لطفالله ميثمی
در بحث مربوط به متد و كليد فهم قرآن و با الهام از «پرتوي از قرآنِ» مفسر كبير، مرحوم آيتالله طالقاني، معلوم شد كه:
1ـ آيات محكم قرآن از آيات متشابه آن جدا نيستند.
2ـ آيات محكم در آيات متشابه حضور داشته و موج ميزنند.
3ـ در هر آيه متشابه، بايد محكم آن را كشف كرد.
4ـ محكم در بستر زمان و مكان است كه متشابه ميشود.
5ـ متشابهات نيز مانند محكمات، آيات خدا بوده و با «تشابه» كجدلان و كجانديشان بهمنظور فتنهجويي و تأويلبافي متفاوت است.(1)
يكي از مصاديق محكم، آيات مربوط به جامعه توحيديِ «امت واحد» در قرآن است. از ويژگيهاي امت واحد:
نخست اينكه از روابط انساني بدون امتياز طبقاتي و اشرافيت حكايت ميكند.
دوم اينكه امت واحد مورد نظر قرآن با جامعه بيطبقه مندرج در «تئوري طبقات» ماركس و پيروان او متفاوت است.
سوم اينكه در «تئوري طبقات» دليلي براي پيدايش طبقه از جامعه اوليه ذكر نميشود؛ درحاليكه بر اين باورند كه جامعه بيطبقه نهايي از وفور نعمت برخوردار است، مشخص نميكنند چرا جامعه بيطبقه اوليه كه آن هم از فراواني نعمت برخوردار بود، به جامعه طبقاتي تبديل شد و چگونه انحصار و امتيازات طبقاتي شكل گرفت.
چهارم اينكه جامعه بيطبقه در «تئوري طبقات» صرفاً در ابتداي تاريخ بوده و احتمالاً در پايان تاريخ ولي در ديگر ادوار تاريخ، عينيت خارجي نداشته و نشاني از آن نيست؛ درحاليكه اولاً بايد نشان داد كه چگونه از دل جامعه توحيدي امت واحد، انحصار و امتياز طبقاتي شكل گرفت؛ ثانياً وفور نعمت و توليد الزاماً مانع پيدايش انحصار و امتياز طبقاتي نيست؛ ثالثاً امت واحد از ابتداي تاريخ تا انتهاي تاريخ و در تمامي ادوار آن حضور داشته و در حال رشد و گسترش بوده است:
«كان الناس امه واحده…» (بقره:213)
«ان هذه امتكم امه واحده…» (انبيا: 92)
«لولا ان يكون الناس امه واحده…» (زخرف:33)
اين آيات نشان ميدهد كه امت واحد هم در گذشته، هم در حال و هم در آينده بوده و اگر اراده خدا بر رشد و گسترش امت واحد قرار نميگرفت، امتيازات طبقاتي آنچنان حاكميت پيدا ميكرد كه عدهاي حتي پلهها و سقفخانههاي خود را از نقره ميساختند.(2)
رابعاً توشهگيري عمومي اينگونه است كه انسان به دنبال نسيان، لغزش و به عبارتي هبوط، امكان ريشهيابي، بازگشت و توبه دارد و ميتواند روشهاي خود را تصحيح كند؛ خامساً به نظر ميرسد كه بهترين تعريف را از رابطه زن و مرد در چنين جامعهاي ميتوان انتظار داشت كه هنوز ظلم، انحصار و امتياز طبقاتي شكل نگرفته است.
از مجموع آنچه مرحوم طالقاني در «پرتوي از قرآن» درباره بهشتِ آدم و همسرش گفتهاند ميتوان چنين استنباط كرد كه روابط انساني در چنين بهشتي مرادف با جامعه توحيدي امت واحد است كه اين جامعه در طول تاريخ نيز جريان دارد و قابل تسري به نوع بشر اعم از انبيا و… ميباشد. مرحوم طالقاني در جلد اول «پرتوي از قرآن»، صفحات 125 تا 131، پيرامون اين بهشت چنين ميگويد:
1ـ «در روايت معتبر از حضرت صادق(ع) است كه فرمود اين بهشت از باغهاي زمين بوده و آفتاب و ماه بر آن ميتافته، اگر بهشت خلد بود [آدم] هيچگاه از آن بيرون نميرفت و ابليس نيز داخل آن نميشد.»
2ـ در اين بهشت «غبار دشمنيها، كينهتوزيها و برتريجوييها هنوز بر صفحه درخشان نفس [آدم] ننشسته» بود.
3ـ آدم «در محيطي مانند محيط فطرت به علاوه عقل نافذ و روح درخشان بهسر ميبرد… روح و قلب او و همسرش [با هم و با طبيعت] هماهنگ بود… هر جا ميخواستند ميرفتند و هر چه ميخواستند ميخوردند، نه نگراني داشتند نه رنج، نه آلام روحي ميآزردشان، نه دردهاي جسمي.» (سوره طه، آيات 117تا119)
4ـ خروج آدم و همسرش از بهشت، مكاني نبوده است، بلكه «تعبير «فاخرجهما مما كانا فيه» وضع معنوي و حالت روحي آنها را ميرساند، يعني آنها را شيطان بيرون كرد از آنچه در آن بهسر ميبردند.»
5ـ «در محيط بهشت نخستين آثار و ظلمت ظلم روحشان را نگرفته بود، دشمني و تنازع و شقاوت و تصرف و تملك و محدوديت در آن نبود، و ملك لايبلي».
6ـ مرحوم طالقاني جامعه اوليه را معادل بهشت خلوص و صفا دانسته و پيدايش ظلم و طبقه را در چنين جامعهاي اينگونه توشهگيري ميكند: «هبوط [معادل] همان محيط دشمني و خصومت است و دشمني با يكديگر لازم اين زندگاني و به حسب حكمت ازلي ميباشد… . زندگي سراسر احتياج و آمال منشأ اجتماع و اجتماع باعث دشمني و اصطكاك است، پس هبوط، اجتماع و دشمني از هم جدا نميشود.»
مرحوم حنيفنژاد در كتاب «شناخت» با الهام از قرآن و جامعهشناسي، به شيوه پيدايش انحصار در جامعه اوليه ميپردازد و بدين مضمون ميگويد كه در جامعه اوليه، همه با هم كار ميكردند و توليد نعمات بر مصرف فزوني گرفت و انسان از ويژگي بينهايتطلبي خود عدول كرده، بنابراين با هبوط خود، انسان بينهايتطلب در قالب انحرافي فزونطلبي، توليد اضافي را به انحصار خود در آورد و بدينسان ظلم، شقاوت، امتياز طبقاتي و انحصار شكل گرفت. اما برخلاف مكتب جبر و دترمينيسم، مزيت انساني كه قرآن معرفي ميكند در اين است كه پس از هبوط و عدول از بهشت خلوص و صفا، به ريشهيابي پرداخته تا بازگشت و اصلاح را ميسر كند و به جامعه ايدئالي برسد كه اضطراب [نسبت به آينده] و افسردگي ]نسبت به گذشته] در آن نيست: «فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون.» (بقره:38)
مرحوم طالقاني در جاي ديگر گفتهاند انسانها دو دستهاند، برخي پس از هبوط سقوط كرده و همين جامعه پر از ظلم و طبقات را شكل ميدهند و برخي پس از هبوط، صعود كرده، يعني ريشهيابي و توبه كرده و به روابط انساني مبتني بر خلوص و صفا برميگردند.
به نظر ميرسد در يك جامعه عمدتاً طبقاتي و پر از ظلم و استثمار، نميتوان جايگاه واقعي زن و مرد و نسبت آنها با يكديگر را دقيقاً تعريف كرد، چرا كه ما و ذهنمان، بخشي از اين جامعه هستيم. راه درستتر اين است كه ببينيم در جامعه اوليه يا بهشت روي زمين، جايگاه زن و مرد چگونه بوده است. از يكسو ميبينيم در بيشتر آيات قرآن كه درباره زن و مرد آمده، خطاب به مردان است كه براي نمونه درباره زنان خود چنين و چنان كنيد، ولي از سوي ديگر در آياتي كه درباره امت واحد آمده، ملاحظه ميكنيم، خطاب به هر دو، بهطور مساوي است. براي نمونه در آيات 35 و 36 سوره بقره خداوند خطاب به آدم و همسرش ميگويد: «در بهشت جاي آرام گزينيد و چنانكه خواهيد فراوان و بيرنج از [وفور نعمتهاي آن] بهره گيريد و هر دو نفر به اين درخت نزديك نشويد كه هر دو ظالم ميشويد. پس شيطان آن دو را از آن [حالتي كه بودند] لغزاند و آن دو را از آنچه در آن ميزيستند، بيرونشان كرد.» ملاحظه ميكنيم كه پس از هبوط از آن روابط است كه دشمني بعضي نسبت به بعضي ديگر شكل ميگيرد «و قلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو» (بقره:38) و تا زمانيكه ريشهيابي و بازگشت نكنند، اين دشمني ادامه خواهد داشت. به نظر مرحوم طالقاني (پرتوي از قرآن، جلد اول، صفحه 131) بشنو از ني چون حكايت ميكند مولانا در مثنوي، درباره همين هبوط و دور افتادن حقيقت انساني از موطن نخستين است. اين خطاب مساوي به آدم و همسرش را در آيات 19 تا 23 سوره اعراف نيز ميبينيم كه علاوه بر تكرار آنچه در سوره بقره آمده، وسوسه شيطان نيز نسبت به هر دو بوده و مراحل ريشهيابي و بازگشت و استغفار و توبهشان نيز با هم است:
«پس شيطان آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان پوشيده مانده بود، براي آنان نمايان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد، جز [براي] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد و براي آن دو سوگند ياد كرد كه من قطعاً از خيرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد، پس چون آن دو از [ميوه] آن درخت چشيدند، برهنگيهايشان بر آنان آشكار شد و به چسبانيدن برگ [هاي درختان] بهشت بر خود، آغاز كردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ زد: مگر شما دو تن را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت، شيطان براي شما دشمني آشكار است. آن دو گفتند: پروردگارا! ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشايي و بر ما رحم نكني، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود.»
استنباط برخي از مفسران اينگونه است كه «چون همسر آدم بهدنبال تأمين آتيه و رفع نگراني از آينده مبهم و… بوده»، ابتدا شيطان او را فريب داده و سپس به كمك هم آدم را فريب ميدهند.» اين در حالي است كه مخاطب استدلال شيطان، هر دو بودهاند و هر دو با هم لغزش پيدا ميكنند.
ضمن اينكه در سوره طه نيز در تمامي موارد ضمير تثنيه آمده و مخاطب هردو هستند، ولي در آيه 120 همين سوره ميبينيم خطاب شيطان متوجه آدم بوده و وسوسهاش در او كارگر ميشود. در اين آيه از همسر آدم خبري نيست، افزون بر اين در انتهاي آيه 121 سوره طه آمده كه «آدم به پروردگار خود عصيان ورزيد و بيراهه رفت.» (و عصي آدم ربه فَغَوي).
از آنجا كه قرآن گويش آفرينش و قانون تكامل جهان است، ملاحظه ميكنيم كه عنصر «زمان» جايگاهي بس والا در متن اين مكتب پيدا كرده و به گفته مرحوم طالقاني رمز متشابهات را بايد در عنصر زمان، ديد.(3) بنابراين با توجه به مطالب بالا و همچنين آيات روشن قرآن از مراجع و فقها انتظار داريم كه اجتهاد خود را بر مبناي قرآن ـ دليل اول ـ استوار سازند و ديگر اينكه، با توجه به متدلوژي محكم ـ متشابه، احكام اجتماعي قرآن را بر احكام فردي و فرعي اولويت دهند(4)؛ مرحوم طالقاني در جاي جاي «پرتوي از قرآن» گفتهاند، اصليترين حكم قرآن، حكم رشد و گسترش امت واحد است و اصليترين انحرافي كه در طول تاريخ شكل گرفته، عدول از امت واحد و پيدايش ظلم و استثمار و امتيازات طبقاتي بوده، بنابراين اصليترين كاري كه بايد بشود، انفاق، يعني پركردن گودالها و رفع اختلافهاي طبقاتي و بازگشت به امت واحد است. بر اساس اين توشهگيري ميتوان ضمن وفادار بودن به متن قرآن و معارف دين، عميقترين تحولها را ايجاد كرد؛ نه اينكه اگر بخواهيم كاري به نفع مستضعفين بشود، ابتدا شأن مستضعفين را تقليل داده و آن كار را در رديف احكام ثانويه قرار دهيم و سپس آن را در پروسه موقت و مشروطبودن جاي دهيم و درنهايت به حكم اوليه، يعني مالكيت نامحدود و… بازگشت شود و اين در حالي است كه آيه 5 سوره قصص به حاكميت مستضعفين بر مستكبرين اشاره دارد. هر چند متأسفانه در فرهنگ جاري، شأن مستضعف در حد آسيبپذير پايين آمده است. ازسوي ديگر نيروهايي هم كه خواهان تحول هستند، بايد به چند نكته توجه كنند؛ يكي اينكه قرآن هم جهانبيني دارد، هم متدلوژي و شيوه برخورد و هم احكام و روابط، ميتوان با تكيه بر جهانبيني، متدلوژي را بارور كرد و با متدلوژي بارورشده، و به كمك عنصر زمان، نگرشمان را نسبت به احكام متحول كنيم. به اين امر نيز توجه داشته باشيم كه نرخ رشد موقعيت زن طي 23 سال رسالت پيامبر قابل مقايسه با هيچ نرخ رشدي در طول تاريخ نميباشد. در اين مدت كم، زني كه به ارث برده ميشد خود ارث ميبرد و صاحب مالكيت شد، از زنده به گور شدن نجات يافت و نكاتي كه در گفتوگو با رضا عليجاني به آنها اشاره شده است.
توجه داشته باشيم كه در هر تحولي، وحدت جامعه را از ياد نبريم و با مرحلهسوزي، هزينههاي اجتماعي زياد نپردازيم. در اين راستا حضرت علي(ع) كه خود مخالف قتل عثمان بود و در اين حادثه حسن و حسين(عليهمالسلام) هم مصدوم شدند، وقتي مردم با او بيعت كردند سعي داشت اين قتل را پيگيري كرده و عواملي كه در آن مشاركت داشتند را مجازات كنند، ولي جامعه بهقدري دچار انشقاق شد كه حضرت پيگيري را متوقف كردند، بنابراين حد مبارزه و پويايي تا آنجايي است كه به جنگ داخلي منجر نشده و وحدت جامعه را مخدوش نكند كه در آن صورت هيچ تحول مثبتي در جامعه صورت نخواهد گرفت. در نظر داشته باشيم كه همه نيروها پروسه گفتمان و گفتوگوي واقعي را ترك نكنند و در پي آن نباشند كه تحولي به زور انجام شود كه واكنش آن هزينهبردار است. فراموش نكنيم كه در ابتداي انقلاب، وزير مسكن دولت موقت، توانست از راه گفتوگو و بدون خونريزي، قانون زمين شهري را به تصويب برساند كه بسيار مترقي بود و با مخالفت مراجع هم روبهرو نشد.(6)
پينوشتها:
1ـ براي توضيح بيشتر در اين خصوص به مقالههاي «زمان در متن دين» شماره 40»، «تأويلبافي كجدلانه و تأويل» شماره 41؛، «زمانزدگي يا سوارشدن بر زمان» شماره 43، «راسخان در علم و تأويل مكتبي» شماره 44 و 45 و «كجدلان، كجانديشان و قانوناساسي» در شماره 46 چشمانداز ايران مراجعه كنيد.
2ـ «مردم، امتي يگانه بودند پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيمدهنده برانگيخت و با آنان، كتاب [خود] را به حق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوري كند و جز كسانيكه [كتاب] به آنان داده شد. پس از آنكه دلايل روشن براي آنان آمد. به خاطر ستم [و حسدي] كه ميانشان بود، [هيچكس] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدايت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت ميكند. (بقره:213)
3ـ ر.ك به: «زمان در متن دين» شماره 40 و همچنين «زمانزدگي يا سوارشدن بر زمان» شماره 43.
4ـ در اين باره ميتوان به تجربه مرحوم امام خميني در سال 1366 كه اساس آن بر اولويتدادن احكام اجتماعي نسبت به احكام فردي و فرعي بود، توجه كرد.
5ـ ر.ك به: به «دين، زن و دنياي جديد» شماره 44 و 46 نشريه چشمانداز ايران.
6ـ ر.ك به: «بورژوازي مستغلات» گفتوگو با دكتركمال اطهاري، شماره 46 نشريه چشمانداز ايران.





