بدون دیدگاه

ضرورت بازنگری در سیاست‌های گذشته و ریشه‌یابی نفوذ

گفت‌وگوی امنیت و مرز با احسان هوشمند (بخش بیست‌وششم)

 

بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ یکی از روزهای مهم در تاریخ تحولات سیاسی منطقه است. اسرائیل به ایران حمله کرد و تعداد زیادی از فرماندهان نظامی کشور و همچنین تعدادی از دانشمندان هسته‌ای و متخصصان فیزیک هسته‌ای را در تهران و دیگر نقاط ایران ترور کرد و مراکز نظامی و راداری و حتی مناطق غیرنظامی مورد تهاجم و هدف هواپیماها و پرتابه‌ها از آسمان اسرائیل قرار گرفت. در این روزها تحلیل‌ها و اظهارنظرهای فراوانی در اقصی نقاط دنیا درباره ابعاد این حملات و چرایی آن در این دوره و این روزها و این موقعیت خاص صورت می‌گیرد. ما شاهد یک دگرگونی در ادامه سلسله دگرگونی‌هایی هستیم که در منطقه در یکی دو سال گذشته شاهد آن بودیم. بر این مبنا حمله اسرائیل به ایران یک اتفاق بسیار حساس و بسیار بااهمیت و تأثیرگذار در آینده موازنه نیروهای سیاسی در منطقه محسوب می‌شود. در ادامه سلسله گفت‌وگوهای امنیت و مرز به تحلیل این وقایع و تأثیر آنها بر امنیت استان‌های مرزی می‌پردازیم.

 

س: پیش از اینکه ببینیم در استان‌های مرزی واکنش مردم ایران به حملات اسرائیل چگونه بوده است، بد نیست ابتدا به موضوع اصلی یعنی همان حمله اسرائیل بپردازیم.

حمله اسرائیل به ایران در ادامه تحولاتی است که در منطقه رخ داده است. این نکته مهمی است، به این معنا که در دو سال گذشته شاهد این بودیم که اسرائیل بعد از ۷ اکتبر غزه را مورد هجوم بسیار سنگینی قرار داد. بیش از ۶۰ تا ۷۰ درصد غزه را اشغال کرده و تا امروز بیش از ۵۷ هزار نفر، به‌ویژه زنان و کودکان و غیرنظامیان زیادی را با بمباران و ترور از بین برده است. هم‌زمان با اوج درگیری‌های اسرائیل در غزه، حزب‌الله لبنان هم واکنش‌هایی داشت که در ادامه اسرائیل حزب‌الله را مورد حمله قرار داد. در کنار حملاتی که اسرائیل به حزب‌الله داشت اسرائیل پیجرها را منفجر کرد که موجب کشته و زخمی شدن صدها نفر از نیروهای حزب‌الله شد و ضربه بسیار مهلکی به حزب‌الله وارد کرد. در ادامه بسیاری از رهبران درجه‌یک حزب‌الله و کادر رهبری حزب‌الله و ازجمله دبیرکل حزب‌الله، حسن نصرالله را ترور کرد. این تحولات در حالی است که در سوریه هم به‌یک‌باره شاهد خروج بشار اسد از سوریه شدیم. دقیق‌تر بگویم بعد از شورشی که در اطراف حلب رخ داد دمشق به‌سرعت سقوط کرد و بشار اسد سوریه را ترک کرد و بخش عمده‌ای از سوریه در اختیار جولانی قرار گرفت و ۳۰ درصد از سوریه هم در اختیار گروه کردی وابسته به پ.ک.ک به‌عنوان هم‌پیمان نیروهای هم‌پیمان امریکا افتاد. آیا می‌توان گفت این تحولات بی‌ارتباط با حملات خردادماه اسرائیل به ایران است؟ یعنی می‌توان ادعا کرد و مفروض داشت که سرنگونی بشار اسد ربطی به تحولات منطقه ندارد؟ به نظر من این گونه نیست و باید ابعاد این دگرگونی را در راستای پروژه بزرگ‌تری که احتمالاً در امریکا و در سازمان‌های جاسوسی غربی و حتی اسرائیل طراحی شده است جست‌وجو کرد، اما موضوع به همین‌جا ختم نمی‌شود.

س: یعنی به نظر شما تمام این تحولات از پیش برنامه‌ریزی شده است؟ نقش بازیگران منطقه‌ای در این میان چیست؟

اسرائیل موفق شد نصرالله را ترور کند و از طرفی سوریه هم با یک خلأ قدرت روبه‌رو شد و جولانی جانشین بشار اسد شد د و دولت را به دست گرفت و با حضور نیروهای خارجی که در بین نیروهای جولانی بودند بر دمشق مسلط شدند. نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که هم خود جولانی و هم نیروهای متحد او از جمله ارتش آزاد سوریه، ارتش وطنی سوریه هم‌پیمان اردوغان در سوریه هستند و به نوعی روابط بسیار نزدیکی با رجب طیب اردوغان و دولت ترکیه دارند. پس باید تحلیل به این سمت برود که لزوماً همه‌چیز بر مبنای یک روال مشخص و هدفمند که در آن بخواهد تنها منافع یک بخش از نیروهای ذی‌نفع یا کشورهای ذی‌نفع مثل ایالت متحده امریکا تأمین شود پیش نرفته است؛ به عبارت دیگر دولت ترکیه هم به‌عنوان یکی از اعضای ناتو اما در حال رقابت با اسرائیل، منافعی در سوریه دارد و از آن طرف روابط نسبتاً نزدیکی هم از گذشته با گروه حماس، هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم به لحاظ ساختاری و سازمانی دارد و الآن هم این رابطه تشدید شده است. همه این‌ها برای اینکه درک درستی از تحولات منطقه داشته باشیم حائز اهمیت است. حتماً دوستان اخبار این رویدادها را در لابه‌لای مطالبی که در رسانه‌های مختلف داخلی و بین‌المللی منتشر شده‌اند تعقیب کرده‌اند. نکته دیگری که در اینجااهمیت دارد آن چیزی است که در عراق شاهد آن هستیم. گروه‌های شیعی با همدیگر، گروه‌های شیعی و گروه‌های سنی و این‌ها با گروه‌های کرد و گروه‌های کرد هم با همدیگر رقابت بسیار پیچیده‌ای دارند؛ یعنی عراق هم وضعیت بسیار آشفته‌ای دارد که البته در این میان رقابت بین دولت اقلیم کردستان عراق و دولت بغداد روزبه‌روز بیشتر می‌شود. بحث حقوق کارمندان اقیلم کردستان عراق و فروش نفت اقلیم بدون اجازه بغداد به دیگر کشورها از جمله مهم‌ترین چالش‌هایی است که الآن منطقه شمال عراق و دولت عراق با آن دست به گریبان است. افزون بر این بین گروه‌های کرد عراقی همچنان یک هماهنگی برای تشکیل دولت اقلیم کردستان عراق به وجود نیامده است. این نکته را هم اضافه کنم که در همین شرایط دولت ترکیه هم در حال گفت‌وگو با اوجالان و اعلام خلع سلاح پ.ک.ک است. پ.ک.ک اعلام کرده گروهی از اعضایش با حضور یک‌سری از ناظران به‌صورت نمادین در سلیمانیه سلاح‌هایشان را نابود می‌کنند و روند خلع سلاح پ.ک.ک می‌خواهد شروع شود، البته با شرط و شروطی. در این موقعیت ما شاهد این هستیم که اسرائیل به ایران حمله کرد.

درحالی‌که دولت ایران در حال گفت‌وگو با آمریکا بود و به نظر می‌آمد که توافق بر سر برنامه هسته‌ای چندان دور از دسترس نیست ترامپ هم دائماً با توئیتها و صحبت‌های لحظه‌ای خود گاه امید ایجاد می‌کرد و گاه حتی از نزدیک بودن توافق خبر می‌داد. در پایان شصت روز مهلتی که ترامپ به ایران داده بود و درحالی‌که گفت‌وگوهای ویتکاف و عراقچی همچنان ادامه داشت قرارها برای ادامه گفت‌وگوها در هفته آینده رسانه‌ای شده بود روز ۲۳ خرداد ارتش اسرائیل نقاطی را در تهران و سایر نقاط ایران مورد هدف قرار داد و تعدادی از مهم‌ترین فرماندهان نظامی ایران را ترور کرد. این مقدار تلفات با این کیفیت آن هم در این شرایط خاص قطعاً پدیده بسیار بسیار بااهمیتی است که باید به‌صورت ویژه بررسی شود.

این عملیات به دلیل ویژگی‌هایش نشانگر یک برنامه بسیار پیچیده، بلندمدت و مطالعه‌شده است. احتمالاً اسرائیل با کمک ایالات‌متحده امریکا و دیگر کشورهای غربی این حملات را طراحی و سازمان‌دهی کرده‌اند. این حملات اگرچه دوازده روز طول کشید، اما ابعاد مختلفی داشت که جزءبه‌جزء آن نیازمند بررسی‎های دقیقی است و برای منافع ملی ما ضروری است که همه جزئیات آن با دقت تمام تحلیل و ارزیابی شوند. از طرفی در یک ساعات مشخصی، ترور بخش بزرگی از فرماندهان نظامی ایران بیانگر یک پیچیدگی، طراحی، برنامه‌ریزی و استفاده از ظرفیت‌های مختلف فنّاوری هوش مصنوعی، جاسوسی و ازجمله جاسوسی انسانی است؛ به عبارت دیگر اطلاع دقیق از اینکه این فرماندهان کجا هستند، در همان ساعت کجا مستقر می‌شوند، مشخصاً در کجا قرار دارند، یا فرماندهان موشکی چه جلسه‌ای دارند و چنین دریافتی توسط دولت اسرائیل و بر مبنای آن به‌صورت هماهنگ در یک زمان مشخص همه آن‌ها را با هم مورد هدف قرار دادند نشان می‌دهد که اینجا عامل فنّاوری و عامل انسانی در کنار هم به کمک ارتش اسرائیل آمده است. متأسفانه ما اطلاعات دقیقی نداریم و هنوز هم رسانه‌ای نشده است که بدانیم جزئیات این حمله چگونه طراحی شده است، ولی قطعاً روی این بخش از حملات سال‌ها طراحی و مطالعه صورت گرفته و این حمله با دقت و جزئیات بسیاری طراحی و اجرا شده است که روز ۲۳ خرداد اقدام آن آغاز می‌شود. مورد حمله قرار دادن بخش بزرگی از فرماندهان نظامی در کشور و به دنبال آن حمله به سایر نقاط نظامی، پادگان‌ها و مراکز موشکی و مراکز هوایی، فرودگاه‌ها، رادارها و مانند آن، کشتن دانشمندان هسته‌ای و به همین ترتیب سایر اقدامات نظامی که صورت گرفت چه هدف یا اهدافی را دنبال می‌کرد؟ نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در سخنانی اشاره کرد و بارها هم در اوایل روی این سخنان تأکید داشت که از بین بردن توان هسته‌ای کشور و به دنبال آن تضعیف یا نابودی توان موشکی کشور به نوعی محیا کردن مقدمات برای به خیابان آمدن مردم و شورش عمومی کشور و سرنگونی سیستم حاکمیتی کشور به‌عنوان اهداف اسرائیل است و لااقل به‎عنوان اهداف اعلامی و تبلیغی روزهای اول مطرح شد. روز اول با توجه به ابعاد حملات و غافلگیری آن و به‌خصوص کشته شدن بخش بزرگی از عالی‌ترین فرماندهان نظامی کشور، هم ستاد عالی نیروهای مسلح کشور و هم فرمانده سپاه و هم فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا، فرمانده نیروی هوافضا و موشکی کشور و معاونان آن‌ها و بخش دیگری از نیروهای عملیاتی که به هر حال اهمیت بسیار بالایی در ساختار نظامی ایران دارند نشان می‌داد که اسرائیل در پی این است که اهداف خود را به سرعت محقق کند. این حملات اگرچه غافلگیرکننده بود، اما اسرائیل روز اول با واردکردن خسارات بسیار سنگینی هم به سرمایه‌های کشور در حوزه زیرساختی و نظامی و مانند آن و هم نیروهای انسانی حائز اهمیت می‌خواست این تلقی را به جامعه ایران و جامعه بین‌المللی القا کند که جمهوری اسلامی در آستانه سقوط و آشفتگی قرار خواهد گرفت و تنها همراهی مردم کافی است که نظام سیاسی مستقر را سرنگون کند، اما تقریباً از دوازده ساعت تا بیست ساعت بعد از عملیات به‌تدریج فرماندهان نظامی جایگزین شدند و ایران هم به‌صورت متقابل شروع به حملات موشکی کرد. کم‌کم حملات موشکی در روزهای بعد گسترده‌تر شد و خساراتی به مراکز نظامی و اقتصادی و علمی-نظامی اسرائیل وارد آمد. به این ترتیب جنگ وارد مرحله تازه‌ای شد. در کنار این، اسرائیل به مراکز هسته‌ای کشور در جاهای مختلف، در نطنز، اصفهان، فردو و اراک هم حمله کرد و متعاقب آن دولت امریکا هم به‌صورت رسمی وارد جنگ شد و هواپیماهای امریکایی فردو را با بمب‌های بسیار بزرگی که قابلیت نفوذ تا ۶۰ متر و حتی بیشتر از آن را در زمین داشت مورد هدف قرار داد. به این ترتیب مشخص شد در کنار کمک‌های تدارکاتی امریکا در دوره جنگ به اسرائیل و کمک‌های کشورهای منطقه حتی برای رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، امریکا هم در ادامه لازم دانست که در این جنگ با اسرائیل همراهی و همکاری کند.

ما سابقه هشت سال جنگ با عراق را داشتیم، اما به نظر می‌رسد شکل این دو تفاوت زیادی با هم دارند.

این حمله گسترده نظامی که در نوع خود نسبت به جنگ هشت‌ساله با عراق بسیار متفاوت بود، چراکه در این حملات به‌سرعت بخش بزرگی از کشور مورد هجوم قرار گرفت؛ یعنی بسیاری از مردم در جای‌جای ایران درجاتی از فضای جنگی را تجربه کردند، ازجمله در استان‌های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام، خوزستان، هرمزگان، بوشهر، فارس، تهران، اصفهان، گلستان، مازندران، گیلان و حتی خراسان و یزد. تقریباً به‌جز دو سه استان کشور یعنی سیستان و بلوچستان و خراسان شمالی و جنوبی به نظر می‌رسد بخش بزرگی از کشور شرایط جنگی را با درجاتی تجربه کرد. از سویی دست برتر هوایی اسرائیل از نظر نیروی هوایی کاملاً مشخص بود. از طرف دیگر پدافند ایران توان مقابله با این حجم از حملات با این نوع از فنّاوری را نداشت. این‌ها به‌صورت مشهودی در افکار عمومی خود را نشان داد. حالا ممکن است بشود تحلیل‌های دیگری ارائه داد، اما اینکه پهپادها و هواپیماهای اسرائیل توانستند به هر طریقی وارد بخش‌هایی از کشور شوند که بسیار هم از مرز دور است مانند مشهد یا گلستان یا یزد و مانند آن، نشان می‌دهد سیستم جنگی اسرائیل از قبل طراحی را به گونه‌ای کرده که سیستم پدافندی کشور را تضعیف یا نابود کند تا هواپیماها و پهپادهای آن بتوانند در آسمان ایران به‌راحتی اهداف خود را تعقیب کنند و عملیات خود را انجام دهند. یک نکته دیگر هم حائز اهمیت است که ابعاد جاسوسی بسیار پیچیده اسرائیل نشان می‌دهد که در همان روزهای اول که تعدادی از فرماندهان جانشین شدند، آن فرماندهان هم به‌سرعت مورد هدف قرار گرفتند و حتی ترور بعضی از آن‌ها هم موفقیت‌آمیز بود. این نشان می‌دهد که اسرائیل به‌جز طراحی‌های پیشین برای سناریوهای بعدی هم آمادگی داشته است که توانسته است مثلاً فرمانده منسوب‌شده جانشین سردار رشید در قرارگاه خاتم‌الانبیا را هم به‌سرعت ترور کند که خود این باز هم به لحاظ استراتژیک بسیار حائز اهمیت است و این گپ‌های اطلاعاتی و این اشرافی که بر این شرایط داخل کشور داشته زمینه ترور موفق را برای آن محیا کرده است. قاعدتاً بحث نفوذ و بحث جاسوسی در ساختار سیاسی و نظامی کشور موضوع بسیار مهمی است که باید به‌صورت جداگانه تحلیل و ارزیابی شود و از سوی دولت هم مورد توجه قرار گیرد و حاکمیت برای ریشه‌یابی و ابعاد آن اقدام کند که اساساً جاسوس‌ها در چه حوزه‌هایی توانستند وارد شوند و در چه حوزه‌هایی وارد شده‌اند و چه اهدافی را تعقیب کرده‌اند و سطوح نفوذ آن‌ها در چه سطحی است. آیا این نفوذ در عالی‌ترین مقامات در سطوح میانی است و چگونه توانسته‌اند به این حجم وسیعی از اطلاعات دست پیدا کنند که همان‌گونه که در رسانه‌ها آمده است حتی مثلاً فرماندهان هوافضا یعنی سردار حاجی‌زاده و معاونان ایشان را به جلسه‌ای دعوت کنند و در آن جلسه همه را با هم ترور کنند، یا حتی رئیس اطلاعات سپاه که خود او مأمور حفاظت از کشور و اطلاعات کشور است هم مورد هدف قرار می‌گیرد و به همراه معاونانش کشته می‌شوند. همه این‌ها نشان می‌دهد که اسرائیل به هر حال یا به‌واسطه جاسوس و نفوذ فراوان و یا به‌واسطه فنّاوری که در اختیار دارد موفق شده جزئیات روابط، مناسبات و تردد مقامات کشور، آن هم عالی‌ترین مقامات امنیتی و نظامی کشور را زیر نظر داشته باشد و آن‌ها را ترور کنند و از این نظر این شکست اطلاعاتی نیازمند مطالعه و بررسی و ارزیابی‌های فراوانی است که شاید سال‌ها و ماه‌ها طول بکشد، اما واجب است که کشور در این مورد با دقت هیئت تحقیق حقیقیت‌یابی را مأمور این کار کند و حتی اگر لازم شد از کارشناسان خارجی هم کمک بگیرند که بتوانند ریشه‌های نفوذ جاسوسی در کشور را بخشکانند. علی ایحال این اتفاقات موجب شد که فضای کشور وارد مرحله تازه‌ای از دگرگونی‌ها شود.

در این فضاست که باید واکنش جامعه ایران ارزیابی شود. از طرفی این واکنش باید مبتنی بر گلایه‌ها، نارضایتی‌ها و مخالفت‌های پیشین هم باشد. به هر حال مردم ایران در چند انتخابات گذشته هم در انتخاباتی که رئیسی رئیس‌جمهور شد کمترین میزان مشارکت را داشتند و هم در انتخابات مجلس به همین ترتیب و هم در انتخابات ریاست‌جمهوری دور اول و دور دومی که پزشکیان رئیس‌جمهور شد درمجموع کمتر از ۵۰ درصد ملت ایران در انتخابات مشارکت داشتند و ابعادی از نارضایتی از مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به نمایش گذاشتند. ماجرای مرگ مهسا امینی و مسائل مربوط به حجاب و مانند آن، مسائل اقتصادی و تورم و رکودی که بر اقتصاد کشور حاکم است، همه این‌ها زمینه نارضایتی را فراهم کرده بود.

سیاست‌های منطقه‌ای و مسائلی که در حوزه سیاست خارجی رخ داد و در دوره روحانی مذاکرات با ترامپ متوقف شد، دولت رئیسی هم نمی‌توانست این مذاکرات را به فرجام برساند، طبیعتاً همه این‌ها بر اقتصاد کشور تأثیر عمده‌ای داشته است. ارزش برابری ریال در برابر دلار روزبه‌روز با وضعیت بسیار نگران‌کننده‌ای روبه‌روست و ارزش ریال به‌شدت پایین می‌آید، به‌گونه‌ای که دلار از هزار تومان به ۳ هزار تومان و بعد کم‌کم تا ۱۰ هزار تومان و بعد به ۳۰ هزار تومان و بعد کم‌کم تا نزدیک ۱۰۰ هزار تومان هم رسید که الآن در حدود ۹۰ هزار تومان متوقف شده است، اما این پایین آمدن ارزش پول ملی در برابر ارزهای بین‌المللی موجب پیامدهایی در داخل کشور از جمله گسترش فقر شده است. به لحاظ تورم بسیار گسترده‌ای که رخ داده طبیعتاً اقشار آسیب‌پذیر بیشتر شده است، قشر میانی و دهک‌های میانی هم به سمت فقر سوق داده شده‌اند و البته فساد هم بر آن افزوده شده است. شاید بشود یک بخشی از بحث‌های مربوط به نارضایتی را در فساد جست‌وجو کرد که حتماً این‌گونه است، اما یک بخش از نفوذ را هم باید در فساد جست‌وجو کرد. به نظر می‌آید فساد ام‌الخبایث منازعات سیاسی-اجتماعی امروز ایران است که باید به‌صورت جدی به آن توجه شود و در مورد ابعاد آن صحبت شود. کاسبان تحریم هم در گسترش ابعاد مختلف فساد در کشور چندان کم‌گناه نیستند. این‌ها هم به هر حال مقصرند و باید آن هم به شکل جدی مورد توجه قرار گیرد و در این شرایط اسرائیل هم به ایران حمله می‌کند.

وقتی که اسرائیل به ایران حمله کرد حداقل انتظار غربی‌ها این بود که یک نارضایتی و اعتراضات خیابانی شکل بگیرد، اما در درجه اول آنچه رخ داد نگرانی بود و پس از نگرانی‌های عمومی که شاهد آن بودیم، به‌خصوص همان شب ۲۳ خرداد که صدای ضد هوایی‌ها و هواپیماها و پهپادها مردم تهران و شهرهای دیگر را نیمه‌شب از خواب بیدار کرد، کم‌کم این نگرانی‌ها همراه تهدیدهای نخست‌وزیر اسرائیل و پس از آن ترامپ که گفت مردم تهران، تهران را خالی کنند موجب شد بخش قابل‌توجهی از مردم و شهروندان تهران را تخلیه کنند و برخی از شهرهای بزرگ با همین وضعیت روبه‌رو شدند. طبیعتاً اقشار متوسط و بالای جامعه شروع به خروج از تهران کردند و درنتیجه تهران وضعیت عادی خود را از دست داد. شرایط به‌صورت شرایط ویژه‌ای درآمد.

اتفاقی که رخ می‌دهد این است که مردم به هیچ وجه به‌صورت عمومی و گسترده و حتی به‌صورت غیرگسترده و محدود هم با اسرائیل همراهی نمی‌کنند. به‌جز چند شعار که شبانه در برخی از خانه‌ها در گوشه و کنار تهران آن هم روز اول به گوش رسید، دیگر عملاً در روزهای بعد نه‌تنها شاهد آن شعارها نبودیم، بلکه هیچ تجمعی در حمایت از اسرائیل یا حمایت از امریکا و اسرائیل رخ نداد و مردم نه از جنگ استقبال کردند و نه از تجاوز اسرائیل به ایران.

ریشه‌دار بودن و میهن‌دوستی و میهن‌پرستی ایرانیان از سده‌ها و هزاره‌های پیش در این وضعیت بسیار حائز اهمیت است. فراموش نکنیم که در سال‌های گذشته رویکردهای ایران‌دوستانه و میهن‌پرستانه رشد زیادی در اقصی نقاط کشور داشته است و در مقابل آن نوع امت‌گرایی یا بی‌وطنی که گاه شاهد بیان آن بودیم یک نوع وطن‌خواهی و میهن‌دوستی مورد توجه مردم ایران قرار گرفته است که در این رویدادها خودنمایی می‌کند، اما به‌جز عامل میهن‌دوستی و میهن‌پرستی ایرانی‌ها که در این روزها خود را نمایان می‌کند و به‌سرعت در قالب فعالیت هنری گروهی از هنرمندان و مانند آن نمودار می‌شود و شاهد ظهور نوحه‌ها و مانند آن هستیم، جامعه هم به نوعی می‌خواهد نشان دهد که در این زمینه با حملات اسرائیل به ایران همراه نیست. در همین ایام محرم هم نمونه‌های آن را می‌توانیم ببینیم. نکات دیگری هم در این زمینه حائز اهمیت است. یک نکته از این نظر اهمیت دارد که به هر حال یک بخشی از جامعه ناراضی است و مخالفت‌هایی دارد و آن مخالفت‌ها را در این دوره بیان نمی‌کند. همان‌طور که گفتم یک بخش به خاطر مصلحت‌اندیشی است، به این دلیل که با متجاوز همراه نشود، اگرچه می‌توانست فرصت مناسبی برای او باشد. گروه قابل‌توجهی از شخصیت‌های سیاسی اصلاح‌طلب، اپوزیسیون و مانند آن با طیف‌های مختلف در گوشه و کنار کشور و در گوشه و کنار دنیا نارضایتی خود را از حمله اسرائیل بیان کردند و با صدای بلند مخالفت خود را با هر نوع جنگ و تهاجم به ایران بیان می‌کنند، از علیرضا رجایی گرفته تا عبدالکریم سروش و بسیاری از هنرمندان مثل چاووشی، سهراب پورناظری و بسیاری از افراد دیگر در فضای مجازی با تولید موسیقی یا پخش صدا و پیام‌هایشان و گروه‌های اجتماعی و سیاسی دیگر هم به همین ترتیب در داخل و خارج از کشور مخالفت خود را با حمله اسرائیل اعلام کردند و از مردم هم خواستند که در این زمینه فریب آن‌ها را نخورند و با متجاوزان هم‌صدا نشوند. قاعدتاً این متغیر هم به‌اندازه‌ای سهمی در این وضعیت دارد.

یک نکته دیگر که در همین زمینه حائز اهمیت است فقدان سازمان‌یافتگی برای ابراز مخالفت است، یعنی علی‌رغم اینکه اکثریت مخالف جنگ بودند و با جنگ همراهی نکردند، اما آن گروه‌هایی که احیاناً با سیاست‌های اسرائیل همراه بودند و از او استقبال می‌کردند نتوانستند در توافقی هماهنگ‌شده مثلاً روزها یا ساعاتی را برای بیان اعتراضات عمومی در مکان‌هایی تعریف کنند و از هواداران خود بخواهند در آن ساعات به اعتراض بپردازند؛ به عبارت دیگر سازمان‌دهی خاصی هم صورت نگرفت، برای اینکه آن‌ها هم چندان امیدوار نبودند که اگر چنین فراخوان‌هایی بدهند در داخل کشور از آن استقبال شود و در نتیجه شاهد آن بودیم که در ایام دوازده‌روزه جنگ اسرائیل علیه ایران و پس از آن کمتر اعتراضی وجهه اجتماعی و خیابانی به خود می‌گیرد یا شورشی یا کمتر از آن تجمعی برگزار می‌شود و حتی برخی از حملات هم نتیجه عکس داد. مثلاً حمله به مناطق غیرنظامی در استان کرمانشاه یا در تهران یا حمله به زندان اوین، حمله به برخی مناطق مسکونی که کودکان خردسال یا دختران یا بانوان یا افراد غیرنظامی کشته شدند همه این‌ها در تحریک افکار عمومی هم سهم دوچندانی داشت و در نتیجه در کل کشور این وضعیت موجب نشد که یک حرکت اعتراضی علیه سیستم شکل بگیرد و یا حرکت همراهی با اسرائیل سازمان‌دهی شود و بتواند عرض‌اندام کند؛ البته سوابق وحشتناک اسرائیل در کشورها و مناطقی که مورد حمله قرار داده و به کشتار بی‌رحمانه و نابودی تأسیسات زیرساختی منجر شده هم در این وضعیت بی‌تأثیر نبوده است.

در کنار این‌ها استان‌های مرزی هم حائز اهمیت است که باید به تحولات آنجا هم اشاره کرد.

در این دوره دوازده‌روزه و پس از آن استان‌های مرزی هم حائز اهمیت هستند. از جنوب شرقی کشور شروع کنیم تا ببینیم در استان‌های مرزی واکنش به چه شکل بود. تعدادی از جریان‌های سیاسی کوچک در خارج از کشور مواضعی داشتند، اما آنچه مهم است مولوی عبدالحمید که در سفر حج و در مدینه بودند پس از آنکه به هرات آمدند و به ایران برگشتند مواضعی که گرفتند مواضع ملی بود؛ یعنی از کیان ملی، تمامیت ارضی و از وطن دفاع کردند و در برابر متجاوز ایستادند. این بود که در بلوچستان با پدیده خیلی خاص امنیتی مواجه نبودیم و اتفاق خاصی رخ نداد. در خوزستان هم به همین ترتیب بود. ما می‌دانیم در انتخابات گذشته بخش‌های غربی و جنوبی استان؛ یعنی جایی که هم‌وطنان عرب ما زندگی می‌کنند آرای مردم هم در انتخابات دوره روحانی و هم انتخابات دوره رئیسی و بعد پزشکیان بیشتر متوجه اصولگراها بوده و از این نظر هم در خوزستان اتفاق خیلی ویژه‌ای رخ نداده است که حائز اهمیت باشد و اتفاق امنیتی رخ نمی‌دهد و حادثه تروریستی یا تجمعی یا چیزی که به نوعی معرف نارضایتی مردم از وضع موجود باشد رخ نمی‌دهد.

در مناطق کردنشین و آذربایجان موضوع متفاوت است. از طرفی درباره مناطق کردنشین باید چند نکته را با هم دید. از طرفی گروه‌های مسلح خارج از کشور هستند. در همان روزها شاهد این بودیم که مهتدی به‌عنوان رهبر یکی از شاخه‌های اصلی کومله مصاحبه‌ای داشت و در آنجا بیان کرد به کنگره امریکا رفته‌ و با تعدادی از نمایندگان کنگره و سنا دیدار داشته و گفت کردها نباید در تحولی که در ایران می‌خواهد رخ دهد بی‌سهم باشند. این صحبت‌هایی که ایشان منتشر کردند حائز اهمیت است. از این منظر که رهبران گروه کومله قبل از حملات در امریکا حضور داشتند و سهم خواستند. پس آن‌ها احتمالاً می‌دانستند قرار است چه اتفاقی رخ دهد. مشخص نیست که آیا در این میان نقشی برای آن‌ها تعریف شده بود یا نه، اما به چند دلیل اتفاق خاصی توسط کومله و بقیه گروه‌ها رخ نداد؛ البته گروه‌های دیگر هم به همین ترتیب مواضعی داشتند و به نوعی ابراز امیدواری داشتند که ممکن است کار جمهوری اسلامی تمام شود، پس باید آماده باشند. هم پژاک و هم حزب دموکرات کردستان ایران در لابه‌لای مصاحبه‌ها و مطالبی که از رهبران آن‌ها منتشر شد، این نکته بسیار اهمیت داشت که ما آماده‌ایم ایفای نقش کنیم. به عبارتی اگر خلأ قدرتی در ایران ایجاد شد آن‌ها آماده بودند که مسلحانه حضور داشته باشند و بخواهند فعالیت‌هایی را در داخل کشور انجام دهند و مثل تجربه شمال عراق یا تجربه اول انقلاب بخواهند بخش‌هایی از کشور را در دست بگیرند، اما به نظر می‌آید که این وضعیت هم چندان برای آن گروه‌ها و گروه‌های تجزیه‌طلب کردی امیدبخش نبود. از طرفی بحث پ.ک.ک پیش می‌آید که با دولت ترکیه صحبت می‌کند و خودش و اقمارش و ازجمله پژاک در یک آشفتگی به سر می‌برند که به دلیل نامشخص بودن آینده آن‌هاست. از طرف دیگر پیمان امنیتی که بین تهران و بغداد بسته شده و پس از آن اعلام التزام نسبی که دولت اقلیم کردستان به آن پیمان داشته است که آماده‌ایم آن پیمان را اجرا کنیم و دور کردن گروه‌های مسلح کردی، دموکرات، کومله و دیگران از مناطق مرزی و از آن طرف مستقر کردن تعدادی از آن‌ها در اردوگاه؛ البته همه آن‌ها را به اردوگاه نبردند، ولی تعدادی از آن‌ها را به اردوگاه بردند، ضمن اینکه گفت‌وگوهای تلفنی عراقچی با نچیروان بارزانی هم شاهد این است که ایران به‌صورت جدی پیگیر این مسئله بوده است که مانع رخ دادن اتفاقات ضد امنیتی از مرزهای عراق به سمت مرزهای ایران شود و طبیعتاً هشدارهای لازم به آن‌ها داده شده است. ضمن اینکه نچیروان بارزانی هم از همان روزهای اول اعلام کرد اجازه نمی‌دهد از مرزهای اقلیم علیه ایران اتفاقی رخ دهد و تعدادی از نیروهای مسلحشان را هم در مرزها مستقر کردند. در نتیجه علی‌رغم آن آمادگی که به‌صورت زبانی گروه‌های کردی بیان کردند، اما در عمل امکان اینکه آن‌ها کاری را انجام دهند رخ نداد. ضمن اینکه در فضای اجتماعی مناطق کردنشین هم در شهرهای بزرگ مثل سنندج یا کرمانشاه یا در شهرهای دیگر مثل مریوان، مهاباد و مانند آن، ما نه‌تنها شاهد تجمعات سیاسی مخالفین یا اپوزیسیون و مانند آن نبودیم، بلکه از معدود فیلم‌هایی که از فضای آنجا منتشر می‌شد گاهی حتی همراهی شهروندان به واکنش ایران و حتی حملات موشکی یا مقاومت پدافند ایران هم واکنش‌هایی را دیدیم، اما در مجموع اتفاق ویژه ضد امنیتی رخ نداد. این نکته بسیار مهمی است که الآن در منطقه، چه در سوریه و چه در عراق، مجموعه جریان‌های سیاسی کُرد با چالش‌های بی‌شماری روبه‌رو هستند و امکان اینکه هم‌زمان با آن چالش‌ها و درگیری‌های بسیار بزرگ و مواجهه با مسائل پیچیده بخواهند در داخل ایران هم طراحی‌هایی داشته باشند برای آن‌ها کار بسیار دشواری خواهد بود.

 در مرزهای شمال غربی کشور اوضاع چگونه بود؟

در آذربایجان باز هم داستان در دو وجه باید دیده شود: یکی تحرکاتی که در ترکیه و جمهوری آذربایجان رخ داد. در ترکیه فضای افکار عمومی و رسانه‌ای لااقل اگر نگوییم همدلی با ایران (که همدلی با ایران هم بود) تقریباً علیه اسرائیل بود. به هر حال همدلی با اسرائیل نبود و به نوعی محکوم کردن تجاوز اسرائیل به ایران توسط عالی‌ترین مقامات دولت ترکیه و نگرانی‌هایی که ترکیه از تشدید تنش‌های اسرائیل در سوریه دارد چندان به نظر نمی‌آید که ترکیه بخواهد افکار عمومی را در حوزه ترکی در ایران تحریک کند. برخلاف جمهوری آذربایجان که در آنجا نه‌تنها رسانه‌های آن به نفع اسرائیل و تحقیر پدافند و واکنش‌های ایران پرداخته شد و توهین به بسیاری از مسئولان طراز اول جمهوری اسلامی هم در دستور کار رسانه‌های جمهوری آذربایجان قرار داشت، بلکه گفته شد حتی بخشی از نیروی هوایی و تجهیزات پهپادی اسرائیل از طریق جمهوری آذربایجان بخش‌های شمال کشور را مورد هدف قرار داد. از این نظر جمهوری آذربایجان در حال تحریک بود، اما گاه دیده می‌شد که برخی از پان‌ترک‌ها از توسعه جنگ ابراز نگرانی می‌کردند و نگران این بودند که در صورت ادامه جنگ ممکن است جریانات کردی مسلح هم فعالیت کنند و به این طریق منافع ترکیه به خطر بیفتد. پس با هر نوع تحرکی مخالف بودند. این هم نکته مهمی است برای فهم وابستگی جریان‌های پان‌ترک، نه از حب علی بلکه از بغض معاویه است که به هر حال چنین موضعی گرفتند؛ به عبارت دیگر به دلیل اینکه ترکیه به خطر نیفتد هر نوع واکنش افراطی ترک‌گرایانه را در این شرایط مناسب نمی‌دانستند، چراکه منافع ترکیه به خطر می‌افتد؛ البته آن‌ها هم تحرکاتی در فضای مجازی داشتند، اما در عالم واقع آنچه در استان‌های آذری ما رخ داد چه در قالب همین عزاداری‌هایی که چند روز گذشته دیدیم؛ واکنش‌هایی که مردم در برخی از شهرها مثل شبستر و مراغه و مانند آن با پرچم ایران در مراسم شاه‌حسین گویان شرکت کردند و یا آنچه در اردبیل یا در تبریز در تشییع‌جنازه‌ها رخ داد نشان داد افکار عمومی لااقل به‌صورت علنی با متجاوزان همراهی نکردند. این نکته هم حائز اهمیت است که در این دوره‌ای که اسرائیل، ایران را مورد هدف قرار داده بود و مناطق نظامی و غیرنظامی را مورد حمله قرار می‌داد بخش مهمی از تمرکز اسرائیل بر شمال غرب و غرب ایران یعنی کرمانشاه و آذربایجان شرقی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز نظامی کشور هم به لحاظ نیرو هوایی و نیروی موشکی و مانند آن بود و بعد از استان تهران به هر حال بخش بزرگی از تلفاتی که در این دوره جنگ به کشور وارد شد مربوط به استان لرستان، کرمانشاه و آذربایجان شرقی بود.

جمع‌بندی شما از شرایط کنونی چیست؟

باید گفت از طرفی اسرائیل از نظر امنیتی و اطلاعاتی با نفوذ قابل‌توجهی که داشته است هم به‌واسطه فنّاوری و هم به‌واسطه جاسوس‌های فراوانی که در کشور داشته است موفق شده است که تعدادی از مهم‌ترین شخصیت‌های نظامی و علمی کشور را ترور کند و این نشان‌دهنده نفوذ قابل‌توجه اسرائیل در ساختار نظامی امنیتی کشور است و بی‌توجهی که در این زمینه صورت گرفته است. علی‌رغم هشدارهای قبلی که در ماجرای فخری‌زاده و اسماعیل هنیه که به تهران آمد داده شد مشخص بود که اسرائیل از ظرفیت نفوذش در کشور استفاده می‌کند، اما به نظر می‌آید که دستگاه‌های امنیتی و دستگاه‌های ذی‌ربط برای ریشه‌یابی این نفوذ و ابعاد آن و اینکه اساساً چه می‌خواهند و چه کارهایی در ایران دارند انجام می‌دهند به اندازه کافی تلاش نکردند. نمی‌توان نفوذ اسرائیل را تنها به چند نفر از وابسته‌های به سازمان مجاهدین خلق یا گروه‌های مسلح کردی یا حتی افغانستانی‌ها در ایران محدود کرد. این نه‌تنها ساده‌سازی است، بلکه زیر بار روایت اسرائیل رفتن است که به نوعی طفره رفتن از ریشه‌یابی و به نفع امنیت اسرائیل است. ریشه‌یابی باید به‌صورت دقیق باشد و مشخص شود در چه نهادهایی از عالی‌ترین سطوح تا پایین‌ترین سطوح نفوذ کرده‌اند، چه چیزهایی را تعقیب می‌کردند و در چه جاهایی هم مؤثر بودند. این نفوذ فقط دادن نشانی و آدرس چند فرمانده برای ترور نیست، احتمالاً این‌ها در حوزه‌های دیگر در حوزه سیاست‌گذاری، در حوزه برنامه‌ریزی توانسته‌اند نفوذ کنند و باید ابعاد این نفوذ جاسوسی به‌صورت کارشناسی بررسی شود، حتی اگر لازم است از کارشناسان خارجی هم استفاده شود که ابعاد و ظرفیت‌های فنّاوری تا ابعاد و پیچیدگی‌های چنین نفوذی بررسی و تحلیل شود.

نکته دوم که در بحث اسرائیل و حملات آن به ایران در این دوازده روز حائز اهمیت است این است که به هر حال مجموعه معدل افکار عمومی در ایران از جنگ و تجاوز استقبال نکرد، با اسرائیل همدلی نشان نداد، همراه اسرائیل نشد، حتی کسانی که زخم خورده و آسیب دیده بودند و شخصیت‌های مختلف فرهنگی و سیاسی هم مقابل تهاجم اسرائیل به ایران موضع گرفتند و آن ریشه‌دار بودن و میهن‌پرستی ایرانی‌ها در اینجا خود را نمایان می‌کند. ایران برای ایرانی‌ها حائز اهمیت است. ایران جان ایرانی‌هاست و طبیعتاً از هر نوع تجاوز به کشورشان نه‌تنها استقبال نمی‌کنند، بلکه در مقابل آن می‌ایستند. این سرمایه بزرگی است که سیستم سیاسی باید متوجه آن باشد و رویه‌اش را در برابر ملت ایران و البته گروه‌های مختلفی که گاهی به نام اپوزیسیون هم شناخته می‌شوند تغییر دهد. این رویدادها نشان داد که بسیاری از ایرانی‌ها علی‌رغم گلایه‌ها، مخالفت، اعتراض‌ها، زخم‌ها و مانند آنکه از سیستم خوردند، اما پای ایرانی می‌مانند و از وطنشان دفاع می‌کنند و با بیگانه همراهی نمی‌کنند. این سرمایه بسیار بسیار حائز اهمیت و بزرگی است طبیعتاً اکثریت ملت ایران در برابر اقلیتی کم شمار جاسوس، وطن‌پرست هستند و از وطن و عمران و آبادی و استقلال و آزادی کشورشان دفاع می‌کنند. این هم نکته مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

در استان‌های مرزی هم خوشبختانه هیچ نوع واکنش همدلانه با اسرائیل به‌صورت عمومی ظهور و بروز نداشت. علی‌رغم اینکه برخی از رسانه‌های قوم‌گرا دراین‌باره فعالیت‌هایی داشتند، اما شاهد آن نبودیم که گروه‌های قوم‌گرا بتوانند از این وضعیت به نفع اهداف خود استفاده کنند. هیچ تحرک تجزیه‌طلبانه عمده‌ای به‌صورت خیابانی رخ نداد.

اگر همه این موارد را جمع‌بندی کنیم یک نکته هم این است که باید با حکومت گفت‌وگو کرد. در این شرایط که دوره جنگ پشت سر گذاشته شده است به نظر می‌آید باید در برخی سیاست‌های گذشته تجدیدنظر شود. باید در اجرای بسیاری از احکام اعدامی که در این روزهای اخیر شدت گرفته است تجدیدنظر صورت بگیرد. برای بسیاری از زندانیان سیاسی به‌ویژه آن‌هایی که با جنگ همراهی نکردند، با حمله اسرائیل حمله نکردند و موضع نگرفتند باید تجدیدنظر صورت گیرد. بسیاری از زندانیان سیاسی از خانواده پویا بختیاری گرفته که فرزندشان را از دست دادند و بعد از آن در اعتراضاتی که به دلیل قتل فرزندان خود داشتند دائماً گرفتار زندان بودند تا افرادی مثل نوری‌زاد، تاج‌زاده و سعید مدنی که در این روزها در زندان هستند باید این رویه‎ها عوض شود. بسیاری از زندان سیاسی باید عفو شوند و از زندان آزاد شوند. بسیاری از افراد گمنام و شخصیت‌هایی که در گوشه و کنار کشور دستگیر شدند باید عفو شوند.

تعداد زیادی در اوج جنگ به‌عنوان اینکه جاسوس هستند و بعداً معلوم شد تنها در فضای مجازی مطالبی نوشته‌اند و نقدهایی داشته‌اند. باید حساب این‌ها از حساب کسی که جاسوس بوده است و اطلاعات کشور را در اختیار دشمن قرار داده است و موجب بمباران یا کشته شدن کسی شده است جدا کرد. این‌ها در اصل یک‌سری منتقد هستند که باید با شیوه انسانی و اخلاقی و قانونی با آن‌ها رفتار شود، کما اینکه با دیگران هم باید به همین شیوه رفتار شود. واکنش‌های اجتماعی به این جنگ دوازده‌روزه موجب شود که در شیوه حکمرانی در داخل کشور تجدیدنظر اساسی شکل بگیرد و حکمرانی باید ملت‌محور باشد و در چارچوب مسائل ملی و منافع ملی و در آرمان‌های ملت ایران باشد و از اوهام و شعارزدگی بلندپروازی به دور باشد و منافع ملت ایران را بر هر چیز دیگری ترجیح دهد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط