بدون دیدگاه

واامنیتی‌سازی؛ سازوکار گفتمانی تروریسم در بلوچستان

محمدرضا کربلایی

این مقاله به مناسبت هشتم مهرماه، سالگرد جمعه خونین زاهدان (۱۴۰۱) انتشار می‌یابد. چهار سال از آن رویداد تلخ و پردرد می‌گذرد؛ رویدادی که جان شماری از شهروندان بی‌گناه را گرفت و زخمی بر پیکر جامعه نهاد. این حادثه، چالش ادراک هویتی در بلوچستان را پیچیده‌تر کرده و به ماده خامی برای روایت‌سازی و بهره‌برداری توجیه گران خشونت تبدیل شده است. این رویداد نه پایان یک پرونده، بلکه آغاز یک پمپاژ روایت سالانه بود که هر سال در آستانه سالگرد آن، با اوج‌گیری بازنشر تصاویر و روایت‌ها، حادثه‌ای تاریخی را به جراحتی همیشه باز بازنمایی می‌کند.

ضرورت تحلیل مستمر و روشمندِ تحولات پس از جمعه خونین، تا حد زیادی از همین سماجتِ دشمنانِ پیشرفت و همبستگی این جامعه ناشی می‌شود؛ سماجتی که نشان می‌دهد تا چه اندازه برای تکرار فجایعی خونبار برنامه‌ریزی می‌کنند. این نوشتار می‌کوشد در پاسخ به همین ضرورت، ضمن ارائه چارچوبی نظری، در پیشبرد گفتمانی و عملیاتیِ راه‌حل‌های توسعه‌محور و پیشگیرانه سهیم باشد تا چنین فجایعی تکرار نشود.

چکیده:

این مقاله در صدد پاسخ به این پرسش است که گروه‌های تروریستی با چه سازوکاری می‌کوشند، بدون آن‌که واقعاً نماینده جامعه بلوچ باشند، با بهره‌گیری گفتاری از ررنج ها، در دل ایشان جا باز کنند و سپس این هویت قومی را به دشمنی با هویت‌های دیگر یا پذیرش خشونت سوق دهند. پاسخ ما، که تروریسم را کنشی ارتباطی و در پی برساختنِ روایتی تهدیدانگارانه از سوژه هدف می دانیم، بر مفهوم «واامنیتی‌سازی» استوار است. مقاله با طرح مفهوم «واامنیتی‌سازی» — فرایندی که در آن تروریسم، جابه‌جایی معنایی تهدید و امنیت را سامان می‌دهد تا به خشونت خود رنگ دفاع از قوم بدهد — می‌کوشد سازوکارهای بهره‌برداری تروریسم از جنگ ادراکی در استان سیستان و بلوچستان را تبیین کند. در امنیتی‌سازی مورد بحث در مکتب کپنهاگ، بازیگر در فرایندی گفتاری سوژه‌ای را نزد افکار عمومی «تهدید» معرفی می‌کند، اما در واامنیتی‌سازی مورد نظر ما، همین فرایند از جهت معکوس مطرح می‌شود. تروریست‌ها هویت جمعی جامعه  را «تهدیدشده» و ساختار سیاسی را عامل تهدید بازنمایی می‌کنند تا بتوانند خشونت به کارگرفته‌شده در اقدامات جنایتکارانه خود را توجیه کنند و عرصه همکاری اجتماعی را به عرصه  مقاومت و خشونت منتقل کنند. هدف نهایی تروریسم از واامنیتی‌سازی، فراخوان مشارکت جامعه  در همراه شدن با تروریسم در انجام اقدامات خشونت‌بار یا همان گرفتن انتقام است. مقاله این مفهوم را با تعریف عملیاتی صورت‌بندی کرده و سازوکار «خودی‌سازی (مانمایی)» را نیز به‌عنوان مکمل آن معرفی می‌کند. سپس چهار پرونده  شامل سه پرونده مطرح در این روزها یعنی شایعه ورود نیروهای فاطمیون و زینبیون به استان سیستان و بلوچستان، درگذشت ناباورانه دکتر حبیب‌الله سالارزهی رئیس پارک علم و فناوری سیستان و بلوچستان، ترور مولوی گرگیچ و دیگر عالمان وحدت‌گرا و همچنین پرونده جمعه خونین زاهدان (۸ مهر ۱۴۰۱) بر اساس این چارچوب تحلیل می‌شود. در پایان، راهبرد ضدامنیتی‌سازی فعال در دو سطح، شامل شفافیت اطلاعاتی، سرعت در رسیدگی قضایی و بازپس‌گیری روایت در سطح گفتمانی، و توسعه سیاسی و هویتی در سطح ساختاری پیشنهاد می‌شود.

۱. مقدمه

‌مقاله در پی واکاوی این مساله است که تروریسم در بلوچستان از چه سازوکارهای ادراکی برای همراه کردن جامعه بلوچ با راهبرد خشونت طلبانه بهره می‌گیرد؟ فرضیه مقاله آن است که تروریسم با راهبردی منسجم که آن را «واامنیتی‌سازی» نامیده‌ایم، سه کنش گفتاری را هم‌زمان انجام می‌دهد: جابه‌جایی برچسب تهدید از خود به حافظان امنیت، تصاحب روایت هویت جمعی بلوچی و حذف حلقه‌های قوام بخش همبستگی ملی.

روش مقاله، تحلیل گفتمان مبتنی بر مطالعه موردی است و چهار پرونده شاخص (شایعه فاطمیون/زینبیون، درگذشت دکتر سالارزهی، ترور عالمان وحدت‌گرا و جمعه خونین زاهدان) آزمون تجربی چارچوب نظری هستند.

‌اهمیت این پژوهش از دو جهت است: نخست از حیث نظری، که صورت‌بندی مفهوم «واامنیتی‌سازی» را برای گسترش نظریه امنیتی‌سازی پیشنهاد می‌کند و دوم از حیث کاربردی، که راهبرد ضدامنیتی‌سازی فعال برای سیاست‌گذاران امنیتی–فرهنگی ارائه می‌کند.

۲. چارچوب نظری

۲-۱. امنیتی‌سازی مکتب کپنهاگ

نظریه امنیتی‌سازی (Securitization) که نخستین‌بار در مکتب کپنهاگ مطرح شد، فرایندی گفتمانی است که در طی آن، بازیگری متخاصم با انجام یک «کنش گفتاری ،(Speech Act) سوژه‌ای را «تهدید وجودی» معرفی می‌کند تا اجازه اقدام مغایر رویه‌های عادی سیاسی _خشونت _ را بگیرد. اگر چه این فرایند عمدتاً برای بازیگران دولتی صورت‌بندی شده است؛ اما در واقعیت بلوچستان، این بازیگرغیردولتی خشونت‌گستر (گروه تروریستی) است که خود را در جایگاه امنیتی‌ساز نشان می‌دهد و با کنش گفتاری پیوسته، حاکمیت را «تهدید» معرفی می‌کند.

۲-۲. ضدامنیتی‌سازی و پیش‌شرط‌های آن

مفهوم ضدامنیتی‌سازی (Desecuritization) فرایندی است که در آن روایت امنیتی‌شده به گفتمان عادی سیاسی بازگردانده می‌شود. بر این اساس، پیش‌شرط موفقیت ضدامنیتی‌سازی، وجود امنیت است؛ جامعه‌ای که در تهدید به‌سر برد، فرصت گفتگوی عادی سیاسی نمی‌یابد. بدین‌سان امنیت، پیش‌شرط توسعه و توسعه پیش‌شرط گفتگوی مدنی است. در گفتمان راهبردی ایران، همین منطق به گزاره «امنیتِ پیش‌شرطِ توسعه» ترجمه شده است — گزاره‌ای که در بلوچستان بیش از هر استان دیگری قابل لمس است ونیاز به ان احساس می شود.

۲-۳. واامنیتی‌سازی

همان‌گونه که گذشت، نظریه امنیتی‌سازی فرایندی را توصیف می‌کند که در آن بازیگری متخاصم، سوژه‌ای را «تهدید» معرفی می‌کند. اما آنچه در مطالعه موردی این نوشتار مشاهده می‌شود، الگویی پیچیده‌تر است که ادبیات موجود آن را به‌صورت مستقل صورت‌بندی نکرده است؛ از این رو، آن را «واامنیتی‌سازی» می‌نامیم.

تعریف عملیاتی: واامنیتی‌سازی مجموعه‌ای از کنش‌های گفتمانی و ادراکی است که طی آن گروه تروریستی — به‌واسطه سه کنش گفتاریِ هم‌سویگی‌نمایی، وکالت‌گیری هویتی و دیگری‌سازی درونی — عامل تأمین امنیت را به «تهدید» امنیتی‌سازی می‌کند، تا در ادراک جامعه، جایگاه «تهدید» و «تهدیدشده» جابه‌جا شود: حاکمیت به «منبع سرکوب» بدل گردد و گروه خشونت‌گستر جای آن بنشیند. به بیان دیگر، در واامنیتی‌سازی مقابله با تروریسم «سرکوب» تعبیر می‌شود تا هر اقدامی برای مدیریت بحران امنیتی فاقد مشروعیت تلقی گردد.

در میان این سه کنش، دو کنشِ وکالت‌گیری هویتی و دیگری‌سازی درونی در کنار هم اثری جمعی می‌سازند که آن را «تملک هویتی» می‌نامیم: بازتعریف مرز «ما/آن‌ها» به‌گونه‌ای که وفاداری به جامعه هدف منوط به تأیید روایت گروه تروریستی شود و هر مدافع وحدت ملی و مخالف تروریسم (علما، نخبگان، مدیران بومی) «غیربلوچِ واقعی» یا «خائن» خوانده شود. به این ترتیب، گروه خشونت‌گستر هم روایت هویت جمعی را مصادره می‌کند و هم حلقه‌های پیونددهنده‌ی همبستگی اجتماعی را از آن هویت بیرون می‌راند.

خودی‌سازی (مانمایی)

واامنیتی‌سازی، چارچوب کلان گفتمانی است؛ اما برای موفقیت، به سازوکاری خردتر در سطح روان‌اجتماعیِ مخاطب نیاز دارد. این نوشتار این سازوکار را «خودی‌سازی (مانمایی)» می‌نامد: مجموعه‌ای از کنش‌های نمادین که طی آن، گروه تروریستی خود را در مرزهای هویتیِ «ما»ی جامعه هدف جای می‌دهد و حاکمیت و حلقه‌های پیونددهنده را به «دیگری» بدل می‌کند. خودی‌سازی (مانمایی) از طریق سه عمل نمادین محقق می‌شود:

۱. هم‌سویگی‌نمایی: هم‌صدا شدنِ نمایشی و زبانی با غم، خشم و مطالبات واقعی جامعه (سوگ عمومی،اعتراض قانونی، دغدغه هویتی)، به‌گونه‌ای که تروریسم «طرفِ جامعه» به نظر برسد؛ حال آنکه از هر بغض اجتماعی صرفاً به‌عنوان سرمایه ادراکی بهره می‌برد.

۲. وکالت‌گیری هویتی: ادعای نمایندگی انحصاری جامعه بلوچ در روایت‌ها و فراخوان‌ها؛ پیامد این ادعا همان تملک هویتی است که گذشت: مخالفت با روایت گروه، «خیانت به بلوچ» تعبیر می‌شود.

۳. دیگری‌سازی درونی (حافظان امنیت): برساختنِ حاکمیت به‌مثابه «دیگریِ» جامعه بلوچ از طریق برجسته‌سازی شکاف میان جامعه و حاکمیت؛ حال آنکه تهدید واقعیِ امنیت و توسعه بلوچ، خودِ گروه تروریست است.

رابطه خودی‌سازی با واامنیتی‌سازی، رابطه سازوکار با چارچوب است: واامنیتی‌سازی گفتمان کلانِ جابه‌جایی برچسب تهدید را می‌سازد و خودی‌سازی این گفتمان را در روان‌اجتماعی مخاطب، با اهرم‌های همدلی تثبیت می‌کند.

بر اساس چارچوب نظری فوق، استدلال اصلی مقاله سه گزاره به هم‌پیوسته است:

گزاره نخست: تروریسم در بلوچستان صرفاً به‌دنبال ایجاد ناامنی فیزیکی نیست، بلکه راهبرد منسجمی برای واامنیتی‌سازی حاکمیت دارد: تبدیل حافظان امنیت به سوژه‌ی «تهدید» و وانمود خود به “قربانی تهدید”

گزاره دوم: این راهبرد تنها از طریق خودی‌سازی (مانمایی) — یعنی جای‌گرفتن در مرزهای هویتی «ما»ی جامعه بلوچ — قابل تحقق است؛ زیرا تروریسم هیچ سرمایه اجتماعی واقعی در این جامعه ندارد و صرفاً با همدلی‌نمایی و وکالت‌گیری هویتی جای‌پا می‌یابد.

گزاره سوم: نتیجه منطقی دو گزاره فوق، هدف‌گیری نیروهای پیشران همبستگی ملی (عالمان وحدت‌گرا، نخبگان و مدیران بومی) است؛ زیرا این کنشگران تنها موانع پروژه تملک هویتی گروه های  تروریستی ‌اند.

۴. مطالعه موردی:

۴-۱. شایعه‌سازی:

پرونده «ورود نیروهای فاطمیون و زینبیون به بلوچستان

نمونه شاخص شایعه‌سازی در جنگ ادراکی بلوچستان، روایت پرحجمِ «استقرار نیروهای فاطمیون و زینبیون» در مناطق مختلف استان است؛ روایتی که به‌تدریج و با شدت، در رسانه‌ها، سایت‌های خبری وابسته به جریان‌های حامی تروریسم و شبکه‌های اجتماعی بازنشر شد و ادعا می‌کرد صدها شبه‌نظامی غیربومی در زاهدان، زابل، چابهار، سراوان، ایرانشهر و دیگر شهرستان‌ها مستقر شده و به ایست‌وبازرسی و «سرکوب» می‌پردازند.

تحلیل این پرونده از منظر نظری مقاله سه نکته را آشکار می‌کند:

  1. نبود مبنای مستند: هیچ‌یک از منابع منتشرکننده، سند، تصویر احرازشده، آمار رسمی یا اظهارنظر مرجع مسئولی را در تأیید این ادعا ارائه نکرده‌اند؛ برخی منابع حتی صراحتاً اذعان کرده‌اند که «حضور را نمی‌توان به‌طور رسمی تأیید کرد» و مبنای گزارش، «گزارش‌های تأییدنشده منابع» و «لهجه غیربومی» شماری از مأموران بوده است.
  2. کارکرد امنیتی‌ساز شایعه: این شایعه دقیقاً بر طبق الگوی واامنیتی‌سازی عمل می‌کند: حضور «نیروهای بیگانه» تصویری در اذهان می‌سازد که گویی اراده ای درکار است تا به‌جای تأمین امنیت بلوچ، امنیت او به بیگانگان واگذار گردد!. شایعه در اینجا صرفاً اطلاعات نادرست نیست، بلکه «کنش گفتاری» امنیتی‌ساز است؛ چراکه هر بازنشر، یک‌بار دیگر برچسب «تهدید» را بر سوژه می‌چسباند.
  3. سازوکار تقویت: تکرار گسترده در کانال‌های متعدد، این روایت را از وضعیت «ادعای اثبات‌نشده» به «حقیقت ذهنی مسلم» در ادراک بخشی از مخاطبان منتقل می کند؛ فرایندی که در ادبیات جنگ ادراکی، «تثبیت روایت با بسامد و فراوانی» خوانده می‌شود.

۴-۲. برجسته‌سازی ابهام: پرونده درگذشت مرحوم دکتر حبیب‌الله سالارزهی

درگذشت ناباورانه مرحوم دکتر حبیب‌الله سالارزهی، رئیس پارک علم و فناوری استان، چهره شاخص علم و ادب بلوچ، نمونه‌ای دیگر از به‌کارگیری ترفند برجسته‌سازی در خدمت واامنیتی‌سازی است. در این پرونده، تروریست‌ها و رسانه‌های توجیه گر خشونت با تمرکز بر ابهامات موجود در اعلام دقیق علت مرگ — امری که در موارد مشابه پس از هر درگذشت چهره‌های عمومی ممکن است مطرح ‌شود — و برجسته‌سازی مطالبات به‌حقی که برای آشکار شدن حقیقت وجود دارد، کوشیده‌اند روایتی اثبات‌نشده از «دست داشتن حاکمیت» بسازند.

سازوکار ادراکی این پرونده قابل تفکیک از پرونده‌های پیشین ‌است: برخلاف رویدادهایی که سند و شاهد عینی دارند، اینجا مبنای روایت تهدیدانگارانه، نبود اطلاعات است، نه وجود اطلاعات خلاف. رسانه‌های همسو همین خلأ اطلاعاتی را پر می‌کنند و هر ابهامی را به نفع روایت خود تعبیر می‌کنند: آنچه نامعلوم بماند، به زیان حاکمیت خوانده می شود و از این طریق سه کارکرد را هم‌زمان محقق می‌سازند: نخست، تحمیل چارچوب «حاکمیت = قاتل» بر یک رویداد ابهام‌آمیز؛ دوم، فروپاشاندن حرمت یک چهره محبوب و مشترکِ همه بلوچ‌ها به سوژه‌ای دوقطبی‌ساز؛ و سوم، خودی‌سازی (مانمایی): تروریست‌ها خود را «طلبکار ِ خونِ» دکتر سالارزهی و هم‌صدا با غم جامعه بلوچ معرفی می‌کنند و هر کس غیر از خودشان را ، به‌مثابه «دیگریِ» عزاداران جای می‌دهند. نتیجه این است که سوگِ عمومیِ یک جامعه برای فرزند فرهیخته‌اش، به سرمایه ادراکیِ جریانی بدل می‌شود که با اقدامات خشونت بار برنامه ریزی شده،  از امنیتِ همان جامعه می‌کاهد.

۴-۳. هدف قرار دادن کنشگران وحدت ملی: ترور روحانیون بلوچ قیاس‌پذیرترین آزمون تجربی مدعای مقاله، الگوی هدف‌گیری تروریسم در بلوچستان است: قربانیان ترور، نه نمادهای «دیگریِ» جامعه بلوچ، بلکه دقیقاً نیروهای پیشران همبستگی ملی هستند.

– ترور مولوی محمد یوسف گرگیج، از علمای اهل‌سنت زاهدان با رویکرد تقریب و وحدت‌گرایانه میان شیعه و سنی در استان که مقابل درب منزلش هدف حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید و همچنین ترور «مولوی محمد انور ریگی» امام جمعه اهل سنت مسجد علی بن ابی‌طالب(ع) شهر میرجاوه در یک ماه قبل تر از آن و همینطور ترور مولوی عبدالواحد ریگی، امام جمعه اهل‌سنت مسجد امام حسین (ع) خاش در آذر سال ۱۴۰۱:آنچه این روحانیت اهل سنت را به هدف مطلوب تروریسم بدل می‌کرد، کنشگری ایشان برای تقویت وحدت ملی و ترمیم شکاف میان ساختار سیاسی و قوم بلوچ.   تروریسم  خود در نقطه مقابل کنش گفتاری روحانیون بلوچی می بیند  که رسالت تحکیم وحدت میان شیعه و سنی و هم‌بستگی ملی را نه در گفتمان، بلکه در عمل روزانه‌ی اجتماعی به پیش می برند. حذف ایشان معنایی دوگانه دارد: هم حذف فیزیکی حلقه های پیوند و همبستگی ملی، و هم ارسال پیام ادراکی به سایر علمای وحدت‌گرا که «وحدت به قیمت حیات تمام خواهد شد”.

۴-۴. بهره‌برداری ادراکی از شکاف واقعی: پرونده جمعه خونین زاهدان (۸ مهر ۱۴۰۱)

تحولات ۸ مهر ۱۴۰۱ در زاهدان، آزمون دشواری برای چارچوب نظری این نوشتار است؛ دشوار از آن جهت که نمی توانیم آن را صرفاً «روایت ساختگی» بخوانیم. برخلاف شایعه فاطمیون/زینبیون که اساساً فاقد مبنای مستند بود، در این پرونده با رویدادی واقعی و پردرد روبه‌روییم که ریشه در یک مطالبه مشروع داشت و به تلفات شهروندان و حافظان امنیت و خسارت گسترده به اموال عمومی انجامید.

سازوکار بهره‌برداری در این پرونده در دو گام قابل تفکیک است:

گام نخست — تبدیل شکاف به سرمایه هویتی: سالگرد ۸ مهر در سال‌های بعد به «مناسک هویتی» مداوم بدل شد. کارکرد این مناسک‌سازی، وکالت‌گیری هویتی است: تروریسم خود را «طلبکار ِ خون» قربانیان و صاحب‌اختیار سوگ جامعه بلوچ معرفی می‌کند و حاکمیت در جایگاه «دیگریِ» عزاداران نشان می‌دهد.

گام دوم — مشروعیت‌سازی خشونت از دل سوگ: روایت «سرکوب قومی»، حلقه واسط مشروعیت‌بخشی به اقدامات تروریستی است: اگر حاکمیت «در قتل نمازگزاران مقصر» است، هر اقدام خشونت‌آمیز علیه حافظان امنیت «انتقام» و «دفاع» خوانده می‌شود. بدین‌سان حادثه واقعی و تلخ، به سوختِ موتور محرکه ای تبدیل می‌شود که تروریسم برای بازتولید خود و «خودی‌سازی» در مرزهای هویتی جامعه بلوچ، از آن نیرو می گیرد.

نکته مهم و بسیار خطرناک در چالش ادراکی «خودی‌سازی» (مانمایی) تروریسم آن است که اقدامات امنیتی که برای مقابله با بحران‌آفرینی تروریسم در منطقه انجام می‌شود، ممکن است از سوی بخشی از افراد جامعه نه صرفاً به‌عنوان اقدام علیه یک گروه مسلح غیرقانونی، بلکه به‌عنوان اقدام علیه گروه هویتی خود (ما) تفسیر شود. به بیان دیگر، تروریسم در بلوچستان می‌کوشد با «خودی‌سازی»، دامن هر عملیات امنیتی را به روایتِ «حکومت علیه بلوچ» بیاویزد و چرخه‌ای بسازد که در آن هر اقدام مقابله‌ای، بدون توضیح شفاف و پیشدستانه، خود به ماده خام روایت توجیه‌گر خشونت بدل شود.

 نتیجه‌گیری

ضرورت تحلیل مستمر تحولات پس از جمعه خونین زاهدان (۸ مهر ۱۴۰۱) تنها در پاسخ به کارزار سالانه پمپاژ روایت‌های معاند نهفته نیست؛ بلکه در بررسی راه‌های ارتقای کیفیت تعامل حاکمیت با جامعه، به‌شیوه‌ای توسعه‌یافته، است. این ضرورت اکنون رنگ ملی به خود گرفته است. جنگ ادراکی بدخواهان ایران و ایرانی که در این مقاله در بستر بلوچستان کاویده شد، منحصر به این منطقه نیست و در سال‌های اخیر — به‌ویژه از جنگ‌های سال گذشته تاکنون — در مقیاس کل کشور و با هدف ایجاد یا تعمیق شکاف میان جامعه و حاکمیت جریان دارد.

این نوشتار با صورت‌بندی مفهوم «واامنیتی‌سازی»،  سازوکار بهره‌برداری تروریسم از شکاف‌های میان جامعه و حاکمیت را نظریه‌مند کرد و تحلیل چهار پرونده نشان داد که این فرایند، با سه کنش گفتاری — هم‌سویگی‌نمایی، وکالت‌گیری هویتی و دیگری‌سازی حافظان امنیت — و با بهره گیری از سازوکار خودی‌سازی (مانمایی) اجرا می‌شود.

این تحلیل به سه یافته می‌رسد. نخست آنکه تفکیک سه سطح — مطالبات مشروع جامعه، حوادث خشونت‌آمیز و بهره‌برداری ادراکی از آن‌ها — شرط هر تحلیل علمی و راهبرد مؤثر است؛ آمیختن همین سه سطح است که تروریسم به آن نیاز دارد. دوم آنکه هرچه پرونده مستندتر و قطعی‌تر باشد، بهره‌برداری ادراکی خطرناک‌تر و ماندگارتر است؛ زیرا روایتِ برساخته را نه ساختگی‌بودن، بلکه پیوند با درد واقعی جامعه در برابر ابطال مقاوم می‌سازد. سوم آنکه برای تروریسم، تداوم شکاف از حل آن سودمندتر است؛ از این رو رسیدگی سریع و شفاف قضایی و جبران خسارت، قوی‌ترین کنش واامنیتی‌سازی متقابل است.‌

در سطحی بنیادی‌تر، تروریسم به‌مثابه کنش ارتباطی، در بستر توسعه‌نیافتگی جان می‌گیرد؛ یعنی آنجا که تعامل آزاد میان جامعه و حاکمیت — آزادی نقد، گفتگو و مشارکت — کم است، بازیگر خشونت‌گستر آسان‌تر می‌تواند تملک هویتی خود را پیش ببرد.

اما با تلاش هر چه بیشتر در مسیر تحقق هویت ملیِ فراگیری که هویت‌های قومی را در دل خود به رسمیت بشناسد، سازوکار خودی‌سازی تروریسم و از جمله ترفند تملک هویتی آن،  از پایه فرسوده می‌شود و تروریسم دیگر نمی‌تواند با چتر حمایتی دروغین، از رنج قوم بهره بجوید. از این رو، توسعه سیاسی‌ارتباطی — به معنای پاسخ‌گویی شفاف، مشارکت آزاد و هویت ملی فراگیر — از بنیادی‌ترین بسترهای مقابله با واامنیتی‌سازی تروریسم است؛ چرا که بستر و فرصتِ جنگ ادراکی را از میان می‌برد، نه اینکه صرفاً آثارش را مدیریت کند.این راهبرد البته ادعای از میان بردنِ کاملِ فاصله میان آرمانِ هویت ملی فراگیر و تجربه‌ی زیسته‌ی شهروندان را ندارد؛ هدف کاهشِ فاصله است و هرچه این فاصله کوتاه‌تر شود، دسترسیِ گروه خشونت‌گستر به جامعه دشوارتر می‌گردد. تحقق این بستر نیز مکملِ کار گفتمانیِ مداوم است: پاسخ‌گویی سریع و شفافیت در اطلاع‌رسانی، روایتِ دیگری‌سازی درونی را می‌شکند؛ ارتباط نزدیک حاکمیت با جامعه، جایگاه «هم‌سویگی‌نماییِ» نمایشی را می‌گیرد؛ و تقویت صداهای بومیِ میانجی، ادعای نمایندگی انحصاریِ هویتی را بی‌اعتبار می‌کند، به‌گونه‌ای که هر سه کنش گفتاریِ واامنیتی‌سازی، بدونِ مخاطب و سازوکار خودی سازی تروریسم ناکام می‌ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط