بدون دیدگاه

محدودیت‌های حمایت و سود — پنج سال پس از توافق‌‌های ابراهیم

آرنگ کشاورزیان
۱۵ سپتامبر ۲۰۲۵
پروژه مطالعاتی و اطلاع‌رسانی خاورمیانه

در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۰، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در کاخ سفید همراه با بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل و وزیران خارجه بحرین و امارات متحده عربی توافق‌های ابراهیم را امضا کرد.
با امضای این توافق چندجانبه، آنها نخستین کشورهای عربی شدند که پس از مصر در سال ۱۹۷۹ و اردن در سال ۱۹۹۴ روابط خود را با اسرائیل عادی کردند. پنج سال بعد، دیگر این توافق‌ها به چشم یک تحول تاریخی بزرگ دیده نمی‌شوند. بیشتر همه به این نتیجه رسیده‌اند که این توافق‌ها بازتابی از تغییر شرایط منطقه و کاهش قدرت جهانی آمریکا بوده‌اند. به بیان ساده‌تر، آمریکا که دیگر مثل گذشته قدرت بلامنازع جهان نیست، برای حفظ نفوذش به متحدان منطقه‌ای و پیمان‌هایی مثل توافق‌های ابراهیم تکیه کرده است.
«الهام فخرو»، در کتاب جدید خود توافق‌های ابراهیم را چیزی فراتر از یک رویداد حاشیه‌ای در تغییرات اجتناب‌ناپذیر خاورمیانه میبیند. آنها چشم‌اندازی قدرتمند برای رمزگشایی تحول‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی در بیست و پنج سال گذشته ارائه می‌دهند که منجر به یک دوره میان‌مدت آشفته و خشونت‌آمیز شده است، دوره‌ای که در آن دیکتاتورها و پولداران از کرانه‌های خلیج فارس تا مدیترانه و فراتر از آن تسلط یافته‌اند. در حالی که رسانه‌های جریان اصلی اغلب توافق‌ها را به عنوان بخشی از فرایند صلح اسرائیلی-فلسطینی بسته‌بندی می‌کنند، فخرو این تصور را رد می‌کند و نشان می‌دهد که این توافق‌ها ارتباط کمی با زندگی فلسطینی‌ها دارند و در عوض یک پیمان امنیتی برای قشر محدودی از نخبگان سیاسی و سرمایه‌داران در کشورهای مختلف هستند.
با استفاده از گزارش‌های رسانه‌ای انگلیسی و عربی، ویکی‌لیکس و مصاحبه‌هایی که فخرو خودش با مقامات و رصدگران در چند کشور انجام داده، کتاب توافق‌های ابراهیم: کشورهای خلیج، اسرائیل، و محدودیت‌های عادی‌سازی بازگو می‌کند که چگونه پشت‌پرده‌های چندگانه و بازیگران خصوصی طرف‌‌ها را کنار هم آوردند و خودشان از ابتدا بیشترین بهره را بردند، با وجود بسیاری از ناامیدی‌ها و تضادها. هرچند مراکش و سودان بعدا به توافق‌ها پیوستند، تمرکز اصلی کتاب بر روابط اسرائیل و آمریکا طی دهه گذشته با رهبران سه خانواده حاکم در امارات، بحرین و سعودی است.

موج‌های عادی‌سازی
توافق‌های ابراهیم بر پایه یک ایده قدیمی برخی استراتژیست‌های اسرائیلی ساخته شدند: توافق‌های دوجانبه با دولت‌های عربی می‌توانستند امنیت اسرائیل را از طریق تجارت و مبادلات اقتصادی تأمین کنند، در حالی که مسئله فلسطین به حاشیه رانده می‌شود و رسیدگی به مطالبات فلسطینیان برای خودمختاری به تعویق می‌افتد.
این توافق‌ها، برخلاف اصل «زمین در برابر صلح» که در قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل (۱۹۶۷) و روند صلح دهه ۱۹۹۰ با مصر و اردن وجود داشت، هیچ تعهدی برای عقب‌نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی نداشتند. حتی ادعای امارات که پیش از امضای توافق توانسته بود جلوی الحاق کرانه باختری را بگیرد، به‌سرعت فرو ریخت؛ زیرا ترجمه‌های متناقض از متن توافق و اشتیاق استعمارگرانه اسرائیل آن را بی‌اعتبار کرد.
فخرو توضیح می‌دهد که چند عامل زمینه را برای عادی‌سازی آماده کرد: نگرانی مشترک اسرائیل و دولت‌های خلیج از برنامه هسته‌ای ایران و نیز از برجام؛ بی‌ثباتی پس از سقوط صدام در ۲۰۰۳ و بهار عربی در ۲۰۱۱؛ و فشار آمریکا برای همکاری بیشتر اسرائیل و شورای همکاری خلیج در برابر تهدیدها، از جمله تهدید چین.
به باور فخرو، این هم‌سویی فقط نتیجه فشار بیرونی نبود. نسل جدید رهبران خلیج که از اوایل دهه ۲۰۰۰ قدرت گرفتند، کمتر به ناسیونالیسم عربی توجه داشتند. آنها بیشتر نگران تهدیدهای ژئوپولیتیکی اسلام‌گرایان و آینده اقتصادی بدون نفت بودند. برای همین، معامله‌ای شکل گرفت: اسرائیل شناسایی و دسترسی به بازارهای منطقه پیدا می‌کرد و خاندان‌های حاکم خلیج هم امنیت و سود اقتصادی می‌گرفتند.

رسمی‌سازی نزدیکی
به گفته فخرو، ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ «نقش محوری در این تغییر» از روابط پنهان و پراکنده به پیمان رسمی توافق‌های ابراهیم و روابط دیپلماتیک کامل داشت.

فصل سوم کتاب توضیح می‌دهد که از همان ابتدا، گروهی از اعضای کابینه و مشاوران، ارتباط میان دولت آمریکا و نتانیاهو و نزدیکان او را شکل دادند. این افراد ترامپ را به سمت رویکرد «از بیرون به داخل» سوق دادند؛ یعنی برقراری رابطه با دولت‌های عربی پیش از — یا به جای — پاسخ به مطالبات فلسطینی‌ها. افرادی مثل دیوید فریدمن، جیسون گرینبلات، جرد کوشنر، آوی برکوویتز و مایک پومپئو نقش اصلی در این روند داشتند.

در همین زمان، گروهی از نزدیکان تجاری ترامپ هم برای تقویت روابط آمریکا با شورای همکاری خلیج و پیوند دادن آن به اسرائیل فعال شدند. اریک پرینس (مؤسس بلک‌واتر)، جورج نادر (مشاور سابق پرینس) و تام باراک (سرمایه‌دار و دوست ترامپ) از جمله این واسطه‌ها بودند که با حمایت ولیعهد ابوظبی وارد عمل شدند. نقش سفیر امارات در آمریکا، یوسف العتیبه، نیز بسیار مهم بود.

این افراد دولت ترامپ را قانع کردند تا سیاست‌های دیرینه آمریکا درباره شهرک‌ها، سازمان آنروا و فروش تسلیحات به کشورهای عربی را تغییر دهد. مهم‌ترین اقدام ترامپ هم خروج از برجام در ۲۰۱۸ و اعمال سیاست «فشار حداکثری» بر ایران بود، که تنش‌های منطقه‌ای را بیشتر کرد.

در نهایت، حتی تعلل‌ها و بازی‌های انتخاباتی نتانیاهو هم نتوانست روند توافق‌ها را متوقف کند. آمریکا با دادن امتیازاتی مثل به رسمیت شناختن ادعای مراکش بر صحرای غربی و خارج کردن نام سودان از فهرست «حامیان تروریسم»، این دو کشور را نیز به توافق‌ها ملحق کرد.

پیامدهای اقتصادی و نظامی

پیامد فوری و آشکار توافق‌های ابراهیم، همکاری نظامی بود. این توافق‌ها باعث شدند اسرائیل به فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) بپیوندد تا هماهنگی بیشتری میان سامانه‌های موشکی و عملیات لجستیکی آمریکا و شورای همکاری خلیج ایجاد شود. این ادغام احتمالاً توانایی اسرائیل را برای جنگ با ایران و دفاع از خود در برابر تلافی در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ تقویت کرد.
این همکاری نظامی همچنین انگیزه‌ای برای امارات و بحرین شد تا تجهیزات نظامی پیشرفته‌تر و گران‌تر از شرکت‌های آمریکایی و اسرائیلی بخرند. تنها در سال ۲۰۲۱، بحرین و امارات بیش از ۸۵۳ میلیون دلار سلاح از اسرائیل خریداری کردند.
از سوی دیگر، با برداشته شدن تعرفه‌ها و امضای توافق‌نامه‌های تجاری، امارات حدود ۱۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در بخش‌های کلیدی اسرائیل ـ شامل انرژی، تولید و بهداشت ـ اختصاص داد. بسیاری از این معاملات بین شرکت‌های اسرائیلی و صندوق‌های ثروت حاکمیتی امارات مثل مبادالا و شرکت توسعه ابوظبی انجام شدند.
به ناامیدی بسیاری از شهروندان‌شان، بحرین و امارات حتی قراردادهایی با شرکت‌هایی بستند که در شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری مستقر هستند.

سرکوب و مقاومت

اگر رهبران خلیج فارس از این توافق‌نامه‌ها برای هدف قرار دادن افکار عمومی بین‌المللی استفاده کردند، اما برای جلب حمایت شهروندان خود کار چندانی نتوانستند انجام دهند. فخرو با توضیح می‌دهد که فقدان نسبی اشتیاق برای تعمیق روابط اجتماعی، فرهنگی و گردشگری – به ویژه از سوی اعراب خلیج فارس به اسرائیل – ناشی از سابقه عمیق حمایت مردمی از آرمان فلسطین در میان جوامع شبه جزیره عربستان است. در بحرین، امارات متحده عربی و جاهای دیگر، میراث غنی بسیج حول مسئله فلسطین در میان جامعه مدنی و سازمان‌های کارگری با عادی‌سازی روابط به پایان نرسیده است. فخرو به نظرسنجی‌های عمومی و مجموعه‌ای از کمپین‌های تحریم مؤثر علیه استارباکس و چندین شرکت و محصول دیگر اشاره می‌کند تا استدلال کند که توافق‌نامه‌های ابراهیم از حمایت مردمی کمی در شورای همکاری خلیج فارس برخوردار است. در عوض، این توافق‌نامه‌ها در واقع با شرایط استبدادی رو به رشد در بحرین و امارات متحده عربی در ۱۵ سال گذشته و عدم تحمل شدید سلطنت‌ها نسبت به مخالفت همسو هستند.

با این حال، همانطور که او نتیجه می‌گیرد، جای تعجب نیست که توافق‌نامه‌های ابراهیم از این احساسات طرفدار فلسطین جان سالم به در برده‌اند. «آنها از قبل، بر اساس به حاشیه رانده شدن و انزوای مداوم فلسطینی‌ها ساخته شده‌اند» اسرائیل، تحت پوشش دیپلماسی رفت و آمد و سرخوشی نخبگان در مورد خاورمیانه جدید، اشغال سرزمین‌های فلسطینی در کرانه باختری را قبل و بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تسریع کرد. شایان ذکر است که روابط تازه شکل گرفته امارات و بحرین با اسرائیل، اهرم یا اراده‌ای برای محافظت از جان فلسطینی‌ها یا تعدیل خشونت اسرائیل ایجاد نکرده است. هیچ یک از این دو کشور سفیر خود را فرا نخوانده‌اند، اگرچه از آوریل ۲۰۲۵، بحرین پست سفیر خود در اسرائیل را خالی گذاشته است.

در عوض، این توافق علیرغم قتل و گرسنگی فلسطینی‌ها توسط اسرائیل، محاصره غزه و گسترش کنترل اسرائیل بر کرانه باختری، همچنان پابرجا مانده است. به گفته فخرو، این تحولات کاملاً با توافق‌نامه‌های ابراهیم سازگار است: «به جای ایجاد صلح بین طرف‌های درگیر، دولت ترامپ توافق‌نامه عادی‌سازی روابط بین اسرائیل و کشورهایی را که مستقیماً درگیر این درگیری نبودند، منعقد کرد، در حالی که نتانیاهو را برای ادامه گسترش شهرک‌سازی‌های خود در کرانه باختری و تعمیق تسلط اسرائیل بر سرزمین‌های اشغالی جسورتر کرد».

فخرو با نزدیک ماندن به منابع، قادر است این پویایی‌ها و چالش‌هایی را که حتی امضاکنندگان مصمم و مشاوران آنها با آن مواجه هستند، به تصویر بکشد. او منافع متعدد و مجموعه دستور کارهای متنوع را که تلاش برای ایجاد پل بین این سیاست‌ها، دستگاه‌های امنیتی و سبدهای سرمایه‌گذاری را شکل می‌دهد، تجزیه و تحلیل می‌کند. آنچه کمتر مورد بررسی قرار گرفته، سوالاتی در مورد منطق‌های احتمالی ناگفته در کار است. آیا کنترل اسرائیل بر جمعیت‌های فلسطینی نیز الگویی برای این حاکمان خلیج فارس است که اتباع آنها بر اساس درجه‌بندی شهروندی و ارزش انسانی تقسیم می‌شوند؟ آیا روش‌ها، قوانین و فناوری‌هایی وجود دارد که بتوانند به خلیج فارس و سرزمین‌های اشغالی فلسطین سفر کنند و از آنجا به خلیج فارس و سرزمین‌های اشغالی فلسطین سفر کنند تا به همان اندازه که با تهدیدات خارجی مقابله می‌کنند، با تهدیدات داخلی یا جمعیتی نیز مقابله کنند؟

در مورد تهدید مشترک، ایران، فخرو اغلب از واژگان و منطق مقامات دولتی استفاده می‌کند، اما از ارزیابی کامل ادعاهایی مبنی بر اینکه ایران یک تهدید نظامی است یا اشتهای امپریالیستی دارد، خودداری می‌کند. بحث در مورد ایران در کتاب در سطح برداشت‌ها باقی می‌ماند. نظرات تصمیم‌گیرندگان در تل‌آویو، ابوظبی، ریاض، منامه و واشنگتن مهم است و تحت تأثیر پیامدهای حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و مقاومت نظامی حزب‌الله در جنگ ۲۰۰۶ با اسرائیل شکل می‌گیرد. اما بازدارندگی و ارزیابی‌های تهدید مشترک می‌توانند به راحتی به بهانه‌ای برای تجاوز تبدیل شوند. همانطور که ولی نصر استدلال کرده است، موضع و سیاست‌های ایران از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۰ – چه رسد به ظرفیت نظامی واقعی آن – کمتر شبیه به توسعه‌طلبی هژمونیک و بیشتر محصول واکنش دفاعی آن به جنگ جهانی علیه تروریسم ایالات متحده و ده‌ها پایگاه نظامی و ده‌ها هزار سرباز مستقر در فاصله نزدیک برای حمله بود.
«توافقنامه‌های ابراهیم» را باید به خاطر توضیح قانع‌کننده و روشن الهام فخرو در مورد ریشه‌ها و نتایج فوری این توافق‌نامه خواند. او به درستی توجه ما را به محدودیت‌های سیاسی این توافق‌نامه و پایه‌های باریک حمایت از این نظم جدید منطقه‌ای خیالی جلب می‌کند. جای تعجب است که آیا در ماه‌های اخیر، پادشاهان و مشاوران آنها در حال ارزیابی مجدد مصالحه استراتژیک به رسمیت شناختن اسرائیل در ازای امنیت خود هستند. اگر این توافق‌نامه برای محافظت از کشورهای عربی خلیج فارس در برابر تهدیدات خارجی و داخلی طراحی شده است، آیا می‌توان از آنها در برابر نگهبان، یعنی اسرائیل، محافظت کرد؟ این سوال پس از آنکه اسرائیل اخیراً با بمباران جلسه مذاکره‌کنندگان حماس که در مورد آتش‌بس احتمالی در غزه بحث می‌کردند، حاکمیت قطر، عضو شورای همکاری خلیج فارس، را نقض کرد، بیشتر مطرح می‌شود. با توجه به اینکه اسرائیل – با حمایت بی‌دریغ ایالات متحده – بیشتر دو سال گذشته را صرف نقض حاکمیت به نام دفاع از خود و گسترش منطقه‌ای سیاست «چمن‌زنی» خود فراتر از هدف اصلی‌اش یعنی غزه کرده است، اسناد امضا شده در واشنگتن واقعاً چه نوع امنیتی را می‌توانند به همراه داشته باشند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط