بدون دیدگاه

از تنهایی استراتژیک تا استقلال ژئوپلیتیکی

واکاوی دیدگاه‌های محی‌الدین مصباحی، ولی‌‌‌رضا نصر و آرش رئیسی‌نژاد

در گفت‌وگو با محمدرضا کربلایی

جنگ آمریکا علیه ایران تنها یک ماه پس از امضای تفاهم‌نامه‌ای که انتظار می‌رفت به پایان دائمی درگیری بینجامد، از سر گرفته شده است. این‌بار حملات آمریکا از شهرها و روستاهای ساحلی کشور و زیرساخت‌های ارتباطی آن‌ها شروع شده و به اهدافی در شهرهای مرکزی هم گسترش یافته است.
خطر تهاجم زمینی برای اشغال برخی جزایر مانند جزیره خارک هم جدی است. این‌بار هم ایران به‌تنهایی در برابر تجاوز بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان به دفاع برخاسته است. بدون هیچ متحد و یاوری! همچنان‌که در طول تاریخ کهن خود و در بزنگاه‌های مهم، همواره تنها بوده است. اخیراً رئیس‌جمهور آمریکا مدعی شد که روسیه و چین، مواضع بی‌طرفانه‌ای در قبال تجاوز نظامی آمریکا داشته‌اند و از آن‌ها تشکر کرد.
اگرچه بی‌طرفی در برابر ظلم و تعدی بی‌معناست و موجب جری‌تر شدن متجاوز می‌شود، همان‌طور که شده است، اما باز جای شکرش باقی است که مانند جنگ‌های بیست و پنج ساله ایران و روس، دو قدرت دیگر یعنی فرانسه و انگلستان که آن‌ها هم مانند چین و روسیه در زمان حاضر دارای عهدنامه‌های دوستی و حمایت با ایران بودند، دست در دست دشمن متجاوز نگذاشته و بر ضد ایران وارد عمل نشده‌اند. ایران از ابتدای تاریخ چند هزار ساله خود متحدی در میان قدرت‌ها نداشته و بارها مورد تجاوز و اشغال قرار گرفته است؛ اما به قول زنده‌یاد محمدعلی اسلامی ندوشن:
«ایران از پای نمی‌اُفتد، می‌تپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد.»
این افت‌وخیزهای تکرارشونده به ایران آموخته است که برای بقا، گریزی و گزیری جز رهایی از قیمومیت قدرت‌های خارجی و خوداتکایی و استقلال در نظام بین‌الملل ندارد؛ آن‌چنان‌که در دفاع در برابر تجاوز نظامی عراق که از حمایت هردو قطب جنگ سرد و همسایگان ایران برخوردار بود، توانست با اتکا به خود برای نخستین‌بار در ۵۰۰ سال گذشته، از جدا شدن خاکی از کشور جلوگیری کند. درس‌های آن تجربه بزرگ، راهنمای ایران در تدوین راهبردهای کلان امنیت ملی و استراتژی‌های ژئوپلیتیکی نوآورانه با هدف ایجاد بازدارندگی بوده است.
جنگ جاری بیش از پیش ضرورت واکاوی دیدگاه‌های اندیشمندان روابط بین‌الملل درباره واقعیت تاریخی تنهایی استراتژیک ایران و بایسته‌های راهبردهای هوشمندانه امنیت ملی برای عبور کشور از «وضعیت واکنش‌گرانه» به «وضعیت کنش‌گرانه» و جلوگیری از وقوع جنگی دیگر را برجسته ساخته است. به همین منظور در گفت‌وگو با آقای محمدرضا کربلایی، پژوهشگر، دیدگاه‌های آقایان دکتر محی الدین مصباحی استاد دانشگاه فلوریدا، دکتر ولی‌رضا نصر استاد دانشگاه جانز هاپکینز و دکتر آرش رئیسی‌نژاد استاد سابق دانشگاه‌های تهران و شریف و پژوهشگر مهمان در مرکز خاورمیانه دانشگاه علوم اقتصاد و سیاسی لندن و گروه حکمرانی دانشگاه هاوارد، به بحث گذاشته شده است.

میثمی: آقای ولی‌رضا ‌نصر در کتاب «بر لبه تنهایی؛ روایت کلان‌راهبرد امنیت ملی ایران»، به تنهایی‌ای که بر تاریخ ایران سایه افکنده، اشاره می‌کند و معتقد است که ایران به‌نوعی در تنهایی استراتژیک به‌سر می‌برد. به نظرم می‌شود آن را انزوای اصولی استراتژیک بنامیم یا عمق استراتژیک درونی در ایران و یا عقبه استراتژی در ایران. به یاد داشته باشیم که در جنگ هشت‌ساله هیچ‌کس به ما کمک نکرد. امام انزوای اصولی را مطرح کرد و گفت اگر ابرقدرت‌ها از ما حمایت کنند ما باید ببینیم که ضعفمان در کجاست. حال سؤال این است که تکینگی یا تک‌بودگی راهبردی که در کتاب آقای ولی‌رضا ‌نصر آمده به چه مفهوم است؟
کربلایی: محور اصلی بحث در کتاب آقای ولی‌رضا ‌نصر «امنیت ملی» است. او می‌کوشد روند تحولات کلان‌راهبرد امنیت ملی ایران در طی سال‌های بعد از انقلاب و اینکه بر چه مفروضاتی استوار بوده را توضیح دهد. او به منشأ و روند شکل‌گیری کلان‌راهبرد امنیت ملی ایران می‌پردازد و اینکه چگونه و به چه دلیل در طول چهار دهه گذشته دچار تحول شده است. در ضمن این توضیحات است که تأکید می‌کند تحول راهبرد امنیت ملی ایران در مقاطع مختلف با مشخصه تنهایی ایران همراه بوده است و به دلیل همین تنهایی استراتژیک، راهبردها نه جنبه ایدئولوژیک بلکه عملگرایانه و حالت تدافعی داشته و قصد ایران بازدارندگی بوده است. او با تأکید بر اینکه سیاست خارجی ایران عملگرایانه و برآمده از ملاحظات امنیت ملی بوده است، هدف نهایی ایران در پس از انقلاب را وادارکردن آمریکا به دست کشیدن از دشمنی با ایران و به‌طور مشخص پایان دادن به سیاست مهار جمهوری اسلامی ایران می‌داند.


او مهم‌تر از همه (به‌زعم ولی ‌نصر) در پی آن است که تأثیر نادیده گرفته ‌شده راهبرد ایران در شکل دادن به جامعه و سیاست داخلی ایران را هم نشان دهد. آقای‌ نصر در این کتاب، امنیت ملی را محرک جدی دولت‌سازی در ایران می‌داند. او در مقدمه‌ای برای نسخه فارسی کتاب می‌نویسد «ادعای اصلی این کتاب آن است که راهبرد کلان ایران، دست‌کم از زمان جنگ ایران و عراق، یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری دولت در جمهوری اسلامی بوده است.» او در جایی دیگر تأکید می‌کند که جمهوری اسلامی ایران در ذات خود دولتی امنیت‌محور است.
در پاسخ به سؤال شما می‌توان گفت که مفهوم تنهایی استراتژیک به معنای فقدان متحدان راهبردی پایدار است. آقای دکتر محی‌الدین مصباحی (از اساتید برجسته روابط بین‌الملل در دانشگاه فلوریدا) که دیگران استفاده از عبارت تنهایی استراتژیک را از او الهام گرفته‌اند، در کتاب «تنهایی استراتژیک ایران» خود می‌نویسد: «ایران در طراحی و تدوین، کاربرد و پیشبرد استراتژی‌های کلان خود تنهاست.» همچنین «ایران فاقد هرگونه اتحاد طبیعی با ابرقدرتی جهانی و یا قدرتی بزرگ است.» او راجع به اینکه تنهایی استراتژیک در عین آنکه موجبات نگرانی برای امنیت ملی ایجاد کرده آیا سودمند هم بوده یا خیر، دیدگاه قابل تأملی دارد.
آقای مصباحی در پاسخ اظهار تأسف منتقدان بر سر تنهایی ایران و هزینه فرصت مربوط به آن یادآور می‌شود که «اما نکته ظریف اینجاست که پتانسیل ظرفیت ایران برای تبدیل شدن به قدرت بزرگ منطقه‌ای و برخورداری از اهمیت سیستماتیک بین‌المللی، ریشه در تبارشناسی و پویایی‌های تنهایی‌اش دارد. عظمت و بزرگی یا اهمیت، به‌ندرت با پیروی و دنباله‌روی شکل می‌گیرد.» بنا بر دیدگاه او، وقتی ایران تصمیم می‌گیرد که کشور مستقلی باشد، این تنهایی استراتژیک کمک‌کننده است. او نقطه مقابل را دنباله‌روی و تابع قدرت‌های بزرگ بودن می‌داند، که این راه نمی‌تواند امنیت ملی را تأمین کند. ایشان از این جهت رویکرد مثبتی به بحث تنهایی استراتژیک دارد و آن را معضل نمی‌داند.
میثمی: چه عناصری در این راهبرد می‌بیند که آن را مثبت قلمداد می‌کند؟
کربلایی: مهم‌تر از همه عنصر استقلال. دکتر مصباحی با تأکید بر این نکته که «ایران اساساً متکی به خود و خود مرجع است»، معتقد است که «این تنهایی باعث شد تا ایران در تعامل با نظام بین‌الملل، فضای استراتژیک «مجزا» و «خودارجاعی» “Self_referentil” را به وجود آورد.» ایشان تنهایی را عاملی پایداری و خودبسندگی در ظرفیت دفاع ملی می‌داند.
من این «به وجود آوردن فضای استراتژیک خودارجاع در تعامل با نظام بین‌الملل» که مورد تأکید دکتر مصباحی قرار گرفته را «اراده استراتژیک برای دستیابی به استقلال استراتژیک» می‌فهمم و با برخی صاحبنظران که معتقدند ایران در چهار دهه گذشته به استقلال استراتژیک دست یافته است، هم‌عقیده هستم.
منظور از استقلال استراتژیک، استقلال فکری و هنجاری، توانمندی دفاع از تمامیت سرزمینی، توانایی برای پیگیری منافع ملی و اتخاذ سیاست خارجی ترجیحی خود برای تعامل با نظام بین‌الملل بدون وابستگی به سایر کشورهای خارجی است.
آقای ولی ‌نصر و بسیاری از صاحبنظران به جهت جایگاه ویژه و استراتژیک ایران که پیوندگاه سه قاره است و در مرکزیت بیضی استراتژیک انرژی در میان دو حوزه خلیج فارس و دریای خزر یا کاسپین قرار دارد، معتقدند که ایران کشوری نیست که بتوان آن را منزوی کرد.
دکتر مصباحی هم معتقد است که ایران نه منزوی است و نه منزوی می‌شود، اما به لحاظ استراتژیک تنهاست و می‌گوید «اگر شما کاری هم با دنیا نداشته باشید، دنیا با شما کار دارد».
نکته حائز اهمیت در نظرات دکتر مصباحی این است که به عقیده او «تنهایی» یک انتخاب بوده است و اگر ایران بعد از انقلاب به سمت یکی از دو ابرقدرت می‌غلطید، دیگر تنها نبود اما نمی‌توانست امنیت خود را تأمین کند.
میثمی: نسبتی بین استثنا بودن ایران با فرهنگ شیعی و حکومت جهانی واحدی که شیعه به آن معتقد است یا اینکه مرحوم آقای خامنه‌ای را ولی امر مسلمین جهان خطاب می‌کردند، با تنهایی ایران وجود دارد؟ بیشتر کشورهای عرب هم بر سر این مسئله با ایران مشکل دارند. آیا بین این دیدگاه با تنهایی استراتژیک رابطه‌ای وجود دارد؟
کربلایی: آقای ولی نصر در همان فصل نخست کتاب خود می‌نویسد: «این تنهایی استراتژیک، ریشه در آغاز شکل‌گیری دولت ایرانی در دوران صفویه دارد… واقعیت جغرافیایی، فرهنگی، و مذهبی امروز ایران تا حد زیادی در همین دوره بنیان نهاده شد. شاهان صفوی، در شرایطی قلمرو ایران را بر ویرانه‌های خلافت عباس بنیان نهادند که امپراتوری عثمانی در غرب و امپراتوری گورکانی در شرق در حال اوج‌گیری بودند. آن‌ها در قلب جهان اسلام، سرزمینی برای مردم فارسی‌زبان و شیعه‌مذهب ایجاد کردند.» بنابراین پاسخ سؤال شما مثبت است و به لحاظ تاریخی هویت متمایز فارسی‌زبان و شیعی‌مذهب بودن ایرانیان، در منطقه‌ای که همه سنی‌مذهب، ترک‌زبان و عرب‌زبان هستند عامل تنهایی بوده است!
با این وجود، نکته‌سنجی دکتر مصباحی قابل تأمل است: «به لحاظ آنکه روایت انقلابی ایران از یک تبارشناسی اصیل اسلامی برخوردار بود، ایران در ابتدا تمرکز هنجاری/اجتماعی خود را بر دنیای اسلام قرار داد.»
نکته ظریف در این گفته این است که تمرکز ابتدایی ایران انقلابی بر جهان اسلام، حکایت از احساس یگانگی و همذات‌پنداری با پیروان مذاهب اهل سنت دارد. به سخنی دیگر، از نظر ایران، ساختار هنجاری انقلاب اسلامی نسبت به ساختار اجتماعی نظام بین‌الملل، استثنا و حتی مجادله‌آمیز بوده است نه نسبت به جهان اسلام و اهل سنت.
دکتر مصباحی می‌گوید «تنهایی استراتژیک سیستماتیک ایران اساساً بر تجدیدنظرطلبی مفروض یا واقعه‌ای هنجاری متکی بود که انقلاب اسلامی آن را به ساختار هنجاری بین‌الملل تزریق کرد» (و به همین سبب متقابلاً) «نظام بین‌الملل هم با ساختار هژمونیک هنجاری/اجتماعی‌اش با ایجاد برچسب‌هایی همچون بنیادگرا، افراطی، حامی تروریسم و… در پی امنیتی کردن ایران بوده است».
فکر می‌کنم اگر موضع‌گیری برخی سران و جریانات مذهبی در کشورهای عربی را که موضوع سؤال شماست ناشی از همین امنیتی‌سازی ایران با برچسب شیعه‌گری -که برساخته ساختار هنجاری نظام بین‌الملل برای ایران‌هراسی بوده است- بدانیم، از واقعیت جدا نیفتاده‌ایم.
آقای مصباحی می‌گوید که ایران در سال ۱۳۵۷ در یک تنهایی متولد و هنوز چشمش را باز نکرده بود که با جنگ عراق روبه‌رو شد که همه کشورهای عرب سنی پشتیبان صدام بودند.
میثمی: این به دلیل همان استثناگرایی شیعی در ایران نبود؟
کربلایی: نه، جنگ تحمیلی با تمسک صدام به آموزه‌های ناسیونالیستی پان‌عربیسم بعثی و تکرار یکسری ادعاهای ارضی آغاز شد. او در ابتدا داعیه دفاع از اهل سنت نداشت، اما اینکه بخشی از مسلمانان اهل سنت چنین برداشت کرده باشند که ایران به دلیل باور به هنجارهای شیعی، خود را از رعایت برخی از قواعد و هنجارهای عمومی حاکم بر جهان اسلام با اکثریت سنی، مستثنا می‌داند، قابل گفت‌وگوست.
البته این واقعیت دارد که در طول زمان و با تحولات بعدی، برداشت استثناگرایی از مواضع و عملکرد جمهوری اسلامی بیشتر و جدی‌تر شد. آقای ولی ‌نصر به قدرت رسیدن شیعیان در عراق در سال ۱۳۸۲ و ظهور داعش در تابستان سال ۱۳۹۳ را نقاط عطف مهمی می‌داند. او به تاکتیک‌های خشونت‌بار داعش و ضدیت شدید آن با شیعه اشاره می‌کند و می‌نویسد «داعش بدترین سناریوی ممکن از جانب جهان عرب بود. از همین‌رو تهران به‌سرعت تصمیم گرفت با آن مقابله کند و شکستش دهد.»
ولی ‌نصر در کتاب «بر لبه تنهایی؛ روایت کلان‌راهبرد امنیت ملی ایران»، می‌نویسد: «در گذرگاه سخت جنگ سوریه برداشت از امنیت ملی دچار دگرگونی شد. از آن پس راهبرد ایران به چشم‌اندازی فراتر از امنیت مرزهای ملی معطوف می‌شود. توجه به عمق راهبردی نیز در اولویت‌های امنیت ملی قرار می‌گیرد… در عمل توجه اصلی به حوزه‌های شیعی خارج از مرزهای ایران متمرکز می‌شود. نگاه به این جوامع شیعی به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از دفاع از وطن و محافظت از شهرهای مقدس عراق و سوریه به‌مثابه دفاع از خود ایران، توسعه‌ای چشمگیر در تعریف امنیت ملی محسوب می‌شود… مداخله ایران در سوریه خشم جهان عرب را به‌گونه‌ای برانگیخت که پیش‌تر حتی در مورد عراق هم چنین نبود. در آن زمان افکار عمومی کشورهای عربی و ترکیه مجذوب وعده‌های بهار عربی بودند… در این چارچوب فکری ایران نقشی مثبت بازی نمی‌کرد. چون حامی یک دستور کار شیعه‌محور در هردو کشور عراق و سوریه بود.»
به نظرم هنگام مرور این بخش از نظرات دکتر نصر و نظرات مشابه، توجه به دو نکته حائز اهمیت، ضروری است: اول همان‌طور که در فراز قبل، از دکتر نصر نقل کردیم بایستی عملکرد ایران را با توجه به برداشت منطبق با واقع ایران از خطر افراطی‌گرایی سنی (القاعده و داعش) برای امنیت ملی ایران و تلاش برای دفع خطر در ورای مرزهای خود، مورد قضاوت قرار داد، «داعش بدترین سناریوی ممکن از جانب جهان عرب بود. از همین‌رو تهران به‌سرعت تصمیم گرفت با آن مقابله کند و شکستش دهد.»
نکته دوم پروژه امنیتی‌سازی ایران طی چند دهه گذشته است و برساخت خطر شیعه؛ موضوعی که اعراب از ابتدای انقلاب مبنای سیاست‌ورزی خود در منطقه قرار داده‌اند.
تبیین دکتر مصباحی در این باره که در کتاب «تنهایی استراتژیک ایران» آمده، شایسته توجه است: «عدم خوش‌بینی من به بهار عربی به‌طور کلی و مشخصاً در خصوص سوریه، به دلیل اعتقاد به تسلط سازوکارهای روابط بین‌الملل در شکل دادن به دینامیک‌های جریانات داخلی و بالاخره کنترل و سوار شدن روی آن‌ها بوده است… دینامیک بین‌الاذهانی امنیت‌سازی و نتایج عملی این دینامیک در زمینه استراتژی میدانی، راه پیش‌بینی را در مورد بحران سوریه هموار کرد… در سوریه، گرچه سیستم سیاسی غیردموکراتیک و خشن سوریه، زیربنای نارضایتی بخش مهمی از جامعه بوده، ولی این دلیل کافی و حتی شاید تعیین‌کننده در جنگ خانمان‌سوز این کشور نبوده و نیست… دو دینامیک امنیت‌بخشی، یکی مادر و دیگری منطقه‌ای که هدفشان ایران بود، در سوریه تجلی‌گاه میدانی پیدا کردند. گرچه اهداف نهایی عامل‌ها یکی نبود، اما در اصول اولیه از مسیر امنیتی کردن ایران می‌گذشت. در تداوم این اجماع فکری، که هم در سطح کشورها و هم در سطح بازیگران غیر دولتی شکل گرفت، تحرکات میدانی زیادی هم قابل مشاهده بودند. به‌طور مثال، تبدیل فرودگاه‌ها و خاک ترکیه برای انتقال هزاران داوطلب جهادی سلفی از اقصی نقاط جهان از شمال آفریقا (لیبی، تونس و مراکش) تا کشوهای اروپایی. (تماماً با علم و اطلاع کشورهای ذی‌ربط) از مشاهدات مهم تکمیل عملی اجماع فکری بود.»
میثمی: خانم الهام فخرو، پژوهشگر جهان عرب، در کتابی که درباره پیمان‌های ابراهیم نوشته می‌گوید بعد از 11 سپتامبر اسرائیل، آمریکا و انگلیس متحداً به جمع‌بندی می‌رسند که باید با تروریسم جهانی مبارزه کنیم، بعد می‌گویند فلسطین در رأس تروریسم جهانی است؛ فلسطین هم که چیزی ندارد باید با حامی‌های فلسطین مبارزه کنیم. آن‌ها هفت کشور را مطرح می‌کنند که باید این هفت کشور دچار فروپاشی شوند؛ ازجمله ایران، عراق، سوریه، لیبی، سودان، سومالی و لبنان. بعد ایشان می‌گوید که سیاستی که ایران اتخاذ کرد یک سیاست دفاعی بود نه هژمونی‌طلبی. یعنی فرق است بین دفاع و هژمونی‌طلبی و انحصارطلبی. منتها کشورهای مثلث سلطه (آمریکا، اروپا و اسرائیل) می‌گویند این دفاع از تروریسم است و مقاومت ایران را تروریسم می‌نامند! به نظر شما آیا تک‌بودگی ایران به این دلیل است؟
کربلایی: این مصداقی از همان تنهایی ایران است که در نقاط‌عطف و بزنگاه‌های مهم تاریخی، بسیار به چشم آمده است. مانند همین ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله القاعده به آمریکا.
در آن مقطع ایران انتظار داشت که آمریکا به واقعیت عریان تهدیدی که از جانب افراط‌گرایی سنی واقع‌شده اذعان کند؛ چراکه بدنه اصلی القاعده را شهروندان کشورهای عربی و به‌خصوص عربستان سعودی تشکیل می‌دادند و توسط آن‌ها حمایت مالی می‌شدند. پس از واقعه هم ایران که از سه سال قبل با طالبانِ میزبان القاعده رابطه خصمانه داشت، برای سرنگونی طالبان با آمریکا فعالانه همکاری کرد، اما در کمال تعجب، استراتژی آمریکا و جهان غرب بعد از 11 سپتامبر، هم‌راستا با راهبرد اسرائیل، بر ارتقای تصور تهدید امنیتی ایران برای جهان قرار گرفت. تا حدی که امکان کنش نظامی علیه ایران فراهم شود و یا لااقل موفق به تحمیل انزوا به ایران بشوند.
میثمی: هنگام مطالعه کتاب دکتر نصر به همراه دوستان، نکته‌ای درباره نهضت ملی شدن نفت به ذهنم خطور کرد. ملی شدن نفت در سراسر ایران پدیده نوینی بود که در جهت استقلال و استیفای حقوقی ایران از شرکت نفت غاصب ایران و انگلیس بود. بعد ملی شدن هم به این معنا نبود که نفت را از انگلیس بگیریم و به آمریکا بدهیم. هدف این بود که نفت کاملاً ملی و برای ما باشد؛ نفت ما باشد. مصدق یک ماه به آمریکا رفت تا بلکه بتواند آمریکا را از انگلیس جدا کند؛ چراکه معتقد بود اگر این دو با هم باشند نمی‌شود. آمریکا در ابتدا در جریان ملی شدن، گرایشی به ایران داشت ولی همان روز 26 اسفند 1329 که مجلس شورای ملی، نفت را ملی کرد، مک‌گی معاون وزارت خارجه آمریکا به ایران آمد و مستقیم از فرودگاه به نزد شاه رفت و گفت این را امضا نکن. شاه گفت اگر من امضا نکنم ناسیونالیسم ایرانی من را با خود می‌برد؛ یعنی گفت این ممکن نیست. یعنی آمریکا باز ملی شدن را قبول نداشت. مصدق هم در آخر دید آمریکا به انگلیس پیوند خورده است و جدایی این‌ها از هم ممکن نیست. در ابتدا مسئله را کوچک تلقی کرد که این دعوای ایران با یک شرکت نفتی است و کاری به ناسیونالیسم انگلیس و دولت انگلیس ندارد ولی دید آن‌ها با هم متحد شدند. به مصر رفت و از ملت مصر و مبارزات مصر دفاع کرد، بعد به ایران آمد و اختیارات تام را مطرح کرد و کارهای اصلاحات اقتصادی، قانون 20 درصد، بیمه‌های اجتماعی که آقای رئیس جعفری این را در کتاب اخیر خود مفصل آورده است اجرا کرد. هدف مصدق این بود که عمق استراتژیک را درون لایه‌های اجتماعی ایران به‌ویژه خرده‌بورژوازی چپ یا طبقه متوسط نزدیک به کارگران را فعال کند که ایران بتواند مستقلاً اقتصاد بدون نفت را ادامه دهد و جلوی هم آمریکا و هم انگلیس بایستد. مصدق اینجا همه راه‌ها برای تعامل در عین استقلال را رفت. به نظرم می‌توان تنهایی ایران را به‌خوبی در این ماجرا دید!
فخرزاده: ملی شدن نفت ایران شوک بزرگی به امپراتوری انگلیس وارد آورد. علی‌رغم آنکه مصدق راه دیپلماسی را انتخاب کرده بود، اما چون شاه مملکت به انگلیس و آمریکا فضا داد و بخشی از ساختار داخلی هم مخالف او بودند و به نفع نیروی خارجی عمل کردند، کودتا موفق شد. البته نفت تنها بهانه غرب برای کودتا نبود! آن‌ها بهانه افتادن ایران به دامن شوروی را هم مطرح کردند. به‌هرحال کودتا به نظر من تجربه تلخی بود، اما نباید نتیجه گرفت تمام تاریخ ما دچار همین وضعیت خواهد شد. ما نباید فکر کنیم باید درهایمان را به روی همه دنیا ببندیم تا کودتایی اتفاق نیفتد؛ این دیدگاه تکینگی ایران را تشدید خواهد کرد.
میثمی: بله در ابتدای انقلاب هم عدم انسجام‌هایی داشتیم. عده‌ای می‌گفتند آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از شوروی بدتر، شوروی از هردو بدتر! این دیدگاه می‌خواست ما یک‌جوری با دنیا درگیر شویم! تا اینکه بعد از 10 سال قطعنامه شورای امنیت را پذیرفتیم. امام هم گفت این پذیرش استراتژیک است و تاکتیکی نیست. یعنی ما باید سازوکارها و قواعد جهانی و نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل را بپذیریم. ما حمله شوروی به افغانستان را محکوم کردیم ولی بلافاصله آقای بهشتی وقتی که آمریکا ما را تحریم می‌کند برای برقراری رابطه اقتصادی با شرق تلاش می‌کند. آن موقع من یادم است که برخی مسئولین ادارات خوشحال بودند که غرب ما را تحریم کرده و ما رابطه با شرق را پذیرفته‌ایم! یا وزیر نفت وقت، وقتی که نفت ما در خلیج فارس را می‌کوبیدند می‌گفت ویژگی ما این است که می‌توانیم نفتمان را صادر کنیم ولی مصدق نتوانست و این را برتری می‌دانست. البته آقای خامنه‌ای هم در جایی گفت معنی نه شرقی نه غربی این نیست که ما با شرق و غرب رابطه نداشته باشیم؛ اصلاحی در این میان شد که ارتباط و تعامل غیر از استقلال است. استقلال یعنی سیر تصمیم‌گیری در ایران مستقل باشد، نه اینکه ارتباط نداشته باشیم.
کربلایی: آقای مصباحی یک سؤالی مطرح می‌کند و می‌گوید ما هم در حمله آمریکا به طالبان با آمریکا همکاری کردیم و هم در جنگ خلیج فارس؛ درحالی‌که می‌توانستیم کاری کنیم که مشکل آمریکا در آنجا تشدید شود و بگذاریم این‌ها با همدیگر دشمنی کنند و ما نفع ببریم. ولی این کار را نکردیم. بعد می‌گوید ایران این کار را نکرد چون «کنشگر جویای امنیت» بود. ما ممکن بود مثلاً از همکاری تاکتیکی با طالبان و اینکه کمک کنیم آمریکا را اذیت کند، بهره‌ای ببریم، اما کنشگر جویای امنیت هدف بنیادین‌تری را دنبال می‌کند. این فقط سود فوری نیست که اهمیت دارد، همان‌طور که منظور ایران از آن همکاری، حل‌وفصل مسئله بزرگ‌تر یعنی رفع دشمنی بود. به نظر من این خیلی نکته مهمی است، ایران در مقاطع زیادی سعی کرده با آمریکا رابطه برقرار کند و مسئله دشمنی آمریکا با خود را هم حل کند. که البته به صخره سخت نخوت و تکبر برآمده از استثناگرایی آمریکایی و فزونی‌طلبی استعماری دولت‌های آمریکا روبه‌رو شده و به نتیجه نرسیده است. همان‌طور که دکتر نصر برمی‌شمارد، در مواردی مانند پاسخ آغازین مثبت ایران به ریگان در ماجرای مک‌فارلین، پاسخ مثبت به سخن جورج بوش که گفت «حسن نیت حسن نیت می‌آورد» با کمک به آزادی گروگان‌ها در لبنان، همکاری در نخستین جنگ خلیج فارس در زمان مرحوم رفسنجانی، همکاری در جنگ آمریکا علیه طالبان، نامه غیررسمی به آمریکا از طریق سفارت سوئیس برای گفت‌وگو و حل مسائل ازجمله هسته‌ای در زمان آقای خاتمی، کمک به تثبیت دولت نوری مالکی در عراق، تعلیق غنی‌سازی هسته‌ای در دوران روحانی و پذیرش توافق هسته‌ای ترکیه و برزیل در زمان احمدی‌نژاد این استثناگرایی دیده می‌شود.
این رویکرد را در راهبردهای اقتصادی برخی دولت‌ها هم می‌توانیم ببینیم. مثلاً آقای ولی ‌نصر می‌گوید مرحوم رفسنجانی امنیت ملی را از دید توسعه اقتصادی می‌دید: «رفسنجانی معمار مکتب فکری جدیدی در جمهوری اسلامی بود که توسعه اقتصادی را بنیان امنیت ملی می‌دانست. او می‌گفت باید از کارخانه‌جات به‌مثابه سنگر مقدم مبارزه با دشمنان انقلاب بهره برد.»
او سیاست خارجی خود را تحت عنوان تنش‌زدایی معرفی کرد. این‌ها مهم است که او می‌خواست رابطه برقرار کند. بحث استقراض را پذیرفت، بحث سرمایه‌گذاری را پذیرفت. مانند وقتی که با شرکت آمریکایی کونوکو قرارداد بست از این عقلانیت برخوردار بود که توسعه اقتصادی بدون رابطه با جهان امکان‌پذیر نیست؛ باید تنش‌زدایی کرد تا امکان این تعامل اقتصادی و سرمایه‌گذاری فراهم شود.
دکتر نصر در جایی می‌گوید با آغاز ریاست‌جمهوری رفسنجانی توسعه به هدف اصلی دولت او تبدیل شد. ایران در دوران او به دنبال تغییرات اقتصادی معنادار و عادی‌سازی سیاست داخلی و رابط خارجی خود بود. در داخل هم به دنبال آزادی‌ها بود. همچنین می‌توانم از دکتر نصر نقل‌قول کنم که آقای خاتمی امنیت ملی را افزایش حمایت مردمی از نظام می‌دانست. او می‌گفت مشارکت را گسترش دهیم، حالا هم در داخل و هم در خارج؛ مانند همان بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در خارج. نصر می‌گوید او [خاتمی] همچنین معتقد بود که با تعامل بیشتر با جامعه جهانی از طریق برقراری روابط دوستانه با همه کشورها به‌جز اسرائیل می‌توان منافع ملی را به بهترین شکل تأمین کرد. او در طول کارزار انتخاباتی خود از جامعه مدنی گفت تا به زمان روحانی می‌رسد. نصر می‌گوید روحانی هم که خود از قبل در شورای امنیت ملی بود و اصلاً یک تیپ امنیتی است، اقتصاد قوی را برای امنیت ملی حیاتی می‌دانست. نصر می‌گوید حتی روحانی کتابی با عنوان «امنیت ملی و نظام اقتصادی» منتشر کرد. در این کتاب استدلال شده بود که ایران زمانی امن‌تر خواهد بود که اقتصادش قدرتمندتر باشد!
البته دکتر ولی ‌نصر در همه این موارد به همان دوره ابتدایی، که شما نیز از آن نام بردید و او از آن با عنوان «دوره شور ایدئولوژیک» یاد می‌کند، اشاره می‌کند و معتقد است که در آن دوره نیز همواره برخی در مقام مخالف‌خوان ظاهر شده‌اند. با این همه، عدم همکاری آمریکا تأثیر بیشتری در به نتیجه نرسیدن این راهبردها داشته است.
میثمی: مایلم تکرار و تأکید کنم که این «تنهایی استراتژیک ایران» ناشی از استقلال است. توجه کنیم که روبنای آمریکا و انگلیس دموکراسی است و در دهه پنجاه میلادی کشورهایی مانند ایران، گواتمالا، اندونزی و شیلی دموکراسی را برقرار کرده بودند. در آن برهه زمانی ایران در اوج دموکراسی بود. چرا غرب علیه دموکراسی کودتا کرد؟ اینجا مسئله چیز دیگری بود. چیزی که ایران می‌گوید این است که سیر تصمیم‌گیری در ایران باید مستقل باشد. به این دلیل است که از سیر این تصمیم‌گیری به ملی شدن نفت می‌رسیم. اما ملی شدن نفت با اقتصاد آتلانتیکی نمی‌خواند؛ به این دلیل است که شیلی و اندونزی تحت‌فشار قرار می‌گیرند. بعد نوبت ایران می‌شود که به یک کشور تحت‌فشار تبدیل ‌شود و باید که به فاز دفاع برود، در دنیا هم حامی ندارد، در نتیجه باید در عمق استراتژیک مردم و لایه‌های درونی را بسیج کند.
فرید زکریا هم به بعد دیگری اشاره می‌کند. او می‌گوید خیلی‌ها دموکراسی را خوب نفهمیده‌اند! فکر می‌کنند دموکراسی همان دموکراسی عددی و اکثریت ملت است که مثلاً مصدق این اکثریت را داشت. زکریا می‌گوید خیر، مسئله «دموکراسی لیبرال» است؛ اصل دموکراسی لیبرالیسم است. همان که فعلاً اقتصاد آتلانتیکی این‌هاست، این است که اگر کشور دموکراتیکی این را نداشته باشد به او حمله می‌کنند و نمی‌توانند او را تحمل کنند! به نظرم به این دو دلیل در کشوری مثل ایران، تنهایی استراتژیک منبعث از استقلال‌طلبی، تبدیل به عمق استراتژیک و یک مقوله مثبت می‌شود؛ یعنی راهی نیست، در غیر این‌صورت باید دست از استقلال برداریم و وابسته شویم. اینکه امام اجتهاد می‌کند شاه باید برود، در اثر استقلال‌خواهی است. اگر سیر تصمیم‌گیری در ایران مستقل نبود ما به این نمی‌رسیدیم، به جایی می‌رسیدیم که با آمریکا، بانک بین‌الملل و صندوق پول و اقتصاد آتلانتیکی مخالفتی نداشته باشیم.
کربلایی: البته حساسیتی که روی استقلال بوده، در مواردی مانع همکاری نزدیک‌تر شده است. البته عمدتاً آن‌ها مانع ایجاد کرده‌اند. تحریم‌های زمان کلینتون واقعاً یک سد محکم در برابر شکوفایی اقتصاد نوپای انقلاب بود. مدام هم تشدید شد، تا آخرسر ترامپ به سیم آخر زد و فشار حداکثری ایجاد کرد. شرایط بد اقتصادی، امنیت ملی را با خطر مواجه می‌کند و به استقلال آسیب می‌زند. به نقل از آقای دکتر مصباحی عرض کنم که می‌گوید پایگاه قدرت ایران در درون نظام بین‌الملل فاقد مؤلفه اقتصادی و توسعه‌ای است. چنین شکافی مانع مهمی برای پیگیری امنیت و منافع ملی ایران بوده و خواهد بود و این امر همچنین منبع اصلی آسیب‌پذیری کشور درون نظام بین‌المللی است. فرسایش ظرفیت هنجاری ایران و توسعه‌نیافتگی اقتصادی ایران می‌تواند به استقلال ایران ضربه بزند.


فخرزاده: تذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که بدون مشارکت مردمی قوی و پایگاه مردمی گسترده، نمی‌توان به‌طور مؤثر با کشورهای دیگر گفت‌وگو کرد. همان‌طور که وقتی می‌بینند حادثه دی‌ماه در ایران اتفاق می‌افتد، به ایران حمله می‌کنند. من فکر می‌کنم حفظ اقتدار ایران باید از گذر تعامل با مردم و افزایش مشارکت مردم باشد. به قول آقای ولی ‌نصر شاید آن مدلی که در دوره آقای خاتمی اجرا شد مدل کارآمدی بود، کمااینکه در زمان آقای خاتمی تهدیدهای بین‌المللی علیه ایران تاحدی کاهش پیدا کرد.
و اما، آقای ولی نصر همان‌طور که جناب کربلایی توضیح دادند سیر تکینگی ایران را بررسی می‌کند و می‌گوید این وضعیت که از سده‌های قبل وجود داشته، بعد از صفویه تشدید شده است. فکر می‌کنم با رویکرد کمی نقادانه بشود پرسش‌هایی را مطرح کرد که مایلم آقای کربلایی پاسخ دهند. پرسش اول این است که در واقع ارتباط بین مفهوم امنیت ملی و مفهوم استقلال چیست؟ به نظر می‌رسد در ابتدای انقلاب دوگانه‌ای در ذهن انقلابیون وجود داشته است. مرحوم بازرگان اقدام به مذاکره با آمریکا می‌کند و می‌خواهد ارتباطی برقرار و تعاملی با جهان ایجاد شود ولی آن‌سوی ماجرا جریانی که جهان را به دو جبهه حق و باطل و خیر و شر تقسیم می‌کرد، مخالف بود. آیا آن ارتباط مخالف استقلال و یا خطری برای امنیت ملی ایران بود؟
کربلایی: اگر استقلال و امنیت ملی را آن‌چنان‌که واقعاً هست، زیرمجموعه یک مفهوم کلی‌تر در روابط بین‌الملل یعنی «منافع ملی» در نظر بگیریم، هرگز تعارضی میان آن‌ها نخواهیم یافت. تعامل و ارتباط با جهان، مادامی که دربرگیرنده منافع ملی باشد، نه‌تنها نافی استقلال و ضد امنیت ملی نیست، بلکه مقوم هردو هم هست.
تنها در مقام توضیح چرایی مخالفتی که با آن ملاقات بروز یافت و نه در مقام موافق یا مخالف، باید اضافه کنم که منافع ملی دربرگیرنده حفظ هویت سیاسی، فرهنگی و هنجاری یک ملت هم هست. از این‌رو با توجه به اینکه آمریکا در قبل از انقلاب، ایران را تحت‌سلطه نظامی، سیاسی و اقتصادی خود قرار داده بود، دشمن اصلی انقلاب به شمار می‌رفت و در نگاه انقلابیون، آمریکا کشوری در ردیف دیگر کشورهای جهان نبود، به‌خصوص که در آن روزها اقدام حساسیت‌برانگیز دولت آمریکا در موافقت با سفر شاه به آمریکا هم به‌نوعی ضدیت با انقلاب نوپا تلقی می‌شد. ملاقات مرحوم بازرگان با مشاور امنیت ملی دولت ایالات متحده در آن مقطع و اساساً هر اقدامی برای تنش‌زدایی و عادی‌سازی روابط، باعث خدشه‌دار شدن ارزش‌ها، نافی استقلال و ضد امنیت ملی به نظر می‌رسید.
دکتر ولی ‌نصر در فصل دوم کتاب، مفصل به موضوع استقلال می‌پردازد. در آنجا عبارت‌های تأثیرگذاری را به رشته تحریر می‌آورد.
وی در ابتدای این فصل با نام «در جست‌وجوی استقلال انقلابی» می‌نویسد: «انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ سیاست و جامعه ایران را برای همیشه دگرگون ساخت… اما در میان این همه دگرگونی عظیم، یک تغییر ظاهراً ساده، از نگاه بسیاری از مشارکت‌کنندگان در انقلاب، آشکارتر از همه بود: استقلال ژئوپلیتیکی به‌عنوان جوهره و جهت‌گیری اصلی انقلاب.»
«پیش از انقلاب… رهبر آینده ایران، آیت‌الله خمینی، ارزش استقلال از نفوذ خارجی را هم‌تراز با نهادینه‌سازی اصول اسلامی در دولت می‌دانست».
نصر می‌افزاید: «مفهوم استقلال برای افراد و گروه‌های مختلف، معانی متفاوتی داشت. اما یک دشمن مشترک که در میان طیف‌های گوناگون سیاسی وجود داشت، ایالات متحده آمریکا بود.»
این پاراگراف هم قابل تأمل است: «چیزی که در تحلیل انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی ‌ایران نادیده گرفته می‌شود، پایبندی بنیادین آن به حفظ حاکمیت ملی و ترویج استقلال‌طلبی در سطح جهانی است. حتی با گذر زمان، هنگامی که آرمان‌های بلند انقلاب دچار فرسایش شده‌اند و حتی وقتی اجرای احکام اسلامی کم‌رنگ یا نادیده گرفته شده‌اند، اصل سوم یعنی استقلال پابرجا مانده و حتی به عزم فولادین و روحیه مقاومت تبدیل شده است.»
فخرزاده: در جامعه این نظر هم طرفدارانی دارد که درست است که در جنگ هشت‌ساله، عراق به ایران حمله کرد، اما نباید فراموش کنیم که ما هم پیش از جنگ پیگیر انقلاب شیعیان در عراق علیه صدام بودیم! به نظر می‌رسد که نگاه ما دفاعی خیلی هم ناگزیر نبوده بلکه گویی یک انتخاب بوده است. شعار صدور انقلاب، بخشی از گفتمان ایران بود. این شعار حداقل نقشی که در جنگ داشت، این بود که بهانه به دست صدام داد.
کربلایی: فکر می‌کنم با کمک گرفتن از روند تاریخی رویدادها، می‌توان به پاره‌ای از شبهه‌ها مانند شعار صدور انقلاب و پیگیری انقلاب شیعیان در عراق که در حمله عراق به ایران مؤثر بوده است، پاسخ داد. متأسفانه در سال‌های اخیر ساده‌سازی مسائل پیچیده و تقلیل علل متعدد رویدادهای چند لایه به یک علت گزینشی، بسیار شبهه ایجاد کرده است. این تصور که مقدمات حمله عراق به ایران در فاصله بهمن ۵۷ تا شهریور ۵۹ شکل گرفت، به‌هیچ‌وجه با داده‌های تاریخی نمی‌خواند. این جنگ با تقویت و نهادینه شدن پیشران‌های تاریخی طی روندی بیست‌ساله و به‌خصوص تشدید تنش‌ها از سال ۴۷ تا سال ۵۴، نهایتاً با جرقه تغییرات سیاسی در ایران در سال ۵۷، به شکل تهاجم نظامی به نقطه اوج رسید.


مرحله نخست با کودتای ضد سلطنتی ژنرال عبدالکریم قاسم در تیر ۱۳۳۷، سیاست‌های خصمانه عراق نسبت به کشور پادشاهی ایران آغاز می‌شود. او می‌گفت «شط‌العرب» بخشی جدایی‌ناپذیر از خاک عراق است و تهدید می‌کرد که «اگر حقوق عراق در این آبراه مطابق میل دولت این کشور حل‌وفصل نشود، حتی آن حاشیه پنج کیلومتری که طبق عهدنامه 1937 م / 1316 ش. به ایران واگذار کردیم، پس خواهیم گرفت.» قاسم مدعی بود «عراق در سال 1937 تحت‌فشار جدی قرار داشته و ناچار شده بود حاشیه‌ای پنج کیلومتری به ایران واگذار کند و این عمل عراق نوعی بخشش بوده نه استرداد یک حق مکتسبه.»
در همین دوران بود که مفهوم خوزستان به‌عنوان «عربستان گمشده»، در ادبیات سیاسی عراق تقویت شد تا زمینه برای تجاوزات احتمالی آتی به خاک ایران فراهم شود.
مرحله دوم ۱۰ سال بعد و در خرداد 1347 با کودتای حزب بعث در عراق آغاز می‌شود. بعثی‌ها هم بعد از روی کار آمدن، ادعاهایی درباره خوزستان و خلیج فارس مطرح کردند. به این ترتیب روابط دو کشور مجدداً خصمانه و دوران تنش بین ایران و عراق شروع شد. به‌عنوان نمونه در بهمن‌ماه ۱۳۵۲، صدام با ارسال چندین لشکر زرهی- مکانیزه ارتش عراق با حمله از مرز دهلران نیت خود را برای اشغال استان خوزستان آشکار کرد که به‌سرعت سرکوب و مجبور به عقب‌نشینی شد. این درگیری‌های مرزی بین سال 1348 تا 1353 متناوباً ادامه داشت.
پس از دیدار شاه و صدام با وساطت بومدین، رئیس‌جمهور الجزایر، در اسفند ۱۳۵۳ و انجام مذاکرات متعدد در تهران و بغداد، سرانجام در ۲۳ خرداد ۱۳۵۴، طی پیمان الجزایر، صدام اروندرود را به‌عنوان مرز دو کشور بر پایه خط تالوگ پذیرفت.
اما در مرحله آخر، پنج سال بعد و در پی انقلاب اسلامی، صدام همچون سلفش عبدالکریم قاسم، ادعا کرد که شاهنشاهی ایران پیمان الجزایر را به وی تحمیل کرده است و درحالی‌که موافقت کرده بود از ادعاهای خود بر استان‌های خوزستان و ایلام ایران دست بردارد، ادعا کرد که ارتفاعات میمک و زین‌الکش جزئی از خاک عراق است. صدام در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹ در یک سخنرانی تلویزیونی، یک‌جانبه پیمان الجزایر را باطل اعلام کرد. پنج روز بعد، ارتش عراق قسمت‌هایی از خاک ایران را به اشغال خود درآورد. بنابراین جنگ تحمیلی نه یک واکنش صرف، بلکه نقطه اوج یک مسیر توسعه‌طلبانه و در واقع خروجیِ عملیاتیِ روندی بود که از دهه‌ها پیش در لایه‌های سیاسی و ایدئولوژیک عراق در حال شکل‌گیری بود.
مناسب با فضای بحث و برای توضیح بیشتر در پاسخ به شبهه تأثیرگذار بودن شعار صدور انقلاب در خصمانه شدن روابط اعراب با ایران و ازجمله عاملی برای وقوع جنگ تحمیلی، اجازه می‌خواهم برای پاسخ به این شبهه از دیدگاه دکتر ولی‌ نصر و همین‌طور دکتر آرش رئیسی‌نژاد _ عضو سابق هیئت‌علمی دانشگاه‌های تهران و صنعتی شریف و در حال حاضر پژوهشگر مهمان در مرکز خاورمیانه دانشگاه علوم اقتصاد و سیاسی لندن و گروه حکمرانی دانشگاه هاروارد _ کمک بگیرم.
دکتر ولی ‌نصر در فصل دوم کتاب «بر لبه تنهایی…» به صدور انقلاب هم می‌پردازد. ایشان می‌نویسد «انقلاب ۱۳۵۷، در اصل پدیده‌ای ایرانی بود؛ حاصل تحولات سیاسی و اجتماعی دوره پایانی حکومت پهلوی و همچنین فرایندهای تاریخی‌ای که ایران مدرن را شکل داده بود. اما هیچ انقلابی در مرزهای ملی محدود نمی‌ماند. چارچوب دینی انقلاب ایران و شخصیت کاریزماتیک آیت‌الله خمینی به‌عنوان رهبر روحانی‌ای که وعده برپایی یک حکومت آرمانی اسلامی را می‌داد، باعث شد که انقلاب به‌سرعت به الگویی اسلامی برای بخش‌های وسیعی از جهان تبدیل شود… فعالان اسلام‌گرا از شمال آفریقا تا جنوب شرق آسیا، از فیلیپین و تایلند تا اریتره و صحرای غربی به این انقلاب توجه نشان دادند و به نقش برجسته‌ای که ایران اکنون در جهان اسلام و در سیاست‌های آن ایفا می‌کرد، اذعان داشتند. بیشتر این فعالان، مسلمانان سنی بودند و نسخه‌های خاص خود از ایدئولوژی و تشکیلات اسلام‌گرا را داشتند؛ بنابراین لزوماً آیت‌الله خمینی را رهبر معنوی خود نمی‌دانستند. بااین‌حال شیفته الگوی او شده بودند…»
همان‌طور که از بیان دکتر نصر استنباط می‌شود، در ابتدا صدور انقلاب، امری دستوری و مکانیکی نبود و برنامه‌ای برای توطئه علیه جهان اهل سنت وجود نداشت. مقوله‌ای که پروژه ایران‌هراسی به‌عنوان عکس‌العمل دفاعی رهبران دولت‌ها به آن دامن می‌زد.
همچنین دکتر آرش رئیسی‌نژاد در مقاله «تنهایی استراتژیک تاریخی ایران و سیاست خارجی غیردولتی» از بعدی دیگر به روشنگری درباره صدور انقلاب می‌پردازد. ایشان ابتدا شرحی درباره سیاست خارجی غیردولتی ارائه می‌دهد: «گونه‌ای ویژه از سیاست خارجی است که به دنبال ایجاد روابط استراتژیک با گروه‌ها و جنبش‌های سیاسی و نظامی است… چنین سیاستی بدین امر اشاره می‌کند که چگونه یک دولت روابط خود را از سازوکارها و فرایندهایی ورای سیاست خارجی رسمی با یک گروه غیردولتی می‌سازد و مدیریت می‌کند.»
و سپس به پیشینه و روند این سیاست از آغاز تاکنون می‌پردازد. ایشان، نه انقلاب اسلامی بلکه جنگ سرد را نقطه شروع سیاست خارجی غیردولتی ایران ذکر می‌کند: «نفوذ شوروی در منطقه در کنار افزایش موج پان‌عربیسم، تهدیدهای خارجی علیه یکپارچگی سرزمینی ایران را تشدید کرد، این تهدیدها با کودتای ۱۳۳۷ عراق به اوج خود رسید.»
من در ادامه تنها به نقل فرازهای منتخبی از مقاله که به بحث ما مربوط می‌شود و خود بسیار گویاست، اکتفا می‌کنم:
«سیاست خارجی غیردولتی ایران که برای مهار تهدیدهای منطقه‌ای شکل گرفته بود بر رابطه با گروه‌ها و جنبش‌های سیاسی- نظامی در آسیای غربی استوار بوده است. این سیاست در میانه جنگ سرد برپا شد و تاکنون بنیان استراتژی ژئوپلیتیکی ایران بوده است.»
«ریشه‌های این پیوندهای استراتژیک را می‌باید ورای ایدئولوژی اسلامی انقلابی دید. پیشران بنیادین استراتژی ژئوپلیتیکی ایران برخاسته از تنهایی استراتژیک تاریخی ایران است.»
«هدف شاه از پیوندهای استراتژیک با کردهای عراق و شیعیان لبنان، دفاع از امنیت ملی و یکپارچگی سرزمینی کشور بود از طریق درگیری و زمین‌گیر کردن دشمن در ورای مرزهای ایران.»
«سیاست خارجی غیردولتی و استراتژی ژئوپلیتیکی ایران که در میانه جنگ سرد بنیان گذاشته شده بود از سوی رهبران ایران انقلابی نیز به کار برده شد، اگرچه این‌بار زیر نام صدور انقلاب.»
«ایرانِ انقلابی به یک‌باره خود را در میان هم‌پیمانان دو ابرقدرت جنگ سرد محاصره دید. دفاع دلاورانه ولی خونین در برابر عراق دگربار نشان داد که محاصرگی ایران پایدار است. حتی پس از جنگ نیز تحریم‌های آمریکا تنهایی استراتژیک ایران را دوچندان ساخت. برای بیش از چهار دهه ایران فاقد هم‌پیمانی قابل اعتنا در مبارزه با آمریکا بوده است. جمهوری اسلامی نیز به‌سرعت به نتیجه‌ای بس مهم رسید که ایران برای نگهداشت امنیت ملی و یکپارچگی سرزمینی خود باید بر پیوندهای استراتژیک با گروه‌های غیردولتی سیاسی و نظامی تکیه کند. از این‌رو، ایران انقلابی استراتژی ژئوپلیتیکی خود را بر پایه این پیوندها استوار ساخته تا بر تنهایی استراتژیک خود چیرگی یابد.»
«کوتاه اینکه، پیشران بنیادین در پسِ سیاست خارجی غیردولتی ایران تنهایی استراتژیک تاریخی است. به بیان دیگر، تکیه بر پیوندهای استراتژیک با گروه‌های غیردولتی نظامی و سیاسی نه برخاسته از سیاست «صدور انقلاب» بلکه برای جبران تنهایی استراتژیک ایران بوده است.»
«پیوندهای استراتژیک با گروه‌های غیردولتی- پیشمرگه‌های کرد عراقی در دوران پهلوی و شبه‌نظامیان شیعه در دوران جمهوری اسلامی- دارایی استراتژیک ایران در مهار تهدیدات منطقه‌ای و جهانی است.»
«از شاه تا جمهوری اسلامی، رهبران ایرانی با مشکلات همسانِ برآمده از تنهایی استراتژیک تاریخی ایران روبه‌رو شده‌اند. ورای ایدئولوژی آنان چه سکولار و ناسیونالیست و چه مذهبی و اسلام‌گرا تنهایی استراتژیک تاریخی، مهم‌ترین پیشران سیاست خارجی ایران بوده است.»
فخرزاده: بحث قابل طرح دیگر اینکه به نظر می‌رسد یکی از مشکلات اساسی ما، غفلت از این واقعیت است که رابطه با مردم و استحکام پیوند میان دولت و ملت، بخش مهمی از راهبرد امنیت ملی را تشکیل می‌دهد. از ابتدای انقلاب، ما همواره گرفتار نگاه امنیتی به همه‌چیز بوده‌ایم؛ حتی اقتصاد و فرهنگ. این باعث شده تا پذیرش راهبردهای امنیت ملی کشور با مشکل همراه باشد.
کربلایی: همان‌طور که فرمودید این بحث خیلی مهمی است. تا آن حد که هر سه این اساتید در قالب‌های مختلف مانند «خطر گسست رابطه دولت_ملت»، «کاهش همبستگی اجتماعی به‌عنوان نقطه‌ضعف راهبرد امنیت ملی ایران» و یا «ضرورت اتصال رضایتمندی سیاسی جامعه و نیازهای امنیتی دولت» هشدار داده‌اند.
ابتدا مروری بر دیدگاه دکتر آرش رئیسی‌نژاد:
«تنهایی استراتژیک گرانیگاه و عمق استراتژیک ایران را در درون قلمرو آن قرار داده است. مصباحی با هوشیاری خاطرنشان می‌کند که بر پایه منطق تنهایی استراتژیک، کشوری که مرزهای آن خاکریز دفاعی آن است، باید به درون خود تکیه کند.»
«بنیان امنیت ملی ایران بیش از آنکه وابسته به اتحاد استراتژیک با قدرت‌های بزرگ یا بازیگران غیردولتی باشد، بر رابطه دولت_ملت استوار است. از این‌رو امنیت ملی ایران را در صورت گسست در رابطه دولت و ملت، نمی‌توان با هم‌پیمانی با قدرتی بزرگ، گروه‌های غیردولتی نظامی منطقه‌ای و یا موشک، بمب و هواپیما نگاه داشت… این همه نشان‌دهنده این امری بنیادین است که سنجه منافع ملی کشور را باید در رابطه دولت و ملت ارزیابی کرد.»
«در این میان پشتیبانی ملی و مشروعیت مردمی بهترین سرمایه برای کشوری است که مرزهای آن از نظر تاریخی مرزی خونین بوده است.»
در ادامه به دیدگاه دکتر نصر می‌پردازیم. او فصل آخر کتاب خود را «مردم و سیاست خارجی» نام‌گذاری کرده است که نشان از بااهمیت بودن دیدگاه مردم نسبت به سیاست خارجی کشور دارد.
او این فصل را این‌گونه آغاز می‌کند: «یک راهبرد امنیت ملی پایدار نیازمند حمایت مردمی است، به‌ویژه زمانی که مستلزم فداکاری‌های بزرگ از سوی مردم باشد. این همان درسی است که از جنگ ایران و عراق گرفته شد: اینکه حمایت عمومی جامعه برای پیشبرد استراتژی جنگ مردمی حیاتی بود… امروزه خاطره آن جنگ در حال کم‌رنگ شدن است. نه‌تنها این موضوع، بلکه جامعه ایران امروز، از ضعف استقلال در دوره پهلوی نیز کمتر خاطره‌ای دارند. طی پنج دهه گذشته جمعیت ایران تغییر کرده است و بیش از هشتاد درصد جامعه ایران متولدین سال‌های پایانی حکومت پهلوی هستند و کمتر خاطره‌ای از دوران پهلوی دارند و بخش بزرگی از جمعیت نیز خاطره چندانی از دوران جنگ ندارند. بااین‌حال، سؤال اساسی این است که آیا راهبرد امنیت ملی ایران پا‌به‌پای این تحولات در جامعه ایران تغییر کرده است؟»
«مسئله پیش‌روی نخبگان سیاسی ایران فقط این نیست که آیا ایران می‌تواند همچنان هزینه رویارویی و مقاومت حداکثری در برابر ایالات متحده را بپردازد یا نه، بلکه این است که آیا اصولاً مقاومت می‌تواند با هدف توسعه همراه شود و یا به‌عنوان ابزاری برای تحقق آن عمل کند یا نه؟»


«امروزه ایران کشوری است که دغدغه امنیت ملی آن را ساخته است. چشم‌انداز توسعه‌اش بر پایه امنیت بنا شده و مقاومت در برابر اهداف آمریکا در منطقه از لوازم تأمین این امنیت و منافع ملی در نظر گرفته می‌شود. داستان ایران صرفاً روایت دموکراسی در برابر دیکتاتوری، یا کشمکش بر سر موضوعاتی چون انقلاب، دین یا ایدئولوژی نیست؛ بلکه تاریخ معاصر آن، درون‌مایه‌ای از پیوندهای ناگسستنی بین ضرورت تأمین امنیت و مأموریت دولت‌سازی است.»
در آخر به دیدگاه دکتر محی‌الدین مصباحی می‌رسیم. دیباچه کتاب «تنهایی استراتژیک ایران» دکتر مصباحی با این عبارت شروع می‌شود: «کشوری که مرزهای آن خاک‌ریز دفاعی آن باشند، باید به درون خود تکیه کند.»
فراز پیش‌رو از کتاب «تنهایی استراتژیک ایران» را با حسرت و تأسف نقل می‌کنم، از این بابت که دکتر مصباحی یک دهه پیش، ضمن تحلیلی عمیق از شرایط، نظر کارشناسی خود را به‌عنوان راه‌حل تنظیم مجدد «سیستم موازنه مؤثر» میان ایران و ایالات متحده ارائه کرده بود. کافی بود به آن راه‌حل در طی این سال‌ها شانس تحقق داده می‌شد؛ شاید ما اکنون نه در میانه یک جنگ ناجوانمردانه و خسارت‌بار، بلکه در آرامش در حال گفت‌وگو بودیم.
او بیش از یک دهه قبل در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ نسبت به تضعیف موازنه مؤثر بین ایران و ایالات متحده هشدار داده بود:
«ایران و ایالات متحده قدرت‌های بسیار نابرابری هستند، اما مهم نه موازنه قوا که موازنه مؤثر است… ایران چه آگاهانه و خودخواسته و چه ناخواسته و از روی ناچاری، موفق شده از طریق بازدارندگی نامتقارن سیستماتیک مبتنی بر موشک، ظرفیت جنگ نسل چهارم منطقه‌ای و عمق استراتژیک هنجاری پایدار و ژرف در درون کشور، موازنه مبهم و در عین حال مؤثری را مدیریت کند… بااین‌حال این موازنه مؤثر پویاست و خود در معرض تغییر و نوسان است… امروز شرایط موازنه مؤثر در چه شرایطی است؟ قوی‌تر شدن تدریجی مواضع ایالات متحده و متحدانش (غربی و غیر غربی) در برابر ایران نشانگر تغییر ادراک آنان از تنظیم مجدد موازنه مؤثر است. علاوه بر تنهایی استراتژیک بومی ایران که بدون تغییر مانده، چندین عامل منجر به این تصور از تنظیم مجدد شده است… این عوامل، به‌گونه‌ای جمعی و هم‌زمان، به یک ظرفیت استراتژیک جدید تبدیل شده‌اند و موازنه مؤثر ایران را که تاکنون احتمال جنگ را ضعیف کرده بود، هدف قرار داده‌اند.»
«در این شرایط استراتژیک دشوار و با نگاهی به مؤلفه‌های منطقه‌ای و داخلی موازنه مؤثر، شاید ایران بیش از هر چیز بر بهبود بعد داخلی خود اختیار و کنترل داشته باشد. اینجاست که منبع اصلی بازدارندگی ایران بر عملکرد مؤثر اقتصادی و مشروعیت سیاسی به‌عنوان بستر سیستم موازنه مؤثر استوار است که تاکنون جلوی گزینه جنگ را گرفته است… با وجود اهمیت تحولات منطقه‌ای، هر ارزیابی نوینی از موازنه مؤثر که بتواند صحنه را برای سال‌های باقی مانده این دهه و در نتیجه، آینده روابط ایالات متحده و ایران آماده کند، در درجه اول به توانایی ایران در بازآرایی مجدد سیاست و اقتصاد خود بستگی دارد. تجدید سیاست موفقیت‌آمیز در کشور مطمئناً کمک زیادی به جبران موازنه مؤثر خواهد کرد.»
«کلید اصلی در پایداری و حفظ سود و منفعتی که ایران به وجود آورده و مهار چالش‌ها برای کشوری که به‌گونه‌ای استراتژیک تنهاست و در نتیجه درون نظام بین‌الملل به خود اتکا دارد، شرایط داخلی کشور و مهم‌تر از همه میزان مشروعیت داخلی‌اش است. این مشروعیت داخلی «گرانیگاه سیستماتیک و جامع» ایران درون نظام بین‌الملل است. این مشروعیت به‌صورت گسترده نتیجه و پیامد عملکرد دو پویایی به هم پیوسته است: نخست توسعه و کارآیی اقتصادی، دوم مشروعیت هنجاری سیاسی.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط