چشمان بازِ کاملاً بسته
احمد هاشمی هواپیما دیر پرید. گفته بودند بار اضافی دارد. سنگینی بار هواپیما از حضور بیوزن هزاران آرزو بود. نزدیک صبح بود که آدمها با رؤیاهایشان پرواز کردند؛ سبکی، آسمان و ناگهان آتش. همهچیز با یک موشک تمام نمیشود، دستکم من خیال نمیکنم رؤیای آدمها را بشود با آتش سوزاند، رؤیا در آسمان میماند، با همان سبکی و روشنی. پرهیب آرزوهای آدمهای سوخته…
بیشتر









