
مهدی غنی
چندین دهه پیش و پس از انقلاب، شاهد رفتارهای خشونتآمیز هم از سوی حاکمان و هم از سوی مخالفان آنها بودهایم. با وجود مخالفت عمومی با خشونت، اعدام و شکنجه، جامعه ایران هنوز نتوانسته به روابطی قانونمند و صلحآمیز برسد. آیا صرف مخالفت با این رفتارهای غیرانسانی ما را به سرمنزل مقصود خواهد رساند؟ چگونه میتوانیم ریشه خشونت را بخشکانیم؟ آیا خشونت زاییده ساختار سیاسی حاکم است و با دگرگونی آن، مدارا و آزادی گسترش خواهد یافت؟ چرا با دگرگونی نظام دیکتاتوری پیشین چنین نشد؟ برای پاسخ به این پرسشها، نگاهی به گذشته ضروری است؛ نگاهی بیطرفانه و منصفانه با هدف شناسایی ریشهها و عوامل بنیادین. در گفتوگوی پیشرو، این موضوع به بحث گذاشته شده است.
***
فریدون که از وضعیت جاری بهشدت ناراضی است، از مخالفان خشونت در هر شکل آن از جمله زندان، شکنجه، اعدام، سانسور و حذف نیروهاست و عامل همه این زشتیها را از نظام حکومتی میداند. به او گفتم یکی از مسائلی که در فضای مجازی زیاد دست به دست میشود مسئله خشونت و اعدام و سرکوب مخالفان توسط نظام فعلی است. میگویند اساساً انقلاب اسلامی از همان ابتدا با خشونت و اعدام پا گرفت.
فریدون: بله، به روزنامههای پس از ۲۲ بهمن ۵۷ نگاه کنید، عکس اعدامیها را در صفحه اول میانداختند و به آن افتخار میکردند تا قدرت خودشان را نشان دهند. تلویزیون تصویر تیمسار نصیری را با سر شکسته و پانسمانشده نشان میداد که با حال نزار سخن میگفت. مأموران به خانههای مردم حمله میکردند و هر کس را که در رژیم شاه، مسئولیتی داشت دستگیر میکردند و تحویل مدرسه رفاه میدادند تا اعدام شود. برخی را هم مانند سپهبد بدرهای و سپهبد جعفریان پیش از رسیدن به مقصد ترور میکردند؛ یعنی هیچ دادگاهی و قانونی در کار نبود. با این اعدامها خشونت شروع شد و همچنان تا امروز ادامه یافت.
گفتم: قرار شد منصفانه و دقیق به گذشته بنگریم. گفتی «مأموران به خانههای مردم حمله میکردند». در بهمن و اسفند پس از سرنگونی پهلوی، مأموری و دم و دستگاهی هنوز درست نشده بود. شهرها دست مردم افتاده بود. این مردم بودند که به خانه مأموران رژیم حمله میکردند، نه اینکه مأمور جمهوری اسلامی به مردم حمله کند. همانطور که پیش از سرنگونی هم این مردم به نهادها و دستگاههای دولتی حمله کردند و آنها را تصرف کردند و نظام سرنگون شد. شما این کلمات را جابهجا به کار میبری. پیشنهاد میکنم حداقل سری به روزنامههای آن دوران بزن تا فضا دستت بیاید.
فریدون: حالا از این جمله من مچ نگیر، ولی این مقامات در نظام قبلی مسئول کارهایی بودند و انجام وظیفه میکردند. به هر حال، کشور را باید عدهای اداره میکردند. حالا به خاطر انجام وظیفه چرا باید اعدام شوند؟ فوقش این است که از کار برکنار شوند، ولی حکومتهای ایدئولوژیک چنین رفتاری را برنمیتابند، آنها خود را حق و بقیه را باطل میشمارند و باطل هم باید نابود شود.
گفتم: شما یک پیشفرضهایی داری که میخواهی با همانها تاریخ گذشته را ببینی و قضاوت کنی، ولی حالا با هم قدمبهقدم تاریخ را ورق میزنیم تا ببینیم به کجا میرسیم. اولین کسی که اعدام شد و تصویر او در صفحه اول روزنامه اطلاعات ۲۷ بهمن ۵۷ چاپ شد تیمسار نعمتالله نصیری بود، اما ایشان را از کجا دستگیر کردند؟ نصیری پیش از انقلاب در بازداشتگاه رژیم شاه بود. ایشان را انقلابیون دستگیر نکردند. به صلاحدید محمدرضاشاه در هشتم آبان ۵۷؛ یعنی چهار ماه پیش از پیروزی انقلاب بازداشت شد. همان زمان سیزده مورد علیه او اعلام جرم کردند که یکی از آنها بازداشت و شکنجه افراد مختلف برای مقاصد شخصی بود. این اتهامات در روزنامه اطلاعات نهم آبان منتشر شده است. پنج روز بعد، سیزدهم آبان نوشت نصیری و پرویز ثابتی متهم به قتل عمد هستند و ممنوعالخروج شدند.
پیش از آن در هفدهم مهرماه، دادستان دیوان کیفر از ۲۵ مورد شکایت علیه نصیری خبر داد که به دستگیری بیدلیل و شکنجه افراد مربوط میشد. ده روز پس از آن همین دادستان از میلیونها تومان سوءاستفاده نصیری با تبانی اداره جنگلبانی خبر داد. در این تاریخ نصیری که بعد از برکناری از ریاست ساواک به سفارت پاکستان منصوب شده بود، به تهران بازگردانده شد تا به اتهاماتش رسیدگی شود.
ناگفته نماند نصیری تنها کسی نبود که متهم به جرائم متعدد بود. بسیاری از مقامات دیگر در آن روزها مورد اتهام واقع شده بودند که در روزنامههای وقت منعکس شده است. تعدادی از آنها نیز به دستور شاه بازداشت شدند، از جمله هویدا که سیزده سال نخستوزیر او بود، آزمون، وزیر مشاور، داریوش همایون، وزیر اطلاعات، ولیان، استاندار خراسان، صدری، رئیس شهربانی و دیگران موقع سقوط نظام شاهنشاهی در زندان بودند. در حقیقت، شاه این مقامات را که سالها برای او خدمت کرده بودند دودستی در اختیار انقلابیون گذاشت. وقتی این مقامات از نظر رژیم شاه مجرم شناخته میشوند و در بازداشت به سر میبرند، آیا مخالفان باید به آنها جایزه بدهند!
جالب اینجاست پس از اینکه شاه، شاپور بختیار را به نخستوزیری برگزید و به مجلس معرفی کرد، بختیار اعلام کرد اولین کاری که میکند تعیین تکلیف این مقامات زندانی است و با تصویب مجلس دادگاه فوقالعادهای که خلاف آیین دادرسی وقت بود تشکیل خواهد داد تا آنها را محاکمه کند. روزنامه اطلاعات هفدهم دیماه، دنباله همین خبر نوشته بود احتمالاً ده پانزده نفر از این مقامات حکم اعدام خواهند گرفت. دو روز بعد بختیار خبر احتمال خروج شاه از کشور را اعلام کرد و همزمان اعدام گروهی از مقامات رژیم را قطعی دانست.[۱] توجه کنید این اظهارنظرها مربوط به انقلابیون پس از ۲۲ بهمن نیست. نخستوزیر منصوب شاه میگوید اعدام این مقامات قطعی است. بعد شما انتظار دارید پس از سقوط رژیم، مردمی که سالها تحت فشار این حکومت بودهاند و جوانانی که سالها طعم زندان و شکنجه و اعدام را چشیدهاند با این مقامات چه کنند؟
فریدون: من در این مورد حرفی برای گفتن ندارم، ولی شدت خشونت و اعدام به همین مقامات محدود نشد. تا ماهها افرادی را به جرم ساواکی بودن یا فساد دستگیر و مجازات میکردند. ضمن اینکه دامنه این خشونتها بعدها دامن خود انقلابیون را هم گرفت. کسانی که مخالف شاه بودند، خودشان به جان هم افتادند و چه خشونتها علیه یکدیگر به کار بردند. آیا در آنجا هم باز خشونت را به رژیم شاه حواله میدهی؟
گفتم: شما عجله داری و زود پیشروی میکنی. به آن مسائل هم میپردازیم. فعلاً همین اعدامهای روزهای اول پس از سقوط رژیم را داوری کن. این مقامات قربانی شاه شدند. او میتوانست وقتی ۲۶ دیماه خودش با خانواده از ایران رفت، این مقامات را هم با خودش ببرد. بهویژه اینکه اینها سالها برای او خدمت کرده بودند. پایههای قدرت او را تحکیم کردند. نصیری سیزده سال رئیس ساواک بود، هر هفته گزارش عملکرد به شاه میداد و مطیع اوامر وی بود و قدرت او را تحکیم کرد. هویدا همینطور، حکم اعدام اینها را رژیم شاه صادر کرده بود. میگویند حرمت امامزاده به متولی آن است. وقتی خود آنها رفقایشان را محکوم به زندان و اعدام میکنند، از دیگران چه توقعی است؟!
فریدون: در اینکه رژیم شاه مقصر بوده و در بازداشت و اعدام این مقامات شریک است، حرفی نیست، ولی به نظرم شما داری توجیه میکنی؛ یعنی رفتار انقلابیون را با مسئولان رژیم سابق مقایسه میکنی و صریحاً میگویی چه توقعی از آنهاست. از قضا توقع زیاد است، کسی که انقلاب میکند، اگر قرار باشد وارث رژیم گذشته و ادامهدهنده رویه و رفتار آنها باشد، دیگر انقلاب و این همه هزینه انسانی و مالی چه لزومی دارد؟ خب، همان مقامات سر کار بودند و این کارها را میکردند. تو انقلاب کردی که یک رویه جدید و درستی حاکم کنی. تو که با خشونت و شکنجه و اعدام در رژیم شاه مخالف بودی، دیگر حق نداری خودت همان بلاها را بر سر مخالفان از جمله مقامات مسئول قبلی بیاوری.
- گفتم: بله، درست تشخیص دادی، من سعی کردم مسئله را توجیه کنم. منطق تو را خنثی کنم.
فریدون: صداقت و انصافت را تحسین میکنم، ولی چرا توجیه تو را نمیپذیرم.
- گفتم: دلیل داشت، تو ابتدا مدعی شدی که خشونت زاییده انقلاب و حاکمیت پس از انقلاب بوده است. از این گزاره یک دوقطبی درمیآید که گویی پیش از انقلاب خشونتی نبوده و پس از پیروزی این پلیدیها پیدا شده است. من خواستم نشان دهم این ادعا درست نیست. حداقل در اعدام سران رژیم سابق، شاه و دربار مستقیماً مقصرند و در آن مشارکت دارند. خشونت در جامعه ما محصول یک گروه و جریان یا شخص نیست، امری است دامنهدار و ریشههای تاریخی، فرهنگی، اخلاقی و حتی دینی دارد. اینکه انگشت اتهام را تنها بهسوی یک شخص، یا نهاد خاص نشانه رویم، آدرس نادرست دادن است، اینگونه نگریستن خود عاملی برای تشدید خشونت و ماندگاری آن است.
فریدون: اینکه تو میگویی خیلی رمانتیک است، خشونت را به عرصههای عمومی فرهنگ و اخلاق میکشانی و به نظرم قدری حاکمان را تبرئه میکنی. درحالیکه خشونتی که مثلاً در ساختار خانوادگی یا محلی یا مناسبات مردمی رواج دارد، اصلاً با خشونت حاکمیتی قابل مقایسه نیست. علاوه بر این، چهبسا آن خشونتهای عرصه عمومی هم ناشی از خشونت حاکمیت باشد. من بهطور مشخص دست گذاشتم روی اعدامهایی که پس از پیروزی انقلاب در دستور کار قرار گرفت و به رویه تبدیل شد.
- گفتم: باز هم به نظرم داوری درستی نمیکنی، بیا این بار واقعبینانه و بدون ملاحظات سیاسی در این مورد گفتوگو کنیم. از قضا آن زمان دولت موقت مهندس بازرگان که پانزدهم بهمن معرفی شد و از ۲۲ بهمن زمام امور را به دست گرفت، چندان اهل خشونت نبود. مهندس بازرگان مخالف اعدامها و دستگیریها بود و انتقادش را به این رویهها علناً بیان میکرد، حتی قبل از اینکه رژیم شاه در ۲۲ بهمن سرنگون شود، شورای انقلاب و مقامات دولت موقت با دولت شاپور بختیار در حال مذاکره بودند. تلاش میکردند برای تغییر سیستم و حاکمیت راهی مسالمتآمیز و بدون خشونت پیدا کنند. آخرین قرار گفتوگوی آنها روز ۲۱ بهمن بود که به خاطر شلوغی خیابانها نتوانستند جلسه مذاکره را تشکیل دهند. این گروههای سیاسی بودند که مبارزه مسلحانه و قهرآمیز با حکومت را تبلیغ و عمل کردند. بعد از سرنگونی رژیم هم مهندس بازرگان با اینکه همه مقامات مسئول رژیم سابق را طرد کنند مخالف بود و بر این باور بود که باید از برخی از آنها که خیانتی نکردهاند استفاده کرد، اما این گروههای سیاسی بودند که این مشی را سازشکارانه و مخالف اصول انقلاب معرفی کردند. هر زمان از یکی از مقامات قبلی برای اداره امور استفاده میکرد گروههای سیاسی شروع به افشاگری میکردند و بر سوابق وی دست میگذاشتند و اعتراض که چرا او را سر کار آوردهاند. مستندات این ادعا را میتوانم ارائه کنم، اما اینکه تو میگویی خشونت از بالا به پایین سرایت میکند، در سال اول انقلاب این نیروهای سیاسی خارج از حاکمیت بودند که خواستار اعدام و حذف مقامات رژیم سابق و ساواکیها بودند. به این اطلاعیه مجاهدین خلق توجه کن:
«اطلاعیه نیمهشب ۲۶ بهمن ۵۷، مجاهد اعظم حضرت آیتالله خمینی
مجاهدین خلق ایران و عموم فرزندان انقلابی شما در این میهن، با قلبی سرشار از احترام، فرمان قاطع شما را مبنی بر محاکمه و مجازات فوری چهار تن از عناصر جنایتکار و خیانتپیشه رژیم پیشین دریافت داشتند. این اقدام متهورانه و انقلابی را که روشناییبخش چشمان و تسلای قلوب تمام مردم محروم این سرزمین بهویژه خانوادههای داغدار شهدا و شکنجهدیدگان است، به شما و تمام مردم قهرمان کشورمان تبریک و تهنیت میگوییم.
حضرت آیتالله، شما با این فرمان انقلابی، پرتو دیگری از چهره راستین مکتب توحید و ایدئولوژی ما (اسلام) به جهانیان عرضه کردید».[۲]
اعدامها را روشناییبخش چشمان و تسلای قلوب میداند. مسعود رجوی در سخنرانی چهارم اسفندش در زمین چمن دانشگاه هم همین را تکرار میکند. «رجوی در زمین چمن دانشگاه: در صحبتهای سرهنگ معلومالحال خواندید که گفته بود اعدامها –اعدامهایی که چشم تمام مردم ایران را روشنایی بخشید- روحیه ارتش را ضعیف کرده است! بله، بله کاملاً درست است. اصلاً هدف همین است که روحیه آنهایی که ضد خلق هستند ضعیف بشود، ریشهشان کنده بشود».
فریدون: ولی این گروههای سیاسی خودشان قربانی خشونت شدند، چطور آنها را متهم میکنی؟
- گفتم: من اتهام نمیزنم، مستندات را ارائه میکنم، تو خود داوری کن. هر کسی همان را درو میکند که خود کاشته است. رژیم سابق هم که با چنان خشم و انتقامی از سوی نیروهای سیاسی و مردم روبهرو شدند، خودشان سالها مروج خشونت بودند. شکنجههای ساواک تاریخی طولانی و دردناک دارد که متأسفانه از یادها رفته است. کشتارهای خیابانی هم سال ۵۶ و ۵۷ جلوی چشم مردم بود و آن موج خشم را برافروخت. اجازه بده من از خاطرات مرحوم مهندس سحابی بهره بگیرم تا فضای آن زمان را بهتر درک کنیم. ایشان میگوید: «زمانی که من از زندان آزاد شدم، جو انقلابی و جامعه چنان بود که میگفتند مهندس بازرگان و دکتر سحابی سازشکار هستند و میخواهند سلطنت را حفظ کنند. ولی آنها نیز اخلاقاً به این حرفها گوش نمیدادند و این شجاعت را داشتند که در مقابل این جو بایستند و علیرغم آنکه همه میخواستند انقلاب تسریع شود، آنها در مهار انقلاب میکوشیدند و این شجاعت به نظر من بالاتر از شجاعت مقابله در برابر یک جبار است».[۳]
باز ایشان مینویسد: «مجاهدین در روزنامه خود نوشته بودند بالاترین لذت یک انقلابی آن روزی است که انتقام بگیرد و در این مورد تبلیغ میکردند…». «در آن زمان مهندس بازرگان در جلسات و همچنین در برنامههای هفتگی که در تلویزیون برگزار میکرد، مرتباً از رحمت و مهربانی و کنار گذاشتن خشونت صحبت میکرد ولی در عمل دیده میشد که هر روز تعدادی از وابستگان رژیم گذشته اعدام میشدند».[۴] ایشان میگویند اعضای این گروههای انقلابی بهعنوان بازجو در دادستانی کار میکردند و حتی به شکنجه هم دست میزدند. خوب است شما این خاطرات را که روایتی صادقانه است مطالعه کنی، بعد درباره آن مسائل قضاوت کنی.
فریدون: وضعیت پیچیدهای بوده، ولی چرا آن زمان خشونت را تقدیس میکردند؟ چطور فکر نکردند این چرخه تکرار خواهد شد و دامان خود آنها را هم خواهد گرفت؟
- گفتم: به همین دلیل من میگویم مسئله را ساده نبینیم. مدافعان خشونت در آن زمان هم دلایل و منطق خود را داشتند. آنها هم به خشونتهای گذشته، کودتاها و کشتارها اشاره میکردند. از همین رو به نظر میرسد ما نیاز به یک بازنگری در اندیشهها و فرهنگ و رفتارمان داریم. ما همین اشتباه را در مورد انقلاب مشروطه هم کردیم. سالهاست که وقتی از خشونت دوران مشروطه سخن میرود، از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه یاد میکنیم، درحالیکه خشونت را انقلابیون مشروطهخواه شروع کردند. ترور و انفجار و بیاخلاقی از سوی مخالفان محمدعلی شاه آغاز شد. ما عاملان این کارها را بهعنوان انقلابی ستودیم و تقدیس کردیم، تنها به خشونت شاه بسنده کردیم. نتیجهاش تکرار آن رویهها در طول تاریخ بود. تا کی این چرخه را باید ادامه دهیم؟ ما نیاز داریم به کسی مثل مرحوم مهندس بازرگان که به جای اینکه دنبال جو زمانه بیفتد و دائم بر کینه و خشم مردم بیفزاید، آنها را به عقلانیت و دوراندیشی دعوت کند. مرحوم استاد مطهری زمانی نوشتند روحانیت ما عوامزده است، اما گویی این عوامزدگی و جوزدگی به روحانیت اختصاص ندارد و دامان خیلی از ماها را میگیرد.
[۱] روزنامه اطلاعات، صص ۱ و ۸، ۱۹ دیماه ۱۳۵۷.
[۲] مجموعه اعلامیهها و موضعگیریهای سیاسی مجاهدین خلق، جلد اول، نشر سازمان مجاهدین، ص ۳۰، بهمن ۱۳۵۸.
[۳] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، جلد دوم، انتشارات خاوران پاریس، ص ۲۵، ۱۳۹۲.
[۴] همان، ص ۵۳.






۲ دیدگاه. Leave new
و امروز هم نیاز به تفکری از جنس سید محمد خاتمی داریم که پرچمدار تغییر شود که در آن یکی از اصول و اساس کار نفی خشونت باشد. نه رضا پهلوی و نه گروه مجاهدین
باید آگاه باشیم که خشونت ، خشونت بدنبال دارد