محمدرضا کربلاییمقدمه: نشانههای تداوم بنبست
سفر کوتاه عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران در روز گذشته، در شرایطی انجام شد که تلاشهای میانجیگرانه برای ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا همچنان با موانع جدی روبهروست. در مواضع مقامهای کشورمان، نشانه روشنی از گشایش در مذاکرات دیده نشد. تهران بر ضرورت رفع محاصره دریایی، برداشتن تحریمهای نفتی و توقف درگیریهای منطقهای تأکید دارد و پذیرش شروط هفتگانه خود را زمینهای برای بازسازی اعتماد و ازسرگیری مذاکرات میداند. در مقابل، واشنگتن بر محدودیتهای هستهای ایران تأکید میکند و رفع فشارها را به کسب امتیازاتی از تهران پیوند زده است.
به این ترتیب، اختلاف فقط بر سر اصل مذاکره نیست، بلکه اختلاف درباره ترتیب اقدامات و پیششرطهای توافق نیز ادامه دارد. هر طرف اقدام طرف مقابل را مقدمه حرکت خود قرار داده که این وضعیت به تداوم بنبست انجامیده است.
در اینجا پرسش قابل طرح این است که آیا خروج از بنبست واقعا مستلزم پذیرش کامل شروط یکی از طرفین است، یا نه، میتوان با طراحی توافقی مرحلهبندیشده و متقابل، راهی برای پیشرفت گشود؟ باید توجه داشت که بازاندیشی در راهبرد دیپلماتیک ایران به معنای عقبنشینی از حقوق ملی نیست؛ بلکه به معنای یافتن راهی عملی برای دفاع از این حقوق، حفظ بازدارندگی و جلوگیری از گرفتارشدن کشور در تقابلی فرسایشی است.
۱. ضرورت شناخت واقعبینانه
حمله نظامی آمریکا به ایران، شهادت مقام رهبری و شماری از مقامهای کشور و تهدیدهای دونالد ترامپ درباره نابودی ایران، نشان میدهد که نگرانیهای امنیتی تهران واقعی است. در چنین شرایطی، مقاومت در برابر تحمیل اراده آمریکا و حفظ توان دفاعی و بازدارندگی، ضرورتی راهبردی است. بی تردید پذیرش مطالبات یکجانبه در زیر فشار، میتواند زمینه تکرار این شیوه را در آینده فراهم کند.
بااینحال، مقاومت بهخودیخود تضمینکننده تحقق اهداف ملی نیست. موفقیت آن را باید با توجه به میزان حفظ امنیت و استقلال کشور، جلوگیری از تشدید تهدید و فراهمکردن زمینه دستیابی به نتایج سیاسی سنجید. اگر مقاومت به ادامه تقابل، بدون چشماندازی روشن برای پایان جنگ و کاهش فشارها، محدود شود، ممکن است هزینههای مقاومت افزایش یابد، بیآنکه دستاوردی حاصل شود.
در اینجا، مسئله شناخت و ادراک در سیاست خارجی اهمیت پیدا میکند؛ موضوعی که در کتاب چالش شناخت و ادراک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نوشته جواد ظریف و ساسان کریمی، نیز مورد توجه قرار گرفته است. تصمیمگیری فقط تابع توان مادی و نظامی طرفین نیست؛ برداشت ما از اهداف، محدودیتها و گزینههای طرف مقابل نیز بر انتخاب راهبرد اثر میگذارد.
اگر تصور کنیم آمریکا تنها به تسلیم کامل ایران رضایت میدهد، ممکن است امکانهای دیپلماتیک را از پیش منتفی بدانیم. در مقابل، اگر انتظار داشته باشیم افزایش هزینههای تقابل سرانجام واشنگتن را ناگزیر به پذیرش مطالبات تهران کند، ممکن است هزینهها و مخاطرات تداوم بنبست را کمتر از واقع برآورد کنیم. شناخت واقعبینانه مستلزم آن است که ضمن حفظ بیاعتمادی موجه، گزینههای طرف مقابل و امکان تغییر محاسبات او را نیز بررسی کنیم.
۲. تابآوری؛ خطر گرفتارشدن در رقابت فرسایشی
یکی از ابعاد مهم بنبست کنونی، محاسبه تابآوری طرفین است. به نظر میرسد راهبرد فشار آمریکا بر این فرض استوار است که تشدید تحریمها، محاصره دریایی و افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی، سرانجام ایران را به پذیرش مطالبات واشنگتن وادار خواهد کرد. در مقابل، ایران نیز ممکن است بر این انتظار تکیه کند که تداوم بحران و افزایش هزینههای آن، بهویژه در بازار انرژی و اقتصاد آمریکا و اروپا، واشنگتن را به تغییر رویکرد سوق دهد.
اما هیچ تضمینی وجود ندارد که افزایش هزینهها الزاماً به عقبنشینی طرف مقابل بینجامد. اگر هر دو طرف منتظر فرسایش تابآوری دیگری بمانند، تقابل به رقابتی فرسایشی تبدیل میشود که هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن افزایش مییابد، بیآنکه نتیجه سیاسی آن قابل پیشبینی باشد.
در چنین وضعیتی، ایران ممکن است ناخواسته در چارچوبی حرکت کند که منطق اصلی آن را آمریکا تعیین کرده است: تبدیل زمان و تحمل هزینهها به ابزار واداشتن طرف مقابل به تسلیم. تابآوری برای حفظ استقلال تصمیمگیری ضروری است، اما نباید جایگزین ابتکار دیپلماتیک شود. مسئله این نیست که کدام طرف مدت بیشتری هزینهها را تحمل میکند؛ بلکه این است که چگونه میتوان از ظرفیت مقاومت برای تغییر محاسبات طرف مقابل و گشودن مسیر توافق استفاده کرد.
۳. از اعلام شروط تا طراحی راهبرد دیپلماتیک
تأکید ایران بر رفع محاصره، اجرای تعهدات پیشین آمریکا و بازسازی اعتماد، در پرتو تجربه مذاکرات گذشته قابل فهم است. بااینحال، باید میان اصل
مطالبات و نحوه تبدیل آنها به راهبردی عملی تفاوت گذاشت. تکرار شروط، بدون تعریف مسیرهای جایگزین و مراحل قابل اجرا، ممکن است موضع سیاسی کشور را روشن نگه دارد، اما لزوماً قدرت چانهزنی آن را افزایش نمیدهد.
در سوی دیگر، اصرار آمریکا بر دریافت امتیازهای هستهای پیش از کاهش فشارها نیز میتواند مذاکره را به ابزاری برای تحمیل خواستههای یکجانبه تبدیل کند. هنگامی که هر طرف اقدام خود را به عقبنشینی طرف مقابل مشروط میکند، بنبست تداوم مییابد. وظیفه دیپلماسی فعال آن است که از تکرار این مواضع فراتر رود و راهی برای اجرای متقابل تعهدات طراحی کند.
چنین راهی میتواند بر توافقهای مرحلهبندیشده استوار باشد: اقدامهای مشخص برای کاهش فشار و توقف درگیریها در برابر تعهدات متقابل و قابل راستیآزمایی، همراه با زمانبندی روشن و سازوکارهایی برای مواجهه با نقض توافق. در این چارچوب، ایران نباید پیش از مشاهده تغییر واقعی رفتار آمریکا اهرمهای خود را واگذار کند؛ همانگونه که واشنگتن نیز نباید انتظار داشته باشد بدون اقدام متقابل، امتیازهای اصلی مورد نظر خود را به دست آورد.
استفاده فعال از ظرفیت کشورهای مؤثری چون چین نیز میتواند به تدوین چنین ترتیبی کمک کند. میانجیگری مؤثر نباید صرفاً به انتقال پیامها محدود بماند، بلکه باید در کاهش اختلاف بر سر ترتیب اقدامات و فراهمکردن زمینه توافق نقش داشته باشد.
۴. ابتکار دیپلماتیک؛ حفظ بازدارندگی و گشودن مسیر توافق
ایران به راهبردی نیاز دارد که سه هدف را همزمان دنبال کند: حفظ توان دفاعی و بازدارندگی، جلوگیری از تحمیل خواستههای یکجانبه آمریکا و گشودن مسیر عملی برای پایان جنگ و کاهش فشارها. این اهداف لزوماً در تعارض با یکدیگر نیستند؛ دیپلماسی میتواند از ظرفیتهای دفاعی و سیاسی کشور برای دستیابی به توافقی پایدار بهره بگیرد.
نخست، باید از محدودکردن گزینهها به دوگانه تسلیم یا جنگ پرهیز کرد. استقلال راهبردی یعنی طرف مقابل نتواند با تعیین میدان تقابل، گزینههای ایران را نیز تعیین کند. دوم، باید پیشنهادهایی متقابل و مرحلهبندیشده ارائه کرد که میان مسائل فوری، مانند توقف حملات و رفع محاصره، و اختلافهای پیچیدهتر هستهای تمایز بگذارند، بیآنکه هیچیک را از دستور کار خارج کنند. سوم، مذاکره نباید بهخودیخود امتیازدهی تلقی شود؛ همانگونه که رد مذاکره نیز بدون ارزیابی پیامدهای آن، لزوماً نشانه قدرت نیست.
معیار اصلی، نه صرفاً تکرار مواضع اعلامشده، بلکه توانایی تبدیل آنها به نتایجی قابل سنجش در راستای منافع ملی است. دیپلماسی باید ابتکار عمل را در اختیار ایران قرار دهد و امکان تغییر وضعیت را فراهم کند، نه اینکه تنها منتظر تغییر رفتار طرف مقابل بماند.
سخن پایانی: مقاومت برای گشایش دیپلماتیک
مقاومت در برابر فشار آمریکا و حفظ بازدارندگی، بخشی از دفاع از حاکمیت ملی ایران است؛ اما موفقیت مقاومت تنها با میزان تحمل فشار سنجیده نمیشود. باید این ایستادگی به نحوی باشد که به حفظ امنیت کشور، جلوگیری از تشدید تهدید و تحقق اهداف ملی کمک کند.
تداوم بنبست، در حالی که جنگ و فشارهای اقتصادی هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل میکنند، با تکرار مواضع پیشین قابل توجیه نیست. همچنانکه بازاندیشی در راهبرد دیپلماتیک به معنای اعتماد به آمریکا یا چشمپوشی از تجربههای گذشته نیست؛ بلکه مستلزم ارزیابی مستمر گزینهها، انعطاف در شیوه دستیابی به اهداف و استفاده از فرصتهای دیپلماتیک است.
مقاومت زمانی به دستاوردی پایدار تبدیل میشود که علاوه بر جلوگیری از تحمیل اراده طرف مقابل، راه رسیدن به نتیجهای سیاسی را نیز بگشاید. وظیفه دیپلماسی ایران، طراحی همین راه است.




