
قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به تصویب مجلس سنا و توشیح پادشاه رسید. مرحوم دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران، سرزمین ایران را شامل مردم ایران، کوهها و جنگلها و معادن زیرزمینی آن میدانست و در صدد استیفای حقوق ایران از نفت برآمد. «نفت ما» مقولهای بود که مصدق روی آن پافشاری میکرد و معتقد بود که مخازن زیرزمینی نفت از آن ملت ایران است و میگفت پس از ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران، میتواند به صورت مقاطعهکار برای ایران عمل کند. «نفت ما» مقولهای بود که شرکتهای فراملیتی نفت آن را برنمیتابیدند. آنها میگفتند نفت ایران از آن شرکتهای فراملیتی نفت و در اینجا شرکت بریتیش پترولیوم است که با اکتشاف و حفاری و استخراج نفت، آن را به مرحله پالایش و بازاریابی رسانده است. کارشناس و دکل حفاری و دیگر تجهیزات از آن آنها بود. آنها خود را مالک نفت میدانستند و اگر خیلی منت میگذاشتند، ۱۲.۵ درصد حقالارض یا بهره مالکانه به کشور میزبان میدادند.
در تاریخ قراردادهای نفتی فراملیتها بیشتر از ۱۲.۵ درصد به کشور میزبان ندادهاند. دعوای مصدق با شرکت نفت ایران و انگلیس دعوای «نفت ما» و نفت انگلیس بود. بهعبارتی تضاد منافع ملت ما و فراملیت شرکتهای نفتی است. در طول ۲ سال ۴ ماه حکومت ملی دکتر مصدق، در تمام مذاکرات نفتی مصدق یک آن از این نفت ما عدول نکرد. در قرارداد موسوم به بانک بینالملل هم مصدق میگفت بانک بینالملل از جانب ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس مذاکره کند که آنها قبول نداشتند.
سرانجام این دعوا به کودتای ۱۳۳۲ منتهی شد و دیدیم بر سر نفت ما و دولت مصدق چه آمد که تاوان آن را دکتر مصدق، وفاداران به مصدق و همه ایران دادند. مصدق و یارانش از حضور در بدنه کارشناسی دولت نیز محروم شدند.
به دنبال ملی شدن نفت ایران و جنبشی که در منطقه ایجاد شده بود، مرحوم عبدالکریم قاسم در سال ۱۹۵۸ طی یک کودتای نظامی رژیم سلطنتی ملکفیصل را برانداخت و جمهوری عراق را تأسیس کرد. چیزی نگذشت که او نیز صنایع نفت را ملی کرد اما اجازه داد کمپانیهای نفت انگلیسی و آمریکایی در ۵ درصد از حوزهای که عملیات در آنجا انجام میگرفت فعال شوند و باقی ۹۵ درصد از منطقه قرارداد ملی اعلام شد.
قاسم خدمات زیادی به ملت عراق کرد ولی تاوان ملی شدن نفت و شعار «نفت ما» را پس داد. در سال ۱۳۶۳ شرکتهای نفت انگلیس و آمریکا، به کمک حزب بعث عراق و کردها به رهبری ملامصطفی بارزانی، کودتایی علیه «قاسم» انجام دادند. آنها عبدالکریم قاسم را کشتند و جسدش را در خیابانها روی زمین میکشاندند تا عبرتی برای کسانی شود که به شعار «نفت ما» وفادار بودند.
در سال ۲۰۰۳ پروژه «نفت فراملیتهای نفتی» تکمیل شد و با تهاجم آمریکا، انگلیس و چند کشور اروپایی به عراق، اداره صنعت نفت عراق به دست آمریکا افتاد و تا قبل از انتخابات عراق، پل برمر، فرماندار غیرنظامی آمریکایی عراق را مدیریت میکرد.
پس از آن بود که قانون ملی شدن نفت عراق هم سرنگون شد. از آقای ولفوویتز پرسیده شده بود چرا آمریکا میخواهد به عراق حمله کند؟ عراق که دولتی لائیک داشت و با القاعده هم ارتباطی ندارد و در حمله به برجهای دوقلوی آمریکا کمک زیادی میکند.
او گفت عراق روی دریاهایی از نفت قرار دارد. جیمز وولسی رئیس اسبق عراق نیز در اظهار نظری مشابه گفته بود که با تصرف نفت عراق، نفت ارزان و قابل دسترس عراق را به خلیج فارس وارد میکنیم تا رقیبی برای عربستان شود و کنترل بازار نفت دست عربستان نباشد.
قذافی با همکاری الجزایر در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ تولید نفت را حدود یک میلیون بشکه در روز کاهش دادند و شرکتهای نفتی را مجبور کردند که قیمت نفت را بالا ببرند. بعدها همان شرکتها مدیریت افزایش قیمت را به دست پادشاه ایران دادند که بحثی جداگانه میطلبد. قذافی هم تاوان این کار خود را داد. هرچند قذافی دیکتاتور بود، اما مسئله کشورهایی مانند آمریکا و فرانسه با لیبی مسئله دیکتاتوری و دموکراسی نبود و برای این گفته، شواهد بسیاری وجود دارد. داستان نفت لیبی آنچنان پیچیده و عجیب است که هیچ خبرنگار غربی جرأت ندارد درباره آن بنویسد.
کشور نفتی دیگر، ونزوئلا بود. در سال ۱۹۷۶ شرکت ملی نفت ونزوئلا تشکیل شد که در چند مرحله و به مرور در زمان چاوز، کنترل کامل نفت ونزوئلا را در دست گرفت. شرکت نفتی آمریکایی که در آنجا عملیات انجام میداد میگفت که ما ملی شدن را قبول نداریم و درواقع نفت ونزوئلا، «نفت ما» است. حال میبینیم که ترامپ هم رسماً همین ادعا را مطرح کرده و نفت ونزوئلا را از آن خود میداند. او معتقد است مردم ونزوئلا نفت آمریکا را که در سرزمین ونزوئلا بوده، تصاحب کردهاند و هزینه بمباران ونزوئلا و ربودن مادورو را باید از درآمد نفت ونزوئلا کسب کند.
این داستان مختصری از چیزی بود که بر سر «نفت ما» آمد و اینبار مردم ونزوئلا قربانی آن شدند. دولت آمریکا برای هر کاری بهانهای دارد اما باید هدف اصلی آمریکا که سود بیشتر برای شرکتهای فراملیتی است را مورد توجه قرار داد. آمریکا و انگلیس علیه دولتهای منتخب و شخصیتهای ملی کشورهای مختلف به بهانههای واهی کودتا و عملیات نظامی انجام دادهاند. گاهی آنها که علیهشان کودتا شد، متهم شده بودند که قرار است کمونیست شوند اما مسئله اصلی درآمد سرشار نفت بود.
حتی شرکای آمریکا، یعنی اتحادیه اروپا، فرانسه و انگلیس با این کار ترامپ مخالف بودند و این مخالفت را ابراز کردند، اما هیچ مانعی برسر راه زیادهخواهیهای شرکتهای فراملیتی نیست. شاید تنها عنصری که بتواند در مقابل حاکمیت «فرمان» به جای قانون و دموکراسی مقاومت کند، ابرقدرت تودههای مردم باشد. ابرقدرتی که میبینیم در ماجرای غزه و فلسطین، بهرسمیت شناسی فلسطین را به نهادهای بینالمللی و حکومتها تحمیل کردند و سازمان ملل را ناگزیر کردند که نسلکشی اسرائیل در غزه را محکوم کند. هرچند آمریکا رویه خود را همچنان ادامه میدهد، اما گویا ابرقدرت تودههای مردم میتواند او را منزوی و به برخی از کارها وادار کند. در جنگ غزه دیدیم که حتی این فشارها در نهایت نتانیاهو را ناچار کرد تن به آتشبس شکننده بدهد.
