱] نقشی محوری در ایجاد و پرورش طالبان ایفا کرد؛ به این امید که تفکر اسلام افراطی رهبران آتی افغانستان باعث شود که روابط دوستانه افغانستان با هند جای خود را به دشمنی آشتی‌ناپذیر بدهد و طالبان نقش عمق استراتژیک پاکستان در جنگ «قلعه اسلام» با «کفار» را ایفا کند.

پرویز مشرف در مصاحبه با گاردین در سال ۱۳۹۴ که پس از کناره‌گیری از قدرت انجام شد، علت حمایت دوباره‌اش از طالبان در سال‌های پس از ۲۰۰۴ را علی‌رغم وعده‌ای که به امریکا برای مبارزه با تروریسم داده بود، روابط نزدیک دولت حامد کرزای با هند و ضرورت مقابله با نفوذ هند در افغانستان برشمرد.

حاکمان پاکستان به مدت نیم‌قرن تلاش کرده‌اند تا تعلقات ایدئولوژیک حاکمان افغانستان بتواند خود را بر اقتضائات ژئوپلیتیک این کشور تحمیل کند و آن (اقتضائات ژئوپلیتیک) را به محاق ببرد.

آنچنان که محمد ضیاءالحق گفته بود: «ما حق داشتن یک قدرت (در کابل) را کسب کرده‌ایم که نسبت به ما بسیار دوستانه باشد. ما به‌عنوان یک کشور خط مقدم خطرات جدی را پذیرفته‌ایم و اجازه بازگشت به وضعیت قبل از جنگ که عبارت از نفوذ گسترده هند و شوروی و ادعاهای افغانستان در مورد کشور خودمان بود را نمی‌دهیم».

جنگ اخیر را می‌توان تلاش دیگری از سوی حاکمان پاکستان، از محمد ضیاءالحق تاکنون، برای تغییر واقعیت به نفع ایده‌ها، تمایلات و انگاره‌های ذهنی خود برشمرد.

اینک واقعیت، انتظارات برآورده‌نشده‌ای را روبه‌روی حاکمان پاکستان قرار داده که از باورهای خودشان ناشی شده است؛ همراه با این یادآوری تلخ اما ناگزیر که راهی جز تعدیل یا تغییر انتظارات و باورهای سخت پشت آن‌ها در پیش‌روی آن‌ها قرار ندارد.

پاکستان درخواهد یافت که برای تعقیب منافع خود در تعاملات بین‌المللی بایستی «هویت» و «نقش» جدیدی برای خویش تعریف کند. همچنین تحولات اخیر نشانگر آن است که ما نه‌تنها با پاکستانی جدید، بلکه با طالبان جدیدی هم رو‌به‌رو هستیم. دولت طالبان با نزدیکی به هند نشان داد از نقش و مأموریتی که پاکستان از او انتظار داشته، فاصله گرفته است و منافع ملی خویش را در ایفای نقش دیگری به‌جز ستیز با هند به‌عنوان عمق استراتژیک پاکستان پیگیری می‌کند.

هنگامی که در دولت اول طالبان در چهارم دی‌ماه ۱۳۷۸، هواپیمای ربوده‌شده هندی در قندهار فرود آمد، هرچند این هواپیماربایی توسط گروه شبه‌نظامی پاکستانی حرکت المجاهدین انجام شد و نه عوامل طالبان، اما قندهار تحت حاکمیت طالبان به‌عنوان محلی امن برای گروه رباینده هواپیما و طالبان هم به‌عنوان هم‌پیمان و حامی هواپیماربایان شناخته شد که معنای آن چیزی جز دشمنی با هند» نبود؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که پاکستان از طالبان انتظار داشت و بر آن بود که طالبان را با همین مشخصه به جهان معرفی کند.

متقابلاً هند نیز از هیچ کوششی برای کمک به دولت‌های افغانستان در دوران جمهوریت که طالبان در حال جنگ با آن‌ها بودند فروگذار نمی‌کرد و همین رفتار کافی بود تا برای طالبان در نقش دشمن جلوه کند؛ البته هیچ راهی برای رسیدن به حقیقت پشت پرده اقداماتی که در آن دوران به نام طالبان در افغانستان انجام می‌شد وجود ندارد؛ اقداماتی مانند انفجار در برابر سفارت هند در کابل در سال ۱۳۸۷ که ده‌ها کشته بر جای گذاشت که در میان آن‌ها دو مقام هندی هم دیده می‌شدند. کاملاً پذیرفتنی است که هم آن اقدام تروریستی، هم حمله خونین دیگری که سال بعد علیه سفارت هند صورت گرفت و هم حمله مسلحانه به کنسولگری هند در هرات در سال ۱۳۹۳ و تیراندازی به کنسولگری هند در مزار شریف در سال ۱۳۹۴، توسط عوامل پاکستانی انجام شده باشد.

