
منتشرشده در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ الجزیره
حملات مشترک علیه ایران با هدف ایجاد آشوب و بیثباتی صورت گرفت تا سلطهٔ منطقهای تضمین شود.
در سال ۲۰۰۲، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر وقت سابق اسرائیل، در شهادت خود در کنگره ایالات متحده اعلام کرد که حمله به عراق برای پیروزی در «جنگ علیه تروریسم» و جلوگیری از دستیابی عراق و گروههای تروریستی به سلاحهای کشتار جمعی ضروری است. او همچنین مدعی شد که این جنگ کوتاه خواهد بود و دورهای جدید از دموکراسی دوستدار غرب را نهتنها در عراق بلکه در سراسر منطقه، از جمله ایران، بههمراه خواهد داشت. هیچیک از این پیشبینیها درست از آب درنیامد.
همانگونه که بسیاری از کارشناسان و مسئولان پیش از آغاز تهاجم سال ۲۰۰۳ میدانستند، رژیم صدام حسین نه سلاح کشتار جمعی در اختیار داشت و نه با القاعده ارتباطی داشت. این جنگ محکوم به ویرانی گسترده، بیثباتی، ناامنی، رنج غیرقابل وصف، هرجومرج و فروپاشی حاکمیت بود—و همین اتفاق هم افتاد. عراق امروز، در بهترین حالت، یک دولت شکننده با چالشهای عظیم اقتصادی و سیاسی است.
پس از آنکه اسرائیل و سپس ایالات متحده در اوایل ماه جاری به ایران حمله کردند، بسیاری از تحلیلگران شتابزده به این نتیجه رسیدند که این دو متحد بار دیگر در حال تکرار اشتباهات جنگ عراقاند و از آن درس نگرفتهاند. این تحلیلها تنها در صورتی درست بودند که اهداف واقعی تهاجم ۲۰۰۳، توقف اشاعه سلاحهای کشتار جمعی و برقراری دموکراسی میبود—که نبود.
برای ایالات متحده و اسرائیل، نتیجهٔ مطلوب جنگ، عراقی بود که هیچ مقاومتی در برابر پروژهٔ استعمارگرایانهٔ شهرکسازی اسرائیل در فلسطین و نقش آن بهعنوان عامل قدرت امپریالیستی آمریکا در منطقه نداشته باشد. همین نتیجه نیز امروز در مورد ایران دنبال میشود.
همانگونه که ادعاهای مربوط به سلاحهای کشتار جمعی عراق کاملاً نادرست از آب درآمد، ادعاهایی که میگویند ایران «در آستانهٔ» دستیابی به سلاح هستهای است نیز بیاساساند. هیچ شواهد واقعی ارائه نشده که تهران واقعاً در آستانهٔ کسب توانایی هستهای بوده باشد. در عوض، شاهد سطحی بیسابقه از ریاکاری و دروغ هستیم.
در اینجا با شرایطی مواجهیم که دو قدرت هستهای—یکی تنها کشوری که در تاریخ، نه یکبار بلکه دو بار، از سلاح هستهای استفاده کرده، و دیگری که از امضای پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) امتناع کرده و دارای دکترینی از نوع «کشتار جمعی-خودکشیمحور» است—دست به تجاوز غیرقانونی و «پیشدستانه» زدهاند با این بهانه که در حال جلوگیری از اشاعهٔ هستهای هستند.
بیتردید، ایالات متحده و اسرائیل بهدنبال برنامه هستهای ایران نیستند. آنها بهدنبال مهار قدرت منطقهای ایران هستند، و بههمین دلیل، بحث تغییر رژیم اکنون آشکارا مطرح شده است.
علاوه بر اظهارات مکرر نتانیاهو، وزیر دفاع اسرائیل اسرائیل کاتز، و سایر مقامات اسرائیلی، سناتورهای آمریکایی لیندسی گراهام و تد کروز نیز خواهان سرنگونی حکومت ایران شدهاند. روز یکشنبه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده نیز در شبکههای اجتماعی به این درخواستها پیوست.
در حال حاضر، مردم ایران تشویق میشوند که «برخیزند» و برای «آزادی» خود بجنگند. اما آزادی و دموکراسی در ایران قطعاً چیزی نیست که آمریکا و اسرائیل برای آن مبارزه کنند. چرا؟ چون یک ایران آزاد و دموکراتیک، منافع آنها را تأمین نمیکند و خشونتهای یک پروژهٔ شهرکسازی استعمارگرایانه را در کنار خود نخواهد پذیرفت.
آنها ترجیح میدهند ایران به سلطنت استبدادی، خشن و سرکوبگر پهلوی بازگردد—رژیمی که در انقلاب مردمی ۱۳۵۷ سرنگون شد—یا هر نیروی سیاسی دیگری که حاضر باشد دستورات آنها را اجرا کند.
و اگر چنین چیزی هم رخ ندهد، اسرائیل و ایالات متحده یک ایران تکهتکهشده، ضعیف، پرآشوب و درگیر جنگ داخلی را ترجیح میدهند. چنین وضعیتی منافع آنها را تأمین میکند؛ همانگونه که عراقِ جنگزده منافع آنها را تأمین کرد.
تضعیف قدرتهای منطقهای در خاورمیانه و گسترش بیثباتی از طریق براندازی و تجاوز، هدفی دیرینه و مشترک در سیاستگذاریهای نخبگان سیاسی اسرائیل و ایالات متحده از دههٔ ۱۹۹۰ تاکنون بوده است.
سندی سیاستگذارانه با عنوان «شکستن تمیز» (A Clean Break)، که در سال ۱۹۹۶ توسط ریچارد پرل، معاون پیشین وزیر دفاع آمریکا و دیگر نئومحافظهکاران نوشته شد، این استراتژی را شرح داد: حمله به دولتهای خاورمیانه به بهانهٔ جلوگیری از اشاعهٔ سلاحهای کشتار جمعی برای تأمین منافع استراتژیک اسرائیل.
البته پرل و دیگران چیزی جدید اختراع نکردند؛ آنها تنها بر پایهٔ استراتژی امپریالیستی قدیمی بنا کردند: ایجاد تفرقه و آشوب بهمنظور تسهیل سلطهٔ امپراتوری.
اما این استراتژی بدون خطر نیست. همانطور که فروپاشی دولت عراق زمینه را برای ظهور بازیگران خشونتطلب غیر دولتی فراهم کرد و ایران را بهعنوان یک قدرت منطقهای تثبیت کرد که منافع اسرائیل و آمریکا را به چالش میکشد، یک دولت ایرانی ضعیف یا تجزیهشده میتواند همین پیامدها را در پی داشته باشد.
در سطح جهانی، اقدامات آمریکا و اسرائیل سایر کشورها را تشویق میکند که بهدنبال سلاح هستهای بروند. درسی که دولتها از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران میگیرند این است: برای جلوگیری از حمله، باید سلاح هستهای داشت. بنابراین، احتمالاً در نتیجهٔ این جنگ، اشاعهٔ هستهای افزایش مییابد، نه کاهش.
دولت اسرائیل بهنظر نمیرسد نگران اشاعهٔ هستهای باشد، مادامی که آشوب و ویرانیای که در منطقه میپراکند، به تحقق هدف راهبردیاش—یعنی نابودی کامل مقاومت فلسطینی و پایان دادن به هرگونه مخالفت با پروژهٔ شهرکسازی استعمارگرایانه—کمک کند. اسرائیل در یک جمله، میخواهد کل منطقه را به زانو درآورد و برای رسیدن به این هدف، از هیچ چیزی دریغ نمیکند. چراکه مجبور نیست هزینهٔ بیثباتی منطقه را خودش بپردازد.
در مقابل، منافع آمریکا مستقیماً تحت تأثیر بیثباتی خاورمیانه قرار میگیرد. عراق ناکارآمد یا ایران ضعیف ممکن است در کوتاهمدت بهنفع آمریکا باشد، اما در بلندمدت، این بیثباتی میتواند برنامههای کلان آمریکا برای کنترل بازار جهانی انرژی و مهار چین را مختل کند.
سایر کشورهای جهان نیز همانند تجربهٔ جنگ عراق در ۲۰۰۳، از اثرات موجدار این تجاوز بیدلیل متضرر خواهند شد.
با توجه به پیامدهای خشن و دههها ادامهدار جنگ عراق، واکنش جهانی به تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران بهشکل غیرقابلقبولی سست و منفعل بوده است؛ برخی کشورهای اروپایی حتی بهنظر میرسد از این حمله حمایت کردهاند، با وجود آنکه ممکن است با پیامدهای منفی اقتصادی فراوانی مواجه شوند.
اگر دولتها واقعاً خواهان جهانی امنتر هستند، باید این سهلانگاری در برابر خشونت امپریالیستی را پایان دهند. اکنون زمان آن رسیده که به درک واقعگرایانهای برسند: آمریکا و اسرائیل بهواسطهٔ طراحی استعماری نژادپرستانهٔ خود، عوامل ویرانی و آشوباند.
پروژهٔ شهرکسازی استعمارگرایانهٔ اسرائیل پروژهای غیرقابل توجیه از اخراج، تبعید و نسلکشی است؛ امپریالیسم آمریکایی نیز پروژهای غیرقابل توجیه برای غارت منابع، کرامت و حاکمیت مردمان جهان است.
برای استقرار صلح و ثبات در خاورمیانه، جهان باید اسرائیل را وادار کند که از پروژهٔ شهرکسازی خود دست بکشد و به بخشی واقعی از منطقه تبدیل شود—در قالب زیست استعمارزداییشده با فلسطینیان در فلسطینی آزادشده؛ و ایالات متحده را وادار کند که چنگال آهنین خود را از منطقه بردارد و به مردمان آن اجازه دهد در آزادی و حاکمیت زندگی کنند.
این تنها راه پرهیز از آشوب، بیثباتی، رنج و درد دائمیست.





