
مشروطه نخستین جنبش مدنی در تاریخ ایران است که برای جایگزین کردن اراده انسان ایرانی به جای شاه در کانون قدرت حکومت پدید آمد. ریشه این جنبش در شکستهای ایران از دولت روس تزاری در دوران پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در سالهای ۱۱۹۲-۱۱۸۳ و ۱۲۲۲-۱۲۲۰ بود که در آن روسیه بسیاری از سرزمینهای ایران در قفقاز و آسیای میانه را گرفت. آغازگران این جنبش عباسمیرزا فرزند فتحعلی شاه، ابوالقاسم قائممقام فراهانی و پس از کشته شدن او به فرمان محمدشاه محمدتقی خان امیرکبیر بودند. آنان کوشیدند با بیدار کردن ملت ایران از راه گسترش دانش و فن با فرستادن دانشجویانی برای تحصیل به اروپا و بنیان نهادن نهادهای علمی و مدنی در ایران ملت ایران را برای گام نهادن به دنیایی نو آماده کنند. پس از کشته شدن امیرکبیر به فرمان ناصرالدین شاه، شاگردان او محمدحسین خان سپهسالار که فرماندهی نظامی ایران و سپس نخستوزیری را بر عهده داشت و دوست او میرزا یوسف خان مستشارالدوله، نویسنده کتاب آگاهیبخش یک کلمه درباره اهمیت قانون برای جامعه نوشت و جان خود را بر سر آن نهاد و ترقیخواهان دیگر میرزا ملکم خان ناظمالدوله، عبدالرحیم طالبوف، زینالدین مراغهای، آقا شیخ هادی نجمآبادی، میرزا حسن رشدیه، میرزا آقاخان کرمانی و دیگران زمینه را برای جنبش مشروطه آماده کردند.
در ۱۴ مرداد سال ۱۲۸۶، مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را صادر کرد که به تشکیل مجلس اول شورای ملی و تصویب قانون اساسی مشروطه انجامید. در قانون اساسی همه قدرت پادشاه و قدرت برخی از روحانیان که قضاوت را بر عهده داشتند به مجلس شورای ملی که نمایندگان ملت بودند واگذار شد. این قانون زمینه برای بزرگترین تغییر در جامعه سیاسی ایران را فراهم آورد.
جنبش مشروطه پس از دههها تلاش ترقیخواهان و آزادیخواهان ایرانی در سال ۱۲۸۶ پیروز شد و ایران دارای یک قانون اساسی با نهادهای سهگانه مستقل (مجریه، مقننه و قضائیه) و آزادیهای مدنی مصوب نمایندگان ملت در مجلس اول (مؤسسان) شد که برای نخستین بار حاکمیت را نه به شاه بلکه به مجلس برگزیده ملت میداد. این مجلس که نمایندگان از طبقات و گروههای گوناگون ملت در آن بودند توانستند متن قانون اساسی مترقی و متمم آن را که بر مبنای قانون اساسی کشور بلژیک نوشته شده بودند و دربرگیرنده آزادیهای مدنی بود به تصویب برساند، اما دستهایی در کار بودند تا با برانگیختن دشمنی میان شاه و دولت ملی نظام مشروطه را از کار بیندازند. در این میان رهبران مجلس برای پایدار کردن مشروطه برای پست نخستوزیری سراغ میرزا علیاصغر خان اتابک رفتند. او در دوران ناصرالدین شاه صدراعظم (نخستوزیر) مورد اعتماد او بود. پس از کشته شدن ناصرالدین شاه، اتابک چندین سال را در اروپا گذرانیده و با ملکم خان ناظم الدوله و دیگر مشروطهخواهان معاشرت داشته و به مشروطه گرایش یافته بود. رهبری نمایندگان در مجلس اول که اتابک را در مدیریت دولت باتجربه یافت و باور داشت به توجه به خدمات او به پدر و پدربزرگ محمدعلی شاه میتواند نظر او را به دادن اختیارات فرماندهی کل قوا جلب کند. این رهبران با تلاش بسیار توانستند رأی اکثریت نمایندگان را به نخستوزیری اتابک جلب کنند و او نخستوزیر شد. ۱
جناحهای مجلس
نخستین رئیس مجلس اول، مرتضیقلی خان هدایت (صنیعالدوله) فارغالتحصیل دارالفنون بود. او در روز ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ از سوی یک گرجی در چهارراه مخبرالدوله کشته شد. جناحهای سیاسی در مجلس اول مستبدین، معتدلین و آزادیخواهان بودند. مستبدین شمارشان اندک بود و در مذاکرات مجلس مشارکت چندانی نداشتند. اکثریت مجلس گروه اعتدالیون به رهبری محمدعلی شالفروش و امینالضرب بودند که از سوی سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی پشتیبانی میشدند. آزادیخواهان نماینده طیف روشنفکر به رهبری سید حسن تقیزاده و یحییمیرزا اسکندری بودند که آشکارا از اصلاحات گسترده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پشتیبانی میکردند، اما تقیزاده که رهبر آنها بود در نهان به سود انگلیس کار میکرد و انگیزههای به توپ بستن مجلس اول و براندازی دولت مشروطه را فراهم آورد.