به دلیل همین اقدامات، هند نیز طالبان را یک گروه تروریستی می‌نامید و خواهان اقدام جمعی کشورها برای ریشه‌کن کردن «سندیکای تروریسم شامل طالبان، القاعده، لشکر طیبه و دیگر گروه‌های تروریستی» بود.

بر اساس این سابقه، هند به‌محض استقرار دوباره طالبان در کابل در سال ۱۴۰۰، برای تعطیلی سفارت خود و خارج ساختن دیپلمات‌هایش لحظه‌ای تردید به خود راه نداد، حتی سرمایه‌گذاری حدود ۳ میلیارد دلاری در زیرساخت‌های افغانستان طی بیست سال حاکمیت دولت‌های جمهوریت نیز مانعی در برابر این تصمیم عمل‌گرایانه ایجاد نکرد.

با توجه به چنین پیشینه‌ای انباشته از بی‌اعتمادی و خصومت، سفر یک‌هفته‌ای امیرخان متقی، وزیر خارجه افغانستان، به هند و توافقات دو دولت از جمله بازگشایی سفارت هند در کابل یک جهش تاریخی در روابط دو بازیگری محسوب می‌شود که تا پیش از این، تصورات و برداشتشان از یکدیگر چیزی جز تهدید محض نبود و از جانب یکدیگر به هیچ وجه احساس امنیت نمی‌کردند. این رویداد تاریخی همانند بمباران اسپین‌بولدک توسط پاکستان، مفهوم نمادین دارد. درحالی‌که هیچ‌گونه تغییری در عوامل مادی قدرت، از جمله برقراری توازن در قدرت نظامی دو بازیگر، به وجود نیامده است تا آن را علت احساس امنیت ایجادشده بدانیم، هند و طالبان تنها با تغییر نگاه، رفتاری بروز داده‌اند که در تلقی طرف مقابل معنایی مترادف با دوستی دارد. آن‌ها به‌خوبی موفق به جلب اعتماد طرف مقابل شده‌اند و دیگر از کنش و رفتار یکدیگر برداشت تهدید، ترس و ناامنی نمی‌کنند.

برای قرار گرفتن در این موقعیت، به اراده‌ای جدی در رهبران هر دو دولت نیاز بوده است. آن‌ها نشان داده‌اند که به‌اندازه کافی از این اراده بهره‌مند هستند و توانایی آن را دارند که کشورهای خود را از دوران طولانی بی‌اعتمادی و عدم امنیت رهایی بخشند. آن‌ها توانسته‌اند در عمل ثابت کنند که واقعیت امنیت و تهدید از طریق فرآیند شناختی میان کنشگران به وجود می‌آید و تغییر می‌یابد.

باید توجه داشت این تنها هند نیست که دیگر به کنش و رفتار طالبان از آینه تهدید نگاه نمی‌کند، بلکه کشورهای آسیای مرکزی، چین و روسیه نیز گام‌های مستمری برای توسعه روابط، عمدتاً اقتصادی، با دولت طالبان برداشته‌اند. همچنین هر روز بر تعداد کشورهایی که سفارت افغانستان در کشورشان را به نمایندگان دولت طالبان تحویل می‌دهند و فعالیت سفارت خود در کابل را از سر می‌گیرند افزوده می‌شود.

