(روایت ماندگار تاریخ چیست؟)
ریموند گویس[۱]
منبع: نیولف ریویو، ۷ نوامبر ۲۰۲۵
یک ضربالمثل قدیمی میگوید: تاریخ را پیروزمندان مینویسند. در زمان نگارش این مقاله، آتشبسی هرچند یکطرفه در غزه برقرار است. طبق معمول همیشه اسرائیل گاهبهگاه نوار غزه را بمباران میکند. تجربه آتشبسهای پیشین به ما میگوید این آتشبس برای مدت طولانی ماندگار نیست. با تمام این اوصاف فرصتی است که جنگ غزه را تا به اینجا بررسی کنیم و این سؤال را مطرح کنیم: اگر این پایان ماجرا بود، کدام طرف پیروز شد؟ یکی از راههای تعیین آن، بررسی اهداف جنگی هر دو طرف و سنجش این است که کدام یک تحقق یافته و کدام نیافته است. اگر یک طرف مهمترین اهدافش را محقق کرده باشد، «پیروز» است؛ در غیر این صورت، «بازنده» است.
البته تفاوتهای عظیمی در منابع و ظرفیتهای دو طرف وجود دارد: اسرائیل ارتشی بزرگ و آموزشدیده دارد و تقریباً به تمام سلاحهای مدرن و پیشرفته جهان، از جمله جنگندهها، تانکها و هلیکوپترها دسترسی دارد، در حالی که طرف فلسطینی ائتلافی از میلیشیاها است که چند جنگجو با سلاحهای سبک، راکتهای دستساز و برخی وسایل منفجره ابتکاری دارند (که عمدتاً از بقایای تسلیحات اسرائیلی که منفجر نشده ماندهاند ساخته شدهاند). این بدان معناست که اهداف قابل تصور دو طرف نیز بهطور سیستماتیک متفاوت هستند.
اسرائیلیها در ایجاد تخریب گسترده موفق بودند، اما هیچ یک از اهداف رسمی یا نیمهرسمی جنگی خود را محقق نکردند. آنها نتوانستند جمعیت غزه را نابود کنند یا از نوار غزه بیرون برانند، با وجود دو سال جنگ تمامعیار؛ نتوانستند حماس را شکست دهند، خلع سلاح کنند یا منحل سازند؛ و نتوانستند گروگانهای خود را از طریق عملیات نظامی مستقیم بازپس بگیرند، تقریباً همه گروگانها از طریق مذاکره با حماس آزاد شدند، هرچند اسرائیل ادعا میکرد که چنین مذاکرهای نمیخواهد.
اگر اسرائیلیها بازنده شدند، آیا به این معناست که فلسطینیها برندهاند؟ میتوان این استدلال را مطرح کرد. در نهایت، هدف اعلامشده حماس کسب امکان لازم برای تبادل گروگانها بود. اسرائیل هزاران زندانی فلسطینی، از جمله بسیاری از کودکان، را در بازداشت دارد و بسیاری بدون اتهام طولانیمدت زندانی هستند. از آنجا که طبق قوانین بینالمللی اسرائیل بهطور غیرقانونی اورشلیم شرقی، کرانه باختری و غزه را اشغال کرده است و جمعیت تحت اشغال حق مقاومت مسلحانه علیه قدرت اشغالگر را دارد، اسیر کردن پرسنل نظامی اسرائیل در اصل کاملاً قانونی است. از آنجا که دولتهای اسرائیل در گذشته مایل به تبادل گروگان بودهاند، گرفتن برخی از اسیران نظامی اسرائیل میتوانست راهی مناسب برای آزادسازی فلسطینیان زندانی باشد. این محاسبه درست از آب درآمد، زیرا نهایتاً تبادل گروگانها بهطور توافقشده انجام شد.
علاوه بر این، شاید بتوان هدف پنهانی دیگری را نیز مشاهده کرد؛ قرار دادن اسرائیل در موقعیتی که ماسک «جامعه دموکرات و منطقی» خود را کنار بزند و ماهیت واقعی خود را بهعنوان یک موجود خونخوار و قانونگریز، آشکار کند. اگر واقعاً حماس چنین هدفی در ۷ اکتبر داشت، به نظر میرسد که حتی فراتر از تصور تحقق یافته است. هیچ کسی که نسلکشی مستقیم نیروهای دفاعی اسرائیل را به صورت زنده مشاهده کرده باشد، نمیتواند دیگر به همان دیدگاه قبلی نسبت به دولت اسرائیل یا صهیونیسم بازگردد. وقتی ماسک افتاد، دیگر نمیتوان «چهره واقعی صهیونیسم» را ندید. وقایع غزه نه تنها نگرشها نسبت به دولت فعلی اسرائیل و جامعه اسرائیل، که بهطور گسترده و با اشتیاق از نسلکشی حمایت کردند، بلکه طرز تفکر مردم درباره کل تاریخ استقرار صهیونیستها در فلسطین را نیز دگرگون کرده است.
دیدن تخریب غزه بهصورت زنده، به عبارت دیگر، دیدگاه پذیرفتهشده درباره گذشته اسرائیل را غیرقابل بازگشت تغییر داده است. هرچه زمان میگذرد، افراد کمتری معتقدند که این تلاشی ناامیدانه برای ایجاد پناهگاهی امن برای گروهی مورد آزار بوده است؛ بلکه بیشتر بهعنوان نمونهای دیگر از داستان قدیمی استعمار اروپایی دیده میشود، مانند مستعمرات بریتانیا در ایرلند، استرالیا و آمریکای شمالی، الجزایر فرانسوی، آفریقای جنوبی آپارتاید و غیره. ایده اسرائیل بهعنوان یک دولت مستعمرهنشین از آغاز صهیونیسم وجود داشته است، بسیاری از رهبران اولیه پروژه خود را به این صورت توصیف میکردند. این دیدگاه با انتشار مقالهای از ماکسیم رودینسون در سال ۱۹۶۷ در نشریه «عصر جدید» کمی در غرب توجه جلب کرد، اما تا وقتی فجایع غزه آشکار نشده بود، دیدگاه حاشیهای باقی ماند. اکنون این دیدگاه به جریان اصلی تبدیل شده و بهسادگی کنار نمیرود.
آیا اقدام حماس در ۷ اکتبر «موفقیت مطلق» بود؟ بهنظر نمیرسد، زیرا هزینه عظیمی بر جای گذاشت: ۷۰ هزار کشته طبق آمار رسمی (از جمله بیش از ۲۰ هزار کودک) که بسیاری هنوز زیر آوار ماندهاند، قحطی تحمیلی ایجاد شده، مرگ و میر ناشی از اثرات بلندمدت مستقیم جنگ، هزاران کودک قطع عضو شده (بسیاری بدون بیهوشی به دلیل مسدود شدن کمکهای پزشکی توسط اسرائیل)، و بیمارستانها، مدارس و زیرساختهای غیرنظامی به ویرانه تبدیل شدند.
اینکه «موفقیت» ممکن است هزینهای بیش از حد سنگین داشته باشد، توسط پیرهوس پادشاه اپیروس[۲] در ۲۷۹ قبل از میلاد نیز بیان شده بود، وقتی در مورد نبرد آسکولوم گفت: «یک پیروزی دیگر مثل این، ما را نابود میکند». آیا هزینه ۷ اکتبر ارزش پرداخت داشت؟ هر پاسخی باید عوامل مختلفی را در نظر بگیرد، از جمله جایگزینها. آیا وضعیت قبل از ۷ اکتبر (محاصره یک دههای غزه توسط اسرائیل) قابل تحمل بود؟ چه کسی میتواند بگوید؟ اگر اکثریت فلسطینیان معتقدند که آنچه متحمل شدند ارزشش را داشت، آیا ناظران از دور حق دارند مخالفت کنند؟ اگر هدف ارزیابی عمومی وقایع ۷ اکتبر و پیامدهای آن است، به احتمال زیاد اسرائیلیها هم میتوانند در بحث شرکت کنند. «داشتن حق صدا» به معنای توانایی تعیین شرایط بحث یا حق وتو نیست و نباید انتظار اجماع داشت.
