در گرماگرم انقلاب و در بهمن ۱۳۵۷ بر اساس دادههای تاریخی، آقای برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر رئیسجمهور آمریکا، سعی داشت کودتایی در ایران راه بیندازد چراکه روند انقلاب را در راستای منافع آمریکا نمیدید، اما آقای سالیوان، سفیر آمریکا در ایران، با کلمات تندی به او پاسخ داد که چنین چیزی ممکن نیست.
وقتی برژینسکی از این کار مأیوس شد و انقلاب و نظام در حال شکل گرفتن بود، به این باور رسید که جریانهایی مانند مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق بالاخره با جریان آیتالله خمینی به تضاد میرسند و وقتی این تضاد به تناقض منجر شود، آمریکا به نفع این دو جریان و علیه انقلاب وارد عمل خواهد شد.
بر اساس خاطرات مهندس امیرانتظام، تلاشهایی انجام شد که خبرگان قانون اساسی منحل شود اما به سرانجام نرسید. در آبانماه ۱۳۵۸ دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را تصرف کردند و این کار آنها مورد تأیید امام قرار گرفت و انقلاب دوم نامیده شد. بر اساس خاطرات شفاهی داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار و یکی از گردانندگان اصلی حزب رستاخیز، در مجموعه «تاریخ شفاهی» که با حمایت دانشگاه هاروارد اجرا شد، پس از تصرف سفارت آمریکا تقریباً تمامی افرادی که نقش مخالف یا اپوزیسیون آیتالله خمینی را داشتند از این اقدام دانشجویان حمایت کرده و تظاهرات زیادی به نفع این کار انجام میدادند. داریوش همایون در خاطرات شفاهی خود اینگونه نتیجهگیری میکند که بعد از آبانماه ۱۳۵۸ رژیم مستقر در ایران را نه با کودتا میتوان سرنگون کرد و نه با تظاهرات مردمی. پس از این واقعه داریوش همایون از مخفیگاه خود در تهران بیرون آمده و بهطور غیرقانونی ایران را ترک کرد. او تا پایان عمر در هیچیک از جریانات برانداز شرکت نکرد و در مصاحبهای گفت: «من حتی در استراتژی مبارزه با جمهوری اسلامی تجدیدنظر کردم و اکنون بهشدت نگران پیامدهای سرنگونی جمهوری اسلامی ازنظر تمامیت ایران هستم … در حال حاضر اولویت من حفظ ایران است. اولویت من الآن دموکراسی نیست، سرنگونی جمهوری اسلامی هم نیست، اول باید ایران حفظ شود. در صورت تجزیه، ایران مانند شوروی ۱۹۹۱ به دست مافیا میافتد.»
کودتای نوژه در تیرماه ۱۳۵۹، گرچه آسیبهای زیادی به ارتش جمهوری اسلامی ایران وارد کرد، اما نتوانست موفق شود.
در پایان شهریور ۱۳۵۹ بعث عراق به ایران حمله کرد و چند شهر را به تصرف درآورد. با جانفشانی رزمندگان طی دو سال دفع تجاوز شد و برای اعلام متجاوز و تنبیه آن و پرداخت غرامت، ۶ سال دیگر جنگ ادامه داشت و طی ۸ سال جنگ، ۲۳۰ هزار شهید و یک میلیون مجروح به جای ماند که مطلب مستقلی را میطلبد.
از خرداد ۱۳۶۰ به بعد مبارزه مسلحانهای توسط سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی با این ادعا که تعدادی از اعضای این سازمان ترور شدهاند با جمهوری اسلامی شکل گرفت. از ابتدا معلوم بود که این مبارزه فرجام نیکی نخواهد داشت و ختم به خیر نمیشود. این جریان آسیبهای زیادی به جمهوری اسلامی ایران و خود سازمان وارد کرد و درنتیجه آن، مرکزیت سازمان راه خروج از کشور را در پیش گرفت و پس از اقامت در پاریس درحالیکه عراق به ایران تجاوز کرده بود، به این کشور نقل مکان کردند. این سازمان، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل توسط ایران، متأسفانه به خاک ایران تجاوز کرده و با وارد کردن خسارتهایی به ایران و خودشان با به جای گذاشتن بیش از یک هزار کشته به عراق بازگشتند که پرداختن به جزئیات و پیامدهای غمبار آن مطلب مستقلی میطلبد. در مورد ۳۰ خرداد ۶۰ نیز نشریه چشمانداز ایران، دهها مصاحبه با کنشگرانی که صحنهها، علل و عوامل آن را به یاد داشتند انجام داده است که مطالعه آنها میتواند کمک زیادی به درک راهبردی وضعیت ایران بکند.
آیتالله هاشمی رفسنجانی در یکی از خطبههای نماز جمعه گفت برای بیرون کردن اعضای مجاهدین از فرانسه کافی است ما دو قرارداد با این کشور منعقد کنیم تا درنتیجه، آنها جایگاهی در آن کشور نداشته باشند. اتفاقاً همینطور هم شد و مجاهدین در پی آن به عراق رفتند؛ عراقی که در حال جنگ با ایران بود. شعار مجاهدین قبل از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران «صلح و آزادی» بود، اما معلوم نشد چرا علیرغم پذیرش آتشبس و قطعنامه شورای امنیت آنها تجاوزی را با حمایتهای صدام به خاک ایران انجام دادند.
آقای دکتر محمدی گرگانی از اعضای سابق مجاهدین خلق، در یک سخنرانی گفت که آمریکا و غرب به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند جمهوری اسلامی را با مخالفان یا کودتا از پای درآورند، بلکه آنها مخالفان و اپوزیسیون برانداز را زیر پروبال خود نگه میدارند تا از آنها کسب اطلاعات کرده و از این طریق از جمهوری اسلامی ایران امتیاز بگیرند. آقای محمدی میگفت مجاهدین متوجه نیستند، صرف حمایت غرب دلیلی نمیشود که بتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.
در یکی از تحقیقات شرکت رند آمریکا (Rand Corporation) مشخص شده بود سازمان مجاهدین خلق ایران (mko) که نسبت به جمهوری اسلامی خطمشی برانداز دارد، اصلیترین کارشان -که در راستای منافع ملی آمریکاست- جمعآوری و طبقهبندی اطلاعات است. ولی ما باید هوشیار باشیم و به دام احمد چلبیهای جدید نیفتیم تا فاجعه جدیدی چون عراق رخ ندهد. این گزارش نشان میداد که خطمشی آمریکا پروبال دادن به سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی ایران است تا از مقامات این کشور امتیازاتی دریافت کنند یا با دور زدن سازمانهای مخالف دست به اقداماتی به نفع خود بزنند.
به نظر من در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶، کاندیدای منتخب از مجموعه اصلاحطلبان، اصولگرایان منطقی و اعتدالیون قریب ۳۰ میلیون رأی آورد۱ اما معلوم نیست چرا ۷ ماه بعد، از طرف گروهی خاص شعاری مطرح میشود که «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا». متأسفانه این شعار راهنمای عمل شبکههای ماهوارهای، سلطنتطلبان، مجاهدین و همچنین شورای نگهبان قرار میگیرد. اولیها براندازی را تشویق میکردند و شورای نگهبان هم با حذف اصلاحطلبان و اصولگرایان منطقی از انتخابات، نظارت استصوابی را تقویت میکرد. این حذفها در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ و مجلس شورای اسلامی ۱۴۰۲ مصداق پیدا کرد. شوربختانه بخشی از نیروهای کنشگر جامعه مدنی هم به دام این شعار افتاده و براندازی نظام را پذیرفتند که در واقع در حوادث آبان ۱۳۹۸ و در مهرماه ۱۴۰۱ (طی پنج ماه) مشهود بود.
حسین باستانی، تحلیلگر مسائل سیاسی، طی مستندی در بیبیسی وقایع و شعارهایی را که در سال ۱۴۰۱ از دانشگاه شریف شروع شد و نزدیک به ۵ ماه طول کشید «براندازی زودرس» خواند.
سردمدار جریانات گذار آقای شهریار آهی در جمعبندی حوادث ۱۴۰۱ چند نکته را متذکر شد؛ نخست، رهبری جریان جایگزین باید کاملاً شناخته شده باشد و بههیچوجه رهبری مجازی نمیتواند مؤثر افتد.
دوم اینکه نظام جمهوری اسلامی از هزاران مدیر باتجربه برخوردار بوده که باید آنها را جذب کرد و تا زمانی که درون نیروهای مسلح و مدیران نظام شکافی رخ نداده باشد نمیتوان موفق بود. در چنین شرایطی سرنگونی نظام حاصلی جز هرجومرج ندارد و ۲۰ سال استبداد بهتر از چند روز هرجومرج است.
سوم اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران هماکنون مسئولیت ساماندهی معیشت مردم را به عهده دارد بنابراین سرنگونی چنین نظامی اقدامی است مخالف مردم.
چهارم اینکه جریان گذار با دو درصد از نیروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشکل دارد و بقیه آنها از درون ۸ سال دفاع در برابر اشغال بعث عراق درآمده و برای دفاع از ایران زحمت کشیدهاند و باید آنها را جذب کرد.
اینها نکاتی بود که آقای شهریار آهی مطرح کرد که خود او مدعی است در گذشته با چند رئیسجمهور آمریکا و مسئول سیا ارتباط داشته است.
متأسفانه طی پنج ماه بحرانی ۱۴۰۱ رسانههای ماهوارهای فارسیزبان و سازمانهای برانداز، جوانان کشور را تشویق به براندازی میکردند و میگفتند نیروهای امنیتی و نظامی ایران در اوج خستگی بوده و آخرین نفسهای خود را میکشند. برای تقریب به ذهن، فروشنده به جوانی که میخواست فیلترشکن بخرد گفته بود آیا دوام آن ۶ ماه باشد؟ آن جوان گفته بود نه، نظام یکماهه سقوط خواهد کرد. بدینسان بود که جوانان ما در ضدیت با عملکرد صداوسیما و اقدامات خلاف قانون سایر نهادها به روند براندازی روی آوردند.
در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ شورای نگهبان پس از دو بار رد صلاحیت مسعود پزشکیان، با اشاره مقام رهبری صلاحیت ایشان را تأیید کرد و درنهایت برای ایشان بیش از ۱۶ میلیون و رقیب او آقای جلیلی هم ۵/۱۳ میلیون رأی اعلام شد که خود داستان جدایی دارد. در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، اسماعیل هنیه، دبیر کل سیاسی حماس، شرکت داشت که همان شب توسط اسرائیل ترور شد.
شعار آقای پزشکیان در مناظرههای انتخابات ریاست جمهوری تعامل با جهان بهجای تقابل، لغو تحریمها، رفع فیلترینگ از اینترنت و وفاق ملی بود. در خرداد ۱۴۰۴ درحالیکه تیم مذاکرهکننده ایرانی مشغول گفتوگو با طرف آمریکایی در عمان بود، اسرائیل حملاتش را به ایران شروع کرد و ظرف چند روز ۳۰ فرمانده نظامی را به شهادت رساند، اما با جانشین کردن فرماندهان توسط مقام رهبری، سامانهی موشکی به دفاع از مملکت پرداخت. ترامپ هم در روزهای پایانی به سایتهای فردو، اصفهان و کاشان حمله هوایی کرد اما پس از دوازده روز به درخواست اسرائیل، تقاضای آتشبس کرد.
همچنین باید اشاره کنم قبل از اینکه اسرائیل جنگ را شروع کند، نتانیاهو از مردم ایران خواست که به صحنه بیایند ولی برخلاف پیشبینی آنها، این کار انجام نشد. او مدعی بود که هدف جنگ، رهایی مردم ایران است ولی از این بابت شکست خورد. شکست اخلاقی دیگر آن بود که آمریکا و اسرائیل همزمان با مذاکره، جنگ را شروع کردند و حقانیت و صلحخواهی ایران برای جهانیان آشکار شد.
اوایل دیماه ۱۴۰۴ همزمان با نشست داووس، وزیر خزانهداری آمریکا اعلام کرد ما از طریق روشهایی که در اختیار داریم توانستیم به شکل چشمگیری ارزش ریال را در مقابل دلار کاهش دهیم. این تغییر چشمگیر موجب شد که بازار تهران به آن واکنش نشان داد و اعتراضاتی شکل گرفت. دولت پزشکیان راه گفتوگو با آنها را آغاز کرد و به توافق رسیدند. اعتراضها طی چند روز ادامه داشت و به شهرهای دیگر هم کشیده شد. دولت تأکید داشت که نیروی انتظامی هیچ خشونتی نشان ندهد و سلاحی هم نداشته باشند. در یکی از شهرستانها حملاتی به پاسگاه پلیس شد که خشونتهای دفاعی در پی داشت، اما روال کلی بر عدم خشونت بود. در همین روزها بود که نتانیاهو برای بار دوم از مردم خواست که برای سقوط جمهوری اسلامی ایران و اشغال ادارات به صحنه بیایند و ترامپ هم همین درخواست را از مردم انجام داد. ترامپ اعلام کرد اگر کسی در جریان اعتراضات کشته شود که راه و رسم جمهوری اسلامی هم هست، ما مردم ایران را تنها نمیگذاریم و اقدام مناسب را انجام خواهیم داد. دقت شود که پیشبینی ترامپ این بود که اگر اعتراضات خشونتبار شود نیروهای امنیتی و دفاعی ایران واکنش نشان میدهند و قربانیانی بر جای خواهند گذاشت. توجه کنیم که تا این زمان اعتراضات آرام و در طول روزها بود و از طرف پلیس خشونتی وجود نداشت. در تحقیقات میدانی من، روز سهشنبه و چهارشنبه یعنی ۱۶ و ۱۷ دیماه بخشی از اعتراضات، شکل دیگری گرفت و تعدادی از نیروهای انتظامی و بسیجی کشته شدند.
تا این زمان آقای پهلوی نقشی در شروع مبارزات جامعه مدنی ایران نداشت. برای نمونه در سال ۱۳۸۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و مبارزات قبل از آن شروعکننده هیچ حرکتی نبود. ناگهان آقای پهلوی برای روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه فراخوان شبانه از ساعت ۸ شب به بعد داد. البته مجری رسانه ماهوارهای اینترنشنال نیز با حمایت از این فراخوان درخواست سقوط جمهوری اسلامی را میکرد که دراینباره میتوان به گفتوگوی این رسانه با آقای مهدی نصیری اشاره کرد.
با این فراخوان اعتراضات آرام و مدنی روزهای گذشته به حرکت خشونتبار در شبها تبدیل شد. برای من این پرسش مطرح است که آیا آقای پهلوی این آگاهی را نداشت که نیروهای امنیتی ایران چنان قدرتی دارند که در برابر حرکتهای خشونتبار واکنش نشان داده و دفاع کنند؛ آن هم بعد از جنگ دوازدهروزه؟ اگر او تجربه کافی نداشت مشاور او آقای مهدی نصیری که سالها با نیروهای امنیتی ایران همکاری داشت نمیدانست که نتیجه این درگیریهای خشونتبار قربانیانی بر جای خواهد گذاشت؟ یادآور میشوم که آقای نصیری در همین مصاحبه به حمایت ترامپ هم اشاره کرد و نتیجه گرفت که کار جمهوری اسلامی تمام خواهد شد. وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه موجب شد که پیشبینی ترامپ هم عینیت پیدا کرده و زمینهای برای دخالت در ایران آنهم به بهانه حمایت از مردم و اهرم مردمی فراهم شود. آقای مهدی نصیری در ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ در مصاحبهای گفته بود: مطمئن است که جمهوری اسلامی تهدید وجودی و موجودیتی برای اسرائیل است و تسلیم آمریکا و اسرائیل نخواهد شد و قطعاً اسرائیل و آمریکا به ایران حمله خواهند کرد. میتوان به شکل سادهای قضاوت کرد که این فراخوان زمینهای برای چنین سقوطی از طریق آمریکا و اسرائیل است که آقای پهلوی به قدرت برسد. جا داشت آقای نصیری در قالب یک ایرانی اصیل بگوید اسرائیل از بدو تشکیل و اشغال سرزمین فلسطینی دنبال اسرائیل بزرگ بوده و تهدید وجودی برای سرزمینهای اسلامی بهویژه ایران است. جایی که نتانیاهو از ۴۰ سال پیش برای نابودی ایران نقشه میکشیده و حتی بهویژه بعد از ۱۱ سپتامبر، ایران را به حمله اتمی تهدید کرده است. متأسفانه در همان روزهای بحرانی دیماه نصیری در پیامی بدین مضمون گفت هواپیمای اعلیحضرت رضا پهلوی تا چند روز دیگر در فرودگاه مهرآباد فرود خواهد آمد و از مردم خواست به او بپیوندند و همزمان از ترامپ هم خواست که به این حرکت مردمی کمک کند. طبیعی است که این اظهارات، هیجانی در بخشی از مردم ایجاد کرد.
به نظر من با توجه به سرسپردگی رضا پهلوی به اسرائیل و هماهنگی کامل آمریکا و اسرائیل، نتانیاهو به او گفته بود فراخوان دهد تا برنامه هماهنگ او با آمریکا به مرحله اجرا درآید. گرچه دفاع در برابر فراخوان خشونتبار میتوانست از طریق حکومت نظامی با هشدارهایی مبنی بر خطرناک بودن شرایط و عدم خروج مردم از خانه و استفاده از گاز اشکآور و ماشین آبپاش بهجای گلوله جنگی و مورد اصابت قرار ندادن بخشهای حیاتی بدن معترضان مدیریت و مهار شود. مردمی که عادت به تظاهرات روزانه بدون خشونت داشتند و حتی با خانواده و فرزند به خیابان آمده بودند غافلگیر شدند و متأسفانه شد آنچه نباید میشد و تمامی ملت بهشدت شوکه و داغدار شدند.
این اتفاق در خاطره جمعی ایرانیان خواهد ماند و باید بسیار از آن گفت و درباره آن تحقیق کرد. خانم پرستو فروهر که همگی از سوابق مبارزات مدنی او آگاهیم، در گفتوگو با بیبیسی از مسئولیت آقای پهلوی نیز صحبت کرد که او نباید مردم را درحالیکه موازنه قوایی وجود نداشت و آنها آموزشی ندیده بودند در معرض خطرات پیشبینیشده قرار میداد. بهجز ایشان بخشهایی از اپوزیسیون هم همین دیدگاه را داشتند.
آقای رامین پرهام (که قبلاً از نزدیکان رضا پهلوی بود) در گفتوگویی اعلام کرد که آقای پهلوی و نزدیکان او از تعداد زیاد جانباختگان در پنجشنبهشب کاملاً آگاه بودند ولی آن را اعلام نکردند، مبادا مردم در فراخوان جمعهشب شرکت نکنند. ایشان صبح جمعه به نزدیکان رضا پهلوی گفته بود که فراخوان مجدد خونریزی و عوارض منفی زیادی به همراه خواهد داشت، اما با وجود این هشدار، آقای پهلوی به مأموریت خود ادامه داد.
نتانیاهو برای اولین بار اعلام کرد که طی این دو شب جمهوری اسلامی ۳۶ هزار شهروند ایرانی را به قتل رسانده و در پی آن شبکه اینترنشنال ارقامی نزدیک به این و آقای ترامپ نیز تعداد ۴۲ هزار نفر را مطرح کرد.
آقای پزشکیان، رئیسجمهور ایران، که همیشه تأکید داشت خشونتی صورت نگیرد، دستور داد تا آمار قربانیان بهصورت دقیق و با بخشی از شماره ملی اعلام و اگر کسی هم جامانده به این آمار اضافه شود. مدتی بحث بر سر تعداد قربانیان ادامه داشت و البته این موضوع نیز جای بحث دارد و باید راستی آزمایی شود.
با وجود تجاوز دوازدهروزه اسرائیل و آمریکا و فراخوانی که مورد تأیید آنها بود، تیم مذاکرهکننده ایرانی برای بار دوم این بار در شهر ژنو با تیم اعزامی آمریکا برای مذاکره مواجه میشوند. آقای بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، بهعنوان میانجی و همچنین جاناتان پاول، مشاور امنیت ملی نخستوزیر انگلیس، ناظر این مذاکرات بودند. در طی این مذاکرات آقای عراقچی، وزیر خارجه ایران، گفت قرار است تا چند روز بعد گفتوگوهای فنی آغاز شود که اسرائیل و آمریکا بهصورت هماهنگ و ناجوانمردانه در روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ از طریق هوا و دریا به ایران حمله کرده و با سه موشک تاماهاک دبستان شجره طیبه در شهر میناب را ویران کردند و همچنین با هفت تا هشت موشک بیت مقام رهبری را مورد حمله قرار دادند که نتایج آن را میدانیم. آنها فکر میکردند که با ترور رهبری و فرمانده کل قوا شیرازه امور ایران از هم میپاشد اما اینگونه نشد و ایران دفاع جانانهای را در برابر اسرائیل و آمریکا انجام داد.
پروفسور حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا آمریکا، بدین مضمون گفت که ایستادگی ملت ایران در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل یک نقطه عطف و یک «انقلاب کوپرنیکی» بود و «اینکه چطور رخداد تجاوز چیزی را در ته ذهن همه کسانیکه به مسئله ایران فکر میکنند جابهجا خواهد کرد و چطور ایستادن ایران راهی جدید برای تغییر زبانی در شیوهای که ما درباره کشور سخن میگوییم و میاندیشیم باز میکند. ملت ما در آستانه تغییر نگاه است. تغییر نگاه به خود، دیگری و شیوهای که بودنمان را در این جهان را تخیل میکنیم. ملت ما با یک تفکر سیاسی، ژئوپلیتیک، استراتژیک و علمی در مقابل دو غول جهان ایستادگی کرد.»
هدف من از این نوشته توضیح و تفصیل تجاوزهای دوازدهروزه و رمضان و دفاع جانانه ملت ما نیست، بلکه میخواهم به این مضمون دست یابم که آمریکا و اسرائیل از رضا پهلوی و هواداران او که ادعای براندازی نظام جمهوری اسلامی را دارند بهصورت یک ابزار استفاده کردند تا به هدفهای اشغالگری، نابودی تمدن ایرانی و زیرساختها و کشتن انسانهای بیگناه دست یابند. به تعبیر ترامپ، هدف از جنگ برگرداندن ایران به دوران «پارینهسنگی»بود. همانطور که پیشبینی میشد دخالت آمریکا و اسرائیل نهتنها جلوی رشد موزون و هماهنگ جامعه مدنی ما را گرفت، بلکه ضربه سختی به جریان مشروطهخواهی با ادعای دموکراتیک زد و نگذاشت این جریان سیر ارتقایی طبیعی و مستقل را طی کند که به نظر من نتیجهاش هماهنگی با تلاشهای جامعه مدنی میشد. جا داشت نیروی وفادار به رضا پهلوی، در بستر زمان، از موروثیت به اجرای کامل قانون اساسی انقلاب مشروطیت ارتقا مییافت و اجازه نمیداد که این جریان به یک موج زودگذر تبدیل شده و بسان یک ابزار از آن استفاده شود.
در پی سرمقاله شماره قبل، هنوز این پرسش برایم مطرح است که چه شده جوانانی که باید به آزادی و استقلال و سربلندی ایرانیان بیندیشند، با یک خشم راهبردی به چنین فراخوانهای مداخلهگرایانه خارجی امید میبندند. شاید چیزی که به نظرم میرسد این است که جریانی از ملت ما که این ایستادگی کوپرنیکی را انجام دادند به قول آیتالله طالقانی با نگاه «چشم خیر بین» به نسل جوانی که از فطرت پاکی برخوردار هستند، بیندیشند و قبل از مرمت پل کرج به مرمت پل مردمی ممارست ورزند.
به نظر میرسد آقای پزشکیان سزاوار است با حداکثر تلاش و سعی وافر و با توجه به شعار انتخاباتی خود حالا که به ظاهر احتمال تجاوز مجدد کمرنگ به نظر میرسد، با تجدید نظر بنیادی در صداوسیما، اینترنت یکسان را در اختیار عموم مردم قرار داده و مانند اقدامی که در ۱۴۰۱ انجام شد که چند ده هزار نفر از بازداشتشدگان عفو شدند، این بار نیز اقدام مناسبی در جهت آزادی آنان انجام شود.
امید است که هموطنان عزیز پس از مطالعه این نوشته، من را از نقد و بررسیهای خود بهرهمند ساخته و محروم نسازند.
پینوشت
1. رأی اعلامشده بیش از ۲۴ میلیون نفر بود که در همین اندازه هم چشمگیر بود.