واقعیت این است که طالبان عملاً در حال کسب مقبولیت جهانی است و این دلیل خوبی است برای اینکه چهارمین سال استقرار (شما بخوانید دوام) دولت خود را در میان ناباوری ناظران جشن بگیرد؛ البته کارنامه نامطلوب طالبان در زمینه حقوق بشر و انتشار مطالبی مانند یافته‌های گزارش کمیته تحلیل و ارزیابی شورای امنیت که نشان می‌دهد طالبان روابط دیرینه و سنتی خود با بیشتر گروه‌های تروریستی منطقه‌ای را حفظ کرده است تاکنون مانع جدی در برقراری روابط کامل دیپلماتیک کشورها به‌جز روسیه با طالبان بوده است. با این همه، نمی‌توان از کنار این واقعیت گذشت که تاکنون مدرک اثبات‌شده‌ای مبنی بر همکاری دولت طالبان با گروه‌های تروریستی برای انجام عملیات در کشورهای دیگر ارائه نشده است و کشورها به‌تدریج می‌پذیرند که دولت طالبان برنامه‌ای برای این کار ندارد. تلاش‌های دیپلماتیک طالبان برای ارائه تصویری دوستانه، همکاری‌جویانه و عقل‌گرا از خود به جهانیان را نمی‌توان به‌آسانی نادیده گرفت.

در جانب دیگر، تغییر در الگوی رفتاری پاکستان در قبال دولت طالبان هم مشاهده می‌شود. رفتار تهاجمی اخیر پاکستان که در حمله هوایی این کشور به پایتخت افغانستان تبلور یافت که برای نخستین بار انجام شد، برآیند مؤلفه‌ها و چالش‌های داخلی و تحولات حاکمیتی این کشور دانسته می‌شود.

ارزیابی تحولات داخلی پاکستان می‌تواند به تحلیل بهتر رفتار اخیر و حتی آینده این کشور یاری رساند؛ چراکه هنجارهای داخلی و هویت دولت‌ها یک عامل کلیدی در شکل‌دهی به رفتارشان در صحنه بین‌المللی و میزان پایبندی آن‌ها به نظم جهانی است. تغییر هنجارها، ترجیحات و انتظارات اجتماعی در هر دوره بر هویت و سوگیری‌های دولت‌ها در تعاملات بین‌المللی تأثیرگذار است.

سران ارتش و دولتمردان پاکستان علت اصلی تشدید تنش و وقوع جنگ را حضور و فعالیت تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در افغانستان و بی‌میلی حکومت طالبان به جلوگیری از فعالیت‌های تروریستی این گروه اعلام کرده‌اند؛ گویی چنانچه حکومت طالبان برای جلوگیری از رفت‌وآمد طالبان پاکستان به دو سوی مرز اقدام کند، ارتش پاکستان قادر به مقابله و سرکوب این گروه خواهد بود. جدای از اینکه اساساً شرایط جغرافیایی، وضعیت زمین و همین‌طور بافت جغرافیایی مناطق مرزی دو کشور امکان چنین امری را به حکومت طالبان می‌دهد یا خیر، نگاهی چنین بسیط و ساده‌انگارانه به چالش تروریسم، که یکی از پیچیده‌ترین معضلات جامعه جهانی است، تأمل‌برانگیز است و نسبت به نیت و اهداف مطرح‌کنندگان آن سؤالات جدی ایجاد می‌کند.

نور ولی محسود، رهبر فعلی تحریک طالبان پاکستان، همچون سه رهبر پیش از خود، جنگ علیه دولت پاکستان را «جهاد دفاعی» می‌نامد. او در کتاب خود با عنوان انقلاب محسود؛ وزیرستان جنوبی، از حاکمیت انگلیس تا استعمار امریکا توضیح می‌دهد که «قبایل (در وزیرستان) برای حفاظت از القاعده و دیگر جنگجویان خارجی تلاش می‌کردند، اما ارتش پاکستان به درخواست امریکا، پس از سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱)، علیه مناطق قبایلی عملیاتی را آغاز کرد که با اصل مهمان‌نوازی قبایل در تضاد بود و از همین جا بود که جنگ با پاکستان که (بخشی از ائتلاف به رهبری امریکا در آنچه جورج بوش جنگ با تروریسم می‌نامید، محسوب می‌شد) آغاز شد».

نور ولی محسود اساس جنگ خود با دولت پاکستان را بازگشت خودمختاری مناطق قبایلی و استقرار «شریعت اسلامی» عنوان کرده است.

همراهی ژنرال پرویز مشرف، رئیس‌جمهور پاکستان با جورج بوش در جنگ با تروریسم و اقدام به حمله به مناطق قبایلی پاکستان هم‌مرز با افغانستان و از جمله به وزیرستان شمالی، با مخالفت جدی اسلام‌گرایان تندرو پاکستان مواجه شد. به‌طوری‌که علمای مسجد لعل اسلام‌آباد طی فتوایی اعلام کردند برای ارتش کشوری اسلامی جایز نیست علیه مردم مسلمان آن کشور اعلام جنگ کند و نیروهای نظامی‌ای که در چنین جنگی کشته می‌شوند هلاک شده و نماز بر جنازه بر آن‌ها خوانده نمی‌شود. تحریک طالبان پاکستان در چنین فضایی و برای نیل به چنان هدفی به وجود آمد. جنگ ارتش پاکستان با اسلام‌گرایان مناطق قبایلی پاکستان از سال ۱۳۸۲ آغاز شده و تاکنون ادامه یافته است.

پرویز مشرف و رؤسای ارتش پاکستان هرکدام اقدامات گسترده‌ای را تحت نام‌هایی مانند «ضرب غضب»، «رد الفساد» و «خیبر» علیه طالبان پاکستان انجام داده‌اند، حتی تیرماه سال گذشته نیز یک کمیته نظامی پاکستان عملیات سرتاسری «عزم مستحکم» را برای از بین بردن تروریسم و افراط‌گرایی در این کشور تصویب کرد. خردادماه امسال نیز، مقامات با آغاز یک عملیات نظامی جدید به نام «عملیات سربکف» در بخش‌هایی از باجور در شمال پاکستان، مقررات منع رفت‌وآمد اعلام کردند.

به گفته ارتش پاکستان، این عملیات، شبه‌نظامیان وابسته به تحریک طالبان پاکستان و همچنین شاخه خراسان دولت اسلامی -که وابسته به داعش است و در حال تجدیدقوا در این منطقه بودند- را هدف قرار داده است.

به‌عنوان اقدامی تکمیلی، ارتش پاکستان به‌منظور انسداد کامل مرز خود با افغانستان، از سال ۱۳۹۶ اقدام به فنس‌کشی ۲۶۰۰ کیلومتر مرز مشترک خود با افغانستان کرد که تا دو سال قبل ادامه پیدا کرد. با وجود همه اقدامات نظامی انجام شده در حدود بیست سال گذشته، کمترین توفیقی در از بین بردن طالبان پاکستان به دست نیامده است. نه‌تنها مقابله ارتش، بلکه صلح و مدارای سیاستمداران پاکستان با اسلام‌گرایان مناطق هم‌مرز با افغانستان نیز مقطعی بوده و دوام نداشته است. در سال ۱۳۸۸، طرح تنفیذ شریعت در دره سوات پاکستان پس از اینکه توسط پارلمان پاکستان تصویب شد، از سوی آصف ‌علی زرداری، رئیس‌جمهور آن کشور نیز توشیح گردید.

خواسته اسلام‌گرایان پاکستانی در دره سوات، در قبال آتش‌بس با نیروهای ارتش، جاری شدن احکام شریعت در سوات بود که تصور نمی‌شد این خواست طالبان توسط حکومت مرکزی پاکستان پذیرفته شود و حتی به قانون تبدیل گردد، اما حکومت پاکستان با هدف برقراری آرامش در کشور به چنین کاری دست زد. با این حال، دیری نپایید که دو طرف یکدیگر را به نقض آتش‌بس متهم کردند و آن را زیر پا گذاشتند و جنگ دوباره از سر گرفته شد.

جنگ مداوم و سرکوب بی‌رحمانه مردمی که در نواحی مرزی سکونت دارند، جایی برای کمترین اعتماد بین دو طرف جنگ باقی نگذاشته است. چنان‌که در سال ۱۴۰۱ نیز چندین دور مذاکره با میانجی‌گری طالبان افغانستان، میان مقامات پاکستانی و رهبران تحریک طالبان پاکستان برگزار شد که ابتدا آتش‌بسی اعلام شد، اما مذاکرات به دلیل اختلاف‌نظرهای آشتی‌ناپذیر، از جمله امتناع تحریک طالبان پاکستان از خلع سلاح و همچنین پذیرش قانون اساسی پاکستان، شکست خورد.

همین سابقه مختصر برای تأیید ادعای حکومت طالبان مبنی بر اینکه مسئله طالبان پاکستان یک مسئله داخلی پاکستان است، کافی به نظر می‌رسد. گروهی خارجی یا وابسته به کمک‌هایی از خارج مرزها، نمی‌توانسته در برابر سال‌ها سرکوب گسترده ارتش مقاومت کرده و همچنان به فعالیت خود ادامه دهد.

آنچنان که سال جاری، به لحاظ گسترش فعالیت‌های تروریستی، سالی مرگبار برای پاکستان بوده است. به‌طوری‌که گزارش شاخص جهانی تروریسم ۲۰۲۵ که «مؤسسه اقتصاد و صلح»[۲] منتشر کرده است نشان می‌دهد پاکستان با افزایش ۴۵ درصدی تلفات تروریستی، به دومین کشور ناامن جهان تبدیل شده است.

بر اساس این گزارش، تعداد حملات تروریستی در پاکستان از ۵۱۷ مورد در سال ۲۰۲۳ به ۱۰۹۹ مورد در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است. در این میان، گروه تحریک طالبان پاکستان مسئول ۴۸۲ حمله تروریستی بوده که به کشته شدن ۵۵۸ نفر منجر شده است. این آمار نسبت به سال قبل از آن ۹۱ درصد افزایش داشته است. تحریک طالبان پاکستان و گروه‌های تجزیه‌طلب بلوچ عامل اصلی این بحران امنیتی معرفی شده‌اند.

به این ترتیب، از دهه ۸۰ خورشیدی تروریسم چالش امنیتی فزاینده پاکستان محسوب می‌شود که علی‌رغم همه اقدامات نظامی و صرف میلیاردها دلار، به هیچ وجه چشم‌انداز روشنی برای از بین رفتن یا حتی کاهش آن دیده نمی‌شود. از این‌رو قابل درک است که چرا مقامات پاکستانی برای امتناع از پذیرش اشتباهات خود، حمایت افغانستان را دلیل این ناکامی بزرگ معرفی می‌کنند.

خواجه محمد آصف، وزیر دفاع پاکستان، اخیراً در گفت‌وگویی اختصاصی با رسانه‌های داخلی و بین‌المللی در یک موضع‌گیری بسیار تند افغانستان را «دشمن شماره یک» و «خائن» خواند و مدعی شد افغانستان پناهگاه تروریست‌هایی است که علیه ارتش پاکستان عملیات می‌کنند. او با تکرار ادعای انجام حملات «تحریک طالبان پاکستان» از خاک افغانستان، تهدید کرد: «صبر ما تمام شده، دیگر تحمل ترور از خاک افغانستان را نداریم».

جدا از اینکه اظهاراتی این‌چنینی نوعی فرافکنی است، باید آن را بسیار جدی گرفت؛ چراکه نزدیکی طالبان افغانستان به هند برای دولتمردان پاکستان، معنایی جز تهدید وجودی ندارد. انگاره قطعی دولتمردان پاکستانی از دشمن، هند است که برآمده از فرهنگ تاریخی-سیاسی پاکستان است. هند یک بار در سال ۱۳۵۰، با حمایت از جدایی‌طلبان بنگال، موجب تجزیه نیمی از کشور پاکستان و تشکیل کشور بنگلادش شده است و تکرار آن فاجعه ملی این بار از طریق افغانستان و حمایت از تحریک طالبان پاکستان که قانون اساسی کشور و مرزهای آن را به رسمیت نمی‌شناسند، امکان‌پذیر است.

سفر یک‌هفته‌ای وزیر خارجه افغانستان به هند، اگر پیش از جنگ اخیر هند و پاکستان انجام شده بود، شاید تا کمتر حساسیت پاکستانی‌ها را برمی‌انگیخت؛ چراکه این جنگ که بدون دلایل و شواهد محکم از طرف هند شروع شد، نگرانی‌های زیادی نسبت به نیت و اهداف هندی‌ها در پاکستان ایجاد کرده است. پاکستان از سال ۱۳۷۷ که آخرین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داد، گمان می‌کرد که به قدرت بازدارندگی در برابر دشمن اصلی خود، هند دست یافته است و دیگر مردم این کشور شاهد شکست ارتش خود در برابر ارتش هند نخواهد بود، اما جنگ اخیر ثابت کرد که برخورداری از قدرت هسته‌ای، تضمین‌کننده قطعی صلح و امنیت نیست؛ به‌خصوص در این زمان که پاکستان به لحاظ اقتصادی در ضعف شدید به سر می‌برد و دشمن توانسته به یکی از قدرت‌های برتر اقتصادی دنیا تبدیل شود. جنگ هزینه دارد و کشوری می‌تواند در جنگ پیروز شود که تاب‌آوری اقتصادی بیشتری داشته باشد.

عملیات تروریستی طالبان پاکستان و متحدانش باعث وارد شدن خسارت‌های انسانی و مادی به اندازه یک جنگ متعارف شده است. ادامه این وضعیت می‌تواند اقتصاد نحیف پاکستان را کاملاً زمین‌گیر کند. جمع‌بندی پاکستانی‌ها از جنگ اخیر می‌تواند این باشد که در شرایطی که همچنان میان دو کشور دشمنی برقرار است، هند از انگیزه کافی برای تضعیف و ضربه زدن به آن‌ها برخوردار است.

پس از جنگ اردیبهشت‌ماه امسال میان هند و پاکستان، زمانی که هند اعلام کرد قصد دارد از «پیمان آب‌های سند»[۳] خارج شود- توافقی فرامرزی که از شش دهه پیش تقسیم آب شش رودخانه حوضه سند را تنظیم می‌کند- اقتصاد پاکستان با تهدیدی جدی روبه‌رو شد. سهم بخش کشاورزی از تولید ناخالص داخلی پاکستان حدود ۲۰ درصد است، اما اشتغال‌زایی این بخش برای کشور بسیار مهم است و وارد شدن هرگونه خللی در آن می‌تواند بحران سیاسی و اجتماعی کنونی پاکستان را تشدید کند.

هندهراسی از یک فوبیا به واقعیت تبدیل شده است. مقامات پاکستان بر اساس تلقی خود از تحرکات هند که برآمده از هویت هند ستیز آن‌هاست، دست به واکنش متقابل می‌زنند و به این ترتیب سیاست خارجی خود را تنظیم و اجرا می‌کنند. طالبان افغانستان که زمانی به دیده سرمایه پاکستان به آن‌ها نگریسته می‌شد، اکنون به‌واسطه نزدیکی با هند، «دشمن درجه‌یک» تلقی می‌شود.

تنش میان پاکستان و افغانستان زمانی پایان می‌یابد که مقامات پاکستان بتوانند این انگاره‌های برآمده از هویت زمینه‌مند را کنار بگذارند و به منافع مشترکی که هر دو کشور در صورت برقراری روابط دوستانه می‌توانند از آن منتفع شوند، فکر کنند. پروژه‌های اقتصادی بین‌المللی متعددی وجود دارد که بهره‌برداری از آن‌ها می‌تواند به شکوفایی اقتصادی هر دو کشور کمک کند. مقامات پاکستان باید این واقعیت را بپذیرند که معضل طالبان پاکستان با اجرای عدالت و رفع تبعیض نسبت به مردم مرزنشین منطقه قبایلی و توسعه این منطقه قابل مدیریت است. انجام عملیات گسترده نظامی در این مناطق برای مبارزه با طالبان که به کشته شدن غیرنظامیان بی‌گناه و آواره شدن چندباره ساکنان آن می‌انجامد، در دهه‌های گذشته بی‌فایده بوده و نارضایتی شدید مردم را در پی داشته است. ادامه این روش، نتیجه متفاوتی رقم نخواهد زد.

درحالی‌که از نظر اسلام‌آباد جنگ با طالبان پاکستان یک ضرورت برای ثبات و رونق اقتصادی است؛ آنچنان که نخست‌وزیر شهباز شریف تأکید کرده که «ملت برای ریشه‌کن کردن تروریسم متحد است و دولت خشونت سازمان‌یافته از آن سوی مرز را سرکوب خواهد کرد» و هشدار داده که «در صورت شکست در این امر، دستاوردهای اقتصادی و دیپلماتیک کشور بی‌اثر خواهد شد»، اما تجربه نشان داده که جنگ، عقب‌ماندگی مناطق مرزی با افغانستان را تشدید می‌کند و اقتصاد پاکستان را که به دلیل چندین دهه بی‌ثباتی سیاسی، فساد و سوء مدیریت بسیار نحیف شده است، بیش از پیش تضعیف می‌کند و جامعه را در برابر خشونت‌ورزی و تروریسم آسیب‌پذیر می‌کند.

[۱] ISI

[۲] IEP

[۳] Indus Waters Treaty

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط