بدون دیدگاه

درآمدی بر سامان سیاسی آینده ایران

محسن آرمین؛پژوهشگر
با‌ توجه به‌عنوان بحث، می‌خواهم بحث خود را کاملاً توصیفی پیش ببرم و از تجویز خودداری کنم، چراکه فکر می‌کنم پیش از هرگونه تجویزی ابتدا باید وضعیت موجود و روند تحولات آینده را به‌خوبی بشناسیم تا بر اساس آن بتوانیم بایدها و نبایدها را مشخص کنیم. به گمان من تحولات کشور در دوران جنگ به‌قدری گسترده و عمیق است که فهم ابعاد و پیامدهای آن در آینده کشور نیاز به بحث و بررسی گسترده‌ای دارد.
در این بحث ابتدا به تحول نظام جمهوری اسلامی ایران در دوران پساجنگ -که این روزها از آن با عنوان جمهوری سوم یاد می‌شود- و طرح ویژگی‌های آن می‌پردازم.1
در بخش دوم به انتخاب‌های فراروی جمهوری سوم می‌پردازم و فرصت‌ها و تهدیدها یا به عبارت بهتر مشکلات و موانع و زمینه‌ها و ظرفیت‌ها را مطرح می‌کنم.
و در بخش سوم بر اساس نتایج بخش‌های اول و دوم به پیش‌بینی روند تحولات کشور در جمهوری سوم می‌پردازم.

بخش نخست؛ مشخصه‌های جمهوری سوم
با جنگ اخیر، ایران وارد مرحله جدیدی شده است که با جمهوری‌های اول و دوم تفاوت‌های مهمی دارد. ازجمله مهم‌ترین ویژگی‌های جمهوری سوم عبارت‌اند از:

۱- قدرت گرفتن نظامیان
اصولاً جنگ موجب قدرت گرفتن نظامیان می‌شود. پس از هر جنگ نظامیان که در جنگ نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند،‌ نسبت به پیش از جنگ میل بیشتری برای نقش‌آفرینی در اداره کشور نشان می‌دهند. خاطرتان هست که پس از جنگ ایران و عراق آقای محسن رضایی و دوستانشان می‌گفتند نیرویی که جنگ را اداره کرده است باید کشور را اداره کند. این تمایل در آن زمان و در حین جنگ حتی به تلاش برای شرکت یا تأثیرگذاری بر انتخابات مجلس نیز انجامید که با مخالفت مرحوم امام متوقف شد. تأکید امام مبنی بر عدم مداخله نظامیان در امر سیاست نقطه پایانی بر این تلاش بود که البته پس از امام به عللی که جای طرح آن در این گفتار نیست، مجدداً این گرایش بسیار پررنگ‌تر از پیش در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی جنبه عملی پیدا کرد.
آنچه گفتیم درباره جنگ‌های کلاسیک بود. جنگ اخیر جنگی غیرمتعارف بود. این جنگ محدود به مرزها نبود و در تمامی نقاط کشور در جریان بود. اهداف نظامی نیز به تأسیسات و نیروهای نظامی محدود نمی‌شد، بلکه همه مسئولان و مؤسسات و زیرساخت‌ها اهداف دشمن بودند، به‌ویژه در شرایط فقدان رهبری، نظم بوروکراتیک مبتنی بر روال‌های قانونی کاملاً مختل شد. درنتیجه اداره عالی کشور عملاً در دست میدان قرار گرفت و نیروهای نظامی، هم صف، هم سیاست و هم میدان را در اختیار گرفتند. در چنین جنگی به‌طور طبیعی تمایل و اشتیاق نیروهای نظامی برای تثبیت موقعیت در اداره کشور زمینه‌های عینی و ملموس‌تری پیدا می‌کند. واکنش سریع نسبت به‌عنوان «شورای موقت رهبری» متشکل از رؤسای قوا در مقطع کوتاه فقدان رهبری‌ و تبدیل آن به «شورای سران قوا» در رسانه‌های رسمی نظام،‌ حکایت از آن داشت که در شرایط جدید ثقل مدیریت نظام خارج از دایره قوای رسمی است. همچنین شرایط پس از آتش‌بس و نقش تعیین‌کننده سپاه در مذاکرات و استقلال در تصمیم‌گیری‌های نظامی هرگونه تردیدی را در این زمینه از بین می‌برد. در آینده نشانه‌های روشن‌تری از این تحول ماهوی را شاهد خواهیم بود.

۲- میل نظام سیاسی به‌سوی عرفی شدن
در نظام جمهوری اسلامی چگونگی و جایگاه رهبری در ساختار نظام تعیین‌کننده ماهیت نظام است. رهبری در جمهوری نخست وجهی کاملاً قدسی داشت. این وجه قدسی مهم‌ترین عامل شکل‌دهنده اقتدار رهبر انقلاب بود. در جمهوری دوم کاهش کاریزمای قدسی با اتکای به نهادهای نظامی و امنیتی تاحدودی جبران شد یا بهتر بگوییم تلاش شد جبران شود. در عین حال نهادهای نظامی و امنیتی در واقع مخلوق رهبری دوم و ابزاری در دست ایشان بودند. در جمهوری سوم نهاد نظامی امنیتی در شرایط جنگی نقش تعیین‌کننده‌ای در انتخاب رهبری سوم ایفا کرد. تردیدی نیست اگر این انتقال از رهبری دوم به رهبری سوم در شرایطی غیر از وضعیت حاد جنگی که رهبران و مسئولان عالی‌رتبه یا شهید و یا مخفی شده بودند، رخ می‌داد معلوم نبود به چنین نتیجه‌ای ختم می‌شد.
بنابراین با ارتقا سپاه و قرار گرفتن در کنار رهبری، نقش این نهاد در فرایندهای تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی نسبت به گذشته به‌شدت افزایش یافته و بیش از این نیز خواهد شد. این واقعیت عملاً دومین ویژگی جمهوری سوم یعنی تقویت صبغه عرفی و کاهش وجه قدسی نظام را رقم خواهد زد. بنابراین می‌توان گفت در آینده جمهوری اسلامی ایران عملاً با نظامی‌هایی که در آن‌ها نیروی نظامی نقش اصلی را در اداره کشور در اختیار دارند، نظیر جمهوری اسلامی پاکستان شباهت بیشتری پیدا می‌کند.

۳- تمرکزگرایی بیشتر و تحدید بیشتر آزادی‌های سیاسی
نظامیان معمولاً با بسط مشارکت عمومی در امر سیاست و اداره کشور همدلی ندارند. تجربه سال‌های گذشته به‌ویژه در جمهوری دوم این نظر را تأیید می‌کند. بنابراین مقصود از میل نظام در جمهوری سوم به‌سوی نوعی عرفی شدن به معنای تمرکززدایی سیاسی، یا کاهش اقتدارگرایی سیاسی و میل به‌سوی آزادی‌های سیاسی نیست. زیرا اساساً عرفی شدن یک نظام لزوماً به معنای دموکراتیک شدن آن نیست. البته تجربه برخی کشورها در نیم‌قرن اخیر نشان می‌دهد که برخی نظام‌های سیاسی که تحت حاکمیت نیروهای نظامی اداره می‌شدند مثل کره جنوبی و ترکیه به‌تدریج به سمت دموکراتیک شدن پیش رفته‌اند. در مقابل برخی نظام‌های سیاسی دیگر در برابر روندهای دموکراتیزاسیون مقاومت کرده‌اند.

۴- رویکرد غیر توسعه‌گرا
از همین‌جا می‌توان به ویژگی چهارم پرداخت که پیوند محکمی با ویژگی سوم دارد و آن رویکرد نظامیان حاکم به امر توسعه است. مقصود من از توسعه فرایند مستمر استفاده بهینه، عادلانه و متوازن از همه امکانات و ظرفیت‌های کشور در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی شهروندان است. تفاوت نظام‌هایی مانند کره جنوبی و ترکیه که تحت حاکمیت نظامیان به‌سوی مردم‌سالاری حرکت کرده‌اند،‌ با دیگر نظام‌های تحت سلطه نظامیان که چنین توفیقی نیافته‌اند، در رویکرد نظامیان حاکم به مقوله توسعه بوده است. نظامیان حاکم در این کشورها عموماً افرادی نخبه، تحصیلکرده و آشنا با دنیای جدید و مقوله توسعه بوده‌اند، نظامیان ایران فاقد چنین ویژگی هستند. علاوه‌براین، تفاوت‌های بنیادی نظیر ساختار حقوقی نظام، مشخصه‌های ایدئولوژیک آن، ساختار اقتصادی ایران، موقعیت ژئوپلیتیک و منابع انرژی، در رویکرد ناهمساز نظامیان ایران به مقوله توسعه نقش مهمی ایفا می‌کنند. مجموعه این عوامل عبور ایران تحت قدرت نظامیان از راهبرد ستیز و بقا به راهبرد تعامل با کشورهای جهان بر محور رشد و توسعه را بسیار دشوار می‌سازد، بنابراین نمی‌توان انتظار داشت نظامیان از موقعیت و قدرت خود در جمهوری سوم به نفع قرار دادن کشور در مسیر توسعه و لوازم آن ازجمله: تقویت طبقه متوسط شهری،‌ تربیت نیروی انسانی توسعه‌یافته، تقویت بخش خصوصی مستقل،‌ رابطه متوازن و همکاری‌های اقتصادی و علمی با کشورهای جهان، استفاده کنند. برای جلوگیری از طولانی شدن بحث، به همین چهار مشخصه اکتفا می‌کنم و به بخش دوم این بحث درباره انتخاب‌های فراروی ایران در جمهوری سوم می‌پردازم.

