داماد دونالد ترامپ نماینده نوعی تازه از چهرههای واشنگتن است؛ کسانی که در جهان آنها، منصب عمومی میتواند به ابزاری برای دستیابی به ثروتی عظیم تبدیل شود.
دکستر فیلکینز
نیویورکر، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶
در واپسین ساعتهای پیش از ورود ایالات متحده به جنگ با ایران در فوریه امسال، جرد کوشنر در ژنو با مذاکرهکنندگان ایرانی دیدار کرد؛ آخرین فرصت برای جلوگیری از جنگی که منطقه را به آشوب میکشاند و اقتصاد جهانی را شوکه میکرد. پس از جلسه، کوشنر طرفهای ایرانی را چنان توصیف کرد که گویی ارزش وقت گذاشتن ندارند. به خبرنگاران گفت: «کلی حقهبازی. اساساً همهجا دارند با ما بازی میکنند و رفتارشان بسیار، بسیار لغزنده است.»
کوشنر، داماد جوانچهره دونالد ترامپ، در سالهای اخیر مأموریتی کمسابقه یافته است. او همراه با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیسجمهور، مأمور شده جنگهای غزه و اوکراین و تقریباً هر جنگ دیگری را که ممکن است شعلهور شود، پایان دهد. کوشنر ۴۵ ساله چندان اعتقادی به فن و سنت دیپلماسی ندارد. از نظر او، دانستن تاریخ یک منطقه یا جزئیات مواضع طرفهای مذاکره، بهاندازه این مهم نیست که حرف هر دو طرف شنیده شود و نقطهای در میانه پیدا شود.
او گفته است توافقهای صلح شبیه معاملات املاکاند: هر دو به چانهزنی سخت و گاهی بلوف نیاز دارند. از نگاه کوشنر، اینکه دیپلماتهای بسیاری پیش از او در حل این منازعات ناکام ماندهاند، نه نشانه سرسختی و پیچیدگی مسائل بینالمللی، بلکه گواه متوسطبودن کسانی است که پیش از او این کار را انجام دادهاند. سال ۲۰۲۰، پس از آنکه ترامپ نخستین طرح صلح خاورمیانهای خود را رونمایی کرد، کوشنر گفت: «چند سال است همه کسانی که تلاش کردهاند و شکست خوردهاند، از من انتقاد میکنند که چرا همان روشی را نمیروم که آنها رفتند. اگر کسی موفق شده بود، دیگر من مجبور نبودم به این موضوع بپردازم.»
هنگامی که کوشنر و ویتکاف در فوریه مذاکرات با ایرانیها را آغاز کردند، دو کشور در آستانه جنگ بودند. در سال ۲۰۲۵، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی تأسیسات غنیسازی هستهای ایران را بمباران کرده بودند؛ تأسیساتی که رهبران غربی میگفتند بخشی از تلاشی چنددهساله برای دستیابی به سلاح هستهای است. پس از حملات، ترامپ اعلام کرد توانایی ایران برای غنیسازی اورانیوم «نابود شده است». وقتی رئیس یکی از مهمترین نهادهای اطلاعات نظامی آمریکا با ارزیابی رئیسجمهور مخالفت کرد، از مقام خود برکنار شد.
بااینحال، ترامپ و دیگر مقامهای غربی خواهان امتیازهای بیشتری بودند. ایران همچنان ذخیره بزرگی از اورانیوم با غنای پایینتر در اختیار داشت. این مواد زیر آوار ناشی از بمبارانهای سال ۲۰۲۵ مدفون شده بود، اما ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اصرار داشتند ایران همه این ذخایر را تحویل دهد و از هرگونه غنیسازی اورانیوم در آینده صرفنظر کند. ترامپ کوشنر و ویتکاف را فرستاد تا ایران را عملاً در برابر انتخابی دوگانه قرار دهند: تحویل تمامی ذخایر یا مواجهه با حمله. او برای جدینشاندادن تهدیدش، ناوگانی نظامی نیز به خاورمیانه فرستاده بود و میگفت: «باید به توافقی معنادار برسیم؛ وگرنه اتفاقهای بدی خواهد افتاد.»
گفتوگو درباره محدودکردن برنامه هستهای ایران، بهغایت پیچیده است؛ هم از نظر فنی ــ از جمله تعیین سرعت سانتریفیوژهایی که میتوان اجازه فعالیت به آنها داد ــ و هم از منظر دیپلماتیک، مانند راستیآزمایی ادعاهای ایران درباره خلع سلاح. بااینحال، نه کوشنر و نه ویتکاف هیچ مشاور فنیای را با خود به مذاکرات نبردند. هرچند کارشناسی از وزارت انرژی برای همکاری با ویتکاف تعیین شده بود، او در اتاق مذاکره حضور نداشت؛ ادعایی که کاخ سفید آن را رد کرده است. گویی برای نشاندادن میزان اعتمادبهنفسشان، کوشنر و ویتکاف همزمان با روسها نیز درباره جنگ اوکراین مذاکره میکردند: صبح درباره ایران و بعدازظهر درباره اوکراین.
یک دیپلمات سابق که در جریان مذاکرات ایران قرار گرفته بود، به من گفت وقتی عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، ارائه امتیازهایی را آغاز کرد، دو مذاکرهکننده آمریکایی دقیقاً درک نمیکردند چه چیزی روی میز گذاشته شده است. آنان برای مشورت سراغ رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، رفتند؛ درحالیکه گروسی بهعنوان طرفی بیطرف در مذاکرات حضور داشت.
یکی از مقامهای سابق کاخ سفید که روی پرونده هستهای ایران کار کرده بود، از این میزان ناآمادگی حیرت کرده بود: «ایرانیها پیشنهادی به شما میدهند. معنای دقیق آن چیست؟ برنامهشان واقعاً چقدر عقب میافتد؛ دو ماه یا دو سال؟ راههای دورزدن آن چیست؟ اینکه بدون مشاور فنی پای میز مذاکره بروند، واقعاً کوتاهی محض است.»
کوشنر در نشست خبری پس از مذاکرات استدلال کرد که ایران فقط در پی خریدن زمان بوده است. گفت: «آنها فقط میخواستند زمان بخرند تا هرچه را میتوانند حفظ کنند و دوره ریاستجمهوری ترامپ را پشت سر بگذارند.»
یک مقام سابق دیگر کاخ سفید که با او صحبت کردم، کموبیش همین ارزیابی را داشت: «همان بازی قدیمی بود. موضع ایران این است که ما حجم عظیمی از تخفیف تحریمها میگیریم و هیچ کاری برای برچیدن زیرساخت هستهایمان انجام نمیدهیم.»
اما برخی کارشناسانی که مذاکرات را دنبال میکردند، معتقد بودند پیشنهادهای عراقچی جدی بوده است. از جمله، ایران پیشنهاد داده بود غنیسازی هستهای را بهطور کامل تعلیق کند ــ کاری که پیش از آن نکرده بود ــ و اورانیوم غنیشده باقیمانده را رقیق سازد.
در نشست خبری، مذاکرهکنندگان آمریکایی سخنانی گفتند که برای کارشناسان گیجکننده بود. ویتکاف ایران را متهم کرد از رآکتور تحقیقاتی تهران، که برای تولید ایزوتوپهای پزشکی استفاده میشود، برای غنیسازی و انباشت غیرقانونی اورانیوم بهره میبرد؛ درحالیکه بازرسیهای مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچ نشانهای از استفاده نظامی از این تأسیسات نیافته بود.
کلسی داونپورت، کارشناس منع اشاعه در انجمن کنترل تسلیحات در واشنگتن، به من گفت: «از حرفهای کوشنر و ویتکاف میتوان فهمید که بسیاری از مسائل فنی را درک نمیکنند.» یکی از دوستان کوشنر صریحتر بود: «آدم دوستداشتنیای است، اما این موضوع واقعاً چندین سطح بالاتر از توان و تخصص اوست.»
بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان که میزبان مذاکرات ژنو بود، چنان از روند گفتوگوها نگران شد که برای جلوگیری از جنگ به واشنگتن پرواز کرد. او نتوانست با ترامپ دیدار کند، اما با جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور که مخالف جنگ بود، گفتوگو کرد. سپس در اقدامی بسیار نامتعارف برای یک دیپلمات حرفهای، در شبکه سیبیاس ظاهر شد و خواستار خویشتنداری شد: «توافق صلح در دسترس ماست.»
در واشنگتن، کوشنر و ویتکاف به ترامپ گفتند ایرانیها از تسلیمشدن خودداری کردهاند. چند ساعت بعد، آمریکا و اسرائیل مجموعهای از حملات ویرانگر را آغاز کردند که در آنها آیتالله علی خامنهای و شماری از دیگر رهبران ارشد ایران کشته شدند.
یکی از مقامهای سابق کاخ سفید به من گفت دولت با شتاب وارد جنگی غیرضروری شده است: «من آنها را بابت شکست مذاکرات سرزنش نمیکنم. اما چرا بلافاصله باید جنگ را شروع کنید و کل رهبری را هدف قرار دهید؟ چنین فوریتی وجود نداشت.»
با آغاز جنگ، کوشنر استدلالی شگفتآور برای حمله به ایران مطرح کرد: «آنها اساساً، اگر اراده میکردند، شاید چند روز یا چند هفته با دستیابی به سلاح فاصله داشتند.» این ادعا نامحتمل بود. از زمان حملات سال ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ایران، آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچ نشانهای از احیای برنامه تسلیحاتی ندیده بود.
درواقع، چنین به نظر میرسد که نتانیاهو ترامپ را بهسوی جنگ سوق داد؛ نتانیاهو معتقد بود کارزاری هماهنگ میتواند حکومت ایران را بهسرعت سرنگون کند. هنگامی که نهادهای اطلاعاتی آمریکا محل حضور رهبران ارشد را مشخص کردند، اسرائیل تصمیم به حمله گرفت. به گفته مارکو روبیو، وزیر خارجه، ترامپ در آن نقطه به این نتیجه رسید که آمریکا نمیتواند از جنگ کنار بماند: «قرار بود اسرائیل دست به اقدام بزند. میدانستیم این اقدام به حمله علیه نیروهای آمریکایی منجر خواهد شد.»
در هفت ماه پس از آن، دولت ترامپ در جنگی پرهزینه گرفتار شده که راه خروج آسانی از آن دیده نمیشود. آمریکا منابع آب غیرنظامی را بمباران کرده و بهاشتباه مدرسهای دخترانه را هدف قرار داده که بیش از صد کودک در آن کشته شدند. بخش بزرگی از ذخایر موشکهای پیشرفته خود را مصرف کرده و در نتیجه توان بازدارندگیاش در برابر رقبایی چون چین و روسیه تضعیف شده است. همزمان، حکومت تندرو ایران جای خود را به حکومتی حتی تندروتر داده و دولت آمریکا عملاً کنترل تنگه هرمز، یکی از مهمترین آبراههای جهان، را واگذار کرده است.
برای هر فرستاده ریاستجمهوری دیگری، نتیجه مذاکرات ایران میتوانست یک فاجعه باشد. اما برای کوشنر، حتی مهمترین پرونده کاریاش نیز نبود. همزمان با مذاکره با ایران، او میلیاردها دلار سرمایهگذاری دولتهای دیگر منطقه را در صندوق سرمایهگذاری خصوصی خود مدیریت میکرد.
در سراسر دوران ترامپ، کوشنر برای خود حرفهای ساخته که در آن تجارت و سیاست در هم تنیدهاند. استدلال او این است که تاجر بودن به تلاشهای دیپلماتیکش کمک میکند، زیرا به او امکان میدهد برای مسائلی که معمولاً بوروکراتهای کمابتکار با آنها سروکار دارند، راهحلهایی تازه پیدا کند. اما هرچه بیشتر به نمایندگی از ترامپ در جهان رفتوآمد کرده، بیشتر در منافع تجاری کشورهایی گرفتار شده که در آنها مأموریت دیپلماتیک دارد.
او نماینده نوع تازهای از چهرههای واشنگتن است؛ کسانی که در جهان آنها، منصب عمومی میتواند به ابزاری برای دستیابی به ثروتی عظیم تبدیل شود. طی دو سال گذشته، شماری از افراد مرتبط با کاخ سفید ــ از جمله پسران ویتکاف، دیوید سَکس، مشاور حوزه رمزارز، و دیگر اعضای خانواده ترامپ ــ از موقعیتهای رسمی خود برای کسب میلیاردها دلار درآمد شخصی استفاده کردهاند.
یک مقام سابق آمریکایی که در خاورمیانه خدمت کرده بود، به من گفت: «همه این آدمها را میشناسم. وارد جلسه میشوند و تجارت را درست کنار دیپلماسی پیش میبرند: “خب، درباره آتشبس کافی است؛ حالا هتلی داریم که میخواهیم بسازیم.” سیاست خارجی آمریکا امروز اینگونه شده است.»
کوشنر پس از پایان دوره نخست ترامپ، واشنگتن را درحالی ترک کرد که از چهار سال کشمکشهای داخلی فرسوده شده و از فاجعه شورش ششم ژانویه نیز احساس شرمندگی میکرد. یکی از دوستانش گفت: «جرد و ایوانکا آگاهانه تصمیم گرفتند دیگر بهعنوان نمایندگان ترامپ دیده نشوند.»
خانواده کوشنر به ایندین کریک در فلوریدا نقل مکان کردند و عمارتی ۲۴ میلیوندلاری در جزیرهای خصوصی خریدند؛ منطقهای که به «پناهگاه میلیاردرها» مشهور است. کوشنر صندوق سرمایهگذاری خصوصی خود را راه انداخت و از شبکه ارتباطاتش برای تشکیل سبدی پرسود از سرمایهگذاریها بهره گرفت. در سال ۲۰۲۴ گفت: «در این مرحله از زندگی، میخواهم تمرکزم را روی شرکت خودم بگذارم.»
اما وقتی ترامپ دوباره به قدرت بازگشت، از دامادش خواست برگردد. کوشنر مقاومت کرد و یک بار به شوخی گفت: «ممکن است وقتی به خانه برگردم، همسرم قفلها را عوض کرده باشد.» اما ترامپ اصرار کرد و کوشنر سرانجام پذیرفت.
دوره دوم ترامپ با کاهش چشمگیر نقش آمریکا در جهان همراه شده است: عقبنشینی از تعهدات خارجی، توهین به قدیمیترین متحدان کشور و تضعیف دستگاه دیپلماسی. بهجای سفیران باتجربه، کوشنر و ویتکاف به نقاط بحرانی اعزام میشوند و بهندرت بیش از یکی دو شب در جایی میمانند.
شیوه این دو نفر در مذاکره بسیار متفاوت است. ویتکاف که با خرید املاک ورشکسته در نیویورک ثروتمند شد ــ و گاه شبها با خودرویی فرسوده در محلههای نامناسب به دنبال ملک میگشت ــ مذاکرهکنندهای عملگراست که بیش از جزئیات یک پیشنهاد، به کسی که روبهرویش نشسته توجه دارد. یکی از آشنایان قدیمیاش گفت: «عملاً یک مالک املاک فرسوده از برانکس است؛ ترکیبی خوشایند از زرنگی خیابانی و جذابیت، با نوعی گرمای مدیترانهای.»
کوشنر، در مقابل، دقیق، فاصلهدار و سرد است. حتی صدای زیر و شمردهاش میتواند متکبرانه به گوش برسد. یکی از مقامهای ارشد سابق آمریکایی که در مسائل خاورمیانه با او کار کرده بود، گفت کوشنر گاه در جهان عرب معذب به نظر میرسید؛ جایی که بسیاری از رهبران ارشد، رفتاری گرم و جسمانی دارند. او گفت: «جرد از آن آدمهای گرم و صمیمی نیست و البته عربها کمی از این صمیمیت را دوست دارند. او نیامده بود معاشرت کند؛ آمده بود کار را تمام کند.»
ویتکاف اخیراً به من گفت که میان او و کوشنر نوعی رقابت سازنده، شبیه رقابت دو برادر، وجود دارد: «هردوی ما میخواهیم به خط پایان برسیم و نتیجهای مثبت برای رئیسجمهور بیاوریم. کمی وسواس داریم. بردن برایمان مهم است.»
پیوند خانوادگی کوشنر با ترامپ باعث میشود احتمال اخراج او، برخلاف بسیاری از مقامهای دیگر، کمتر باشد. همین پیوند او را به رئیسی متصل کرده که رفتارش بیثبات است و گاه بهشکل حیرتآوری اطلاعات نادرستی دارد.
اواخر سال گذشته، از کوشنر خواسته شد برای احیای مذاکرات متوقفشده پایان جنگ اوکراین وارد عمل شود. از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، سیاست او درباره جنگ اوکراین بهشکلی غیرقابل پیشبینی تغییر میکرد. یکی از مقامهای سابق آمریکا در منطقه گفت: «هر روز شبیه ترن هوایی بود. امروز رئیسجمهور از خواب بیدار میشود و درباره معاملات عالی با روسها و نزدیکیاش به پوتین پست میگذارد، یا امروز روزی است که از خواب بیدار میشود و برای زلنسکی احترام قائل است؟»
ویتکاف گفت او و کوشنر از حرکت در چنین شرایط پرتنش و نامطمئنی هراسی ندارند: «من و جرد هر دو میدانیم چه چیزهایی را نمیدانیم. با ندانستن مشکلی نداریم؛ کنجکاو میشویم و موضوع را یاد میگیریم.»
اما یک مقام ارشد سابق سیاست خارجی دولت ترامپ گفت هنگام ورود این دو به پرونده اوکراین، شناخت بسیار اندکی از جنگ داشتند. به گفته او، هر دو باور داشتند ولادیمیر پوتین «آدم خوبی» است و «ارتش روسیه شکستناپذیر است». او افزود: «فکر میکنند این یک معامله ملکی است. ظاهراً متوجه نیستند با یک جنگ طرفاند.»
پس از دیدار با نمایندگان دو طرف در جنوب فلوریدا، کوشنر و ویتکاف طرح صلحی ارائه کردند که اوکراین را ملزم میکرد تقریباً همه خواستههای روسیه را بپذیرد: واگذاری سرزمین، تعهد به عدم عضویت در ناتو و کاهش شدید اندازه ارتش. کارولین لیویت، سخنگوی ترامپ، این پیشنهاد را «طرحی خوب برای روسیه و اوکراین» توصیف کرد. اما پس از علنیشدن طرح، موجی از اعتراض به راه افتاد و طرح فروپاشید. گزارش شده حتی روبیو آن را «فهرست آرزوهای روسیه» خوانده است.
برخی ناظران گمان میکنند روسیه در عمل به آمریکاییها پیشنهاد معاملات تجاری در ازای توافق صلحی مطلوب مسکو را داده است. یک مقام سابق آمریکایی در منطقه گفت: «این برداشت عمومی است.»
گزارشی محرمانه که یکی از نهادهای اطلاعاتی اروپا تهیه کرده، میگوید ترامپ و افراد نزدیک به او درباره چند قرارداد احتمالی در روسیه گفتوگو کردهاند. سند تاریخ ندارد، اما مقام اروپاییای که آن را در اختیار من گذاشت گفت جزئیات این قراردادها نخستینبار مدتی پس از دعوت پوتین از سوی ترامپ به آنکوریج در اوت ۲۰۲۵ مطرح شد.
در همان سال، کریل دیمیتریف، رئیس صندوق ثروت ملی روسیه، دو بار اجازه ورود به آمریکا یافت و درباره فرصتهای سرمایهگذاری گفتوگو کرد. مقام اروپایی گفت: «خصوصیسازی سیاست خارجی آمریکا بسیار جلو رفته است.» سخنگوی کوشنر ادعا را که مقامهای آمریکایی از معاملات مورد بحث سود مالی خواهند برد، رد کرد.
این سند از ده پروژه احتمالی نام میبرد که به گفته آن، ظاهراً «در ابتدا از سوی نخبگان سیاسی و تجاری کرملین طراحی شدهاند». بازگشایی خط لوله نورد استریم ۲ تحت کنترل آمریکا، ازسرگیری فعالیت اکسونموبیل در ساخالین و حفاری نفت در دریای اختسک از جمله آنهاست. در گزارش همچنین از احتمال آزادسازی داراییهای روسیه که تحت تحریمهای آمریکا قرار دارند سخن گفته شده است.
در سند نام افرادی آمده که ممکن است در این معاملات مشارکت کنند؛ از جمله ترامپ، ویتکاف و کوشنر. همچنین از ریچارد گرنل، فرستاده پیشین رئیسجمهور، و جنتری بیچ، دوست دونالد ترامپ جونیور، نام برده شده است؛ کسی که در مناطقی که دولت آمریکا مشغول مذاکره بوده، قراردادهای سودآوری به دست آورده است. گرنل هرگونه تخلف را رد کرده است.
مقام اروپایی به من گفت: «معاملات همان لحظهای اجرایی میشوند که ترامپ توافق صلح را به سرانجام برساند.»
از زمان ورود کوشنر به مذاکرات اوکراین، او انعطافپذیری نامعمولی نشان داده است. یکی از مقامهایی که در مذاکرات حضور داشت گفت حضور او «فضا را تغییر داد». به گفته او، کوشنر به همه گفته بود: «میخواهم بفهمم این گفتوگو به کجا میرود. میخواهم درکش کنم.» آن مقام افزود: «شاید واقعاً همین ویژگی است که او را در نقش تجاریاش مؤثر میکند.»
اما تشخیص مرز میان ذهن باز و سادهلوحی همیشه آسان نیست.
همین ماه، کوشنر و ویتکاف برای احیای مذاکرات متوقفشده به روسیه و اوکراین رفتند. در مسکو با پوتین مانند دوستی قدیمی برخورد کردند و اجازه دادند میزبانان روس آنها را با لیموزین روسی جابهجا کنند، نه خودروی سفارت آمریکا؛ ریسکی امنیتی که کمتر مقام پیشین آمریکایی میپذیرفت.
در کییف، کوشنر درباره جنگ با زبانی کاملاً معاملهمحور سخن گفت و کمتر به خونریزی و ویرانی ناشی از تهاجم پوتین اشاره کرد. گفت: «در دنیای کسبوکار، مسائل را در چارچوب “برد ـ برد” میبینید.» او و ویتکاف از «بسته صلحی» سخن گفتند که به روسیه و اوکراین اجازه دهد «بر تحقق ظرفیت عظیم خود تمرکز کنند و راههایی برای سودبردن از یکدیگر بیابند». چند ساعت پس از خروج آنان از کییف، پوتین بمباران را از سر گرفت.
کوشنر در سال ۲۰۲۴ در سخنرانیای در هاروارد، شماری از دستاوردهای دیپلماتیک دولتهای قبلی را بهشدت تحقیر کرد. توافق باراک اوباما برای محدودکردن برنامه هستهای ایران را «یکی از احمقانهترین توافقهای تاریخ» نامید. توافق اسلو، که در سال ۱۹۹۳ فرآیندی را برای تشکیل کشور فلسطین پیشبینی کرده بود، از نظر او «شکستی کامل» بود.
اما درباره کارنامه خودش سخاوتمندتر بود: «فکر میکنم سابقه موفقیت من در خاورمیانه طی سالهای گذشته واقعاً بیرقیب است.»
اعتمادبهنفس کوشنر دیپلماتهای باسابقه را آزرده میکرد. یک مقام سابق آمریکایی که با او کار کرده بود، به من گفت: «بهشدت به خودش اعتماد دارد و بسیار متکبر است.»
احساس استثناییبودن در کوشنر از سالهای جوانی شکل گرفته بود. او در لیوینگستون، شهری ثروتمند در شمال نیوجرسی، در خانوادهای یهودی ارتدوکس مدرن بزرگ شد. پدرش، چارلز، از ساختوساز مسکن ثروت زیادی اندوخته بود. هرچند چارلز کمکهای هنگفتی به مؤسسات خیریه محلی میکرد، نتوانسته بود تردیدها درباره شخصیتش را برطرف کند.
یکی از آشنایان خانواده گفت: «کوشنر در جامعه یهودی شهرت بسیار بدی داشت. خانواده کوشنر به حرص و طمع شناخته میشدند.»
جرد در مدرسه یهودی فریش در پاراموس تحصیل کرد و دانشآمندی متوسط بود. همان آشنای خانوادگی گفت: «او کاریکاتور کسی است که همهچیز را بدون زحمت در اختیارش گذاشتهاند.»
با وجود کارنامه تحصیلی نهچندان برجسته، کوشنر پس از آنکه پدرش تعهد کرد ۲.۵ میلیون دلار به هاروارد کمک کند، در این دانشگاه پذیرفته شد؛ کمکهایی که همزمان با آغاز تحصیل پسرش شروع شد.
جرد در دوران دانشجویی سرمایهگذاری در ساختمانهای مسکونی را آغاز کرد؛ بسیاری از آنها در سامرویل، در نزدیکی دانشگاه، قرار داشتند. او در خاطراتش، «شکستن تاریخ»، نوشته است: «به هر ساختمانی که وارد میشدم، همه جزئیاتش را میدیدم. با درجه ممتاز از هاروارد فارغالتحصیل شدم، درحالیکه از سرمایهگذاریهایم در املاک میلیونها دلار درآمد داشتم.»
در همان سالهایی که کوشنر فعالیت تجاریاش را آغاز میکرد، پدرش تحت تحقیقات کیفری قرار داشت. کریس کریستی، دادستان وقت آمریکا در نیوجرسی، مظنون بود که چارلز کوشنر کمکهای مالی سیاسی گسترده را به نام اعضای خانواده ثبت کرده است.
دادستانها اسناد کمکهایی را که به نام خواهرش استر ثبت شده بود به او نشان دادند و استر ابراز شگفتی کرد. چارلز که خشمگین شده بود، زنی را برای برقراری رابطه جنسی با شوهر استر به متلی فرستاد و ترتیب فیلمبرداری از این رابطه را داد. سپس فیلم را برای مهمانی نامزدی پسر استر فرستاد.
دادستانهای دفتر کریستی، چارلز را به فرار مالیاتی، دستکاری شاهد و کلاهبرداری الکترونیکی متهم کردند. او اتهامها را پذیرفت و به دو سال حبس در زندانی با حداقل تدابیر امنیتی در آلاباما محکوم شد.
کوشنر که آن زمان در دانشگاه نیویورک حقوق و بازرگانی میخواند، اداره شرکت املاک خانوادگی را بر عهده گرفت. سال ۲۰۰۷، در ۲۵سالگی، در یک ناهار کاری با ایوانکا ترامپ آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد.
یکی از دوستانش او را شوهری فداکار توصیف کرد: «فکر میکنم از سر عشق واقعی با او ازدواج کرد؛ رابطهشان واقعی است.» دیگران به شباهت طبیعی دو خانواده اشاره میکردند. یکی از آشنایان خانواده گفت: «اتحاد تاریخی خاندان کوشنر و خاندان ترامپ چندان عجیب نبود؛ ازدواجی سلطنتی بود. هر دو محصول قدرتاند و قدرتی که پول به همراه میآورد.»
هنگامی که ترامپ فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد، کوشنر فرصتی برای انتقام از کریستی یافت. سال ۲۰۱۶، پس از آنکه ترامپ عملاً نامزد جمهوریخواهان برای ریاستجمهوری شد، کریستی را مسئول تیم انتقال قدرت کرد. در ماه مه همان سال، ترامپ و کریستی کنار هم نشسته بودند که کوشنر بیخبر وارد شد و از پدرزنش خواست کریستی را از تیم کنار بگذارد.
به روایت کریستی، کوشنر گفت: «آدم بدی است؛ نمیشود به او اعتماد کرد.» ترامپ مدتی مقاومت کرد، اما پس از انتخابات کریستی را کنار گذاشت. کریستی گفت: «جرد هفتهها بود با ترامپ داشت با تبر به سر من میکوبید.» کوشنر گفته است ترامپ به دلایل دیگری کریستی را برکنار کرد. چارلز کوشنر اکنون سفیر ترامپ در فرانسه است.
کوشنر در سیاست تازهکار بود. پیش از آن با رضایت شرکتهای کوشنر و روزنامه هفتگی کمرونق «آبزرور» را اداره میکرد؛ نشریهای که برای او اعتباری در میان نخبگان نیویورک فراهم کرده بود. حتی عضو حزب سیاسی ترامپ هم نبود. در سخنرانی هاروارد گفت: «فقط یک دوست جمهوریخواه داشتم. در یک اتاق پژواک عظیم زندگی میکردم.»
اما ترامپ به او اعتماد داشت. یک مقام ارشد سابق دولت نخست ترامپ گفت: «جرد خانواده است، باهوش هم هست و در بعضی مسائل توصیههای خوبی میکند. یعنی با دانی جونیور یا اریک یا ایوانکا فرق دارد.»
ترامپ ظاهراً برای وفاداری کوشنر و همچنین تواناییاش در تحمل شوخیهایی به هزینه خودش ارزش قائل بود. یک بار در جلسهای در دفتر بیضی، ترامپ با تصور دامادی ثروتمندتر خنده جمع را درآورد: «ایوانکا میتوانست با تام بردی ازدواج کند! ولی در عوض با جرد ازدواج کرد.»
با آغاز ریاستجمهوری ترامپ، کوشنر به نوعی وزیر بیپورتفوی تبدیل شد و روی موضوعاتی از اصلاح قوانین مجازات تا بازنگری در توافقهای تجاری کار کرد. او نیز مانند پدرزنش تمایل داشت کمتر به کارکنان دولت و بیشتر به دوستان ثروتمند تکیه کند.
یک مقام ارشد سابق جمهوریخواه پیشنهاد داده بود افرادی باتجربه در مسائل مالی و سیاست پولی برای او پیدا کند. کوشنر پیشنهاد را رد کرد و گفت: «متوجه نیستید. ما میلیاردرها را میآوریم؛ میلیاردرها.»
کوشنر خیلی زود تمرکز خود را بر خاورمیانه گذاشت؛ جایی که به پیشبرد سیاست حمایت بیوقفه از اسرائیل کمک کرد. او با دیدگاههایی تندروانه درباره منطقه بزرگ شده بود. پدرش اغلب به سازمانهای اسرائیلی کمک مالی میکرد، از جمله برخی نهادهایی که از شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری حمایت میکردند. نتانیاهو نیز دوست قدیمی خانواده بود و حتی یک بار شب را در اتاق جرد گذرانده بود.
ترامپ و مشاورانش معتقد بودند ایران، مهمترین دشمن آمریکا در خاورمیانه، بیش از اندازه آزاد گذاشته شده است. برای مهار ایران، میخواستند عربستان سعودی را تقویت کنند؛ کشوری که دولت اوباما به دلیل وضعیت نامطلوب حقوق بشر روابط سردتری با آن داشت. ترامپ مأموریت بازسازی این رابطه را به کوشنر سپرد.
سازمانهای اطلاعاتی آمریکا دسترسی کوشنر به برخی اسناد فوقمحرمانه را محدود کرده بودند، زیرا نگران بودند منافع تجاریاش او را در برابر بهرهبرداری دولتهای خارجی آسیبپذیر کند. بااینحال، برخی دیپلماتها معتقد بودند پیشینه او برای خاورمیانه مناسب است؛ زیرا خاندانهای ترامپ و کوشنر، مانند پادشاهیهای خلیج فارس، عملاً به شکل کسبوکارهای خانوادگی و سلسلهای اداره میشدند.
کوشنر خیلی زود محمد بن سلمان، پسر هفتم پادشاه عربستان، را در مرکز تلاشهای آمریکا قرار داد. در آن زمان، محمد بن سلمان ــ مشهور به «امبیاس» ــ در کشورهای خلیج فارس بهعنوان رهبری جوان و پویا معرفی میشد. اما او هنوز دومین نفر در صف جانشینی بود؛ نفر اول، پسرعمویش محمد بن نایف، متحد دیرینه سیا در مبارزه با تروریسم بود.
ترامپ خصومت عمیقی با سیا داشت؛ نهادی که کارزار انتخاباتی او را مظنون به دریافت کمک روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ میدانست. یک مقام سابق سیا در خاورمیانه به من گفت: «انگیزه اصلی ترامپ برای متمایلشدن به امبیاس این بود که حال سیا را بگیرد. بهعلاوه، بن نایف کاملاً درستکار بود.»
کوشنر ترتیب ناهار محمد بن سلمان با ترامپ در کاخ سفید را داد و به متقاعدکردن رئیسجمهور برای انتخاب عربستان بهعنوان مقصد نخستین سفر خارجیاش کمک کرد. در ریاض، با ترامپ مانند یک پادشاه رفتار شد؛ با صدای شیپور از او استقبال کردند و شمشیرهای طلایی بالا رفت.
در جریان سفر، ترامپ توافق فروش ۱۱۰ میلیارد دلار تسلیحات به عربستان را تأیید کرد؛ از جمله موشکهای هدایتشونده دقیقی که دولت اوباما انتقالشان را متوقف کرده بود. کوشنر با تماس تلفنی با مدیرعامل لاکهید مارتین به نهاییشدن معامله کمک کرد.
کوشنر و محمد بن سلمان خیلی زود با یکدیگر دوست شدند. هر دو در دهه سی زندگیشان بودند و خود را رهبرانی نوآور میدیدند که میخواهند از دل بوروکراسیهای فرسوده راهی باز کنند. بارها با هم تلفنی صحبت کردند و محمد بن سلمان کوشنر را برای گردش در دریای سرخ با قایق تفریحی نیممیلیارددلاریاش، «سرین»، دعوت کرد.
یک مقام سابق آمریکایی که هر دو را میشناخت، از تضاد میان آنها هنگام تفریح در آفتاب شگفتزده شده بود و با لحنی تمسخرآمیز تفاوت ظاهریشان را توصیف میکرد.
به گفته مقامهای آمریکایی، حمایت دولت ترامپ محمد بن سلمان را به انجام مجموعهای از اقدامات پرریسک تشویق کرد. دو هفته پس از نشست ریاض، عربستان و امارات محاصره قطر را آغاز کردند.
مقامهای سعودی فهرست بلندی از شکایتها علیه قطر داشتند؛ از جمله حمایت دوحه از اخوانالمسلمین. اما بسیاری از ناظران بیم داشتند هدف اصلی محمد بن سلمان کنارزدن خاندان حاکم قطر و تسلط بر ذخایر عظیم گاز این کشور باشد.
به گفته مقام سابق آمریکایی، کوشنر برای متوقفکردن محاصره اقدامی نکرد؛ بحرانی که منطقه را تا آستانه درگیری مسلحانه پیش برد. او گفت: «جرد خبر داشت و موافقت ضمنی کرد.» سخنگوی کوشنر این ادعا را رد کرد.
خانواده کوشنر پیشتر نیز با رهبران قطر روابطی داشتند. آوریل ۲۰۱۷، چند ماه پیش از آغاز محاصره، مقامهای صندوق ثروت ملی قطر در هتل سنترجیس نیویورک گرد آمده بودند تا گزینههای سرمایهگذاری را بررسی کنند. چارلز کوشنر به جلسه رفت و پیشنهادی ارائه کرد.
خانواده کوشنر حدود یک دهه پیش ساختمانی اداری در شماره ۶۶۶ خیابان پنجم را به بیش از یک میلیارد دلار خریده بودند. ساختمان از آن زمان بخش بزرگی از ارزش خود را از دست داده بود و وام آن در خطر نکول قرار داشت. چارلز استدلال میکرد قطریها میتوانند از سرمایهگذاری در این ملک سود ببرند.
یک تحلیلگر مالی نزدیک به صندوق قطر گفت قطریها پیشنهاد را رد کردند: «فکر نمیکردند این سرمایهگذاری هیچوقت جواب بدهد.» او سپس گفت شاید فرصتی برای جلب حسننیت خانواده کوشنر را از دست داده بودند: «اگر پول را به کوشنر داده بودند، آیا محاصرهای اتفاق میافتاد؟ فکر نمیکنم.»
رکس تیلرسون، وزیر خارجه، و جیم متیس، وزیر دفاع، همراه با کوشنر برای فروکشکردن بحران تلاش کردند. اما چند ماه بعد، محمد بن سلمان اقدام جنجالی دیگری کرد: صدها شاهزاده و چهره برجسته سعودی را در هتل ریتزکارلتون ریاض بازداشت کرد و از آنان پول و اعلام وفاداری خواست.
محمد بن سلمان همچنین سعد حریری، نخستوزیر لبنان، را به ریاض فراخواند؛ جایی که بنا بر گزارشها چند بار به او سیلی زده شد و مجبورش کردند متن استعفای خود را زنده از تلویزیون بخواند. طرفهای مربوط این روایت را رد کردهاند.
بحران در اواخر سال ۲۰۱۸ به نقطه اوج رسید؛ زمانی که جمال خاشقجی، روزنامهنگار سعودی-آمریکایی واشنگتنپست، در کنسولگری عربستان در استانبول به دست یک تیم ترور کشته و مثله شد. نهادهای اطلاعاتی آمریکا نتیجه گرفتند که با احتمال بسیار زیاد، این قتل به دستور محمد بن سلمان انجام شده است و موجی از اعتراض بینالمللی شکل گرفت.
یک مقام سابق سیا گفت: «یکی از جدیترین تهدیدها علیه روابط آمریکا و عربستان بود.» اما به گفته مقامهای سابق، کوشنر در داخل کاخ سفید از محمد بن سلمان دفاع کرد. ترامپ نیز علناً اعلام کرد از اینکه محمد بن سلمان «هیچ اطلاعی» از ماجرا نداشته، قانع شده است و افزود: «چنین چیزهایی اتفاق میافتد.»
برای کوشنر، آنچه اهمیت داشت اهداف آمریکا در منطقه بود. آن زمان گفت: «فکر میکنم عربستان سعودی در مقابله با تجاوزگری ایران متحد بسیار قدرتمندی بوده است.»
درهرحال، روحیه اخلالگرانه در یک متحد، از نظر برخی در دولت ترامپ ویژگی مثبتی تلقی میشد. یک مقام آمریکایی که در منطقه خدمت میکرد گفت: «آدمهایی مثل جرد قانع شده بودند همه کسانی که پیش از آنها آمده بودند شکست خوردهاند و آخرین چیزی که لازم دارند تخصص است. دشوار است توضیح دهید کاخ سفید تا چه اندازه از نحوه کارکرد خاورمیانه بیاطلاع بود.»
با وجود فشارها پس از قتل خاشقجی، دولت ترامپ ارتباط خود با محمد بن سلمان را حفظ کرد.
در اوایل سال ۲۰۱۷، محمد بن سلمان برای کنارزدن رقیبش محمد بن نایف آماده میشد. هر دو طرف نیروهای مسلح وفادار به خود داشتند و مقامهای اطلاعاتی آمریکا از بروز خشونت بیم داشتند.
محمد بن سلمان در گفتوگویی که مخفیانه ضبط شد، درباره برنامههایش با کوشنر صحبت کرد. یک مقام سابق اطلاعاتی منطقهای که گفت متن این مکالمه را دیده، مدعی شد: «کوشنر به امبیاس گفت همه در دولت آمریکا جز نهادهای اطلاعاتی پشت او هستند. این چراغ سبز بود.» سخنگوی کوشنر این روایت را رد کرد.
چند ماه بعد، محمد بن سلمان بن نایف را بازداشت کرد و او را واداشت سندی امضا کند که در آن از قدرت کناره میگرفت. بن نایف از سال ۲۰۲۰ تاکنون در بازداشت یا حصر خانگی بوده است.
محمد بن سلمان بهزودی برنامه اصلاحی بلندپروازانهای آغاز کرد؛ برنامهای که کوشنر نیز از آن حمایت میکرد. ممنوعیت رانندگی زنان را لغو کرد، اختیارات پلیس مذهبی را کاهش داد و بخشی از شرکت نفت دولتی را خصوصی کرد.
همزمان، سرکوب مخالفتهای داخلی را تشدید و مطبوعات از پیش محدود کشور را ضعیفتر کرد. در سال ۲۰۲۳، محمد الغامدی، معلم بازنشستهای که در شبکههای اجتماعی از زندانیان سیاسی ابراز همدردی کرده بود، به اتهام «حمایت از ایدئولوژی تروریستی» به اعدام محکوم شد.
روابط گرم کوشنر در خلیج فارس زمینه مهمترین موفقیت دیپلماتیک او را نیز فراهم کرد: «پیمان ابراهیم»، که روابط اسرائیل با چند کشور مسلمان خاورمیانه را عادی کرد.
آغاز این توافق با یک بحران همراه بود. در سال ۲۰۲۰، نتانیاهو که از حمایت دولت ترامپ برخوردار بود، اعلام کرد قصد دارد شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی را به اسرائیل ضمیمه کند؛ اقدامی که تقریباً بهطور قطع میتوانست در جهان عرب بحران ایجاد کند.
یوسف العتیبه، سفیر امارات در آمریکا، اندکی بعد در روزنامهای اسرائیلی نوشت اگر نتانیاهو از الحاق صرفنظر کند، امارات برای عادیسازی روابط با اسرائیل تلاش خواهد کرد.
کوشنر برای رسیدن به توافق در موقعیت مناسبی بود: العتیبه به او اعتماد داشت و نتانیاهو دوست خانوادگیشان بود. مهمتر از همه، به گفته یکی از مقامهای ارشد دولت نخست ترامپ، «پدرزنش پشت سرش بود و همه طرفهایی که با او مذاکره میکردند این را میدانستند.»
اسرائیل، امارات و بحرین توافق را امضا کردند و سپس سودان و مراکش به آن پیوستند. اما توافق کوشنر یک مسئله اساسی را نادیده میگرفت: هیچ سازوکاری برای مسئله فلسطینیان وجود نداشت. عربستان که سابقه طولانی در حمایت از تشکیل کشور فلسطین داشت، به توافق نپیوست.
بااینحال، کوشنر رابطهاش با محمد بن سلمان را حفظ کرد و شبکه تازهای از روابط با پادشاهیهای خلیج فارس به دست آورد؛ ارتباطاتی که در سالهای بعد برای او بسیار سودآور شدند.
ژوئن ۲۰۲۱، شش ماه پس از پایان دوره نخست ترامپ، گروهی از مدیران سرمایهگذاری صندوق ثروت ملی عربستان در برج ۸۰طبقه صندوق سرمایهگذاری عمومی در ریاض گرد هم آمدند. موضوع جلسه درخواست کوشنر برای سرمایهگذاری دو میلیارد دلاری در «افینیتی پارتنرز»، صندوق سرمایهگذاری خصوصی تازهتأسیس او، بود.
طبق صورتجلسه، نمایندگان کوشنر منحصراً به دنبال مشتریان خارجی بودند، زیرا میخواستند «از توجه رسانهها دور بمانند». سه کشوری که کوشنر به آنها مراجعه کرده بود ــ عربستان، قطر و امارات ــ صندوقهای عظیم سرمایهگذاری عمومی داشتند و در عین حال حکومتهایی اقتدارگرا بودند که رهبرانشان کمتر در برابر تصمیمهای مالی پاسخگو بودند.
کوشنر هیچ تجربهای در اداره صندوق سرمایهگذاری نداشت. اما روابط نزدیکی با قدرتمندان خلیج فارس داشت و دستکم دو تن از اعضای تیمش از مقامهایی بودند که در دوره نخست ترامپ با او کار کرده بودند: میگل کورئا، وابسته نظامی سابق سفارت آمریکا در امارات، و آوی برکوویتس، مشاور کاخ سفید در امور بینالملل.
عربستان پیشتر نیز با مقامهای سابق آمریکایی سرمایهگذاری کرده بود؛ از جمله یک میلیارد دلار در صندوقی که استیون منوچین، وزیر خزانهداری ترامپ، پس از خروج از دولت راهاندازی کرد.
اما کمیته بررسی صندوق عربستان با درخواست کوشنر مخالف بود. در صورتجلسه ایرادهای متعددی ثبت شده بود: شرکت «هیچ سابقه سرمایهگذاری قابلاندازهگیریای» ارائه نکرده بود؛ عربستان میبایست «بخش عمده سرمایهگذاری و ریسک» را متحمل میشد؛ و هزینه مدیریت پیشنهادی «بیش از حد» بود. بررسیهای کارشناسی نیز فعالیتهای شرکت را «از همه جهات نامطلوب» ارزیابی کرده بود.
یکی از دوستان کوشنر به طنز گفت: «جرد تا آن زمان بیشتر از حساب بازنشستگی ۴۰۱(k) خودش در چیزی سرمایهگذاری نکرده بود.»
اما محمد بن سلمان رئیس صندوق سرمایهگذاری عمومی بود. نظر کمیته کنار گذاشته شد و معامله انجام گرفت.
سرمایه عربستان، فارغ از عملکرد صندوق، درآمد عظیمی برای کوشنر و تیمش تضمین میکرد. با کارمزد مدیریتی ۱.۲۵ درصد، صندوق سالانه بیش از ۲۵ میلیون دلار دریافت میکرد، بهعلاوه ۲۰ درصد از هرگونه سود.
امارات ۲۰۰ میلیون دلار دیگر سرمایهگذاری کرد. دولت قطر نیز ــ شاید پس از تجربه محاصره ــ ۲۰۰ میلیون دلار دیگر به صندوق سپرد.
این سرمایهگذاریها در آمریکا جنجال آفرید. رابرت گارسیا، نماینده کنگره، در صحن مجلس پرسید: «چرا جرد کوشنر فقط دو ماه پس از خروج از کاخ سفید دو میلیارد دلار ــ با “ب” بزرگ ــ از دولت عربستان سعودی گرفت؟»
کوشنر هرگز مستقیماً به این پرسش پاسخ نداد. اما سال ۲۰۲۴ در یک کنفرانس سرمایهگذاری در میامی از عملکردش در دولت ترامپ دفاع کرد: «به منتقدانم میگویم فقط یک تصمیم را نشان دهید که گرفته باشیم و به نفع آمریکا نبوده باشد.»
وقتی از نقش محمد بن سلمان در قتل خاشقجی سؤال شد، با بیحوصلگی گفت: «واقعاً هنوز داریم درباره این موضوع حرف میزنیم؟»
هیچ مدرک مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد سعودیها قصد داشتهاند کوشنر یا ترامپ را بابت اقداماتشان در دولت پاداش دهند.
اما مقام سابق اطلاعاتی آمریکا که در خاورمیانه کار کرده بود گفت کمک کوشنر به حفظ روابط آمریکا و عربستان پس از قتل خاشقجی برای محمد بن سلمان نوعی بدهی سیاسی ایجاد کرده بود. اینکه چنین بدهیای دقیقاً چگونه بازپرداخت شود، میتوانست پس از پایان دوره ترامپ مشخص شود.
او گفت: «جزئیات اینکه کار چگونه ترتیب داده شود و چه کسی چه چیزی بگیرد ــ پول را چه کسی بدهد و مانند آن ــ طبعاً کاری نبود که دونالد ترامپ خودش انجام دهد. این دقیقاً همان نوع کاری است که جرد انجام میدهد. پیشینه خانوادگیاش او را در این زمینه متخصص کرده بود.»
ترامپ نیز از این رابطه سود برد. پس از خروج از قدرت در سال ۲۰۲۱، باشگاههای گلف او به میزبانهای مهم مسابقات LIV Golf تبدیل شدند؛ تورنمنتی که صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان حامی آن است.
شرکتهای ترامپ همچنین قراردادهای اعطای مجوز برای مجموعهای از املاک تازه در منطقه امضا کردند؛ از جمله برج ترامپ در جده.
در سال ۲۰۲۴، چد میزل، مدیر حقوقی افینیتی، برای گفتوگو با بازرسان کمیته مالی سنا فراخوانده شد. او گفت منابع مالی افینیتی تقریباً بهطور کامل از چند مشتری خارجی تأمین میشود. غیر از سه کشور خلیج فارس، تنها سرمایهگذاران دیگر تری گو، میلیاردر تایوانی که حدود یک میلیون نفر را در چین به کار گرفته، و سرمایهگذار پنجمی بودند که میزل از نام بردنش خودداری کرد.
بازرسان پرسیدند افینیتی چه بازدهیای برای سرمایهگذارانش داشته است. پاسخ میزل آنها را غافلگیر کرد: تا آن زمان هیچ بازدهیای وجود نداشت.
درست است که صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی معمولاً به سرمایهگذاران میگویند نباید انتظار نتایج فوری داشته باشند، اما بازرسان به مسائل دیگری نیز اشاره کردند. نزدیک به سه سال از دوره پنجساله سرمایهگذاری گذشته بود و افینیتی سه میلیارد دلار سرمایه مشتریان خود را اداره میکرد، اما فقط اندکی بیش از یکسوم آن را به کار انداخته بود. در همان مدت، طبق برآورد کمیته مالی سنا، ۱۵۷ میلیون دلار کارمزد دریافت کرده بود.
سناتور ران وایدن و برخی دیگر ظن داشتند افینیتی در عمل وسیلهای برای ثروتمندکردن کوشنر به دست رهبران خلیج فارس باشد؛ ادعایی که سخنگوی کوشنر رد کرد.
وایدن در نامهای به میزل نوشت اگر ترامپ برای دوره دوم انتخاب شود، این سرمایهگذاریها نفوذ عظیمی به دولتهای خلیج فارس خواهد داد. به نوشته او، دولت «انگیزه مالی خواهد داشت تصمیمهای سیاست خارجیای بگیرد که ممکن است خلاف منافع ملی باشد، تا مطمئن شود کوشنر و ایوانکا ترامپ همچنان میلیونها دلار کارمزد دریافت میکنند.»
کوشنر اصرار داشت قصد بازگشت به دولت را ندارد، اما سرمایهگذارانش معتقد بودند همچنان فردی بانفوذ خواهد ماند.
یک مقام ارشد سابق آمریکا گفت: «اماراتیها جرد را چهرهای ماندگار میدیدند؛ کسی که قرار است مدتها در صحنه بماند. آنها روی رابطه سرمایهگذاری میکردند.»
وقتی احتمال بازگشت ترامپ به قدرت بیشتر شد، قطر و امارات در مجموع ۱.۵ میلیارد دلار دیگر به صندوق کوشنر افزودند. این سرمایهها درست پیش از انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ وارد صندوق شد، اما کوشنر تا بعد از انتخابات درباره آنها علناً صحبت نکرد.
یکی از آشنایان کوشنر، با زبانی بسیار صریح، رابطه میان سرمایهگذاری کشورهای خاورمیانه در صندوق او و انتظار دسترسی سیاسی به دولت ترامپ را توصیف کرد.
هنگامی که کوشنر به فعالیت دیپلماتیک بازگشت، از دریافت حقوق صرفنظر کرد و وکلای کاخ سفید استدلال کردند همین موضوع سبب میشود میان منافع دولتی و تجاری او تعارضی وجود نداشته باشد.
اما بیشتر کارشناسان اخلاق حکومتی، دریافت یا عدم دریافت حقوق را بیارتباط با اصل مسئله میدانند. قانون فدرال مقامهای دولت را از مشارکت در موضوعاتی منع میکند که در آنها منفعت مالی دارند.
ویرجینیا کانتر، مشاور حقوقی سابق کاخ سفید و وکیل امور اخلاق حرفهای در کمیسیون بورس و اوراق بهادار، به من گفت: «کوشنر با انبوهی از تعارض منافع روبهروست. قرار است برای مردم آمریکا کار کند، اما در واقع انگیزههای مالی بسیار قدرتمندی برای پیشبرد منافع سرمایهگذارانش دارد.»
کوشنر و ویتکاف نگرانیها درباره تعارض منافع خود را رد کردهاند و هیچ خبرنگاری را نیز در سفرهای دیپلماتیک همراه نبردهاند. ویتکاف میگوید با واگذاری کنترل داراییهای تجاریاش به پسرانش، از منافع خود کنار کشیده است.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، انتقادها را نادیده گرفت: «جرد انرژی و وقت خود را رایگان در اختیار دولت و رئیسجمهور آمریکا گذاشته تا صلح جهانی را تأمین کند، و این کاری بسیار شریف است.»
معاملاتی که کوشنر در دوره دوم ترامپ سامان داده، مرز روشنی میان دوستان شخصی، همکاران دولتی و روابط خانوادگی باقی نگذاشته است.
سپتامبر ۲۰۲۵، او نخستین دور تأمین مالی شرکتی نوپا به نام «برین کو.» را آغاز کرد؛ شرکتی که هدفش فروش خدمات هوش مصنوعی به کسبوکارها و دولتهاست. شریک او در این پروژه لوئیس ویدگارای، وزیر خارجه سابق مکزیک، بود که در دوره نخست ترامپ طرف مذاکره کوشنر در توافقهای تجاری بود.
از جمله سرمایهگذاران پروژه، پاتریک کالیسون و برایان آرمسترانگ، مدیران عامل شرکتهای دره سیلیکون، بودند. کالیسون در انتخابات ۲۰۲۴ صدها هزار دلار به جمهوریخواهان کمک کرده بود و شرکت آرمسترانگ نیز یک میلیون دلار به صندوق مراسم تحلیف ترامپ پرداخت کرده بود.
دسامبر همان سال، ترامپ فرمان اجراییای امضا کرد که توان ایالتها برای تنظیم مقررات هوش مصنوعی را محدود میکرد.
البته با معیارهای دولت کنونی، چنین تعارضهایی چندان استثنایی نیست. دیوید سکس، یکی از مقامهای ارشد فناوری ترامپ، بر دهها مقررات مربوط به هوش مصنوعی نظارت داشته، درحالیکه در حدود پانصد شرکت مرتبط با همین صنعت سهام دارد.
هوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی، نیز هدایت توافقی برای استخراج تنگستن در قزاقستان را بر عهده داشت که تا ۱.۶ میلیارد دلار تأمین مالی فدرال پشت آن قرار داشت. شرکت سابق لوتنیک، کانتور فیتزجرالد، که اکنون در کنترل پسرانش است، به جذب سرمایه برای پروژه کمک کرد و میتواند میلیونها دلار کارمزد دریافت کند.
خود ترامپ اخیراً اعلام کرده از زمان مراسم تحلیف بیش از دو میلیارد دلار درآمد داشته است؛ بخش بزرگی از آن از کسبوکارهای رمزارزیاش که سرمایهگذاری دولتهای خارجی و افرادی را جذب کردهاند که به دنبال نفوذ هستند.
در سال ۲۰۲۵، سرمایههای اماراتی نیم میلیارد دلار از سهام «ورلد لیبرتی فایننشال» را خریدند؛ شرکتی که اعضای خانوادههای ویتکاف و ترامپ، از جمله اریک و دونالد ترامپ جونیور، آن را بنیان گذاشته بودند. سپس از رمزارز این شرکت برای انجام معاملهای دو میلیارد دلاری استفاده شد.
دو هفته بعد، ترامپ اجازه دسترسی امارات به پیشرفتهترین تراشههای رایانهای جهان را صادر کرد؛ باوجود نگرانی مقامهای امنیت ملی آمریکا که احتمال میدادند امارات این فناوری را با چین به اشتراک بگذارد.
ژانویه گذشته، در گردهمایی سالانه رهبران کسبوکار و دولت در داووس سوئیس، کوشنر طرح خود برای بازسازی غزه را ارائه کرد.
نوار غزه در جنگ اسرائیل و حماس تا حد زیادی ویران شده بود و بیشتر جمعیت دو میلیونی آن یا در چادرها زندگی میکردند یا در میان ویرانهها. تصاویر رنج انسانی در سراسر جهان پخش شده بود. اما جایی که دیگران ویرانی میدیدند، کوشنر یک فرصت توسعه اقتصادی میدید. نام طرحش را «پروژه طلوع» گذاشته بود.
او در مجموعهای از اسلایدهای پاورپوینت، تصویری از ساحل غزه در ده سال آینده ارائه کرد: شبیه میامیبیچ، با مجتمعهای مسکونی براق، برجهای اداری، شبکه قطار پرسرعت و «اشتغال کامل صددرصدی».
کوشنر هزینه پروژه را ۱۱۲ میلیارد دلار برآورد کرد که قرار بود از سوی کمککنندگان بینالمللی و کشورهای همسایه تأمین شود. او به بخش خصوصی وعده «فرصتهای سرمایهگذاری شگفتانگیز» داد و از حاضران خواست خود را برای «موفقیتی فاجعهآمیز» آماده کنند.
برای برخی حاضران، ارائه او هیچ ارتباطی با واقعیت نداشت. فیلیپ گوردون، مشاور پیشین امنیت ملی کاخ سفید، گفت: «مردم چشمهایشان را میچرخاندند. برای همه شبیه یک خیالپردازی کامل بود.» اما طرح کوشنر پژواک پیشنهاد ترامپ برای تبدیل غزه به «ریویرای خاورمیانه» بود.
ورود کوشنر به پرونده غزه پیش از دومین مراسم تحلیف ترامپ آغاز شد؛ زمانی که او و ویتکاف همراه با مقامهای دولت بایدن برای دستیابی به آتشبس و آزادی آخرین گروگانهای حماس تلاش میکردند.
یکی از مقامهای ارشد سابق کاخ سفید بایدن گفت: «جرد بسیار صریح و غیرحزبی عمل میکرد.»
نقش کوشنر در مذاکرات غزه مستلزم بیطرفی بود، اما مذاکرهکنندگان حماس دلایلی برای تردید داشتند. یکی از دوستان کوشنر گفت او تا حدی به کاخ سفید برگشته بود چون «فکر میکند میتواند به اسرائیل کمک کند».
هرچند کوشنر گاه از بهبود زندگی فلسطینیان سخن گفته، برای کنارگذاشتن منافع آنان در مسیر دستیابی به پیمان ابراهیم تردید چندانی نشان نداده بود.
در سخنرانی سال ۲۰۲۴ در هاروارد گفته بود بهترین مکان برای ساکنان غزه احتمالاً صحرای نقب اسرائیل است. توضیح نداد چگونه قرار است مردم غزه به آنجا منتقل شوند یا آیا اجازه بازگشت خواهند داشت. در توصیف او، غزه جایی ویرانشهری بود که «سازمانهای غیردولتی و تروریستها ساختهاند».
کوشنر و ویتکاف میان اسرائیل و قطر، جایی که رهبران حماس به درخواست آمریکا مستقر بودند، در رفتوآمد بودند. آنان با رهبران ترکیه و عربستان و نیز چند فلسطینی دیدار کردند.
نقطه عطف در سپتامبر رخ داد؛ زمانی که جنگندههای اسرائیلی قطر را بمباران کردند و پسر خلیل الحیه، مذاکرهکننده ارشد حماس، کشته شد. ترامپ خشمگین شد و معتقد بود اسرائیل درصدد خرابکردن مذاکرات است.
او نتانیاهو را مجبور کرد در مقابل دوربین از نخستوزیر قطر عذرخواهی کند؛ درحالیکه خود ترامپ تلفن را در دست داشت.
سپس کوشنر و ویتکاف را برای دیدار با رهبران حماس به مصر فرستاد. آنان توانستند آتشبس و آزادی آخرین گروگانها را به دست آورند و اسرائیل نیز متعهد شد از عملیات تهاجمی گسترده در غزه خودداری کند.
اما یکی از مقامهای ارشد سابق کاخ سفید بایدن گفت نقش تعیینکننده متعلق به ترامپ بود: «واقعیت این است که جرد و ویتکاف آتشبس را به وجود نیاوردند. ترامپ به بیبی زنگ زد و گفت: “بمباران لعنتی را متوقف کن”، و ماجرا همانجا تمام شد.»
در اکتبر، توافق صلحی بیستبندی درباره غزه امضا شد که خلع سلاح حماس، عقبنشینی نیروهای اسرائیلی و بازسازی منطقه را پیشبینی میکرد.
برای نظارت بر اجرای توافق، ترامپ نهادی مورد حمایت آمریکا با نام «هیئت صلح» تشکیل داد. او این هیئت، که کوشنر هم عضو آن بود، را چیزی شبیه نسخه خصوصیشده سازمان ملل تصور میکرد: هر کشوری میتوانست با پرداخت یک میلیارد دلار عضو شود.
هیئتی جداگانه از فلسطینیان نیز برای نظارت بر بازسازی غزه تعیین شد.
ترامپ در فوریه جلسه هیئت صلح را برگزار کرد و تنها یک هفته بعد حملات به ایران را آغاز کرد. با تمرکز کاخ سفید بر جنگ ایران، وضعیت غزه تقریباً از هم پاشید.
حماس از تحویل سلاحهای خود سر باز زد و نیروهای دفاعی اسرائیل عمیقتر وارد غزه شدند؛ بیش از نیمی از منطقه را در کنترل گرفتند و رفتوآمد را بهشدت محدود کردند. برخی اعضای کابینه نتانیاهو خواستار بازشدن دوباره غزه به روی شهرکنشینان شدند.
در ماههای بعد، حملات ارتش اسرائیل نزدیک به هزار فلسطینی را کشت که بسیاری از آنان غیرنظامی بودند.
نیکلای ملادنوف، نماینده هیئت صلح برای غزه، اخیراً اعلام کرده حماس با طرح جدیدی موافقت کرده است که بر اساس آن، در صورت آغاز عقبنشینی اسرائیل، این گروه تحویل سلاحهای خود را شروع خواهد کرد. اما اسرائیل میگوید تا خلع سلاح کامل حماس عقبنشینی نمیکند.
کشورهای عضو هیئت صلح تاکنون ۱۷ میلیارد دلار تعهد دادهاند، اما هیچ مبلغی هنوز به حساب رسمی آن واریز نشده است. حدود پنج هزار نفر برای نیروی پلیس جدید تأیید صلاحیت شدهاند، اما آموزش آنان هنوز آغاز نشده است.
مقام ارشد سابق دولت بایدن دستکم به کوشنر، ویتکاف و ترامپ برای پایاندادن به بدترین بخش درگیری اعتبار میدهد: «آیا ما بهتر عمل میکردیم؟ فکر نمیکنم. وضعیت واقعاً وحشتناک است.»
اما برای فلسطینیان، زندگی روزبهروز دشوارتر شده است. امدادگران به من گفتند نیروهای اسرائیلی بهطور متوسط فقط حدود یکسوم حجم غذا و کمکهای بشردوستانهای را که دولت اسرائیل موافقت کرده وارد شود، اجازه عبور میدهند.
گفته میشود حدود دوسوم جمعیت غزه دچار سوءتغذیهاند و تا هفتاد درصد نوزادان با وزن پایین متولد میشوند. تقریباً آب لولهکشی وجود ندارد و دو میلیون نفر برای شستوشو به آب دریا وابستهاند.
بسیاری از مردم غزه میگویند دولت اسرائیل در پی واداشتن آنان به ترک منطقه است.
هانی المدهون، مدیر شبکهای از آشپزخانهها در غزه، گفت: «این رنج صددرصد مهندسیشده است. فکر نمیکنم کوشنر آدم وحشتناکی باشد. فکر میکنم تلاش میکند کمک کند. اما هیچ تأثیری در غزه ندارد.»
تابستان ۲۰۲۱، ادی راما، نخستوزیر آلبانی، به یک ابرقایق تفریحی در نزدیکی شهر باستانی دورِس در ساحل آدریاتیک دعوت شد. این قایق، «پلنت ناین»، متعلق به سرمایهدار نت راتچایلد، از نوادگان خاندان بانکدار اروپایی، بود. کوشنر و ایوانکا ترامپ نیز از مهمانان او بودند.
راما آن زمان هشتمین سال نخستوزیریاش را میگذراند و کوشنر با احترام با او برخورد کرد. راما گفت: «وقتی جرد را در تلویزیون میبینید، شبیه یک قاتل خونسرد است و ایوانکا هم فردی بسیار دور و خودمحور به نظر میرسد. اما وقتی حضوری میبینیدشان، باور نمیکنید چقدر فروتناند.»
قایق آنان را به سازان، جزیرهای تقریباً خالی از سکنه در سواحل آلبانی، برد. ایوانکا در پادکست «فاوندرز» گفت: «برای شنا توقف کردیم؛ درواقع همینطور پیدایش کردیم. پابرهنه تا بالاترین نقطه جزیره بالا رفتیم و مسحور شدیم.»
سازان منطقهای ناهموار است؛ پر از صخره و درختان درهمتنیده، با جمعیت بزرگی از موشها و انبوه پناهگاههایی که انور خوجه، دیکتاتور مارکسیست آلبانی، برای مقابله با تهاجمی خیالی ساخته بود.
اما جزیره چشماندازی وسیع به دریای فیروزهای دارد و خانواده کوشنر در آن فرصتی تجاری دیدند. پیشتر نیز ریچارد گرنل، فرستاده ویژه سابق ترامپ در منطقه که بعدها با افینیتی همکاری کرد، آنها را به سرمایهگذاری در آلبانی تشویق کرده بود.
چند ماه بعد، کوشنر به راما گفت قصد دارد در سازان و شبهجزیره زوِرنِتس، که تالابی بزرگ را دربر میگیرد، مجموعههای تفریحی بسازد.
تصورش شهری کوچک برای ابرثروتمندان بود، با زمینهای گلف، بندر قایقهای تفریحی و ده هزار اتاق هتل و واحد مسکونی. اجرای پروژهها حدود چهار میلیارد دلار سرمایه نیاز داشت و کوشنر برای مرحله نخست از دو میلیاردر قطری پول جذب کرد.
راما شیفته ایده کوشنر شد. تصور میکرد پروژه هزاران شغل ایجاد میکند و آلبانی، یکی از فقیرترین کشورهای اروپا، را به مقصد همان نوع ثروتمندانی بدل میکند که او در داووس با آنها رفتوآمد داشت.
راما گفت: «این یک واقعیت است که گردشگری سطح بالا درآمد بیشتری ایجاد میکند.»
او شرکت توسعه کوشنر را «سرمایهگذار راهبردی» اعلام کرد؛ عنوانی رسمی که به دولت اجازه میداد منابع عمومی را برای حمایت از پروژه به کار گیرد.
راما در محافل نخبگان غرب چهرهای نسبتاً شناختهشده است؛ ستاره سابق بسکتبال با قامتی بلند و ریش خاکستری بلند که ظاهری شبیه موسی با لباس ورزشی به او داده است. رهبر غربگرای کشوری با اکثریت مسلمان است و، چنانکه دوست دارد یادآوری کند، هنرمند تجسمی جدی نیز هست. وقتی در دفترش در تیرانا با او ملاقات کردم، با مدادشمعی نقاشی انتزاعی میکشید.
هدف راما عضویت آلبانی در اتحادیه اروپاست؛ کشوری که در دوره کمونیسم نزدیک به پنجاه سال از غرب منزوی بود. او گفت طرح کوشنر میتواند در این مسیر کمک کند.
راما گفت: «او میخواهد پروژهای شاخص بسازد که نشان دهد به همه مسائل معقول امروز ــ از محیطزیست تا حفاظت، هنر و فرهنگ ــ توجه دارد. جاهطلبی پروژه خلق چیزی کاملاً منحصربهفرد است، نه فقط برای آلبانی بلکه برای اروپا. این جاهطلبی من هم هست.»
پروژه مشابهی از کوشنر در صربستان، همسایه آلبانی، بهتازگی شکست خورده بود.
او و گرنل قصد داشتند مجموعهای ۵۰۰ میلیوندلاری از هتل بینالمللی ترامپ و آپارتمانها بسازند. مرکز طراحی، ساختمان متروکه ستاد ارتش بود؛ ساختمانی که جنگندههای آمریکایی در سال ۱۹۹۹، در جریان عملیات ناتو برای حفاظت از آلبانیاییتبارها در برابر کارزار خشونت دولتی، بمباران کرده بودند.
ساختمان در فهرست آثار فرهنگی حفاظتشده قرار داشت. کوشنر پذیرفته بود برای پاسخدادن به نگرانی مورخان، یادبودی «برای تمامی قربانیان تجاوز ناتو» بسازد.
دولت الکساندر ووچیچ، رئیسجمهور پوپولیست و حامی علنی ترامپ، مجوزها را با سرعت صادر کرد. اما اعتراضها آغاز شد و سرانجام دادستانهای صربستان وزیر فرهنگ را به جعل اسناد برای صدور مجوز متهم کردند. وزیر اتهام را رد کرد.
هیچ نشانهای وجود نداشت که کسی از تیم کوشنر مرتکب تخلف شده باشد، اما در آوریل او تصمیم گرفت از پروژه کنار بکشد. افینیتی در بیانیهای اعلام کرد: «پروژههای معنادار باید موجب اتحاد شوند، نه تفرقه.»
اما اگر پروژه آلبانی مردم را متحد کرد، این اتحاد علیه خانواده کوشنر بود.
فوریه ۲۰۲۴، حزب راما که اکثریت پارلمان را در اختیار داشت، اصلاحیهای تصویب کرد که ساخت پروژههای لوکس در مناطق حفاظتشده، از جمله زورنِتس، را ممکن میکرد. چند هفته بعد، کوشنر طرح خود را اعلام کرد و رؤیایش با واقعیتهای سیاسی آلبانی برخورد کرد.
اگرچه ایوانکا از سازان بهعنوان «جزیره خصوصی» یاد کرده بود، این منطقه مدتها برای عموم آزاد بود. پروژه زورنِتس نیز قرار بود در میانه منطقهای طبیعی و حفاظتشده به وسعت حدود ۴۰ هزار ایکر ساخته شود.
شرکای محلی کوشنر محوطهای را که پیشتر از سواحل محبوب مردم بود، حصار کشیدند. آلبانیاییها اعتراض کردند که حقوق توسعه پروژه بدون اطلاع عمومی و مناقصه رقابتی واگذار شده و اصلاحیهای که زمینهای حفاظتشده را آزاد میکرد، با عجله از پارلمان عبور کرده است.
راما حتی اجازه ساخت فرودگاهی در داخل منطقه حفاظتشده را داد.
تقریباً یکشبه، راما هدف خشم عمومی قرار گرفت و کوشنر به چهرهای منفور تبدیل شد؛ سرمایهداری ثروتمند که میخواست بخش بزرگی از کشور را به زمین بازی ثروتمندان تبدیل کند.
محرمانهبودن پروژه مردم را بیشتر خشمگین میکرد. هرچند نزدیک به یکچهارم پروژه در مالکیت بازرگانان آلبانیایی بود، نام آنان پشت یک شرکت ثبتشده در خارج از کشور پنهان شده بود.
در ژوئن، مردم محلی حصار ساحل را پایین کشیدند. سپس تظاهرات عمومی آغاز شد. هر شب مردم در میدان اصلی تیرانا گرد میآمدند و با شعار دادن تا اقامتگاه راما، در حدود یک مایلی، راهپیمایی میکردند.
در ابتدا، هدف معترضان متوقفکردن پروژه کوشنر بود. اما چند هفته بعد، زمانی که من به آلبانی رفتم، هدفها تغییر کرده بود: برکناری راما از قدرت و تغییر نظام سیاسی کشور.
ارلیس چِلا، استاد ارتباطات در تیرانا، شبی که با هزاران آلبانیایی دیگر راهپیمایی میکرد، به من گفت: «دیگر موضوع خیلی بزرگتر از جرد کوشنر است. گروه بسیار کوچکی در این کشور پول بیش از اندازه دارند و شبانه، در تاریکی، درباره کل کشور تصمیم میگیرند.»
برای بسیاری از کسانی که با آنها صحبت کردم، پروژه کوشنر بازتاب واقعیتی نگرانکننده در آلبانی بود: ثروت و قدرت کشور در دست شمار اندکی الیگارش قرار گرفته بود؛ افرادی که برخی منتقدان میگفتند از طریق فعالیتهای غیرقانونی، از جمله پولشویی برای گروههای جنایتکار بینالمللی، ثروتمند شدهاند.
به گفته آنها، آثار این پولها در سراسر تیرانا دیده میشود؛ ساختمانهای آپارتمانی عمدتاً خالیای که آلبانیاییها آنها را «بانکهای بتنی» مینامند.
فاتوس لوبونیا، روزنامهنگاری که در دوره کمونیسم زندانی سیاسی بود، گفت: «راما سیستمی ساخته که در آن الیگارشها، سیاستمداران و رسانهها با هم کار میکنند و این به آنها اجازه میدهد تقریباً هر کاری میخواهند انجام دهند. راما به آدمهایی مثل کوشنر نیاز دارد تا چهره بینالمللی او باشند و حمایت خارجی برایش فراهم کنند.»
کوشنر درباره تظاهرات سکوت کرد، اما راما عقبنشینی نکرد. او مخالفت با مجموعه تفریحی را به حالوهوای سیاسی نسل جوان آلبانی نسبت داد.
گفت: «یک ایدئولوژی کامل شکل گرفته؛ ایدئولوژی ضدسرمایهداری نسل زد که هیچ ارتباطی با حقیقت و واقعیت ندارد. نگران این اعتراضها نیستم. هیچ اعتراضی نمیتواند جلوی این پروژه را بگیرد.»
اما مانع دیگری شاید بتواند.
از تیرانا در امتداد ساحل آدریاتیک به منطقه مورد نظر کوشنر رفتم. نزدیک زورنِتس از صومعه ارتدوکس سنتمری، بازماندهای از امپراتوری روم شرقی، گذشتم و به بازاری رسیدم.
گروهی از مردم محلی آنجا به من گفتند تقریباً همهشان در محدودهای که برای توسعه در نظر گرفته شده زمین دارند. آنان معتقد بودند کوشنر وارد مناقشهای حقوقی شده که سالها سابقه دارد و از پیچیدگی آن آگاه نیست.
مینلا کونومی، کارگر بازنشسته چیدن میوه، مرا به بالای تپهای مشرف به آدریاتیک برد. فلامینگوهای سفید و شاهینهای پاقرمز بر فراز تالاب پرواز میکردند و نوار بلند تپههای شنی و ساحل در دوردست دیده میشد.
کونومی به نقطهای اشاره کرد که میگفت قطعه زمین خانوادگی آنهاست. به گفته او، اجدادش از زمان عثمانی در آنجا ذرت و پیاز میکاشتند. زمین اخیراً بدون کشت مانده بود، اما اسنادی داشت که نشان میداد مالیاتش را مرتب پرداخته است.
گفت: «صد سال است اینجاییم.»
کونومی گفت سال ۲۰۰۶ به او اطلاع دادهاند زمینش در اختیار آرتور شِهو، بازرگان آلبانیایی، قرار گرفته است؛ کسی که پیشتر بهاتهام مشارکت احتمالی در قاچاق مواد مخدر و مهاجران تحت تحقیق قرار گرفته بود.
این تحقیقات به نتیجهای نرسید، اما شهو پس از درگیری مسلحانهای که پلیس آن را تیراندازی میان گروههای رقیب توصیف کرد، از کشور گریخته بود.
شهو به میامیبیچ رفت و با این ادعا که متحدان حکومت کمونیستی سابق در تعقیب او هستند، پناهندگی سیاسی گرفت. بااینحال، فعالیت تجاریاش در آلبانی را ادامه داد و در نهایت قطعه زمین بزرگی در اطراف زورنِتس گرد آورد.
مردم محلی میگفتند بخشی از این زمینها درواقع متعلق به آنهاست. کونومی گفت: «شهو اسناد را جعل کرده است.»
در آوریل، شرکتی که پروژه کوشنر را توسعه میداد ۱۲۵ میلیون دلار بابت زمینهای زورنِتس به شهو پرداخت کرد.
دو ماه بعد، دادستانها حکم بازداشت تازهای برای شهو به ظن قاچاق مواد مخدر و پولشویی صادر کردند.
آنها در اسناد ارائهشده به دادگاه آلبانی استدلال کردند زمینهای دخیل در پروژه کوشنر «مظنون به تصاحب غیرقانونی از طریق جعل» هستند. شهو همه اتهامها را رد کرده است.
اگر دادگاه به سود دادستانها رأی دهد، پروژه کوشنر ممکن است متوقف شود.
لوبونیا سرنوشت پروژه را آزمونی برای میزان تحول کشورش میداند: «مردم فکر میکنند نظام قضایی اصلاحشده آلبانی دارد کار میکند. از نظر من این ممکن نیست. مثل ناوگانی از کشتیهاست که همه در یک جهت حرکت میکنند. نمیتوانید فقط با یک قایق کوچک مسیر کل ناوگان را عوض کنید.»
اوایل امسال، در همان زمانی که کوشنر درگیر گفتوگو با ایران بود، بیسروصدا پنج میلیارد دلار دیگر برای افینیتی در خاورمیانه جذب میکرد.
پس از آغاز حملات به تهران، گمانهزنیهایی شکل گرفت که این دو فعالیت ممکن است به یکدیگر مرتبط باشند.
یک آمریکایی با ارتباطات عمیق با رهبران خاورمیانه گفت: «برداشت من این است که فکر میکرد با یک تیر دو نشان میزند: به عربها کمک میکند ایرانیها را شکست دهند و انتظار داشت بابتش پول بگیرد.»
با تبدیلشدن جنگ به باتلاق، کوشنر و ویتکاف در مذاکرات صلح به نقش درجه دوم رانده شدهاند و ونس در دور تازه مذاکرات در تابستان ابتکار عمل را در دست گرفته است.
یک مقام ارشد سابق آمریکایی گفت پادشاهیهای خلیج فارس از ناتوانی کوشنر در جلوگیری از جنگ ناامید شدهاند: «آنها روی او پول سرمایهگذاری کرده بودند. فکر میکردند این سرمایهگذاری برایشان نفوذی ایجاد میکند که از آنها محافظت خواهد کرد، اما نتیجه برعکس شد.»
او افزود: «کل مدل اقتصادیشان مبتنی بر ثبات بود. حالا آن ثبات از بین رفته است.»
اما خود کوشنر رونق گرفته است.
در سال ۲۰۲۵، سرمایهگذاریهای تازه خاورمیانه باعث شد حجم صندوق او ۳۰ درصد افزایش یابد و به بیش از شش میلیارد دلار برسد؛ یعنی تنها از محل کارمزدها سالانه دستکم دهها میلیون دلار درآمد دارد.
افینیتی نرخ بازده داخلی سالانه خود را ۲۵ درصد برآورد میکند.
در میان پروژههایش، دو سرمایهگذاری بزرگ در اسرائیل دیده میشود: ۱۱۰ میلیون دلار در گروه شلومو، شرکت اجاره خودرو، و حدود ۳۰۰ میلیون دلار در شرکت بیمه «فینیکس فایننشال».
کوشنر در اینجا نیز از پول عربستان استفاده کرد؛ بخشی از هدف بزرگتر او برای ایجاد «کریدور سرمایهگذاری» میان عربستان و اسرائیل.
محمد بن سلمان با معامله مخالفت نکرد، هرچند فینیکس در زمینه حقوق فلسطینیان سابقهای مناقشهبرانگیز دارد. این شرکت در کسبوکارهایی سهام دارد که نامشان در پایگاه داده سازمان ملل درباره شرکتهای فعال در شهرکهای غیرقانونی کرانه باختری، شرق بیتالمقدس و بلندیهای اشغالی جولان آمده است.
افینیتی در ژوئیه یکچهارم سهام خود در فینیکس را با نزدیک به ۳۵۰ میلیون دلار فروخت.
اما بزرگترین معامله اخیر کوشنر خرید «الکترونیک آرتس» بود، یکی از بزرگترین سازندگان بازیهای ویدئویی جهان که اغلب با نام «ایای» شناخته میشود.
اوت گذشته، کوشنر که خودش نیز با محمد بن سلمان بازی ویدئویی میکند، او را به اندرو ویلسون، مدیرعامل شرکت، معرفی کرد. این دو در نئوم، شهر آیندهنگر محمد بن سلمان در ساحل دریای سرخ، دیدار کردند و یک دور گلف بازی کردند.
آمریکایی نزدیک به رهبران خاورمیانه گفت: «این جرد بود که معامله را برای امبیاس آورد.»
مدتی بعد، محمد بن سلمان کنسرسیومی شامل افینیتی تشکیل داد تا ایای را به قیمت ۵۵ میلیارد دلار بخرد؛ بزرگترین خرید اهرمی تاریخ.
معامله نگرانیهای نظارتی بالقوهای ایجاد کرد، زیرا ایای حجم عظیمی از دادههای خصوصی کاربران را در اختیار دارد.
اما کمیته سرمایهگذاری خارجی در ایالات متحده، نهاد فدرال میانسازمانی که چنین معاملاتی را بررسی میکند، عمدتاً از مقامهای دولت ترامپ تشکیل شده و تصمیم نهایی در اختیار رئیسجمهور است. این معامله ماه گذشته تأیید شد.
برای کوشنر، خطر اصلی درآمیختن سیاست و تجارت این است که جهت باد سیاسی تغییر کند: حامیان خارجیاش دیگر او را متحدی ارزشمند نبینند یا مخالفانش در آمریکا راهی برای پیگرد موارد ظاهراً ناقض قوانین اخلاقی پیدا کنند.
اگر دموکراتها در انتخابات پاییز امسال اکثریت یکی از دو مجلس کنگره را به دست آورند، احتمالاً معاملات کوشنر زیر ذرهبین بیشتری خواهد رفت.
یکی از دستیاران دموکرات کنگره به من گفت میتوانند کوشنر را برای ادای شهادت به کنگره احضار کنند، یا از شرکت خصوصی «اسایآی اینوستمنتس» که اداره صندوقهای او را بر عهده دارد بخواهند اسنادش را تحویل دهد.
او گفت: «برای این کار بهشدت فشار خواهیم آورد.»
اما روشن نیست قانونگذاران یا حتی دادستانها بتوانند کار چندانی انجام دهند. دیوان عالی برای ترامپ مصونیت حقوقی گستردهای قائل شده و او وعده داده اعضای تیمش را که با تحقیقات قضایی مواجه شوند، عفو کند.
ویرجینیا کانتر، وکیل امور اخلاقی، گفت: «اگر کوشنر داماد رئیسجمهور نبود، افبیآی در حال تحقیق درباره او بود. هیچکس دیگری نمیتوانست از چنین وضعیتی جان سالم به در ببرد.»
منبع:
Dexter Filkins, “Jared Kushner’s Dollar Diplomacy,” The New Yorker, September 14, 2026.
منتشرشده در نسخه چاپی ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ با عنوان «Dollar Diplomacy».





