گفتوگو با صديقه وسمقي؛ مسئول كميته پيگيري حادثه 18 تيردرشوراي شهر
اشاره: شوراي شهر تهران ازجمله نوپاترين نهادهاي مدني بود كه در جريان واقعه كوي دانشگاه، به يكي از سلسله مراكز مدافع دانشجويان تبديل شد كه پيگيري وضعيت آنان در جريان بحران هجدهم تير78 را در دستور كار خود قرار داده بود. عملكرد اين نهاد درقالب تشكيل كميته تحقيق براي رسيدگي به موضوع كوي ـ هر چند اندك ـ منجر به طرح شكايتي توسط نيرويانتظامي عليه آن شد؛ شكايتي كه البته بعدها با تغيير فرمانده نيرويانتظامي، پس گرفته شد.
صديقه وسمقي از اعضاي شورايشهر تهران در زمان وقوع فاجعه كوي، مسئول كميته پيگيري حادثه در شورا بود. گفتوگوي حاضر مروري است كوتاه بر مشاهدات و ارزيابي اين عضو سابق شوراي شهر تهران از فاجعه هجدهم تير.
باتوجه به اينكه فاجعه 18 تيركوي دانشگاه امنيت و آسايش شهروندان تهراني را به هم زد، از شورايشهرانتظار ميرفت دراين مسئله از موكلين خود حمايت كند. گرچه اين نهاد ماههاي اول حيات خود را ميگذراند، اما نميتوانست نسبت به ماجرا بيتفاوت باشد. شما كه هم عضو هيات علمي دانشگاه بوديد وهم بعدا” ازسوي شورا مسئول پيگيري اين ماجرا شديد گزينه مناسبي هستيد كه ميتوانيد درباره اين مسئله توضيح دهيد. ابتدا بفرماييد خودتان چطور از مسئله باخبرشديد؟
جمعه اول صبح 18 تيربود كه تلفن منزل ما زنگ زد. آقاي دروديان از اعضاي شورا با صداي لرزان و پريشان گفت: “من قزوين هستم ولي باخبرشدم كه نيمه شب گذشته به خوابگاه دانشجويان حمله كردهاند و بچهها را گرفتهاند و زدهاند و لتوپاركردند، من باكسي هم نتوانستم تماس بگيرم، شما اولين نفرهستيد. شما كاري بكنيد و به بقيه خبربدهيد.” ايشان خيلي نگران و پريشان بود. با شنيدن اين خبر من تصميم گرفتم خودم به محل بروم. چون فكركردم الان صبح جمعه است و دسترسي به اعضاي شورا ساده نيست، من تا بخواهم آنها را پيدا كنم و خبربدهم وقت ميگذرد. ضمن اينكه به تجربه ميدانستم در چنين مواقعي نميشود به شنيدهها و شايعات بسنده كرد. بايد اول ديد واقعه چيست و خبر موثق از ماجرا پيدا كرد. اين هم ميسرنبود مگر اينكه خودم شخصاً ميرفتم و از نزديك ماجرا را ميديدم. بنابراين به همسرم گفتم و سريع آماده شديم و به سمت كوي دانشگاه راه افتاديم. خيابانها خلوت بود و سريع به محل رسيديم. ديدم خيابان اميرآباد پر از ماشينهاي آرمدار و غيره است. عدهاي هم از خيابان مشغول سنگ پرت كردن به داخل كوي دانشگاهند. همه هيجانزده و سراسيمهاند. دانشجويان هم داخل كوي پشت ميلههاي آهني ميدوند و فرياد ميكشند و پريشانند.
ما زير اين سنگباران به سختي خودمان را به در كوي دانشگاه رسانديم. ماشين را كناري گذاشتيم و گفتيم هرچه شد، نهايتاً شيشههايش را ميشكنند و خردش ميكنند. صحنه عجيبي بود، آدم احساس ميكرد وارد منطقه جنگي شدهاست. بايد خودت را ميپاييدي كه آسيب نبيني. از در اصلي وارد شديم. به نگهبان دم در كارتم را نشان دادم كه عضو هيات علمي هستيم. كارت شورا را هم نشان دادم. درهمين حال عدهاي از دانشجويان داخل كوي مرا شناختند و دورم جمع شدند. قبل ازآن كه نگهباني اجازه بدهد، بچهها ما را بردند داخل كوي و صحنهها را نشان دادند. فضاي عجيبي بود. همه گريه ميكردند. اصلاً قابل تصورنبود. من الان هم كه چند سال گذشته و دارم تعريف ميكنم ياد آن فضا ميافتم خودم متاثرميشوم و بغض گلويم را ميفشرد. تاكسي نميديد نميفهميد يعني چه.
شما خودتان چه ديديد؟
از همان اول كه وارد شديم روي زمين شيشه خرده بود و لختههاي خون و اشياي شكسته، تا ساختمانهايي كه سياه شدهبود كه معلوم بود آتش گرفتهاست.بچهها همه عصبي بودند، جيغ ميكشيدند، داد ميزدند، گريه ميكردند. با لحن تندي با من حرف ميزدند. شايد من دومين يا سومين نفري بودم كه از كوي بازديد ميكردم. قبل از من مثل اينكه يكي دو تا ازمسئولين به آنجا سرزده بودند. وقتي وارد ساختمان شديم و اتاقها را ديديم اولين چيزي كه برايم تداعي شد خرمشهربود. وقتي خرمشهر را بچهها پس گرفتند من به آنجا رفتم و از شهر جنگزده بازديد كردم. خانهها همه آسيب ديده بود. در وپنجرهها شكسته ، وسايل خانهها زير خاك و خاشاك رها شده و يا سوختهبود، همه چيز بهم ريخته و شكسته و متلاشي شده بود. همه جا آثار خمپاره و گلوله و تركش به چشم ميخورد. كمتر چيزي، سرجايش يا سالم مانده بود. دركوي دانشگاه من با ديدن صحنهاتاقهاي بچهها ناخودآگاه احساس كردم وارد جايي مثل خرمشهر شدهام. درگزارش مفصلي كه نوشتم به اين هم اشاره كردم. گزارش من شايد جزو اولين گزارشهايي بود كه دراين مورد نوشتهشد. خلاصهاي از اين گزارش فرداي آن روز (19 تيرماه) در روزنامه خرداد چاپشد. هرچند توحشي كه درآنجا ميديدي اصلاً قابل توصيف نبود. فقط با مشاهده مستقيم ميشد به شدت اين توحش تاحدي پيبرد. متاسفانه غفلت شد، بايد از هنرمندان، عكاسان، فيلمبرداران و نويسندگان نه تنها ايراني، بلكه ساير نقاط هم دعوت ميشد ميآمدند از نزديك اين صحنهها را ميديدند و درآثارشان منعكس ميكردند. بيسابقه بود كه برسر يك مركز دانشگاهي چنين بلايي نازل شدهباشد. يك واقعه تاريخي بود و متاسفانه به نام اين حكومت درتاريخ ثبت شد. ما كه موقع درگيري و حمله نبوديم، ولي آثاري كه ديديم حكايت از توحش عجيبي ميكرد. به هرحال از آثار و شواهد به عمق كينه و وحشيگري ميتوانستي پي ببري. بهطور طبيعي و منطقي هر بينندهاي از آن آثار چنين نتيجهاي ميگرفت. ايكاش رئيسجمهوري و مقامات عالي ميرفتند آن روز از نزديك صحنه را ميديدند. چون وقتي آدم خودش نبيند فكر ميكند ديگران مبالغه ميكنند يا احساساتي شدهاند. عمق قضيه را باور نميكند.
شما داخل اتاقها هم رفتيد؟ از مجروحين اين حادثه هم كسي آنجابود؟
مجروحين را به بيمارستان برده بودند كه من بعد به آنجا هم رفتم. اتاقها را ديدم. همه ويران شدهبود. پنجره سالم و درسالم وجود نداشت. تختخوابهاي فلزي مچاله شدهبود. شايد يك لشكر لازم بود كه بتواند درعرض چند ساعت چنين تخريبي انجام دهد. دربعضي گزارشهاي مسئولين هم ديدم، بعضي نهادهاي دخيل درماجرا براي تبرئه خودشان از دخالت درماجرا همين استدلال را ميكردند كه نيرويي بسيار زياد لازم بود كه بتواند چنين كاري انجام دهد؛ بنابراين نميتواند كارما باشد. بسياري وسايل بچهها به سرقت رفته بود. سيصد چهارصد تا از دانشجويان نوشته بودند كه وسايلشان مثل ساعت، سكه، پول و كامپيوتربه سرقت رفتهبود.
كامپيوتر كه بزرگ است، چطور سرقت كرده بودند؟
بله، همه اينها در اظهاراتشان بود. وضع اسفناكي بود. بچهها با سرو وضع نابسامان گريه ميكردند. نه اتاق داشتند، نه وسايل داشتند؛ حتي خوابگاه دانشجويان خارجي هم مصون نمانده بود. آنجا هم تخريب شده بود.
كسي از آنها هم مجروح شدهبود؟
بله، ما شنيديم مجروحين را به بيمارستان شريعتي كه نزديك بود بردهاند. به آنجا رفتيم. يك دانشجوي پاكستاني را روي تخت و در راهرو بيمارستان ديدم كه جفت پاهايش شكسته بود. گفت مرا دو نفر بلند كردند و از پنجره طبقه دوم به بيرون پرت كردند. دانشجويان تعريف ميكردند كه خيليها را به اين سبك از پنجره بيرون انداختهاند. يكي از همين افراد كه ازبالا پرت كردهبودند روي چمن افتاده بود وميگفتند قطع نخاع شدهاست و وقتي ما رفتيم در اتاق عمل بود. پشت در اتاق عمل رفتيم. جو پليسي خاصي حكمفرما بود. كسي جرات نميكرد توضيح بدهد. وقتي من از وضعيت مجروحين از كسي كه دراتاق عمل بود ميپرسيدم مهر سكوت برلب همه زدهبودند. رعب و ترس حاكم بود. كسي پاسخگونبود.
چه كسي دست به چنين كاري زدهبود؟
من از دانشجويان كه پرسيدم ميگفتند مهاجمان هم لباس نيروي انتظامي داشتند وهم لباس شخصي. در گزارشي كه آن زمان براي مسئولين نوشتم اين اظهارات بچهها را منعكس كردم. حتي اگر همه هم لباس شخصي داشتند، نميشود گفت اينها مردم كوچه وخيابان و افراد ناشناسي بودند. چون مردم كه سرخود نميروند به كوي دانشگاه حمله كنند و بچههاي خودشان را اينطور لت وپاركنند. اينها هم خودشان نيروهاي ويژهاي بودند كه از جايي سازماندهي و هماهنگ ميشدند و دستور ميگرفتند. به هرحال مقامات اينها را ميشناختند. ولي كسي شهامت نكرد اينها را معرفي كند كه از كجا اينها آب ميخورد. اين وظيفه مسئولين بود كه اين افراد را به مردم معرفي كنند، چون مستندات دست آنها بود.
فرداي حمله به كوي دانشگاه، شوراي شهرجلسه فوق العاده تشكيل داد. كميتهاي هم تشكيل شد كه اين مسئله را پيگيري كند. من را مسئول اين كميته كردند. دانشجويان و مردم به ما مراجعه ميكردند وخواهان پيگيري اين كار ميشدند. به هرحال مسئله 18 تير آرامش پايتخت را به هم زده بود. طبعا” امنيت پايتخت مسئلهاي بالاتر از توان و حيطه عمل شوراي شهربود. اين مسئله به نهادهايي مثل شوراي امنيت مربوط ميشد. ماهم در حد خودمان نسبت به اين مسئله كه امنيت شهروندان را بهم زده بود حساس بوديم و تا جايي كه ميتوانستيم پيگيري ميكرديم. ما چون منتخب مردم و امين آنها بوديم در برابر اين فاجعهاي كه براي آنها پيش آمده بود وظيفه داشتيم كه همدلي و همدردي كنيم. شايد تشكيل كميته بيشتر از اين جهت بود، وگرنه ميدانستيم كاري نميتوانيم انجام دهيم؛ بخصوص كه هنوز شورا دوسه ماهي بيشترنبود كه تشكيل شدهبود. ما درجمع دانشجويان حاضر ميشديم و باآنها همدردي ميكرديم. يك روز هم كه بچهها در كوي متحصن شده بودند من رفتم و درجمع آنها سخنراني كردم. مجموعه اين فعاليتها را به شورا گزارش ميكرديم. مكاتباتي با فرمانده نيروي انتظامي آقاي لطفيان داشتيم و مؤكدا” از ايشان خواستيم كه درشورا حضور يابند و گزارشي در باره اين ماجرا بدهند. با وزارت كشور وساير نهادها هم همينطور، مكاتبه داشتيم و مسائل را دنبال ميكرديم.
