بخش چهارم
اکبر ثبوت

شاعر، نویسنده و فعال سیاسی
از دوران دبیرستان به فعالیتهای ادبی و اجتماعی میپرداخت و بعدها تا بهمن سال ۵۷ بارها در زادگاه خود مشهد و نیز در تهران به زندان افتاد. پس از انقلاب در دانشگاه ملی و دانشکده هنر، ادبیات معاصر و تاریخ هنر و فرهنگ ایران را تدریس میکرد و اشعارش در روزنامه آزادی ارگان جبهه دموکراتیک چاپ میشد. با همه تلاشهایش در مبارزه با استبداد شاهی و مصائبی که در این راه دید، در آغاز دهه ۶۰ با قدرت یافتنِ نوخاستگان و نودولتان، با شرایطی دردناک مواجه و ناگزیر به مهاجرت شد و دوران طولانیِ دربهدری و آوارگی را تجربه کرد و زندگی خانوادگیاش از هم پاشید.
نُه مجموعه شعری از آثار او انتشار یافته که هر بیت آن، حاکی از درد و سوزی عمیق است. از سرودههای او در همدردی با قربانیان تبهکاریهای اسرائیل، شعری است که پس از جنگ ۱۹۶۷ م (خرداد ۱۳۴۶) سروده و اینک پارههایی از آن:
برای شهیدان
در جبهه بزرگ نبرد ایستادهام
آشفته و تپنده و خونین
همراهِ هُرمِ آتش و امواج خون و دود
سرگشته همچو باد به هر سوی میدوم
از سینه گداخته سینا
تا شهرهای مشتعلِ اردن
تا تپههای سوخته شامات
در جستوجوی یکیکِ یارانم
سوزنده همچو خشم به هر دور، میوزم.
سر میزنم به سنگر این سرباز،
پا مینهم به بستر آن مجروح،
فریاد میزنم که برادرها!
……..
در امتداد جبهه طولانی نبرد
اینک برادرانِ به خون خفتهام هنوز،
رؤیای پاسداریِ میهن را،
در خوابِ سرد مرگ،
تعبیر میکنند.
اینک غریوِ روح شهیدانند
این کولیان باد- که در صحنههای رزم-
فریاد انتقام دلیران را
تفسیر میکنند.
میدانی ای برادرِ در خون تپیدهام!
میدانی ای برادر رزمنده!
آن ابرها که ریخت به رویت تگرگ مرگ
-آن ابرهای تیره آتشبار –
از سوی غرب آمده بودند
آنسوی مرزهای تو -دور از نگاه تو-
دزدانِ جنگ باره دریایی
– یغماگرانِ خون سیاه شرق-
سنگر گرفتهاند.
آنجا جزیرههاست ز پولاد روی آب
کان ابرهای تیره آتشبار
زانجا بهسوی مرز تو میراندند.
زانجا به روی خاک تو باریدند.
وان ابرهایِ شومِ مهاجم
چون چتر بیکرانهای از پولاد
امواج دشمنان تو را
– رو بهسوی تو –
در سایه حمایت خود راندند.
فریاد ای برادرِ در خون تپیدهام!
شرمندهام ز روی تو
-رویم سیاه بود!-
میدانم ای برادر!
شرط برادری
اینگونه نیست اما
بخشای ای برادر!
بر دست بستهام.
هرچند بودم از تو بسی دور
این روزها که باید، باشم کنارِ تو،
اما درونِ سینه من بود
هر چتر آتشی که به روی تو میگشود.
اما درون دیده من بود
هر زخم روی سینه گرم تو میشکفت.
وقتی که میرسید خبر از تو
کان سان به روی لشکر دشمن،
چونان شرف، برابر پستی، ستادهای،
خون میجهید در رگم از فخر.
دل میتپید در برم از شوق.
لب میگزید غیرتم از شرم.
گویی که صحنههای نبرد تو
چون موج خون و آتش و پولاد
در من،
مداوم،
جریان داشت،
……..
اینک تمام هستیِ مجروحم
پاشیده است در همه جبهههای رزم
چشمم به خون نشسته به بیتالمقدس است
دستم جدا فتاده به سوریه
اما دلم تپیده به سیناست.
اما دلم به سینه سیناست.
در امتداد جبهه طولانیِ نبرد
گستردهام چون پیکرهای مجروح
ارابّههای لشکر دشمن را،
-چون صخرههای تفته پولادین-
بر روی سینهام
احساس میکنم.
هشدار ای برادر رزمنده!
این رزم ناتمام
گویی که ماجرای احد بود
اما یقین نبرد نهایی به خیبر است
اینک تمام پیکر امّیدم
آتش گرفته در تبِ این انتظار گرم
با من چه کس پیام گذارد
ز آغاز آن نبرد رهاییبخش
با من چه کس پیام گذارد؟
در یکی دیگر از سرودههای او نیز میخوانیم:
صحرای سوخته در بیداد!
-قربانی تفاهم شرق و غرب!-
من،
روی گونه همه آوارگان تو،
شلاق میخورم.
من،
در غرورِ زخمیِ آزادگانِ تو،
تحقیر میشوم.
تا آن زمان که آتش زخم تو
این روبهانِ شیر نمایانِ غرب را،
در هرم انتقام بسوزاند؛
تا آن زمان -که دور مباد از من-
در التهاب گرم تو میسوزم.
در نای بادهای تو مینالم.
در غیرت اسیر تو میپیچم.
در چشم ابرهای تو میگریم.
(سحوری، صص ۷۲- ۷۸، ۸۲-۸۳)

شاهزاده قاجار، روزنامهنگار، سیاستمدار و نماینده جنجالی مجلس
پدرش شاهزاده علی خان از مؤسسانِ «جمعیت سرّی جامع آدمیّت» و پدربزرگش محمد طاهر میرزا از نخستین مترجمان آثار نویسندگان جدید اروپا همچون الکساندر دوما بود. خود او پس از ختم تحصیلات، در دوران جنگ جهانی اول به صف مجاهدین پیوست و یازده ماه در اسارت نیروهای انگلیسی بهسر برد. پس از جنگ جهانی مدتی معاون اداری مشیرالدوله نخستوزیر شد و سپس به انتشار روزنامه «سیاست» پرداخت که عشقیِ شاعر، مقالاتِ تند و آتشین خود را در آن منتشر میکرد.
در حکومت رضاشاه مدتی رئیس دفترِ مخبرالسلطنه هدایت، وزیر فواید عامه، بود. سپس به فرانسه رفت و در رشته حقوق تحصیل کرد و در بازگشت به ایران به وکالت دادگستری پرداخت. پس از شهریور ۱۳۲۰ فعالیت سیاسی و انتشار روزنامه «سیاست» را از سر گرفت و با خواهرزادهاش ایرج اسکندری و شوهر خواهرش سلیمان میرزا در تشکیل حزب توده شرکت جست و روزنامه خود را ارگان حزب قرار داد. بعد از یک سال به حزب توده پشت کرد و چند ماهی ریاست هیئتمدیره شرکت بیمه ایران با او بود. در ۱۳۲۴ به فرمانداری تهران منصوب شد و به حزب دموکرات که قوامالسلطنه به راه انداخته بود پیوست و در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی، علیرغم مخالفتهایی که با او شد، بهعنوان نماینده به مجلس راه یافت و نمایندهای جنجالآفرین بود چنانکه با سید حسن تقیزاده درافتاد و…از او کتابی به نام «تاریخ مفصل مشروطیت ایران یا کتاب آرزو» برجای ماند.
سخنرانی او در مجلس، در ۹ خرداد ۱۳۲۷ مشتمل است بر ذکر محبتهای ایرانیان به قوم یهود در عصر کوروش و داریوش و در مقابل جنایتهای قدرتهای بزرگ عصر حاضر از ژاپن، ایتالیا و انگلیس در حق ملل ضعیف و تخطئه اقدام به تقسیم فلسطین و بیپایگیِ ادعاهایی که در این باره عرضه شده و اینکه: «عنوان، عنوانِ استعماری است» و «کی اجازه داده است به… مجمع ملل متحد که ممالک را تقسیم کند؟ اینها مگر برای تقسیم ممالک آمدهاند؟» «چگونه در برابر این اعمال بیرویه سکوت میکنید؟… باید برای جلوگیری از آتشی که در همسایگی ما روشن میشود… فوراً اعتراض کنید.»
این هم متن سخنرانی مزبور به نقل از روزنامه رسمی کشور و بنگرید به سایت عباس اسکندری:
بنده از جناب آقای وزیر امور خارجه سؤالی راجع به سیاست خارجی ایران در خاورمیانه و مخصوصاً راجع به قضیه فلسطین کردم و چنانچه آقای رئیس فرمودند ایشان حاضر هستند جواب بدهند. بسیاری از آقایان راجع به فلسطین اینجا مذاکره کردند، ولی صحبت بنده از آن نوعی که آقایان فرمودند نیست. بنده خیال میکنم که ملت و دولت ایران در درجه اول تنها ملت و دولتی است که صلاحیت دارد در موضوع فلسطین نظر خودش را بگوید و از مجمع ملل متحد هم اجرای آن را بخواهد. ما به دو علت در موضوع فلسطین حق اظهارنظر داریم؛ یکی وضعی است که ما در خاورمیانه داریم و مجبور هستیم که سعی کنیم در نزدیکی ما آتشی زبانه نزند که ما نهتنها از آن آتش گرم نمیشویم، بلکه در آن آتش خواهیم سوخت. جهت دیگر وضعیت تاریخی ماست که به ما حق میدهد به طرفین متخاصمین نصیحت بدهیم و نصایحی را که دولت ما به طرفین دعوی میکند، آنها بپذیرند. اسناد صحیح و مسلّم تاریخی و بزرگترین سندی که ملت یهود آن را میپذیرد، یعنی کتاب آسمانی آنها حکایت میکند که ما صالح هستیم در این موضوع نصیحت خالصانه خودمان را بکنیم. در تورات مفصلاً راجع به محبتهایی که ملت و دولت ایران در طی سنوات، نسبت به قوم یهود کرده است تذکر داده میشود و برای هیچ ملتی چنین سندی در دنیای حاضر وجود ندارد و ما یک چنین سند تاریخی داریم و کتاب «دانیال» در باب ۱۰ مینویسد بعد از آنکه بختالنصر پادشاه بابل یهودیها را اسیر کرد و آورد به بابل، کوروش پادشاه ایران و فاتح بابل که به قول تورات نجاتدهنده قوم اسرائیل است بعد از تصرف بابل، پس از هفتاد سال اسارت یهود، آنها را فرستاد به سرزمین خودشان و همچنین در باب ۱۲، ۱۳ و ۱۴ کمک شاهنشاهان ایران داریوش و خشایارشاه را که در تورات شخص اخیر به نام اخشورش نامیده یادآور میشود و محبتهایی که همیشه ملت ایران نسبت به این قوم داشته. در طی قرون به این مردم و سایر ملل اقلیت در ایران هیچگونه بیمهری نشده، مورد مزاحمت واقع نشدهاند و یقین دارم که هیچگاه هم نخواهند شد. اینها به ما حق میدهد که در اینموقع دوستانه بگوییم که آن قسمت از یهودیها که دچار این اشتباه هستند باید تجدیدنظری در وضعیت خودشان بکنند. اصولاً قبل از اینکه وارد مسئله بشوم ناگزیر هستم تکرار کنم که هیچگاه ملل ضعیف نباید صد درصد و حتی پنجاه درصد و سی درصد هم انتظار داشته باشند که مجامعی که به نام آزادی و حفظ منافع بشر و برای سیاستهای گوناگون ساخته میشود در دنیا تشکیل میشود، این مجامع شب و روز به فکر آسایش آنها باشند. اینطور نیست. البته مشفقین طایفه بشر میل دارند که یک مجلس شورای جهانی تشکیل شود و کارهای آنها را تمشیت بدهد. در قرن حاضر دو دفعه این قدم برداشته شده است ولی در هیچکدام از این دفعات آثار و اماراتی موجود نیست که آن منظور را تأمین کند یا بخواهند ادارهکنندگانِ آن، این منظور را عملی بنمایند. در دفعه گذشته جامعه ملل روی نظر ویلسون، رئیسجمهور آمریکا، بیانیهای موسوم به چهارده ماده ویلسون تصویب کرد که متأسفانه مطامع ملل بزرگ جهانی در آن جامعه صورت عمل به خود پوشید و ملل ضعیف یکی بعد از دیگری مورد حمله واقع شدند و از بین رفتند. بنده خوب به خاطر دارم روزهایی را که چین مورد حمله امپراتوری ژاپن که حالا در اعماق اقیانوس کبیر فرورفته است واقع شد و وقتی که مورد حمله واقع شد، در جامعه ملل به چند کلمه صحبت اکتفا شد و نمایندگان ژاپن هم با کمال بیاعتنایی از آنجا رفتند و بعدها هم دول بزرگ عمل او را تصدیق (تأیید) نمودند. بعد از کنفرانس استرزا که به فشار آلمان تشکیل شد، برای رضایت خاطر ایتالیا حبشه پایمال مطامع موسولینی و فاشیستهای ایتالیا شد، بهصورت ظاهر مجازات هم برای ایتالیا تعیین کردند، ولی متأسفانه همان دول بزرگ بعداً امپراتوری ایتالیا را محّق شناختند- هم انگلستان، هم فرانسه و هم آمریکا. از آنها نزدیکتر و جلوتر، وقتی که سعد زغلول قائد بزرگ مصر که استقلال امروز مصر مدیون زحمات اوست رئیسالوزرای مصر بود،ک نفر آزادیطلب رئیس قوای انگلیس در مصر را کشت و بعد هم خودش را تسلیم کرد و گفت این کار را کردم برای اینکه اینها به کشور من تجاوز کرده بودند. پس دیگر تردیدی نبود که کسی نباید متعرض حکومت مصر و ملت مصر بشود؛ ولی دولت انگلیس در این موقع یک اولتیماتوم در طی چند ماده فرستاده و عزل رئیسالوزرای مصر را خواست، یک میلیون لیره خسارت خواست و حکومت و حاکمیتِ خودشان را بر سودان مطالبه کرد و مصریها هرچه فریاد کردند، التماس کردند، به رئیسجمهور آمریکا مراجعه نمودند، لانسینگ وزیر امور خارجه آمریکا خواست به کمک آنها بیاید، دولت انگلیس گفت که قضیه مصر از قضایای داخلی خودمان است و بالاخره نه جامعه ملل نه آمریکای متحد شمالی ابداً قدمی برنداشتند و اینها خودشان را بر مصر تحمیل کردند و هنوز هم تکلیف سودان معلوم نشده (دهقان – حبشه هم همینطور) بلی اگر جنگ اخیر پیش نمیآمد حبشه هم رفته بود، آلبانی هم رفته بود، مجمع ملل کنونی که هست گفته میشود آمریکا میل دارد که این یک مجلس شورای جهانی باشد و به منافع ملل عالم قدم بردارد.
و آخرین راه صلاح و اصلاح دنیا هم همین است که چنین مجلسی تشکیل شود ولی ما نگاه میکنیم میبینیم که متأسفانه این مجمع ملل متحد همان اشتباهی را که جامعه ملل کرد مرتکب شده و بدون جهت و سبب تصمیمی گرفت و کمیسیونی که مأمور فلسطین بودند اقدام کرد که اینجا را تقسیم کند و هیچ سابقهای را در نظر نگرفت، عنوانی که شد این بود که چون در قرون سالفه یهودیها در آنجا مرکزیت داشتند، سلطنت یهود در آنجا تشکیل شود. واقعاً چنین فکری چقدر مغرضانه و خندهآور است که گفته شود چون در ۳۰۸۰ سال قبل از مسیح، سلیمان اینجا حکومت میکرده بایستی این سرزمین را تقسیم کنند و هیچ فکر نکردند که اعراب اینجا را از یهودیها نگرفته بودند، رومنها فلسطین را چندین قرن اشغال کرده بودند، بعدها اعراب با رومنها جنگ کردند و رومنها را مجبور کردند که از فلسطین بیرون بروند و خودِ یهودیها در آن زمان به اعراب کمک میکردند. آری آنها به قوای اعراب و به قوای اسلام مساعدت زیادی کردند تا از مظالم رومنها خلاص شوند و در طی ۱۳۰۰ سال با هم زندگی کردند. تصدیق میکنم که یک جمع افراطی یهود هستند که میل دارند یکحکومت مستقلی تشکیل بشود و اگر واقعاً این منظور بیسروصدا هم انجام میشد؛ یعنی از روی مطالعه بود ما حرفی نداشتیم که فلسطین را تقسیم بکنند و یهود و اعراب در دو قسمتش زندگی بکنند، اما مطالعه کاملی برای این موضوع نشده است. چنانچه نتیجه آن را که جدال و جنگ است مشاهده میکنیم و دلیلی که برای این حاکمیت، مجمع عمومی ملل متحد و کمیسیون مأمور فلسطین آورده است بسیار سست است. اگر ما روی این دلیل بخواهیم برویم بایستی بگوییم که فرانکها که یک قوم ژرمنی بودند و بعد آمدند از رود رن گذشتند و در فرانسه حکومت تشکیل دادند و اسم فرانسه را که گل بود عوض کردند. بگوییم اینها بروند ممالک ژرمن را تصرف بکنند بهعنوان اینکه قبلاً در آنجا بودند و یا اینکه بیاییم راه نزدیکتر برویم اگر واقعاً باید ملل و اقوامی که در سالیان دراز و قرون قبل در یک اراضی حکومت میکردند، ممکن نیست که کسی بپرسد و بگوید شما که ممالک متحده آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی یا لاتین را تشکیل دادید، شما از پرتغال و اسپانی و انگلستان و سایر نقاط در پانصد سال قبل به این سرزمین آمدید و الآن این اراضی را واگذار کنید به قرمز پوستهایی که صاحبان این اراضی بودند، آیا شما قبول میکنید؟ خیر! این اصل صحیح نیست، این اصلی است که همیشه قوی علیه ضعیف اتخاذ میکند، این اصل سیاسی است و منظورش از این عنوان، مجلس شورای جهانی نیست. عنوان عنوانِ استعماری است، عنوانِ منافع اقتصادی و جنگهای اقتصادی است. ما انتظار داریم که آقای وزیر امور خارجه و دولتی که هست و دولتی که بعد میآید، در امور خاورمیانه یک نظر وسیع و جامعی اتخاذ کند، ما در اینجا برای خودمان زندگی میکنیم، در همسایگیمان باید بسیاری چیزها را دقت کنیم، این حرفهای بیقاعده چیست که چون در فلسطین ۲۴۰۰ سال قبل یک قومی زندگی میکرده است حالا باید به زور آنها را تحمیل بر اکثریت موجود در این سرزمین نمود، اعراب که آنجا را از یهودیها نگرفته بودند، اعراب که همیشه با یهود در آرامش و صلح زندگی میکردند، اعراب اینجا را از رومنها گرفتند، خود یهودیها به قوای اعراب کمک میکردند که رومنها را از آنجا بیرون کنند. امروز گفته میشود که شما آنجا را واگذار کنید و ما میخواهیم اینجا را تقسیم کنیم کی اجازه داده است بهیک مجلس شورای جهانی یا مجمع ملل متحد که ممالک را تقسیم کند؟ اینها مگر رای تقسیم ممالک آمدهاند؟ اینطور نیست، اگر اینطور باشد من فردا برای ترکیه نگران هستم از اینکه یک روز مینشینند و میگویند اسلامبول پایتخت امپراتوری بیزانس بوده و قبلاً اینجا قسطنطنیه نامیده میشد و اسم کنستانتین را هم که با این شهر است دارد. قبلاً اینجا ملت دیگری بوده و بیایند بگویند آن قسمت در این شهر که جزء اروپا واقع است، نصفش را هم بدهیم دست یونان. اینکه زندگی نمیشود برای مردم، شما که وزیر خارجه هستید چگونه در برابر این اعمال بیرویه سکوت میکنید من طبق همین سابقهای که گفتم و با همین اصلی که شما در این کشور دارید زندگی میکنید باید برای جلوگیری از یک آتشی که در همسایگی ما روشن میشود مثل اینکه الآن روشن شده است، فوراً اعتراض کنید و اگر موفق بشوید این آتش را بهزودی و با مسالمت خاموش بکنید، والا این منتهی خواهد شد به اینکه همانطوری که در جنگ گذشته اسلحه خودشان را در اسپانیا امتحان میکردند اینجا را مرکز قرار بدهند و اسلحه و طیارات و اختراعات جدید خود را امتحان بکنند و ببینند وسائل جدیدشان چطور است و هزار نوع اسلحه گوناگون دیگر؛ و بیچاره مردمانی در خاک و خون بغلطند تا خود را آماده کنند برای یک جنگ دیگر. ما در این بین خیلی زود صدمه خواهیم خورد. ما بهقدری ضعیف هستیم که آتشهایی که در اطراف و جوانب ما روشن میشود حرارتش ما را گرم نمیکند ولی ما را خیلی زود خواهد سوزاند و ما صدمه خواهیم خورد. بعد هم من قانع نیستم به اینکه دولت ما هرچند ماه یکمرتبه برای صورت ظاهر یک اشخاصی را بفرستد که در مجمع ملل متحد بروند و حضور به هم رسانند. حالا ممکن است آقای وزیر خارجه بفرمایند بلی، نماینده ما آنجا مخالفت کرد، این کافی نیست، باید تکلیفش را معین کرد، اصولاً این مجامع نشان دادهاند که برای ملل ضعیف آن فایده را ندارند.
حالا بنده میدانم که اینجا فوراً گفته خواهد شد که یک موقعی شورای امنیت این کار را کرده ولی بنده این را قول میدهم که شورای امنیت اگر منافع دول بزرگ اقتضا نمیکرد، اگر سر شما را هم میبریدند حرفی نمیزدند. اشتباه میکنید. شما فکر این را بکنید که باید زندگی کنید و زندگانی شما هم با ابراز وجودتان است. نگاه نکنید که کوچک هستید، اسلحه و قوه ندارید برای زنده ماندن کثرت جمعیت شرط نیست، فداکاری و مقاومت لازم است. من از همینجا به سرکردگان دولتهای، بزرگ و زمامداران ممالک متحده آمریکای شمالی یادآوری میکنم که در همین صحرای آسیا که خیال میکنند که هر کس آمد یک تازیانهای دست گرفت، اینها میایستند و میگویند بزنید، هستند مردمی که میفهمند آنها چه میکنند و منافع خود را به نام منافع عمومی ملل به دیگران تحمیل مینمایند. من به اینها توصیه میکنم که اشتباهات دیگران را تکرار نکنند، هستند کسانی که میفهمند و خودشان را نمیبازند و میدانند که این ممالک برای منافع سیاسی خودشان قدم برمیدارند. تقسیم فلسطین اگر با این زدوخورد مصادف نمیشد و با یک مطالعه صحیحی که تشبث به آن منتهی به جنگ نمیشد و ۲۷۰ میلیون ملل مسلمان را وادار نمیکرد که علیه ۱۳ میلیون یهود اقدام به جنگ کنند و این جنگ پیش نمیآمد، بسیار بسیار کار خوبی بود. ولی امروز مسلم و ثابت است که اینها مطالعه نکردهاند و روی نظر سیاسی خود نه روی نظر انسانیت دوستی قدم برداشتهاند. پس بهجای اینکه بنده مثل سایر همکاران خودم و مردمی که خیلی متعصب هستند در خارج ایران و ایران مخصوصاً ملل اسلامی بهعنوان اینکه ما متنفریم از یهودیانی که اینطور کردند و له اعراب قدم برمیداریم. میگویم اینطور نیست یهودیها در طی ۲۴۰۰ سال تاریخ ایران همیشه تحت حمایت ایران بودند و همیشه هم به آنها کمک شده است و مذهب ما هم اسلام است و نسبت به پیشوایان خودمان و نسبت به برادران همکیش خودمان هم کمال ارادت را داریم و من یقین دارم که آن اعراب و آن یهود همانطور که در طی قرون زندگی کردند، بازهم میخواهند باهم زندگی کنند و بازهم باهم زندگی خواهند کرد و من به این بزرگان جهانی که اسم خودشان را بزرگ گذاشتهاند و چشمِ طمعِ آنها را بههیچصورت جز خاک گور پر نمیکند، به اینها یادآور میشوم که این کاری که میکنند غلط است. دیگران هم قبل از اینها این کار را کردند و نتیجه نبردند. امروز تنها مردمی میتوانند برای دنیا مفید واقع بشوند که از مطامع خودشان در حداقل چشمپوشی کنند و نگذارند آتش در دنیا افروخته شود (صحیح است).
پس اینکه گفته میشود که از یکطرف اظهار تنفر و انزجار میشود از عمل یهودیها، بعد پشت سرش گفته میشود آقا واقعاً از مجمع ملل هم خیلی خیلی امتنان داریم، چه امتنانی دارید؟ از کجا و از که …؟ درد را ببینید و عقب درمان بگردید، تمام این بلایا در اثر اشتباه مجمع ملل متحد است و آن کمیسیونی که برای این کار مأمور بوده است این زحمات را ایجاد نموده. من امیدوار هستم بهجای اینطور حرف زدن صریح و رک بگوییم آنچه را که میفهمیم و اینها تصور نکنند که در توی یک خانه در بسته هستند و کسی نمیفهمد که در دنیا آنها چه میکنند (صحیح است – صحیح است) باید به اینها تذکر داد که این کار را نکنند تا دیگر تکرار نشود و واقعاً برای مردم قدم بردارند والا دچار مزاحمت خواهیم شد. آقایان نمایندگان ما باید صریحاً در این مجلس اظهارنظر کنیم و بگوییم نماینده ما هم این مطالب را در مجمع ملل متحد تکرار کند و بگوید آقایان شما حق ندارید راجع به سرنوشت ممالک قدمی بردارید بدون موافقت صاحبان آنها، والا پسفردا ما دچار انواع و اقسام تقسیماتی خواهیم شد به دست همین مجمع ملل متحد که آن را پشتیبان ملل جهان میدانیم (صحیح است) بیش از این نمیگویم دیگر توضیح نمیخواهد ولی آگاه باشید که این تقسیم تقسیمات دیگری را در پی دارد. ما نباید هیچ نوع تقسیمی را قبول کنیم (صحیح است) آنها حق ندارند – شما میآیید عمل خلاف قانونی بهعنوان اینکه فلانجا فلان مشکل هست مرتکب میشوید، این کار ما نیست و کار مجمع ملل متحد هم نیست – اگر بتوانید با ملل صاحب حق موافقت حاصل بکنید آن چیز دیگری است – الآن برای اینکه به حیثیت ممالک متحده آمریکای شمالی بیش از این لطمهای وارد نیاید زمامداران این کشور خود باید عهدهدار بشوند و این قضیهای را که با این وضع پیشآمد کرده و به این صورت درآوردهاند با حسن ختام انجام دهند (صحیح است – صحیح است) والا من یقین دارم که از نظر حیثیت سیاسی جهانی لطمهای به آنان خواهد خورد که به این آسانی جبران نخواهد شد – از جناب آقای وزیرخارجه سؤال بنده این است که اولاً بفرمایند چه دستوری ه نماینده دولت ایران در مجمع ملل متحد داده شده است و به عقیده من باید بگویند که در این موضوع گذشته از اینکه از اول مخالف بوده و موافقت نکردهاند، تصریح هم بکنند که ما با این نوع تقسیمات بدون نظر صاحبان اراضی موافق نیستیم و در هر جای دنیا بهعنوان شرکت در مجمع ملل متحد مخصوصاً در آسیای میانه، ما این نظر را داریم (احسنت – صحیح است) در اینجا ما تقریباً همسایه هستیم و نمیتوانیم این بی اعتدالیها را تحمل کنیم و اگر غیر از این باشد من خیال میکنم این پولهایی را که بهعنوان عضویت مجمع ملل متحد میپردازیم ما اینها را بهآسانی و رایگان از جیب ملت ایران خارج خواهیم کرد (صحیح است – صحیح است).
اسکندری در نوبتی دیگر که در همان روز اجازه سخنرانی گرفت، گفت: من به بیاناتی که جناب آقای وزیر امور خارجه دفعه قبل هم فرمودند معترض بودم. جناب آقای وزیر امور خارجه نظر بنده این بود که این مجمع ملل متحد اضافه بر جامعه ملل سابق، اعمال خلاف اصول مرتکب میشود. جامعه ملل سابق همینطور نگاه میکرد و اهمال مینمود و حقوق ملل را از بین میبرد.
حالا این مجمع عمومی ملل متحد، شروع کرده است به تقسیم ممالک و این کار صحیح نیست، ما انتظار داریم که وزارتخارجه ایران دستور دهد که نماینده ایران در مجمع عمومی ملل متحد به این اصل و رویّه اعتراض کند و ضمناً این را ما باید در نظر داشته باشیم که شرکت ما در یک مجمعی باید یک فوایدی برای خودمان و دنیا داشته باشد، ما باید این را تذکر بدهیم والا همینطور فقط پول بدهیم نتیجه ندارد. ما نباید زینت مجمع عمومی ملل متحد باشیم. من نخواستم بگویم شما یا مأمورین خارجه ما قصوری کردهاید، خیر بنده میگویم که شکایت کردن از یهودیها و تجاوزات آنها در مرحله دوم است ما شکایت از نمایندگان ممالک متحده آمریکای شمالی میکنیم که اقدام کردهاند برای تقسیم فلسطین؛ و برخلاف مقررات حقوق بینالملل؛ آن را شناخته است این زورمندی در دنیا نتیجه خوبی ندارد، برای خود آنها هم خوب نیست، والا این اظهار تنفر از ملت یهود که در اثر دستور مجمع عمومی و تقسیم فلسطین اقدام به جنگ نموده است موردی ندارد؛ زیرا اگر مجمع عمومی چنین رأیی را نمیداد، این تقسیم اصلاً پیش نمیآمد. شما هم آقای وزیر امور خارجه من انتظار دارم فوراً دستور دهید که نماینده ما در آنجا این اعتراض را تکرار کند و با وساطت دولت ایران به خوشی این دعوی را فیصله دهید و ممالک همکیش و همسایه ما را از این گرفتاری نجات دهید.

دیپلم را که گرفت به فرانسه رفت و در آنجا نزدیک ۱۵ سال تحصیلات خود را در شیمی و داروسازی به انجام رسانید. با اخذ مدرک دکترا به تهران برگشت و چندی در دانشگاه تبریز مشغول کار شد و سپس به استخدام وزارت بهداری درآمد. در موسسه تحقیقات اجتماعی به کار ترجمه میپرداخت و مدتی بهعنوان رئیس اداری دبیرخانه علمی یونسکو در ایران فعالیت میکرد. از دوران دبیرستان یک کنشگر سیاسی شناخته میشد و با جبهه ملی و جامعه سوسیالیستهای ایران در اروپا ارتباط داشت. عضو کانون نویسندگان ایران (یک تشکل فرهنگی سیاسی قوی) بود که اعلامیهها و موضعگیریهای سیاسی و اجتماعی شایسته آن خصوصاً در رابطه با سانسور و آزادی قلم، فضای خفقان را نشانه میگرفت و در اواخر دهه ۴۰ با تشدید فشارهای حکومت عملاً تعطیل شد، تا در سال ۱۳۵۵ عدهای از اعضای پیشین آن ازجمله هزارخوانی نامه سرگشادهای خطاب به نخستوزیر وقت –هویدا- نوشته و شروعِ فعالیت مجدد کانون و درخواست خود مبنی بر رعایت آزادی قلم و ممنوعیت سانسور را اعلام کردند. او از اولین روشنفکرانی بود که در زندان مدرن و نوساز اوین از او پذیرایی (!) شد.
پس از انقلاب هزارخوانی با همکاری افرادی مثل هدایتالله متیندفتری، نواده دختری دکتر مصدق، جبهه دموکراتیک ملی ایران را سازمان داد و سپس به جریان موسوم به مجاهدین خلق پیوست و به فرانسه رفت و با شورای موسوم به مقاومت ملی همکاری کرد و همین وابستگی او به یک جریان سیاسی و از دست دادنِ استقلال خود، در نظر بسیاری از اهل فرهنگ به فروکاستن از جایگاه ملی و اجتماعی و فرهنگی او انجامید.
از آثار او: ترجمه مقالات امه سه زر، نمایشنامه فصلی از کنگو، ترجمه کتابی درباره فلسطین نوشته ماکسیم ردونسون و ایزاک دویچر که در سال ۱۳۴۶ به فارسی ترجمه شد و انتشارات طوس آن را منتشر کرد. در این کتاب مدعیات صهیونیستها و دلایل آنها درباره حق حاکمیت و مالکیت یهود نسبت به فلسطین به بررسی نهاده شده و بیپایگی آنها مدلل گشته است. این هم توضیحات بیشتری درباره آن کتاب بهگونهای که در پارهای از سایتها آمده است:
فلسطین نمادِ مقاومت و ایستادگیِ ملتی است که خواستارِ حق خود میباشد. امروزه در رسانههای مختلفِ خبری، درباره تهاجمات اسرائیل بسیار میشنویم. این کتاب حاوی حقایقی درباره این تهاجم میباشد.
ادعای اسرائیل مبنی بر حق تاریخی بر فلسطین، برای اولینبار توسط سازمان صهیونیسم جهانی به شورای عالی نیروهای متفقین در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ تسلیم شد. این سازمان در یادداشتی که در تاریخ ۳ فوریه ۱۹۱۹، به شورای مذکور در این کنفرانس داد، قبول راهحلی را پیشنهاد کرد که بدان وسیله، نیروهای متفقین، حاکمیت تاریخی مردم یهود را بر سرزمین فلسطین و حق آنها را برای بازسازی این کشور بهعنوان وطن ملی به رسمیت بشناسند.
پروفسور رودنسون در جای دیگری درباره حق تاریخی یهود میگوید: «مسئله حق تاریخیِ یهودیان بر سرزمین فلسطین را من بهعنوان یادآوری ذکر میکنم و ننگ فریفته شدن به چنین دلیلی را به خوانندگانم نسبت نمیدهم. آخرین دولتِ واقعاً مستقلِ یهود در فلسطین در سال ۶۳ ق. م از بین رفت، یعنی وقتی که پمپه اورشلیم را گرفت.
آخرین تلاشهای یهودیان در فلسطین به قیام برکوجنا در سال ۱۳۵ م. مربوط میشود. اهالی یهودی فلسطین زیر تسلط رم، بر اثر تبعیدهای مکرر و بردگی و به دنبال دو قیام بزرگ تحلیل رفتند، ولی عامل عمده در این امر (اوّلاً) و بهویژه مهاجرت بود که قرنها قبل از بین رفتن استقلالشان گسترش قابل ملاحظهای یافته بود؛ و (ثانیاً) گرویدن یهودیان به بتپرستی و سپس به مسیحیت و سرانجام به اسلام، (با قبولِ این نظر- یعنی ادعای حاکمیت و مالکیت یهود بر فلسطین بهخاطر حکومت موقتِ دوران قدیم آنان بر سرزمین فلسطین – عربها هم میتوانند نسبت به اسپانیا ادعاهایی داشته باشند زیرا عربهای مسلمان نزدیک ۸ قرن بر اسپانیا حکومت کردند.
همچنین دلیلی که اغلب صهیونیستها پیش میکشند، یعنی خواست همیشگی یهودیان به بازگشت به ارض موعود- صهیون تاریخی – به همین اندازه سست است. زیرا معنای این حرف آن است که ما مسائل درونی (اعتقادات معنویِ) یک نفر را برای دیگری بهصورت قانون درآوریم. در این دلایل هر اندازه هم برای برخی با فکرهای مذهبی یا آغشته به مرام ناسیونالیستی گیرا باشد، هیچچیز وجود ندارد که بتواند استقرار یک عنصر خارجی را به زیانِ اهالی بومی – به معنای متداول این کلمات- مبدل به مسئله ساده بازگشت به کشور زادگاه کند.
ماکسیم رودنسون سؤال دیگری را درباره عدم پذیرش استعمار یهود، از سوی فلسطینیان مطرح میکند و خود به نحو مطلوبی پاسخ آن را میدهد. او میگوید: «هنگامی که استعمار یهود شروع شد، فلسطینیان تحت تسلط حکومت عثمانی – که ترکان بر آن حکومت داشتند – بودند. پس چرا اکنون نباید سلطه جدید صهیونیستها را ممکن است مانند سابق، به دنبال خود جذب و تحلیل اهالی منطقه را داشته باشد، قبول کنند؟ (پاسخ:) وقوع چنین حادثهای قرنها و حتی چند دهه قبل از ورود یهودیان (به فلسطین) غیرممکن نبود، ولی صهیونیستها را با بداقبالی روبهرو شدند؛ زیرا اکنون وجدان دنیا رشد کرده است و دیگر حاضر نیست حق تصرف و تسخیر خارجی را بپذیرد و حداقل اینکه آن را به زحمت میپذیرد. جذب و تحلیل فرهنگی بین مردم امکانپذیر است، ولی اکنون هر ملتی بهشدت، هویت خود را حفظ میکند. این حقیقتی است که کسی قدرت ندارد علیه آن اقدامی کند. صهیونیسم بهعنوان یک نیروی زنده در دوران ناسیونالیسم پیدا شد و خود جلوهای از این ناسیونالیسم بود. سپس صهیونیسم در دوران فروریختن بنای استعمار به حیات خود ادامه داد.
مردم جهان دیگر حاضر نیستند تسخیر و تصرف را قبول کنند و میجنگند تا هویت خود را حفظ کنند و استقلال خود را نگه دارند و اگر از دست رفته، آن را بازستانند. عربهای فلسطینی پس از رهایی از یوغ حکومت ترکان؛ نه تسلط انگلیسیها را میخواستند و نه تسلط صهیونیستها را؛ گرچه با نمکشناسی بسیار، عناصر فرهنگی را که انگلیسیها و اسرائیلیها با خود آورده بودند میپذیرفتند و با مقادیر کم و بهتدریج، در مدتی طولانی آنها را جذب میکردند ولی هرگز نمیخواستند انگلیسی و اسرائیلی بشوند. آنها میخواستند هویت عربی خود را حفظ کنند و به همین دلیل مایل بودند تحت حکومت یک دولت عربی زندگی کنند. با در نظر گرفتن تقسیم آسیای صغیر عربی در سال ۱۹۲۰، آنها میخواستند در چارچوب جوامع ملی عربی مختلف، یک جامعه ملی فلسطینی تشکیل دهند و همانطور که آن جوامع عربی بر اساس بعضی از نظریههای عمومی جاری، حق داشتند از یک وحدت نسبی برخوردار شوند، اینها نیز چنین حقی داشتند. در نتیجه آنها امیدوار بودند که در فلسطین یک حکومت عربی ببینند. دکتر هزارخوانی کتاب دیگری هم به نام «فلسطین مال کیست؟» نگارش ادوارد عطیه هانری ترجمه کرده که در سال ۱۳۵۰ مرکز نشر سپهر منتشر کرده است.





