در روزهای گذشته جمعی از یهودیان در استرالیا مورد حملهای فجیع قرار گرفتند و عدهای جان باختند. مقالهای که در ادامه خواهید خواند نشان میدهد که اسرائیل، با انکار واقعیتهای مختلف در زیستجهان خود، دچار انحطاط اخلاقی میشود. با اتفاق اخیر میتوان گفت بجز انحطاط اخلاقی که از نظر دیوید رمنیک، سردبیر نشریه نیویورکر، منجر به فرسودگی جامعه اسرائیل خواهد شد، حال دوقطبیای که آنها با سیاستهایشان در جهان ایجاد کردهاند، آنها را هرچه بیشتر در توهم و انکار واقعیت فرو خواهد برد و با منطق رمنیک، ساحتهای انکار را بیشتر خواهد کرد. ما میبینیم با وجود آنکه مهاجمان، گویا به جریانهای سنی سلفی نزدیک بودند، اما اسرائیل به ایران و لبنان تاخت و چنگ و دندان به حزبالله لبنان نشان داد درحالیکه حداقل هنوز هیچ نشانهای مبنی بر نقشداشتن حزبالله در این عملیات دیده نشده. رمنیک نشان میدهد که چگونه این فرافکنیها و توهمها جامعه اسرائیل را روبهزوال خواهد برد. این مقاله در ماه ژوئیه منتشر شده و هرچند مدتی از انتشار آن گذشته است، اما با توجه به مسئلهای که اتفاق افتاد، توسط شورای سردبیری کانال برای ترجمه مناسب دیده شد.
در میان سرخوشیِ ملی از بمباران ایران ــ و ویرانیِ عمدتاً نادیدهگرفتهشدهی غزه ــ یک پرسش در کمین است: این کشور به چه چیزی دارد تبدیل میشود؟
نوشته: دیوید رمنیک
گاردین؛ ۲۸ ژوئیه ۲۰۲۵
در ۱۳ ژوئن، نخستوزیر بنیامین نتانیاهو نخستین حمله از مجموعه حملاتی را آغاز کرد که نهادهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل بیش از یک دهه برای آن آماده شده بودند؛ حملاتی که قلب برنامه هستهای آیتالله خامنهای را هدف گرفت.
شبی، نه چندان دور از زمانی که آتشبس میان اسرائیل و ایران برقرار شد، در بارِ رستورانی شلوغ در شمال تلآویو نشسته بودم؛ جایی پر از گفتوگوهای پرشور و خنده، شوخیهایی که بالای بطریهای شراب فریاد زده میشد. ناگهان، تمام تلفنهای همراهِ داخل سالن با هشدار روشن شدند. یکی از اعلانها میگفت:
فوری: ارتش اسرائیل شلیک یک موشک بالستیک از یمن بهسوی خاک اسرائیل را شناسایی کرده است. نیروی هوایی اسرائیل برای رهگیری این تهدید وارد عمل شده است.
این خبر همراه با نقشهای بود که در آن لکهای سرخ و خشمگین تقریباً تمام مرکز اسرائیل را پوشانده بود؛ از جمله، تا جایی که من میتوانستم تشخیص بدهم، همان باری که با یک همبرگر و یک لیوان آبجو در آن نشسته بودم. برای لحظهای، همهچیز متوقف شد.
از ۱۳ ژوئن، با آغاز بمباران طولانیمدت اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران و ترورهای هواییِ شمار زیادی از فرماندهان نظامی و اطلاعاتی و دانشمندان هستهای آن کشور، اسرائیلیها بهطور مرتب با آژیرهای گوشخراش و اعلانهای تلفن همراه هشدار میگرفتند که موشکهای بالستیک و پهپادهای تلافیجویانه در راهاند. آنها فقط چند دقیقه فرصت داشتند از رختخواب بیرون بپرند، بچهها را بیدار کنند و خودشان را به پناهگاههای شهری یا «ماماد»، اتاقهای امنِ خانگی با درهای فولادی، بتنِ مسلح و پنجرههای مقاوم در برابر انفجار، برسانند. در طول دوازده روز جنگ، مدارس و بیشتر کسبوکارها تعطیل شدند. خیابانها تقریباً خالی بود.
در روزهای نخست جنگ، ارتش اسرائیل برآورد میکرد که بین هشتصد تا چهار هزار اسرائیلی کشته خواهند شد. در نهایت، شمار کشتهشدگان به بیستوهشت نفر رسید. بیتردید خسارات فیزیکی گسترده بود: پنجرههای ساختمان مرکزی موساد فرو ریخت؛ موشکها به بیمارستان سوروکا در بئرشبع، چند ساختمان در مرکز تلآویو در نزدیکی «کریا» ــ مرکز عصبی نظامی کشور ــ پالایشگاه نفت بازان در حیفا، مؤسسه علوم وایزمن در رخووت، پایگاه هوایی تلنوف، پایگاه تولید زره و سلاح زیپوریت، و یک ساختمان دهطبقه در بتیام اصابت کردند؛ جایی که نه نفر، از جمله پنج عضو یک خانواده اوکراینی، جان باختند. کمی پایینتر از همان رستوران، در محلهای شمالی در تلآویو به نام رامتآویو، مجموعهای مسکونی را دیدم که یک موشک بالستیک آن را غیرقابل سکونت کرده بود. چند کودک روی پایهای لق بالا رفته بودند تا به ویرانهها خیره شوند. با بتنِ فروریخته در پسزمینه سلفی میگرفتند. در سراسر کشور، سیزده هزار نفر بیخانمان شدند. با این حال، خسارات اسرائیل در مقایسه با ایران ناچیز بود؛ جایی که شمار کشتهشدگان بیش از هزار نفر بود، حدود نیمی از آنها غیرنظامی.
در رستوران، هشدارها همچنان روی صفحهها باقی مانده بود. اما خیلی زود روشن شد که تقریباً هیچکس به حوثیهای یمن یا موشک جسورانهشان اهمیتی نمیدهد. گفتوگوها از سر گرفته شد؛ خندهها پیچید. مردم تلفنهایشان را کنار گذاشتند، لیوان دیگری پر کردند، بشقاب دیگری سفارش دادند. آن موشک گویی شبیه اتفاقی چون نوسان در بازار بورس شده بود؛ دور، عادی، قابلچشمپوشی. بخشی از این بیاعتنایی ناشی از خستگی از خطر بود و بخشی از اعتماد به سامانههای پدافند هوایی اسرائیل که طی دوازده روز، اکثریت قریب به اتفاق موشکها و پهپادهای ایران را رهگیری کرده بودند. اینکه یورش اسرائیل به غزه، کمی بیش از یک ساعت آنسوتر در امتداد بزرگراه ساحلی، همچنان ادامه داشت و شمار کشتهشدگان فلسطینی تقریباً هر روز دهها نفر افزایش مییافت، ظاهراً ذرهای از این فضا کم نمیکرد. آن جنگ، که حدود ششصد روز پیش آغاز شده بود، کابوس اخلاقیای بود که همه میکوشیدند نادیدهاش بگیرند؛ جز امید مشترک برای بازگرداندن بیست گروگان زندهای که گمان میرفت هنوز در تونلهای بیهوا و خفهکنندهی غزه نگهداری میشوند.
پس از آن دوازده روز، فضای عمومی اسرائیل آمیختهای بود از آسودگی، غرور و نوعی سرخوشی. روایت غالب این بود که کشور، بار دیگر، در برابر تهدیدی «وجودی» ایستاده و پیروز شده است؛ آن هم نه فقط با زور نظامی، بلکه با برتری فناورانه، نفوذ اطلاعاتی و جسارت سیاسی. رسانهها پر بود از تحلیلهایی دربارهی «ضربهی تعیینکننده» به برنامهی هستهای ایران، و گفتوگوهایی که در آنها از اسرائیل بهعنوان تنها کشوری در جهان یاد میشد که هم توان و هم ارادهی چنین حملهای را دارد.
در این فضا، مقایسهای قدیمی دوباره جان گرفت: جنگ ششروزهی ۱۹۶۷. آن جنگ نیز با احساسی از تهدید آغاز شد و با پیروزیای برقآسا پایان یافت؛ پیروزیای که نه فقط موازنهی قدرت منطقهای، بلکه تصور اسرائیلیها از خودشان را دگرگون کرد. در آن زمان، احساس شکستناپذیری و حقانیت تاریخی، بهسرعت جای تردید و احتیاط را گرفت. بسیاری از روشنفکران اسرائیلی بعدها نوشتند که درست همان لحظهی پیروزی، بذر فاجعهی اخلاقیِ اشغال کاشته شد.
امروز نیز، برخی از صداهای منتقد هشدار مشابهی میدهند. آنها میگویند مسئله فقط این نیست که اسرائیل چه کرده، بلکه این است که این پیروزیها چه چیزی را در جامعه عادی میکنند. وقتی بمبارانِ کشوری دیگر، ترورِ دانشمندان و فرماندهانش، و ویرانیِ گستردهی غزه به پسزمینهی زندگی روزمره بدل میشود، چیزی شبیه ترافیک یا نوسان بورس، آنگاه مرزهای حساسیت اخلاقی جابهجا میشود.
یکی از دانشگاهیان اسرائیلی به من گفت: «ما استاد انکار شدهایم. نه فقط انکار رنج فلسطینیها، بلکه انکار اینکه این وضعیت چه بلایی بر سر خودِ ما میآورد.» او توضیح میداد که چگونه زبان رسمی، واژهها را تهی میکند: غیرنظامیان «اهداف جانبی» میشوند، محاصره «فشار»، و ویرانی «بازدارندگی». در چنین زبانی، مسئولیت اخلاقی در ظاهر حل میشود.
در تلآویو، زندگی با سرعت عجیبی به حالت عادی بازگشته بود. کافهها شلوغ، سواحل پر از جمعیت، و گفتوگوها اغلب دربارهی قیمت مسکن، تکنولوژیهای جدید یا انتخابات بعدی آمریکا بود. غزه، اگر هم ذکری از آن میرفت، بهصورت عدد و خبر کوتاه بود؛ نه تصویر، نه چهره، نه داستان. «آدم نمیتواند هر روز با فاجعه زندگی کند»، این جمله را بارها شنیدم. اما پرسش این است که وقتی فاجعه دائمی است، چه چیزی از انسان باقی میماند؟
نتانیاهو، که سالهاست سیاست اسرائیل را حول مفهوم «تهدید وجودی» سامان داده، در این فضا خود را پیروز اصلی معرفی میکند. برای او، جنگ با ایران و ادامهی جنگ در غزه، نه بحران بلکه اثبات یک جهانبینی است: اینکه اسرائیل همیشه تنهاست، همیشه در محاصره است، و همیشه حق دارد پیشدستانه و بیامان ضربه بزند. منتقدانش میگویند این منطق، کشور را به چرخهای بیپایان از خشونت میکشاند؛ چرخهای که در آن، امنیت کوتاهمدت به بهای فرسایش بلندمدتِ اخلاق، قانون و حتی انسجام اجتماعی به دست میآید.
در پایان، مسئله برای بسیاری از اسرائیلیهایی که هنوز نگران آیندهاند، این نیست که آیا کشورشان میتواند در جنگهای بعدی هم «پیروز» شود یا نه؛ مسئله این است که این پیروزیها چه چیزی را در درون جامعه باقی میگذارند. یک پیروزی نظامی میتواند تهدیدی را عقب براند، اما نمیتواند بهتنهایی معنای زندگی سیاسی و اخلاقی را تأمین کند. وقتی انکار واقعیت به عادت بدل شود، حتی موفقیت هم تهی میشود.
برخی از منتقدان یادآوری میکنند که تاریخ اسرائیل فقط تاریخ جنگها نیست؛ تاریخ جدلهای درونی، تردیدها و کشمکشهای اخلاقی نیز هست. آنها به سنتی اشاره میکنند که زمانی قدرتمند بود: سنتِ پرسشگری، مخالفت، و اصرار بر اینکه امنیت بدون انسانیت، در نهایت امنیت نیست. این صداها امروز ضعیفترند، اما کاملاً خاموش نشدهاند.
یکی از نویسندگان کهنهکار گفت: «مسئله این نیست که ما کامل باشیم. هیچ کشوری کامل نیست. مسئله این است که آیا هنوز میتوانیم ببینیم چه میکنیم ــ و چه چیزی را ترجیح میدهیم نبینیم.» دیدن، در اینجا، فقط دیدن تصاویر نیست؛ پذیرفتن مسئولیت است. پذیرفتن اینکه قدرت، اگر مهار نشود، نهتنها دیگران، بلکه صاحبش را هم تغییر میدهد.
در این معنا، «ساحتهای انکار» فقط جغرافیایی نیستند. آنها در زبان، در رسانهها، در عادتهای روزمره و در سکوتهای جمعی شکل میگیرند. هر بار که ویرانی به خبر کوتاه تبدیل میشود، هر بار که رنجِ دوردست بیاهمیت جلوه میکند، این مناطق گسترش مییابند. و هر بار که کسی اصرار میکند نامها را بگوید، چهرهها را به یاد بیاورد و پیوند میان عمل و پیامد را حفظ کند، این مناطق اندکی کوچکتر میشوند.
مقاله با لحنی نه پیشگویانه، بلکه هشداردهنده پایان مییابد: هیچ جامعهای یکشبه فرو نمیپاشد. فرسایش، تدریجی است؛ اغلب در لحظات پیروزی آغاز میشود، نه شکست. پرسشِ واقعی برای اسرائیل، و برای هر کشوری که به قدرت عادت میکند، این است که آیا هنوز میخواهد با خودش صادق باشد، یا ترجیح میدهد در آسایشِ انکار زندگی کند.

در روزهای گذشته جمعی از یهودیان در استرالیا مورد حملهای فجیع قرار گرفتند و عدهای جان باختند. مقالهای که در ادامه خواهید خواند نشان میدهد که اسرائیل، با انکار واقعیتهای مختلف در زیستجهان خود، دچار انحطاط اخلاقی میشود. با اتفاق اخیر میتوان گفت بجز انحطاط اخلاقی که از نظر دیوید رمنیک، سردبیر نشریه نیویورکر، منجر به فرسودگی جامعه اسرائیل خواهد شد، حال دوقطبیای که آنها با سیاستهایشان در جهان ایجاد کردهاند، آنها را هرچه بیشتر در توهم و انکار واقعیت فرو خواهد برد و با منطق رمنیک، ساحتهای انکار را بیشتر خواهد کرد. ما میبینیم با وجود آنکه مهاجمان، گویا به جریانهای سنی سلفی نزدیک بودند، اما اسرائیل به ایران و لبنان تاخت و چنگ و دندان به حزبالله لبنان نشان داد درحالیکه حداقل هنوز هیچ نشانهای مبنی بر نقشداشتن حزبالله در این عملیات دیده نشده. رمنیک نشان میدهد که چگونه این فرافکنیها و توهمها جامعه اسرائیل را روبهزوال خواهد برد. این مقاله در ماه ژوئیه منتشر شده و هرچند مدتی از انتشار آن گذشته است، اما با توجه به مسئلهای که اتفاق افتاد، توسط شورای سردبیری کانال برای ترجمه مناسب دیده شد.