نيروي انتظامي چه جوابي به شما داد؟
آنها نه تنها جوابي به نامههاي ما ندادند بلكه از شخص من و شورا نيز به دادگاه شكايت كردند و پرونده تشكيل دادند. دو شكايت خاص عليه شخص من شد. يكي بهخاطر نوشتن آن گزارش اوليه كه گفتهبودند شما نيروي انتظامي را متهم به سرقت كردهايد، درحالي كه من نوشتهبودم كه دانشجويان ميگفتند اموال ما به سرقت رفتهاست و چون نوشته بودم كه نيروي انتظامي دراين هجمه حضور داشته آنها چنين نتيجه گرفتهبودند كه من گفتهام آنها اين اموال را به سرقت بردهاند.
دادگاه هم رفتيد؟ درآنجا چه توضيحي داديد؟
بله، من دادگاه رفتم. گفتم نيروي انتظامي مسئول امنيت و حافظ اموال مردم است و در آنجا حضور داشته؛ بنابراين بايد توضيح بدهد كه چه كسي اين اموال را بردهاست. آنها توضيحي نداشتند.
شكايت دوم چه بود؟
شكايت بعدي به اسم چهل نفر از خانوادههاي شهدا تنظيم شدهبود. اتهام آنها اين بود كه من قصد براندازي نظام را داشتهام. جريان اين مسئله هم اين بود كه من قبلا” مثنوي بلندي سرودهبودم كه يك سال قبل روزنامه سلام آن مثنوي را چاپ كردهبود، عنوان آن اين بود: “كي براندازيم طرح كهنه را”. بعد از فاجعه كوي، روزنامه نشاط در يك صفحه كه عكسهايي در رابطه با فاجعه كوي چاپ كرده بود چند بيت از اين شعر بلند مرا هم با همان عنوان خودش چاپ كرد. اينها به اين شعر و عنوان آن اعتراض كرده بودند و آن را مبناي اتهام براندازي قرار دادهبودند. درشعبه 1410 به رياست سعيد مرتضوي حضور يافتم. گفتم اولا” اين شاكيان كجا هستند؟ اين خانواده شهدا كه اسم ندارند. معلوم بود كه شكايت ساختگي است. بعدها هم فهميدم كار چه كسي است. در روزنامه رسالت هم مطلبي عليه من با همين نوع اتهامات نوشتند كه من جواب دادم و بعد پيغام دادم كه به آن كسي كه پرونده شكايت را ساخته بود از قول من بگويند من كه ميدانم كارشماست، ولي چرا با اسم جعلي و مخفيانه اين كارها را ميكنيد؟ در دادگاه هم توضيح دادم كه اين شعر قبلا” چاپ شده و ربطي به اين مسائل ندارد. خودشان هم ميدانستند كه موضوع شكايت بيمورد است و پايهاي ندارد. لذا ديگر دنبال نكردند. علاوه براين دو شكايت، يك شكايت هم از اعضاي كميته پيگيري شدهبود كه منهم جزو آنها بودم. يك شكايت هم از شوراي شهر شدهبود.
شوراي شهر چرا؟ مگر شوراي شهر كار خلافي كردهبود؟
شكايت كرده بودند كه اصلا” چرا شوراي شهر دراين كار دخالت كردهاست؟! چرا كميته تشكيل دادهاست؟! يك كسي شكايت كردهبود. منهم چندين بار با دادگاه تماس گرفتم و مكاتبه كردم كه من حاضرم هر زمان دادگاه علني تشكيل بدهيد، خبرنگاران هم بيايند، ما ميآييم از نوشتهها وگزارشهايمان دفاع ميكنيم. اما هيچوفت اين دادگاه را تشكيل ندادند.
تمام اين مسائل را در جلسه علني شورا گزارش ميداديم. اعضاي شورا چه بطور جمعي و چه فردي در جمع دانشجويان كوي حاضر ميشدند و دائم بين ما و دانشجويان ارتباط و تبادل نظر بود. جلسات متعددي با آنها داشتيم. عموما” آنها را دعوت به آرامش ميكرديم. چون از همان روز اول كه من كوي را ديدم و برخوردها را مشاهده ميكردم، احساس كردم كه كودتايي درحال شكلگيري است. حدس زدم كه گروهي درصددند بچهها را تحريك كنند تا دست به حركات تندي بزنند و بعد به بهانه مقابله با آنها به خيابان بريزند و اوضاع را در دست بگيرند. كما اينكه روزهاي بعد از 18 تير ديديم در خيابانها عدهاي كه ربطي به دانشجويان نداشتند ميريختند و شيشههاي مغازهها را ميشكستند و آتش ميزدند و هرج و مرج ايجاد ميكردند. كساني كه اينها را ديدهبودند بعضي از آنها را شناختند و هم ما وهم مردم فهميدند كه چه جرياني پشت اين ماجرابود. شواهد نشان داد كه اين ماجرا برنامه از پيش تعيين شدهاي بود كه خوشبختانه خنثي شد ولي جامعه هزينه سنگيني پرداخت و اين كار در اين دوره به نام اين حكومت درتاريخ ماند. ما مرتب به دانشجويان توصيه ميكرديم متانت و آرامش خود را حفظ كنند و دست به عكسالعملهاي غيرمنطقي و احساسي نزنند. ولي برخوردهاي شديد و بازدارندهاي با شوراي شهرشد. هرروز دادگاه و تهديد وجود داشت.
¢تعدادي از دانشجويان همان روزهاي اول بازداشت شدند، شورا دراين رابطه چه كاري كرد؟
£گفتم، ما بازوي اجرايي كه نداشتيم و نمي توانستيم اقدامي عملي انجام دهيم. كساني هم با ما تماس ميگرفتند و حرفهايي ميزدند كه ما نميتوانستيم صحت وسقم آن را بررسي كنيم. امكانات وابزار اين كار را هم نداشتيم. كارشورا هم اين نبود كه در مسائل امنيتي و انتظامي دخالت كند. ما ازاين بابت كه به خانه امن دانشجويان كه حتي پليس بدون مجوز حق ورود به آن را ندارد حمله شدهبود و حقوق شهروندان زيرپا گذاشتهشده بود، خود را موظف ميديديم با آنها همراهي و همدردي كنيم و براي حل اين مسئله به مسئولين كمك كنيم. اما ازهمان قدمهاي اول متوجه شديم كه مسئله فراتر ازاينهاست. مشخص بود برنامه سازمان يافتهاي است كه با هركس كه بخواهد با اين مسئله برخورد كند شديداً مقابله ميشود. لذا به ما اجازه ورود به اين ماجرا را نميدادند.
ولي گذشته از حمله 18 تير، شب بعد از آن هم بچهها هيچ پناهي نداشتند. در خيابان اميرآباد شب بچهها كشيك ميدادند و سنگرگرفته بودند كه اگر دوباره حمله شد، در خواب نباشند و غافلگيرنشوند. يعني احساس ميكردند كه هيچ امنيتي نيست و شب نميتوانند بخوابند. تنها خودشان بايد ازخود دفاع كنند. آيا شوراي شهر براي امنيت اين بچهها نميتوانست فكري بكند؟ از طريق دولت اقدامي براي پشتيباني آنها صورت دهد؟
من از شما ميپرسم امنيت شهر و مردم بهعهده چه نيرويي است؟
معلوم است، نيروي انتظامي.
وقتي دانشجويان ميگفتند كساني با لباس اين نيرو به ما حمله كردهاند ديگر چه امنيتي ميماند؟ ما چندبار با فرمانده نيرو مكاتبه كرديم براي همين مسئله كه بالاخره قضيه را روشن و مشخص كنند كه چه كسي بايد امنيت دانشجو را تامين كند؟ نه تنها به ما پاسخ ندادند بلكه عليه ما شكايت كردند. ما كه كاري نكردهبوديم كه قابل شكايت باشد. ما از طرق مختلف تلاش كرديم. گذشته از وظيفه شوراي شهر، من و بعضي ديگر از اعضا، شخصيتهاي دانشگاهي بوديم و طبيعي بود تلاش كنيم. ولي اينكه مثمر ثمر نبود، علتش قدرت نداشتن شوراي شهر بود. اين كار در توان وزيركشور يا شوراي عالي امنيت و رئيسجمهوري بود كه با ماجرا برخورد كنند، نه شوراي شهر كه بهخاطر يك اسم گذاري خيابان يا ميدان مورد تهديد واقع ميشد كه ميآييم با قمه شما را ميزنيم. مسئله كوي دانشگاه زماني بهوجود آمد كه ما خودمان درشورا دهها مشكل از اين قبيل داشتيم. مثلاً مسئله سازمان فرهنگي، هنري را داشتيم كه به فرهنگسراها لشكركشي ميشد و ميگرفتند و ميزدند؛ مثل يك منطقه جنگي، كه يك سال اين معضل ادامه داشت. فشارهايي اين چنين كم نبود. شعر بلند طنزآميزي در وصف شورا گفتهام كه تا حدي بيانگر وضعيت ما بود:
روزگاري زير اين چرخ كبود آن زماني كه كسي جز او نبود
پانزده تن كله پوك بي خبر عضو شورا گشته بودند الحذر
يعني اينكه در آن شرايط اگر ما عقل درستي داشتيم، عضو شورا نميشديم! ميدانستيم كه كاري نميتوانيم انجام دهيم. دراين مورد خاص نه تنها ما بلكه دولت هم نتوانست كارچشمگيري انجام دهد. حالا لطمهاي كه به دانشجويان خوردهبود كه قابل جبران نبود، ولي حداقل براي ترميم اين جراحت مجرمين بايد مجازات ميشدند كه همين كار هم نشد. حتي چند تن از آشنايان ما كه در […] بودند آن موقع خودشان شنيدهبودند كه در مراسم صبحگاه پادگان رسماً اعلام شدهبود عوامل آشوب در كوي دانشگاه سه نفرند، عبدالله نوري، حجاريان، وسمقي. حتي شنيديم كه از سوي يكي از مقامات […] هم درشوراي عالي امنيت اين مسئله طرح شدهبود كه رئيسجمهوري با آن مخالفت ميكند. حتي در دادگاه آقاي نظري هم مطرح شد. ايشان در دفاع از خود گفت كه: ما نبوديم، اين خانم وسمقي بود كه با آن شعر “كي براندازيم طرح كهنه را” دركوي دانشگاه آشوب بپا كرد. خانم ابتكار بود كه بيسيم بسته بود و دركوي دانشگاه اين طرف و آن طرف ميرفت.
اما اخيراً آقاي قاليباف اظهاركردهاند كه اگر من آن زمان فرمانده نيروي انتظامي بودم، حادثه كوي دانشگاه پيش نميآمد. اين حرف خيلي اهميت داشت. تلويحاً اين معني را ميداد كه به هرصورت نيروي انتظامي در پيشآمدن آن حادثه نقش داشتهاست. اينكه يك مقام از داخل اين نيرو چنين حرفي بزند كه بر اطلاعات و اسناد ومدارك دروني اشراف دارد، حكايت از صحت موضع آن زمان اصلاح طلبان دارد. درست است؟
ما كه غرضي نداشتيم كه كسي را متهم كنيم. اگر آنها واقعا” امنيت دانشجو را تامين ميكردند، كسي ازآنها گلهاي نداشت. مگر ميشود هزاران چشم كه درآنجا حضور داشتند دروغ بگويند؟ حضور آنها درآن شب مسجل بود، حالا ميتوانند بگويند ما حمله نكرديم، بيايند به عنوان حافظين امنيت مردم توضيح بدهند چه كسي حمله كردهاست و چرا آنها مانع نشدهاند؟ يا اگر وظيفهداشتهاند حمله كنند شجاعانه بگويند به اين دلايل، چنين كرديم. اين سئوال بيپاسخ درتاريخ ماند كه چرا با مجرمين و مسئولين اين حادثه برخوردنشد؟ وقتي حكومت با مسئلهاي موافق نيست با آن برخورد ميكند تا مردم بفهمند كه اين مسئله خلاف قانون بوده و حكومت موافق نبودهاست، در غير اينصورت مردم برداشت خودشان را ميكنند. بعد از اين جريانات مرتب اظهارنامه ميآمد و ما تماس ميگرفتيم، ولي ما را نميخواستند. پرونده تشكيل شده بود و چند بار هم بازجويي رفتيم ولي دادگاه تشكيل نميشد. من به عنوان متهم اصرار داشتم كه دادگاه تشكيل بدهيد تا ما بياييم توضيح بدهيم. ولي همانطور پرونده مفتوح بود تا فرمانده نيروي انتظامي عوض شد، بعد شكايتشان را پس گرفتند.