 

بخش دوم؛ انتخاب‌های فراروی ایران در جمهوری سوم
شواهد و قراین موجود بیانگر آن است که این جنگ پایان خواهد یافت، اما چگونگی پایان یافتن آن نقش مهمی در سرنوشت کشور خواهد داشت. ایران در حال حاضر در برابر یک انتخاب مهم و تعیین‌کننده قرار دارد:
۱- حل جامع مشکلات با آمریکا و مصالحه با این کشور: مقصود من از حل جامع مشکلات هم‌پیمانی و اتحاد استراتژیک با آمریکا نیست. چنین هدفی با توجه به ماهیت دو نظام و نیز سوابق تاریخی میان این دو ناممکن است. توافق جامع در تعریف من رفع کامل تحریم‌ها و موانع همکاری‌های اقتصادی ایران با کشورهای جهان ازجمله آمریکاست.
۲- توافق محدود شامل پایان جنگ و رفع پاره‌ای محدودیت‌ها و تحریم‌ها: طبیعتاً انتخاب دوم ضمن اینکه کمکی به حل بنیادین مشکلات کشور نمی‌کند،‌ سایه جنگ را نیز برای همیشه از ایران دور نمی‌سازد. با این انتخاب ایران همچنان درگیر مشکلات داخلی،‌ جا ماندن از مسیر توسعه، محروم از همکاری‌های منطقه‌ای‌ و عدم حضور مؤثر در تحولات منطقه‌ای و همکاری در تأمین امنیت منطقه باقی خواهد ماند.
فعلاً بدون اینکه بخواهیم قضاوتی شتاب‌زده در این باره داشته باشیم بهتر است به ظرفیت‌ها و فرصت‌ها و نیز مشکلات و موانعی بپردازیم که ایران جمهوری سوم در این انتخاب سرنوشت‌ساز دارد.

۱- موانع ایران در انتخاب گزینه حل جامع اختلافات با آمریکا و مصالحه با این کشور
الف- احساس پیروزی نظامی در میدان
در حال حاضر تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی و مواضع مسئولان به‌ویژه جریان افراطی بر محور پیروزی مطلق و شکست نظامی دشمن متمرکز است و چنین به جامعه القا می‌شود که دشمن از بیم شکست‌ها و خسارت‌های بیشتر ناگزیر از آتش‌بس شده است. این تبلیغات به مخاطبان چنین القا می‌کند که توقف جنگ در شرایطی که مالک اشتر به خیمه‌های معاویه رسیده است، تصمیم عاقلانه‌ای نیست. البته طرف آمریکایی نیز حداقل در سطح تبلیغات عیناً همین احساس را دارد.
تا آنجا که به ایران مربوط است، اخباری که از بخش‌هایی از حاکمیت به گوش می‌رسد گویای آن است که این احساس بر مذاکرات سایه افکنده و موجب طرح مطالباتی از موضع طرف پیروز جنگ شده است. درحالی‌که موفقیت ایران در این جنگ نه به‌معنای پیروزی نظامی در میدان نبرد و تسلیم دشمن، بلکه به‌معنای مقاومت قهرمانانه نیروهای مسلح و به‌ویژه جامعه ایران در برابر تجاوز و ناکامی متجاوزان از دستیابی به اهدافشان است. ایران باید مطالبات و اهداف خود را در مذاکرات بر اساس همین فهم تنظیم کند. در غیر این صورت طرح مطالبات و شروط ناسازگار با دستاوردهای واقعی و موقعیت دشمن قطعاً موفقیت در میدان جنگ را به شکست در میدان دیپلماسی برای صلح تبدیل خواهد کرد.

ب- وجود اختلاف‌نظر شدید در سطح حاکمیت
متأسفانه حتی درباره اصل مذاکره با آمریکا چه برسد به مذاکره جامع با این کشور، اتفاق‌نظری در سطح حاکمیت وجود ندارد. مواضع سیاسی ناهماهنگ در سطح مسئولان و تبلیغات تناقض‌آلود در سطح رسانه ملی خود گویای اختلاف اساسی باندها و جناح‌های ذی‌نفوذ در حاکمیت در قبال مذاکره است. تأکید بر ضرورت انتقام و حتی ترور مقامات آمریکایی هم‌زمان با مذاکره با این کشور، در سطح مواضع مسئولان و رسانه‌های رسمی نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران راهبرد روشن و تعریف‌شده‌ای را در مذاکرات تعقیب نمی‌کند. شورای عالی امنیت ملی رسمی‌ترین و مؤثرترین نهاد تصمیم‌گیرنده نظام در تعیین راهبرد دیپلماسی ایران در مذاکرات است. تصریح رئیس دبیرخانه این شورا مبنی بر باز بودن «پرونده انتقام خون پاک خامنه‌ای کبیر و شهدای مظلوم ایران» و مجازات «عاملین و آمرین این جنایت به دست عناصر صالحه» توسط «عناصر صالحه» در شرایطی که مذاکرات میان ایران و آمریکا در جریان است، برای همگان و به‌ویژه طرف آمریکایی یک پیام روشن دارد و آن اینکه در این مذاکرات ایران در پی صلح و پایان جنگ نیست.

ج- فقدان سیاستمدار شجاع ملی
از سوی دیگر انتخاب گزینه نخست یعنی حل جامع مشکلات با آمریکا نیازمند وجود سیاستمداری شجاع، ملی، قاطع، دارای موقعیت مستحکم در حاکمیت و برخوردار از نفوذ و حمایت مردمی است. با کمال تأسف چنین سیاستمداری فعلاً در نظام وجود ندارد. آن‌ها که بودند و می‌توانستند در چنین روزهایی نقشی تعیین‌کننده ایفا کنند همگی گرفتار حبس و حصر و انزوا شدند و برخی نیز به دیدار معبود شتافتند.
به گمان من علت اینکه یک هیئت ایرانی هشتادنفره و نامتجانس متشکل از افراد با دیدگاه‌های مختلف از مخالف مذاکره تا موافق مذاکره به همراه آقای قالیباف رهسپار پاکستان شده‌اند، دقیقاً در همین نکته نهفته است؛ زیرا هیچ‌کس شهامت اتخاذ تصمیم و پذیرش مسئولیت آن را ندارد و ترجیح داده می‌شود اگر قرار است تصمیمی گرفته شود همه در آن سهیم باشند. نتیجه این روند البته بی‌تصمیمی است. اظهارات متضاد و متناسب با «فضای تبلیغات داخلی» مسئولان تیم مذاکره‌کننده ایرانی، به‌روشنی از ترس و واهمه آنان از فضاسازی‌های مخالفان مذاکرات حکایت دارد. استفاده از زبان تهدید در برابر تهدیدهای ترامپ و مقامات آمریکایی امری قابل فهم است، مشروط بر آنکه مجموعه عوامل نظامی،‌ سیاسی،‌ تبلیغاتی تحت مدیریت واحد و هماهنگ با تیم مذاکره‌کننده عمل کنند. حوادث این روزها در میدان جنگ و نیز عملکرد رسانه‌های رسمی به‌ویژه صداوسیما و تریبون‌های تجمعات، از واقعیت دیگری حکایت دارند.

د- ماهیت اختلافات در حاکمیت
اختلاف در سطح حاکمیت به‌احتمال زیاد دیر یا زود به تضعیف یک‌طرف و به سود طرف دیگر حداقل تا حدود زیادی کاهش خواهد یافت، اما توجه داشته باشیم این اختلاف درباره مسائل بنیادینی نظیر توسعه همه‌جانبه و لوازم آن ازجمله ارتباط متوازن با دنیا،‌ آزادی اینترنت و آزادی‌های سیاسی، تجدیدنظر در نظام گزینش، استفاده از ظرفیت‌های جامعه و جامعه مدنی و بخش خصوصی مستقل و… نیست. ادامه محدودیت‌های اینترنت درحالی‌که همگان به بی‌پایه بودن توجیهات امنیتی آن آگاه‌اند و برخی مسئولان به آن تصریح کرده‌اند، موج اعدام‌ها که در آن‌ها به‌تصریح حقوقدانان آیین دادرسی و حقوق متهمان و موازین حقوقی رعایت نمی‌شود، توقیف اموال منتقدان و مخالفان نظام که هیچ مبنای اخلاقی و شرعی و قانونی ندارد، احکام حبس طویل‌المدت به‌دلیل جرائم ساده و عدم آزادی زندانیان سیاسی،‌ از موضوعات مورد اختلاف میان دو جناح ذی‌نفوذ در حاکمیت نیست. یا دست‌کم هیچ‌یک از دو طرف برای مخالفت با این امور حاضر به پرداخت هزینه نیست.
مقصود من از نگاه غیر توسعه‌گرای حاکمیت این نیست که مثلاً بازسازی ویرانی‌های ناشی از جنگ کانون اهتمام حاکمیت نخواهد بود. آنچه به‌رغم اختلافات مورد اهتمام حاکمیت نیست، بازسازی وضعیت روانی اجتماعی و فراهم آوردن بسترها و زمینه‌های لازم برای مشارکت واقعی و نهادینه جامعه در اداره امور است که در امر توسعه اهمیتی به‌مراتب بیش از بازسازی ساختمان‌های آسیب‌دیده دارد.

س- ناتوانی از تصمیم و انتخاب به هنگام
تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که حاکمیت در تغییر رویه‌های زیان‌بار و رسوب‌کرده از گذشته به‌ندرت مبتکرانه عمل کرده یا به انتخاب خلاقانه دست زده است. رویه‌های مشکل‌آفرین گذشته یا به‌رغم مخالفت‌ها و نارضایتی‌ها همچنان بدون آنکه حل شوند برجای ‌مانده و مشکلات برهم انباشت شده‌اند یا حاکمان در برابر فشار عمومی از سر اضطرار و با پرداخت هزینه‌های سنگین ناگزیر تن به تغییر داده‌اند.
مذاکره با آمریکا ازجمله این موارد است که پس از سیاست پرهزینه نه جنگ و نه مذاکره امروز به‌سبب وضعیت ویژه کشور به ناگزیر مورد پذیرش قرار گرفته است. این رویکرد انفعالی یکی از مهم‌ترین موانع ورود به مذاکره‌ای جامع و فراگیر با آمریکا با هدف حل‌وفصل اختلافات است؛ درحالی‌که حل مشکلات اقتصادی کشور و روابط آزاد اقتصادی با جهان در گروه این امر است.

ه- نقش‌آفرینی سرویس‌های امنیتی بیگانه
توافق ایران و آمریکا موافقان و مخالفان مهمی دارد. بی‌تردید رژیم صهیونیستی اگر نگوییم تنها بازنده،‌ یکی از مهم‌ترین بازندگان توافق ایران و آمریکا خواهد بود. پس از اسرائیل، روسیه بیشترین زیان را از این توافق خواهد دید. بنابراین ذی‌نفعان شکست مذاکرات به‌ویژه رژیم صهیونیستی از همه امکانات خود برای به شکست کشاندن این مذاکرات استفاده خواهند کرد. با توجه اتفاقات یک‌ساله اخیر از جنگ 12 ‌روزه تا جنگ 40 ‌روزه، عمق و گستره نفوذ سرویس جاسوسی اسرائیل در مراکز حساس نظام قابل انکار نیست. تصور اینکه رژیم صهیونیستی از این امکان گسترده برای تحریک و مدیریت جریان‌های داخلی و به شکست کشاندن مذاکره استفاده نکند،‌ خام‌اندیشی است.

۲-ظرفیت‌ها و فرصت‌های مؤثر در مذاکرات
الف- ارتقای جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی ایران
مقاومت ایران در برابر تجاوز آمریکایی- صهیونیستی که با هدف فروپاشی کشور صورت پذیرفت و نهایتاً آمریکا را ناگزیر از آتش‌بس و مذاکره کرد،‌ به تقویت موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی ایران در دوره پساجنگ انجامیده و ظرفیت‌های قابل توجهی برای حضور مؤثر ایران در معادلات و همکاری‌های منطقه‌ای ایجاد کرده است. یادمان نرفته است اروپا در آغاز جنگ چه موضعی در قبال ایران داشت. معتدل‌ترین آن‌ها یعنی آلمان کثیف‌ترین مواضع را اتخاذ کرد و رئیس‌جمهور آلمان با زیر پا گذاشتن همه مرزهای اخلاقی در برابر جنایات جنگی اسرائیل در این تجاوز گفت اسرائیل کارهای کثیف را به‌جای ما انجام می‌دهد. اختلافات میان امارات با عربستان، اختلافات داخلی میان شیخ‌نشین‌های امارات متحده عربی با یکدیگر همگی در این جنگ زمینه بروز یافت. امروز شورای همکاری خلیج فارس که همواره کانون چالش سیاسی در قبال ایران و موضوع جزایر ایرانی خلیج فارس بود بیش از هر زمان دیگری بی‌اثر شده است. در صورت دستیابی به توافقی جامع با آمریکا که البته مشروط به بازنگری در سیاست‌های منطقه‌ای است، فرصت مغتنمی برای ایران پدید خواهد آمد تا با فعال کردن محور ایران، عربستان، پاکستان، عمان و قطر بستر مناسب برای حضور و مشارکت مؤثر ایران در تأمین امنیت و زنجیر تولید ارزش در خلیج فارس فراهم شود.