تندروی آبشخور استبداد
اتابک پس از برگزیدن همکاران خود برای کابینه کوشید تموافقت محمدعلی شاه با قرار دادن فرماندهی کل قوای نظامی و انتظامی زیر نظر نخستوزیر را بگیرد. در روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۲۸۶ علیاکبر خان اتابک پس از گفتوگوی بسیار با محمدعلی شاه چشمپوشی او از اختیارات فرماندهی ارتش و قوای انتظامی را به دست آورد و با امیدواری به مجلس آمد و گزارش آن را به مجلس داد. هنگام بیرون رفتن از مجلس او از سوی جوانی به نام عباس آقا با تپانچه کشته شد. آشکار شد که این کار به سرپرستی حیدر عمواوغلی و دستور سید حسن تقیزاده از رهبران حزب اجتماعیون-عامیون مجلس برای برهم زدن دولت مشروطه بوده است. در همین روز هم قرارداد تقسیم ایران میان دولتهای انگلیس و روسیه در سنپترزبورگ بسته شد. بر پایه این قرارداد ایران به دو بخش شمالی و جنوبی و یک منطقه بیطرف تقسیم شد و حوزه فعالیت دولت ایران عملاً به تهران که در آن نیز نمایندگان دو دولت حضور داشتند محدود شد.۲
پس از کشتن اتابک کارهای دیگری نیز برای بدبین کردن شاه به مجلس با برنامهریزی تقیزاده انجام شد. از جمله آنها انداختن نارنجک به کالسکه محمدعلی شاه بود که در آن دو تن از همراهان او کشته شدند. این کار نیز با رهبری حیدر عمواوغلی انجام شد. شاه به عدلیه شکایت کرد و حیدر عمواوغلی و همدستان او به اتهام اقدام به قتل از سوی شهربانی دستگیر شدند، اما با دخالت سفارت روسیه بهعنوان اینکه حیدر تبعه روسیه است آزاد شد. کار دیگر برای آشفته ساختن اندیشه محمدعلی شاه نوشتن مقاله توهینآمیز درباره مادر شاه در روزنامه محمدرضا مساوات از یاران حزب دموکرات تقیزاده بود. حسن تقیزاده و یارانش از حزب اجتماعیون-عامیون کار را به جایی رساندند تا شاه که قرار بود همراه دولت مشروطه باشد و اختیار نیروهای نظامی و انتظامی را به نخستوزیر واگذارد دستور محاصره مجلس، به توپ بستن آن و کشتار مشروطهخواهان در باغشاه را بدهد. تقیزاده هم که روز به توپ بستن مجلس خود را به بیماری زده و به آنجا نرفته بود شبهنگام به سفارت انگلیس پناه برده و با کالسکه آن سفارت از کشور خارج شد.۳
به توپ بستن مجلس شورای ملی از سوی نیروهای قزاق به فرماندهی لیاخوف و استقرار دولت استبدادی در روز چهارشنبه سوم تیرماه ۱۲۸۷ موجب فروریختن دولت مشروطه و فرار مشروطهخواهان شد. محمدعلی شاه دادگاههایی را برای محاکمه مشروطهخواهان برپا کرد و بسیاری از آنان را که نتوانسته بودند فرار کنند شکنجه کرد، به زندان افکند یا کشت. این دورانی بود که به استبداد صغیر معروف شد، اما با توجه به اینکه پس از برانداختن مشروطه دولت محمدعلی شاه در میان مردم ایران و جهان اعتباری نداشت و در اداره کشور ناتوان بود، بریتانیا در همکاری با روسیه بر آن شد تا محمدعلی شاه را برکنار کند و دولت دستنشانده و بااعتباری را به نام مشروطه سر کار آورد. از آغاز سال ۱۲۸۹ انگلیس زمینه گردآوری نیروهای لازم برای این کار را فراهم آورد. از جنوب نیرویی به رهبری سردار علیقلی خان اسعد بختیاری و چند تن دیگر از سران ایل بختیاری و از شمال سردار محمدولی خان تنکابنی که از فرماندهان پیشین نظامی ناصرالدین شاه و بزرگترین مالک ایران بود با نیروهای خود راهی تهران شدند.
مشروطه دوم
حرکت نیروهای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد بختیاری از جنوب با پشتیبانی دولت انگلیس و نیروهای نظامی مجاهد و مزدور از گیلان به فرماندهی سردار محمدولی خان تنکابنی که از سوی انگلیس و روس پشتیبانی میشدند در روز سهشنبه ۲۲ تیر ۱۲۸۹ به تهران رسیدند و پس از درگیریهایی نهچندان جدی با نیروی قزاق سردار اسعد در ساختمان مجلس شورای ملی استقرار یافت. لیاخوف، فرمانده نیروهای قزاق نزد او رفت و شمشیر خود را بهعنوان تسلیم به او داد. سردار اسعد شمشیر را به او بازگرداند و او را به رهبری نیروهای نظامی تهران گماشت. محمدعلی شاه هم به سفارت روسیه پناهنده شد و پس از چند روز با پشتیبانی آن سفارت از ایران بیرون رفت. آنچه پس از این تاریخ بر سر مجاهدان تبریز و دیگر مشروطهخواهان آمد کار سیاست انگلیس در ایران بود. دولت روس هم که بر اثر جنبشهای انقلابی ضعیف شده بود و اراده و قدرت لازم برای دخالت در ایران را نداشت. ۴
توهمی که انگلیس میخواست با براندازی محمدعلی شاه ایجاد کند این بود که آمدن نیروها از شمال و جنوب بازگشت به آرمانهای مشروطه است، درحالیکه علیقلی خان سردار اسعد بختیاری دارای سهام شرکت نفت انگلیس و ایران و از آغاز فرستاده انگلیس بود و پیش از آمدن به ایران با مقامات وزارت خارجه انگلیس در لندن دیدار و گفتوگو کرده بود. فرماندهی نیروهای جنوب را سردار اسعد و برادرانش بر عهده داشتند. محمدولی خان تنکابنی سپهدار اعظم (که از فرماندهان نظامی ناصرالدین شاه و از مالکان بزرگ ایران بود) را خاندان امشه (میرزا کریمخان و برادران) و سید حسن تقیزاده که کارگزاران انگلیس بودند پشتیبانی میکردند. هزینه زندگی مجاهدان شمال، مزدوران آنارشیست و نیهیلیستهایی که بدنه نیروهای مجاهد گیلان را تشکیل میدادند و از سه ماه پیش از حمله به تهران در خانه ستار در رشت زندگی میکردند و سلاحهای آنها را میرزا کریمخان و تقیزاده از راه فریب ثروتمندانی مانند تقییف در باکو بهعنوان کمک به انقلابیان مشروطهخواه دریافت کرده بودند. سپهدار در پست ریاست مجاهدان شمال بود و مجاهدان زیر نظر یپرم داویدیان، عبدالحسین خان معزالسلطان و علیمحمد خان تربیت (کمیته ستار) بودند. یپرم یکی از اعضای داشناکسیون بود که در سال ۱۲۷۹ خورشیدی برای تشکیل شعبهای از آن سازمان در گیلان مأمور شده بود. پس از آن روابط او با مقامات انقلابی ایران (طیف تقیزاده) ادامه یافت. آنها سر راه به تهران بسیاری از روستاها را غارت کردند. در بامداد روز سهشنبه ۲۲ تیرماه ۱۳۸۹ دو نیرو از شمال و جنوب بدون مقاومتی جدی وارد تهران شدند. محمدولی خان تنکابنی یپرم داویدیان را به ریاست شهربانی برگزید. یپرم چون مسیحی بود در پذیرفتن این پست در کشور مسلمان دودل بود، اما بهناچار آن را پذیرفت و دستورهای سپهدار را اجرا کرد.۵
در روز ۲۵ تیرماه سید عبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه در خانه خود در تهران کشته شد و هواداران او پشت این کار دست تقیزاده را دیدند. حیدر عمواوغلی هم پنهان شد. در آن زمان مجاهدان تبریزی تنها نیروی مستقل نظامی در کشور بودند. از اینرو دولت جدید مشروطه از آنها دعوت کرد تا برای ارجگذاری آنها به تهران بیایند. آنها پس از آمدن به تهران مورد استقبال مشروطهخواهان قرار گرفتند؛ اما در روز شانزدهم مرداد ۱۲۸۹ که مجاهدان تبریز به ریاست ستارخان برای خلع سلاح در پارک اتابک گرد آمده بودند در درگیری سیصد تن از آنان کشته و سیصدوپنجاه تن بازداشت شدند. ستارخان نیز زخمی شد، چهار سال بستری بود و در چهلوهشتسالگی درگذشت. این کشتار با برنامهریزی و شرکت یپرم و حیدر عمواوغلی انجام شد. حیدر عمواوغلی در پاییز ۱۲۸۹ با تدبیر یپرم با لباس مبدل از راه مشهد به روسیه و از آنجا به سوئیس رفت و در آنجا به همکاران لنین پیوست. ۶
سرانجام تلخ مشروطهخواهی
بدین ترتیب بود که جنبش مشروطه که در آغاز با پشتیبانی بخش نیرومندی از جامعه ایرانی، روشنفکران، متخصصان، بازاریان، روحانیان روشنفکر، انجمنهای زنان و اقلیتهای مذهبی برای به وجود آوردن یک دولت ملی با آزادیهای دموکراتیک و حقوق مدنی شهروندان پایهریزی شده بود و پشتیبانی ملی از همه گروهها و اقشار جامعه را داشت با قرارداد روز سهشنبه ۸ شهریور ۱۲۸۷ میان انگلیس و روس در سنپترزبورگ و اشغال ایران از سوی نیروهای نظامی انگلیس و روس جنبش مشروطه با شکست روبهرو شد، درحالیکه نیروهای قزاق روس در شمال و پلیس در جنوب ایران از سوی انگلیس در حال جولان بودند گروههای چپاولگر که ایران را خالی از نیروهای دولت مرکزی یافته بودند سرتاسر ایران را جولانگاه خود قرار دادند. در این دوران ایران دچار جنگ، بیماری، قحطی و نابسامانی شد که در آن میلیونها ایرانی کشته شدند.
در این میان انگلیس و وابستگانش در ایران کسانی مانند سردار علیقلی اسعد بختیاری و سردار محمدقلی خان تنکابنی را که پس از جنگی نمایشی به تهران آمده بودند سرداران مشروطه خواندند و از سید حسن تقیزاده و میرزا کریمخان امشهای و برادرانش که از آغاز در خدمت انگلیس و دشمن مشروطه بودند تجلیل کردند.
کودتای انگلیسی
در اسفند ۱۲۹۹ که دولت انگلیس میخواست نیروهای خود را از ایران بیرون برد یک فرمانده قزاق به نام رضاخان همراه با یک روزنامهنویس به نام سید ضیاءالدین طباطبایی را در یک برنامه کودتا در سوم اسفند به جایگاه قدرت در تهران نشانید. پس از پنج سال رضاخان بهصورت رضاشاه رهبر بیرقیب ایران درآمد. بهزودی همه نهادهای سیاسی که با مشروطه به وجود آمده بودند مانند آزادی اجتماعات، آزادی بیان و احزاب سیاسی از میان رفتند و دولت بریتانیا توانست با کنترل ارتش، ژاندارمری، انتخابات مجلس و مطبوعات کنترل کشور را در دست گیرد. در دوران رضاشاه بعضی از مشروطهخواهان مانند عبدالحسین تیمورتاش و علیاکبر داور توانستند با قرار گرفتن در مقامات دولت رضاشاه نوسازی در گسترش آموزش و پرورش، بهبود جادهها، کشیدن راهآهن و دیگر را به انجام برسانند و کشور را در این زمینه پیش ببرند ولی همزمان آزادیها و حقوق مدنی نوزایی اجتماعی از میان رفت و آثار مشروطه نابود شد. در آذر ۱۳۱۱ تیمورتاش به جاسوسی متهم و زندانی شد و در مهر ۱۳۱۲ بر اثر مسمومیت درگذشت. داور هم که هدف خشم رضاشاه قرار گرفته بود در بهمن ۱۳۱۵ در ۵۱ سالگی خودکشی کرد. روند از میان بردن آثار مشروطه حتی در دوران فرزندش محمدرضاشاه نیز ادامه یافت. در سال ۱۳۲۸ که عبدالحسین هژیر عامل دولت انگلیس میخواست قدرت محمدرضاشاه را افزایش دهد مجلس مؤسسانی نمایشی را برای ترمیم قانون اساسی و دادن اختیار انحلال دو مجلس به شاه تشکیل داد تقیزاده را «پدر مشروطه» خواند. ۷
نقد روایتهای نادرست
با توجه به اهمیتی که جنبش مشروطه در برآوردن هدفهای جامعه مدنی ایران داشت و جامعه کنونی ایران نیز به آن نیاز دارد لازم است این جنبش بهخوبی شناخته شود. برای کمک به این هدف در اینجا ویژگیهای تاریخی و هدفهای آن را به کوتاهی آوردیم؛ اما لازم است برای روشن شدن بدفهمیها و شایعات دروغی که از سوی برخی به اشتباه و برخی دانسته درباره این جنبش و زمینههای آن پراکنده شده و برخی از آنها تکرار میشوند در یکی از این نوشتهها بپردازم. نویسنده مقاله درباره محمدتقی خان امیرکبیر پس از برکنار شدنش از سوی محمدشاه مینویسد:
«ما همیشه امیرکبیر را به دلیل اینکه پس از برکنار شدن خواست به روسیه پناه برد محکوم میکنیم بیآنکه از خود بپرسیم چند در صد آن از ما جز این میکردیم؟ او مرگ خود را قطعی میدید او در این زمینه تردیدی به خاطر راه نمیداد. این مسئله را میتوان از بعد دیگری هم بررسی کرد، روسیه تقاضایش را نپذیرفت. اگر چنین فرضیهای درست باشد، قطعاً میتوان آن را یکی از اشتباهات سیاسی او دانست».۸
واقعیت: نوشتن تاریخ باید بر پایه اسناد معتبر باشد و سندی درباره درخواست پناهندگی امیرکبیر از سفارت روس وجود ندارد. از اینرو آوردن چنین شبهه بیپایهایای درباره او که زندگیاش آکنده از فداکاری و میهنپرستی و از شخصیتهای شایان ستایش تاریخ ایران است سزاوار نیست. او بیگمان میتوانست از هر دولت خارجی که میخواست درخواست پناهندگی کند؛ اما شرافتش اجازه نداد. او در ایران ماند و به دستور ناصرالدین شاه در حمام باغ فین کاشان کشته شد.
نویسنده درباره نقش روشنفکران در جنبش مشروطه مینویسد:
«برای روشنفکران اما دست یافتن به نعم مادی حرف اول و آخر را میزد و از آن به هیچ روی درنمیگذشتند».
واقعیت: یوسف خان مستشارالدوله در کتاب یک کلمه خود نوشت: منشأ قدرت دولت اراده جمهور ملت است، اختیار و قبول ملت اساس همه تدابیر حکومت است، تفکیک قدرت دولت از قدرت روحانی، افراد مسلم و غیرمسلم از نظر حقوق اساسی برابرند، شاه و گدا در برابر قانون برابرند. او در نامهای به مظفرالدین میرزا، ولیعهد اصلاحات مملکتی ایجاد حکومت قانون، برقراری آزادی، برابری و تغییر حکومتی به مشروطه را لازم شمرد و خواستار قانون اساسی شد. سخنان او بر ناصرالدین شاه سخت آمد و او را به زندان افکند و به قزوین تبعید کرد. او در سال ۱۲۷۷ درگذشت.
نویسنده در جای دیگر میگوید:
از این روشنفکران مدرن جز پژواکی خاموش که شاید بهزحمت میتوانست گوشی را متأثر کرد چه خاطره دیگری بر جای مانده است؟
واقعیت: اندیشمندانی که زمینه جنبش مشروطه را فراهم کردند قائممقام فراهانی، میرزا محمدتقی خان امیرکبیر و پس از او میرزا حسینخان سپهسالار بودند. در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه به خاطر راهی که این بزرگان گشوده بودند میرزا یوسف خان مستشارالدوله (نویسنده کتاب یک کلمه)، میرزا ملکم خان ناظم الدوله (سردبیر روزنامه قانون)، عبدالرحیم طالبوف (نویسنده کتاب احمد)، زینالعابدین مراغهای و میرزا آقاخان کرمانی به روشنگری جامعه ایرانی پرداختند. از روحانیان شیعه که پشتیبان جنبش مشروطه بودند باید از سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبایی سنگلجی و شیخ عبدالله مازندرانی و از روحانیانی که درباره آزادیهای مدنی از دیدگاه فقه شیعه راهگشا بودند از آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و محمدحسین غروی نائینی نام برد. کانون مخالفت با مشروطه، شیخ فضلالله نوری بود.
در جای دیگر، نویسنده مقاله به یکی از نهادهای بزرگ و معتبر مشروطه که جامع آدمیت نام دارد اشاره دارد و مینویسد: «یکی از آنها انجمن آدمیت بود که محمدعلی شاه عضو اصلی آن بود و بیشترین پول را به آنها میرسانید. گفته میشود شاه به یاری آنها امینالسلطان را از میان برداشت».
واقعیت: درباره این نهاد سیاسی باید گفت که بنیانگذار جامع آدمیت؛ میرزا عباسقلی خان آدمیت بود و بسیاری از بزرگان مشروطه و اندیشمندان از اعضای آن بودند. اعضای جامع پیرو آموزشهای میرزا ملکم خان بودند. در بازگشت علیاصغر خان اتابک امینالسلطان از اروپا او به عضویت جامع درآمد. پس از اینکه مجلس اول اتابک را به نخستوزیری برگزید او برای اینکه محمدعلی شاه را بیشتر زیر کنترل مجلس درآورد پیشنهاد کرد که او نیز به عضویت جامع درآید و این کار با تشریفات مربوط به آن در حضور جمع بزرگی از نمایندگان مجلس اول برگزار شد. اینکه نویسنده مقاله نوشته است که محمدعلی شاه بیشترین پول را به جامع میداده نهتنها سندی نداده، بلکه دور از دانستههای ماست، چون محمدعلی شاه با اینکه عضویت جامع را پذیرفته بود هیچگاه به آن اعتمادی نداشت، اما کسی که امین السلطان را کشت شبکه تروریستی حیدر عمواوغلی در اجرای سیاست انگلیس با دستور سید حسن تقیزاده بود.
پانوشت:
- علی برزگر، پگاهی در نیمهشب، برآمدن جنبش مشروطه و نهضت ملی ایران: تهران، نشر فرهنگ صبا، ۱۴۰۰، جلد اول، فصل دوم: میراث جنبش مشروطه، صص ۱۹۷-۳۷.
- همان.
- همان.
- همان
- همان.
- مرکز اسناد تاریخی معاصر، سند شماره ۵۱۲۳ ق.
- برزگر، همان.
- ناصر حریری، «آسیبشناسی انقلاب مشروطه»، چشمانداز ایران، ۱۴۴، نوروز ۱۴۰۳، صص ۱۱۱- ۱۰۶.





