
۵ دسامبر ۲۰۲۵ – جامعه، نیولف ریویو
«ببخشید اگر گفتنش خیلی گرافیکی است، اما وقتی سعی میکنم استدلالهایی در دفاع از اسرائیل مطرح کنم، متوجه میشوم دارم از پشتِ دیواری از کودکانِ مرده حرف میزنم».
اینها سخنان کسی نیست که دچار بحران وجدانی شده باشد و به این نتیجه رسیده باشد که دیگر نمیتوان از امرِ غیرقابلدفاع دفاع کرد. این جملات اوایل همین ماه از زبانِ سارا هورویتز بیان شد؛ سخنراننویس سابق اوباماها و نویسندهی کتاب «بهمثابهی یک یهودی: بازپسگیری روایتمان از کسانی که ما را متهم، شرمنده و حذف میکنند» (۲۰۲۵). (یکی از رهبران معنوی یهودیان ارتدوکس در آمریکا)
آنچه هورویتز را آزار میداد، کودکانِ مرده نبودند، بلکه این واقعیت بود که ممکن است کودکانِ زنده آنها را ببینند. و مشکلِ این موضوع ــ همانطور که خود او روشن کرد ــ نه این بود که کودکان ممکن است رنج بکشند، بلکه این بود که ممکن است ذهنشان علیه دولت اسرائیل برگردد: دیدنِ فلسطینیهای مرده احساساتی را برمیانگیزد که مانع تفکر بالغ و عقلانی میشود.
راهحل؟ ساده است: گوشیهای هوشمند را از آنها بگیرید. هورویتز با تأکید بر ضرورت محافظت از کودکان یهودی ــ بهویژه ــ در برابر دیدن «قتلعامی» که دولتی مدعی است به نام آنها عمل میکند، گفت:
«مدارس روزانهی یهودی باید قاطعانه بگویند: هیچ کودکی تا سال آخر دبیرستان صاحب گوشی هوشمند نمیشود. باید به مغز بچههایمان فرصت بدهیم و به سلامت روانشان فرصت بدهیم، پیش از آنکه واقعاً معوج و مخدوش شوند.»
اینکه از جنایتی نسلکُش منزجر شدن نشانهی «ذهنی معوج» تلقی شود ــ در حالی که اشارهی سرسری به دهها هزار کودکِ کشتهشده بهعنوان مانعی در مسیر تبشیر ایدئولوژیک به نفع دولتی که آنها را کشته، چنین تلقی نشود ــ خود بهغایت معوج و وارونه است. اما در این مرحله، شوکه شدن چندان آسان نیست. ما به زبانِ انسانزدایانه و آشکارا حذفگرایانهی سیاستمداران اسرائیلی عادت کردهایم. افزون بر این، چنین اظهاراتی تازگی ندارد: کافی است به سال ۲۰۱۴ برگردیم، زمانی که آیلت شاکد ــ وزیر دادگستری آینده ــ مقالهای در شبکههای اجتماعی منتشر کرد و خواستار کشتنِ مادران «شهدا»ی فلسطینی و ویران کردن خانههایشان شد، مبادا «مارهای کوچک» بیشتری به دنیا بیاورند.
با اینهمه، به یک معنا، سخنان هورویتز از زبانِ آشکارا اهریمنی نتانیاهو ــ که فلسطینیها را «فرزندان تاریکی» نامید ــ یا گالانت ــ که مردم غزه را «حیوانات انسانی» خواند ــ نگرانکنندهتر است. کلمات هورویتز سردتر، روزمرهوارتر و مبتذلترند. مشکلِ کودکان فلسطینی این نیست که «شرور» هستند، بلکه این است که یک مسئلهی روابط عمومیاند. آنها یک «دیوار»ند: مانعی؛ چیزی که سر راه قرار گرفته است.
سارا هورویتز سخنراننویس سابق اوباماها
در نظر بگیرید که بهندرت میشنویم کسی از دشواری دفاع از فلسطین «بر فراز تودهای از کودکانِ اسرائیلیِ مرده» شکایت کند. کودکان اسرائیلیِ کشتهشده «توده» یا «انبوه» یا هر نوع جرمِ بیچهرهی دیگری را تشکیل نمیدهند، آنگونه که کودکان فلسطینی میدهند. این هم تا حدی مسئلهی نژادپرستی است و هم مسئلهی اعداد ــ که خود شکلی دیگر از نژادپرستی است.
در هفتم اکتبر، ۳۸ کودک در اسرائیل کشته شدند؛ برخی بهدست نیروهای اسرائیلی. از آن زمان تاکنون، دستکم ۲۰ هزار کودک فلسطینی بهدست اسرائیل در غزه کشته شدهاند (و رقم واقعی احتمالاً بسیار بالاتر است). بنا به جملهای که بهاشتباه به استالین نسبت داده میشود: یک مرگ، تراژدی است؛ یک میلیون مرگ، آمار. یکی از راههای قسر در رفتن از قتل، این است که فقط به کشتن ادامه بدهی. بخشی از شیوهی عمل اسرائیل آن است که رنج فلسطینیان را چنان عادیسازی کند که جهان بهتدریج علاقهاش را از دست بدهد.
مشکل اینجاست که این راهبرد کار نمیکند. شمار زیادی ــ و رو به افزایش ــ از مردم آنچه را در برابر چشم همگان است میبینند و با وجود تلاشهای شدید برای خمکردن روایت به سود اسرائیل، افراد کمتری آن را میپذیرند. هورویتز در اینکه اینترنت بخشی از علت این وضعیت است، اشتباه نمیکند. مردم میتوانند خودشان ببینند آنچه را که رسانههای جریان اصلی یا نشان ندادهاند یا فقط بهشکلی ناقص و تحریفشده نمایش دادهاند.
اما هورویتز مسئله را بهگونهای دیگر میبیند. او چند روز بعد گفت شبکههای اجتماعی با تصاویر غزه «مغز جوانان را خرد میکنند» و آنها را نسبت به «گفتوگوی سالم» مبتنی بر «داده و اطلاعات و واقعیتها و استدلالها» نفوذناپذیر میسازند. این سخنان همنوا با اظهارات اخیر ون جونز، مفسر شبکه CNN، (وکیل و سیاستمدار عضو حزب دموکرات) بود که مدعی شد ایران و قطر کارزاری از اطلاعات نادرست را هدایت میکنند تا جوانان آمریکایی را به همدلی با فلسطینیها «دستکاری» کنند. جونز در میان خندهی حضار، محتوای معمول شبکههای اجتماعی را اینگونه خلاصه کرد:
«نوزاد مردهی غزه، نوزاد مردهی غزه، نوزاد مردهی غزه، دیدی، نوزاد مردهی غزه، نوزاد مردهی غزه.»
(جونز بعداً بابت زبان «غیرحساس» خود عذرخواهی کرد، اما تحلیلش را پس نگرفت و گفت سخنانش «بهراحتی بدفهمی شده» است.)
ون جونز، مفسر شبکه CNN
آنچه شاید از همه مهمتر است اینکه این مداخلات نه از سوی صهیونیستهای تندروِ راست اسرائیل یا آمریکا، بلکه از جانب کسانی صورت میگیرد که بهعنوان «میانهرو» شناخته میشوند. جونز فعال حقوق مدنی و عضو حزب دموکرات است و برای اوباما نیز کار کرده است. به ما همیشه گفته شده افرادی چون هورویتز و جونز هیولا نیستند، بلکه معتدلهاییاند دلسوز و متفکر که از افراط پرهیز میکنند. هرکس تردید میکرد که آیا این چهرههای «مرکزگرا» واقعاً تفاوتی اساسی با فاشیستها یا پوپولیستهای راست دارند یا نه، بهسرعت توبیخ میشد، به بیمسئولیتی متهم میگردید و بارها و بارها به رأی دادن به «شرّ کمتر» برای جلوگیری از «شرّ بزرگتر» فراخوانده میشد.
اگر یکی از کارهایی که نسلکشی در غزه انجام داده، عریان کردنِ دولت اسرائیل و نشان دادنِ آن به همان چیزی است که همیشه بوده، همزمان نهاد لیبرال حاکم در کشورهای غربی را نیز عریان کرده است. اکنون دیدهایم این افراد در برابر هر نوع وحشتی که میتوان بر انسانها روا داشت چه میکنند: کاری بسیار بدتر از هیچکاری نکردن. آنها در کشتار یاری رسانده و همدست بودهاند، در هر گام اسرائیل را مسلح و توجیه کردهاند و خشم خود را نثار هر کسی ــ بهویژه جوانان ــ کردهاند که جرأت مخالفت داشته است. در بریتانیا، دولت کارگر اطلاعات و سلاح در اختیار اسرائیل گذاشته، همزمان حق اعتراض را سرکوب کرده و اکنون در پی کنار گذاشتن دادگاههای هیئت منصفه است، چرا که آنها را بیش از حد همدل با فعالان میداند.
ایدهی «سیاستِ بالغها» تمی تکرارشونده در گفتمان این میانهروهای فرضی است. هورویتز در دومین سخنرانیاش، با زبانی تمسخرآمیز و کودکمآبانه، از اینکه جوانان درس هولوکاست را «بد فهمیدهاند» ابراز تأسف کرد. بهزعم او، آموزش هولوکاست در عصر شبکههای اجتماعی؛
«ممکن است برخی از جوانان ما را دربارهی یهودیستیزی گیج کرده باشد، چون آنها دربارهی نازیهای بزرگ و قوی که به یهودیانِ ضعیف و نحیف آسیب میزنند یاد میگیرند و فکر میکنند: «آه، یهودیستیزی مثل نژادپرستی ضد سیاهپوستان است، درست است؟ سفیدپوستان قدرتمند علیه سیاهپوستانِ بیقدرت.» بنابراین وقتی تمام روز در تیکتاک میبینند اسرائیلیهای قدرتمند به فلسطینیهای ضعیف و لاغر آسیب میزنند، تعجبی ندارد که فکر کنند: «پس درس هولوکاست این است که باید با اسرائیل بجنگی؛ با قدرتمندان بزرگی که به ضعیفها آسیب میزنند.»»
چه برداشت خام و سادهلوحانهای. معنای واقعی هولوکاست ــ اگر قرار باشد چیزی از آن استنباط شود ــ نه این است که بد بود چون قویها به ضعیفها آسیب میزدند، بلکه چون یهودیان قربانی بودند. وقتی قربانیان سیاهپوست یا فلسطینیاند، ماجرا گویا فرق میکند.
مدافعان آنلاین هورویتز بهسرعت یادآور شدند که سخنان او دربارهی «دیوارِ کودکانِ مرده» لزوماً به این معنا نیست که مرگ فلسطینیها کماهمیت یا غیرتراژیک است؛ فقط اینکه امور پیچیدهتر از آن چیزی است که تصاویر احساسی القا میکنند. تصاویر، البته، میتوانند گمراهکننده باشند، بهویژه وقتی از بستر و زمینه جدا شوند. و بله، ممکن است کسی با دیدن کودکان مرده دچار سردرگمی شود. صرفِ اشاره به نوزادانِ (غیرواقعیِ) سربریده در هفتم اکتبر برخی را آنچنان «سردرگم» کرد که به تشویق یک نسلکشی پرداختند.
مشکلِ هورویتز اما این است که اگر تصاویر به سود او نیستند، «واقعیتها» و «دادهها» حتی کمتر به نفع او هستند. هرچه بیشتر آنها را میبینیم، چهرهی اسرائیل بدتر میشود.
در یک سخنرانی عمومی در هفتهی گذشته، الکس دِ وال دربارهی اشکال انکاری سخن گفت که اسرائیل و حامیانش در برابر تصاویر قحطیِ غزه به کار گرفتهاند. او با تکیه بر کار جامعهشناس، استنلی کوهن، سه سطح انکار را از هم تفکیک کرد.
نخست، انکارِ سادهی واقعیت: عکسها جعلی یا صحنهسازیشدهاند ــ آنها بازیگرند، خون واقعی نیست. این رویکرد در آغاز جنگ اسرائیل آزموده شد.
دوم، «انکار تفسیری»: اتفاق افتاده، اما آنچه به نظر میرسد نیست ــ آن کودکانِ مرده بیماریهای زمینهای داشتند، یا حماس غذایشان را دزدیده است.
و نهایتاً آنچه کوهن «انکار پیامدی» مینامد: تلاشی برای دادن معنا یا زمینهای متفاوت به جنایات، با هدف توجیه آنها؛ بله، ما آنها را گرسنه میکنیم، اما لازم است ــ برای شکست حماس، برای بازگرداندن گروگانها، برای جلوگیری از یک هفتم اکتبر دیگر. اینکه انکارِ غزه هرچه بیشتر به این سطح سوم میرسد، نشانهی استیصال است.
جهان دارد با چشم خودش میبیند که «سیاستِ بالغها» واقعاً یعنی چه.







