کودتای ونزوئلا دروازههای عصر تازهای از غارت امپریالیستی را میگشاید
نویسنده: جیت هیر
دونالد ترامپ سال ۲۰۲۶ را با یک کودتا و یک آدمربایی آغاز کرد: استفاده از ارتش ایالات متحده برای ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، و همسرش، سلیا فلورس. نقض حاکمیت ونزوئلا از سوی ترامپ، هم جنایتی علیه قانون اساسی آمریکا و هم علیه حقوق بینالملل است. هراسانگیزتر از آن، این است که به نظر میرسد این اقدام فقط آغاز ماجرا باشد.
ترامپ روز شنبه در گفتوگو با فاکسنیوز با وقاحت گفت: «این اتفاق فوقالعادهای بود که دیشب افتاد. باید دوباره انجامش بدهیم [در کشورهای دیگر]. میتوانیم دوباره هم انجامش بدهیم. هیچکس نمیتواند جلوی ما را بگیرد.» متأسفانه، ترامپ در این مورد درست میگوید. مهار معمول یک رئیسجمهور افسارگسیخته، کنگره است، اما جمهوریخواهانی که کنترل آن را در دست دارند، مشتاقانه از مسئولیتهای قانون اساسی خود شانه خالی میکنند. نیروی بازدارندهٔ بالقوهٔ دیگر، جامعهٔ بینالمللی است. اما هم بزرگترین متحدان آمریکا و هم بزرگترین رقبایش (بهویژه چین و روسیه) نشان دادهاند که بیش از اعتراضهای لفظی و تشریفاتی، واکنشی به سیاست خارجی عریاناً امپریالیستی ترامپ نخواهند داشت.
در نتیجه، ترامپ مستِ جنگ شده است. نمایش خشونت در خدمت غارت عریان، به او احساس قدرت میدهد. ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی روز شنبه با شعف گفت: «قدرت نظامی سهمگین آمریکا—در هوا، زمین و دریا—برای آغاز یک حملهٔ تماشایی به کار گرفته شد؛ حملهای که مردم نظیرش را از زمان جنگ جهانی دوم ندیدهاند.» در شرایطی که حمایت داخلی او رو به زوال است و اعتبارش با افشاگریهای تازه دربارهٔ ارتباطش با جفری اپستینِ پدوفیلِ متوفی تهدید میشود، ترامپ به سیاست خارجی بهعنوان عرصهای روی آورده که هنوز میتواند در آن قدرتنمایی کند. این مسئله بهویژه در نیمکرهٔ غربی صادق است؛ جایی که ایالات متحده مدتهاست تحت توجیه مشکوک «دکترین مونرو» از نوعی حوزهٔ نفوذ بالفعل برخوردار بوده است.
ترامپ در کنفرانس مطبوعاتیاش گفت: «دکترین مونرو خیلی مهم است، اما ما خیلی از آن فراتر رفتهایم. خیلی زیاد. حالا اسمش را گذاشتهاند سند “دونرو”.» سند دونرو (یا دکترین دونرو) در واقع چیزی جز امپریالیسم عریان نیست؛ مبتنی بر این ایده که نیمکرهٔ غربی عملاً ملک ایالات متحده است. ترامپ در این کنفرانس بارها کودتا در ونزوئلا را با این استدلال توجیه کرد که منابع نفتی این کشور متعلق به شرکتهای آمریکایی است. او گفت: «ما کشور را اداره خواهیم کرد تا زمانی که بتوانیم یک انتقال امن، درست و سنجیده انجام دهیم.» سپس افزود: «زیرساخت عظیم نفتی را طوری از ما گرفتند که انگار بچهایم و کاری نکردیم. من این کار را نمیکردم. آمریکا هرگز اجازه نخواهد داد قدرتهای خارجی مردم ما را غارت کنند یا ما را در نیمکرهٔ خودمان عقب برانند.»
پس از ونزوئلا، ترامپ چشم به دیگر کشورهای نیمکرهٔ غربی دوخته است. او روز یکشنبه در گفتوگو با آتلانتیک گفت: «ما به گرینلند نیاز داریم، قطعاً.» او مدعی شد گرینلند «در محاصرهٔ کشتیهای روسی و چینی» است. ترامپ در مصاحبه با فاکسنیوز گفت: «دربارهٔ مکزیک باید کاری انجام شود.» وزیر خارجهٔ او، مارکو روبیو، نیز روز یکشنبه در برنامهٔ Meet the Press اعلام کرد «دولت کوبا یک مشکل بزرگ است» و «آنها بهشدت به دردسر افتادهاند». ترامپ همچنین تهدید به اقدام نظامی علیه کلمبیا و ایران کرده است.
باید میان لافزنیهای ترامپ و آنچه واقعاً قادر به انجام آن است تمایز قائل شد. تمرکز بر نیمکرهٔ غربی—جایی که آمریکا برتری نظامی قاطع دارد و هیچ قدرت رقیبی سلاح هستهای در اختیار ندارد—خود نشانهٔ یک ابرقدرت در حال عقبنشینی است. راهبرد امنیت ملی اخیر ترامپ که در ماه نوامبر منتشر شد، بهطور قابل توجهی از رقابت قدرتهای بزرگ با چین و روسیه فاصله میگیرد. همانطور که نوآ کولوین، روزنامهنگار، استدلال میکند: «هژمونی امپریالیستی آمریکا به نظر میرسد همچنان مهارناپذیر است، اما این رفتارِ قدرتی رو به افول است که بهجای هر پروژهٔ ملی دیگری، به دنبال کتک زدنِ دشمنان هرچه ضعیفتر میگردد.»
کودتای ونزوئلا نمایشی خشن بود، اما تغییری بیش از آنچه واقعاً رخ داده القا کرد. بهجز مادورو و همسرش، ترامپ ساختار موجود دولت ونزوئلا را دستنخورده باقی گذاشت و اکنون معاون رئیسجمهور، دلسى رودریگز، قدرت را در دست دارد. ترامپ رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، ماریا کورینا ماچادو، را «زن بسیار خوبی» خواند که در داخل کشور از احترام کافی برخوردار نیست. به بیان دیگر، آنچه ترامپ محقق کرد، تغییر رهبری بود نه تغییر رژیم—احتمالاً با تبانی نخبگان سیاسی ونزوئلا. برخلاف ادعای ترامپ، ایالات متحده مستقیماً ادارهٔ ونزوئلا را در دست نخواهد گرفت؛ بلکه همچنان از اجبار و فشار برای تحقق اهداف سیاستی خود استفاده خواهد کرد. ونزوئلا بیش از هر زمان دیگری زیر سلطهٔ آمریکا قرار خواهد گرفت و به زمین بازیِ بازِ جامعهٔ تجاری ایالات متحده بدل میشود—اهدافی که احتمالاً میشد با معاملهای با خود مادورو هم به آنها رسید (چنانکه برخی در دولت ترامپ تا تابستان گذشته به آن امید داشتند).
کودتای ونزوئلا همان نمایش فوقخشونتآمیزی را آفرید که ترامپ از آن لذت میبرد، اما منطقی جز تبلیغ چشمانداز او از جهانی مبتنی بر غارت امپریالیستیِ مهارنشده و تقسیمشده به حوزههای نفوذ نداشت.
این امپریالیسم خود بیثباتکننده است و باید با آن مقابله کرد. اگر قرار است جهان از مواجههٔ قرن بیستویکم با بحران اقلیمی جان سالم به در ببرد، بیش از هر زمان دیگری به همکاری بینالمللی نیاز دارد. سیاست حوزههای نفوذِ ترامپ—در کنار تمرکز ارتجاعی او بر تقویت تولید سوختهای فسیلی—مستقیماً آیندهٔ هرگونه همکاری را تضعیف میکند.
متأسفانه نشانهٔ چندانی از یک چالش سیاسی جدی در برابر پروژهٔ ترامپ دیده نمیشود. جمهوریخواهان که کاملاً از دست رفتهاند. افزون بر این، هرچند بسیاری از دموکراتهای کنگره شجاعانه سیاست خارجی ترامپ را محکوم کردهاند، رهبران آنها—مانند چاک شومر و حکیم جفریز—مواضعی محتاطانهتر گرفتهاند و اغلب به ایرادهای شکلی، مانند لزوم نظارت کنگره، بسنده میکنند، نه نقدی ماهوی. دموکراتهای میانهرو حتی بهطور ناشناس استدلال میکنند که حزبشان باید از دستگیری مادورو حمایت کند.
رهبران اروپایی واکنشی سرد و متناقض به کودتای ونزوئلا نشان دادهاند: ترکیبی از محکوم کردن مادورو بهعنوان یک دیکتاتور و ابراز ایمان ریاکارانه به حقوق بینالملل. مت دوس، معاون اندیشکدهٔ «مرکز سیاست بینالملل»، هشدار میدهد که «پاسخهای سست اروپا به جنگ ترامپ علیه ونزوئلا عملاً دعوتنامهای است برای اینکه او بهراحتی سراغ تصرف گرینلند برود.»
مهار واقعی امپریالیسم ترامپ نه از سوی نخبگان سیاسی موجود، بلکه از دل اعتراضات و سازماندهی تودهای برخواهد آمد—حرکتی که شاید بتواند در نهایت نظر نخبگان را نیز تغییر دهد. طبق یک نظرسنجی یوگاو، جنگ ونزوئلا تقریباً به همان اندازهٔ خود ترامپ نامحبوب است و بیرون از پایگاه ماگا پشتیبانی اندکی دارد. این نظرسنجی نشان میدهد ۴۶ درصد جمعیت با جنگ مخالفاند، در برابر ۳۹ درصد موافق—شکافی که بهوضوح خطوط حزبی را بازتاب میدهد. این ارقام قابل توجهاند، چرا که جنگهای آمریکا معمولاً در آغاز محبوبیت بیشتری دارند. این کودتا با سطح پایینی از حمایت آغاز شده و احتمالاً با روشن شدن منافع ناچیزش—جز برای رهبران تجاریای که برای فرصتهای سودآور در ونزوئلای مطیعترِ ترامپ دهان آب میاندازند—محبوبیتش باز هم کاهش خواهد یافت (هرچند حتی همین رهبران تجاری نیز ظاهراً تمایلی به سرمایهگذاریهای کلانی که ترامپ میطلبد ندارند). خارج از آمریکا نیز اعتراضات گستردهای علیه ربایش مادورو شکل گرفته است.
کودتای ونزوئلا نهتنها نامحبوب است، بلکه همهٔ بدترین گرایشهای قانونگریزانهای را برجسته میکند که خود ترامپ را نامحبوب ساختهاند. سازماندهی یک جنبش ضدجنگ در آمریکا در غیاب تلفات قابل توجه نظامیان آمریکایی دشوار است، اما نامحبوبیت ترامپ پیشاپیش به اعتراضات گسترده انجامیده است. استدلال ضدجنگ میتواند هم از این مقاومت علیه ترامپ نیرو بگیرد و هم به آن دلیلی قانعکنندهتر برای مقابله با این ریاستجمهوری مجرمانه بدهد.