ب- بی اعتبار شدن نیروهای طرفدار براندازی
مقاومت قهرمانانه ایران در برابر تجاوز و روشن شدن این واقعیت که ایران ونزوئلا نیست، دولت‌های غربی را به تجدیدنظر در سرمایه‌گذاری بر روی نیروهای برانداز طرفدار مداخله خارجی واداشته است. این واقعیت را در بی‌اعتنایی توهین‌آمیز دول اتحادیه اروپا به سفر اخیر شاهزاده پهلوی به اروپا به‌روشنی می‌توان دریافت.
در داخل کشور نیز جامعه ایران در جریان این تجاوز، خباثت و ددمنشی بیگانگان متجاوز را با تمام وجود لمس کرد و علاوه بر مشاهده خسارت‌های عظیم انسانی و مادی به سرمایه‌های ملی به فریب وعده‌های طرفداران تجاوز خارجی پی برد. مشاهده رقص و پای‌کوبی وطن‌فروشان زیر پرچم اسرائیل و آمریکا آخرین تردیدها درباره ماهیت نیروهای خشونت‌طلب برانداز را از بین برد.
این وضعیت علی‌القاعده باید به جمهوری اسلامی ایران در روابط با دولت‌هایی دیگر ازجمله مذاکره با آمریکا اعتمادبه‌نفس بیشتری بدهد.

ج- احساسات میهن‌دوستی جامعه
یکی از اشتباهات بزرگ آمریکا و اسرائیل این بود که با تجاوز نظامی خود و تحریک غرور ملی ایرانیان، عملاً بحران ناشی از فاجعه دی‌ماه گذشته را به حاشیه برده و آن را از اولویت توجهات جامعه ایران و جامعه بین‌المللی خارج کردند،‌ رشد احساسات ملی در این جنگ زمینه مناسبی برای همبستگی ملی ایرانیان و جبران خطاهای گذشته در نادیده گرفتن مردم فراهم آورده است. فاجعه دی‌ماه حتی با پذیرش نقش‌آفرینی مؤثر بیگانگان، نتیجه بی‌اعتنایی به مطالبات مردم و فراموشی سریع وعده‌های داده شده به مردم پس از همراهی آنان با حاکمیت در جنگ 12 ‌روزه بود.
در جنگ اخیر جامعه با مشاهده خطری که ایران را تهدید می‌کند مجدداً در برابر تجاوز بیگانگان از خود واکنش نشان داد. بر اساس آخرین نظرسنجی‌ها این تجاوز از کمیت بخش برانداز و مخالف نظام نکاسته اما موجب همدلی بیشتر از پنجاه‌ درصد بخش میانه جامعه با نظام شده است. نظرسنجی‌های مذکور همچنین نشان می‌دهند اکثریت جامعه ایران به‌رغم مخالفت با تجاوز، خواهان مذاکره با آمریکا و حل‌وفصل مشکلات با این کشور هستند. در نتیجه به نظر می‌رسد ایران در شرایط پساجنگ از موقعیت و پشتوانه اجتماعی قوی‌تری برای مذاکره با آمریکا برخوردار است.
دو خطر همبستگی ملی پدیدآمده را تهدید می‌کند:
۱- این همدلی البته همچون دوران جنگ 12 ‌روزه ناپایدار است و درصورتی‌که با اصلاح رویکردها تثبیت نشود و لجاجت‌ها و بی‌اعتنایی‌های گذشته ادامه یابد، خیلی سریع فروکش خواهد کرد. به‌ویژه آنکه زخم فجایع دی‌ماه گذشته هنوز تازه است. موج اعدام‌ها، تبلیغات به‌شدت زیان‌بار صداوسیما تحت‌نفوذ فرقه آخرالزمانی، ادامه قطع اینترنت و… همگی حامل این پیام برای جامعه است که مقصود از همبستگی ملی در سطح تبلیغات رسمی همبستگی غیر مشروط با حاکمیت و سیاست‌های آن است و نه همکاری و هم‌افزایی برای اداره و حل مشکلات کشور.
2- خطر دوم استحصال بی‌رویه و خشن از ظرفیت حس ملی‌گرایی است. متأسفانه در گذشته این خطا در حوزه حس دینی و باورهای ایمانی مردم تجربه شده است. استفاده و بلکه سوءاستفاده از ایمانیات جامعه برای حل مشکلات ناشی از ناکارآمدی‌ها و سیاست‌های خطا،‌ نهایتاً به تضعیف باورهای دینی جامعه انجامید. امروز نیز اگر از حس میهن‌دوستی جامعه به همان رویه گذشته سوءاستفاده شود،‌ همان نتیجه در انتظار احساسات وطن‌دوستانه مردم خواهد بود.
بخش سوم؛ پیش‌بینی روند تحولات کشور
تجربه دوره‌های گذشته و فرصت‌هایی که از دست رفته است و شناخت نسبی از ماهیت فکری و ویژگی‌های رفتاری کانون‌های قدرت در حاکمیت موجب می‌شود،‌ نسبت به روند تحولات کشور چندان خوش‌بین نباشیم. تحولات میدانی اخیر که تفاهم‌نامه با آمریکا را تقریباً بلاموضوع کرده و دو طرف را به شرایط پیش از تفاهم‌نامه برگردانده مؤید این نظر است.
بر اساس آنچه گذشت روند مثبت تحولات آینده در گرو اصلاحات اساسی در شیوه حکمرانی در داخل و نیز در سطح تعاملات خارجی است.
متأسفانه علائم و نشانه‌هایی دال بر تحول چنین رویکردی در سطح حاکمیت مشاهده نمی‌شود. احتمال بیشتر آن است که مذاکرات به توافقی نسبی و محدود بینجامد. در این صورت به‌ویژه با توجه به لطمات عظیمی که به زیرساخت‌ها و بخش تولید و صنعت کشور وارد شده است، ایران طی ماه‌های آینده با بحران‌های عظیم در حوزه تأمین انرژی برق، گاز، بنزین، تولید و در نتیجه بیکاری، تورم و گرانی مواجه خواهد شد. تضاد و بلکه تناقض میان این بحران‌ها با تبلیغات شبانه‌روزی که بر طبل پیروزی می‌کوبد و ادعای ابرقدرتی می‌کند،‌ برای جامعه حل‌شدنی نخواهد بود. درصورتی‌که این پیش‌بینی درست باشد،‌ طبعاً در آینده با چرخه زیان‌بار اعتراض و سرکوب و در نتیجه بسته‌تر شدن فضای سیاسی کشور مواجه خواهیم بود. با ادامه این روند وقوع جنگی دیگر چندان دور از ذهن نیست. در عین حال هیچ امری بیش از این ما را خوشحال نمی‌کند که این پیش‌بینی غلط باشد و در جمهوری سوم برای اولین‌بار شاهد آن باشیم که نظام با مهارت و موقعیت‌شناسی از فرصت‌های موجود به نفع کشور و مردم استفاده کند.
چنان‌که عرض کردم گرچه این گفتار صرفاً توصیفی است، اما نظر به حساسیت شرایط و روند سریع تحولات بحث خود را با ذکر چند ایده تجویزی به پایان می‌برم:
۱- ارزیابی منفی نسبت به آینده مذاکرات نمی‌تواند توجیهی برای بی‌عملی باشد.‌ اصلاح‌طلبان و همه نیروهای ملی نمی‌توانند نسبت به مسئولیت تاریخی و ملی خود در قبال مذاکرات جاری و آثار و نتایج تعیین‌کننده آن بر سرنوشت کشور بی‌تفاوت باشند. در حال حاضر اختلاف شدیدی در سطح حاکمیت میان دو بخش موافقان و مخالفان مذاکره و صلح در جریان است. دولت و بخشی از قوای سه‌گانه و بخشی از نیروهای نظامی موافق مذاکره و پایان دادن به جنگ هستند، اما مخالفان صلح از حمایت غیر مشروط بخش‌های قدرتمندتر حاکمیت در نهادهای نظامی و امنیتی و نیز باندهای مافیایی و ذی‌نفعان جنگ و تحریم برخوردارند. دستگاه تبلیغات رسمی نیز کاملاً در اختیار این بخش از حاکمیت است. نقش سرویس‌های امنیتی بیگانه را نیز در این ماجرا نباید از نظر دور داشت. بنابراین اصلاح‌طلبان و نیروهای ملی با تشکیل کارزاری همه‌جانبه در تقویت جریان طرفدار مذاکره و صلح در حاکمیت و آگاهی دادن به جامعه نسبت به آثار و نتایج تباهی‌آفرین مواضع جنگ‌طلبان، باید در هموار کردن راه دشوار دستیابی به توافق همه‌جانبه بکوشند.
۲- راه‌حل بحران‌های عدیده‌ای که نظام و کشور را فراگرفته است، علاوه بر تغییر پارادایم در سیاست خارجی، بازنگری بنیادین در نحوه اداره کشور است. این بازنگری می‌باید تحت عنوان اصل و شعار محوری «یک دولت یک خزانه» انجام پذیرد، چراکه منشأ همه رانت‌ها، مفاسد،‌ بی‌عدالتی‌ها، عدم اختصاص بهینه منابع به نیازهای حیاتی کشور، ناتوانی از استفاده از نیروها و ظرفیت‌های اجتماعی در حل مشکلات و در نتیجه انباشت بحران‌های حل‌ناشده، فقدان این مبنا در اداره کشور است. به گمان من پس از سپری شدن دوره مذاکرات، صرف‌نظر از اینکه این مذاکرات به توافق جامع بینجامد یا به توافقی نیم‌بند ختم شود،‌ این اصل باید مبنای کنشگری سیاسی آینده اصلاح‌طلبان و ائتلاف‌ها و افتراق‌ها در دوران ایران پساجنگ قرار گیرد.
۳- حتی اگر عزم و اراده حاکمیت حل جامع مشکلات در مذاکره با آمریکا باشد و به این هدف دست یابد، بحران‌های اقتصادی حداقل تا پایان سال گریبان گیر کشور و نظام خواهد بود؛ بنابراین اقدامات فوری و مؤثر برای افزایش تاب‌آوری جامعه در برابر بحران‌های مذکور حیاتی است.
در رأس این اقدامات باید به ابتکاراتی اندیشید که در وهله نخست امید و اعتماد جامعه به حاکمیت و افزایش احساس اعتمادبه‌نفس جامعه برای مشارکت در اداره امور خود را تقویت کند. حاکمیت در مواجهه با بحران‌های کنونی نیاز حیاتی به همراهی مردم دارد. قطعاً مشکلات کشور در کوتاه‌مدت حل‌شدنی نیست، اما ایجاد امید به بهبود و باور جامعه به‌درستی مسیر می‌تواند بر تاب‌آوری جامعه در برابر مشکلات بیفزاید و جامعه را به ریاضت و صرفه‌جویی و تحمل کمبودها قانع کند. موج اعدام‌ها، توقیف اموال،‌ انحصار صداوسیما در دست فرقه آخرالزمانی و اصرار بر عدم آزادی و حتی مرخصی زندانیان سیاسی حاوی چنین پیامی نیست. روشن است که رویه‌های غلط گذشته یک‌شبه قابل تجدیدنظر و تغییر نیست، اما می‌توان با ابتکاراتی جامعه را به عزم حاکمیت به تغییر روند قانع کرد. به گمان من سه اقدام مقطعی و فوری می‌تواند این هدف را تأمین کند:
– تغییر مدیریت صداوسیما و جایگزین کردن کادری که واقعاً معتقد باشد صداوسیما متعلق به همه ملت ایران است؛
– برچیده شدن نظام گزینش و منحصر کردن آن به تشخیص صلاحیت‌های علمی و حرفه‌ای به‌طوری‌که جامعه باور کند دختران و پسران با ظاهر متفاوت که این روزها حضورشان در اجتماعات شبانه به نفع نظام تبلیغ می‌شود، امکان استخدام و گزینش در پست‌های دولتی دارند؛ و
– اعلام عفو عمومی و آزادی زندانیان سیاسی و توقف احکام غیرحقوقی.
این سه اقدام فوری و بی‌هزینه می‌تواند در جلب اعتماد، همدلی و تاب‌آوری جامعه برای عبور از بحران پیش‌رو مؤثر باشد.

پی‌نوشت
1. روی عنوان «جمهوری سوم» تأکیدی ندارم. می‌دانم که این عنوان در ادبیات سیاسی برای دورانی استفاده می‌شود که قانون اساسی یا ساختار قدرت تغییر کند. تنها به این دلیل که برخی از عزیزان اخیراً از این عنوان استفاده کرده‌اند من هم به کار می‌برم. هرچند با توجه به تغییراتی که در ساخت قدرت پدید آمده و خواهد آمد فکر می‌کنم این عنوان چندان هم بی‌مسما نباشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط