
در یادداشتی با عنوان «انبوه خلق در برابر امپراتور» که روز دوشنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۴، برابر با ۲۰ اکتبر ۲۰۲۵، در شماره ی ۶۱۶۸ روزنامه ی اعتماد منتشر شد، کوشیدم نشان دهم چگونه میتوان رفتار سیاسی دونالد ترامپ و جنبش اعتراضی «نه به پادشاهان» را در پرتو فلسفه ی سیاسی اسپینوزا و خوانش معاصر مایکل هارت و آنتونیو نگری فهم و تحلیل کرد. مسئله ی اصلی آن نوشته، تعارض میان دو صورت از قدرت بود: قدرتی که از همکاری، پیوند و کنش مشترک انسانها پدید میآید و قدرتی که میکوشد این توان جمعی را در ساختاری متمرکز و فرمانمحور به انقیاد درآورد (اکبری، ۱۴۰۴). اکنون، اندکی بیش از یک سال پس از انتشار آن نوشته، انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا، برابر با ۱۲ آبان ۱۴۰۵، امکان تازهای برای بازاندیشی در همان مسئله فراهم کرده است. بر اساس نتایج اعلامشده تا چهارشنبه چهارم نوامبر، دموکراتها موفق شدهاند اکثریت کرسیهای هر دو مجلس کنگره ی آینده را به دست آورند و در ایالتهایی مانند تگزاس، کانزاس و کارولینای جنوبی نیز پیروز شوند؛ ایالتهایی که برای چندین دهه از پایگاههای مهم جمهوریخواهان به شمار میرفتند. گزارشهای اولیه از جابهجایی دستکم هفت کرسی سنا و بیش از دو ده کرسی مجلس نمایندگان به سود دموکراتها حکایت دارند. اگرچه شمارش آرا در برخی رقابتها هنوز ادامه دارد، کسب اکثریت هر دو مجلس قطعی شده است. این نتیجه به معنای انتقال فوری قدرت پارلمانی نیست؛ زیرا اکثریت جدید از آغاز دوره ی بعدی کنگره در ژانویه ی ۲۰۲۷ اختیار اداره ی دو مجلس را در دست خواهد گرفت (آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶الف؛ رویترز، ۲۰۲۶الف).
بااینحال، اهمیت این انتخابات را نباید صرفاً در شکست یک حزب یا پیروزی حزب دیگر جستوجو کرد. مسئله ی مهمتر آن است که چگونه مجموعهای از نارضایتیهای اقتصادی، نگرانیهای اجتماعی و مخالفتهای سیاسی توانستند در فرایندی انتخاباتی به نیرویی مؤثر تبدیل شوند و زمینه ی تغییر آرایش قدرت رسمی را فراهم آورند. البته انتخابات میاندورهای آمریکا معمولاً برای حزب رئیسجمهور دشوار است و بخشی از نتایج را باید در چارچوب همین الگوی شناختهشده توضیح داد. اما دامنه ی شکست جمهوریخواهان، بهویژه در ایالتهایی که ترامپ تنها دو سال پیش با اختلاف قابلتوجهی در آنها پیروز شده بود، پرسش عمیقتری را پیش میکشد: آیا با تغییر موقت رفتار انتخاباتی شهروندان روبهرو هستیم یا با دگرگونی مهمتری در نسبت میان قدرت نهادینهشده و توان واقعی جامعه؟ از منظر فلسفه ی سیاسی اسپینوزا، پاسخ به این پرسش را باید در مناسبات میان نیروهای اجتماعی، عواطف سیاسی و ساختارهای قدرت جستوجو کرد.
یکی از بنیادیترین دستاوردهای فلسفه ی سیاسی اسپینوزا، تغییر زاویه ی نگاه به منشأ قدرت است. در تلقی رایج از سیاست، قدرت غالباً از بالا به پایین فهمیده میشود؛ گویی دولت، رئیسجمهور یا نهادهای رسمی سرچشمه ی قدرتاند و جامعه صرفاً موضوع فرمانروایی آنان است. اسپینوزا این نسبت را به گونهای دیگر صورتبندی میکند. او در بند هفدهم فصل دوم «رساله ی سیاسی» توضیح میدهد که حق فرمانروایی با توان انبوه خلق تعیین میشود (اسپینوزا، ۱۶۷۷، رساله ی سیاسی، ۲/۱۷). در این تلقی، قدرت دولت واقعیتی مستقل از جامعه نیست، بلکه بر مجموعهای از توانها و مناسباتی استوار است که میان انسانها وجود دارد. در همین چارچوب، تمایز میان دو مفهوم «پوتنتیا» و «پوتستاس» اهمیت پیدا میکند. پوتنتیا به توان واقعی انسانها برای کنش، اثرگذاری، همکاری و ترکیب نیروها اشاره دارد و پوتستاس به قدرت و اختیار نهادینهشده ی فرمانروایی مربوط میشود. البته این دو مفهوم را نباید دو نیروی ذاتاً متخاصم دانست. قدرت نهادی میتواند صورت سازمانیافته ی توان جمعی باشد؛ اما هنگامی که از مناسبات اجتماعی پشتیبان خود فاصله میگیرد یا به ابزاری برای محدودکردن همان توان تبدیل میشود، زمینه ی تعارض و ناپایداری فراهم میآید. در خوانش اسپینوزایی، حکومت هر اندازه نیرومند باشد، نمیتواند توان اجتماعی را یکبار برای همیشه تصاحب کند؛ زیرا این توان در مناسبات زنده و متغیر جامعه استمرار مییابد (استاینبرگ، ۲۰۲۴).
از این منظر، حتی پیروزی ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری نوامبر ۲۰۲۴ را نیز باید حاصل ترکیب توانهای اجتماعی دانست. او توانست بخشی از نارضایتیهای اقتصادی، نگرانیهای مربوط به مهاجرت، احساس نادیدهگرفتهشدن برخی گروههای اجتماعی و مخالفت با نخبگان سیاسی را در قالب ائتلافی انتخاباتی گرد آورد. این ائتلاف، با وجود تفاوتهای درونی، در مقطعی تاریخی به کنش سیاسی مشترک دست یافت و توانست زمینه ی بازگشت ترامپ به ریاستجمهوری در ژانویه ی ۲۰۲۵ را فراهم کند. بنابراین، پوتنتیا را نباید صرفاً به مخالفان ترامپ نسبت داد. حامیان او نیز بخشی از همان جامعه ی متکثرند و پیروزی انتخاباتی آنان نیز بدون ترکیب توانهای اجتماعی ممکن نبود. اما توان جمعی نه ثابت است و نه برای همیشه در اختیار یک فرد یا حزب باقی میماند. مناسباتی که در یک دوره به پیروزی سیاسی میانجامند، ممکن است در دورهای دیگر دگرگون شوند. انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ را میتوان نشانهای از همین دگرگونی دانست؛ وضعیتی که در آن بخشی از ائتلاف اجتماعی پشتیبان جمهوریخواهان دچار گسست شد و نیروهای دیگری توانستند به هماهنگی انتخاباتی بیشتری دست یابند.
دادههای مربوط به رفتار رأیدهندگان این تغییر را آشکارتر میکند. بر اساس نظرسنجی سراسری آسوشیتدپرس از بیش از صد هزار رأیدهنده در پنجاه ایالت آمریکا، حدود هفتاد درصد رأیدهندگان زیر سی سال به نامزدهای دموکرات مجلس نمایندگان رأی دادهاند؛ درحالیکه همین گروه سنی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ تقریباً بهطور مساوی میان ترامپ و کامالا هریس تقسیم شده بود. در میان رأیدهندگان لاتینتبار نیز حدود شصت درصد از نامزدهای دموکرات حمایت کردهاند. دموکراتها همچنین بخشی از حمایت رأیدهندگان سیاهپوست، میانهرو و گروههای کمدرآمد را که در سال ۲۰۲۴ به سوی جمهوریخواهان متمایل شده بودند، بازیافتهاند. نگرانی از تمرکز قدرت ریاستجمهوری نیز در میان رأیدهندگان میانهرو چشمگیر بوده است (آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶ب). این ارقام بهتنهایی همه ی علل شکست جمهوریخواهان را توضیح نمیدهند، اما نشان میدهند که بخشی از مناسبات اجتماعی و عاطفیای که پیروزی ترامپ را ممکن کرده بود، در فاصلهای نسبتاً کوتاه تغییر یافته است.
برای فهم این دگرگونی، باید به نقشی توجه کرد که عواطف در پیدایش و فروپاشی ائتلافهای سیاسی دارند. اسپینوزا در بخش سوم «اخلاق»، بهویژه در قضیه ی بیستوهفتم، سازوکاری را توضیح میدهد که از آن با عنوان «تقلید عواطف» یاد میشود. انسانها در روابط اجتماعی از عواطف یکدیگر تأثیر میپذیرند و ممکن است در نتیجه ی این تأثیرپذیری، امید، ترس، خشم یا نگرانی مشترکی پیدا کنند (اسپینوزا، ۱۶۷۷، اخلاق، بخش سوم، قضیه ی ۲۷). در سیاست، این عواطف میتوانند به پیدایش همبستگی، بسیج جمعی یا تعارض اجتماعی بینجامند. ترامپ در سال ۲۰۲۴ توانست با پیوند دادن نارضایتیهای متفاوت به روایتی سیاسی، بخشی از جامعه را حول امید به تغییر و مخالفت با وضعیت موجود گرد آورد. اما آنچه برای پیروزی انتخاباتی کارآمد است، الزاماً برای حفظ ائتلاف سیاسی در دوران حکومت کافی نخواهد بود. وعدههای انتخاباتی هنگامی که با تجربه ی واقعی شهروندان از زندگی روزمره سنجیده میشوند، ممکن است اعتبار پیشین خود را از دست بدهند.
در انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶، افزایش هزینههای زندگی، تورم، قیمت سوخت و دشواری تأمین نیازهای روزمره از مهمترین نگرانیهای رأیدهندگان بود. سیاستهای تعرفهای دولت و پیامدهای اقتصادی جنگ با ایران نیز در داوری بخشی از شهروندان درباره ی عملکرد ترامپ نقش داشت. البته همه ی شاخصهای کلان اقتصاد آمریکا وضعیت نامطلوبی را نشان نمیدادند، اما رشد اقتصادی یا بهبود برخی شاخصها الزاماً به معنای بهبود محسوس زندگی همه ی شهروندان نیست. مردم اقتصاد را فقط در قالب آمار تولید ناخالص داخلی یا وضعیت بازار سهام تجربه نمیکنند؛ آنان اقتصاد را در هزینه ی مسکن، مواد غذایی، درمان، حملونقل و امکان تأمین آینده ی خود و خانوادهشان نیز میسنجند. این همان نقطهای است که میتوان از اهمیت شرایط واقعی و تنانه ی زندگی در شکلگیری عواطف سیاسی سخن گفت. از منظر اسپینوزا، ترس از آینده یا احساس کاهش توان اقتصادی، صرفاً حالتی روانی و فردی نیست؛ این عواطف در مناسبات واقعی زندگی اجتماعی شکل میگیرند و هنگامی که میان گروههای مختلف گسترش مییابند، میتوانند به نیرویی سیاسی تبدیل شوند. گزارشهای منتشرشده در چهارم نوامبر نیز نشان میدهند که نارضایتی اقتصادی، نگرانی درباره ی نحوه ی اداره ی کشور و پیامدهای جنگ، از عوامل مهم تغییر رفتار انتخاباتی بودهاند (رویترز، ۲۰۲۶الف؛ آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶الف).
در اینجا نکته ی دیگری از فلسفه ی سیاسی اسپینوزا اهمیت پیدا میکند. او در بند نهم فصل سوم «رساله ی سیاسی» توضیح میدهد هنگامی که رفتار حکومت موجب برانگیختهشدن خشم و اعتراض مشترک شمار زیادی از شهروندان میشود، از توان و حق واقعی حکومت کاسته میشود. مقصود او صرفاً داوری اخلاقی درباره ی حاکمان نیست؛ استدلال او به ساختار واقعی قدرت مربوط میشود. حکومتی که توان خود را از مناسبات اجتماعی به دست میآورد، هنگامی که بخشهای مهمی از همان جامعه علیه آن هماهنگ میشوند، با محدودیت بیشتری در اعمال قدرت مواجه خواهد شد (اسپینوزا، ۱۶۷۷، رساله ی سیاسی، ۳/۹). البته نارضایتی و خشم بهخودیخود نشانه ی آزادی نیستند. همین عواطف ممکن است به نفرت، حذف دیگری و تشدید تعارضهای اجتماعی نیز منجر شوند. آنچه از نظر سیاسی اهمیت دارد، چگونگی تبدیل آنها به کنش مشترک است. ازاینرو، انتخابات آمریکا را نباید صرفاً انفجار خشم عمومی دانست، بلکه باید آن را در پیوند با سازمانیابی سیاسی، مشارکت انتخاباتی و توانایی نیروهای مختلف برای تبدیل نارضایتی به کنش هماهنگ بررسی کرد.
اما تحلیل انتخابات بدون توجه به شیوه ی اعمال قدرت از سوی ترامپ ناقص میماند. در نوشته ی پیشین، با استفاده از مفهوم «امپراتوری» در اندیشه ی هارت و نگری، کوشیدم برخی ویژگیهای رفتار سیاسی او را توضیح دهم. هارت و نگری در کتاب «امپراتوری» که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، نشان میدهند که ساختار قدرت در جهان معاصر دیگر صرفاً بر فرمانروایی سرزمینی دولتها استوار نیست. شبکهای از دولتها، نهادهای مالی، شرکتهای فراملی و مناسبات اقتصادی، حقوقی و ارتباطی در شکلدادن به نظم جهانی مشارکت دارند. امپراتوری در این معنا نام یک کشور یا شخص نیست؛ بلکه مفهومی برای توضیح صورت تازهای از سازمانیابی قدرت در جهان معاصر است (هارت و نگری، ۲۰۰۰). بنابراین، ترامپ را نمیتوان بهسادگی همان امپراتوری موردنظر آنان دانست. حتی تأکید او بر ملیگرایی اقتصادی، حاکمیت دولت ملی و مخالفت با برخی نهادهای بینالمللی، با بخشهایی از صورتبندی هارت و نگری در تنش قرار دارد. بااینحال، همین تعارض ظاهری میتواند وجه مهمی از رفتار سیاسی ترامپ را آشکار کند: او درحالیکه خود را مخالف برخی ساختارهای جهانی معرفی میکند، همچنان از ظرفیت عظیم شبکههای مالی، اقتصادی، نظامی، امنیتی و ارتباطی برای اعمال قدرت بهره میگیرد. به بیان دیگر، مخالفت با برخی نهادهای جهانی لزوماً به معنای خروج از مناسبات قدرت جهانی نیست.
در سطح داخلی نیز یکی از ویژگیهای مهم سیاستورزی ترامپ، تأکید بر نقش شخص رئیسجمهور و استفاده ی گسترده از اختیارات اجرایی است. گزارش تحقیقی رویترز در اول نوامبر ۲۰۲۶، یعنی دو روز پیش از انتخابات، نشان داد که کاخ سفید از ماهها پیش برای احتمال واگذاری کنترل کنگره به دموکراتها برنامهریزی کرده بود تا در صورت وقوع چنین تغییری، بتواند بخشهای مهمی از سیاستهای خود را از طریق اختیارات اجرایی و بدون نیاز به تصویب قوانین تازه پیگیری کند. این برنامهریزی موضوعاتی مانند مهاجرت، تعرفههای تجاری، هزینههای مسکن و بودجه ی فدرال را در بر میگرفت. همچنین مشاوران حقوقی دولت در حال بررسی حدود اختیارات رئیسجمهور و راههای دفاع از تصمیمهای اجرایی در دادگاهها بودند (رویترز، ۲۰۲۶ب). اکنون که نتیجه ی انتخابات از کسب اکثریت هر دو مجلس توسط دموکراتها حکایت دارد، اهمیت آن برنامهریزی روشنتر شده است. البته استفاده از اختیارات قانونی رئیسجمهور بهخودیخود نشانه ی اقتدارگرایی نیست و دولت ترامپ نیز این اقدامات را در چارچوب اجرای برنامههای مورد حمایت رأیدهندگان و تأمین امنیت و منافع کشور توضیح میدهد. مسئله ی اصلی، حدود این اختیارات و نسبت آنها با نظارت کنگره، استقلال نهادها و حقوق شهروندان است. از منظر اسپینوزا، هر اندازه اعمال قدرت به اراده ی شخصی فرمانروا وابستهتر شود و سازوکارهای مشارکت و نظارت تضعیف شوند، مسئله ی فاصله میان قدرت نهادینهشده و توان اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
رفتار انتخاباتی ترامپ نیز از این زاویه قابل بررسی است. او در هفتههای پایانی کارزار، با حضور در ایالتهای مختلف کوشید پایگاه اجتماعی خود را برای حمایت از نامزدهای جمهوریخواه بسیج کند. در شماری از رقابتهای سنا، از نامزدهایی حمایت کرد که وفاداری سیاسی آنان به او برجسته بود؛ اما این حمایت نتوانست مانع شکستشان شود. برای نمونه، در تگزاس، نامزد مورد حمایت ترامپ، کن پکستون، در انتخابات نهایی از جیمز تالاریکو شکست خورد. در کارولینای جنوبی و کارولینای شمالی نیز نامزدهای مورد حمایت ترامپ نتوانستند به پیروزی برسند. این نتایج نشان میدهند که نفوذ سیاسی رئیسجمهور، هر اندازه گسترده باشد، برای تضمین پیروزی انتخاباتی کافی نیست. وفاداری درونحزبی و حمایت رهبر سیاسی نمیتواند جایگزین مناسبات واقعی میان نامزدها، رأیدهندگان و شرایط اجتماعی شود (رویترز، ۲۰۲۶ج).
در کنار این تحولات، آنچه انتخابات اخیر را با مقاله ی پیشین پیوند میدهد، تغییر شکل کنش جنبش «نه به پادشاهان» است. این جنبش که در اعتراض به آنچه سازماندهندگان آن گرایش به تمرکز و شخصیسازی قدرت در دولت ترامپ میدانند شکل گرفته بود، در هفتههای پیش از انتخابات نوامبر ۲۰۲۶، بخشی از فعالیت خود را به تشویق مشارکت انتخاباتی، ثبتنام رأیدهندگان و نظارت بر فرایند رأیگیری اختصاص داد. در هفدهم اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۲۵ مهر ۱۴۰۵، تجمعها و برنامههای متعددی در شهرهای مختلف آمریکا با محوریت مشارکت زودهنگام در انتخابات برگزار شد. این رخداد که بیش از دو هفته پیش از روز رأیگیری اتفاق افتاد، از منظر فلسفه ی سیاسی اسپینوزا اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا نشان میدهد کنش جمعی الزاماً به حضور خیابانی محدود نمیشود و میتواند از مسیر شبکههای مدنی و نهادهای انتخاباتی نیز اعمال شود (برگر، ۲۰۲۶). البته نمیتوان بدون شواهد کافی ادعا کرد که این جنبش عامل اصلی پیروزی دموکراتها بوده است. احزاب، نامزدها، اتحادیهها، تشکلهای محلی، رأیدهندگان مستقل و شرایط اقتصادی و سیاسی، همگی در نتیجه ی انتخابات نقش داشتهاند. بااینحال، انتقال بخشی از فعالیتهای یک جنبش اعتراضی به عرصه ی مشارکت انتخاباتی، نمونهای روشن از امکان تغییر صورت کنش جمعی است.
در خوانش هارت و نگری، انبوه خلق مجموعهای یکدست و فاقد تفاوت نیست، بلکه از کثرت نیروهایی تشکیل میشود که هویتها، منافع و مطالبات متفاوت دارند، اما میتوانند در شرایطی معین به همکاری و کنش مشترک دست یابند (هارت و نگری، ۲۰۰۴). از این منظر، اهمیت انتخابات آمریکا صرفاً در شمار رأیدهندگان یا میزان شکست یک حزب نیست، بلکه در امکان ترکیب توانهایی است که پیشتر جدا از یکدیگر عمل میکردند. بااینحال، نباید انبوه خلق را با حزب دموکرات یا مجموعه ی مخالفان ترامپ یکسان گرفت. انبوه خلق مفهومی فراگیرتر از یک حزب و ناظر به کثرت واقعی نیروهای اجتماعی است. همین کثرت ممکن است در دورهای به حمایت از یک نامزد و در دورهای دیگر به مخالفت با او بینجامد. بنابراین، انتخابات اخیر را میتوان نشانهای از بازآرایی بخشی از توانهای اجتماعی دانست، نه تحقق قطعی یک اراده ی واحد و همگانی.
نتیجه ی انتخابات درعینحال نکته ی مهم دیگری را آشکار میکند: نهادهای رسمی سیاست الزاماً در برابر توان جمعی جامعه قرار ندارند. انتخابات، مجلس و قانون میتوانند از مجراهای تبدیل توان اجتماعی به قدرت نهادی باشند. دموکراتها با کسب اکثریت کرسیهای هر دو مجلس کنگره، این امکان را به دست آوردهاند که پس از آغاز به کار کنگره ی جدید در ژانویه ی ۲۰۲۷، نظارت بر دولت را افزایش دهند، تصمیمهای اجرایی را بررسی کنند، با برخی انتصابها مخالفت ورزند و برنامههای قانونگذاری ترامپ را محدود کنند. اما تا آن زمان، ترکیب فعلی کنگره و اختیارات قانونی موجود همچنان برقرار است. از سوی دیگر، آغاز فعالیت اکثریت جدید نیز به معنای پایان قدرت ترامپ نخواهد بود. رئیسجمهور همچنان اختیارات گستردهای در حوزه ی اجرا، سیاست خارجی و اداره ی دستگاه فدرال خواهد داشت و میتواند از حق وتوی خود استفاده کند. دادگاهها نیز در تعیین حدود اختیارات اجرایی نقش خواهند داشت. بنابراین، آنچه انتخابات اخیر رقم زده، بیش از آنکه فروپاشی قدرت ترامپ باشد، تغییر قریبالوقوع شرایط و محدودیتهای اعمال این قدرت است. به بیان اسپینوزایی، دگرگونی در ترکیب توانهای اجتماعی، زمینه ی بازآرایی پوتستاس را فراهم کرده است، بیآنکه همه ی مناسبات پیشین قدرت از میان رفته باشند.
در اینجا باید از یک نتیجهگیری شتابزده نیز پرهیز کرد. شکست جمهوریخواهان الزاماً به معنای افزایش آزادی یا گسترش دموکراسی نیست؛ همانگونه که هر اعتراض جمعی نیز لزوماً ماهیتی رهاییبخش ندارد. از منظر اسپینوزا، مسئله ی بنیادی این است که دگرگونی قدرت تا چه اندازه به افزایش توان واقعی انسانها برای اندیشیدن، همکاری و مشارکت در زندگی مشترک میانجامد. او در فصل بیستم «رساله ی الهیاتی ـ سیاسی» تأکید میکند که غایت حکومت، سلب آزادی انسانها و فرمانروایی بر اندیشه ی آنان نیست، بلکه فراهمکردن شرایطی است که بتوانند با امنیت زندگی کنند و از آزادی اندیشه برخوردار باشند (اسپینوزا، ۱۶۷۰، فصل ۲۰). بر این اساس، دموکراسی را نمیتوان تنها به رقابت انتخاباتی و جابهجایی قدرت میان احزاب فروکاست. آزادی سیاسی با شرایط واقعی زندگی شهروندان، امکان بهرهمندی از آموزش، امنیت اقتصادی، آزادی بیان و مشارکت مؤثر در تصمیمهای عمومی پیوند دارد. از این منظر، آزمون اصلی انتخابات آمریکا نه فقط در تغییر ترکیب کنگره، بلکه در پیامدهای آینده ی این تغییر برای توان واقعی جامعه آشکار خواهد شد.
اکنون میتوان به پرسش آغازین بازگشت: آیا انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ را باید نشانهای از سربرآوردن انبوه خلق در برابر امپراتور دانست؟ پاسخ آن است که این انتخابات، دستکم، یکی از صورتهای مهم بازآرایی توان جمعی در برابر تمرکز قدرت را آشکار کرده است. نیروهایی که در دورهای پراکنده بودند، در شرایط تازه توانستهاند از طریق سازوکارهای انتخاباتی بر ترکیب آینده ی نهادهای قدرت اثر بگذارند. اما این رویداد هنوز به معنای شکلگیری یک نظم سیاسی تازه یا تحقق دموکراسی رهاییبخش نیست. چنین نتیجهای تنها هنگامی قابل دفاع خواهد بود که کنش انتخاباتی به همکاری پایدار، تقویت نهادهای پاسخگو و افزایش توان واقعی مشارکت شهروندان بینجامد. بنابراین، باید میان نارضایتی مشترک، بسیج انتخاباتی و نهادینهشدن توان جمعی تفاوت گذاشت. دو مرحله ی نخست ممکن است در فاصلهای کوتاه تحقق یابند، اما مرحله ی سوم به استمرار همکاری، شناخت منافع مشترک و ایجاد مناسبات پایدار اجتماعی و سیاسی نیاز دارد.
انتخابات اخیر آمریکا، گذشته از آنکه چه پیامدهایی برای آینده ی سیاسی ترامپ و دو حزب اصلی این کشور داشته باشد، یک حقیقت بنیادی را آشکار میکند: قدرت سیاسی را نمیتوان تنها از بالا فهمید. هیچ رئیسجمهوری، حتی اگر از اختیارات گسترده ی قانونی، شبکههای نیرومند اقتصادی و رسانهای و پایگاه اجتماعی قابلتوجه برخوردار باشد، نمیتواند خود را مستقل از مناسباتی بداند که قدرت او را ممکن ساختهاند. همان نیروهای اجتماعی که در مقطعی تاریخی زمینه ی پیروزی یک سیاستمدار را فراهم میکنند، ممکن است در شرایطی دیگر ترکیب تازهای پیدا کنند و توازن قدرت را دگرگون سازند. این دگرگونی الزاماً به معنای پایان یک دوران نیست، اما یادآور محدودیت بنیادین هرگونه تمرکز قدرت است.
در مقاله ی پیشین، «نه به پادشاهان» را فریاد انبوه خلق در برابر شخصیسازی قدرت دانستم. اکنون انتخابات نشان داده است که این فریاد میتواند صورتی نهادی نیز پیدا کند. جامعه تنها در خیابان و از طریق اعتراض در مناسبات قدرت مداخله نمیکند؛ گاه از راه صندوق رأی نیز میتواند زمینه ی تغییر آرایش قدرت را فراهم آورد. بااینحال، صندوق رأی پایان سیاست نیست؛ یکی از مجراهای اعمال توان جمعی است. اهمیت نهایی آن به این بستگی دارد که تغییر قدرت رسمی تا چه اندازه به افزایش توان واقعی مردم برای مشارکت، همکاری و تصمیمگیری درباره ی زندگی مشترک بینجامد.
در منطق فلسفه ی سیاسی اسپینوزا، حاکمان میتوانند قدرت را در اختیار بگیرند، اما مالک توان جامعه نیستند. قدرت نهادی ممکن است در دست یک فرد یا حزب متمرکز شود، اما سرچشمه ی آن همچنان در مناسبات زنده و متغیر جامعه باقی میماند. انتخابات اخیر آمریکا، بیش از هر چیز، یادآور همین حقیقت است: امپراتور میتواند فرمان براند، اما نمیتواند برای همیشه درباره ی چگونگی ترکیب توانهای اجتماعی فرمان صادر کند.
منابع و مآخذ
۱. اکبری، نورالله (۱۴۰۴). «انبوه خلق در برابر امپراتور». روزنامه ی اعتماد، شماره ی ۶۱۶۸، دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴ (۲۰ اکتبر ۲۰۲۵).
۲. Spinoza, Benedict de (۱۶۷۷). Tractatus Politicus [Political Treatise]. ارجاعات: فصل دوم، بند ۱۷ و فصل سوم، بند ۹.
۳. Spinoza, Benedict de (۱۶۷۷). Ethica [Ethics]. بخش سوم، قضیه ی ۲۷.
۴. Spinoza, Benedict de (۱۶۷۰). Tractatus Theologico-Politicus [Theological-Political Treatise]. فصل بیستم.
۵. Hardt, Michael, & Negri, Antonio (۲۰۰۰). Empire. Cambridge, MA: Harvard University Press.
۶. Hardt, Michael, & Negri, Antonio (۲۰۰۴). Multitude: War and Democracy in the Age of Empire. New York: The Penguin Press.
۷. Steinberg, Justin (۲۰۲۴). “Spinoza’s Political Philosophy.” The Stanford Encyclopedia of Philosophy.
۸. Colvin, Jill, Mary Clare Jalonick, & Will Weissert (۲۰۲۶). “Democrats win the US House and Senate as voters deliver a strong rebuke to Trump and Republicans.” Associated Press, November ۴. ارجاع درونمتنی: آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶الف.
۹. Sanders, Linley, Humera Lodhi, & Amelia Thomson-DeVeaux (۲۰۲۶). “Democrats won back support from five key groups that shifted toward Trump in ۲۰۲۴: The AP Voter Poll.” Associated Press, November ۴. . ارجاع درونمتنی: آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶ب.
۱۰. Reid, Tim, & Trevor Hunnicutt (۲۰۲۶). “Top takeaways from the US midterm elections.” Reuters, November ۴. . ارجاع درونمتنی: رویترز، ۲۰۲۶الف.
۱۱. Bose, Nandita, & Tim Reid (۲۰۲۶). “Trump White House maps path to govern without Congress if Democrats win.” Reuters, November 1. . ارجاع درونمتنی: رویترز، ۲۰۲۶ب.
۱۲. Reuters (۲۰۲۶). “Trump hand-picked Senate candidates. Republicans paid the price.” November ۴. . ارجاع درونمتنی: رویترز، ۲۰۲۶ج.
۱۳. Berger, Ava (۲۰۲۶). “No Kings draws crowds with focus on early voting.” NPR, October 17. .





