بدون دیدگاه

سرود واپسینِ دکتر فاطمی

(به مناسبت هفتادمین سالگرد شهادت دکتر حسین فاطمی)

 فرید دهدزی

پیشگفتار: در شماره ۱۵۰ نشریه چشم‌انداز ایران، نظرات شهید دکتر حسین فاطمی پس از کودتای نافرجام ۲۴ امرداد ۱۳۳۲، در روزهای ۲۵ و ۲۶ امرداد بررسی شد(آن مقاله را اینجا بخوانید). بر اساس سخنرانی او در گردهمایی احزاب و نیروهای ملی در بعدازظهر ۲۵ امرداد میدان بهارستان، به این جمع‌بندی رسیدیم که دکتر فاطمی نکته‌ای ورای نظرات دیگر افراد بیان نکرد؛ او صرفاً بیانگر نظرات تمامی آحاد جامعه بود. دیگر سخنرانی‌ها، اعلامیه و شعارها در برخی مواضع، چه‌بسا از نظرات دکتر فاطمی تندوتیزتر بود. در این دو روز، نه دکتر فاطمی خود دست به ابتکار تشکیل شورای موقت سلطنتی زد و نه بیش و کم از آن حرفی زد. نه فراتر از آن، برپایی نظام جمهوریت را اعلام کرد!

در مقاله پیش‌رو ضمن بررسی نظرات وی در آخرین روزِ روزهای بحرانی، یعنی ۲۷ امرداد، نظرات وی را پس از کودتای ۲۸ مرداد، در زمان اختفا و پس از دستگیری وی در زندان و پیش از اعدامِ ددمنشانه بررسی کردیم.

سرمقاله دکتر فاطمی در ۲۷ امرداد

همان‌طور که گفته شد گفتار و نوشتار دکتر فاطمی در ۲۵ امرداد از روی حمله عصبی و واکنش به تهاجم شبانه به منزل و خانواده و دستگیری او نبود؛ زیرا اگر چنین بود، این واکنش رفته‌رفته فروکش می‌کرد، اما نظرات او در روزهای آتی استمرار پیدا کرد، ضمن اینکه نظرات او بیان آمال و اراده ملی بود. فاطمی در تیتر سرمقاله باختر امروز با حروف درشت نوشت: شرکت سابق و روزنامه‌های محافظه‌کار لندن دیروز عزادار بودند.

در ابتدای مقاله عنوان دیروز خود درباره شاه «فراری بغداد» را دوباره تکرار کرد. دولت انگلیس را از شکست کودتا در ایران، بیمناک دانست و نوشت: «لحن دیروز اخبار و تفسیرهای مطبوعات و رادیوی انگلیس بسیار غم‌انگیز، ماتم‌خیز و سوزناک بود [!] همین که به لندن خبر رسید که دستور «ارباب» نتوانست کاملاً به موقع اجرا درآید و نوزاد ناپاک «کودتا» در مشیمه [رحم] مادر خفه شد، تأثر عمیق همه آن مجالس را که هنوز از محصول کودتای «آیرون‌ساید» کلنل همراه و الهام‌دهنده رضاخان بهره می‌بردند و دربار را مجری اراده و تعالیم خود می‌دانستند، فراگرفت و بیشتر از همه روزنامه‌های محافظه‌کار برای «فراری بغداد» گریه و نالان سر دادند و نوشتند آخرین حربه‌ای که ممکن بود با کمپانی سابق قرار و مدار سازش بگذارد، از دست ما بیرون رفت و فرار او قدرت و قوت بیشتری به ملت ایران داد تا شانه‌های خودش را به هر قیمتی که هست، از نفوذ خارجی رهایی دهد.

سپس با حروف درشت نوشت: «لندن که یکصدوپنجاه سال است در شرق تاج می‌دهد و تاج می‌ستاند، سلسله منقرض می‌کند، دودمان پادشاهی می‌سازد، خرابه‌نشین را به کاخ سلطنتی می‌کشاند و دوستان ملت‌ها را به خاک سیاه می‌نشاند، چند سال است از قیام مردم ما سخت رنج می‌برد و[۱] نه‌تنها جزیره آبادان و خاک زرخیز خوزستان و نفوذ در تمام کشور پهناور ایران را از دست داده، بلکه رستاخیز ملّی [نهضت ملّی ایران] ما سرچشمه و منشأ قیام‌هایی شده که تمام شرق میانه و آفریقا را زیر نفوذ معجزه‌آسای خویش گرفته و قدرت خدایان نفت را آن‌چنان درهم ‌شکسته که تاریخ امپراطوری «ملکه الیزابت» یک چنین حادثه عجیب و حیرت‌بخشی را تا به امروز هرگز به یاد ندارد».

همچنان که مشاهده شد دکتر فاطمی همواره دربار پهلوی را وابسته به دولت انگلیس می‌دانست و می‌گفت دربار پایگاه دولت فخیمه است. وی می‌افزاید: «انگلیس‌ها هنوز خیال می‌کردند از دربار بی‌شرم، از دربار منفور، از دربار دشمن ملت و از یک قانون پلیدی و انقراض کاری ساخته است و «فراری بغداد» برای آخرین نفس خواهد توانست جنبش مردم قهرمان ما را در جلوی پای لردان غارتگر قربانی کند و مزد این خیانت عظیم به منافع و استقلال و آزادی مردم خویش را یک ‌بار دیگر از ایشان بستاند».

دکتر فاطمی از نفوذ دربار و انگلستان برای بنیاد یک مجلس شورای ملی مطیع و تابع سخن می‌گوید که با تقلب و تخلف گسترده در انتخابات کوشش داشتند قرارداد الحاقی نفت موسوم به «گس-گلشائیان» را به گرده ملت ایران تحمیل کند. فاطمی از فشار انگلستان برای تخطی از توشیح (رأی تمایل مجلسین به) نخست‌وزیری دکتر مصدق توسط شاه در ابتدای اردیبهشت ۱۳۳۰ می‌گوید. شاه را از ابتدا متزلزل می‌دانست و می‌گوید:‌ «حوادث بعدی نشان داد که او [شاه] مرد میدان همراهی با ملت نیست و هر وقت بتواند خنجر را به قلب هم‌وطنان خود فرومی‌برد»[۲] مگر مسئول حقیقی کشتار ۳۰ تیر و روی کار آوردن حکومت منفور چهارروزه احمد قوام غیر از او [شخص شاه] دیگری می‌تواند باشد؟ سفارت از او خواست [که قیام مردم را در ۳۰ تیر سرکوب کند] و «فراری بغداد» نیز که هر روز و هر دقیقه عظمت امپراطوری را به گوشش می‌خواندند، خیال می‌کرد تخلف از دستور سفارت برای بشر ذی‌روح امکان‌پذیر نیست! اگر یک روز اوراق و اسناد پول‌هایی که در راه کشتن نهضت مردم ما از طرف «دربار» پخش شده کاملاً کشف شود، آن‌وقت خواهید فهمید که فحش‌های روزنامه‌ها و اعلامیه‌های اقلیت و مخالفت‌های این و آن از چه «منبع موثق» آب می‌خورده است»

اسناد منتشرشده وزارت خارجه وزارت دفاع بریتانیا پیش از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تا شهریور ۱۳۲۰، همچنین اسناد وزارت خارجه امریکا درباره دولت دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کاملاً بیانگر دخالت‌های ریز و درشت قدرت‌های غربی انگلیس و امریکا از طریق دربار است. گرچه در دوره دکتر مصدق و کودتای ۲۸ مرداد، از سوی دولت انگلیس مانند امریکا، اسنادی نشر پیدا نکرده است، اما همان اسناد وزارت خارجه امریکا، به‌خوبی روایتگر وابستگی شاه به غرب است. پرسش این است که دکتر فاطمی و دکتر مصدق، از میزان نفوذ دولت امریکا (مانند نفوذ انگلیس) در مناسبات ایران باخبر بودند؟ بگذریم.

دکتر فاطمی ادامه داد: «اکنون مطبوعات انگلیسی … در عزا و ماتم فرورفته‌اند، زیرا کاخی را که ۳۲ سال پیش «آیرون‌ساید» خشت اول آن را بنا گذاشت [کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹] پریروز در برابر قوای ملت تسخیر شد و بزرگ‌ترین پایگاه انگلیس [دربار] در ایران درهم فروریخت».

دکتر فاطمی سرنوشت محمدرضا پهلوی را مانند محمدعلی شاه قاجار می‌دانست که ابتدا به سفارت روسیه پناهنده شد، توسط مجلس عالی ایران از سلطنت خلع شد و سپس به اودسا و اوکراین روسیه فرار و مهاجرت کرد. او زمانی کوشش می‌کرد که با کودتا به قدرت و سلطنت بازگردد.

در پایان دکتر فاطمی با کلمات درشت می‌نویسد:‌ «فراری بغداد نوکری و بردگی انگلیس را بر پادشاهی ملت خود ترجیح داد. سعدی چه خوب مکنونِ ضمیر من را در این شعر آورده است:

عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود /گرچه با آدمی بزرگ شود

نظرات دکتر فاطمی پس از کودتای ۲۸ مرداد و روزگار اِختفا

همچنان که گفته شد نظراتی که دکتر فاطمی درباره سلطنت پهلوی داشت، مطلبی نبود که وی در روزهای ۲۵ – ۲۷ امرداد ۱۳۳۲ بدان رسیده بود. بلکه مطالبی بود که همواره به آن‌ها باور داشت و در آن روزگار (۲۵ تا ۲۷ امرداد) به‌واسطه نقش بارز شاه در کودتا، آشکار و صریح آن‌ها بیان کرد. پس از کودتای ۲۸ مرداد، فاطمی علی‌رغم شبح خفقان حکومت‌نظامی و سایه مرگ بالای سرش، از عقاید و نظرات خود درباره نظام پهلوی پا پس نکشید و همچنان بدان باور قلبی داشت.

دکتر فاطمی دقیقاْ دو ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد، در روزهای اختفا، در نامه‌ای به همسرش تحت تأثیر صدای پای فاشیسم و غوغاسالاری کودتاچیان پس از کودتا قرار نمی‌گیرد. به نشریات استناد می‌کند که چگونه جای خادم و خائن را تغییر می‌دهند! او غیرمستقیم به شاه اشاره می‌کند که در بسیاری از حوادث در صدد دسیسه و کودتا علیه دولت ملی بود، اشاره می‌کند که اگر ما (اعضای دولت ملی)، قصد کودتا در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۳۲ را داشتیم، چرا شاه فرمان انتصاب نخست‌وزیری زاهدی را روز ۲۲ اَمرداد، صادر کرد! نکته بسیار مهمی که دکتر فاطمی در این نامه بیان می‌دارد، این است که او به هیچ عنوان اتهام تغییر نظام سلطنت را نمی‌پذیرد، اما قیدی اضافه می‌کند که تنها در ۲۵ امرداد ما قصد دفاع از کشور را داشتیم. در واقع او نمی‌خواست نظام جمهوریت را برپا کند. بلکه مانند اعضای دولت ملی، نمایندگان مجلس و احزاب ملی و آحاد ملت، قصد روشن شدن تکلیف شاه فراری و دسیسه‌جو را با تشکیل شورای موقت سلطنتی داشتند. می‌گوید ما قصد ایجاد نظامی نداشتیم، بلکه هدف ما سلبی بوده، چراکه ما از کیان مملکت دفاع کردیم. وی می‌نویسد: «[روزی فرا خواهد رسید که] مردم پی خواهند برد ‌ کـه تا چه حد این مقامات و افراد از روی عمد یا اشتباه آلت سیاست اجنبی شده و به شهرت و آبرو و حیات وطنِ عزیز خود ضربت زده‌اند! چه دروغ بزرگی است که بگویند دکتر مصدق و رفقای او مـی‌خواستند تغییر رژیم را عملی کنند! حوادثی است که روی داد از ۲۵ تا ۲۸ مرداد [منظورشان حوادثی است که روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۳۲ روی داد]، ولی سند ادعایی [فرمان انتصاب] زاهدی بـه تاریخ بیست‌ودوم مرداد است! واقـعه سی‌ام تیر ۱۳۳۱ و نهم اسفند همان سال و داستان فجیع قتل رئیس شهربانی [قتل افشارطوس در ابتدای اردیبهشت ۱۳۳۲]، یکی پس از دیگری پیش‌قراول کودتای ناقص شب ۲۵ و روز ۲۸ مرداد بوده و هیچ آدم باوجدانی که اندکی در جریانات سیاسی وارد باشد، تهمت تغییر رژیـم را نخواهد پذیرفت، ولی از ۲۵ مرداد به بعد، ما از حیات و موجودیت خود و مملکت دفاع کرده‌ایم و آنچه گفته و نوشته‌ایم جز جنبه دفاعی چیز دیگری ندارد».

دکتر فاطمی در جای دیگری در سیزدهم آذر ۱۳۳۲، پیرو انتشار خبر سفر ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور امریکا، به ایران و تجدید روابط ایران و انگلیس، در نامه‌ای به همسرش، اندوه خود را از تجدید رابطه ایران و انگلیس پنهان نمی‌دارد، زیرا انگلیس را ریشه همه مفاسد و استبدادهای سده اخیر در ایران می‌دانست؛ البته در این اندوه، نوری در تاریکی دیده می‌شود و می‌گوید:

«پریوش من! باز امروز یکی از روزهای سیاه برای من بود… از دو سه روز پیـش کـه موضوع تجدید رابطه با انـگلیس وارد مـرحله جدی شده و هیئت‌حاکمه خرابکار و بی‌وجدان به زور سرنیزه، تمام مجاهدات چندساله مـردم را دارد قربانی می‌کند و من به چشم مـی‌بینم کـه مـحصول آن همه تلاش‌ها و جـان‌ کَـندن‌ها و مرارت‌ها، مشغول آتش گرفتن است، آه از نهادم برمی‌خیزد. مگر ما از روی هوس و هوای نفس [با انگلیس] قطع رابطه کردیم؟ می‌دیدیم که شب و روز انگلیس چه تـحریکاتی در مـملکت می‌کند. می‌دیدیم که حاضر نیست حـقوق ملّتی را بشناسد و از غـارت‌گری پنجاه‌ساله‌اش دست بکشد و مرتباً آرزوی تجدید خفقان مردم را می‌نماید، به‌ناچار عُذر مأمورین سیاسی‌اش را خواستیم. حالا چه داده است کـه آن‌ها را با سالم [سلام] و صلوات برمی‌گردانند [!؟] و تـمام نـوکران قـدیم او را صـف کـرده و به‌عنوان اظهارنـظر مـوجبات «خیرمقدم» دشمنان ما را فراهم می‌آورند [!؟] واقعاً من دارم به این عقیده‌ای که از مدت‌ها پیش در دماغم جای گرفته راسخ‌تر و مؤمن‌تر می‌شوم که هیچ‌ چیز بـه غیر از یک انقلاب، یـک انقلاب خونین که خشک و ‌تر را با هم بسوزاند و روی خاکسترها بنایی نو برای این مملکت بریزد، نمی‌تواند علاج قطعی و مؤثر واقع شود».

اگر در روزهای ۲۵ تا ۲۷ امرداد ۱۳۳۲، دور از گزند گزمگان پهلوی، در توصیف دربار پهلوی آن کلمات و جملات را بیان کرد، اکنون در اوج خفقان و اختناق بی‌پروا امید واژگونی سلطنت پهلوی و برآمدن یک انقلاب را دارد. تنها دکتر فاطمی در آن سه روز بحرانی، آن نظرات قاطع برآمده از آمال ملت را بیان نکرد، بلکه در زمانی که سایه خفقان و اختناق پس از کودتای ۲۸ مرداد چیره شده بود و به قول اخوان ثالث: « آب‌ها از آسیا افتاده است / دارها برچیده خون‌ها شسته‌اند». دکتر فاطمی می‌گوید هیچ دستگاهی حتی در کشورهای مستعمره، مانند نظام پهلوی این‌گونه به حقوق ملت خویش تجاوز نکرده است: «در هیچ مستعمره‌ای این‌طور صریح و روشن به حقوق ملّت خیانت نمی‌کنند … جز در این ویرانه که همه تلاش‌ها و زحمات و کوشش‌های میلیون‌ها پابرهنه را چندین نوکر صفت در برابر جاه و مقام چندروزه فروختند و ننگ و نفرت ابدی را برای خود ذخیره کردند. تاریخ نشان داده اسـت کـه جنبش‌ها و نهضت‌ها نمی‌میرند. اگر مشکلاتی بر سر راهشان گذاشته شود، ممکن است یک قدم عقب بروند، ولی محکم‌تر، قطعی‌تر و شکننده‌تر از نو ظهور می‌کنند… یکی نیست از این جماعتی که سال‌ها خون ملّتی را به شیشه کرده [منظور دربار پهلوی است]، هستی و آبرو و شرف او را ملعبه قرار داده، ثروت‌ها و قصور بیکران از حاصل دسترنج او به دست آورده‌اند، بپرسد آیا انصاف و عدالت معنی‌اش این است که ضمن چپاول و غارت خودی، دست خارجی را هم این‌طور مخالف حیثیت و شرف و تاریخ ما را برای ‌[ناخوانا احتمالاً چپاول] اجنبی باز بگذارید؟… آیا کودتا مگر برای انجام همین جنایت [انجام] نشد؟ محاکمه دکتر مصدق و دربه‌دری و حبس رفقای او مگر برای رضای سیاست‌های استعماری نبود؟ این‌ها همه درست، خوب بود صبر کنید اقلاً چند ماه مردم فراموش کنند که شما [چه بلایی بر سر مردم ایران آوردید و اکنون] برای چه آمدید و قـانون اساسی و مشروطیت در قاموس شما چه معنایی دارد؟ شاید هم این سعادت و اقبال مردم بود که زود دست خود را باز کردید، پیش از آنکه بتوانید افکار را فریب بدهید، زودتر از آنکه موفق شوید ملت را غـافل نمایید،‌ نیات شوم و نهایی خویش را بروز دادید. محال است جامعه‌ به عقب برگردد. اگر با فشار ممکن بود نهضت‌ها را کُشت، انقلابات را خاموش کرد، احساسات را به تانک و توپ سپرد، مسلماً دنیا هنوز اسیر دیوانگی‌های نرون، شهوت‌های اسکندر و وحشی‌گری‌های چنگیز خان و آتیلا بود. زور را زده افکار ملت می‌خورد و نابود می‌کند و زورمند را به گور بدنامی سرنگون می‌سازد».[۳]

همچنان که در متن آمده او امید یک انقلاب را دارد. هیچ چیزی جز انقلاب، بساط مصائب و دسایس پهلوی را پایان نمی‌دهد. درک و پیش‌بینی او درست بود. نزدیک به بیست‌وچهار سال بعد، ملت ایران مانند دوران پرافتخار نهضت ملی ایران، به پا خاست و طومار استبداد سلطنتی پهلوی را پایان داد. او نظریه همیشگی خود را بیان می‌کند. نظری مبنی بر اینکه نهضت‌ها و جنبش‌ها با کودتا و سرکوب، از بین نمی‌روند، بلکه در ضمیر مردم می‌ماند و به موقع قیام می‌کند. ضمن اینکه به گفته فاطمی ظلم و استبداد هرچقدر هولناک و دهشناک‌تر باشد، باز نابود می‌شود. فاطمی در پای پنجره پشت پرده‌های مخفیگاه خود، علی‌رغم سکوت قبرستانیِ پس از کودتای ۲۸ مرداد حاکم در خیابان‌ها و کوچه‌ها، نوید برآمدن انقلابی بزرگ و نهضتی دیگر را می‌دهد.

گفتنی است این نظر او درباره برآمدن انقلاب ربطی به موقعیت پس از کودتای شبانه ۲۴ امرداد ۳۲ ندارد. اکنون چهار ماه از کودتا گذشته بود و این نکات را شهید دکتر فاطمی نه در سرمقاله‌ها و نه در گردهمایی مطرح، بلکه در دل‌نوشته‌هایش پس از گذشت چهار ماه با همسرش آن‌ هم در اختفا بیان کرده. اگر قرار باشد از این مطالب بر سنگینی پرونده دکتر فاطمی اضافه شود، نه آزموده در دادگاه به این مطالب پنهانی دسترسی داشت و نه این مطالب قابل استناد حقوقی بوده. اکنون هم نباید این نکات را در کنار نظرات دکتر فاطمی در ۲۵ تا ۲۷ امرداد ۳۲ قرار داد… بگذریم.

دکتر فاطمی سه روز پس از کشتار دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران در شانزدهم آذر ۱۳۳۲، همچنان به برآمدن یک انقلاب باور دارد و می‌گوید شاه با خون و کودتا نظام خود را تحکیم بخشید، اما با خون به نظام جنایتکارانه خود پایان خواهد داد. جای شگفتی است که او در اوج خفقان و اختناق حکومت‌نظامی برآمده از کودتا، در آن شرایط یأس و ناامیدی و البته بیماری، با وجود بیم دستگیری و حتی مرگش، این‌چنین به انقلاب ملی ایرانیان باور دارد! او از کشتار جوانان وطن بسیار بیمناک است، اما در نوشته‌های او بذر امید جوانه می‌زند. می‌گوید: «آیا جرم و جنایت یک دستگاه قاتل و هار و خون‌خوار از این بالاتر امکان‌پذیر است؟ از همه مُضحک‌تر تفسیر و حاشیه‌نویسی [روزنامه] «اطلاعات» بود که جوانان را سرزنش می‌کند که چرا در مقررات خانه [وطنِ] خویش اظهارنظر کرده و می‌کنند. اگر این‌ها درباره سرنوشت وطن خـود حرف نزنند پس چه عواملی حق دارند در این مورد اظهارنظر کنند. حکومت بعد از کودتا، دفعه اول نیست که جوانان غیرتمند و وطن‌خواه را به مسلسل می‌بندند. [شاه] از خـون شروع کرد [کودتا] و من تردید ندارم به خون، دوره جنایتکاری خود را خاتمه خواهد داد … دکتر مصدق مجرم است که نفت را ملّی کرده، من گناهکارم کـه مـبارزه بـا سیاست استعماری کرده‌ام، رفقای محبوب ما خطاکارند که تسلیم وعده و وعید عناصر فاسد داخلی و خارجی نشده و تا دقیقه آخر سرسختی و مقاومت از خود نشان داده‌اند، دیگر این جوانان پاک و معصوم را چرا با داس و مسلسل دِرو می‌کنند؟ آیا گمان می‌برند از این طرز رفتار سبعانه و وحشیانه ثمری خواهند برد! دنیا چه قضاوت خواهد کرد که در مقدمه این تجدید رابطه سیل خون راه اندازند و تهران و ولایات ‌[را] به‌صورت شهرهای اشغال‌شده دشمن درآوردند. تردید نیست که وقتی این‌قدر روح فداکاری و جانبازی در جوانان و افراد و ملتی قوی و مستقل باشد که حتی در شرایط مرگبار امروزی سینه‌های خود را جلوی گلوله مسلسل بـدهند، محال است یک چنین جامعه‌ای را دوباره به زنجیر کشید و او را دست بسته، تسلیم تمایلات اجانب کرد. عجب این است که این جنایات بی‌سابقه را به نام «حفظ مصالح وطن» مرتکب می‌شوند… ملّت ما هم حق دارد فریاد بزند که‌ ای وطن! چه خیانت‌ها و آدمکشی‌ها و سبعیت‌ها که سالیان دراز به نام تو این هیئت‌حاکمه [شاه] مست و مغرور مرتکب نشده است. مسلم این است که هیچ حکومتی از کشتن، بستن، حبس و تبعید، قدرت دوام نیاورده،‌ بلکه در مرگ خود تسریع کرده است. این دفعه دیوانه‌های قدرت اقلاً به‌آرامی و در طول مدت بیشتر شاید نتوانستند از محصول رژیم وحشت و ترور بهره‌برداری کنند. خوشبختانه به ‌قدری هار شده‌اند که گور خود را به دست خویش حاضر می‌سازند».[۴]

 

او بر این باور بود اگر مرا از میان بردارند، نسل کنونی، نسل جوان و نسل آتی از من درسِ عبرتی خواهند گرفت و دست به یک انقلاب خواهند زد: «اگر مرا از میان بردند، یادگاری از من برای نسل‌های آینده باشد تا محرومان دیگر، جوانان و مردانی که ناگزیر برای نجات خانه خود، دامن همت به کمر خواهند زد و ایـن راهی که ما پیموده‌ایم برای نجات و استقلال کشور مجبور بـه ادامه هستند».[۵]

در همان ایام (آذر ۱۳۳۲) در ادامه نامه‌های خود به همسرش، باز به نظر همیشگی خود مبنی بر پیوند استبداد داخلی با استعمار خارجی تأکید می‌کند. استبداد شاه را روی دیگر سکه استعمار می‌داند. فاطمی می‌نویسد:

«سرنوشت میلیون‌ها بشری که در جنگ‌ها اسیر می‌شوند، از کشورهای متخاصم بـه اسارت می‌روند و یا در کوه‌ها و شهرها ویلان و سرگردان، به امید روزهای بهتر سر کرده‌اند، متعاقب آن بـه تفاوت که آن‌ها مستقیماً با قوای دشمن روبه‌رو هستند. ولی [شرایط] ما صورت ظاهرش ایـن اسـت که جنگ با بیگانه نیست، ولی این نیروی چریک خارجی است که به‌صورت «عوامل داخلی» بـه سنگر ملت ما حمله کرده و صفوف او را به این روز انداخته است [اشاره به کودتای ۲۸ مرداد]. من خیلی میل داشـتم این ارتش انگلیس بود که با مـا بـه جنگ برمی‌خاست و این قوای مستقیم او بودند که مـا را محاکمه و تعقیب می‌کردند، اگرچه آشنایان به سیاست بین این دو قوه [استبداد داخلی و استیلای خارجی] تفکیکی قائل نیستند، ولی بـسیاری از مردم شاید هنوز درست به حـقایق امر وقوف ندارند و تـوجه نـکنند که «دکتر مصدق» را انگلستان و سیاست اسـتعماری او بـه محاکمه کشیده است. چقدر خوب گفته بود «مهندس رضوی» در جریان دادگاه پریروز دکتر مصدق؛ آنجا که خطاب به دادستان ارتش گفت: «ما اگر جنایتی به زعم شما کرده باشیم فـقط یک جنایت است و آن مبارزه مردانه با شرکت نفت جنوب بود، سیاست نفت همیشه بـا خون توأم بوده است».[۶]

واپسین نظراتش در آخرین روزهای اختفا

دکتر فاطمی حتی پنج‌ ماه پس از دژخیمان کودتای ۲۸ مرداد، در زمان اختفا در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۳۲، در نامه‌ای به کمیته مرکزی نهضت مقاومت ملی ایران، به مناسبتی به امکان کاندیداتوری خود در مجلس سنا اشاره می‌کند و می‌گوید: «نه‌تنها با سنای فرمایشی مخالفم. اصولاً ننگ دارم با نوکران فراری بغداد در جلسه بنشینم و آنگاه به محمدرضا شاه!! که با زور و پول خارجی سلطنتش را بر ملت تحمیل کرد اعلام وفاداری!! کنم».[۷] این در حالی بود که در زمان نگارش این نامه ۳۶ روز به دستگیری ددمنشانه وی مانده بود و شَبح گزند گزمگان حکومت‌نظامی بالای سرش بود،[۸] واپسین پیام شکوهمندانه خود را چنین ثبت کرد:

«[من به‌عنوان] فدایی نَهضَت بسی افتخار دارد که با خاندان ننگین پهلوی هیچ‌گاه موافقت نداشته و نخواهد داشت و معتقد بوده و هست که تا یک تن از این دودمان ننگین در مقام سلطنت باشند، غیرممکن [است] پای استعمار انگلیس از ایران به در رود. چه اینان پدر بر پدر خانه‌زاد انگلستان بوده و تا این دست‌پروردگان سفارت باقی باشند، دولت فخیمه احتیاجی به جاسوس و مأموران دیگر نخواهد داشت».[۹]

تمام مطالبی که دکتر فاطمی در روزهای ۲۵ تا ۲۷ امرداد ۱۳۳۲ درباره نقش دربارِ پهلوی در بحران‌ها، دسایس، کشتار مردم در ۳۰ تیر و کودتای مرداد ۱۳۲۸ اذعان کرده بود؛ اینکه دربار پهلوی پایگاه دولت انگلیس است، اینکه با وجود دربار پهلوی و وجود محمدرضا پهلوی در رأس آن، استعمار نیاز به سفارت‌خانه ندارد، در متن مورد تأکید دکتر فاطمی قرار می‌گیرد. در ادامه می‌نویسد:

«کما اینکه حوادث سال‌های اخیر و توطئه‌های ضد نهضت [در ۲۵ تیر ۱۳۳۱] رویکرد قوام، توطئه قتل پیشوا [دکتر مصدق در] ۹ اسفند [۱۳۳۱] و کودتای خائنانه ۲۵ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کاملاً صِدق مُدعای فَدایی نَهضَت را روشن ساخته است. فدایی نهضت عقیده داشته و دارد که نهضت ملت ایران با وجود دربار پهلوی و مار خوش‌خط‌وخالی که در رأس قرار دارد [محمدرضا پهلوی]، هیچ‌گاه به ثمر نخواهد رسید و وظیفه فرد فرد هواداران نهضت است که با تمام قوا با این کانون فساد [دربار] که آخرین آتوی [پایگاه] امپریالیسم انگلستان است جداً مبارزه کنند».[۱۰] در واقع دکتر فاطمی در این نوشته آرزوی انقلاب را برای این می‌کند که یک ‌بار برای همیشه ملت ایران طومار سلطنت استبدادی و البته استعماری را پایان بخشند. این تنها آرزو نیست، وصیت و توصیه‌ای است که او از ملت ایران و مبارزان نهضت ملی ایران دارد.

دکتر فاطمی پس از دستگیری و شنیدن حکم اعدام

دکتر فاطمی پس از دستگیری ددمنشانه‌اش در ششم اسفند ۱۳۳۲ و دشنه آجین شدن پیکرش به شش ضربه چاقو، شرایط بسیار بدی را در زندان به سر می‌برد. در بیشتر مواقع بدن وی خونریزی شدیدی داشت و نامه‌های وی بیانگر بیماری دردناک او در زندان بود. آیت‌الله سید رضا زنجانی به مناسبت فعالیت در نهضت مقاومت ملی ایران، با دکتر فاطمی همبند می‌شود و بین این دو نامه‌نگاری صورت می‌گرفت. در این نامه‌ها، فاطمی همچنان روی باورهای خود راسخ است. به‌عنوان نمونه، دکتر فاطمی نامه‌ای به تاریخ هجدهم مهر ۱۳۳۳ پس از شنیدن اعلام حکم دادگاه بدوی نظامی مبنی بر حکم اعدام، به آیت‌الله سید رضا زنجانی می‌نویسد:‌

«این حضرات آخرین زهر خود را پاشیدند ولی به جَدِّ بزرگوار هر دو مان در این موقع که یک ‌ساعتی از صدور رأی دستوری [فرمان همایونی-فرمان اعدام] می‌گذرد، یک ذرّه ناراحت نیستم. زیرا اگر آن افتخار را پیدا کنم که در راه وطنم این نیمه‌جان را بگذارم درست در راه و مصرف حقیقی خودش صرف شده است. حالا منتظریم ببینیم بازی تجدیدنظر به کجا می‌کشد. قطعاً یک چنین رأیی [اعدام] در آنجا هم صادر خواهند کرد و بیشتر از سابق خودشان را مفتضح و رسوا خواهند کرد. درخواستی که از حضرت‌عالی دارم این است که خواهرم را تسلّی بدهید که نگران نباشد». در نامه دیگری که چند روز پیش از اجرای حکم اعدام خطاب آیت‌الله زنجانی نگاشته شده، می‌نویسد: «به خواهرم بفرمایید ابداً متأثر نباشد، برعکس افتخار کند که برادرش واسطه و دلال فروش وطنش نشد و به احساسات و عقاید جامعه سر تعظیم و تکریم فرود آورد. تمام مردم این کشور شرف دارند، برادر او امروز به شمار می‌آیند، ولی در غیر این ‌صورت یک برادری داشت که خِجلَت، هیچ ‌جا نمی‌توانست خود را معرفی کند».

در این فقره به جان ‌باختن خویش در راه آرمان و عقایدش افتخار می‌کند. می‌گوید دشنه آجینی، ترور و حتی اعدام من، سند رسوایی پهلوی است. افتخار می‌کند که به دست چنین جلادانی کشته شده است. خواهرش را به شکیبایی دعوت می‌کند که سربلند و سرفراز باشد که برادرش جلوی ظالم و دیکتاتور سرخم نکرده است. از این حیث در ابتدای نامه دیگری به آیت‌الله سید رضا زنجانی، بدنِ خود را نیمه‌جانی می‌داند که در زمان دستگیری، جلوی فرمانداری نظامی او را با شش ضربه چاقو دشنه آجین کردند.

در این نامه، بی‌پروایی و بی‌باکی ستودنی خود را از شنیدن حکم اعدام بیان می‌دارد. باز دستگاه پهلوی را رسوا و مفتضح می‌داند: «این پرده رسوایی آخر برای تکمیل صحنه چاقو زدن جلو نظمیه لازم بود و به نظرم خواست خدا این بود که روزبه‌روز رسواترشان کند. به ‌هر حال وضعیت با هر جان‌کندنی هست (البته از نظر مزاج) می‌گذرانم، ولی به جِد رسواترشان کند. به‌ هر حال وضعیت با هر جان‌کندنی هست (البته از نظر مزاج) می‌گذارام. ولی به حدّ بزرگوارمان قسم که اگر خیال کنید به قدر سر سوزن این لوطی‌بازی‌ها در اراده و روحیه مخلصتان تأثیر داشته باشد. اگر حمل بر خودستایی نشود، عرض می‌کنم: «شیر را هرچند در زنجیر نگه دارید ممکن نیست گربه شود». از این حیث خیالتان راحت باشد هر حُکمی می‌خواهند بدهند. آن ‌هم بی‌اثر است. تا زورشان برسد همین آش است و همین کاسه. روزی که زورشان شکست یک ثانیه هم نمی‌توانند ما را در بند نگه دارند. ولو صدسال حبس حکم صادر کرده باشند».[۱۱]

در همان روزگار (احتمالاً شهریور ۱۳۳۳) نامه‌ای به آیت‌الله زنجانی خطاب به کمیته مرکزی نهضت مقاومت ملی ایران، همچنان بر آرمان و آمال خود پافشاری می‌کند. می‌گوید «از دکتر مصدق و دیگر سران نهضت ملی ایران کسب نظر شود که من در دادگاه چگونه برخورد کنم؟ آیا دستگاه را رسواتر سازم؟ اصلاً این پیش‌فرض را قرار ندهید که من مجروح هستم، زیر حکم اعدام هست. یا فرزند نوزاد دارم و … برای من تداوم نهضت ملی ایران مهم است». در پایان می‌گوید: من به هیچ عنوان زیر بار طلب عفو و بخشش ملوکانه نخواهم رفت. می‌نویسد: «منظور بنده از این عرض کرده بودم به‌وسیله پسرِ [دکتر مصدق. غلام‌حسین] از ایشان [دکتر مصدق] سؤال شود که آیا دستوری برای کار ما دارند، یا خیر! این بود که ایشان رَویه‌ای که ما باید در دفاع پیش گیریم، روشن نمایند. حالا گمان می‌کنم نه‌تنها دکتر [مصدق] در این مورد باید اظهارنظر کنند، بلکه دوستان نهضت [مقاومت ملی ایران] که احاطه بیشتری به وضعیت دارند، صالح‌ترند در تعیین خط‌مشی دفاع. مخصوصاً این نکته را بنده با کمال صداقت و آرزوی خلوص عرض می‌کنم که به ‌هیچ‌ وجه در تعیین این خط‌مشی منافع شخصی ما را در نظر نگیرید که بنده مریضم، چاقو خورده‌ام، زن و بچه، خواهر و بردارم چه می‌گویند، بلکه آن چیزی را که در نظر بگیرید که ما به خاطر حفظ و حمایت آن جهاد [مبارزه] کرده و به این روز افتاده‌ایم. مصلحت مملکت و ملت را که می‌خواهد حیات نهضت خود را نجات دهد و آرمان و آرزوی هزارها و صدها هزار هم‌وطن خود را بیشتر رعایت کنند. حضرت آقا [آیت‌الله آسیدرضا زنجانی] به جَدِّ اطهر هر دو مان قسم که یک کلمه از آنچه عرض کردم مجامله و تعارف نیست. درست است که من رنج فراوان در این مدت مرض و قبل از آن کشیده‌ام، ولی آرزو دارم که نفس‌های آخر زندگی‌ام نیز در راه نهضت و سعادت هم‌وطنان صرف شود. به ‌هر حال در دادگاه ما می‌توانیم بسیاری از حقایق را فاش کنیم. داغ باطله بر کنسرسیوم و حامیان او بزنیم. ممکن است نگذارند منتشر شود و به اطلاع عامه برسد: از یک طرف می‌شود محرمانه چاپ ‌و پخش کرد و از طرف دیگر گوش به گوش خواهد رسید. بر فرض که هیچ‌کس هم نفهمد و صدای ما را خفه کنند. در تاریخ و در پرونده [کارنامه و حافظه تاریخی] باقی خواهد ماند و فردای روشن ممکن است مورد استفاده نسل‌های آینده و همچنین نسل معاصر قرار بگیرد و راه دیگر هم این است که معتدل و ملایم حرف بزنیم و بگذریم. یا … طلب عفو و بخشش کنیم و چند سال زندان برای ما حسب‌الامر تعیین بکنند. بنده هرگز زیر بار شقِّ آخری [طلب عفو و بخشش] نخواهم رفت».[۱۲]

همچنان که گفته شد نظرات و عقایدی که دکتر فاطمی در روزهای ۲۵ تا ۲۷ امرداد ۱۳۳۲ مطرح کرد، متضاد با نظرات دکتر مصدق نبود. دکتر مصدق از جزئیات نظرات وی آگاهی داشت. تأییدات دکتر مصدق بر نظرات دکتر فاطمی فرصت دیگری می‌طلبد که در مجال دیگر به آن خواهیم پرداخت. همین بس که دکتر مصدق در سال‌های تبعید همواره از او به‌عنوان مبارزی ثابت ‌قدم یاد می‌کرد که «در تمام مدت همکاری با این‌جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد». دکتر فاطمی هم در نامه‌ای به آیت‌الله زنجانی نظرات ابرازشده خود در آن روزها را تابع نظرات دکتر مصدق دانست و گفت: «اکنون که بازپرسی من تمام شده به حضرت‌عالی عرض می‌کنم که در از جریان میتینگ [گردهمایی ۲۵ اَمرداد ۱۳۳۲ دکتر مصدق] کاملاً مطلع بود. حتی مقالات روزنامه را هم که تا آن ‌وقت هرگز من به دکتر نشان نمی‌دادم، در آن سه روز خودم جمله جمله مقالات را برای او خواندم. در چند مورد هم نظریات اصلاحی داشت، در حضور خودشان اصلاح کردم و برای چاپ فرستادم، ولی به‌طوری‌که می‌دانید یک کلمه در این باب به احدی نگفته و نخواهم گفت و جناب‌عالی می‌توانید به وسیله‌ای صحت این عرایض را از او جویا شوید».[۱۳]

واپسین سرود

دکتر فاطمی پیش از تیرباران در بامداد ۱۹ اَبان ۱۳۳۳، در واپسین پیامش، همچنان راسخ و استوار روی نظراتش درباره نظام پهلوی باورمند بود. اینکه دربار پهلوی پناهگاه استعمار است. تا دربار پهلوی است، بساط استبداد و استعمار گسترده خواهد بود. خدای را سپاس می‌گذارد که با فساد و استبداد و استعمار مقابله کرده است و این‌چنین سربلند پای جوخه آتش می‌رود. امیدوار است که چراغ این نهضت توسط نسل جوان همچنان روشن بماند. واپسین اندرز و وصیتش پیش از تیرباران چنین بود: «مرگ حقّ است و من از مرگ ابائی ندارم، آن ‌هم چنین مرگ پرافتخاری، من می‌میرم که نسل جوان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند. من درهای سفارت انگلیس را بستم، غافل از آنکه تا دربار هست انگلستان سفارت لازم ندارد… مرگ بر دو قسم است: مرگی در رختخواب ناز و مرگی در راه شرف و افتخار، و من خدای را شکر می‌کنم که در راه مبارزه با فساد شهید می‌شوم. خدای را شکر می‌کنم که با شهادتم در این راه دِینِ خود را به ملت ستمدیده و استعمارزده ایران ادا کرده‌ام و امیدوارم سربازان مجاهد نهضت همچنان مبارزه را ادامه دهند».[۱۴]

فاطمی عهدی خونین با استقلال و آزادی این سرزمین داشت و پیش از تیرباران نام جاویدان ایران و نام نماد ایران‌زمین «دکتر محمد مصدق» را بر زبان آورد:

«هشت گلوله تیر از دهانه لوله تفنگ‌های چهار مأمور،… دو تیر درست به روی هم به قلب و شش تیر دیگر به سینه آخرین پیام و فریادش «زنده‌باد مصدق» و «جاوید باد ایران» بود.

دید که من از این پس دل در راهی دیگر دارم

به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم

که عهد خونین با صبحی روشن‌تر دارم.

 پانویس‌ها

[۱] درشتی و تأکید کلمات بر اساس نوشته دکتر فاطمی. در باختر امروز است. از این قسمت به بعد تأکید توسط دکتر فاطمی برداشته می‌شود.

[۲] تأکید از دکتر فاطمی است

[۳] نامه‌های دکتر حسین فاطمی، فصل‌نامه مطالعات تاریخی، شماره ۸، ۱۳۸۴، صص ۸۵ – ۸۷.

۷ «نامه‌های دکتر حسین فاطمی»، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره ۸، ۱۳۸۴، صص ۸۸ – ۸۹.

[۵] همان، ص ۹۰.

[۶] همان، ص ۹۱.

[۷] دکتر حسین فاطمی: نوشته‌های مخفیگاه و زندان؛ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۹ اَبان ۱۳۳۳، به مناسبت پنجاهمین سال فاجعه اعدام یک دموکرات، ویراستار، هدایت متین دفتری، انتشارات دفترهای آزادی، لندن ۱۳۸۳، ص ۷۰.

[۸] دکتر فاطمی در زندان شرایط خود را در نامه‌ای چنین تصویر کرده است: «اکنون که شبح مرگ بالای سرم آمده و شمشیر (داموکلس) موازی گردنم قرار گرفته است». نامه ۱۹ مهر ۱۳۳۳. الماس‌های تاریخ، مصدق و دست‌نوشته‌های دکتر حسین فاطمی، بهرام افراسیابی، نشر مهرفام، چ اول ۱۳۹۱، ص ۲۲۴. در همان موقعیت در نامه دیگری از عنوان چنگ جلادان استفاده می‌کند. نامه شماره ۲۰، کتاب دکتر حسین فاطمی: نوشته‌های مخفیگاه و زندان؛ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۹ اَبان ۱۳۳۳، به مناسبت پنجاهمین سال فاجعه اعدام یک دموکرات، ویراستار، هدایت متین دفتری، انتشارات دفترهای آزادی، لندن ۱۳۸۳، ص ۸۸؛ اما در همان زمان اختفا در نامه به همسرش شرایط خود را بدتر از زندانیان و از بیم سرکوب جلادان سخن می‌گوید: «… وضع من از محبوسین هم بدتر است؛‌زیـرا محبوس وقتی یک مرتبه درهای زندان باز شد و پشت میله‌های آهن سرد قرار گفت و قـفل سنگین زندانبان به هم آمد، به‌تدریج مقداری از اضطراب و وحشت روحی خـود را از دست می‌دهد. ولی آدم بلاتـکلیف یا به قول روزنامه‌نویس‌ها «متواری»، هر دقیقه اعصابش در تشنج و ناراحتی است. اگر بادی بوزد و بـرگ زردی را بـه زمین بیندازد، او گمان می‌کند صدای پایِ سربازان است کـه آهسته به مخفیگاه او بـرای دستگیری‌اش نزدیک می‌شوند؛ اگر در خانه همسایه بلندتر از معمول باز و بسته شود، بر خود می‌لرزد که از خانه پهـلویی آمده‌اند او را بـگیرند؛ حتی از لای پرده گردگرفته اتاق خود بـا هزاران احتیاط بـه بیرون نظر می‌اندازد. یک شبح کوچک، … یک قطعه کهنه سیاه که به شاخه‌ای بند شده باشد کافی اسـت که اعصاب متواری‌شده را بلرزاند…» (نامه ۲۱ آذر ۱۳۳۲). نامه‌های دکتر حسین فاطمی، فصلناامه مطالعات تاریخی، شماره ۸، ۱۳۸۴، ص ۷۱.

[۹] دکتر حسین فاطمی: نوشته‌های مخفیگاه، ص ۷۰.

[۱۰] همان، ص ۷۰.

[۱۱] الماس‌های تاریخ، همان، ص ۲۱۵.

[۱۲] همان، ص ۲۱۲.

[۱۳] همان، ص ۲۱۲.

[۱۴] همان، ص ۲۲۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط