بدون دیدگاه

تجدید تقسیم مناطق نفوذ و پیچیدگی‌های امر سیاسی؛ تجربه مشروطه ایران

حسین آبادیان

انقلاب مشروطه ایران به دنبال فراز و نشیب‌های فراوان و پس از دهه‌ها رقابت‌های استعماری بین قدرت‌های بزرگ به‌ویژه روسیه و انگلستان به پیروزی رسید. اگرچه برای بسیاری از کنشگران سیاسی ایران محدود کردن قدرت خودکامه شاه و شاهزادگان و دولتمردان قاجار در چاپ موازین قانونی و به رسمیت شناخته شده هدف اصلی مشروطه به شمار می‌رفت، اما قدرت‌های بزرگ جهانی در راستای «تجدید تقسیم مناطق نفوذ» از این دوره تاریخی به بهترین شکل ممکن استفاده کردند؛ بنابراین، هم از نظر داخلی و هم خارجی وضعیت کشور بحرانی بود، نظر به اینکه سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است؛ چون دولتمردان هیچ راه‌حلی برای خروج از بن‌بست‌های فراوان داخلی نداشتند، چشم‌اندازی مشخص از سیاست خارجی و ارزیابی توازن نیروهای بین‌المللی هم نمی‌توانستند داشته باشند.

وقتی از بحران در نظر سخن به میان می‌آید مقصود وضعیتی است که دیگر نظم قدیم و اندیشه‌های مرتبط با آن قادر نیست به مسائل زمان پاسخ گوید، اما هنوز نظمی نو در اندیشه و عمل شکل نگرفته است. به عبارتی با اتکا به مضمونی تاریخی و تأمل‌برانگیز و از قول آنتونیو گرامشی «اگر طبقه حاکم اجماع خود را از دست داده باشد، یعنی دیگر «رهبری» نکند، بلکه صرفاً «سلطه» داشته باشد و فقط از نیروی قهریه استفاده کند، این دقیقاً بدان معناست که توده‌های عظیم مردم از ایدئولوژی‌های سنتی خود جدا شده‌اند و دیگر به آنچه پیش‌تر باور داشتند، اعتقاد ندارند. بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است و نو نمی‌تواند متولد شود؛ در این دوره گذار، مجموعه‌ای از علائم بیمارگونه ظاهر می‌شوند».[۱] علائمی که نشان از وضعیت «بیمارگونه» اداره ایران داشتند کم نبودند، اما در آستانه مشروطه، نه‌تنها طبقه حاکمه سابق، بلکه حتی روشنفکران هم در وضعیتی بودند که می‌دانستند «چه نمی‌خواهند»، اما نمی‌دانستند «چه می‌خواهند». به همین دلیل مباحثی که مطرح می‌شدند سرشار از تعارض و تناقض و در ناآگاهی مطلق از شرایط جهانی بودند، به‌عبارتی وضعیت اندیشه و سیاست «بحرانی» بود.

پس برای تحلیلی مشخص از وضع مشخص ایران دوره مشروطه، ضروری است توضیح داده شود این جنبش عظیم در کدام شرایط جهانی اتفاق افتاد؟ برای پاسخ به این پرسش باید دهه‌ها به عقب بازگشت. از سال ۱۸۲۸ میلادی مقارن با ۱۲۴۳ و به دنبال انعقاد عهدنامه ترکمانچای که باعث شد بخش مهمی از خاک ایران در قفقاز به تصرف روسیه درآید، رقابت‌های شدیدی بین دولت تزاری و بریتانیا آغاز شد که از حوصله این بحث خارج است، اما باید خاطرنشان کرد رودیارد کیپلینگ، نویسنده انگلیسی-هندی مشهور قرن نوزدهم، در رمانی رقابت‌های این دوره تاریخی روسیه و بریتانیا را «بازی بزرگ» برای تصرف ماوراءالنهر و افغانستان خواند و از قول یکی از قهرمانان داستانش نوشت: «اکنون به دوردست‌ها، به شمال خواهم رفت و بازی بزرگ را ادامه خواهم داد».[۲] این اصطلاح تاریخی اشاره به دوره‌ای بود که در آن ارتش تزاری تلاش می‌کرد خود را به ماوراءالنهر برساند و با ابزار نظامی سمرقند و بخارا و خیوه و مرو و سایر نقاط این منطقه را تصرف کند و سرانجام خود را به شمال افغانستان کنونی برساند و از آنجا هندوستان را در تیررس خود قرار دهد. بریتانیا هم به نوبه خود برای مهار نفوذ روسیه، از سویی با ابزار سرمایه‌گذاری اقتصادی به‌ویژه در جنوب و شرق ایران وارد میدان شد و از سوی دیگر طبق عهدنامه ۱۸۵۷ پاریس کشوری به نام افغانستان ایجاد کرد و آن را منطقه‌ای حائل برای جلوگیری از درگیری نظامی دو قدرت در هندوستان قرار داد. بیست‌وچهار سال بعد به سال ۱۸۸۱ طبق معاهده آخال، روسیه تزاری کلیه خان‌نشین‌های ماوراءالنهر را به تصرف خود درآورد و عزم خود را برای پیشروی بیشتر به‌سوی هند جزم‌تر کرد. هم‌زمان هر دو قدرت برای تحکیم و یا تجدید مناطق نفوذ خود در فلات ایران، بازی پیچیده‌ای را با برخی شاهزادگان در پیش گرفتند و مقامات انگلیس با برخی خوانین محلی وارد گفت‌وگو شدند و بدون اطلاع دولت ایران با آن‌ها قراردادهای اقتصادی منعقد کردند و هم‌زمان برای تضعیف بیشتر حکومت قاجار تلاش کردند، زیرا طبق بند هفتم عهدنامه ترکمانچای کسی می‌توانست پادشاه کشور شود که مورد حمایت روسیه و از نسل عباس میرزا قاجار باشد؛ بندی که سلاطین قاجار را همیشه تحت نفوذ تزارها درمی‌آورد.

با اینکه تقریباً نیمی از جهان قرن نوزدهم در کنترل دولت بریتانیا بود، در اواخر این قرن سیاستی نوین در پیش گرفته شد، طبق این سیاست بریتانیا باید از «انزوای باشکوه»[۳] خود خارج می‌شد، اما در واقعیت امر بریتانیا منزوی نبود، زیرا به‌عنوان جبار بازار جهانی تقریباً در همه‌جای جهان حضور داشت. در نیمه‌های قرن نوزدهم، مارکس درباره سیاست‌های جهانگشایانه انگلستان نوشت: سرمایه‌داری صنعتی این کشور تجسمی از سرمایه است که «بازار جهانی» و «تولید جهانی» را در خود جذب کرده است؛ همچنین این اقتصاد برتری صنعتی انگلستان را به‌عنوان نماد کلی تولید سرمایه‌داری در شکل کلاسیک آن معرفی می‌کند. او ادامه داد: «…از میان تمام کشورها، انگلستان باز هم نمونه کلاسیک را فراهم می‌آورد، زیرا در بازار جهانی جایگاه پیشرو را دارد، زیرا تولید سرمایه‌داری تنها در اینجا به‌طور کامل توسعه یافته است و نهایتاً زیرا معرفی عصر آزاد تجارت [در این کشور] از ۱۸۴۶ آخرین پناهگاه اقتصاد رایج[۴] را قطع کرده است. پیشرفت عظیم تولید که در نیمه دوم دوره بیست‌ساله [قرن نوزدهم]، به‌ویژه از نیمه اول آن بسیار فراتر رفته است، از دیگر ویژگی‌های نظام سرمایه‌داری انگلستان بود».[۵]

پس دولت بریتانیا هیچ‌گاه منزوی نبود، منظور از انزوای باشکوه دخالت نکردن در مسائل اروپا از سال ۱۸۲۲ به بعد بود. از سال ۱۸۱۵ اتحادیه‌ای مشتمل بر انگلستان، پروس، روسیه و امپراتوری اتریش-مجارستان برای مقابله با ناپلئون بناپارت شکل گرفت، هفت سال بعد که دیگر از ناپلئون و جهانگشایی‌های او خبری نبود، انگلستان از این اتحادیه که «کنسرت اروپا»[۶] خوانده می‌شد خارج شد و به‌ عبارتی تصمیم گرفت در مسائل اروپا دخالتی نکند،[۷] اما واقعیت امر چیزی دیگر بود. انگلستان نیروی خود را صرف گسترش مستعمرات کرد و از پذیرش مسئولیت در برابر تحولات ناشی از انقلاب فرانسه که فلسفه تشکیل کنسرت اروپا بود، شانه خالی کرد. در اواخر این قرن رقابتی فشرده بین بریتانیا، فرانسه و آلمان برای تجدید تقسیم مناطق نفوذ آغاز شده بود و بریتانیا به‌جز روسیه، باید مانع توسعه‌طلبی این دو قدرت به‌ویژه در خاورمیانه و شمال افریقا، همچنین خاور دور می‌شد؛ این سیاست بود که باعث شد بریتانیا با امپراتوری ژاپن قراردادهای نظامی منعقد کند و با اعطای وام از طریق کمپانی‌های بزرگ و سرمایه‌داران مشهوری جهان، باعث شود امپراتوری میجی، دولت تزاری را شکستی تاریخی بدهد و فضایی برای مهار نفوذ این قدرت در ایران فراهم آورد. اهمیت موضوع در این است که در این جنگ ۸۳۵ میلیون دلار وام به دولت میجی داده شد، این وام از طریق شعبه‌های انگلیس و فرانسه خاندان روتشیلد، برادران راکلفر، تراست جی.پی.مورگان و کمپانی بانکی جیکوب شیف به بانک یوکوهاما اسپیسی[۸] که ابزار مالی ارتش ژاپن بود داده شد و با این پول دولت محتضر تزاری که همچنان با سبک استعمار کهنه به جنگ نظم جدید سرمایه‌داری اروپایی و امریکایی می‌رفت، شکستی سهمگین متحمل شد. به‌علاوه از ابتدای قرن بیستم انگلستان توانست نفوذ خود را با سلسله نبردهایی که به جنگ بوئرها مشهور شد بر افریقای جنوبی و شرق این قاره تحکیم بخشد و حضوری قاطع در منطقه لوانت به دست آورد. منطقه لوانت از نظر جغرافیایی شامل فلسطین، اسرائیل کنونی، لبنان، سوریه، قبرس، مدیترانه، اردن، بخش زیادی از ترکیه، جنوب غربی رود فرات و به‌طور کلی جایی است که در تاریخ، سوریه بزرگ خوانده می‌شده است. به این ترتیب هم‌زمان با تضعیف امپراتوری تزارها، راه برای تجزیه و فروپاشی امپراتوری عثمانی که منطقه لوانت بخش مهمی از آن را تشکیل می‌داد، فراهم شد، اما بدون تردید هیچ کشوری مثل ایران برای قدرت‌های جهانی اهمیت نداشت، زیرا به‌جز منابع غنی انرژی و امکانات اقتصاد کشاورزی، تسلط بر ایران به‌مثابه تسلط بر همه خاورمیانه از جمله منطقه لوانت محسوب می‌شد، از این بالاتر کنترل باب‌المندب، منچوری و خلیج فارس کلید تسلط بلامنازع بر شرق افریقا، خاور دور و خاورمیانه محسوب می‌شد.

هم‌زمان در ایالات‌متحده هم نظمی جدید در حال شکل‌گیری بود. ویلیام مکینلی،[۹] بیست‌وپنجمین رئیس‌جمهور امریکا، برای تجدید تقسیم مناطق نفوذی دیگر به سال ۱۸۹۸ با اسپانیا وارد جنگ شد و فیلیپین، گوآم و پورتوریکو را تصرف کرد و هم‌زمان از کمپانی‌های امریکایی دعوت کرد در مناطقی که از نظر اقتصادی مهم‌اند، ولی ایالات‌متحده با آن‌ها روابط دیپلماتیک چندانی ندارد سرمایه‌گذاری کنند. تأکید عمده او بر سرمایه‌گذاری در خاور دور به‌علاوه کشورهای امریکای لاتین بود. این سیاست در دوره تئودور روزولت از سال ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۹ تشدید شد، همین سیاست در دوره یکی از مقتدرترین رؤسای‌جمهور امریکا؛ یعنی ویلیام هوارد تافت از ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۳ با قدرت بیشتری پیگیری شد، از این دوره بود که سرمایه‌داران و بانکداران بزرگ امریکایی تلاش کردند جای پایی در اقتصاد ایران به دست آورند، اما نتوانستند حریف دیپلماسی بریتانیا شوند.

بنابراین مشروطه ایران در اوج رقابت‌های جهانی برای تجدید تقسیم مناطق نفوذ اقتصادی و ظهور غول‌های بزرگ مالی و مجتمع‌های فراملیتی در بریتانیا، امریکا، آلمان، فرانسه و ژاپن به وقوع پیوست؛ دوره‌ای که روسیه تزاری به دنبال شکست از ژاپن و تجربه انقلاب ژانویه ۱۹۰۵ به نوعی نظام مشروطه تن داد و دومای دولتی را افتتاح کرد، حتی اعیان و شاهزادگانی مانند پاول دیمیترویچ میلیوکوف حزب اصلاح‌طلب موسوم به دموکرات مشروطه‌خواه تأسیس کردند، همان‌که در تاریخ به حزب کادت مشهور است و اعضای اولیه آن در روزنامه لیبرال «آسوا باژدنیه» به معنی اراده آزاد از ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۵ فعالیت می‌کردند. پس رقابت‌های امپریالیستی برای تسلط بر ایران در حالی شدت یافت که روسیه در حال احتضار بود. سر جورج بیوکانان، سفیر هوشمند بریتانیا در دربار سنت‎پترزبورگ، این نکته؛ یعنی افول امپراتوری روسیه را به‌خوبی دریافت. او به دنبال مأموریت‌هایی چند در سال ۱۹۱۰ به‌عنوان سفیر به روسیه اعزام شد. در سنت‌پترزبورگ توانست با لیبرال‌های روسیه مناسباتی حسنه برقرار کند و برای منافع کشورش خدمات زیادی انجام دهد. بیوکانان که با تزار نیکلای دوم هم فراوان ملاقات می‌کرد توصیه کرد او تن به برخی اصلاحات بدهد تا مانع انقلاب در کشورش شود. در این ایام، ملکه الکسا‌ندرا فیودورونا،[۱۰] نوه دختری ملکه ویکتوریا و متولد دارمشتات آلمان که همسر تزار نیکلای دوم بود و به آلمان تمایل داشت، تن به هیچ اصلاحی نمی‌داد. تزار هم تحت تأثیر همسر زیبارو، جذاب و البته خرافاتی خود بود و به همین دلیل بیوکانان در آخرین جلسه‌ای که با تزار ملاقات داشت گفت وی یا باید تن به اصلاحات بدهد و سلطنت خود را حفظ کند یا اینکه همین رویه را ادامه دهد و قدرت خود را واگذار کند که البته مورد دوم صورت گرفت؛[۱۱] یعنی تزار وقتی به اصلاحات تن داد که دیگر خیلی دیر شده بود، پس انقلاب فوریه و به دنبال آن انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ همه چیز را فروریخت. در همین ایام، امپراتوری عثمانی این «مرد پیر اروپا» رو به احتضار می‌رفت؛ بنابراین شرایط برای هر گونه اقدامی از سوی قدرت‌های بزرگ اروپایی مهیا بود.

درست در چنین شرایطی مشروطه ایران پیروز شد. شرایط جهانی اقتضا می‌کرد مردانی بزرگ ظهور کنند، مردانی سیاستمدار و آگاه به شرایط زمان و مکان، کسانی که مصالح میهنی را بر اختلافات شخصی ترجیح دهند؛ این را بدانند که برای هیچ قدرتی دوست دائم وجود ندارد، آنچه مهم است منافع دائم است، بین مردم تألیف قلوب ایجاد کنند، دست از افراط و تفریط بردارند و زمینه را برای استقرار حکومت قانون مهیا کنند و بدانند که قدرت‌های جهانی برای رسیدن به منافع اقتصادی خود هر کاری خواهند کرد و به هیچ وجه مصالح خود را فدای مشروطه ایران نخواهند کرد، اما تعریفی از مصالح ملی وجود نداشت. برادران شاه، یکی شعاع‌السلطنه بود که متکی به حمایت روسیه بود و دیگری سالارالدوله که به امید دست یافتن به تاج و تخت با حمایت بریتانیا دست به هر آشوبی می‌زد. انقلاب مشروطه باعث شد تا درون فاسد رژیم قاجار و ضربه‌پذیر بودن آن مشخص شود، اکنون نه‌تنها شاهزادگان رقیب، بلکه حتی سران ایلات و عشایر به امید دست یافتن به قدرت خودکامه یکی به این و دیگری به آن قدرت جهانی اتکا می‌کرد. از آن سوی هیچ‌کس نمی‌دانست مشروطه چیست و با وجود قانون اساسی کم‌نظیری که تصویب شده بود کمتر کسی بود که به الزامات حکومت قانون تن در دهد.

در این شرایط درحالی‌که روسیه و بریتانیا بدون اطلاع دولت و مجلس ایران سرگرم تقسیم مناطق نفوذ خود در شمال و جنوب کشور در چارچوب قرارداد ۱۹۰۷ بودند و به‌طور مشخص آلمان و امریکا برای یافتن جای پای اقتصادی در ایران با هم رقابت می‌کردند، نظم سیاسی و اجتماعی فروپاشیده بود. اکنون یکی بر طبل مشروعه می‌کوبید و درست در میدان توپخانه و نزدیک ارگ سلطنتی بساط به پا می‌کرد و لات‌هایی مثل صنیع حضرت و مقتدر نظام مقابل دیدگان رهگذران آدم می‌کشتند و آن دیگری که فهمی از مشروطه نداشت و تصور می‌کرد آزادی یعنی اینکه هرچه می‌خواهد بگوید و هرچه می‌خواهد بنویسد لحظه‌ای از تهدید و فحاشی دست برنمی‌داشت. وقتی هم متن قرارداد در مجلس خوانده شد نمایندگان به‌سادگی از کنار آن گذشتند و گفتند این قرارداد مربوط به نحوه حل اختلافات دو قدرت در ایران است و به دولت و نمایندگان ربطی ندارد! نمایندگان مجلس نگفتند دو قدرت به چه حقی برای خود در یک کشور مستقل منافع نامشروع تعریف می‌کنند و چگونه به خود اجازه می‌دهند چنین آشکار در مسائل داخلی یک کشور تاریخی دخالت کنند؟ جالب اینکه در پارلمان بریتانیا انتقادات شدیدی علیه این قرارداد صورت گرفت، اما نه برای حفظ استقلال ایران، بلکه برای اینکه می‌گفتند این قرارداد قادر نیست منافع بریتانیا را در خلیج فارس و هندوستان تضمین کند و به زیان سرمایه‌گذاری‌های این قدرت جهانی است. قدرت‌های دیگر هم اگر اعتراضی کردند به این دلیل بود که این قرارداد منافع آن‌ها را برای سرمایه‌گذاری در ایران نادیده می‌گرفت. مشروعه‌خواهان نیز کمترین انتقادی به این قرارداد نکردند، سهل است وقتی بساط میدان توپخانه به هم خورد به مدرسه مروی رفتند و بار دیگر شروع به شعار دادن کردند که «ما دین نبی خواهیم/ مشروطه نمی‌خواهیم». فضا به‌شدت دچار دوقطبی کاذب شده بود. همه فراموش کرده بودند که مشروطه نه هرج و مرج و بی‌قانونی است و نه اجرای اصول شرع؛ مشروطه عبارت از مشروط کردن حکومت به قوانین از جمله قانون اساسی برای پاسداری از حقوق مردم و تشکیل دولت ملی بود. مشروطیت که برای اجرای اصول آزادی و عدالت و استقلال ایران و جلوگیری از دخالت‌های بیگانه در کشور شکل گرفت، به ضد خود تبدیل شد؛ چون شناختی از سازوکار نظام جهانی وجود نداشت، طبعاً از این نکته که قدرت‌های جهانی برای منافع خود حاضرند مشروطه ایران را هم قربانی کنند، غفلت شد و به جای نظاره کردن حرکات گام‌به‌گام قدرت‌های خارجی، تمام نیروها صرف دفع یکدیگر شد.

مثلاً در این دوره اغلب مشروطه‌خواهان بدون اینکه جانشین مناسبی برای دولت قاجار داشته باشند، فقط و فقط به دنبال برافکندن محمدعلی شاه و سرانجام دولت قاجار بودند، به‌جای اینکه بر اجرای اصول قانون اساسی تأکید ورزند که یکی از پیشرفته‌ترین قوانین کشور بود. ادموند برک،[۱۲] فیلسوف سیاسی محافظه‌کار و عضو مشهور پارلمان انگلستان که شاهد انقلاب فرانسه و پیامدهای آن بود، در واکنش به برخی اقدامات انقلابیون این کشور نوشت: «خردمندان بر اساس وخامت اوضاع تصمیم می‌گیرند؛ افراد حساس بر اثر احساس ستم‌دیدگی واکنش نشان می‌دهند؛ بلندهمتان از سر بیزاری و خشم نسبت به قدرتی که در دستان نالایقان است اقدام خواهند کرد؛ و شجاعان و دلیران از سر عشق به خطر افتخارآمیز در راهی شریف برخواهند خاست.»[۱۳]

در مشروطه ایران هم خردمندی جای خود را به احساسات زودگذر داده بود، کمتر کسی بود که وخامت اوضاع را درک کند، از شرایط جهانی تحلیلی مشخص داشته باشد و درک کند خطر فروپاشی میهن در یک قدمی است؛ دوقطبی‌های کاذب و بی‌مبنا راه را بر تحلیل دوقطبی واقعی که حفظ استقلال ایران در پرتو مشروطه بود، مسدود کرد.

در اینکه مشروعه‌خواهان از الزامات سیاست مدرن چیزی نمی‌دانستند و دنبال خواسته‌های شخصی خود بودند تردیدی نیست، اما نکته این است که معدود روشنفکرانی که اروپا را هم دیده بودند تصور روشنی از الزامات یک نظام مشروطه پارلمانی نداشتند. در صفحات نشریات آن‌ها درباره رقابت‌های قدرت‌های جهانی مطالب زیادی نوشته می‌شد، اما این نکته غایب بود که جنگ‌های جهانگشایانه برای دفاع از این یا آن ملت نیست، این جنگ‌ها ادامه سیاست‌های قدرت‌های بزرگ جهانی برای تجدید تقسیم مناطق نفوذ بودند، چنان‌که در سطور اولیه همین مطلب توضیح دادیم؛ بنابراین کمتر کسی بود که تشخیص دهد «جنگ ادامه سیاست است، اما با ابزارهای دیگر».[۱۴] سیاست جهانی آن روزگار نه دفاع از مشروطه ایران بود و نه حمایت از حکومت قانون و تشکیل دولت ملی؛ زیرا اگر چنین چیزی اتفاق می‌افتاد مفهومی به نام «امر ملی» سرلوحه قانون‌گذاری‌ها قرار می‌گرفت، اگر امر ملی و مصالح میهنی در دستور کار واقع می‌شد آیا بریتانیا می‌توانست بی‌اطلاع دولت ایران با خوانین بختیاری قرارداد احداث جاده منعقد کند و به فلان شاهزاده یا حاکم محلی نشان اعطا کند یا در خلأ حضور نماینده دولت با عده‌ای قرارداد نفتی جداگانه امضا کند و وقتی هم شاه کشور آن را غیرقانونی بداند، لشکرکشی کند و او را برافکند؟ آیا می‌شد در کشوری مستقل برای خود منطقه نفوذ تعیین کرد، بدون اینکه نمایندگان مجلس و دولت مطلع باشند؟ پس نفع قدرت‌های بزرگ در هرج و مرج ایران بود تا به‌عنوان مشروطه و مشروعه- که هیچ‌کس هم ندانست بالاخره چیست- سیاست‌های خود را پیش ببرند.

توماس هابز در جایی نوشته است: «در جنگ، زور و فریب دو فضیلت اصلی هستند»؛[۱۵] بنابراین اگر مشروطه‌خواهان می‌خواستند استقلال کشور را حفظ کنند باید بر اساس مصالح ملی متکی بر حکومت قانون و منافع مشروع مردم مانند آزادی‌های اساسی و عدالت اجتماعی، دولتی قدرتمند تشکیل می‌دادند تا بتوانند در آینده‌ای دور این اصل مسلّم سیاست بین‌المللی را درک کنند و با اتکا به مردم استقلال کشور را پاس دارند، درحالی‌که در سراسر دوره مشروطه سایه‌های جنگ ایران را تهدید می‌کرد و روس و انگلیس حتی در درون کشور نیرو پیاده می‌کردند؛ عده‌ای از نیروهای سیاسی بر تنش‌ها دامن می‌زدند، دوقطبی کاذب را تشدید می‌کردند و روز روشن از کسانی که اسلحه به دست مخالفان خود را می‌کشتند حمایت می‌کردند. تندروان مشروطه به جای تألیف قلوب به دنبال زهر چشم گرفتن بودند. اگر دولتی روی کار می‌آمد که می‌توانست تا حدی منافع کشور را پاس دارد و برای جلوگیری از تشدید بحران با قدرت‌های بزرگ به مذاکره بپردازد تا آن دولت را ساقط نمی‌کردند از پای نمی‌نشستند و وقتی خود قدرت را به دست می‌گرفتند کاری جز بحران‌سازی و بهانه دادن به دست دشمن برای حمله به کشور و نقض تمامیت ارضی میهن انجام نمی‌دادند.

به ذکر یک مثال بسنده می‌کنم و این بحث را خاتمه می‌دهم: بالاتر توضیح دادم از ابتدای قرن بیستم ایالات‌متحده سیاستی فعال در قبال کشورهایی مثل ایران در پیش گرفت و پیشنهاد این بود که کمپانی‌های بزرگ اقتصادی در این کشور سرمایه‌گذاری کنند، زیرا هر سرمایه‌گذاری اقتصادی زمینه‌ساز گسترش مناسبات سیاسی می‌شد؛ به این سیاست «دیپلماسی دلار» گفته می‌شد که در مورد ایران از سال ۱۹۰۹ به بعد اجرا قرار گرفت. وقتی ایران نیازمند یک مستشار مالی بود، ویلیام هوارت تافت، بیست‌وهفتمین رئیس‌جمهور ایالات‌متحده، یکی از کارشناسان نزدیک خود به نام مورگان شوستر را به ایران اعزام کرد. هدف اصلی شوستر نه سر و سامان دادن به وضعیت مالی ایران، بلکه زمینه‌سازی برای سرمایه‌گذاری کمپانی‌ها و بانکداران بزرگ امریکایی از جمله برادران سلیگمن بود. سلیگمن‌ها این مستشار مالی را به میهمانی‌های خود دعوت می‌کردند و او هم از سرمایه‌گذاری این افراد به‌علاوه کمپانی‌های آلمانی دفاع می‌کرد، موضوعی که خوشایند انگلیسی‌ها نبود.[۱۶] این هدف از نظر روس و انگلیس مخفی نماند، به‌طور خاص وزیرمختار انگلیس با حساسیتی خاص تحرکات شوستر را زیر نظر داشت. شوستر دست به اقدامات تحریک‌آمیز فراوان می‌زد، از جمله اینکه یکی از افسران حکومت هند انگلیس را که مخالف قرارداد ۱۹۰۷ بود و سرهنگ کلود بایفیلد استوکس را مأمور ژاندارمری در منطقه تحت نفوذ روسیه کرد. به‌علاوه به‌عنوان بدهکار بودن مالیاتی شعاع‌السلطنه برخی املاک او را در تهران مصادره کرد. این امر بهانه‌ای به دست روسیه داد تا اولتیماتومی صادر کند و از دولت ایران بخواهد شوستر را از ایران اخراج کنند.

آن زمان سیاستمدارانی بودند که به‌رغم تندروی خود در دوره‌ای از حیات سیاسی خویش به هم‌مسلکان خویش اصرار می‌کردند اولتیماتوم را بپذیرند و موازنه قوا را در نظر بگیرند و نگذارند میهن مورد حمله نظامی واقع شود، زیرا اگر چنین چیزی صورت گیرد قبح قضیه خواهد ریخت و قدرت‌های بزرگ هر گاه بخواهند بهانه‌ای ساز می‌کنند و به کشور حمله می‌کنند. یکی از این شخصیت‌ها سید حسن تقی‌زاده بود که در تبعید به سر می‌برد. او خود را به استانبول رسانید و تلگرافی به همسلکان خود در مجلس که مخالف پذیرش اولتیماتوم بودند ارسال کرد و نوشت: «عقیده هر وطن‌پرستی غیر از این نخواهد بود که ملت خود با گذشت و فداکاری تقویت لازم را به دولت کرده، نگذارند این استحکام و قدرت به کمک اجانب حاصل شود…».[۱۷] شگفت اینکه نمایندگان حفظ شوستر را مبدل به مسئله شبه‌ناموسی کرده بودند و به جای اینکه واقعیت سیاست‌های جهانی را در نظر بگیرند، شروع به تهدید و حتی قتل مخالفان سیاسی خود کردند. درست در ایامی که لشکر روسیه تمامیت ارضی کشور را نقض کرد، تندروان مشروطه سرگرم زد و خورد با مخالفان داخلی خود و ترور آن‌ها بودند تا زهر چشم بگیرند و کسی جرئت نکند حتی درباره اولتیماتوم صحبت کند! آن‌ها وقتی حاضر شدند اولیتماتوم را بپذیرند و به خروج شوستر تن دهند که نیروهای نظامی روسیه به قزوین رسیده بودند؛ معلوم است دیگر خیلی دیر شده بود. از آن به بعد قبح حمله به ایران ریخته شد، به‌طوری که در همان ابتدای جنگ اول جهانی، با وصف اعلام بی‌طرفی دولت در جنگ، قدرت‌های مهاجم از شمال و جنوب و شرق و غرب کشور هجوم آوردند و هرکدام بخشی از خاک میهن را تصرف کردند. جالب اینکه همان تندروان به جای مقابله با دشمن خارجی اکنون کمیته مجازات تشکیل دادند و کسانی را که معتقد به در پیش گرفتن عقلانیت در مسائل سیاسی برای حفظ تمامیت ارضی کشور بودند ترور می‌کردند.

تاریخ مشروطه نشان می‌دهد تقریباً به‌جز عده‌ای معدود از رجال سیاسی کشور که استنثاهایی مؤید قاعده بودند، گروه‌ها و احزاب و اکثریت شخصیت‌های سیاسی کشور چیزی از سیاست جهانی نمی‌دانستند و جز به منافع شخصی خود به چیزی نمی‌اندیشیدند، از هر گونه دوراندیشی و سیاست‌ورزی به دور بودند و فقط می‎توانستند با گروه‌های رقیب داخلی خود تسویه‌حساب خونین کنند و نمی‌دانستند وقتی می‌دانند قادر نیستند با قدرتی مثل روسیه بجنگند، باید راه‌های مسالمت‌آمیز را به آزمایش درآورند و بدانند «کسی که تنها بر تدابیر جنگی تکیه کند، نابود خواهد شد؛ و کسی که تنها بر روش‌های صلح‌آمیز تکیه کند، نیز از میان خواهد رفت… قاعده حکیم در امور نظامی، معمولاً حفظ صلح است و تنها در مواقع ضروری، نیروهای خود را به حرکت درمی‌آورد».[۱۸]

به‌علاوه ماکیاولی که بنیان‌گذار دانش سیاسی جدید بود، در یکی از فرازهای کتاب گفتارها نوشته است زمانی‌که ارتش رم در آستانه شکست قرار داشت، شرایطی بسیار ننگ‌آور که عبارت از قراردادن جمهوری در زیر یوغ دشمن و بازگردانیدن سربازان بدون سلاح به رم بود، مطرح شد. مسئولان اداره شهر گیج شدند و دچار یأس شدند. کنسول‌ها که امور اجرایی را به دست داشتند ارتش را رهبری می‌کردند و علاوه بر سنا، سیاست‌گذاری‌های کلان جمهوری را در اختیار داشتند و در این سردرگمی شریک بودند، اما لوسیوس لنتولوس،[۱۹] نماینده رم در سنا، گفت به نظر او هیچ سیاستی برای نجات میهن نباید نادیده گرفته شود؛ زیرا از آنجا که زندگی رم بستگی به حیات ارتش داشت، به نظر او باید در هر صورت از ارتش محافظت می‌شد و «میهن با هر روشی که می‌شد از آن دفاع شود، چه با ننگ یا چه با نام»، می‌بایست پاسداری می‌گردید؛ زیرا «اگر آن ارتش خود را نجات می‌داد، رم وقت داشت تا ننگ را از بین ببرد، اما اگر خود را نجات نمی‌داد، حتی اگر با شکوه می‌مرد، رم و آزادی آن از دست می‌رفت؛ بنابراین، مشاوره او پذیرفته شد».[۲۰]

ماکیاولی بر اساس داده‌های کتاب تیتوس لیویوس که در ده‌ها جلد درباره تاریخ رم نوشته شده بود، در این فقره استدلال کرد مرد سیاسی و البته شجاع لزوماً کسی نیست که در هر شرایطی به‌ویژه شرایطی که می‌داند منجر به شکست ارتش و تجاوز مهاجم به میهن می‌شود بیهوده ایستادگی کند، بلکه فضیلت مرد سیاسی در این است که وقتی مشاهده کرد جز با روش‌های صلح‌آمیز نمی‌توان استقلال میهن را حفظ کرد باید تن به این اقدام دهد، زیرا هدف سیاستمدار گردن‎فرازی بیهوده نیست، هدف خدمت به میهن است؛ این خدمت می‌تواند در شرایط مساعد با پیروزی یا «نام» به دست آید و در شرایط نامساعد با «ننگ»؛ لیکن مفهوم این سخن لیویوس و البته ماکیاولی این نبود که باید کاری کرد تا دشمن به میهن تجاوز کند و آنگاه از موضع تحقیر تسلیم شد، بلکه منظور این است که مرد سیاستمدار در آستانه شکست باید پرچم سفید را برای حفظ حرمت میهن برافرازد و به این شکل عزت خود را هم پاس دارد.

[۱]. Antonio Gramsci: Selections from the Prison Notebooks, Edited and translated by Quintin Hoare and Geoffery Nowell Smith (New York: International Publishers, 1992), pp. 275-276.

 

[۲]. “Now I shall go far and far into the North, playing the Great Game. «Rudyard Kipling: Kim (New York: Doubieiwy Page & Company, 1912), p. 276.

[۳]. Splendid Isolation.

[۴]. مارکس نوشته است vulgar economy، منظور در اینجا مدل‌هایی است که پیچیدگی نظام سرمایه‌داری را درک نمی‌کنند و نظریاتی هستند که به سیستم‌های اقتصادی غیرپیشرفته دلالت دارند.

[۵]. Karl Marx: Capital; A Critical Analysis of Capitalist Production, Translated from the Third German Edition by Samuel Moore & Edward Aveling (London: SWAN Sonnenschein & CO., Ltd., 1904), p. 664.

[۶]. Concert of Europe.

[۷]. Roy Bridge: “Allied Diplomacy in Peacetime: The Failure of the Congress System, 1815–۲۳”, in Alan Sked, ed., Europe’s Balance of Power, 1815–۱۸۴۸ (London: Macmillan, 1979), pp. ۳۴–۵۳.

[۸]. Yokohama Specie Bank.

[۹]. William McKinley.

[۱۰]. Aleksandra Feodorovna, Princess Alix of Hesse and by Rhine (1872-1918).

[۱۱]. بیوکانان خاطرات خود را در دوره مأموریت در روسیه منتشر کرد و به‌ویژه شرح گفتگوهای خود را با تزار نقل نمود، درباره این گفتگوها بنگرید به:

George William Buchanan: My Mission to Russia and Other Diplomatic Memories (London: Cassell & Company, 1923).

[۱۲]. Edmund Burke (1729-1797).

[۱۳]. Reflections on the Revolution in France, and on the Proceedings of Certain Societies in London, Relative to that Event (Edinburgh: Fraser & Co. 1836), pp. 38-39.

[۱۴]. “Der Krieg ist eine bloße Fortsetzung der Politik mit anderen Mitteln. Carl von Clausewitz: Vom Kriege (Köln: Anaconda Verlag, 2010), p. 44.

[۱۵]. “Force, and Fraud, are in warre, the two Cardinall vertues.” Thomas Hobbes: Leviathan; or the Matter, Forme & Power of a Commonwealth, Ecclesisticall and Civill, ed. by A. R. Waller (Cambridge: University of Cambridge Press, 1904), P. 85.

کاردینال Cardinal و در املای قدیمی انگلیسی آن‌طور که هابز به کار برده Cardinall دو معنی دارد: مقام مذهبی بلندپایه در کلیسای کاتولیک که گاهی پاپ را انتخاب می‌کنند و نیز به معنی بنیادی، اساسی، محوری و یا رکن اصلی. Warre هم املای قدیمی War است که مثل این کلمه به معنی جنگ است.

[۱۶]. W. Morgan Shuster: The Strangling of Persia (New York: The Century Co., 1912), pp. 122-123.

[۱۷]. «هفت تلگراف از تقی‌زاده درباره اولتیماتوم روسیه»، یغما، سال ۲۶، فروردین ۱۳۵۲، ش مسلسل ۲۹۵، صص ۳۲- ۲۶.

[۱۸]. Sun Tzu: The Art of War; the Oldest Military Treatise in the World, translated from the Chinese with Introduction and Critical Note by Lionel Giles (London: Luzac & Co., 1910), p. XVI.

[۱۹]. Lucius Lentulus.

[۲۰]. Niccolò Machiavelli: Discourses on Livy, translated by Harvey C. Mansfield and Nathan Tarcov (Chicago: The University of Chicago Press, 1998), p. 407.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط