بدون دیدگاه

همگرایی ملی ایرانیان در رویداد اخیر جنگی و فرصت بزرگ ملی و سیاسی

محمدرضا جلالی/استاد دانشگاه بین‌المللی قزوین

در این نوشتار از همه مسائل و مصائب جنگ می‌گوییم، اما به نیت تکاپو در رفع تهدید از سر میهن و مردم بر نقطه قوت مقاومت یعنی همبستگی ملی متمرکز می‌شویم. با طرح نظریه‌ها و مفهوم‌هایی تمهیدی به توضیح چرایی همبستگی ملی اخیر ایرانیان در مواجهه با رویداد جنگی ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل  مبادرت می‌کنیم؛ به چگونگی و ضرورت بهره‌وری‌های ملی و سیاسی از این فرصتی که اقبال همگرایانه ایرانیان حول مناط‌های ملی پدید آورده اشاره می‌کنیم؛ به محتوای انگیزشیِ سلبی این وحدت همگرایانه ملی علیه بیگانگان متخاصمِ با میهن و ملت و بیگانه‌گرایان توجه می‌کنیم؛ بر شگفتی‌آفرینی نیروهای همبستگی‌گرا در نومیدسازی امیدواری‌هایی که خارجی‌ها و دل‌بستگانشان بر آن متمرکز بوده‌اند متمرکز می‌شویم؛ و بر خطر از دست رفتن فرصت به دلیل درس‌نیاموزی‌ها و اصرارهای شبه ایدئولوژیک و انعطاف‌ناپذیر تنبه می‌دهیم؛ و درنهایت بر امیدهای ملی در به سلامت رستن ایران و ایرانیان از خطر و تهدید فرود می‌آییم. محور همه این موارد مطابق عنوان نوشتار، وارسی سازوکار روان‌شناختی این همبستگی و روی‌آوری ملی است.

جنگ بدترین شکل بروز جمعیِ خشونت غریزی و اکتسابی و در هر حال بدوی آدمی است

مبنای خشونت و خشونت‌ورزی‌های جمعی که هیجانی بسیار تُند و منفی و ضداجتماعی است، تضعیف دلایل عقلانی و تقویت دلایل نازل هیجانی است. به‌نوعی می‌توان گفت افراد برای هیچ و پوچ به تشدید حس تنفر علیه یکدیگر مبادرت می‌ورزند؛ و اگر مردم و جامعه و قوانین بازداری نکنند، بروز پرخاش‌جویی و بالطبع تخطی از قوانین که طرفین به معیار خود، دیگری را به آن متهم می‌کنند، بنیان‌های موجده جنگی است. به این ترتیب و درحالی‌که خشونت‌گرایان به رفتارهای بازگشتی و زمینه‌های غریزی ناخودآگاه و دیرینه و بدوی ِ عاطفی و ذهنی که جوهره بیماری‌های ذهنی است سقوط می‌کنند، خود را عامل به مناط‌های قانونی و بین‌المللی و اخلاقی می‌دانند و توجیه می‌کنند و جلوه می‌دهند. حرص بیشتر در رفتارهای خشونتی جنگی، تکاپویی در رهانیدن خویشتن از بروز تنش‌ها و پرخاشگری‌های درونی و ابتلائات نوروتیکال و مرضی است. درواقع خشونت‌های جمعی، نوعی برون‌ریزی و جابه‌جایی‌های دسته‌جمعی هیجانی است که مستمراً در تاریخ بشری بیش از هر رفتار انسانی دیگری بروز و ظهور داشته است. تعارف‌های تمدنی ربطی به این واقعیت‌های بی‌وقفه رفتاری ندارند، هرچند آدمی با عقلانی‌سازی‌ها و والاسازی‌های خودساخته، به تداوم این ریاکاری‌های رفتاری رخصت می‌دهد و خود را راضی می‌کند که موجودی متعالی و اشرف موجودات است. اساساً در شرایط تشدید هیجانی، آدمی بی‌اعتنا به قضاوت‌های اخلاقی می‌ماند و از قضاوت‌شدن نمی‌هراسد و در اَشکال جمعی خشونت‌ورزی، بی‌اعتباری قضاوت ناظران به اوج می‌رسد. مثلاً رؤسای سیاسی و ارتش اسرائیل  بی‌اطلاع از منفوربودن اعمالشان در نزد افکار عمومی جهانیان نیستند، اما بی‌اعتنایی به این قضاوت همه‌گیر را نصب‌العین خود ساخته‌اند و لاقید به آن و البته فارغ از آن عمل می‌کنند. مناخیم‌بگین نخست‌وزیر تُندرو و پُرسابقه در کشتار فلسطینی‌ها که اتفاقاً جایزه صلح نوبل را هم به او دادند، می‌گفت: «اسرائیلی‌ها هیچ‌گاه صبر نکنند ببینند دنیا چه فکری می‌کند و چه می‌گوید«(یورو نیوز، ۵/۷/۲۰۲۵).

ابراز تغلیظ‌شده خشونت‌های جمعی و دست‌یازیدن بی‌امان به کشتار و ویرانی، این ادراک را ایجاد می‌کند که در رشد و یادگیری و تجربه و تحول و تکامل عاملان خشونت، تخریب کامل صورت گرفته است. دیدگاه‌های غیرخردگرایانه فلسفی و روان‌شناسی کسانی مانند توماس هابز و زیگموند فروید برخلاف بنای خردگرایانه‌ای که دکارت بر آدمی نهاد اساساً به عامل متعین عقلانی و شناختی در رفتار آدمی قائل نبودند و انگیزه‌ها و هیجان‌ها را متغیر مستقل و پیش‌ران رفتارهای بشری می‌دانستند. انسان‌ها با خود تعارف شناختی می‌کنند، اما حتی گاه می‌شود که منافع خویش را هم قربانی و پایمال هیجان‌های تُند خود می‌سازند. به‌ویژه در موقعیت‌های خشونتی جمعی و جنگی که مناط‌های اخلاقی زایل شده و یا از یاد برده شده‌اند (فروید، ۱۹۱۵). این نوع خشونت را شکل قدرتمندی از انکار «مرگ خود» می‌دانست و معتقد بود جنگ به نحوی غریزی با تغلیظ خشونتِ مرگ‌زا علیه دیگری به ما کمک می‌کند که از «مرگ خود» بگریزیم و با آن روبه‌رو نشویم و نسبت به آن مصونیت یابیم. به‌زعم او آدمی که به قول هابز گرگ آدمی است در انجام این نوع مرگ‌زایی برای غیر و حیات‌زایی برای خود که نوعی مرگ‌آگاهی مرضی است، بازداری و خودداری حیوانات از کشتن همنوع را هم ندارد. سراسر تاریخ وجودی‌اش جنگ و جنایت است و به تعارف‌های تمدنی آن‌ها را توجیه کرده و کتمان می‌نماید. عاملان خشونت در اَشکال فردی و جمعی متصورند با هرچه بیشتر از سر راه برداشتن غیرخود و به قصد کُشت زدن آن‌ها، به قصد حیات جاودان خود نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند. قربانیان این خشونت‌ها قبل از کشته شدن به دست عاملان، انسان‌زدایی می‌شوند تا رویه فریب تمدنی پابرجا بماند و وجدان انسانی نگران شرارت‌ورزی انسان‌ها نشود. ارتش اسرائیل  در جنگ نسل‌کشانه دوساله علیه فلسطینی‌ها معتقد است که «با حیوانات طرف است» و «باید که همه‌چیز را ویران کند» (روزنامه کائنات، ۱۹/۷/۱۴۰۲).

نگاه ما به جنگ بر پایه این نوشتار تمهیدی، بی‌تردید منفی است. بااین‌حال جنگ امری واقعی و البته قابل‌اجتناب است؛ بازداری جنگی در میانه ایران و اسرائیل  میسر نشد اما همچنان بسیاران‌اند که در تحریک و تحریض و تداوم این نایره جنگی مُصر و امیدوارند. بر همه ایرانیان وطن‌پرست فرض است که این زمان که هجوم بیگانگان و بیگانه‌گرایان از این‌سو و آن‌سو و همه‌سو در مطامع گوناگون مام کهن‌سال میهن را هدف نیات شوم خود قرار داده‌اند به همبستگی والایی که نشان دادند، همچنان همچون نیاکان خویش حافظ کیان مقدس میهنشان باشند.

به اقتضای نسبی‌گرایی در امور، حتی بدترین امور بد مطلق نیستند و به قول مولوی:

پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد این را هم بدان

جنگ که امر بسیار ناخوشایند و نامیمونی است و آسیب‌های بسیار در وجوه متعدد و مختلف به بار می‌آورد و جان انسان‌های پُرشمار و بی‌شمار بی‌گناهی را به کام ضحاک‌گون خود می‌کشاند و شک و ترس و تهدید و ناایمنی و گریز و بی‌اعتمادی و نومیدی از آینده، سوداگری و بی‌ارزشی و دروغ، اختلال‌های روانی و آسیب‌های اجتماعی و ویرانی‌های اقتصادی بسیار به همراه دارد، می‌تواند متغیر زمینه‌ساز در تأملات و تغییرات مهم و مفید نیز باشد. چون جنگ به هر فرد و نهادی هرقدر هم آماده و مترصد، شوکی سنگین وارد می‌کند و آن‌ها را وادار به توقف در طی مسیری که می‌روند می‌سازد؛ محتمل است در تأملات احتمالی خویش بر بدکرده‌ها و بی‌راهه‌رفتن‌های‌شان متمرکز گردند و از رویکرد بی‌عنایتی به میهن و مردم اعراض کنند و با این گرایش همبستگی‌گرایانه ملی و مردمیِ مردم که علی‌رغم هزاران درد و اعتراض گفته و ناگفته ابراز داشته‌اند، تعامل کنند و بنای دیگری که سویه ملی و سود همگانی دارد و موجبات وحدت و یکدستی مقابله‌جویانه را با خصم قدرتمند و خصومت فعلیت‌یافته همه‌گیر و هدفمند و پیش‌اندیشیده‌شان فراهم آورد؛ و اکنون که پس‌زمینه اجماعی دولت‌های غربی علی‌رغم افکار عمومی مردمشان که علیه اسرائیل  و دولت این کشور است، له اسرائیل  است و طرح و ترفندهای شوم ضدایرانی برای ایران در سر می‌پرورانند، کاری نکنیم که این همبستگی نسبی مقاومت‌جویانه مردم از تغییر و تعدیل و اصلاح ساختاری رفتاری حکومت نومید و سرخورده شود و بی‌طرفی اتخاذ کنند و به اسکات در سود و سویه متخاصمانِ برنامه‌مند گرایند؛ موافقان را بی‌طرف و خنثی، بی‌طرفان را مخالف و مخالفان را مصمم در جلورفتن اشتراکی با اسرائیل  و عاملان قرار دهیم. درعین‌حال همه نیروهای سیاسی که به انگیزه‌های ملی وارد شده‌اند بدانند پیروزی ملی صرفاً در روی‌آوری گروه‌های اقتدارگرای ایدئولوژیک داخلی به مناط‌های ایران‌گرایی نیست، بلکه در غلبه این تفکر بر مهاجم متجاوز ایدئولوژیک بیرونی نیز هست که قصد آسیب‌زدن ساختاری بر حیثیت ملی و تاریخی و تمدنی و اخلاقی و فرهنگی ایرانیان دارد.

آسیب‌های روانی و مستقیم ناشی از جنگ

جنگ واقعیتی تلخ و شوم در حیات انسانی است؛ و انسانی که باید به دلیل تهدید حیاتش در اثر جنگ، خود را از آن بری دارد، عاملیت موجده در جنگ دارد و به غریزه زیستی و فردی و بدویت اجتماعی و جمعی مدام در آن می‌کوشد و به دوگانگی رفتاری و ریاکاری به پوسته‌ها و رویه‌های اخلاقی و فرهنگی و تمدنی این سیاه‌کاری تاریخی و همیشگی، خود را می‌پوشاند. جنگ آسیب‌های روانی و اجتماعی بسیاری در ساخت‌های وجود فردی و نهاد جمعی آدمی دارد. بروز ترس و تنیدگی مداوم و مستمر که بنیان برکن ایمنی روانی است، اضطراب، افسردگی، خواب مختل و مرضی، اختلال‌های پُرشمار روان‌تنی که زندگی افراد را به‌طور کامل از شرایط عادی خارج می‌کند؛ پدیدآیی افکار منفی علیه خود و افزایش نرخ خودکشی، ایجاد و تشدید ابتلائات مربوط به مصرف الکل و مواد در اندازه‌های مرضی و وابستگی، بیش از همه افزایش فراوانی تروما و اختلال استرس پس از سانحه PTSD که بی استثنا در همه جنگ‌های داخلی و خارجی، طیف وسیعی از بیماری‌های روانی شایع در میان نظامیان و غیرنظامیان را به خود اختصاص می‌دهد؛ همچنین آسیب‌های اختصاصی و درگیرکننده کودکان نظیر ترس‌های مشاهده‌ای در اثر مشاهده کشته‌شدگان و مجروحان و ویرانی‌ها و تشیع جنازه‌ها و شاهد از میان رفتن و یا زخمی شدن اعضای خانواده بودن ازاین‌دست اختلال‌های پُرشمارند؛ و بر این‌ها باید تلاشی خانواده‌ها، سوگ کشته‌شدگان، تیمار و مداوا و مراقبت از مجروحان، دشواری‌های دسترسی‌های درمانی، بهداشتی، مراقبتی و دارویی و آسیب‌های عمیق اقتصادی و اختلال آشکار در وضعیت اجتماعی را هم اضافه کرد. به‌واسطه این پس‌آمدهای مرضیِ روانی و اجتماعی و اقتصادی، ثبات و تعادل خوگیری شده آحاد جامعه از میان می‌رود و تا اصلاح و احیای این پریشانی‌ها و اعاده وضعیت باثبات و تعادل پیشین که عمیقاً به میزان تاب‌آوری جامعه و نقش ساختاری و حمایتی دولتی که مع الاسف غالباً در حادثه‌های طبیعی و غیرطبیعیِ عارض بر ایرانیان مفقود است، بستگی داشته و با آن همبستگی مستقیم دارد، معطل می‌ماند.

 تاب‌آوری ملی

تاب‌آوری در هر سه سطح فردی، گروهی و اجتماعی، و ملی‌اش بر توانایی افراد، گروه‌ها و جوامع برای مدیریت مؤثر شرایط سخت و بازگشت به شرایط ثبات پیشین دلالت دارد. تاب‌آوری‌های فردی لزوماً متضمن تاب‌آوری‌های اجتماعی و ملی نیستند، اما تاب‌آوری در سطح اجتماعی و ملی، تأثیری آشکارا مثبت بر تاب‌آوری فردی دارد. در تاب‌آوری ملی، وجود انسجام اجتماعی که فراتر از سخت‌رویی‌ها و ظرفیت‌های تحملی فردی است، ضرورت تام دارد. درعین‌حال ایجاد و حفظ یکپارچگی رفتاری که موجب تجهیز و بسیج منابع، علی‌رغم ناملایمات اقتضاییِ بلایای طبیعی و جنگی است، از مؤلفه‌های تاب‌آوری جمعی و ملی است. تعامل آحاد جامعه با دولت و حمایت بی‌چون و متقابل دولت از مردم در تکوین انسجام اجتماعی و یکپارچگی عملکردی برای ایجاد و حفظ تاب‌آوری و احیای شرایط تعادلی و امید به آینده، نقش متعین دارد. اعتماد به شایستگی دولت که متأسفانه در ایران کم است و عدم اعتماد به شایستگی دولت که متأسفانه در ایران زیاد است، می‌توانند در ایجاد و تشدید امیدواری و نومیدی و به‌تبع آن‌ها نوسان در تاب‌آوری و باز به‌تبع آن‌ها اعاده یا عدم اعاده شرایط تعادلی تأثیری بسیار داشته باشند. حضور مؤثر و مستقیم حمایت‌های حکومتی بر قدرت و اعتماد و سرمایه اجتماعی اثر مثبت و فزاینده می‌گذارد و با بالا بردن همنواییِ بازخوردی و رفتاری مردم، به مشارکت‌ها و پیوندهای اجتماعی بیشتر می‌انجامد. معمولاً تاب‌آوری ملی در میان جوامعی بالا می‌رود که حکومت در ایجاد اجماع نسبت به مسئله‌های مهم کشوری، تقویت روابط متقابل شفاف، اطمینان از رسیدگی به نیازها، مشارکت‌دهی‌های فعال در تصمیم‌گیری‌ها که تماماً نیز به کاهش شکاف میان دولت و ملت می‌انجامند، موفقیت نشان دهد.

پتانسیل تاب‌آوری ایرانیان بالا است و ما در توصیف خلقیات رندانه سازشی و سازگارانه آن‌ها به آن اشاره می‌کنیم؛ تاب‌آوری فکر ایران‌گرایی و وطن‌پرستی نیز بالا است؛ چنان که غالب فعالان مخالف این تفکر ایران‌گرایانه اینک به احترام نقش همبسته‌ساز آن، متوسل و ملتمس آن شده‌اند. ازاین‌رو و به‌رغم همه ناملایمات رفتاری گذشته و سختی‌های شرایط جنگی، آمادگی تعامل و فرصت‌دهی اعتمادی در ایرانیان وجود دارد. اینک این وظیفه حکومت است که با انجام وظایف حمایتی، ایمنی‌زا، اجماعی، خدمات‌دهی، و نه افزایش رفتارهای کنترلی و تهدیدی و تشدید احکام مجازاتی و زدن برچسب‌های خیانتی به این و آن، این اعتماد و سرمایه اجتماعی ذی‌قیمت به‌دست‌آمده را مغتنم دانسته و عزیز شمارد و بر افزایش و حفظ آن که اصلی‌ترین امکان مقابله‌ای با بیگانگان تا بن‌دندان مجهز و مسلح است، کوشایی نستوه نشان دهد.

جراحت روانی

مردم به‌رغم آن‌که با ستیزه‌جویی‌ها و ستیزه‌خویی‌های جنگی و جنگ‌خواهانه مرسوم کشوری موافقت نداشتند، بااین‌حال در این تصور نیز نبودند که در هنگامه رزم از مأمنی دفاعی محروم‌اند و شدیداً در معرض آسیب‌اند. تضاد میان باوری که ایقانی نسبی به قدرت جنگی و دست‌کم دفاعی دارد و واقعیتی که از این معانی به فاصله بسیار دور بود، به جراحت روانی منجر شد. کما این که در بحران کرونا وقتی مردم با این واقعیت مواجه شدند که جز شست‌وشوی چندباره دست با صابون و زدن ماسک بر دهان و روبوسی نکردن با خویشان و دوستان، ابزار بازدارانه دیگری برای مقابله با اختاپوس هزاردستانی ویروس کرونا به دستشان نداده‌اند، دچار این جراحت شدند.

تاب‌آوری در سه سطح فردی، اجتماعی و ملی، مهم‌ترین مؤلفه رویارویی و مقابله‌جویانه با حادثه سهمگین بیماری همه‌گیر یا حادثه طبیعی و یا حادثه جنگی و جراحت روانی است. تاب‌آوری در سطح فردی از ابتلا به انواع آسیب‌ها ازجمله PTSD، نومیدی، فروپاشی اخلاقی، درماندگی و ترس‌های فوبیک ممانعت می‌کند؛ در سطح اجتماعی به ممانعت ازهم‌گسیختگی اجتماعی و از دست رفتن سرمایه و اعتماد اجتماعی می‌انجامد؛ و در سطح ملی به همگرایی و همبستگی عام آحاد جامعه می‌انجامد و به‌واسطه این سرمایه بلند و بزرگ اجتماعی فرد، اجتماع و جامعه را از خطرات بنیان‌برکن می‌رهاند. تاب‌آوری ملی چهار مؤلفه دارد که عبارت‌اند از میهن‌پرستی، خوش‌بینی، یکپارچگی عمومی و اعتماد به نهادهای سیاسی عمومی که غالباً مرتبط‌اند با ساختار دموکراتیک و مردمی حکومت و تعامل پُراعتماد میان مردم و حاکمان، که به اذعان دوست و دشمن در ایران کم است. حکومت به رفتار انکاری می‌گوید زیاد است، اما در روز نیاز غافلگیر می‌شود؛ و متجاوزان به اغوای انکاری فکر می‌کنند کم است و در تحقق جایگزینی خواسته‌های از پیش‌ساخته ناکام می‌شوند. بااین‌حال آن وجوه تاب‌آوری ملی که به روحیه و انگیزه هویتی ایران‌خواهانه بازمی‌گردد، در بحران‌های جنگی که یک ملت با هجوم بیگانه روبه‌رو است به‌طور چشم‌گیر و چشم‌نوازی رو می‌آید و بالا می‌زند و همگرایی وسیع و یکپارچگی رفتاری عظیمی را رقم می‌زند که تا بهت داخلی‌های غیرملی و غیردموکراتیک و تا مات بیگانه مهاجم تداوم می‌یابد.

بنابراین چرا باید با چسبندگی‌های کاذب به تشخص‌های برساخته و پُرساخته انحصاری و اقتدارگرایانه از این سرمایه تاب‌آورانه ملی محروم ماند و به‌جای تلاش جبرانی در ایجاد اعتماد به نهادهای سیاسی این اعتماد اجتماعی خودجوش وطن‌خواهانه را از دست داد، و چرا نباید با اقبال بر چنین پتانسیلی بر سرمایه تاب‌آورانه ملی افزود و جای خالی نقش‌های مفقود حکومتی را پُر و تکمیل کرد و قدرت مواجهه‌گرایانه و مقابله‌گرایانه را صدچندان کرد؟ و با تمهیداتی آماده‌سازانه از بروز جراحت‌های روانی نیز بازداری کرد؟

نقش زمینه‌های انگیزشی سلبی و ایجابی و مخالفت‌جویانه برون‌کشوری

روان‌شناسان در پاسخ به هر پرسشی از چرایی رفتاری ازجمله چرایی وحدت‌گرایانه و همبستگی‌گرایانه فعال ایرانیان در انجام دفاع ملی در مواجهه با مهاجمان اسرائیل ی و غربی به‌رغم آن‌که به دلیل مخالفت‌ها و انتقادهای بسیار به سیستم مستقر، به نوعی درماندگی‌آموخته‌شده بازخوردی و استیصالی دچار آمده و به انفعال و پراکندگی و کناره‌جویی گراییده بودند، به پایه‌های انگیزشی که دلیل انجام رفتار محسوب می‌شود معطوف می‌شوند؛ انگیزه‌ها که موتور و محرک رفتارند از دو وجه سلبی و ایجابی، افراد و رفتار آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند، درواقع گاهی آحاد یک جامعه برای دوری از محرکی منفی و آسیب‌زا و تنبیهی، مبادرت به رفتاری خاص می‌کنند و زمانی برای رسیدن به محرکی مثبت و پاداش‌بخش به انجام رفتاری معین روی می‌آورند. در شکل اول انگیزه‌های سلبی و در شکل دوم انگیزه‌های ایجابی موجبات انجام رفتار را فراهم می‌سازند. این رفتارها هم در وجوه فردی و هم در وجوه جمعی به منصه ظهور می‌رسند. وقتی عینیت‌یابی رفتارهای جمعی درون‌کشوری است، معمولاً اجتناب از استبداد و رسیدن به آزادی، محرک‌های سلبی و ایجابیِ رفتارهای انگیزشیِ جمعی‌اند؛ وقتی عینیت‌یابی رفتارهای جمعی برون‌کشوری است، غالباً اجتناب از نیات استعماری بیگانگان و بیگانوفیل‌ها و گرایش به استقلال و دورداشتن میهن از دستبرد اجنبی، از محرک‌های انگیزشی سلبی و ایجابی سرچشمه می‌گیرند. در ماجرای هجوم اسرائیل  به ایران که با روادید آشکار و پنهان امریکا و اروپا و همراهی کاملاً آشکار آن‌ها به وقوع پیوست و خاک و سرزمین ایران و جان و کاشانه ایرانیان در معرض تاخت‌وتاز تُندخویانه و پُرشقاوت مهاجمان قرار گرفت، و فقدان آمادگی‌های دفاعی حکومتی، احساس ترس و خطر از در معرض تهدید واقع‌شدن میهن و هم‌میهنان را صدچندان تشدید کرد، آن زمینه‌های انگیزشی سلبی و ایجابی که همیشه در ایرانیان در پاسداری از وطن در طول تاریخ کهن به منصه ظهور رسیده و در حساس‌ترین مقاطع حیاتی، حیات و جان دوباره به ایران بخشیده است، بیدار و برانگیخته شد و ایرانیان با توسل و تبعیت همذات‌پندارانه خودآگاه و ناخودآگاه با سرداران بزرگ ملی خود: ستارخان و باقرخان که به هدف‌های وطن‌پرستانه و استقلال‌جویی و بازداری از ورود دشمن متجاوز روسی به خاک میهن، هدف‌های آزادی‌خواهانه داخلی را با اصلی و فرعی کردن تضادها به تعویق انداختند، به نوعی همگرایی ملی گراییدند و شگفتی‌سازانه به متجاوزان و عناصر متکی و امیدوار به آن‌ها نه گفتند.

می‌شود تا بیشتر از این دیر نشده، از بی‌عنایتی به حق آزادی‌خواهی و برابری‌خواهی و رفع تبعیض از مردم اعراض کرد و راه رضایت‌جویی خاطر عزیز آنان را در جای راه قهر و طرد و تضییع حق آنان قرار داد. این فرصت دست داده مغتنمی است که حاکمیت ایران را دست داده تا در هدف مشترک نجات خود و نجات میهن کوشد و نگذارد این فرصت ملی به حسرتی ملی تبدیل شود.

تاریخ همگرایی‌زا و همنوایی‌ساز ملی

ایران، تاریخی کهن، تمدنی دیرینه، سامان اداری اجتماعی سیاسی چند هزارساله، ادب و اخلاق مداراگرایانه نهادینه‌شده و ثبات نستوه به‌رغم تهاجم‌های بسیار دارد. هویت و تشخص ملی و ایرانی این سرزمین کهن‌سال بنیه و بنیانی مستحکم در این ثبات و وحدت و انسجام یکپارچه‌گرایانه در حفظ ایران بوده و هرگاه کیانش مورد تهدید اقوام بیگانه قرار می‌گرفته، به قاعده‌های سخت‌رویانه نستوهی و تاب‌آورانه ایستادگی کرده و بعد مدتی، تعادل و ثبات پیشین به دست آورده و حیات پُرثمرش را از سر گرفته است. اگر از ادراک حضوری ایرانیان در زمان‌های مورد تجاوز بیگانه واقع شده خبر گیریم، می‌بینیم که آنان تماماً به سخت‌ترین شرایط و سهمگین‌ترین حالات خود که پیش از آن سابقه نداشته و در آینده به‌سان آن نخواهد بود، گفته‌اند؛ بااین‌حال به مددگیری از آن هویت ملی و به انگیزه محافظت از آن تشخص ایرانی، به هرگونه مستقیم و یا غیرمستقیم، دشمن را مقهور خویش ساخته‌اند. این وجهه هویت ملی، مستقل و مردمی است و لزوماً پیوستی با حکومت‌ها نداشته است؛ و اگر حکومت‌ها نیز شکست خورده‌اند و برنخاسته‌اند، این‌ها ایستاده‌اند و ایستادگی کرده و سربلند تا این زمان که می‌بینیم باقی مانده‌اند.

همبستگی نسبی و درعین‌حال شگفتی‌ساز مردم ایران در این زمان و درحالی‌که در اوج نارضایتی به سر می‌بردند و به این نارضایتی، خصم و عواملش را هم اغوا و متوهم ساختند از این زمینه تاریخی برمی‌خیزد. اگر خوش‌بینانه بر خود بقبولانیم که مسئولان از این سرمایه بزرگ ملی و انسانی به ناآگاهی و غفلت بی‌خبر بودند و بر طبل هویت انحصارخواهانه و دورسازانه از ملت می‌کوبیدند، در این جنگ با همه مصائبش می‌توانند به‌واسطه شوکی که بر سرشان و سراپای وجودشان وارد شد، به خود آیند و بر این معنای بنیادی انگیزه‌زا و وحدت‌بخش نیرومند که تنها عنصر مشترک میان ایرانیان و فعلاً تنها قدرت بازدارانه آنان است تمسک و توسل جویند. البته این روی‌آوری باید اصالی و فی‌نفسه باشد اما و حتی به دید ابزارگرایانه هم توسل‌جویی به این پایه همه‌گیر روح ملی، نجات‌بخش خواهد بود.

خلقیات دوگانه و ظاهراً متعارض و باطناً هم‌جهت ایرانیان

در میان خلقیات ایرانیان، دو رویه سازشی و سازگاری ایرانی ربط وثیقی با مانایی ایران و ایران‌زمین دارند. شاید بتوان گفت وجه سازشی که به تعبیر روان‌شناختی فعل‌پذیر و پذیرا است، سویه انفعالی؛ و وجه سازگاری که به تصویر روان‌شناختی، فعال و انطباقی است سویه فعال این خلقیات است. مفهوم تحمل یا تساهل و تسامح و مدارا که ظرفیتی اساسی در وجود آحاد آدمی برای مواجهه انعطاف‌پذیرانه با شرایط سخت، مخالفانِ سرسخت و ناملایماتِ ناهموار و حقایق تلخ فردی و جمعی زندگی است، ویژگی‌های این رویه سازگارانه ایرانی است. ایرانیان یا به سازش و کنار آمدن و بازداری و تعدیل و تغییر خود و یا به سازگاری و عمل انتخابی ارادی در تغییر غیر و غالباً مهاجم و درهرحال مخالف توانسته‌اند با اقوام مهاجم بیگانه که تماماً هریک به‌نوبت سری وحشیانه و تجاوزگرایانه به ایران زده و بی‌رحمانه تاخت‌وتاز کرده‌اند را مقهور و زیردست سازند و در خود هضم و جذب کنند. اگر غیر از این دو پتانسیل تحملی سازشی و سازگاری که موجب بقای رندانه و قلندرانه ایرانیان و بقای وطن و سرزمینشان گردیده است، می‌بود، امروز نشانی از این تنها سرزمین کهن‌سال و کهن مرزوبوم که به قول اخوان ایرانیان بالذات دوستش دارند و به آن عشق بی‌حد می‌ورزند، نبود؛ چنان که ملل و اقوام بسیار بوده‌اند که امروز نیستند:

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که رنگ گلی ماند و بوی یاسمنی

بیگانگان غالباً با تمرکز بر رویه سازشی، به طمع و خیال خام افتاده‌اند و درنهایت از دام وجه ارادی و سازگاری آن که به تحلیل و نقصان بردن مهاجم و متجاوز معطوف است، نرسته‌اند.

بسیاری از ایرانیان و انیرانیانی که بر این راز کهن بی‌توجه‌اند و نسبت به آن ناآگاه‌اند، از همگرایی‌های پیش‌بینی‌ناپذیرانه ایرانیان ازجمله در این جنگ جنایی که علیه این مرزوبوم و این مردم بزرگ (و علیه این حکومت) به راه انداخته‌اند، در شگفت شدند و شاید حساب همه‌چیز را در این جنگ کرده بودند و راه دفاع هرگونه‌ای را به هرگونه‌ای بربسته بودند، اما این سلاح نیرومند را نشناختند و نتوانستند خنثی کنند و یا سرکوب نمایند یا بازداری کنند و یا با خود و از خود کنند. طرفه آن که به این مهم، اغواشدگانِ در اختیارشان را هم به بداندیشناکی‌های آسیب‌زا و رسواسازانه در نشاندند.

اگر آنان از این حریف قَدَر ماندند و بعضاً ستایشش کردند و به احترامش ایستادند، آیا نباید حاکمان بعضاً از جاده ملت به در رفته، بشناسند و احترامش کنند و خود را به این تشخص ملی انطباق دهند و در پیشبرد مصالح ایران و در مقابله همچنان با بیگانگان حتی به دید ابزارگرایانه از آن سود جویند؟

مفهوم خود در بالاترین سطح سلسله‌مراتبی‌اش

در نظریه‌های مختلف روان‌شناسی و از زاویه دید رویکردهای مختلف، مفهوم «خود» و روند رشد و محتوای آن موضوع مهمی است. این خود که به نوعی معادل شخصیت و هویت است، در بافتی ارتباطی و اجتماعی و تدریجاً فزاینده و گسترده شکل می‌گیرد و تکوین می‌یابد و در تعامل و حتی تقابل دیالکتیکی با غیر و ابژه تکامل‌یافته و وجوه متعدد و متنوع‌تری می‌یابد. تا آنجا که امثال هاینز کوهات از خودابژه یعنی ابژه‌ای که غیر خود او است اما مرتبط و مؤثر با خود او است سخن می‌گوید. این خود ابتدا زیستی است و سپس وجوه روانی و اجتماعی می‌یابد؛ همین‌طور ابتدا فردی است و سپس به خودهای خویشی و خانوادگی و قومی و ملی و نوعی دامن می‌گسترد. بنابراین خود، سلسله‌مراتبی است و فرد برای این که در «خودگروهی» وارد شود باید «خود فردی‌اش» را تعدیل و محدود سازد و خودگروهی برای این که در خودقومی یا هر خود کلان‌تری وارد شده و در ساختار و تشخص وجودی بزرگ‌تری تشخص یابد و با آن همانندسازی کند، باید که تعدیل شود. خودهای ملی نیز (چه آنان که از کهن‌سالی تاریخی و تمدنی و اخلاقی و ادبی برمی‌خیزند، چه آنان که در جمع میان فرهنگ‌ها به شکلی نوبنیاد و بر بنیاد ملت-دولت شکل گرفته‌اند) برای آن که در خود نوعی و خود انسانی و خود جهانی وارد شوند و یا آن را پدید آورند و معیار رفتار و اختلاف‌های خودِ در سطوح پایین‌تر سازند، لازم است رویکردی فراملی و فرانوعی در خود شکل دهند و خود را مقید سازند و به آن خود نوعیِ برتر از خودهای میهنی تمکین کنند. فروید در پاسخ به انیشتن (۱۹۳۲) که درمانی برای درد جنگ می‌جست بر پایه این روند گفت جنگ درمی‌گیرد چراکه کشورها (خودهای ملی) به خود برتری که خود ساخته‌اند (جامعه و سازمان ملل) گردن نمی‌نهند و تن در نمی‌دهند. به تعبیری سازمان ملل همه تجاوزهای کشوری به کشور دیگر را محکوم می‌کند و همه جنگ‌ها را مورد مخالفت قرار می‌دهد، اما هم دولت‌های قدرتمند به ملل ضعیف تعدی می‌کنند و هم جنگ درمی‌گیرد. به نظر می‌رسد که تاکنون سازمان ملل به عدد انگشتان دست هم حمله‌ای را تأیید نکرده است اما دول قدرتمند که خود سازمان ملل یعنی خود برتر را برای مقید کردن و کنترل و تعدیل و مهار خود تشکیل داده‌اند، از بعد تشکیل این سازمان تاکنون صدها جنگ و یورش و تجاوز و تعدی زورگرایانه را ترتیب داده و انجام داده و کارگردانی کرده و حمایت کرده‌اند.

از واضح‌ترین این موارد تشکیل دولت اسرائیل  به حمایت کشورهای غربی است که نقش متعینی در سازمان ملل دارند. از سال ۱۹۶۷ تاکنون یعنی در نزدیک به ۶۰ سال گذشته، اسرائیل  بر پایه حمایت این کشورهای قدرتمند یک وجب از سرزمین‌های اشغالی را که سازمان ملل خواسته عقب بنشیند پس نداده ککش هم نگزیده است. درواقع جنگ به وقوع می‌پیوندد چون ملت‌ها، به سازمانی که به‌عنوان خودبرتر و فراتر و مهارگرتر تشکیل دادند تا از جنگ بازشان دارد، وقعی نمی‌نهند؛ حق با فروید بود، آن‌ها این خود جهانی را تشکیل نداده‌اند که کنترل‌گرشان از جنگ و تعدی باشد؛ بلکه تشکیل داده‌اند تا ابزارشان برای تعدی و توجیه تعدی باشد.

ایرانیان معطوف بر آن هویت تاریخی و تمدنی، به قدرت بالای ادراکی خود این همه‌گیری همبسته جهانی برای تهاجم را شناختند و دانستند که تنهایند، اگر به خود بودند و خود اداره‌گر امور بودند معطوف به این وقوف، به جنگ درنمی‌آمدند و ستیزه‌های کلامی جنگی نمی‌کردند، اما چون در بحران و بحبوحه جنگی واقع شدند تنها ابزار نیرومند و بازدارانه یعنی خود ملی را به کار گرفته و به نوعی به کمک حاکمیت کشور خود شتافتند که شاید به اندازه آنان چنین وقوفی بر ما فی‌الضمیر بیگانگان که اسرائیل  قدرت اجرایی آن است نداشتند.

طرفه فرصتی است که حاکمیتِ دست‌تنها که خود در ۴۶ سال گذشته بر دوری از تنها سرمایه ممکن ملی می‌کوشید به این سرمایه بزرگ عنایت روا دارد.

تئوری ذهن و هوش فرهنگی و درک همدلانه

تئوری ذهن اقتضا دارد که فرد ذهن و مافی‌الضمیر مخاطب و حریف (دوست یا دشمن) را بشناسد و بخواند و در رفتار پیش‌دستی کند. به این توانمندی می‌توان بر نقش و دیدگاه غیر به قاعده نقش‌گیری و دیدگاه‌گیری واقف شد و به همدلی ادراکی که درواقع درک و فهم و شناخت اجتماعی است بر ادراک عمیق قصد حریف نائل آمد. این توانایی که مشخصاً از مشخصه‌های هوش هیجانی و هوش فرهنگی است مانع از غافلگیری از سوی غیر می‌شود و موجب خلاقیت اجتماعی یعنی بالا بودن مترصدگرایانه مواجهه با رخدادهای پیش‌بینی‌ناشده می‌شود. درعین‌حال که خوانش ذهنی، مستمراً به طراحی پیش‌دستانه می‌انجامد و با بهره‌گیری از توان خبرمندی، پیش‌بینی وقایع می‌کند و بر اساس این پیش‌بینی و با فهم تصویرها و نشانه‌های شناختی و بالینی، پیشگیری می‌کند. ترامپ فرد پیش‌بینی‌ناپذیری شناخته می‌شود، این صفت او در خدمت صفت اصلی و به قول گوردون آلپورت صفت کاردینالش یعنی خودشیفتگی قرار می‌گیرد و به تعبیر دقیق‌تر دست به اعمالی پیش‌بینی‌ناپذیرانه می‌زند تا خودش برجسته شود و اعتبار یابد. شعار واقعی او «اول امریکا» نیست، اول خودش است؛ «اول امریکا» هم در خدمت اول خودِ خودمدار و خودشیفته او است. از روزی که انتخاب شد و به نوعی رئیس‌جمهور امریکا شد سخنانش در موضوع‌های مختلف که بعضاً بی‌ربط هم به نظر می‌رسیدند تماماً بر این محور بود که «او می‌خواهد»؛ و در تحقیر رقیبش بایدن نیز می‌گفت می‌تواند جنگ روسیه و اوکراین را، جنگ اسرائیل  و فلسطین را، بحران هسته‌ای ایران را، کار یمن را به‌سرعت حل کند، معلوم بود که او در این امور به نام و ننگ و جنگ هم که شده وارد می‌شود. بنابراین نباید فرصت مذاکره از دست می‌رفت، نباید سبک و سیاق رفتاری دوران دموکرات‌ها تکرار می‌شد، نباید اروپایی‌ها به‌واسطه حمایت ایران از جنگ روسیه علیه اوکراین، نزدیک امریکای دوره ترامپ می‌شدند؛ و می‌شد به هوش فرهنگی از ایجاد تضاد با اروپایی‌ها بازداری کرد و نباید می‌گذاشتیم تماماً در پشت سر اسرائیل  که گویی مأمور اجرای حل‌وفصل صلح‌آمیز یا جنگ‌آمیز مسائل هسته‌ای جهانی است قرار می‌گرفتند. باید به درکی فرهنگی اقتضای جهان‌شمول رفتارهای سیاسی را می‌شناختیم و به‌جای رفتار در تنگناهای تصمیم‌گیری، به تعامل انتقادی و سازوکار فعال بهنگام دست می‌زدیم و با توجه و تمرکزی ذهن‌آگاهانه از آسیب‌های رویارویی بازداری می‌کردیم و با اجتناب فعال از تکرار کلیشه‌های گفتاری، تأملات واگرایانه می‌کردیم. اینک بر مبنای نقد گذشته و نه شماتت گذشته که گذشته‌گرایی است و جز حسرت‌گرایی به بار نمی‌آورد، باید به اتکای رفتار مقابله‌جویانه مردم ایران با خصم، به جبران خطاها کوشید و به معیار تأمین رضایت مردم کرده‌های ناشایسته و نکرده‌های بایسته را تغییر داد و اصلاح کرد.

بازتولید انقلاب ۱۳۵۷ در همبستگی ملی اخیر

مردم ایران ۴۷ سال قبل از طریق انقلابی فراگیر با طرح خواسته‌های ملیِ استقلال، آزادی و حاکمیت جمهوری، حکومت سلطنتی را نفی کردند و ساقط ساختند. آن خواسته‌ها که ایرانیان به‌واسطه نفی سلطنت موروثی تعقیبش می‌کردند به‌گونه‌ای دلخواه پیش نرفت و محقق نشد؛ بااین‌حال کنار گذاردن سلطنتِ دودمانی، دستاوردی بزرگ و تاریخی و مهم‌ترین دستاورد انقلاب ۱۳۵۷ بود که نصیب ایران گشت که می‌تواند پایه همه جنبش‌ها و تحرکات آزادی‌خواهانه، برابری‌خواهانه، برادری‌خواهانه و استقلال‌خواهانه ایرانیان باشد. در سال‌های اخیر تعدادی از فعالان عرصه سیاست که شناختی از رفتارهای تاریخی ایرانیان در هنگامه‌های پُربحران میهن و تهاجم خصم ندارند و می‌دانند تحت هیچ شرایطی بازگشتی ارتجاعی به سلطنت موروثی و حکومت موروثی برای مردم و نخبگان ملی و دردمند موضوعیت نخواهد داشت، با تمرکز روی انگیزه‌های سلبی مردم و غلبه‌دهی خواسته‌های انگیزشی و واکنش هیجانی، امید به اقدام بیگانگان غربی بستند و نمونه اخیر این تمنای بیگانه‌گرایانه، تکاپوی برخی ایرانیان در انگلیس بود که تلاش مجدانه می‌کردند دولت انگلیس این امر را موردحمایت قرار دهد و حمایت‌هایی را که از جنبش‌های مردمی ایرانیان نکرده است از جنبش ارتجاعی سلطنت‌طلبانه صورت دهد. این تصورات و دریافت‌ها که بر پایه چشم امید بربستن به خارجی و در بدترین شکلش اسرائیل  بنا شده، در جریان حمله اسرائیل  به ایران با حمایت‌های امریکا و اروپا، همچون تصورات متوهمانه به استقبال خارجی رفتن مردم ایران، فروریخت. ازاین‌رو ایرانیان به انگیزه‌ای سلبی و در اجماعی ملی همان‌طور که به همبستگی شگفتی‌ساز در برابر مهاجمان صف کشیده و ایستادند، به طرد عناصر مطیع نیز بیشتر مصمم شدند. از رهگذر این خیزش انگیزشی از یک‌سو فرصت هشداری برای نیروهای ملی فراهم آمده که در وطن‌پرستی و ایران‌خواهی همه ایرانیان بکوشند و از یکسو فرصتی بزرگ برای حکومت دست داده تا با روی‌آوری به نیروهای ملی و مشفقان وطن‌پرست به میدان مقابله با بیگانه و بیگانه‌گرایان درآید؛ هرچند چندان امیدی به این روی‌آوری نیست.

 

تئوری توطئه و توهم توطئه

تئوری توطئه اگر اصلاً درست نبود، این تئوری شکل نمی‌گرفت؛ و اگر اصلاً درست بود، به توهم توطئه تعبیر نمی‌شد. بر این مفهوم اگر بر انکار و ناکارآمدی‌های خود متمرکز باشیم؛ قصد توجیه ناکامی‌های خود را داشته باشیم، فهم و ادراکی از حق دشمن در اِعمال دشمنی نداشته باشیم، به خیال‌بافی‌های گریز از واقعیت‌ها متکی باشیم و استناد کنیم، و به دنبال اثبات اصرارگرایانه بدبینی‌های لجبازانه خود به هر شکل باشیم و به همین وضعیت واقعیت‌ها را نبینیم و از تجربه درس نگیریم و رفتار و باور یکسان قبل و بعد تجربه داشته باشیم؛ و ماهیتی یکپارچه و کلی و اطلاقی برای واقعیت‌های نسبی و رفتار دشمنان قائل باشیم و آن را پایه پنهان‌سازی ضعف‌ها و ناتوانی‌های خود سازیم دچار توهم توطئه هستیم.

اما اگر با غلبه دادن بدبینی شناختی در پی شناخت واقعیت و یا امر واقع و دادن تبیین تدقیق شده‌ای از زمینه‌های علی باشیم، و یا بر این باور باشیم که دیگران خاصه دشمنان در پیشبرد مقاصد خود به طراحی‌های پیشینی می‌اندیشند و بر این مبنا عمل می‌کنند و حتی در تصمیم‌گیری‌های اساسی با زدوبندهای پنهان به نتیجه می‌رسند؛ و نخبگانی کارآمد (حتی در مقابله با هر مورد موضوعی و جزئی) نقشه راه می‌کشند و بر این اساس با هدایت‌های پنهانی و یا آشکار، جریان‌های انحرافی را طبیعی و جریان‌های طبیعی را انحرافی جلوه می‌دهند، می‌توان مطمئن بود که چنین معنا و مضمونی از تئوری توطئه واقعی است و دائم در کار است. طبیعی است که دشمن دشمنی می‌کند و از ابزار داخلی به هزار ترفندِ پیشینی بهره می‌گیرد. این ابزارها گاه مستقیم در اختیارند و گاه با تمرکز بر بدعملکردی خودی که مستمسک به دست می‌دهد بازی و توپ دوانیدن در زمین دشمن را طراحی می‌کنند. وقتی توطئه‌چینان و ترفندزنان سعی بسیار دارند وانمود کنند جنگ با حاکمیت ایران می‌کنند، چرا حاکمیت هم با گردانیدن در روی یک پاشنه و تکرار اطلاقی سبک و سیاق رفتاری گذشته در رجزخوانی و یا بندوبست و تهدید منتقدان داخلی، به این خطر برکنارداری مردم از جنگ، جنگی که کیان ملی را تهدید می‌کند، مدد می‌رساند و دامن می‌زند. برخی افراد خودآگاه و ناخودآگاه درصددند ثابت کنند توطئه بیگانگان و تصویری از تئوری توطئه طابق النعل بالنعل به نتیجه می‌رسد و تأیید می‌شود. درس و تأثیرپذیری بزرگ از همبستگی و روی‌آوری ملی از این خطر بزرگ آن است که از فرافکنی ناکارآمدی‌ها و ناشایستگی‌های خود بپرهیزیم و حق و فهم ملت را در به قدرت رسانیدن نیروهای کارآمد و شایسته به رسمیت بشناسیم.

جنگ اسرائیل  با ایران و علیه مردم ایران

تلاش امیدواران به غلبه سرنگون‌ساز اسرائیل  و امریکا علیه ایران و گرایش‌های شرمگینانه و پنهان به این غلبه‌گری و خاصه عاملان آشکار اسرائیل  و امریکا که در زدوبند گفته و ناگفته پنهانی بسته بودند، بر این محور می‌چرخید که جنگ را صرفاً جنگ اسرائیل  با حکومت ایران جلوه دهند و بعضاً اصرار داشتند اثبات درونی‌سازانه و مصادره به مطلوب کنند که جنگنده‌های اسرائیل  فقط و فقط مهره‌ها و عوامل و کارگزاران نظامی و اطلاعاتی و هسته‌ای نظام را هدف قرار می‌دهند و قصدمندانه آسیبی از رهگذر حملات آن‌ها متوجه مردم ایران نشده و نخواهد شد.

کاری به استدلال لِمی و عقلانی علیه این برساخته ذهنی توجیه‌گرایانه ندارم، شواهد انِی و تجربی بسیاری نیز برای اثبات خلاف این مدعای من‌درآوردی و القای خودفریبانه در دسترس غیرمتعصبان و غیرلجبازان عصبی قرار دارد؛ می‌خواهم به استدلال حضوری و مستند به حضور عینی مردم معلوم سازم که آن مدعاهای ذهنی‌گرایانه به تجربه فراگیر و پُرشدت و پُربسامد مردم و بروز رفتارهای همگرایانه جمعی مردم که هیچ فراخوانی جز دل‌ها و اذهان وطن‌پرستانه در پس‌زمینه‌اش نداشت، درست درنیامد؛ و ازاین‌رو کثیری از این امیدبستگان که بنیان رفتار و انتخاب پُرخطایشان از نگاه و اتکای به بیگانگان ناشی می‌شد، تدریجاً به سازوکارهای دفاعی ابطال‌سازی و عکس‌العمل‌سازی و جبرانی در تحلیل‌ها و اظهاراتشان، مضمون هم‌وطنان و مردم ایران و سرزمین و میهن را تغلیظ کردند، نگران کشته‌شدن و مجروح شدن ایرانیان عادی هم شدند، هرچند همچنان وزن مقتولان حکومتی را برجسته نگاه می‌داشتند و در تبیین‌های شتاب‌زده و عصبی دست از برجسته‌سازی تقصیرهای پیشینی و تحریک‌گرایانه حکومت ایران برنمی‌داشتند. نحوه استدلال این مجموعه در این ماجرا درست عکس استدلال‌هایشان در ماجرای جنگ حماس و اسرائیل  بود. در آنجا بر حادثه هفتم اکتبر و تقصیر شروع‌کنندگی حماس متمرکز می‌شدند و حاضر نمی‌شدند نقش موجده سرکوب و کشتار و فشار و ترور ده‌ها ساله رژیم شرور اسرائیل  در این برانگیختگی‌هایِ تعرضی را ببینند؛ درست مانند تمرکز غربی‌ها در قرائت تروریستی از مبارزه و مبارزان فلسطینی که هیچ انعکاسی از درماندگی‌آموخته‌شده فلسطینی‌ها در اثر سرکوب بی‌امان اسرائیل  در آن دیده نمی‌شود. در اینجا نقش شروع‌کنندگی اسرائیل  را در سایه برجسته‌سازی تحریکات چند ده‌ساله ایران به هدف محو اسرائیل  به محاق می‌بردند و مقصر اصلی جنگ اخیر را حاکمیت ایران می‌شناسانیدند.

به‌هرروی چنان که اشاره شد محرک درونی عشق به وطن و هم‌وطن و تداعی بیدارساز و تاریخی دفاع بی‌چون‌وچرای از میهن و ملت، هریک از ایرانیان مستقل و وطن‌پرست را به رفتاری جمعی و همگرایانه واداشت و اسرائیل  و امریکا را در نیمه‌راه واداشت که منکر هدف‌مندی جابه‌جایی سیاسی شوند و آن را وظیفه خود مردم ایران بدانند و عاملانشان را نومید ساخت که تا فرصت بعدی منتظر شوند. اما آیا این انتباه‌گری‌های بسیار برای حاکمیت هم خواهد بود؟ او که بیشتر از همه مستحق و نیازمند یادگیری و ادراک و تغییر است، از جاده انحراف از مردم و تقبیح و تخطئه ملی‌گرایی به جاده صواب و ثواب مردمی افتد و گرایش ابزارگرایانه‌ای را که در حین جنگ و احساس خطر به کار بست، به شکلی وجودی و ساختاری و اصالی درونی ساخته و اولویت دهد.

از فرصت از دست داده ناشی از همگرایی، حاکمیت چگونه بهره می‌گیرد

حاکمیت علی‌رغم داعیه آمادگی‌های جنگی نه‌تنها توان محافظت از مردم و تأمین امنیت آن‌ها را نداشت بلکه توان مدافعه از خود و حفظ خود را هم نداشت، (نه پدافندی و نه پناهگاهی و نه قدرت گسترده نظامی و سیاسی بازدارانه‌ای) به این ترتیب و به قول هابز وظیفه اطاعت‌پذیری مردم به دلیل عدم تحقق وظیفه دولت منتفی می‌گردد. بااین‌حال مردم دانستند اگر در این شکاف ایجادی که بیگانگان و بیگانه‌گرایان پدید آورده تا از آب گل‌آلود ساخته سود خویش برگیرند، اگر به حق خویش در عدم اطاعت‌پذیری روی آورند، فرصت به دست دشمن و وابستگان داده‌اند تا خطر و تهدید مردم و میهن را تقویت نمایند. بنابراین وظیفه محافظت از خویش و تأمین امنیت در برابر مهاجم ایمنی‌زدا را خود بر عهده گرفتند و با حاکمیت در این امر مساعدت کردند تا در فرصت فراغ و در زمان مناسب خود تکلیف خویش در این میانه معلوم سازند.

بااین‌حال وقتی دیده می‌شود که جناح تندرو حکومت از این همگرایی و این روی‌آوری به سود خویش استدلال مصادره به مطلوب و خودکامرواساز می‌کند و در طرح‌واره‌های آسیب‌زایانه و ساخت‌های انحصاری خویش، این همگرایی را درونی و به سود خویش تعبیر می‌کند و باز با چسبندگی اصراری و مرضی به کلیشه‌های نخ‌نما شده و شعاری این نگرانی پدید می‌آید که مردم در دادن دوباره این آخرین فرصت که به اقتضای انعطاف و سازگاری بسیار خود و انگیزه‌های وطنی و تاریخی ایرانی صورت گرفت، تردید کرده و تشکیک روا دارند و هنگامه ضرورت دوباره همنوایی که به دلیل شکنندگی آتش‌بس موقت جنگی، و پدیدآیی شرایط جنگی و تحریک به رفتارهای پیش‌دستانه برخی افراطی‌های داخلی همچنان متصور است، از حضور مجدد در میدان سر باز زنند.

جمع‌بندی مختصر ما آن است که به رفتاری واگرایانه از گذشته روی آوریم و به رفتارهای همگرایانه با ملت بکوشیم.

منابع

-اندیشه‌هایی درخور ایام جنگ و مرگ مقاله. نویسنده: زیگموند فروید (۱۹۳۲) مترجم: حسین پاینده؛ بهار و تابستان ۱۳۸۴، شماره ۲۶ و ۲۷.

-چرا جنگ (۱۹۳۲). فروید، زیگموند. ترجمه خسرو ناقد؛ ۱۴۰۰. نشر نی. تهران.

-روزنامه کائنات (۱۹/۷/۱۴۰۲). غزه زیر آتش صهیونیست‌ها آن‌ها انسان هستند. شماره ۴۴۵۹.

-یورونیوز (۵/۷/۲۰۲۵). بهای پیروزی، اسرائیل دشمنانش را درهم شکست اما منزوی‌تر شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط