بدون دیدگاه

تحولی چشمگیر

 

لطف‌الله میثمی

دردناک، تلخ و باورنکردنی است، اما واقعیت دارد: فلسطینیان ۷۷ سال است از اشغال سرزمینشان، تبعیض نژادی و محو هویت ملی و قومیت خود رنج بسیار برده‌اند و می‌برند. بیش از دو سال است که مردم دنیا تا حدی به این امر واقف شده‌اند و جنایات اسرائیل و به‌ویژه نسل‌کشی و منع ورود آب و غذا به غزه صدای بشریت را درآورده است. دانشمندان برجسته‌ای مانند جان میرشایمر، استفان والت، ایلان پاپه، جفری ساکس و گیدئون لوی که هم بر تاریخ هولوکاست تسلط دارند و هم بر رویدادهای اسرائیل اشراف دارند، باور دارند جنایت‌هایی که اسرائیل در غزه مرتکب شده، از جنایت‌های هیتلر در هولوکاست فجیع‌تر و علنی‌تر است.

فلسطینی‌ها در سیر مبارزات رهایی‌بخششان نه توانستند به کشورهای عرب تکیه کنند و نه به امریکا، چین، روسیه و اروپا، چراکه همه آن‌ها مرعوب اسرائیل و لابی صهیونیست بودند. در نتیجه، فلسطینیان چاره‌ای نیافتند جز اینکه به نیروی مقاومت خودشان متکی شوند.

در قرآن از مستضعفین پرسیده می‌شود که چرا به سرزمین‌های دیگر مهاجرت نکردند و مبارزه را آنجا ادامه ندادند، اما فلسطینیان –که در زندان روبازی محصور بودند- به زیر زمین مهاجرت کردند. بیش از دو سال است آن‌ها ارتش اسرائیل را که ادعای شکست‌ناپذیری داشت به خود مشغول کرده‌اند. با اینکه این مبارزان حق‌جو رسانه‌ای نداشتند، جهانیان صدای مقاومتشان را شنیدند. جان میرشایمر و ایلان پاپه هر دو اعتراف کردند که گفتمان جهانی و رسانه‌ای اسرائیل شکست خورده و امنیتی که اسرائیل از بدو تشکیل خود تبلیغ می‌کرده رسوا شده است. هنگامی که گفتمان قدرت یا ابرقدرتی شکست می‌خورد، به‌تدریج مقدمات فروپاشی آن فراهم می‌شود.

آوازه مظلومیت و استقامت فلسطینیان، از سرزمین‌های عربی و اسرائیل به اروپا و امریکا کشیده شد و منشأ تحولات بسیاری شد. فلسطینی‌ها که در گذشته نمی‌توانستند به قدرت یا ابرقدرتی متکی شوند اکنون «جامعه مدنی جهانی» را پناهگاه خود می‌دانند. این جامعه مدنی در جریان همین مقاومت، رشد و گسترش چشمگیری داشته است؛ غزه در این جامعه جهانی ذوب شد و این جامعه جهانی در غزه.

مبارزات رهایی‌بخش فلسطین در بدو امر شکل عرب-اسرائیلی داشت، اما در مرحله‌ای که سازمان آزادیبخش فلسطین تشکیل شد نام فلسطین و مبارزاتش بر سر زبان‌ها افتاد و قضیه فلسطین و اسرائیل بیشتر مطرح شد. پس از جنگ شش‌روزه ژوئن ۱۹۶۷ و شکست اعراب از اسرائیل، ناسیونالیسم عربی به ناکارآمدی متهم شد. اسلام‌گراها هم به میدان حمایت از فلسطین آمدند. آنان ادعا می‌کردند که مسئله فلسطین باید اسلامی شود و تنها در چارچوب ملی نماند. اکنون استقامت فلسطینیان از یک‌سو و شکنجه، آزار و نسل‌کشی اسرائیل از سوی دیگر، مسئله فلسطین را در سطح جهان به یک موضوع «انسانی» ارتقا داده است. انسان‌ها با هر آیین، نژاد و ملیتی، گرد این استقامت حلقه زده‌اند و رشد فکری خود را نیز مدیون همبستگی با مردم فلسطین می‌دانند.

دو نمونه آشکار این تحول و رشد یکی در انگلستان است و دیگری در امریکا. نظرسنجی‌های علمی و معتبر در انگلستان نشان می‌داد که حزب محافظه‌کار پارلمان را در دست می‌گیرد، ولی حزب کارگر این جایگاه را به دست آورد؛ چراکه نامزدهای انتخاباتی این حزب همبستگی خود را با فلسطینی‌های مظلوم اعلام داشتند و آرای مردم را جلب کردند. با این حال متأسفانه جرمی کوربین را به دلیل حمایت از فلسطین از حزب کارگر اخراج کردند. کوربین حزب جدیدی به نام «حزب شما» تشکیل داد. او در مدت یک ماه توانست بیش از یک میلیون عضو جذب کند که در مقایسه با دیگر رویدادهای حزبی، پدیده‌ای بی‌نظیر است. اندکی بعد، حزب کارگر -که در واقع دولت انگلستان بود- مجبور شد فلسطین را به رسمیت بشناسد، درحالی‌که انگلستان خود پیش‌تر نقش زیادی در تشکیل اسرائیل داشت و این، نرخ رشدی شگفت‌انگیز است. مردم اروپا در بیشتر کشورهای این قاره، تظاهرات چشمگیری در همبستگی با فلسطینیان برگزار کردند که هریک از آن‌ها بسیار تأمل‌برانگیز و ستودنی است. کار به مجمع عمومی سازمان ملل متحد کشید و نزدیک به دویست کشور، کشور فلسطین را به رسمیت شناختند.

 

نمونه دوم در امریکا و به‌ویژه در شهر نیویورک رخ داد. شهری که ۱۳ درصد از جمعیت یهودی جهان را در خود جای داده است. زهران ممدانی، فردی ۳۴ ساله، توانست شهردار این شهر شود. نیویورک که پردرآمدترین شهر جهان و خانه میلیاردرهاست و ترامپ اعلام کرد در صورت انتخاب ممدانی، بودجه این شهر را قطع خواهد کرد. ممدانی آشکارا به ترامپ پاسخ داد من هم مهاجرم، هم مسلمان، هم دموکرات و هم سوسیالیست. شهر نیویورک را مهاجران ساخته‌اند و تقویت کرده‌اند. من اکنون شهردار نیویورک هستم و اگر نتانیاهو پایش را به این شهر بگذارد، به دلیل حکم محکومیتش از دادگاه‌های بین‌المللی عدالت و جنایت، او را به جرم جنایت بازداشت خواهم کرد.

گفته شده هنگام نام‌نویسی نامزدهای شهرداری، خبرنگاری از آن‌ها پرسید پس از انتخاب، اولین اقدامشان چه خواهد بود. بیشتر نامزدها سفر به اسرائیل را گفته بودند، اما ممدانی پاسخ داده بود من در همین شهر با جامعه یهودی همکاری می‌کنم و با یهودی‌ستیزی و اسلام‌ستیزی مقابله خواهم کرد و از افزایش اجاره‌بها جلوگیری می‌کنم.

نامزدی او برای شهرداری از درون حزب دموکرات آغاز شد؛ حزبی که در انتخابات ۲۰۲۴، ۱۶ میلیون نفر از شمار حامیانش کاهش یافته بود. بخش مترقی حزب دموکرات به این نتیجه رسیده بود که کاهش آرای آن‌ها بسیار طبیعی است؛ چراکه این کاهش نتیجه پشتیبانی از نتانیاهو و نسل‌کشی اسرائیل بوده است. در نتیجه، آن‌ها به جنبش همبستگی با فلسطین پیوستند. سناتور سندرز که خود یهودی‌تبار است، در همه مراحل از زهران ممدانی پشتیبانی کرد و باراک اوباما نیز خود را مشاور غیررسمی او خواند.

راه برون‌رفت تازه برای ملت‌های دربند که مبارزات رهایی‌بخش را پیش می‌برند، این است که پیوند خود را با این جامعه مدنی جهانی گسترش دهند.

واقعیت این است که هیچ‌کس چنین تحولات چشمگیری را پیش‌بینی نمی‌کرد. من با اینکه چند بار به امریکا سفر کرده‌ام، در این سفرها دیدم که هیچ امکان نقدی علیه اسرائیل وجود نداشت؛ اما اکنون ۶۱ درصد یهودیان امریکا با اسرائیل و نسل‌کشی آن مخالفت می‌کنند. در دانشگاه‌های سراسر امریکا، دانشجویان یهودی، مسلمان و مسیحی، هم‌صدا به این نسل‌کشی اعتراض می‌کنند. روزگاری جان میرشایمر می‌گفت شاید سال‌ها بگذرد و دانشجویان امریکایی که آگاهی سیاسی پیدا می‌کنند، بتوانند به‌تدریج به دیپلمات‌هایی تبدیل شوند و تغییراتی در لابی صهیونیستی ایجاد کنند، اما اکنون تحول آن‌چنان شگرف بوده که بیشتر موانع را درهم شکسته و باید در انتظار پیامدهای این تحولات باشیم.

به نظر می‌رسد یکی از پیامدها این باشد که دولتمردان اسرائیلی که پیش از سال ۱۹۶۷ از دو بال قدرتمند -صهیونیست‌ها و جامعه یهودی- برخوردار بودند، اکنون این دو پشتیبان بسیار ضعیف شده‌اند و با گذشت زمان، در جهان بیش‌تر منزوی می‌شوند. میرشایمر باور دارد اسرائیل در حال حاضر منفورترین کشور جهان است. تحول دیگر این است که می‌دانیم شهر نیویورک از یک‌سو ثروتمندترین شهر جهان است و از سوی دیگر، ۱۳ درصد از جمعیت یهودیان جهان را در خود جای داده است. همچنین می‌بینیم که مردم این شهر -از هر دین و آیینی- به آقای زهران ممدانی به‌عنوان شهردار، رأی چشمگیری داده‌اند. به احتمال بسیار زیاد می‌توان گفت در پی این دگرگونی، تحول شگفت‌انگیز دیگری نیز رخ خواهد داد.

برای درک بهتر روند اسلام در امریکا کمی به گذشته برمی‌گردیم. آقای زبیگنیف برژینسکی در کتاب خود به نام انتخاب: رهبری جهانی یا سلطه بر جهان[۱] می‌نویسد متأسفانه ما امریکایی‌ها مسلمانان را تروریست تلقی می‌کنیم و مسلمانان متقابلاً ما را کافر می‌دانند که این معادله به نفع هیچ‌یک از طرفین جامعه امریکایی و مسلمانان نیست؛ بنابراین وی راه برون‌رفتی را پیشنهاد می‌کند و آن این است که در بین مسلمانان نیروهای میانه‌رو و معتدلی را بیابیم که آن‌ها قانون‌گرایی و دموکراسی را بپذیرند و امریکا از آن‌ها حمایت کند. در این راستا بود که به بخشی از اخوان المسلمین رسیدند که این ویژگی‌ها را داشته باشد. برژینسکی معتقد بود جریان میانه‌رو اسلامی هم راه دموکراسی را می‌پیماید و هم در مقابل تروریسم مقاومت خواهد کرد. در پی این راه برون‌رفت بود که اوباما رئیس‌جمهور وقت امریکا به ترکیه رفت و در پارلمان آن کشور سخنرانی کرد. وی سپس به قاهره رفت و در دانشگاه الازهر به سخنرانی پرداخت و دیدگاه‌های خود را که همان دیدگاه‌های برژینسکی بود مطرح کرد.

همان‌طور که دیدیم، در سال ۲۰۱۱ در تونس و مصر انقلابی رخ داد که به «بهار عربی» معروف شد و موجی در دیگر کشورهای عربی پدید آورد؛ البته سه کشور عربستان، اسرائیل و امارات با این تحول‌ها به‌شدت مخالف بودند، عربستان و امارات، یکی به دلیل مخالفت با اخوان ‌المسلمین و دیگری به دلیل مغایرت با دموکراسی، با این تحولات مقابله می‌کردند. اسرائیل نیز به این نتیجه رسیده بود که هر نقشه راهی، هویت یهودی این کشور را زیر سؤال ببرد از اساس نادرست است و بر همین پایه به محو قومیت و ملیت فلسطینیان دست زده بود. در نتیجه، با همکاری این سه کشور و چراغ سبز امریکا، کودتا و سرکوب بی‌رحمانه‌ای علیه محمد مرسی و اخوان ‌المسلمین در مصر شکل گرفت و در تونس نیز روند خزنده‌ای قانونی برای مقابله با ترقی‌خواهی به راه افتاد.

به نظر من، با انتخاب آزادانه و داوطلبانه زهران ممدانی به شهرداری نیویورک، این پیش‌بینی وجود دارد که در آینده، مردم امریکا به جریان تازه‌ای تبدیل شوند. جریانی که در آن، گرایش به اسلام یا سوسیالیسم را تروریسم ندانند و به این نتیجه برسند که این دو اندیشه نیز می‌توانند انگیزه‌بخش و کارآمد باشند.

نتیجه دیگری که از این روند می‌توان گرفت، این است که مردم امریکا، به‌ویژه فرهیختگان آن سامان، به‌طور طبیعی درمی‌یابند که وقتی اسلام در یک رقابت مردمی مانند انتخابات شهرداری نیویورک، آن هم بدون خشونت و به شکل خودجوش پیروز می‌شود؛ دیگر چه دلیلی دارد که دیگر ملت‌های گرونده به این آیین، تحقیر شوند و به آنان نام نیابتی و گوش به فرمان دیگر کشورها داده شود. جان سخن این است که این نگاه تازه از درون خود امریکا سر برآورده و نمی‌توان آن را انکار کرد.

[۱] زبیگنیف برژینسکی، انتخاب: رهبری جهانی، یا سلطه بر جهان، ترجمه لطف‌الله میثمی، تهران: نشر صمدیه، ۱۳۸۴.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

نشریه این مقاله

مقالات مرتبط