(ضمیمه دوم در حاشیه «نقد به مجاهدین بنیانگذار؛ شاخهای از ملی مذهبی»)
دکتر کاظم سامی
در حسینیه ارشاد روزی بعضی از برادران مجاهد که همه به افتخار شهادت نائل آمدند و دیگر در میان ما نیستند، بعد از ختم یکی از جلسات، از برادر شهیدمان دکتر شریعتی سؤال میکردند -البته بهطور خصوصی- که آنچه را شما میگویید با همه جاذبیتی که دارد بیشتر حرف است، ما این روزها دیگر از حرف شنیدن و حرف گفتن به تنگ آمدیم، اصل مسئله را مطرح کنید بگویید عملاً وظیفه ما چیست و در برابر این قدرت طاغوتی و این رژیم چه باید کرد؟ مسائلی مثل تاریخ اسلام، فلسفه تاریخ و مبانی و جهانبینی اسلامی و توحید سر جای خودش درست، اما چیزی که این روزها ما برای آن بیشتر به اینجا میآییم پیدا کردن خط مشی عملی در برابر این رژیم است.
جوابی که دکتر شریعتی به آنها داد به نظرم همان جوابی است که عبده هم حتما آن روزها به مردم شمال آفریقا داد و گفت: آنچه من در اینجا مطرح میکنم، اگر خوب فهمیده شود، جواب سؤال شما نیز در آن هست. یعنی شما بدون آنکه از من بپرسید خودتان میفهمید که باید چه کار بکنید، مهم است که آنچه ما میگوییم، خوب گفته و خوب فهمیده شود. «آن را که خبر شد خبری باز نیامد، چون به گلستان رسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت». مهم این است که تو به گلستان بیایی و آن رایحه به مشامت بخورد. او راست میگفت، برای اینکه بعد در همان جهت و مسیری که سؤال کنندگان دنبال میکردند، زندگی انقلابی و عملی پیدا کردند و نشان داد که حرفها را خوب گرفتند و فهمیدند که چه باید بکنند.
آن روز شاید گفته میشد: باید مسلح بشوید و در برابر این قدرت قاهر و متکی به زور بجنگید و این سکوت را بشکنید و در برابر ترس و رعب حاکم بر جامعه باید بایستید و به مردم یأسزده آگاهی لازم و بیداری و روح ایمان ببخشی و این حرکت شروع نمیشود، مگر با اتکا به حرکت قهرآمیز در برابر رژیم غاصب.
شریعتی این مطلب را با این بیان هیچگاه نگفت. ولی واقعیت این مکتب و راه و انقلاب وقتی خوب شنیده و دریافته شد، آن خواهران و برادران دریافتند که چه باید بکنند؛ بدون آنکه به آنان مستقیماً گفته شود.
درست همین معنا را در آغاز حرکت آزادیبخش در نهضتهای شمال آفریقا با بیان عبده و تفسیر او از قرآن میبیند، بدون آنکه مستقیماً راه نشان داده شود. در آنجا میبینیم که یکی بعد از دیگری در کشورهای شمال آفریقا دست به اسلحه میبرند و در برابر قدرت حاکم میایستند و به هیچ قیمتی این معادله که ما چقدر اسلحه داریم و آنها چقدر قدرت دارند مطرح نیست. با توسل به منطق مکتبی و تکیه بر فلسفه شهادت آن خط را دنبال میکنند و یکی بعد از دیگری آزاد میشوند. بعد در یک جامعه اسلامی آزاد شده، به دنبال خطی که مکتب به آنان داده بود حرکت میکنند. حالا اگر بعد منحرف شدند؛ مسئله دیگری است و بررسی جداگانه ای لازم دارد.
منظور من از این اشاره این بود که سیدجمال و عبده و بعدیها یکی پس از دیگری همه خوب درک کردند. چیزی که به فراموشی سپرده شده و از دست رفته و باید او را به جامعه برگردانند، قرآن است. قرآن باید با زبان و بیان و تفسیری عرضه شود که آگاهیدهنده و محرک باشد و بتواند این جامعه خوابیده و ساکت و صامت را به حرکت وادارد.





