گفتوگوی مطالعات مرز با احسان هوشمند – بخش بیستونهم
چشمانداز ایران: حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، منجر به تغییراتی در جغرافیای سیاسی منطقه شده است. پاکستان معتقد است پس از ایران نوبت به آنها نیز خواهد رسید و ترکیه نیز نگران قدرتیابی اسرائیل است. در این میان ایران میتواند با اتخاذ سیاستخارجهای پویا و متناسب، جایگاه خود بهعنوان قدرت منطقهای را تثبیت کند. در این گفتوگو احسان هوشمند، پژوهشگر حوزه اقوام، ضمن توضیح راهبرد یا دکترین پیرامون اسرائیل، به بررسی نیاز و امکان تعمیق رابطه با ترکیه پرداخته است.
برخی از کشورها در همسایگی ایران، با اسرائیل اختلافاتی دارند. در ترکیه احساسات ضد اسرائیلی بسیار زیاد است. البته این درباره مردم ترکیه است و درباره دولت نمیتوان اینطور نظر داد. به نظر شما ایران با کدامیک از همسایگانش ارتباط بیشتر و با کدامیک مرزبندی بیشتری میتواند داشته باشد؟
نکته اول این است که آنچه به نام «راهبرد پیرامون (Periphery doctrine)» به نام بن گوریون ثبت شده است در اصل ایدهای است که نخستین رئیس موساد، رئوبن شیلواخ، مطرح کرده است و به دست نخستوزیر وقت یعنی بن گوریون داد. اساس راهبرد پیرامون بر این نکته استوار بوده است که اسرائیل در حال جنگ با کشورهای عربی (و نه لزوماً اسلامی) است. یعنی مبارزه، ماهیت عربی دارد و در اینجا عروبت یا عربیت است که در مقابل اسرائیل میایستد. اسرائیل به دنبال این است که بتواند ظرفیتهای تازهای را با راهبرد پیرامون ایجاد کند. بر این مبنا با چند کشور اسلامی که عرب نیستند ازجمله ترکیه و ایران رابطه عمیقی برقرار شود و از طرف دیگر با برخی از گروهها یا کشورهای دیگر مانند مسیحیان در اتیوپی، ارمنیها و سازمانهای کرد در منطقه هم ارتباط ایجاد شود تا اسرائیل بتواند بر ناسیونالیسم عرب که در حال مقابله با توسعهطلبی اسرائیل است فائق بیاید.
مبنای راهبرد پیرامون مقابله با کشورهای عربی بهواسطه کشورهای اسلامی دیگری مانند ایران، ترکیه یا حتی اتیوپی بهخاطر مسیحیان آنجاست و همچنین ارمنیها و سازمانهای سیاسی کردها که راهبرد پیرامون شامل اینها میشود. این نکته را هم فراموش نکنیم که از همان آغاز که بن گوریون نخستوزیر میشود به این دلیل که گروهی از سیاستمداران آن دوران اسرائیل تحت تأثیر فضای تحولات شرق اروپا هستند، در ازای تحولات منطقهای تاحدودی منعطفتر از نسل جدیدی است که الآن نخستوزیر فعلی یعنی نتانیاهو آن را نمایندگی میکند.۱ یعنی حفظ حداقلی از ویترین که متهم به اقدامات ضد انسانی گسترده نشوند تاحدی اهمیت داشت.
البته باید گفت برای این سیاستمداران هیچ نظریهای اهمیت ندارد مگر در راستای خدمت به اسرائیل. برای بن گوریون طبیعتاً هم نزدیکی به ایران و هم به ترکیه و هم از آن طرف اتیوپی و سازمانهای کردها و ارمنیها مهم بوده است. البته داستان ارمنیها بسیار پیچیده بوده است چون در سوریه، لبنان و در منطقه قفقاز هستند. در آن دوران قفقاز خیلی مسئله نبود.
در دورههای بعد در این راهبرد تجدیدنظر صورت گرفته است تا به امروز رسیدیم. در حال حاضر برخلاف دوره بن گوریون عملاً مسئله یا چالش اصلی اسرائیل دیگر کشورهای خط مقدم یعنی مصر، سوریه و لیبی یا دیگر کشورهای عربی و حتی الجزایر، عراق، اردن نیست. اکنون به نظر میآید راهبرد پیرامون، دچار تغییر ماهیت شده است. عملاً کشورهای عربی بهتدریج مانند مصر و اردن با اسرائیل پیمان بستند، امارات در حال تعمیق مناسبات است و بقیه کشورها در حال عادیسازی روابط هستند. عملاً این دو کشوری که قرار بود بهعنوان ابزار فشار بر جهان عرب به اسرائیل نزدیک شوند یعنی ایران و ترکیه مورد هدف اسرائیل واقع شدند که به نظر میآید نوک تیز حملات اسرائیل ابتدا متوجه ایران و بعد از آن ترکیه است. یعنی این بررسی ضروری است که طی چه فرایندی و چگونه ایران به مهمترین کشور اسلامی که رودرروی اسرائیل قرار گرفته مبدل شد؟ چه میزان از این دگرگونی و مبدل شدن ایران به خط مقدم مقابله با اسرائیل حساب شده و مبتنی بر مصالح عمومی و ملی ما بوده و اساساً آیا ضرورتی خاص موجب چنین رویدادی شده یا اینکه تمام این داستان تحت تأثیر فضای تند انقلابیگری است که روی داد.
با وقوع انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷، «ایران» که یکی از حامیان کمپ دیوید بود و در همان راستای راهبرد پیرامون عمل میکرد، از بین رفت.
همینطور است یعنی با کمپ دیوید عملاً دیگر بنیان نظریه بن گوریون که میخواست با ایده «راهبرد پیرامون» از طریق ایران و ترکیه به اعراب فشار وارد کند، موضوعیت خود را از دست داد. حالا خود اعراب به اسرائیل نزدیک شدهاند. از سالهای گذشته هم با طرح ترامپ تحت عنوان پیمان آبراهام یا ابراهیم عملاً مابقی و تتمه کشورهای عربی هم بهنوعی علنی یا غیرعلنی در حال ترمیم روابط خود با اسرائیل هستند. پس آن راهبرد، جای خود را به راهبرد دیگری داد. ما باید درباره این موضوع یعنی چرا و چگونه ایران به اصلیترین موضع سیاست خارجی اسرائیل مبدل شد خیلی بیش از اینها تأمل کنیم. جنگ اخیر هم یکی از تبعات این تغییر اساسی و ژئوپلیتیک در سیاست خارجی ایران است.
ما میبینیم در دهه ۹۰ به میزانی که رابطه اسرائیل با کشورهای منطقه دچار چالش میشود، حمایت از گروههای شورشی مثل احزاب و سازمانهای کرد برای فشار بر کشورهای رقیب یعنی ترکیه یا ایران بیشتر میشود و هرگاه توجه این کشورها به اسرائیل کاهش یافته، استفاده ابزاری اسرائیل هم از این سازمانها و احزاب کاهش یافته است. برای مثال در سال ۱۹۹۶ میلادی، دولت ترکیه رابطهاش را با اسرائیلترمیم میکند و نزدیکتر میشوند، در مقابل دولت اسرائیل هم حمایت خود از گروههای شورشی مسلح کرد ترکیه را کاهش میدهد.
مثال درخورتوجه دیگر، ماجرای سوریه است. خاندان اسد، از قدرت کنار رفتند و گروه دیگری بر سوریه حاکم است که در حال تعریف هویت خود در نزدیک شدن به دولت ترکیه، نزدیکی به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس مثل عربستان، نزدیکی به ایالات متحده و مسیر گفتوگو با مقامات اسرائیل است. در واقع سوریه دیگر در فضای ضد اسرائیل قرار ندارد و ترکیه، تحرکات ضد اسرائیلی بیشتری حداقل در حد کلام دارد.
علیرغم حفظ مناسبات و فضای تجاری بین ترکیه و اسرائیل، دولت ترکیه در اظهارنظرهای رسمی گاهی ادبیات تندی نسبت به اسرائیل دارد. افکار عمومی ترکیه هم مواضع تندی علیه اسرائیل دارد.
نکتهای که باید توجه داشت این است که با فروپاشی دولت اسد در سوریه، دولت اسرائیل تصمیم میگیرد که بتواند هم به ترکیه فشار بیشتر وارد کند و هم از انسجام و سازمانیابی دولت قدرتمند جدیدی در سوریه جلوگیری کند و هم بلکه راهی پیدا کند که بر دولت عراق و پس از آن بر دولت ایران اعمال فشار کند. یعنی به نظر میآید در منطقه تحول بسیار بزرگی در حال رخ دادن است. ترکیه هم توانسته است دولت نزدیک به خود را در سوریه روی کار بیاورد و هم در حال گفتوگو با پکک است که او را وادار به خلع سلاح کند و با اوجالان در زندان ایمرالی وارد گفتوگو شده است. در واقع ترکیه شروع به طراحی تحولی ژئواستراتژیک، بزرگ و راهبردی کرده است که این تحول میتواند صحنه بازی را در خاورمیانه دگرگون کند. در سوی دیگر اسرائیل هم شروع به حمایت از دروزیها و علویها کرده و میخواهد از کردهای سوریه هم حمایت کند تا بتواند به دولت ترکیه فشار وارد کند. این در حالی است که اگر بازی اسرائیل پیش برود، عملاً ازنظر راهبردی بهصورت زمینی هم میتواند از طریق شمال عراق یعنی اقلیم کردستان عراق به سمت ایران زمینه نفوذ پیدا کند. در این حوزه، به دولت عراق هم اعمال فشار میکند. پس احتمال دارد فعل و انفعالهای موجود در این بخش همچنان استمرار داشته باشد.
در مواجهه ایران با اسرائیل و آمریکا، به نظر میرسد حساب زیادی روی گروههای کرد باز شده است.
ابتدا باید زمینه این ماجرا را بررسی کنیم تا ببینیم در چه فضا و زمینهای این اتفاق افتاده است. در عراق، گروههای شیعی هرچند رقابت دارند، اما فعلاً با هم ائتلاف دارند. آنها با اهل سنت و کردها هم رقابت دارند. این گروهها رسمی هستند، اما گروههای غیررسمیای هم وجود دارد که در حال مسلح شدن هستند. در چنین فضایی ترامپ اعلام میکند که به گروههای مسلح کرد اسلحه داده است. از حرف ترامپ اینطور برمیآمد که مستقیماً به این گروههای کرد ایران اسلحه داده است. ابتدا نزد برخی از گزارشگران بیشترین اتهام درباره دریافت اسلحه متوجه گروهی بهنام پاک (گروه یا سازمان پارت آزادی کردستان) شد. این گروه، تنها گروهی است که رسماً اعلام کرده قصد جدایی و تجزیه ایران را دارد.
گروههای دیگر ما فدرالیسم میخواهیم اما پاک میگوید نه ما رسماً میخواهیم از ایران جدا شویم. رهبر آنها فردی به اسم حسین یزدانپناه است.
همه این گروهها در مظان اتهام دریافت اسلحه از آمریکا قرار میگیرند که بعضی از آنها تکذیب میکنند. قبل از آغاز جنگ، پنج گروه از سازمانهای مسلح کردستانی اعلام یک ائتلاف و پیمان جبههمانندی میکنند و نشانههایی بروز میدهند که میخواهند در داخل ایران دخالت مسلحانه داشته باشند. کمی بعد کومله شاخه مهتدی هم که قبلاً حاضر به این کار نبوده است به این جمع اضافه میشود و شش گروه میشوند. مهتدی رسماً بیان میکند که اگر آمریکا تضمین دهد از آنها حمایت میکند و ازنظر هوایی هم از آنها حمایت میشود و تنها گذاشته نمیشوند آماده هستند که فعالیتهای خود را آغاز کنند. این مواضع را رسماً بیان کرد اما در روزهای بعد خبرهای دیگری منتشر شد و گروههای کرد عراقی هم علیه همدیگر افشاگریهایی کردند که گویا این اسلحه از طریق آن گروههای کرد عراقی یعنی اتحادیه میهنی به رهبری پسران طالبانی و حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی و نچیروان بارزانی که اقلیم را اداره میکنند به این سازمانهای ایرانی داده شده است. البته متأسفانه از آنجا که مدرک و مستنداتی درباره این ماجرا وجود ندارد، مشخص نیست که ماجرا دقیقاً چه بوده و آیا اصلاً اسلحهای وجود داشته یا نه و اگر بوده چه میزان آن در دست گروههای کرد عراقی باقی مانده و چه مقدار به دست گروههای ایرانی رسیده یا نرسیده.
جنگ آغاز میشود و از چند ماه قبل هم شاهد آن هستیم که اسرائیل از گروههایی حمایت میکند که اقلیتهای سیاسی هستند. در سوریه اقلیتهایی مانند دروزیها و علویها و موضوع کردها هم در دستور کار قرار گرفته است و همه اینها این سوءظن را ایجاد میکند که اسرائیل در حال ارتباط سازمانیافتهتری با این سازمانهاست. در نخستین ساعات آغاز جنگ، مقامات جمهوری اسلامی هدف قرار میگیرند و شماری از فرماندهان نظامی هم ترور میشوند اما واکنشهای ایران از همان ساعات اول کمکم شکل میگیرد. همزمان گروههای همسو با جمهوری اسلامی در عراق و لبنان شروع به واکنش میکنند و حملات پهپادی و موشکی به منافع آمریکا در عراق ازجمله سفارت و پایگاههای آمریکایی در بغداد و سایر نقاط عراق و حتی منافع اقتصادی آمریکا در عراق و دیگر کشورهای منطقه انجام میدهند. بعضی از این حملات مستقیماً از طرف ایران است و بعضی از طرف همین گروههای شیعی که امارات، کویت و جاهای دیگر را مورد هدف قرار میدهند. در کنار این تحولات نظامی بخشهایی از اقلیم کردستان عراق مورد هدف ایران و گروههای شیعی همسو با آن در عراق قرار میگیرد. هم تأسیسات اقتصادی و نفتی و هم مراکز وابسته نظامی و «پایگاه حریر» در نزدیکی اربیل و همچنین بسیاری از مقرهای این سازمانهای کرد ایرانی که در اقلیم مستقر هستند و در مظان ارتباط با آمریکا بودند، مورد هدف قرار میگیرد.
البته تا جایی که اخبار میگویند مقرهای پژاک هدف قرار نگرفته یا لااقل در خبرها اشارهای به هدف قرار گرفتن مقر پژاک نشده است. به نظر میآید آنگونه که برخی از گزارشهای رسانهای میگویند تاکنون بیش از ۱۲۰۰ بار حملات پهپادی و یا کاتیوشا و یا موشکی از طریق عراق و ایران علیه مراکز وابسته به این احزاب ششگانه یعنی در شعبه سازمان کومله و همچنین حزب دموکرات، پاک و خبات صورت گرفته است. در گزارشها به پژاک اشارهای نشده بود شاید چون پژاک در کوههاست ولی بقیه گروهها در شهرها پایگاه و مقر داشتند و پایگاههای آنها در استانهای اربیل و سلیمانیه و دهوک مورد حملات پهپادی و موشکی قرار میگیرد. در حملات هم تعدادی از پیشمرگههای این گروهها کشته یا زخمی میشوند و حتی خانه نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق، که با ایران هم رابطه خوبی دارد، در دهوک مورد هجوم قرار میگیرد که بعداً ایران نقش خود را تکذیب کرد و اعلام کرد که کار اسرائیل است. ولی درمجموع تحولات عمدهای به لحاظ نظامی در اقلیم رخ میدهد. این حجم از حملات به مقر گروههای مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق در طول چند دهه گذشته بیسابقه است.
بعضی از این گروهها که زیرزمینی هستند میگویند این موشکهایی که از جنوب عراق میرود اثرگذار نبوده است
بعضی از فیلمها که در رسانهها منتشر شده است پایگاههای معمولی هستند و این پایگاهها روی زمین بودند و اصابت آن کاملاً مشخص است و تلفات آن هم گاه و بیگاه اعلام شده است. بنا به آمارهای رسمی حداقل تاکنون حدود ۱۰ نفر از اعضای این گروهها کشته شدهاند و به همین میزان هم زخمی شدهاند چون از قبل هم هشدار داده شده و طبیعتاً آن پایگاهها خالی بودند. اما آنهایی که زیرزمینی هستند آن بخش از پایگاههایی هستند که احیاناً در کوهها هستند که در مورد آنها اطلاعات دقیقی نداریم و نمیدانیم آیا مورد هدف قرار گرفتهاند یا خیر. بههرحال بنا بر آمارها تابهحال حدود ۱۲۰۰ بار پهپاد و موشک به این مراکز برخورد کرده است. این جدای از حملاتی است که به پایگاه آمریکا یا حریر یا سفارت آمریکا در بغداد و منافع آمریکا در بصره و سایر نقاط صورت گرفته است. درهرحال این مسئله موجب شده است که هم فضای سیاسی اقلیم کردستان عراق تحت تأثیر قرار گیرد و هم به لحاظ اقتصادی برای اقلیم کردستان عراق همچون کشورهای منطقه مشکلاتی ایجاد کند و هم اینکه ازنظر امنیتی هم نگرانیهایی ایجاد کند. بهخصوص که بعد از اعلام آتشبس بین ایران و آمریکا همچنان حملات به پایگاههای سازمانهای مسلح ایرانی مستقر در اقلیم ادامه داشته است.
خطای بزرگ این گروهها این بود و پرسش از آنها قابل طرح است که آیا محاسبه کردهاید که از آمریکا میخواهید از شما حمایت کند تا به داخل خاک ایران بیایید. آیا به این فکر کردهاید که اگر بین ایران و آمریکا آتشبس برقرار شود، پس از آنچه رخ خواهد داد؟ بههرحال یکی از سناریوها پایان این جنگ است. در این صورت فشار زیادی روی این گروهها وارد میشود. این گروهها امروز سعی کردند گروههای نیابتی آمریکا باشند و مردم اقلیم هم از این وضعیت اصلاً راضی نیستند که کشورشان به محل جنگ نیابتی بین ایران و آمریکا تبدیل شود.
نتیجه را چطور میبینید؟
ممکن است دولت ایران حتی بهصورت زمینی هم به داخل اقلیم بیاید و اعمال فشار بیشتری به این سازمانها کند، چرا در مورد سیاستها و راهبردهای سازمانی تأمل نکردند؟ که هم برای خودشان و هم برای دولت اقلیم بیش از این دردسر درست نشود. آیا فکر نکردند و محاسبه نکردند در مورد شخصیتی مثل ترامپ که قابل پیشبینی نیست حسابشدهتر صحبت کنند که خیلی هم صریح و سریع افشا کرد که به این احزاب کمکهایی کرده است و اینها را با چالش بزرگی روبهرو کرد، البته مردم اقلیم هم از این وضعیت اصلاً راضی نیستند که کشور آنها به محل جنگ نیابتی بین ایران و آمریکا مبدل شود و گروههای مسلح کرد ایرانی در آنجا هم بهعنوان گروههای نیابتی آمریکا عمل کنند.
گویا در نامهای همسر جلال طالبانی به این موضوع اشاره کرده است.
بله. خانم هیرو ابراهیم احمد، همسر آقای جلال طالبانی گفته بود کردها نمیخواهند در محل زندگیشان به گروه نیابتی و پیادهنظام کشورهای دیگر مبدل شوند و برای این و آن بجنگند. آنها نمیخواهند بیهوده وارد جنگی شوند که هیچ منافعی عاید آنها نمیکند.
در واقع سازمانهای کردی تا اینجا دستاوردی نداشتند یعنی از طرفی نتوانستند اقدام نظامی خاصی درون ایران انجام دهند و از طرف دیگر به دلیل افشاگری آقای ترامپ هم زیر بار ضربات سنگینی قرار گرفتند. البته این تا اینجای کار است و ما نمیتوانیم در مورد آینده پیشبینی کنیم که چه خواهد شد، اما تا اینجای کار به نظر میآید که آمریکا و اسرائیل جریان کردی را بازی دادند و البته با دخالت وزیر امور خارجه ترکیه و سپس آقای اردوغان آمریکا در رویکرد خود تجدیدنظر کرد و پس از آن خود اردوغان بهصراحت اعلام کرد که اگر سازمانهای مسلح کرد ایرانی بخواهند وارد جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران شوند، دولت ترکیه مستقیماً وارد جنگ خواهد شد. یعنی اردوغان تهدید نظامی خیلی جدی هم انجام داد و از این منظر عرصه را هم برای دولت اقلیم کردستان عراق و هم برای سازمانهای مسلح کرد ایرانی دشوارتر کرد.
تا اینجا توضیحی درباره راهبردهای اسرائیل در ارتباط با گروههای کرد دادید. آیا در رویکرد آمریکاییها و اروپاییها همچنین نگاههایی هست؟
در اندیشکدههای اروپایی و آمریکایی هم مقوله کردها، سازمانهای کردی و استفادههای امنیتی و جاسوسی از این جریانها را در دستور کار خود قرار دادهاند. در اول ماه می سال جاری مسیحی در شورای روابط خارجی آمریکا فردی به نام «اد حسین» تحلیلی نوشت که در آن مدعی شد ایران کشور یکپارچهای نیست و باید از شکافهای داخلی ایران بیشترین بهرهمندی را برد. او معتقد بود با توانمندسازی گروههای قومی و اقلیتهای قومی میتوان به ایران فشار وارد کرد تا غرب بتواند یک آینده با دستاوردتر و پایدارتری در ایران داشته باشد. چنین نمونههایی همواره بوده است. در آمریکا همچنین فضاهایی وجود دارد. متأسفانه قطعی اینترنت موجب شده تا اطلاع دقیقتری از این موضوعات در دسترس نباشد.
آیا مسئله گروههای اقلیت در ایران است، یا فقط مسئله گروههای کردی است؟
نه. منحصر به کردها نیست. اسرائیل تمرکز قابل توجهی هم بر جمهوری آذربایجان در شمال رود ارس داشته است. در سالهای گذشته جمهوری آذربایجان و اسرائیل پیمان نظامی داشتند و اسرائیل سلاحهای فراوانی در اختیار جمهوری آذربایجان قرار داده است. جمهوری آذربایجان به کمک اسرائیل توانست در مناقشه تاریخی با ارمنستان، منطقه قرهباغ را از ارمنستان بگیرد، آنجا را تصرف کند و شکست سنگینی هم به ارمنیها وارد کند. بر این مبنا اعمال فشار بر ایران در این حوزهها بیشتر شده است و این میتواند نگرانیهایی را در حوزههای غرب و شمال غرب ایران ایجاد کند. ما میبینیم که آمریکا هم در رویکرد جدید خود، میخواهد از همین ابزار استفاده بیشتر کند.
آیا این وضعیت سودی به حال گروههای کردی دارد؟
همانطور که از قول خانم هیرو ابراهیم احمد هم گفته شد، این وضعیت هیچ دستاورد ملموس و محسوسی نداشته است.
در مناطق کردنشین ایران چه اثری گذاشته است؟
باید به این نکته بسیار مهم اشاره کرد که مردم مناطق کردنشین ایران، رویکرد بسیار معقول و مدبرانهای در دوران جنگ داشتند. واقعاً حساب این مردم از سازمانها و گروههای کردی مستقر در اقلیم کردستان جداست. در دوران جنگ، مردم کرد در استانهای کردستان، کرمانشاه، ایلام و آذربایجان غربی بسیار عاقلانه برخورد کردند و تحت تأثیر فضاسازیهای رسانهای قرار نگرفتند. باوجود اینکه منطقه کردستان در دوره جنگ بهشدت مورد حمله قرار گرفت و بسیاری از مراکز نظامی، انتظامی، مرزی و امنیتی آن مورد هدف قرار گرفت خوشبختانه هیچ اتفاق حساس و نگرانکنندهای در این منطقه از کشور روی نداد و این نشان میدهد که مردم به دنبال صلح، امنیت، آرامش، عمران، آبادی، رفاه و زندگی هستند و از ماجراجویی استقبال نمیکنند یا لااقل قاطبه مردم از ماجراجویی استقبال نمیکنند.
تصور متجاوزان این بود که زدن پاسگاههای نظامی، پاسگاههای مرزبانی و مراکز نظامی میتواند ظرفیت سازمانهای مسلح را برای ورود به ایران بیشتر مهیا کند، اما خوشبختانه چنین نشد و واکنشهایی که ایران نسبت به آن گروهها داشت و فضایی که ازنظر اجتماعی شاهد آن بودیم اجازه نداد ناامنی و بیثباتی به درون کردستان و به درون مناطق کردنشین ایران رسوخ کند و هیچ اتفاق ضد امنیتی محسوسی در این استانها رخ نداد. البته این بدان معنا نبود که نارضایتیهای سیاسی و اجتماعی در بین مردم بهخصوص در موضوعات مربوط به زندگی روزمره، توسعه اشتغال، عمران، آبادانی، کار، مشارکت مردم در روندهای سیاسی و مانند آن وجود ندارد. یعنی آن نارضایتیها در جای خود وجود دارد، اما خوشبختانه این نارضایتیها منجر به این نشد که فضا به سمت بیثباتی حرکت کند.
در مورد این قسمت ایران بیشتر توضیح دهید. ما در آینده باید با چه کشوری مرزبندی کنیم و با کدام کشور بیشتر متحد شویم؟ آیا با ترکیه است؟ هم اسرائیل بیشتر روی ترکیه نظر دارد و هم مسلمان است و هم مردم این کشور واقعاً خیلی ضد اسرائیل هستند. ما چگونه میتوانیم به ترکیه نزدیک شویم؟
ایران و ترکیه همسایههایی هستند که منافع مشترک فراوانی دارند. جدا از فضای پرالتهاب امروز خاورمیانه و جنوب غرب آسیا، ایران و ترکیه دارای منافع مشترک فراوانی در منطقه خاورمیانه و همچنین در ارتباط با دو کشور عراق و سوریه هستند؛ ازنظر بازارهای اقتصادی، نوع مناسبات و منافعی که داریم. به نظر میآید که ما با توجه به رویکرد معقول ترکیه در جنگ اخیر که بههرحال از آمریکا حمایت نکرد و اجازه هم نداد آمریکا از خاکش به خاک ما حمله کند، همانطور که قبلاً هم گفتم باید با ترکیه به سمت تجدید مناسبات تاریخی برگردیم. یعنی آن بنیانهایی که در دوره رضاشاه در سعدآباد گذاشته شد و پیمان بغداد و مانند آنها، البته با لحاظ کردن شرایط نوین و منافع دو کشور.
ایران و ترکیه باید به سمت احیای پیمانهای منطقهای برگردند چون مصالح و مخاطرات مشترک، پیشروی دو کشور قرار دارد. شاید این نوع مواجهه ایران و ترکیه منجر به آن شود که رابطه ایران با دولت سوریه هم ترمیم شود و بتوان مناسبات تازهای را با سوریه ساخت، کما اینکه در حوزه عراق هم منافع مشترک و تهدیدات مشترکی وجود دارد.
آقایان قلیچداراوغلو رقیب اردوغان در انتخابات قبلی و اربکان، هم همین نظر را داشتند که به سمت ایران و مثلاً پاکستان بیایند.
بله. تقریباً همه جناحهای اصلی ترکیه همین نظر را دارند که باید مراقب اسرائیل بود و باید به سمت توسعه مناسبات با ایران و کشورهای دیگر ازجمله پاکستان آمد. البته پاکستان و ترکیه در حدود هشتاد نود سال گذشته همواره روابط راهبردی، مستحکم و نزدیکی با هم داشتند. الآن هم به همین ترتیب است. از گذشتههای دور یعنی بعد از جنگ جهانی دوم، از دوره محمدرضاشاه و از دورهای که پاکستان تأسیس میشود همیشه رابطه دولت پاکستان با ترکیه خوب بوده است.
ایران نیز در بین مردم شیعه و سنی پاکستان محبوبیت بالایی دارد؟
بله بههرحال در نظرسنجیهایی هم که صورت گرفته است در میان کشورهای اسلامی، مردم پاکستان بیشترین حمایت را در افکار عمومی نسبت به ایران در این جنگ اخیر داشتند. به نظر میآید که ما فعلاً در موضوع ترکیه باید به تجدید مناسبات و تجدید عهدنامهها و پیمانهای منطقهای و حتی با مشارکت دولت عراق روی آوریم که از این منظر امنیت منطقه بیشتر تضمین شود.
بازتاب حرکتهایی که هواداران رضا پهلوی شروع کردند و اوج آن در هجدهم و نوزدهم دیماه ۱۴۰۴بود، در مناطق کردستان ایران چه بود؟
تقریباً در مناطقی که کردهای شیعه ساکن بودند ما همچون سایر نقاط کشور شاهد بروز اعتراضات و تلفات بودیم. ازجمله در کرمانشاه، ایلام، بیجار و قروه. ولی در مناطق کردنشین سنی به دلایلی که خود آن نیازمند بحث مستقلی است، ما به جز چند حرکت کوچک در سنندج و یکی دو شهر دیگر شاهد حرکتهای خیابانی گسترده نبودیم. عملاً در بسیاری از شهرهایی که کردهای اهل سنت زندگی میکنند اتفاق خیلی ویژهای در آن روزها رخ نداد اما در کرمانشاه متأسفانه با دهها نفر جانباخته همراه بود.
این رویدادهای غمانگیز که در دیماه ۱۴۰۴ تلفات قابل توجهی داشت همچنان باید مورد بررسی و ارزیابی و نقادی قرار گیرد. کشته شدن چند هزار نفر در جریان این ناآرامیها موضوعی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت و همچنان نیازمند تحلیل و بررسی و ریشهیابی است.
پینوشت
1. خود بن گوریون اصالتاً لهستانی است که در آن دوران بخشی از روسیه بوده و تجاربی هم در عثمانی داشته است که از آنجا اخراج میشود و به آمریکا میرود. او سوابق و تجربههایی تحت تأثیر گفتمان سوسیالیستی داشت.