از دست دادن کنترل روایت یک جنگ بدترین اتفاق نیست، درست همانطور که شکست ساده نظامی نیز بدترین نتیجه ممکن نیست. در جنگ داخلی آمریکا، نیروهای اتحادیه شمال پیروز شدند و روایت آنها از جنگ را میخوانیم، اما با اینکه جنوب آمریکا ویران شد و ساختار سیاسی کنفدراسیون از بین رفت، مردم هنوز وجود داشتند و روایتهای متعددی از جنگ از دیدگاه طرفداران کنفدراسیون موجود است. سرنوشت شهر باستانی قرطاج حتی تلختر است: نه تنها شکست خورد بلکه توسط رومیها در پایان جنگ سوم پونیک کاملاً نابود شد. علاوه بر این، ما هیچ ایدهای نداریم که قرطاجیها جنگ را چگونه میدیدند، زیرا تمام گزارشهای آنها کاملاً ناپدید شد. تا زمان باستانشناسی مدرن، تمام آنچه درباره قرطاج و مردمش میدانستیم، آنچه دشمنانشان (یونانیها و رومیها) میگفتند بود.
بسیاری از اسرائیلیها نه تنها قصد بیرون راندن یا نابود کردن فلسطینیان را دارند، بلکه میخواهند مردم را قانع کنند که آنها هرگز وجود نداشتهاند. با این حال، واقعیت ساده این است که مستندات فراوانی از جنایات غزه اکنون در دسترس عموم است. مسئله فلسطین به موضوعی شبیه مخالفت با جنگ ویتنام یا آپارتاید در آفریقای جنوبی تبدیل شده است، که در سراسر جهان توسط افراد زیادی که مستقیماً درگیر نیستند، پیگیری میشود؛ این تا حد زیادی نتیجه اقدامات اسرائیل است. تلاشهای اسرائیل و متحدان غربیاش برای کنترل روایت، تا حد زیادی بیاثر بوده است. آینده نامعلوم است، اما میتوان با اطمینان نسبی گفت که هر کس در نهایت تاریخ را بنویسد، آرزوی اسرائیل برای حذف کامل نام «فلسطینی» از تاریخ برآورده نخواهد شد.
[۱] ریموند گویس (متولد ۱۹۴۶)، استاد برجسته دانشکده فلسفه، دانشگاه کمبریج، یک فیلسوف و محقق سیاسی فلسفه اروپایی قرن ۱۹ و ۲۰ است. گویس در درجه اول به سه دلیل شناخته شده است: شرح اولیه او از ایدئولوژی انتقادی در ایده یک تئوری انتقادی؛ مجموعه آثار جدیدی که برای ظهور رئالیسم سیاسی در فلسفه سیاسی آنگلوفون طی دهه گذشته، شامل فلسفه و سیاست واقعی، مؤثر است و انواع مقاله های رایگان در زمینه موضوعات از جمله زیبایی شناسی، نیچه، متن گرایی، پدیدارشناسی، تاریخ روشنفکری، فرهنگ و فلسفه باستان.
[۲] پیروزی پیریک یا پیرهی (Pyrrhic victory) یک اصطلاح انگلیسی است که از نام پیرهوس، پادشاه اپیروس در یونان باستان گرفته شده است. پادشاه جنگاوری که با شکست دادن رومیها در آسکولوم (۲۸۰ پ.م) متحمل خسارات سنگینی شد. واژهٔ «پیریک» (Pyrrhic) اولینبار در اواخر سدهٔ هفدهم میلادی به شکل صفت بهکار رفت و به معنای «مربوط به پیرهوس» یا «مانند پیرهوس» بود




