بدون دیدگاه

مصطفی در راه انبیا

این یادداشت به پاس مقاومت خانم محتشمی به ایشان تقدیم می‌شود

لطف‌الله میثمی

 

برای من برادرم آقا مصطفی تاج‌زاده در راستای منافع ملی ایران قهرمان گفت‌وگو به شمار می‌رود. او با هر طیف و جناحی وارد گفت‌وگو می‌شود، در ریشه‌یابی آنچه در خرداد ۶۰ اتفاق افتاد و به انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در تیرماه ۶۰ منجر شد، با دوماهنامه سیاسی و راهبردی چشم‌انداز ایران گفت‌وگو کرد و نظرش را به‌طور صریح بیان کرد.

بعضی از گفت‌وگوهای او درواقع گفت‌وشنود بود بدین معنا که هنگام شنیدن گفته‌های طرف مقابل این‌طور نبود که در حال جواب دادن به او باشد، بنابراین بعضی گفت‌‌وگوها روی خود او اثرگذار بود و بدین‌گونه نبود که نظر خودش را به طرف دیگر ابلاغ کند.

وی وقتی معاون سیاسی وزارت کشور بود، بر مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با دبیر شورای نگهبان گفت‌وگو و حتی ایشان را چالش می‌کشید و نگران از دست دادن میز قدرت نبود و می‌دانست این میزها نیز بگذرد.

با کمی دقت در گفت‌وگوهای او می‌توان نتیجه گرفت که او سعی نداشت هویت طرف مقابل را زیر سؤال ببرد بلکه واقعیت او را می‌پذیرفت و نقدش را متوجه رفتار و کردار و عملکرد او می‌کرد. با این روش بود که او می‌توانست با همه گفت‌وگو کند.

او به اصل ششم و اصل ۵۶ قانون اساسی وفادار بود و باور داشت که هر کسی سرنوشت خودش را رقم می‌زند و این حق را هیچ فرد یا گروهی نمی‌تواند از او سلب کند و اینکه هیچ‌چیز در جمهوری اسلامی ایران اعتبار ندارد مگر اینکه مبتنی بر آرای مردم باشد. به عبارت دیگر می‌توان نتیجه گرفت که گفت‌وگویش با دیگران مبتنی بر حق شهروندی افراد بود. علاوه بر حق شهروندی که در قانون اساسی و قانون‌گرایی آمده است، بینش عمیق‌تری نسبت به این حق داشت وی به علی(ع) در فرمانش به مالک اشتر تأسی می‌جست.

علی(ع) در فرمانش به مالک اشتر تصریح کرده است که مردم مصر از دو حالت خارج نیستند؛ یا اینکه مخلوق خدا هستند و با تو برابر؛ و یا اینکه در دین با تو برابرند. یعنی که اساس حکمرانی اصل برابری انسان‌هاست.

حکم بازداشت تاج‌زاده و یارانش در خرداد ۱۳۸۸ توسط قاضی سعید مرتضوی چند روز قبل از ۲۲ خرداد صادر شده بود و این در حالی است که هیچ عمل خطایی از او سر نزده بود. متأسفانه او به ۷ سال زندان محکوم شد، ولی در طول زندان گفت‌وگو با زندانبان و بازجوهایش را ادامه داد که اثرگذار هم بوده است.

اقدام مهم و بی‌نظیر او و هم‌بندی‌هایش بعد از محکومیت به زندان این بود که وقتی نوار سخنرانی سردار مشفق منتشر شد و معلوم شد اراده سیاسی در کار بوده که با قلع‌وقمع هواداران مهندس میرحسین موسوی مانع موفقیت او شوند، آقای تاج‌زاده و همبندی‌هایش از درون زندان تقاضای اعاده دادرسی و اعاده حیثیت کردند. پس از این بیانیه بود که مرخصی بعضی را لغو و موجب سختگیری به زندانیان شد.

او به من می‌گفت در قضاوت نسبت به قانون اساسی مشروطیت ظلم‌هایی صورت گرفته است، بدین مضمون که سلطنت موروثی را اساس قضاوت خود قرار می‌دادند درحالی‌که اگر کسی به یک ماده از مجموعه قانون اساسی باور نداشته باشد نمی‌تواند آن مجموعه را نفی نماید. درحالی‌که در همان قانون بدین مضمون آمده بود که سلطنت موهبتی است الهی که به‌موجب رأی مردم به شخص پادشاه واگذار می‌شود. در آن قانون حتی موروثیت هم به آرای مردم مشروط شده بود. وی در مورد قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز همین نظر را داشت که اگر کسی یک ماده از قانون را قبول نداشته باشد نباید کل آن را نادیده بگیرد درحالی‌که در اصل ۵ قانون اساسی موسوم به اصل ولایت فقیه، ولایت فقیه به آرای مردم مشروط شده بود و اولویت قانون آرای مردم بود.

از نظر او قانون اساسی میثاق بین مردم و حاکمیت بود و می‌دیدم که نقدهایش بر اساس تک‌تک مواد قانون اساسی بود و اینکه چرا برخلاف قانون اساسی می‌خواهند رویه‌هایی غیرقانونی را به‌صورت قانون درآورند.

من مصطفی تاج‌زاده را پیرو راه انبیا به‌ویژه محمد مصطفی(ص) می‌دانم. چراکه محمد راه توحید یعنی از وحدتی ساده به وحدتی عالی‌تر را طی کرد و جلوی تفرقه‌ها را گرفت و همچنین راه وفاق و نه شقاق را پیمود.

یک نمونه از کارهای محمد مصطفی را برمی‌شمارم و آن گفت‌وگو با مشرکینی است که با او در گذشته محاربه کرده بودند و آن نمونه صلح حدیبیه است. در صلح حدیبیه گفت‌وگویی بین پیامبر(ص) و مشرکین انجام شد که به قرارداد مکتوبی منجر شد. در پای این قرارداد به‌جای امضا نوشته شده بود: «محمد رسول‌الله».

سهیل ابن امر که نماینده مشرکین مکه بود اعتراض کرد که اگر محمد رسول خدا باشد و اگر از جانب او پیامی آورده باشد، در این صورت با او جنگی نخواهیم داشت. نتیجه مهمی که به ‌دست می‌آید این است که مشرکین در نظر و عمل خدای خالق را قبول داشتند، ولی نبوت محمد ابن‌عبدالله را باور نداشتند. در آیه ۱۵ سوره یاسین هم مشرکین مدعی‌اند که پیامبران بشرهایی مثل آن‌ها هستند و از جانب خدای رحمان تأیید نشده و‌ پیامی ندارند.‌

می‌بینیم که مشرکین خدای رحمان را هم قبول داشتند و بر اساس آن با پیامبران گفت‌وگو کرده و‌ انتقادشان را وارد می‌کردند.

در قضیه صلح حدیبیه، پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) می‌گویند، به‌جای محمد رسول‌الله بنویس محمد ابن‌عبدالله. درواقع پیامبر واقعیت پیش‌رونده صلح را بر متن روی کاغذ ترجیح دادند که یکی از مصادیق تأویل است. درس دیگر اینکه پیامبر و مشرکین بر مبنای خدای خالق که هر دو قبول داشتند گفت‌وگو می‌کردند که‌ نتایج خوبی به همراه داشت. مصادیق دیگر این سنخ گفت‌وگو را در گفت‌وگوی موسی و هارون بر سر سامری که شقاقی در پیروان موسی ایجاد کرده بود. می‌بینیم که در پایان این گفت‌وگو حضرت موسی می‌گوید، خدایا هم‌ من تنگ‌نظری داشتم و هم برادرم و ما را مشمول رحمت واسعه خود بگردان که تو مهربان‌ترین‌ مهربانانی. «قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِکَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.»

مصداق دیگر این سنخ گفت‌وگو در سوره غافر آیه ۲۶ تا ۲۸ آمده است که گفت‌وگوی اثرگذار بین مؤمن آل‌فرعون و خود فرعون است. وی به فرعون می‌گوید‌ چرا می‌خواهی موسی را بکشی، درحالی‌که او علاوه بر خدای خالق که تو نیز قبول داری، ربوبیت خدا را هم قبول دارد و این گفت‌وگوی تعالی‌بخش مؤثر واقع می‌شود.

مصداق عمومی دیگر این سنخ گفت‌وگو، آیه ۲۱ سوره بقره است که در آن برخورد تعالی‌بخش با مردم صورت می‌گیرد. یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (۲۱ بقره). اى مردم، پروردگارتان را که شما و کسانى را که پیش از شما بوده‌اند، آفریده است بپرستید، باشد که پرهیزگار شوید.

ملاک گفت‌وگو در قرآن بر محور خدای خالق است. در این گفت‌وگوها فرد تحقیر نمی‌شود، بلکه بر اساس نقطه قدرت افراد با آن‌ها برخورد می‌شود که همانا باور به خدای خالق است. تمامی این گفت‌وگوها تعالی‌بخش است. در آموزش‌های سنتی بهترین گفت‌وگو این است که تضادهای طرف مقابل را رصد کرده، آنگاه به‌اصطلاح کف دستش بگذاریم تا میخکوب شود. این رشته گفت‌وگوها، خردکننده و تحقیرکننده است، درحالی‌که محمد مصطفی(ص) به کرامت ذاتی انسان توجه داشت و به دام قطب‌بندی کاذب باخدا، بی‌خدا و با دین و بی‌دین نیفتاد که آفت جمهوری اسلامی ایران در این ۴۶ سال گذشته بوده است. نمونه شفاف در مقابل صلح حدیبیه جدایی پاکستان از هندوستان است.

این جدایی به‌هیچ‌وجه نتایج خوبی به همراه نداشته است و پاکستان هنوز نتوانسته هویت پایداری در کارنامه خود ثبت کند؛ گاهی ضد هندو و گاهی ضد کمونیست و… بعد از چندی بنگلادش از آن جدا شد و حالا مشکل بلوچستان و طالبان پاکستان را دارد. رشد اسلام در هندوستان بعد از این جدایی به دلیل ناراحتی که از این جدایی داشتند به‌کلی متوقف شد. رهبران این جدایی می‌گفتند: ما مسلمانان گاو را می‌خوریم، ولی هندوها گاو را خدا می‌دانند، بنابراین نمی‌توانیم با هم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشیم.

اگر مانند صلح حدیبیه مسلمانان هندوستان می‌گفتند هم ما خدای خالق را قبول داریم، هم هندوها، بنابراین بر آن مبنا می‌توانیم با هم گفت‌وگو و زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشیم، مشکلی به وجود نمی‌آمد.

بین صلح حدیبیه و جدایی پاکستان از هند، جنگ تمدن‌ها و جنگ ادیان بسیاری وجود داشته که به قول حافظ: جنگ هفتادودو ملت همه را عذر بنه/ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

یعنی اگر خدای خالق را محور قرار می‌دادند به تفرقه منجر نمی‌شد. در قرآن اصولاً شیطان، فرعون، نمرود و کافر همه دین دارند و حتی فرعون نگران است که مبادا موسی دین آن‌ها را تغییر دهد؛ درواقع قرآن بی‌دینی را قبول ندارد، ولی معتقد است که همه ادیان باید دین خود را برای خدا خالص بگردانند. «إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» (۱۴۶ نسا) مگر کسانى [از آنان] که توبه کردند و [اعمال خود را] اصلاح نمودند و به خدا پناه بردند و دین خود را براى خدا خالص گرداندند، پس اینان با مؤمنان خواهند بود و به‌زودی خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد داد.

همچنین است. «فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ» (۱۴ غافر) پس خدا را درحالى‌که طاعت و عبادت را براى او خالص مى‌دارید بخوانید. اگرچه کافران خوش ندارند.

جالب است هانگتینتون جامعه‌شناس آمریکایی از جنگ تمدن‌ها سخن‌ می‌راند، درحالی‌که محمد خاتمی گفت‌وگوی تمدن‌ها را مطرح کرد.

متأسفانه یکی از متفکرین مسلمان هندوستان در نامه‌ای به مولانا حسین می‌نویسد اگر دو آئین ائتلاف کنند نتیجه آن بی‌دینی می‌شود. به نظر می‌رسد این نتیجه‌گیری با آنچه در قرآن و رویه حضرت محمد آمده مغایرت دارد.

یکی از اندیشمندان پاکستانی به دوستم گفته بود اشتباه ما مسلمانان در جدایی از هند این بود که ما به دلیل انسجام و فراگیری که در اسلام هست می‌توانستیم روی کل هندوستان مؤثر باشیم، درحالی‌که یک جزئی از هندوستان قدیم به پاکستان تعلق دارد.

این اندیشمند پاکستانی همچنین گفته بود تجربه حکومت دینی در پاکستان مقدمه‌ای بود برای تشکیل اسرائیل بر اساس دین یهود و این امر برای ما پیش‌بینی‌پذیر نبود.

مصطفی هم از راه قانون اساسی و قانون‌گرایی به حق شهروندی دست می‌یابد و هم از روش علی(ع) که انسان‌ها همه مخلوق خدا و با هم برابرند و هم به روش محمد مصطفی(ص) در صلح حدیبیه که عمیقاً به کرامت ذاتی انسان دست می‌یابد.

مبارکت باد مصطفی جان. من تعجب می‌کنم که چرا انسان‌های والا و گفت‌وگومداری چون او باید در زندان باشند. انسان‌هایی که هم قانون اساسی را قبول دارند و هم روش‌های علی را و هم راه انبیا و هم راه محمد مصطفی(ص) و از آن مهربان‌ترین مهربانان می‌خواهم که همه زندانیان سیاسی به‌ویژه مصطفی آزاد شوند و با صبری جمیل برای همزیستی مسالمت‌آمیز به گفت‌وگوهای بیشتری بپردازد که به‌شدت جامعه مدنی به آن نیاز دارد و در پایان به شیرزن اثرگذاری چون خانم محتشمی تبریک می‌گویم که اگر پایداری این زنان نبود همسرانشان نمی‌توانستند رنج زندان را تحمل کنند.

مصطفی از ابتدای انقلاب در وزارت ارشاد فعالیت می‌کرد و از آنجا که ما نشریه راه مجاهد را منتشر می‌کردیم با ایشان گفت‌وگوهایی داشتیم. یکی از کارهایی که ارشاد در ابتدای انقلاب انجام داد تأیید صلاحیت ناشرین کتاب و مجوز دادن به آن‌ها بود که عوارض زیادی دارد. پیش از آن به کتاب مجوز می‌دادند نه به ناشر که این رویه بهتر بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط