بدون دیدگاه

انقلاب مشروطه؛ مانع یا زمینه‌ساز توسعه ایران؟

مروری انتقادی بر تحلیل تاریخی کتاب «ضربه سخت»

امین معصومی/دانش‌آموخته تاریخ

کتاب ضربه سخت، نوشته امیر ناظمی، تلاشی تحلیلی برای بازخوانی تاریخ معاصر ایران بر مبنای نظریه اخیر دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون معروف به «دالان باریک» یا «راه باریک آزادی» است. در این اثر نویسنده در پی یافتن رد مسیر توسعه در تاریخ ایران است و با ابداع مفهومی به نام «ضربه سخت»، برخی حوادث تاریخی را که به بروز هزینه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی منجر شده‌اند ضربه‌های سختی می‌داند که در تناقض با قرار گرفتن جامعه در دالان باریک توسعه خواهند بود. با همین رویکرد، در این اثر انقلاب مشروطه رخدادی مخرب ارزیابی می‌شود که فرصت پنجاه‌ساله توسعه را از ایران گرفت. در ادامه این تحلیل، دوره ابتدایی رضاشاه، که آن را که از سال ۱۳۰۰ تا حدود سال‌های ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ در نظر می‌گیرد، دوره وقوع توسعه و حضور جامعه ایرانی در دالان باریک آزادی معرفی می‌شود.

در مقاله حاضر، رویکرد نویسنده از دو منظر نقد شده است: ابتدا بر تناقض نظری نویسنده در نگاه به مفهوم توسعه تأکید شده است. کتاب ضربه سخت در توصیف‌هایی که از مصادیق ایرانی و بین‌المللی دوره‌های تحقق توسعه در یک جامعه دارد، توجهی به مبانی نظریه راه باریک نداشته و بیشتر از زاویه نگاه نظریه‌های مدرنیزاسیون، حکمرانی خوب یا حتی نئولیبرالیسم، توسعه را تعریف می‌کند؛ و دومین نقد وارد بر کتاب ضربه سخت، به نگرش غیرروشمند در خوانش تاریخ از سوی نویسنده کتاب مربوط است که منجر به ارائه روایتی سهل‌انگارانه و گزینشی از رخدادهای تاریخی شده است. این سطحی‌نگری در خوانش تاریخ تا جایی پیش می‌رود که برخی رخدادهای بسیار مهم تاریخی از اساس نادیده گرفته می‌شوند.

در پایان این مقاله انتقادی، با مرور مصادیق تاریخی که کتاب ضربه سخت به آن‌ها اشاره دارد، ادعا می‌شود برخلاف نتیجه‌گیری امیر ناظمی، بر اساس مفاهیم نظریه راه باریک آزادی می‌توان انقلاب مشروطه را گامی مؤثر و راهگشا در جهت حرکت جامعه ایران در مسیر مقید ساختن حکومت استبدادی مستقر و در نتیجه حرکت به سمت دالان باریک ارزیابی کرد. مسیری که با فراز و فرودهایی تا سال ۱۳۰۴ تداوم پیدا کرد، اما در این بزنگاه مهم تاریخی مجدداً مسیر حوادث جامعه ایرانی به الگوی پاندولی‌وار یا کلنگی مألوف گذشته روی آورد و با بازگردانده شدن امکان حکومت کردن به سکاندار مقام سلطنت یا همان شاهنشاه، جامعه ایرانی روزبه‌روز فاصله بیشتری با دالان باریک پیدا کرد.

 

مقدمه

«هر ملتی محکوم به تکرار اشتباهات تاریخی خود است، مگر آنکه به‌صورت جمعی به درک مناسبی از علل این اشتباهات برسد و آن‌ها را چنان نقد و بررسی کند که بتواند از دام تکرارشان رها شود».[۱]

کتاب ضربه سخت تلاشی ارزشمند را برای بازخوانی تاریخ معاصر ایران، به‌طور دقیق‌تر از دوره ناصری تا پهلوی اول، با تکیه بر نظریه «دالان باریک»، انجام داده است. این کتاب را انتشارات کتاب شرق در سال ۱۴۰۲ و در ۲۲۸ صفحه منتشر کرده است. امیر ناظمی، نویسنده کتاب، نتایج این بررسی را در سخنرانی‌ها و جلسات دیگری نیز بسط داده است، همچنین از انتشار مجلدات بعدی کتاب که این تحلیل تاریخی را تا دوره انقلاب ۱۳۵۷ تداوم خواهد داد، خبر داده است.

نظریه «دالان باریک» را دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب[۲]The Narrow Corridor مطرح کرده‎اند. این نظریه بر ضرورت ایجاد تعادل میان قدرت دولت و آزادی‌های جامعه تأکید دارد و به‌صورت خلاصه بیان می‌کند که توسعه پایدار یا همان آزادی زمانی محقق می‌شود که دولت به‌اندازه کافی قوی باشد تا امنیت و نظم را برقرار کند و حقوق اساسی را تضمین کند، اما هم‌زمان جامعه نیز باید به‌اندازه کافی قدرتمند باشد تا با ایجاد محدودیت بر قدرت دولت از استبداد جلوگیری کند؛ به عبارت دیگر، جامعه با نظارت و مقید ساختن قدرت حکومت، آن را در مسیری مسئولانه و پاسخگو هدایت می‌کند. بر مبنای این نظریه وجود چنین تعاملی پویا، که راه باریک میان هرج ‌و مرج و استبداد است، شرط لازم برای توسعه واقعی و تضمین حقوق شهروندان به شمار می‌آید.

از این حیث می‌توان کتاب ضربه سخت را در زمره اولین تلاش‌هایی دانست که به بازخوانی تاریخ معاصر ایران بر پایه یک نظریه پیشرو، که برای نظریه‌پردازان آن جایزه نوبل اقتصاد را هم به همراه داشته است، به شمار آورد؛ بنابراین صرف وجود چنین تلاش علمی، درخور تحسین و قدردانی است، اما متأسفانه همان‌قدر که این تلاش پیشگام است، فاقد دقت‌های علمی و نظری لازم برای ارائه یک تحلیل تاریخی دقیق و جامع نیز است.

در مقاله پیش‌رو تلاش شده با تکیه بر اصل تلاش جمعی برای رسیدن به درک مناسب از اشتباهات تاریخی گذشتگانمان، [و نه تخریب و تحقیر یکدیگر و دیگران]، مهم‌ترین جنبه‌های انتقادی به محتوای این کتاب تبیین شود. به باور نویسنده این مقاله، در فهم دلایل احتمالی وجود گزاره‌ها و استدلال‌های نادقیق و بعضاً اشتباه در روایت کتاب ضربه سخت از تاریخ توسعه ایران، می‌توان دو عامل کلی را بررسی کرد: «تناقض نویسنده کتاب در تعیین نسبت خود با نظریه‌های مختلف توسعه»؛ و «رویکرد غیرروشمند و ساده‌انگارانه این کتاب در خوانش تاریخ».

خاطرنشان می‌شود انتقاداتی که در ادامه طرح می‌شود، قاعدتاً خالی از نقص نیست و صرفاً تلاشی است برای تداوم مسیر گفت‌وگوی منتقدانه و همدلانه‌ای که امیر ناظمی با انتشار کتاب ضربه سخت باز کرد، به امید رسیدن به فهمی بهتر از گذشته کشورمان. در ادامه، به‌صورت مختصر به مواردی ذیل این دو عنوان اشاره می‌شود:

تناقض نظری درباره نظریات توسعه

امیر ناظمی در گفتارهای متعدد آنلاین خود، از جمله جلسات آکادمی هنرستان با عنوان «نظریه‌های توسعه با نگاهی به ایران»[۳] تأکید دارد که به باور او نظریات متأخر در رابطه با توسعه، به‌ویژه «دالان باریک» و «نظم‌های دسترسی»،[۴] تبیین دقیق‌تری از روندهای توسعه می‌توانند ارائه دهند و نظریاتی مانند «مدرنیزاسیون»،[۵] «نئولیبرالیسم[۶]» و حتی «حکمرانی خوب»[۷] را به استناد تجربه‌های تاریخی، ناموفق و شکست‌خورده می‌داند. این گروه از نظریات که عموماً از میانه قرن بیستم تا پایان این قرن مورد اقبال قرار داشتند با تأکیدمحوری بر اولویت مسائل اقتصادی به سازمان‌دهی از بالا به پایین امور جهت تحقق توسعه تأکید دارند. ابتکارات مورد نظر این نظریات اغلب از طریق مکانیسم‌های دولتی یا فرآیندهای نخبگان‌محور طراحی و اجراشده در پی مدرن‌سازی جامعه در معنای تغییر فرهنگ و نهادهای آن هستند.[۸] نویسنده کتاب ضربه سخت، با انتخاب نظریه «دالان باریک» به‌عنوان مبنای تحلیل تاریخی خود، به‌طور پیش‌فرض نگاه نقادانه خود را به این نظریات نشان داده است. با این وجود و طی یک تناقض عمیق و تأمل‌برانگیز، در این کتاب نشانه‌های فراوانی از علاقه [احتمالاً ناخودآگاه] نویسنده به نظریات مدرنیزاسیون و حکمرانی خوب دیده می‌شود. تمامی مصداق‌های توسعه موفق از نگاه کتاب ضربه سخت و به‌ویژه «نحوه توصیف» از علت کامیاب دانستن این مصادیق، ذیل تبیین‌های نظریاتی قرار می‌گیرند که جایگاه مهمی برای کنش‌های گروه‌های اجتماعی [مستقل از دولت یا حکومت] قائل نیستند. ناظمی در گفتارهای شفاهی خود دوره‌های تحقق توسعه در ایران تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ را محدود به این دو دوره می‌داند: دوره ابتدایی رضاشاه (۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲)؛ و دهه ۴۰ شمسی در ایران (۱۳۴۲ تا ۱۳۵۰). او همچنین به‌عنوان نمونه‌هایی بین‌المللی، تمجید فراوانی از توسعه ژاپن در دوره امپراطور میجی و همچنین توسعه کره جنوبی در دوره حکومت نظامیان دارد. کتاب ضربه سخت نیز اختصاصاً به دو نمونه توسعه ژاپن در دوران امپراطور میجی و دوره ابتدایی رضاشاه پرداخته است. از نگاه ناظمی معیارهای مطرح‎شده برای محقق دانستن توسعه در این ادوار را می‌توان در این عناوین خلاصه کرد: آمارهای مربوط به رشد اقتصادی (بدون ذکری از سایر شاخص‌های اجتماعی)، شکل‌گیری نهادهای مدرن حکومتی (بدون توجه به وضعیت نهادهای مدنی و خصوصی) و برقراری امنیت (بدون توجه به جنبه تقویت استبداد و سرکوب اجتماعی).

به‌عنوان نمونه، در ضربه سخت آمده است: «نتیجه کودتای ۱۲۹۹ در اختیار رضاخان قرار گرفتن قدرت بود. به این ترتیب، در این دوره، تمایل مجدد جامعه به افزایش قدرت حکومت آشکار شد؛ حرکتی که طی سال‌هایی طولانی، از ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۴، توانست ایران را در مسیر توسعه به حرکت درآورد».[۹] بنابراین کتاب ضربه سخت از به حرکت درآمدن ایران در مسیر توسعه در اثر قرار گرفتن قدرت در اختیار رضاخان صحبت می‌کند، درحالی‌که طبق نظریه «دالان باریک» مهم‌ترین ویژگی لویاتان‌های مستبد، به‌عنوان یکی از مصادیق دور شدن و دور ماندن از مسیر توسعه، از بین بردن تدریجی یا یک‌باره ابزارهایی دانسته شده است که در اختیار جامعه و مردم عادی بوده‌اند تا امکان اعمال «رأی و نقشی در نحوه استفاده از قدرت و ظرفیت لویاتان[۱۰]» را برای آن‌ها فراهم کند. بی‌توجهی به این اصل از نظریه دالان باریک در کتاب ضربه سخت به حدی گسترده است که در لابه‌لای صفحات آن هیچ‌گاه از تقویت یا تضعیف قدرت جامعه مستقل از دولت در ایران طی فرآیند شکل‌گیری ریشه‌های جنبش مشروطه و همین‌طور پس از وقوع انقلاب مشروطه صحبتی به میان نمی‌آید و صرفاً آنچه برای توسعه مورد توجه است افزایش ظرفیت حکومت بوده که در مصداق پهلوی اول با تمرکز کامل عنان قدرت در اختیار رأس حکومت به دست آمده است؛ بنابراین کودتای سال ۱۲۹۹ رضاخان که نویسنده آن را با هدف «از بین بردن ساختارهای پارلمانی[۱۱]» می‌داند، سرآغاز ورود به دوره توسعه ایران معرفی می‌شود.

در همین راستا دیگر جای تعجب ندارد که در این کتاب درباره انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۷ و متن قانون اساسی مشروطه که به اذعان نویسنده «حیطه اختیارات مجلس و دربار»[۱۲] را مشخص کرد، این‌چنین می‌خوانیم: «[انقلاب مشروطه] نه‌تنها پنجاه سال فرصت توسعه را از ایران گرفت[۱۳]» که «قدرت حکومت را تضعیف کرد»[۱۴] و ایران را وارد دوره‌ای هرج و مرج نمود که «فقط با شکل‌گیری یک قدرت بزرگ‌تر و انحصاری از بین می‌رفت».[۱۵]

علاوه بر این، در این کتاب علت ورود به دوره هرج و مرج، «نبودن ظرفیت‌های اجتماعی و حاکمیتی لازم برای حکمرانی توانمند»[۱۶] تبیین می‌شود و بدون طرح این سؤال که چگونه چنین ظرفیتی را می‌توان در یک جامعه افزایش داد و همچنین بدون توجه به تجربه چالش‌های اجتماعی کمابیش مشابه در کشورهای توسعه‌یافته که بعضاً در کتاب راه باریک آزادی هم به آن‌ها اشاره شده، مانند تجربه انگلیس، تنها گزینه بدیل برای تحول در نظام سلطنتی و دستیابی به توسعه را تحولات «بدون خشونت» و البته «با رهبری توسعه‎خواهان»[۱۷] معرفی می‌کند.

در ادامه این مقاله، به نقد ارجاعات تاریخی این کتاب خواهیم پرداخت، اما حتی با فرض دقیق بودن روایت تاریخی ارائه‌شده، تمامی عبارات انتخاب‌شده در بند پیشین که از عیناً متن کتاب ضربه سخت انتخاب شده‌اند، بیشتر در راستای نظریاتی همچون «مدرنیزاسیون» و «حکمرانی خوب» قرار دارند. نظریه «دالان باریک» به‌روشنی رویکردهایی را که جامعه را ناچار به انتخاب میان «هرج و مرج» یا «یک قدرت بزرگ‌تر و انحصاری» می‌داند، به چالش کشیده است[۱۸] ایده‌پردازان این نظریه در شرح و بسط مفصلی اعلام می‌کنند، توسعه تنها از طریق «یک دولت به بند درآمده [تحت کنترل جامعه]» محقق خواهد شد، نه یک صرفاً یک دولت مقتدر. همچنین در نظریه راه باریک، «اثر ملکه سرخ» مفهوم محوری است که بیان‌کننده یک رقابت همیشگی میان دولت و جامعه است تا از یک طرف قدرت دولت بیش از حد افزایش نیابد و جامعه آزادی‌های خود را از دست ندهد، از طرف دیگر شرایط بی‌حکومتی و هرج‌ و مرج غالب نشود. چنین رقابت پویایی مانع از فروغلتیدن به «شیب لغزنده‌ای» می‌شود که در آن یک طرف (دولت یا جامعه) به‌طور کامل بر دیگری مسلط شده و توازن حیاتی میان قدرت و امکان محدودسازی آن از دست برود. از این نظرگاه، توسعه پایدار تنها در شرایطی رخ می‌دهد که این تعادل شکننده به‌طور مداوم حفظ و بازتولید شود؛ بنابراین برخلاف دغدغه کتاب ضربه سخت، رقابت و نزاع میان ارکان و منابع مختلف قدرت در یک جامعه ضد توسعه نیست، حتی اگر گاهاً خشونت‌بار هم شود، چراکه «اثرات ملکه سرخ تماماً پسندیده» نیست.[۱۹] از نگاه نظریه راه باریک مهم حفظ «تعادل» میان این دو کلان‌بخش یک کشور و تداوم «پویایی» این تنازعات است، نه رفع آن‌ها با سپردن عنان قدرت به یکی از طرفین تنازع؛ بنابراین ارجاع کتاب ضربه سخت به حوادثی مانند به توپ بسته شدن مجلس، یا درگیری نظامی میان مشروطه‌خواهان و مخالفان آن، از نگاه نظریه دالان باریک، زمانی می‌تواند مذموم تلقی شود که یا «تعادل» را به نفع جامعه یا حکومت بر هم زده باشد یا «پویا» نباشد؛ یعنی به بازی با حاصل جمع صفر تبدیل شود.[۲۰] نکات مهم و بنیادینی که امیر ناظمی در کتاب خود نسبت به آن‌ها سکوت کرده است. همین‌طور لغزیدن جامعه در شیب حمایت از قدرت استبدادی، که در سال ۱۳۰۴ و تغییر خاندان سلطنتی رخ داد [و نه در سال ۱۲۹۹ و کودتای رضاخان و سید ضیاء طباطبایی]، از این نظرگاه نمی‌تواند به معنای قرار گرفتن در دالان آزادی توصیف می‌شود.

به‌عنوان جمع‌بندی این بخش، در کتاب ضربه سخت تلاش معناداری برای تطبیق مفاهیم نظریه دالان باریک، با روایت تاریخی ارائه‌شده انجام نمی‌شود. گویی در این کتاب با دو نویسنده با دیدگاه‌هایی متضاد مواجه هستیم که مابین مباحث همدیگر به نوبت، نکاتی را مطرح می‌کنند. نویسنده‌ای که مباحث کاملاً نظری در رابطه با توسعه را بر مبنای دیدگاه «راه باریک» توضیح می‌دهد و نویسنده دیگری که با رویکردی حامی نظریه «مدرنیزاسیون»، تحلیلی از وقایع تاریخ ایران ارائه می‌دهد و جالب آنکه این دو نویسنده نیازی نمی‌بینند که به نظرات همدیگر توجهی نشان دهند.

رفتار غیرروشمند و ساده‌انگارانه در خوانش تاریخ

کتاب ضربه سخت به‌عنوان یک تحلیل تاریخی از روند توسعه ایران، حاوی اشارات تاریخی متعددی است، اما به نظر می‌رسد نویسنده اندیشمند و صاحب‌نظر این کتاب، در مواجهه با روایت‌های تاریخی نگاه پژوهشگرانه و تفکر انتقادی را در نظر نگرفته است. نویسندگان کتاب دالان باریک آزادی، برای توجه دادن به یک حقیقت مهم روش‌شناختی، بر مبنای ضرب‌المثل «شیطان به صورتی تعیین‌کننده در جزئیات لانه کرده است»[۲۱] عنوان فصلی از کتاب خود از آن الهام گرفته‌اند، اما امیر ناظمی تا آنجا به این واقعیت روش‌شناختی بی‌توجه بوده است که مطالعه اثر او خواننده دارای دانش پیشین از تاریخ ایران را بسیار آزار می‌دهد؛ البته نویسنده کتاب ضربه سخت، مدعای تاریخ‌پژوهی ندارد، اما همان‌گونه که در میان نظریات توسعه مشخص کرده است که قصد دارد به کدام نگرش پایبند باشد، بایستی برای علم تاریخ هم وجاهت در نظر می‌گرفت و مشخص می‌ساخت که روایت تاریخی خود را بر مبنای کدام نگرش یا کدام پژوهش تاریخی استوار کرده است؟ غیبت این روشمندی علمی تا جایی است که تقریباً هیچ‌کدام از گزاره‌های تاریخی این کتاب، ارجاعی به منبعی خارجی ندارد. گویی همگی اموری بدیهی فرض شده‌اند! علی‌رغم آنکه بافتار یک کتاب فرصت و فضای کافی به نویسنده می‌دهد تا گزاره‌های محوری بحث خود را بسط و شرح داده و مستند سازد. در نتیجه این نقیصه مهم در این کتاب گزینش‌های نامنظم و نادقیقی از تاریخ صورت گرفته که تنها معیار گزینش آن‌ها می‌تواند تأیید داوری از پیش ‌فرض گرفته شده نویسنده باشد.

در ادامه به دو مورد از مهم‌ترین مصادیق این خوانش ساده‌انگارانه و غیرروشمند تاریخی، که نقشی اساسی در صورت‌بندی اشتباه تحلیل کتاب ضربه سخت دارند، اشاره خواهد شد:

  • توسعه امپراطور میجی در ژاپن

در مباحث مقدماتی کتاب ضربه سخت، ناظمی دست به مقایسه‌ای میان ایران دوره ناصرالدین شاه و ژاپن دوران امپراطور میجی می‌زند. او در توصیف توسعه ژاپن در دوره میجی، آن را یک رویداد «یک‌باره» معرفی می‌کند که شخص امپراطور میجی عامل آن بوده است. به این ترتیب که میجی در ۱۸۹۰ میلادی نخستین قانون اساسی ژاپن را با رویکردی «اصلاح‌گرایانه» و به‌صورت «خودخواسته» تدوین کرد و توانست کشور را در «زمانی کوتاه» وارد مسیر توسعه کند.[۲۲]

این توصیف ضمن آنکه با اصول نظریه دالان باریک همخوانی ندارد، که یک ساده‌سازی آشکار تاریخی هم است. از یک متخصص در علوم انسانی پذیرش چنین روایت خطی از یک پدیده گسترده اجتماعی مانند توسعه خطای بزرگی محسوب می‌شود، حتی در مقدمه کتاب راه باریک آزادی هم نظریه‌پردازان این تئوری، پس از طرح «اسطوره گیلگمش» مخاطبان را از ساده‌انگاری در فهم پدیده‌های تاریخی حذر می‌دهند. آن‌ها می‌نویسند: «آزادی را حکومت یا فرادستانی که بر آن سیطره دارند به کسی ارزانی نمی‌کنند. آزادی امری است که اهل جامعه، یعنی مردم کوچه و بازار، به دست می‌آورند».[۲۳]

در کتاب ضربه سخت مشخص نیست که ناظمی چگونه چنین روایتی از توسعه «یک‌باره» و «امپراطورخواسته» را بدون نیاز به دقت در جزئیات تاریخی جامعه ژاپن پذیرفته است؟ تاریخ ژاپن هم مانند هر جامعه دیگری، یقیناً از ظرافت‌های فراوانی برخوردار است و اگر نظریه راه باریک را روش تحلیل تاریخ قرار داده‌ایم، باید از تأثیرات «ملکه سرخ» در تحقق توسعه در این کشور بپرسیم. باید از این بپرسیم که کشتی‌های تجاری و بعد نظامی متیو پری امریکایی، تغییر در جایگاه طبقه شوگان‌ها و همین‌طور نقش جدید طبقه سامورایی‌ها در این تصمیم امپراطور چه سهم و نقشی را ایفا کرده‌اند؟

حذف نگاه منتقدانه در مواجهه با روایت‌های تاریخی باعث شده که مشخص نباشد کتاب ضربه سخت پاهای خود را بر دوش کدام روایت از تاریخ ژاپن قرار داده است. داشتن نگرش ساده‌انگارانه از تاریخ منجر به پذیرش این روایت ساده و خطی از تاریخ ژاپن شده است که بیش از آنکه به مبانی نظریه دالان باریک، یعنی «مقید ساختن» قدرت «لویاتان مستبد» توسط نیروهای بستر جامعه ارتباط داشته باشد، تداعی‌کننده ایده سنتی «دیکتاتور صالح» است.

ایده‌پردازان نظریه دالان باریک، به‌عنوان محققانی امریکایی، در ترویج و تشویق رویکرد منتقدانه به روایت‌های غالب تاریخ تا آنجا پیش رفته‌اند که با جزئیات نشان می‌دهند خیل گسترده متفکران صاحب‌نامی که متن قانون اساسی ایالات‌متحده امریکا را ضامن توسعه و حفظ آزادی در این کشور دانسته‌اند، روایت دقیقی از تاریخ ارائه نکرده‌اند. آن‌ها با دقیق شدن در جزئیات تاریخی نشان دادند که «آزادی خلق‌شده از سوی لویاتان امریکایی به همان اندازه که محصول طراحی زیرکانه قانون اساسی است، ناشی از بسیج جامعه نیز هست. بدون جامعه بسیج‎شده، جسور و بی‌رودربایستی، حفاظ‌های قانون اساسی ارزشی بیشتر از وعده‌های پوچ نداشت».[۲۴]

  • توسعه رضاشاه در ایران

همان‎طور که ذکر شد، در کتاب ضربه سخت دوره آغازین حکومت پهلوی اول نمونه‌ای از توسعه موفق معرفی می‌شود؛ البته برخلاف نمونه امپراطور میجی، وقوع این توسعه تنها به اراده شخص رضاشاه نسبت داده نمی‌شود و علاوه بر آن و شاید مهم‌تر از آن بر نقش روشنفکران «حکومت‌ساز» که در کنار شاه بوده‌اند، تأکید زیادی شده است. افرادی که شاخص‌ترین آنان در این کتاب محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش و علی‌اکبر داور معرفی می‌شوند. با وجود این تفاوت، همچنان در روایت ارائه‌شده، توسعه در این دوره تاریخی نیز معطوف به «اراده افراد»، که در اینجا جمع معدودی از «نخبگان» هستند، بوده است. با فرض دانستن این نقد و از آنجا که در توصیف این دوره، کتاب ضربه سخت به جزئیات زیادی اشاره می‌کند، در این بخش از مقاله به ذکر چند نمونه از خطاهای تاریخی پرتعداد کتاب می‌پردازیم که محصول خوانش غیرعلمی است.

در این کتاب، کودتای رضاخان در اسفند ۱۲۹۹ حرکتی «در راستای از بین بردن ساختارهای پارلمانی و ایجاد حکومت مطلقه پهلوی»[۲۵] توصیف می‌شود. از آنجا که این گزاره بدون ارائه استدلال یا ارجاع به منبعی دیگر، آمده است، پس بنا بر ظاهر عبارات، به‌سادگی می‌توان آن را گزاره‌ای از بنیاد غلط و اشتباه دانست! چراکه کودتای ۱۲۹۹ در زمان فترت شش‎ساله فعالیت مجلس ملی -از ۱۲۹۴ و به دلیل اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس در جریان جنگ اول جهانی- رخ داد، بنابراین ساختار پارلمانی وجود نداشته است که برای رفعش نیاز به کودتا باشد. همچنین، وقوع این کودتا هرچند رضاخان را از یک فرمانده نظامی نه‌چندان معروف، به یکی از سیاستمداران اصلی در صحنه قدرت ایران تبدیل کرد، اما نه‌تنها حکومت مشروطه قاجار را از میان نبرد (تا سال ۱۳۰۴ سلطنت قاجاریه برپا ماند)، که از قضا موجب برپایی دور چهارم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۰، بلافاصله بعد از استقرار دولت کودتا شد و تا سال ۱۳۰۷ و پایان دور ششم، نهاد پارلمان در ایران بسیار مقتدر و مؤثر در امورات مملکت بود. آنچنان که بسیاری از تحولات مدرن و تحسین‌شده مورد نظر مؤلف کتاب ضربه سخت در دوران ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲، مصوبات همین مجالس و محصول توسعه اجتماعی رخ‌داده پیش و پس از انقلاب مشروطه بودند؛ بنابراین در چارچوب نظری دالان باریک می‌توان مدعی شد که وقوع کودتای ۱۲۹۹، از یک‌سو دولتی به نسبت با ظرفیت را در سلطنت قاجار روی کار آورد و از سوی دیگر با برپایی مجدد نهاد پارلمان، امکان اثرگذاری جامعه بر قدرت دولت را طبق قانون اساسی مشروطه مهیا کرد؛ بنابراین این کودتا فرصتی را فراهم آورد که پس از پایان جنگ جهانی اول و کاهش دست‌درازی ابرقدرت‌های جهانی در داخل کشور، مجدداً ایران حکومت لویاتان مقید (حکومت مشروطه) را تجربه کرده و به سمت دالان باریک حرکت کند یا حتی داخل آن قرار بگیرد.

اشتباه تاریخی نویسنده کتاب ضربه سخت آنجاست که هدف «ایجاد حکومت مطلقه پهلوی» را به کودتا ۱۲۹۹ نسبت داده است، درحالی‌که این گزاره را باید در تبیین اهداف تغییر سلطنت در سال ۱۳۰۴ ذکر کرد. دو حادثه تاریخی کاملاً متفاوت که در کتاب ضربه سخت یکی فرض شده‌اند و بنابراین «دوره رضاشاه» بدون هیچ قید و احتیاطی از ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ دانسته می‌شود! بر اساس نظریه دالان باریک، می‌توان دولت‌هایی که رضاخان پیش از ۱۳۰۴ در مقام وزیر و نخست‌وزیر در آن‌ها حاضر بود را «لویاتان مقید» دانست، اما با تغییر سلطنت و در ادامه آن تضعیف نهاد مجلس و سرکوب سازمان‌های اجتماعی نوپایی که پس از مشروطه شکل گرفته بودند، گام‌به‌گام قیدهای بسته‌شده به پای دولت برداشته می‌شود و «لویاتان مستبد» مجدداً در ایران سر برمی‌آورد.

بنا بر تحلیل کتاب ضربه سخت، این توسعه در سرتاسر دوره رضاشاه حاکم نبوده است و دوره حکومت او به دو بخش «توسعه‌گرایی (۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲) و استبدادگرایی (۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰)» تقسیم می‌شود.[۲۶] معیار این تقسیم‌بندی نیز زمان تقریبی حذف روشنفکران حکومت‌ساز از حکومت است[۲۷]. گویی برای قرار گرفتن کشور در دالان توسعه، تنها حضور چند روشنفکر و تکنوکرات میهن‌دوست و خوش‌فکر در رأس یک حکومت مقتدر، نه‌تنها کافی است که تداوم توسعه هم تا زمان حضور همین افراد در قدرت تضمین شده است! در این نگاه ساده و بدون در نظر گرفتن ظرافت‌های اجتماعی و سیاسی، رفتار و بافتار استبدادی حکومت وقت و تقویت روزبه‌روز لویاتان مستبد در سطح کشور نادیده گرفته می‌شود، تا جایی که گویا رفتار حذفی رضاشاه در قبال تیمورتاش در سال ۱۳۱۲ و فروغی در ۱۳۱۴، تفاوتی ماهوی با کنش حکومت او در قبال حذف افرادی مانند مدرس در سال ۱۳۰۶ و مصدق در ۱۳۰۷ از قدرت داشته است!

علاقه شخصی امیر ناظمی به برخی از این روشنفکران برجسته و کارآمد که از جمله همراهان رضاخان در ابتدای به سلطنت رسیدن وی بوده‌اند از محتوای کتاب ضربه سخت کاملاً مشخص است، اما این علاقه نمی‌بایست به نادیده گرفتن واقعیات تاریخی و قلب مفاهیم دالان باریک منجر شود. هرچند در خدمات مثبت بسیاری از این چهره‌های بزرگ تاریخ ایران نمی‌توان تردید داشت، اما شواهد تاریخی متعددی به ما نشان می‌دهند که لویاتان مستبد در ایران رسماً از سال ۱۳۰۴ و با به سلطنت رسیدن رضاشاه متولد شد. رضاخان پیش‌تر با حضور در دولت مشروطه در مقام نخست‌وزیری و وزارت جنگ به پویایی اثر ملکه سرخ در جامعه ایرانی کمک کرده بود، اما بخش زیادی از جامعه ایرانی با برنتابیدن رقابت میان جامعه و حکومت، ایران را به سمت شیب لغزنده لویاتان مستبد هدایت کردند. اندک نمایندگان مخالف تغییر سلطنت هم این خطر را همان زمان صراحتاً در مجلس هشدار دادند، اما این گروه از روشنفکران چنین هشدارهایی را نشنیده گرفتند و بدون در نظر گرفتن تمامی تجربیات مدرن دنیا، نقشی محوری و اساسی در تأسیس و طراحی نظام مطلقه پهلوی داشتند. آن‌ها در نظر نداشتند که «پیش‌نیاز توسعه، به بند کشیدن و مشروط کردن قدرت» است، پدیده‌ای که نظریه‌پردازان دالان باریک امروز به ما نشان داده‌اند.

رؤیای بازگشت لویاتان مستبد در آن روزگار را نباید فقط محدود به این گروه از روشنفکران مورد نظر امیر ناظمی دانست، چراکه جمع کثیری از نخبگان ایرانی، در سر چنین رؤیایی را می‌پروراندند. این طیف متنوع، از روشنفکر سابقاً مشروطه‌خواه تا روحانی سابقاً مشروعه‌خواه، در اتحادی گسترده مسیر سعادت کشور را در بازگشت به نسخه سنتی و مألوف «پادشاه عادل» دیدند. نسخه‌ای که در تاریخ ایران صدها بار تکرار شده و درخشان‌ترین نمونه‌های آن توسط امثال خواجه‌نظام‌الملک‌ها و امیرکبیرها رخ داد و البته محمدعلی فروغی آخرین دیوان‌سالار ادامه‌دهنده این مسیر نبود و پس از او هم تا به امروز، دیوانسالاران زیادی سعی در تکرار این نسخه برای مدیریت امور ایران داشته‌اند.

با وجود این تمایل عمومی ایرانیان برای روی کار آوردن حکومتی مقتدر، اما نظریه دالان باریک به دقت نشان داده است، اگرچه برداشتن قید و بندها از پای حکومت‌ها و کمک به تقویت یکجانبه آن‌ها، جوامع را در ابتدا با دوره‌ای «رشد استبدادی» نسبتاً سریع مواجه خواهد کرد، اما این رشد همواره سقف محکمی داشته است و سقوط سرنوشت محتوم این مسیر است. سقوطی که در حکومت رضاشاه در بازه زمانی ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ خود را نشان داد. غفلت عجیب کتاب ضربه سخت از مفهوم «رشد استبدادی» در فهم نظریه راه باریک و نسبت دادن خروج حکومت رضاشاه از مسیر رشد به حذف این چند روشنفکر از رأس قدرت را تنها می‌توان از زاویه همین ارادت شخصی به این چهره‌های محترم و تلاش برای نادیده گرفتن نسبت آن‌ها با روی کار آوردن «لویاتان مستبد» فهم کرد.

سیاهه غفلت‌ها و خوانش‌های اشتباه تاریخی این کتاب گسترده‌تر از دو مورد اشاره شده است. برای تکمیل این موارد می‌توان به مقتدر فرض کردن حکومت ایران پیش از انقلاب مشروطه، نادیده گرفتن اثرات جنگ جهانی اول که حتی کشورهای توسعه‌یافته آن دوران را هم وارد دوره‌ای هرج و مرج کرد نیز اشاره کرد. مواردی که به دلیل طولانی شدن متن از تفصیل آن‌ها می‌گذریم.

انقلاب مشروطه؛ مانع یا زمینه‌ساز توسعه؟

اشاره شد که در کتاب ضربه سخت و در تحلیل تحولات پیرامون انقلاب مشروطه، اشاره‌ای به وضعیت احزاب، انجمن‌ها، روزنامه‌ها، اصناف، ایلات، روحانیت و سایر نهادهای اجتماعی که کمابیش از اواسط دوره ناصری فعالیت‌هایشان گسترش پیدا کرد و پس از انقلاب مشروطه تا سال ۱۳۰۴ بسیار متنوع و تا حدی مؤثر شده بودند، وجود ندارد؛ البته در موارد معدودی هم که به تحرکی از سوی جامعه اشاره شده، بلافاصله با برچسب «هرج و مرج» و «تضعیف حکومت» قضاوت شده است؛ به عبارت دیگر از زاویه نگاه این کتاب، تأسیس و فعالیت اولین اصناف، احزاب، رسانه‌ها و انجمن‌های محلی در پیرامون حوادث مشروطه نکات حائز اهمیت در فهم توسعه ایرانی نیست. این بی‌توجهی نسبت به نهادهای اجتماعی سنتی مانند ایلات و روحانیت هم وجود دارد. به‌عنوان مثال نوزایی‌ها و تولید افکار جدید از سوی علمای صاحب نفوذ در درون نهاد روحانیت، به‌عنوان مهم‌ترین نهاد اجتماعی آن زمان ایران که در پی تحولات جنبش مشروطه و مواجهه با دنیای مدرن رخ داد یا از اساس ارزش توجه نداشته است یا با نگاهی منفی دیده شده است. همچنین درباره ایلات نیز کتاب ضربه سخت رویکرد مشابهی دارد. در این کتاب از فتح تهران پس از استبداد صغیر توسط جنگجویان ایلیاتی به‌عنوان یک ضربه سخت نام برده شده است که مصداقی از کشت و کشتارهای پس از انقلاب‌ها معرفی می‌شود، اما نویسنده در نظر ندارد که بنا به سنتی کهن در ساختار سیاسی ایران، تحرکات نظامی اقوام و عشایر در دوران ضعف سلطنت حاکم، یک کنش متداول بوده و طبق این سنت اگر یک ایل، بتواند پایتخت سلطنت را فتح کند، نظام سلطنت در ایران تغییر می‌کند؛ اما آنچه در فتح تهران پس از انقلاب مشروطه رخ داد تفاوتی مهم با این سنت مألوف داشت و نه‌تنها حرکت پاندولی‌وار گذشتگان را تکرار نکرد که اسباب بازگشت به نتایج توافقی سیاسی مدرن میان حکومت و جامعه، یعنی مجلس شورا و قانون اساسی را فراهم ساخت. چنین تفاوت نگاهی در میان جنگجویان ایلیاتی نشان‌دهنده تحول فرهنگی عمیق و بنیادی در بطن سنتی‌ترین ساختار اجتماعی ایرانیان است که نظریه دالان باریک ما را به توجه به آن‌ها برای فهم زمینه‌های مساعد توسعه دعوت می‌کند.

«حرکت پاندولی‌وار» عنوانی است که نویسنده کتاب ضربه سخت در بهره‌گیری از نظریه «جامعه کوتاه‌مدت» همایون کاتوزیان در کتاب خود استفاده کرده است. در این کتاب انقلاب مشروطه را حرکتی در راستای تخریب کامل گذشته دانسته که مشابه سایر انقلاب‌ها عواقب ویرانی‌ساز و مولد خشونت دارد، اما اگر نظریه جامعه کوتاه‌مدت را هم مدنظر قرار دهیم، اتفاقاً رهبران مشروطه شاید برای اولین بار در تاریخ ایران، به جای تخریب یک نهاد سنتی و بنا نهادن جایگزینی برای آن، رویکردی اصلاح‌گرانه و سازنده پیش گرفتند و با دستیابی به توافقی بزرگ و عمیق با فرادستان مسلط بر دولت، دست به اصلاح ساختار نهاد سنتی سلطنت زدند و نه از بنیاد برکندن و قلب آن. فرمان مشروطه را شاید بتوان اولین سند از وجود یک «توافق» میان جامعه و حکومت در طول تاریخ ایران دانست. توافقی که ناشی از قدرت یافتن جامعه و البته ضعیف شدن حکومت استبدادی بود که هر دو را به این نتیجه رساند برای کمک به تقویت همدیگر نیاز به تن دادن به ساز و کار نهاد انتخابات و تأسیس ساختار واسطه‌ای به نام مجلس شورا (پارلمان) و تعریف قانون برای کشور دارند. متأسفانه چنین توافق سیاسی میان دولت و جامعه ایرانی تا به امروز دیگر تکرار نشده است. مسیری طی‎شده جنبش مشروطه مشابه مسیری بود که ساختار سیاسی انگلیس که در کتاب ضربه سخت به‌عنوان یک الگوی تغییر بدون خشونت معرفی می‌شود، از قرن ۱۲ میلادی پیمود و تا به امروز با فراز و فرودهای بسیار که بعضاً بسیار خون‌بارتر از وقایع پس از انقلاب مشروطه ایران بوده‌اند، پیش آمده است.

برخلاف نگرش کتاب ضربه سخت، حرکت پاندولی‌وار در تاریخ ایران را نه رهبران مشروطه که روشنفکران حکومت‌ساز در سال ۱۳۰۴ تکرار کردند. همان‌ها که خود فرزندان جنبش مشروطه و فضای پویای پس از آن بودند، اما صبر و آینده‌نگری مشروطه‌طلبان انگلیسی را نداشتند و انتظار داشتند ره چند ده/صد ساله به‌یک‌باره طی شود. آنان با اصرار بر تغییر نظام سلطنتی حاکم بر ایران و نه اصرار بر اصلاح قوانین، نهادها و ساختارها و نه تلاش برای ایجاد تفاهم‌ها و توافق‌های جدید و مؤثرتر میان فرادستان و فرودستان و نه هر راهکار مقیدساز دیگری که نظریه دالان باریک توصیه می‌کند که با کلنگ بر پی و بنیاد نظام سلطنت مشروطه که هنوز دو دهه عمر نکرده بود و به‌تازگی از گزند تهاجم خارجی رها شده بود، زدند و سلطنتی مطلقه را از نو برافراشتند. دست‌کم زمانی که ناظمی در کتاب خود رفتار پاندولی‌وار جامعه ایرانی را نقد کرد و نوشت که «برخلاف جامعه اروپایی که خاندان‌های سلطنتی‌شان قدمت‌هایی چند صد ساله دارند»، در ایران از چنین پدیده‌ای محروم هستیم، باید تغییر سلطنت در ۱۳۰۴ را به یاد می‌آورد و نقدی را خطاب به حامیان تغییر نظام مشروطه قاجاریه وارد می‌کرد.

نباید فراموش کرد که حتی کودتای ۱۲۹۹ نیز همانند فتح تهران توسط ایل بختیاری، خود یک نمایانگر توسعه‌ای عمیق در ساختار قدرت ایرانی و بالغ‌تر شدن نظم دسترسی به قدرت در ایران است. رضاخان میرپنج و سید ضیاء طباطبایی، هر دو بدون داشتن نسب ایلاتی یا درباری، طی این کودتا توانستند با اتکا به دو نهاد مدرن و البته در آن زمان نوپا و ضعیف (ارتش و رسانه)، به جمع دیوانسالاران ایرانی اضافه شوند و سهمی از قدرت ببرند و بر آینده کشور مؤثر باشند. ناظمی با خوانش ناقص و غیرروشمند تاریخی خود، امکان دریافت چنین بینش‌هایی را از اثر خود گرفته است.

جمع‌بندی

هرچند نگارنده این یادداشت، در رابطه با حضور ایران در دالان باریک طی سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۴ (و احتمالاً تا ۱۳۰۶ و زمان پایان فعالیت دوره ششم مجلس شورای ملی) با کتاب ضربه سخت هم‌نظر است، با این وجود، بر اساس نظریه دالان باریک، مؤلفه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی ایران نشان می‌دهند کشور ایران از دوران سلطنت ناصرالدین شاه تا پایان دوران سلطنت قاجاریه به‌مرور شاهد روند کاهش قدرت نظام استبدادی (تضعیف لویاتان مستبد) و تقویت بازیگران اجتماعی بوده است. تداوم این روند به محدود شدن قدرت مطلقه حکومت ایرانی و قید زدن بر پای لویاتان مستبد از سوی جامعه شد که از آن تعبیر به لویاتان مقید (قرار گرفتن در دالان باریک آزادی و تحقق توسعه پایدار) می‌شود. در سیر این تحولات، انقلاب مشروطه یک توافق بزرگ میان جامعه و حکومت و یک نقطه عطف مهم محسوب می‌شود و نه یک نقطه افتراق میان قبل و بعد از این واقعه. این روند رو به توسعه متأسفانه در سال ۱۳۰۴ به‌واسطه تغییر نظام سلطنت به پهلوی عملاً ناکام ماند و از دوره هفتم مجلس شورای ملی شاهد دخالت مستقیم و گسترده حکومت در فرآیند انتخابات و همچنین سرکوب سازمان‌های اجتماعی هستیم؛ بنابراین طی دوره شانزده‌ساله سلطنت رضاشاه (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) ایران به‌تدریج حرکتی معکوس را به سمت تقویت استبداد تجربه کرد. نظام مطلقه نوپا پهلوی، چند سالی از موهبت «رشد استبدادی» به‌واسطه درایت روشنفکرانی کاردان بهره‌مند شد که خود دست‌پرورده و میراث‌خوار جنبش مشروطه محسوب می‌شدند. این رشد سریع البته خیلی زودتر از انتظار این روشنفکران به سقف ظرفیت خود رسید. مطابق انتظار در طول این دوره استبدادی، نظم دسترسی اقشار و سازمان‌های اجتماعی به منابع قدرت گام‌به‌گام محدود شد و این لویاتان مستبد که در ابتدا منتقدان خود را حذف کرد در میانه راه چنان مهارگسیخته شد که به قربانی کردن خادمان خود رسید؛ البته در نهایت هم خود را نیز قربانی طمع بی‌پایان قدرت کرد؛ و متأسفانه در این میان مسیر تدریجی و آرام توسعه ایران که طی سال‌ها تلاش و ممارست شکل گرفته بود، فدای ابهت لویاتان مستبد و توهم طی کردن ره چند سال در یک شب شد!

[۱] ضربه سخت، امیر ناظمی، انتشارات کتاب شرق، صفحه ۱۲.

[۲] راه باریک آزادی، دارون عجم اوغلو و جیمز ای رابینسون، مترجمان جعفر خیرخواهان، سید علیرضا بهشتی شیرازی، انتشارات روزنه.

[۳] آکادمی هنرستان، دوره آموزشی «نظریه‌های توسعه با نگاهی به ایران»، امیر ناظمی، آبان ۱۴۰۳.

[۴] نظریه «نظم‌های دسترسی» از داگلاس نورث، دو نوع نظم اجتماعی را معرفی می‌کند: نظم دسترسی محدود که در آن قدرت و منابع در انحصار نخبگان است و نظم دسترسی باز که با نهادهای فراگیر، رقابت آزاد و توسعه پایدار همراه است. این نظریه بر نقش نهادها در توسعه تأکید دارد.

[۵] این رویکرد توسعه را فرآیندی خطی می‌داند که ملت‌ها از جوامع سنتی به مدرن از طریق صنعتی شدن، شهرنشینی و پیشرفت تکنولوژی در حال گذار هستند.

[۶] این دیدگاه که ریشه در آزادسازی اقتصادی دارد، مکانیسم‌های بازار، خصوصی‌سازی و کاهش مداخله دولت را به‌عنوان محرک‌های کلیدی توسعه، ترویج تجارت آزاد و جهانی‌سازی برای تحریک رشد در اولویت قرار می‌دهد.

[۷] این مفهوم حکمرانی مؤثر، پاسخگو و فراگیر را به‌عنوان ضرورتی برای توسعه پایدار معرفی می‌کندمی کند. شفافیت، حاکمیت قانون و مشارکت را به‌عنوان عوامل حیاتی برای دستیابی به پیشرفت عادلانه و پایدار برجسته می‌کندمی کند.

[۸] مطالعه بیشتر: Pieterse، Jan Nederveen. Development theory. Sage، ۲۰۱۰.

[۹] ضربه سخت، امیر ناظمی، انتشارات کتاب شرق، صفحه ۴۹.

[۱۰] راه باریک آزادی، دارون عجم اوغلو و جیمز ای رابینسون، جعفر خیرخواهان، سید علیرضا بهشتی شیرازی انتشارات روزنه، صفحه ۳۶.

[۱۱] ضربه سخت، ص ه ۴۹.

[۱۲] همان، ص. ۲۶.

[۱۳]. همان، ص ۲۹.

[۱۴] همان، ص ۵۳.

[۱۵] همان، ص ۴۱.

[۱۶] همان، ص ۴۴.

[۱۷] همان، ص ۴۰.

[۱۸] راه باریک آزادی، ص ۴۳.

[۱۹] همان، ص ۷۹.

[۲۰] همان، ۵۲۱.

[۲۱] راه باریک آزادی، ص ۳۳۵.

[۲۲] ضربه سخت، ص ۳۰.

[۲۳] راه باریک آزادی، ص ۱۲.

[۲۴] راه باریک آزادی، ص.۴۱۷.

[۲۵] ضربه سخت، ص. ۴۹.

[۲۶] ضربه سخت، ص ۵۴.

[۲۷] همان، ۵۰.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط