بدرالسادات مفیدی/ روزنامهنگار
در آخرین ماه سالی که گذشت مردم ایران هنوز از شوک فاجعه دلخراش دیماه خارج نشده بودند که فاجعه بزرگتری رخ داد. بدینترتیب درحالیکه مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا با واسطهگری عمان در جریان بود، تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران برای دومینبار پس از جنگ دوازدهروزه در طول یک سال، به بهانه تهدید امنیتی برنامه هستهای، سنگینی خود را بر کشور تحمیل کرد. ازجمله اهداف اصلی شروع این تهاجم که برخلاف انتظار مهاجمان ۴۰ روز به طول انجامید، ترور مقامات بلندپایه سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی و تخریب مراکز و پایگاههای حساس و مهم کشور و درنهایت ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی از این طریق بود. بر این اساس در همان لحظات اولیه آغاز حمله، آیتالله علی خامنهای و چند تن از فرماندهان نظامی کشور و تعدادی از پایگاههای نظامی در سراسر کشور مورد هدف قرار گرفتند. همزمان با این حملات، بر اثر اصابت موشک به دبستانی در شهرستان میناب ۱۶۸ کودک به همراه کادر مدرسه به خاک و خون کشیده شدند. این جنایت جنگی که قلب بسیاری را به درد آورد، افکار عمومی جهان را نیز تحت تأثیر قرار داد. عمق فاجعه در حدی بود که بهرغم ادعای کذب آمریکا در روزهای اول جنگ مبنی بر عدم پذیرش مسئولیت آن، چندی بعد حتی رئیس جمهور آمریکا بابت آن در کنگره این کشور مورد مؤاخذه قرار گرفت. البته در جریان حملات دشمن به خاک کشور، این تنها مدرسه میناب نبود که مورد اصابت موشکی قرار گرفت، بلکه مدارس دیگری در سراسر ایران و بسیاری از اماکن غیرنظامی چون مراکز امدادرسانی و مناطق مسکونی نیز بدون توجه به اصول مسلم حقوق بشردوستانه بینالملل و ملاحظات انسانی از بمبارانهای هوایی در امان نماندند. مسلماً این تهاجم نظامی بیپاسخ نماند و ایران در مقابل، برخی از پایگاههای آمریکایی در کشورهای منطقه و نیز شهرهای اسرائیل را زیر ضرب موشکهای خود قرار داد. با گسترش حملات هوایی دشمن درحالیکه آمریکا ناوهای خود را نیز به خلیج فارس اعزام کرده بود، ایران از همان روزهای آغازین با بستن تنگه استراتژیک هرمز از تردد کشتیها و نفتکشها جلوگیری کرد. این اقدام ضربهای سهمگین به اقتصاد جهانی وارد کرد و باعث افزایش قیمت انرژی بهویژه بنزین و دیگر کالاها در آمریکا، اروپا و سایر نقاط جهان شد. انسداد این تنگه آبراهی با برقراری آتشبس که بنا به پیشنهاد آمریکا مهلت آن در ابتدا قرار بود دو هفتهای باشد ولی بهرغم شکست مذاکرات اسلامآباد، تا این زمان به طول انجامیده، نیز همچنان ادامه دارد و این در حالی است که در مقابل، آمریکا محاصره دریایی ایران را در دستور کار خود قرار داد. در واقع به نظر میرسد بسته شدن تنگه هرمز و محاصره دریایی ایران در برابر آن، اکنون تبدیل به عرصه تابآوری طرفین شده که یا یک طرف موفق میشود دیگری را از دور خارج کند و یا نه، در جریان مذاکرات ناچاراً به پذیرش متقابل خواهند رسید. چنانکه همه میدانیم پیش از شروع جنگ اخیر، علاوه بر تیرگی روابط ایران با آمریکا و اسرائیل، روابط با اروپاییها هم به دلیل فعال شدن اسنپبک و بازگشت تحریمهای ناشی از قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل تقریباً بسته شده بود، درحالیکه بعد از جنگ این وضعیت کمی تغییر کرد.
بهرغم این، در همان زمان بار دیگر مذاکرات میان ایران و آمریکا از سر گرفته شد اما نهتنها گشایشی در روابط این دو کشور حاصل نشد، بلکه اضافه بر آن با شروع جنگ، روابط ایران با کشورهای منطقه هم به سمت بحرانی شدن میل پیدا کرد. از سوی دیگر مشکلات میان ایران و آمریکا که طی ۴۷ سال گذشته به هم پیوسته و پیچیدهتر شده، با جنگ اخیر نیز نه تنها کاهش نیافت، بلکه رو به افزایش گذاشت؛ چنانکه بهرغم تلاش بسیار پاکستان برای حلوفصل این مشکلات از طریق انجام گفتوگوی مستقیم طرفین در سطوح بالا با یکدیگر، آنها بار دیگر در دستیابی به یک توافق نیز ناکام ماندند. هر چند بر پایه اخبار غیررسمی به نظر میرسد هنوز طرفین میز مذاکره را ترک نکردهاند و این خود میتواند با توجه به مخاطرهآمیز بودن تحولات پیشروی آینده ایران و نظام، امیدبخش باشد. بهخصوص که همزمان با سفر ترامپ به چین خبر جایگزینی میانجی از پاکستان به چین جدی شده است و به نظر میرسد با توجه به نوع روابط ایران و چین، ایران انعطاف بیشتری در مقابل چین از خود نشان دهد.
بیتردید شرایطی که اینک در آن قرار داریم حاصل عملکرد گذشته ما در مناسبات داخلی و خارجی است که سالیان متمادی است ما را گرفتار کرده است. فرصتهای بسیاری را در طول این سالها برای حلوفصل مسائل مورد اختلاف با غرب در چارچوب حفظ امنیت و منافع ملی بر پایه عزت، حکمت و مصلحت از دست دادیم که صد البته زمان حسرت خوردن برای آنها گذشته و دردی را هم از وضعیت امروز ما دوا نمیکند. بهخصوص که علاوه بر تنش طولانیمدت میان ایران و غرب، روابط ما با کشورهای منطقه (حوزه خلیج فارس) نیز متأثر از جنگ اخیر، اینک در هالهای از ابهامات قرار گرفته و تا زمانی که راهبرد ستیز برقرار باشد، چشمانداز روشنی برای حلوفصل آن وجود نخواهد داشت؛ مگر آنکه در پرتو اقدامات مؤثر دیپلماتیک ایران و به نتیجه رسیدن مذاکرات، این تنازعات نیز کاهش پیدا کند. نکته مهم اما اینجاست که اگر تا پیش از وقوع جنگ اخیر، موضوعاتی چون غنیسازی اورانیوم و فعالیت هستهای و برنامه موشکی ایران و حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه و از سوی دیگر تحریمها و قطعنامههای شورای امنیت روی میز مذاکره قرار داشت، اکنون دو مسئله دیگر یکی بسته شدن تنگه هرمز و دوم محاصره دریایی ایران به این مسائل اضافه شدهاند. بههرحال در اینکه آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ بهرغم وارد کردن صدمات و خسارات بسیار به ایران نتوانستند به خواستههای خود برسند، تردیدی نیست؛ اما آنچه برای ایرانیان اهمیت دارد، این است که در حال حاضر کشور با وجود دفاع و مقاومت بینظیر نیروهای نظامی و ایستادگی ستودنی مردم در برابر تهاجم نظامی این کشورها، با مشکلات روزافزون اقتصادی مواجه است. بنابر گزارش دولت، خسارات این جنگ بین ۲۷۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار محاسبه شده که نشان میدهد بیش از نیمی از درآمد سالانه ۹۰ میلیون ایرانی نابود شده است. حال اگر تنگه هرمز همچنان از سوی ایران بسته بماند و آمریکا هم متقابلاً محاصره دریایی را ادامه دهد، بهرغم به دردسر انداختن رئیسجمهور آمریکا بابت ایجاد اختلال در بازار جهانی، قطعاً فروش و تولید نفت ایران بیش از گذشته با مشکل مواجه خواهد شد و با توجه به افزایش فشار اقتصادی بر روی گرده مردم، بالا رفتن تورم تا ۶۰ درصد، کاهش ارزش پول ملی و گستردهتر شدن بیکاری و مهمتر از همه قرار دادن کشور در بلاتکلیفی و موقعیت نه جنگ و نه صلح، معلوم نیست ایران تا چه زمانی بتواند تاب بیاورد و اجازه ندهد فرصت تنگه هرمز چون فرصتهای قبل به بحرانی دیگر تبدیل شود؟! چراکه اگر در جریان جنگ، انسداد این تنگه به کار آمد و بهعنوان اهرم قدرت جمهوری اسلامی نتیجه داد، قابل اطمینان نیست تدوام این انسداد با توجه به شکلگیری اجماعی جهانی علیه این اقدام به دلیل تحتالشعاع قرار دادن بازار جهانی انرژی، همچنان کارساز باشد؛ ضمن آنکه متوسل شدن به سایر راههای ترانزیتی از طریق شمال و شرق کشور نیز به لحاظ طولانی شدن راه و پیچیدگیهای حملونقل نفت از مسیر خشکی و صادرات و واردات سایر کالاها مشکلات خاص خود را دارد. البته همانطور که اشاره شد انسداد تنگه هرمز، تابآوری طرف مقابل را نیز سخت به چالش کشیده؛ بهخصوص که ترامپ اکنون از سویی با فشارهای افکار عمومی دنیا و بسیاری از همپیمانان خود، چه در غرب و چه در منطقه و از سوی دیگر در داخل خود آمریکا مواجه است و مشخص نیست که چه زمانی از این تله خودساخته بیرون بیاید؟ حال با این وصف کش دادن ماجرای بستن تنگه هرمز ممکن است این مخاطره را در پی داشته باشد که در صورت جدیتر شدن مذاکرات فقط بهعنوان معاوضهای در برابر شکستن محاصره دریایی به کار آید و سایر موارد اختلافی همچنان لاینحل بماند.
آنچه مسلم است مواردی چون توقف فعالیت غنیسازی ایران و خارج کردن ۴۵٠ کیلوگرم اورانیوم غنیشده از کشور و انتقال آن به کشور ثالث البته ترجیحاً به داخل خاک آمریکا و محدود کردن برنامه موشکی ما و در عین حال وادار کردن جمهوری اسلامی به تغییر سیاستهای منطقهای خود بهویژه قطع پشتیبانیاش از نیروهای نیابتی خواستههایی است که برحسب شواهد موجود، ترامپ فعلاً قصد عقبنشینی از آنها را ندارد و اینک باز شدن تنگه هرمز هم به این خواستهها اضافه شده است.
بر این اساس در اینجا آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا می کند، دادن نقشی هموزن نظامیها در دوران جنگ به سیاستمداران حرفهای در عرصه سیاست خارجی ایران است تا با بهکارگیری همه فنون دیپلماتیک، کمک کنند که نظام به یک توافق سیاسی جامع از طریق مذاکرات مستقیم با آمریکا دست یابد و به تنازعات موجود با جامعه جهانی پایان دهد. مسلماً طرح این دیدگاه به معنای تسلیم محض در برابر خواستههای غرب نیست و بلکه بر این تأکید دارد که اگر پرونده هستهای ایران یکی از مهمترین چالشهای ما طی سالهای متمادی با غرب بوده و حتی میتوان گفت بهانهای اصلی برای وقوع جنگ دوازدهروزه و چهلروزه شد، ضروری است که دیگر خط قرمز تلقی نشود و بالاخره در دور جدید مذاکرات مورد حلوفصل قرار بگیرد و نه با اصراری غیرمنطقی خواسته شود که در دستور کار گفتوگوها قرار نگیرد. از آنجا که آنها مدعی هستند برنامه هستهای ایران از چارچوب صلحآمیز بودن خارج شده، طی یکسری اقدامات کارشناسیشده در مذاکرات میتوان خلاف این ادعا را اثبات کرده و با چانهزنی و نیز با کمک آژانس انرژی اتمی در این خصوص به توافقاتی دست یافت. بهویژه آنکه مدیرکل آژانس بارها بهصراحت اعلام کرده است: «ما نشانهای از یک برنامه ساختاریافته برای تولید سلاح هستهای مشاهده نکردهایم.» قاعدتاً اگر طرفین مجدداً پشت میز مذاکره رودرروی هم قرار بگیرند، یکی از نکاتی که طرف ایرانی باید در نظر بگیرد تا بتواند به موفقیت نایل شود، بنا به گفته دکتر قوام، ضمن برخورد قدرتمندانه در مذاکرات، آگاهی از میزان قدرت و امکانات خود و دیگران و داشتن توانایی در ایجاد سازش میان خواستها و هدفهای متعارض است. لذا داشتن توانایی تسلط بر تنگه هرمز نباید مانع شناخت و درک اندازه توانمندیها و امکانات ما در مقایسه با برخورداریها و قدرت طرف مقابل باشد. همچنین برای دستیابی به توافق پایدار ضروری است تفاهم در بالاترین سطوح دولتهای طرفین بین رؤسای حاکم آنها صورت بگیرد و سهم واسطهها کمرنگ شود. البته این نافی نقش میانجیگران قدرتمند در صحنه سیاست بینالملل نیست. همانطور که در بالا اشاره شد چین از قابلیت چنین میانجیگری برخوردار است که به دلیل داشتن رابطهای خوب از یکسو با ایران و از سوی دیگر با آمریکا در عین رقابت جدی تجاری با این کشور میتواند در پایان دادن به مناقشه نظامی و پیدا کردن راهحلی بلندمدت برای دستیابی به توافقی پایدار ایفای نقش کند. آنچه اینک اما بر این اقدامات اولویت دارد شجاعت در تصمیمگیری و شنیدن صدایی واحد از داخل ارکان نظام جمهوری اسلامی است و اینکه میبایست تصمیمگیرندگان با در نظر گرفتن مشکلات و نیز امکانات موجود کشور مسیری را اتخاذ کنند که حداقل ضرر و حداکثر سود را در جهت تأمین منافع ملی ایرانیان دربر داشته باشد. در چارچوب چنین نگاهی است که گشایش هرچه سریعتر تنگه هرمز و منطقی کردن شروط مذاکره معنا پیدا میکند و لذا هرگونه تعلل در این خصوص و از دست دادن فرصت، به گفته امام علی(ع) موجب پشیمانی و اندوه است.







