در حاشيه مقاله سيمورهرش
آنچه ميخوانيد نكاتي تحليلي ـ تفصيلي است در حاشيه مقاله سيمور. ام. هرش باعنوان “توجه به لبنان، منافع واشنگتن در جنگ اسراييل؟” كه در تاريخ 14 اوت 2006 برابر با 23 مرداد 1385 به چاپ رسيده. برگردان اين مقاله در چشمانداز ايران، شماره 39 (شهريور و مهر 85) درج شده است.
انفعال بوش و خانم رايس
همانطور كه سيمورهرش مينويسد؛ بوش در تمامي مراحل بعد از جنگ لبنان يعني پس از عبور رزمندگان حزبالله از مرز اسراييل و لبنان و گروگانگيري دو سرباز و كشتن هشت سرباز ديگر، منفعل باقي ماند؛ وي در تاريخ 12 ژوئيه (21 تير1385) در كنفرانس هشت كشور صنعتي در پترزبورگ روسيه با آتشبس مخالفت نمود و با فرافكني اعلام كرد كه علت اصلي جنگ، تحريكات ايران و سوريه است و به نحوي منظورش اين بود كه؛ تا قضيه خاورميانه بهطور بنيادي حل نشود آتشبس امكانپذير نخواهد بود.
همانطوركه در مقاله هم آمده است اين انفعال بوش به خانم رايس، وزير امورخارجه امريكا نيز سرايت كرد و چهار روز بعد از شروع جنگ يعني در 16 ژوئيه گفت: آتشبس بايد “تا زماني كه شرايط مساعد گردد” به تعويق افتد. اين درحالي بود كه دولتهاي مختلف از امريكا ميخواستند سررشته مذاكرات براي آتشبس را به دست بگيرد، همچنين رايس پس از دهروز از شروع جنگ (22ژوئيه 2006، 31تيرماه 1385) از خاورميانه جديد صحبت به ميان آورد، بدينمعنا كه آتشبس غيرممكن است. اما وي در سفر خود به لبنان و ديدن واقعيت از نزديك، از آتشبس دفاع كرد. عجيب است كه پس از رفتن به اسراييل و شركت در كنفرانس رم (26 ژوئيه 2006، 4 مرداد 1385) باز با آتشبس مخالفت كرد. مشاهده شد آقاي اليوت آبرايمز ـ كه به محافظهكار جديد دو آتشه معروف است ـ در كنفرانس رم كنار خانم رايس نشسته بود و از آنجا كه وي عضو اصلي شوراي امنيت ملي امريكا و از طرفداران سرسخت اسراييل است، بنابراين گفته ميشود موضع رايس در آن كنفرانس، الهام گرفته از اليوت آبرايمز است.
خانم رايس پيش از شركت در كنفرانس رم طي ملاقاتي در تلآويو ـ كه از شبكه تلويزيوني اسراييل پخش شد ـ به آقاي اولمرت، نخستوزير اسراييل گفت:
ـ اسراييل با بمباران لبنان سبب شد بسياري از هواداران امريكا در لبنان و منطقه تغيير موضع بدهند. اين مطلب، كه در مطبوعات امريكا منعكس شد، را برژينسكي در تحليل خود به خوبي نشان داد چهطور در پي بمباران لبنان، آقاي سينيوره نخستوزير لبنان، كه مورد حمايت امريكا بود، به موضعي رسيد كه به خانم رايس وزيرامورخارجه امريكا بگويد اگر مخالف آتشبس هستيد، بهتر است به لبنان سفر نكنيد و همين گفته، به قول برژينسكي، سبب سرشكستگي رايس در مطبوعات امريكا شد.
ـ اسراييل با بمباران جادهها و پلها به آوارگان جنگ لبنان اجازه نداد كه به طرف شمال لبنان و جاهاي امنتر بروند و اين امر به نسلكشي شباهت دارد تا چيز ديگر.
ـ ارتش امريكا در جريان بمباران عراق، هروقت دست به عملياتي رسواآميز ميزد ما عمليات را متوقف ميكرديم تا ريشهيابي شود و تحقيقاتي به عمل آيد، ولي ارتش اسراييل بهدنبال رسوايي قانا و كشتار بيرحمانه غيرنظاميها عمليات را متوقف نكرد و تحقيقاتي هم انجام نداد، همچنان به بمباران ادامه داد و موضع اسراييل و امريكا را در لبنان و منطقه، تضعيف كرد.
تعجب اينجاست كه ابرقدرتي چون امريكا با آن بودجههاي كلان نظامي و امنيتي اينگونه دچار نوسان و انفعال ميشود. آقاي برژينسكي در اينباره گفت: نئوكانهاي امريكا با مواضع خود، هم امريكا و هم اسراييل را نابود خواهند كرد و سبب شدهاند مردم خاورميانه عليه امريكا و اسراييل موضع گرفته و از آنها متنفر(1) شوند.
يكي از دستاوردهاي حمله به افغانستان و عراق، اختلافاتي است كه در بين گروه محافظهكاران جديد در امريكا بهوجود آمده است. آقاي ولفوويتز رئيس بانك جهاني شد. آقاي پرل كنار گذاشته شد. بين ويليام كريستول و… در برخورد با ايران اختلاف پيش آمد. لوئيس لِبي و كارل رو، كارشان به دادگاه كشيد و اينبار مشاهده ميكنيم رامسفلد كه يكي از اركان نئوكانها بود در طرح حمله به لبنان سكوت اختيار كرد. آقاي هرش از قول يك مشاور دولت امريكا در مقاله خود آورده است كه: “ايده نيروي هوايي و استفاده از تعداد اندكي نيروي ويژه در افغانستان جواب داد و رامسفلد تلاش كرد آن را در عراق هم به كار ببندد. ايده يكسان بود، ولي اينبار به موفقيت نرسيد.” رامسفلد درباره لبنان: “بر اين تصور است كه حزبالله تأسيسات خود را بهخوبي در زمين مدفون كرده و طرح حملات اسراييل موفقيتآميز نخواهد بود.”
در مقاله ديگري بهنام “چگونه واشنگتن اسراييل را بهسوي درگيري سوق داد” نوشته “استفن زونس (Stephen Zunes)، آمده است: “بهظاهر رامسفلد معتقد بوده كه اسراييل بايد تلاش خود را بيشتر روي عمليات زميني و كمتر روي بمبارانها متمركز كند، اگرچه اين روش به ميزان چشمگيري تلفات اسراييليها را افزايش دهد.”
به نظر ميرسد چون اسراييل نسبت به تلفات نيروي انساني حساس است از انتخاب اين راه خودداري كرد. علاوه بر اين، مشاور دولت امريكا به آقاي هرش گفته است كه رامسفلد نگران فشار بيشتر طرفداران ايران بر نيروهاي امريكايي مستقر در عراق است.
به نوشته هرش: “در يكي از جلسات رسيدگي كميته نيروهاي مسلح سنا در سوم اوت؛ رامفسلد در پاسخ به اين پرسش كه آيا دولت نسبت به آثار جنگ براي عراق، توجه نشان ميدهد شهادت داد كه در ملاقاتهايش با بوش و كاندوليزا رايس، اين حساسيت مشاهده ميشود كه كشور ما با منافع ما و يا نيروهاي ما نبايد درنتيجه آنچه بين حزبالله و اسراييل ميگذرد متحمل خطر بيشتري شود.” وي در همين جلسه، به خطرات زياد منطقه اشاره كرده است.
ملاحظه ميشود ترديد در بالاترين سطوح حتي بين محافظهكاران جديد نيز وجود داشته است و اين ميتواند يك علت ناكامي اسراييل و امريكا در حمله به لبنان باشد. درباره ترديد رايس نيز در مقاله هرش اشارههايي شده است. حمايت اوليه رايس از بمبارانها بعدها تعديل شد. به نقل از هرش در اوايل ماه اوت، تايمز گزارش ميدهد كه: “رايس به يكي از مقامات سفارت امريكا در دمشق دستور داده با وزير خارجه سوريه ملاقات كند، اگرچه ظاهراً اين ملاقات هيچ ثمري نداشته است. تايمز همچنين گزارش داد كه رايس سعي دارد در دولت امريكا نقش خود را نهفقط بهعنوان يك حافظ صلح در خارج بلكه بهعنوان يك ميانجي نزد دو طرف درگيري جلوه دهد. مقاله مزبور به اختلاف ميان ديپلماتهاي حرفهاي در وزارت خارجه و محافظهكاران جديد عضو دولت، مانند چني و آبرايمز اشاره ميكند كه طرفدار حمايت قدرتمندانه امريكا از اسراييل هستند.” ديپلمات مزبور ميافزايد نقش رايس نسبت به آبرايمز در مورد ايران كمرنگ شده است و “رايس مايل به انجام سفر اخير ديپلماتيك خود به خاورميانه نبود. او فقط در صورتي ميخواست به آنجا برود كه به تصور وي شانس قابلتوجهي براي رسيدن به آتشبس وجود ميداشت.” ملاحظه ميكنيم كه مواضع وزير خارجه ابرقدرتي چون امريكا تا چه اندازه دچار نوسان و ترديد است. به نظر من دليل مهم اين ترديدها ميتواند وابستگي ايالاتمتحده امريكا به انرژي باشد. (اين مسئله در سرمقاله شماره 39 چشمانداز ايران، ” گفتوگوي لطفالله ميثمي و محمد عطايي” و نيز مقاله “نفت، امنيت و خروج اسراييل از غزه”، شماره35 چشمانداز ايران تا حدي بررسي شده است.)
درجه هماهنگي امريكا و اسراييل
سيمورهرش براساس اطلاعاتي كه از دستاندركاران امريكايي و اسراييلي به دست آورده بر اين باور است كه بين اسراييل و امريكا هماهنگي راهبردي كاملي براي بمباران “پايگاههاي به دقت حفاظتشده موشكي و مراكز فرماندهي حزبالله در لبنان” وجود داشته است تا از دغدغههاي امنيتي اسراييل كاسته شود. نكته اينجاست كه گرچه اين هماهنگي راهبردي وجود داشته و هر دو بهطور موازي براي نابودي مقاومت حزبالله تلاش ميكردهاند، ولي دغدغههاي اسراييل براي اين كار بيشتر از امريكا بوده است و ميتوان گفت اسراييل براي اين عمليات شتاب بيشتري داشته تا امريكا، چرا كه خطر، براي اسراييل جديتر، ملموستر و عينيتر بوده است. البته نئوكانهاي امريكا و حاكمان اسراييل يك خط را دنبال ميكردند و شتاب داشتند، ولي امريكا بهمعناي عرفي آن از “سرعت” و نه “شتاب” برخوردار بود.
براساس نوشته هرش، امريكا و اسراييل هر دو در اين امر كه سركوب مقاومت لبنان آزمايش كوچكي است براي حمله وسيع به ايران، متفق بودند. ولي امريكا نيز در خاورميانه دغدغههايي دارد كه براي اسراييل ملموس نيست ازجمله بحران انرژي و وابستگي امريكا به توليدكنندگان نفت در خاورميانه و…
در اين راستا رئيس سابق موساد به سيمورهرش گفته است: “ما در جهت منافع ملي اسراييل كاري را انجام ميدهيم كه ممكن است به نفع امريكا نيز باشد.” بنابراين زمان براي اسراييل مهمتر بوده است تا امريكا. چرا كه به قول رئيس سابق موساد: “اسراييل در كنار زرادخانهاي قرار دارد كه توسط ايران و سوريه حمايت ميشود” علاوه بر اين، حسن نصرالله نيز گفته است: “به موجوديت اسراييل بهعنوان يك كشور قانوني اعتقاد ندارد.” ارزيابي اسراييل از سلاحهاي حزبالله تا حدي به واقعيت نزديك بوده است. درحاليكه آقاي محتشمي در مصاحبه خود به دوازده موشك زلزال با برد دويست كيلومتر اشاره كرد. اسراييليها معتقد بودند كه حزبالله داراي چند ده موشك زلزال است. اما ارزيابيشان از تعداد موشكهاي با برد متوسط اشتباه بوده است. به هر حال اسراييل به دليل وجود اين زرادخانه نگراني بسيار داشته و اين، به نظر من عمق انگيزه را براي انجام عمليات نشان ميدهد.
يوزي آراد به سيمورهرش گفته است در تاريخ عمليات جنگي اسراييل اين جنگ ويژگي خاصي داشت و آن اين بوده است كه زمان تصميمگيري براي جنگ بسيار سريع بوده و از مراحل كارشناسي خود عبور نكرده است. بنابراين به نظر ميرسد يك عامل خارجي نقش موثري داشته است كه من فكر ميكنم موتور محرك آن، نئوكانهايي هستند كه در اسراييل حاكم بوده و در امريكا قدرت تعيينكننده دارند.
در اين راستا، گفتني است كارشناسي كه به امور امريكا و اسراييل آشنايي كامل دارد به آقاي هرش گفته است: “اين احساس وجود داشت اسراييليها دير يا زود حمله را آغاز خواهند كرد.” اما اهداف امريكا براساس نوشته هرش اين بوده است: نخست؛ قدرت موشكي حزبالله نابود گردد و دوم؛ با تقويت دولت مركزي لبنان، اعمال سلطه بر حزبالله عملي شود. سوم؛ با شوراندن مسيحيها و اهل سنتِ لبنان از طريق يك الگوي به گمان آنها دموكراتيك، حزبالله محو گردد و چهارم؛ در صورت حمله امريكا به ايران، ايران از قدرت و بال خود يعني حزبالله عليه اسراييل، محروم شود.
اينكه يكي از سخنگويان شوراي امنيت ملي امريكا اظهار داشته: “پيش از حمله حزبالله به اسراييل، دولت اسراييل هيچ نشانهاي مبني بر اينكه مشغول برنامهريزي براي حمله است در اختيار مقامات واشنگتن قرار نداد حتي پس از حملات 12 ژوئيه، ما نميدانستيم كه برنامههاي اسراييل چيست؟” شايد به اين دلايل باشد: نخست؛ نئوكانهاي امريكا كه در يك رابطه ارگانيك با اسراييل هستند، اطلاع داشتند و دوم؛ اسراييليها ممكن است تاكتيك و زمانبندي حمله را به مقامات رسمي امريكا نگفته باشند تا امريكا در برابر يك عمل انجام شده قرار بگيرد و از آن به بعد اسراييل با يك تاكتيك پيروزمندانه، محور بودن هويت اسراييل را در منطقه خاورميانه به رسميت بشناساند.
بايد گفت قبل از شروع جنگ، درجه هماهنگي استراتژيك امريكا و اسراييل بيش از اينها بوده است. بهطوريكه امريكا و اسراييل براي حمله هوايي به لبنان و ايران، شريك اطلاعاتي بودهاند. بدين معنا كه در بهار 2006 امريكا اطلاعات خود را از ايران و اسراييل اطلاعات خود را از لبنان در اختيار همديگر گذاشتهاند. طراح اين حملات هوايي در اسراييل، آقاي هالوتز رئيس ستاد مشترك اسراييل بوده است. (آقاي هالوتز پس از شنيدن خبر كشتهشدن هشت سرباز اسراييل و گروگانگيري دو سرباز توسط حزبالله بلافاصله 27 هزار دلار سهام خود از بانك را برداشت كرده و پس از به فروش رساندن به محل كارش ميرود. اين مسئله در طول جنگ افشا شد و موجب گشت سربازان اسراييل ناراضي و عليه او تظاهرات كنند.)
اسراييليها به امريكاييها گفته بودند: “اين جنگ، يك جنگ ارزانقيمت با منافع فراوان است. چرا با آن مخالفت ميكنيد؟ ما ميتوانيم [از راه هوايي] بهدنبال موشكها، تونلها و مخازن حزبالله بگرديم و آنها را بمباران كنيم. طبيعي است كه اين كار، يك نمايش قدرت براي ايران نيز خواهد بود.”
اين گزاره نشان ميدهد: نخست؛ پيروزي براي اسراييل خيلي ساده به نظر ميآمده و گويا لبنان را در چنگ خود تصور ميكرده است. دوم؛ آن را مقدمه و تسهيلكننده حمله به ايران ميدانسته و سوم؛ دغدغه اسراييل براي حمله به لبنان بيشتر بوده است. به همين دليل يكي از نئوكانها در امريكا گفته بود وقتي جنگي به اين ارزاني ممكن است، چرا با آن مخالف باشيم؟ ما كه ضرري نميكنيم.
ديويد سيگل سخنگوي سفارت اسراييل در واشنگتن بهدنبال دليل براي حمله به حزبالله نميگشت. سيگل در اين خصوص گفت: “ما براي اين عمليات برنامهريزي نكرده بوديم. اين تصميم به ما تحميل شد. هشدارهاي متعددي به ما ميرسيد مبني بر آنكه حزبالله در حال تدارك براي حمله است. حزبالله هر دو يا سه ماه يكبار حمله ميكند، ولي اسير گرفتن دو سرباز، حساسيت را به بيشترين حد ممكن افزايش داد.”
آيا ميتوان غرور اسراييل را علت اين حمله سريع دانست يا يك عامل خارجي ديگر در كار بوده كه حمله به اين سرعت انجام گرفته است؟
در اين نوشته بنا به گفته يك مقام رسمي اسراييلي آمده است كه ارتش اسراييل وقتي تصميم به حمله گرفت كه مكالمات تلفني حسن نصرالله و خالد مشعل و مقامات سياسي ـ نظامي حماس را مبني بر اينكه حزبالله بايد جبهه شمال اسراييل را گرم نگهدارد شنود كرده بودند و نصرالله در آن مكالمه معتقد بوده است چون نخستوزير اولمرت و عمير پرتز وزير دفاع، تجربه نظامي ندارند، بعيد است واكنش آنها جنگ تمام عيار باشد، بلكه يك واكنش محدود و منطقهاي خواهد بود.
مشاور دولت امريكا كه روابط نزديكي با اسراييل دارد به سيمورهرش گفته است: “كه از ديدگاه اسراييل، تصميم به انجام يك اقدام جدي از چندين هفته قبل اجتنابناپذير شده بود.” و اين تصميم بعد از شنود و مكالمه مذكور گرفته شد. مقامات حماس در شنود كشف رمز شده اظهار ميدارند كه كاهش عمليات نظامي به مدت يكسال پيش از انتخابات فلسطين، موجب كمشدن محبوبيت آنها شده بنابراين بايد كاري انجام بدهند؛ كه به نقبزدن و گروگانگيري يك سرباز اسراييلي ميانجامد.
همان مشاور امريكايي اضافه ميكند كه در اوايل تابستان امسال و مدتي پيش از كشتهشدن هشت سرباز و گروگانگيري دو سرباز توسط حزبالله: “چندتن از مقامات اسراييلي به صورت جداگانه به واشنگتن سفر كردند تا “چراغ سبزي را براي عمليات بمباران دريافت نمايند و همچنين ميزان تحمل ايالاتمتحده را در اين خصوص بسنجند.”
مشاور مزبور افزود: “اسراييل كار را از چني آغاز كرد. آنها ميخواستند مطمئن شوند كه از حمايت وي و دفتر وي و همچنين ميز خاورميانه در شوراي امنيت ملي برخوردار خواهند بود.”
به نظر هرش، اگر اسراييليها در اين كار موفق ميشدند “قانعكردن بوش كار دشواري نبود و كاندوليزارايس نيز خود با اين موضوع همراهي داشت.”
در اين گزاره از مقاله سيمورهرش، به مقوله راهبردي مهمي اشاره شده و آن اين است كه نخست؛ لابي اسراييل در امريكا بسيار پرنفوذ و با قدرت عمل ميكند. دوم؛ مكانيزم اين لابي اسراييل در امريكا و كانال آن مشخص شده است. بدينمعنا كه نخست بايد چني و دوم دفتر چني را قانع كرد. سوم؛ ميز خاورميانه در شوراي عالي امنيت ملي را، چهارم؛ در اين راستا بوش مهرهاي بيش نيست و موضع رايس هم با كمي تفاوت و تغيير همان موضع بوش خواهد بود. اين پروسه نشان ميدهد كه اسراييليها از كانال نئوكانها و به عبارتي اطلاعات موازي كار ميكنند. يعني همان عناصر ايدئولوژيك و لباس شخصيها كه هم CIA (اطلاعات مركزي امريكا) را دور ميزنند و هم DIA (اطلاعات نظامي) را. اينها دفتر ويژه ياO.S.P هستند. كانال مزبور اصليترين كانال اسراييل براي نفوذ در امريكا به شمار ميرود و اين بدان معنا نيست كه به ديگر كانالها، يعني كنگرهCIA وDIA و ديگر نهادها، مطبوعات و… توجهي نداشته باشند.(2)
با توجه به اين لابيها و بنا به گفته كارشناس خاورميانهاي مطلع از تفكرات اسراييل و امريكا، “طرح اوليه” اسراييل براي پاسخدادن به تحريكات حزبالله، اين بوده كه “در برگيرنده عمليات گسترده بمباران در پاسخ به تحريكات حزبالله” باشد.
ازسويي ديگر مقام ارشد اطلاعاتي سابق اسراييل اعتقاد داشت: “با هدف قراردادن زيرساختهاي لبنان و ازجمله بزرگراهها، مخازن سوخت و حتي راههاي نجات مخصوص افراد غيرنظامي در فرودگاه اصلي بيروت، ميتواند جمعيت قابل توجه مسيحيان و اهل سنت لبنان را متقاعد سازد كه به مخالفت با حزبالله برخيزند.”
ديويد سيگل گفت: “مقصود از بمباران پلها و جادهها، ممانعت از حمل تسليحات بوده است.” به گفته مقام ارشد اطلاعاتي سابق، نقشه اسراييل عبارت بود از: “ارائه تصويري از آنچه كه ايالاتمتحده براي حمله احتمالي به ايران در ذهن داشت.”
به گفته هرش: “مقامات رسمي كنوني و پيشين، پيشنهادهاي اوليه نيروي هوايي ايالاتمتحده براي انجام حملات هوايي جهت تخريب توان هستهاي ايران” را رد كردند. علت آن را حضور نيروي زميني در ايران ذكر كردند كه عملي نيست.
به نظر من اسراييل از وقتي شتابش در حمله به لبنان فزوني گرفت كه متوجه شد مقامات نظامي امريكا حمله به ايران را غيرعملي ميدانند. از آنجا كه زمان و فضا و روند جريانهاي منطقه به ضرر اسراييل بود و زمزمه مذاكرات ايران و امريكا هم به گوش ميرسيد. بنابراين اسراييليها هر روز كه ميگذشت ترديدشان در حمله به لبنان كمتر(3) ميشد.
سيمور هرش ميگويد؛ بنا به اظهارات “يوزي آراد” كه مدت بيش از دو دهه در خدمت موساد بوده است: “تماسهاي ميان دولتهاي ايالاتمتحده و اسراييل به صورت مرتب و روزمره برقرار ميشد و در تمام ملاقاتها و مكالمات من با مقامات رسمي دولتي، هرگز نشنيدم كه كسي به هماهنگي پيشين با ايالاتمتحده اشاره كند.”
هرش به ناراحتي يوزي آراد از “سرعت” واردشدن دولت اولمرت به جنگ اشاره كرده و از آراد نقل ميكند: “در تمام عمرم نديده بودم كه كسي با اين سرعت تصميم به آغاز جنگ بگيرد، معمولاً پيش از اتخاذ چنين تصميمي، تجزيهوتحليلهاي طولاني صورت ميگيرد.”
در اينجا بايد به يك نكته مهم راهبردي اشاره كرد و آن اين پرسش است كه چرا اسراييل به اين سرعت وارد جنگ شد؟ به نظر ميرسد دو علت را ميتوان ذكر كرد:
علت اول؛ اينكه يك عامل قوي و تعيينكننده خارج از روابط معمول در اسراييل اثرگذار بوده و ارتش اسراييل را وارد يك جنگ تمامعيار ميكند كه اين عامل ميتواند نئوكانهايي باشند كه در اسراييل حاكم و در امريكا پرقدرتاند و همچنين ميتواند نقش كشورهايي چون مصر، عربستان و اردن باشد كه به اسراييل براي نابودي حزبالله چراغ سبز نشان دادهاند و چنين فرصتي، كمتر براي اسراييل ميسر ميشد. علت ديگر ممكن است اين باشد، از آنجا كه اسراييل در محاسبات خود نابودي حزبالله را ساده تصور ميكرده، ميخواسته بدون انجام مراحل كارشناسي در ارتش به سرعت وارد جنگ شود تا عناصر اطلاعاتي امريكا از تاكتيك اسراييل مطلع نشده و اسراييل بتواند با پيروزي زودرس، مركز ثقل سياسي خاورميانه شده، امريكا را در برابر عمل انجام شده قرار داده و دنبالهرو خود گرداند.
به هر حال پرسش يوزي آراد، پرسشي جدي و تأمل برانگيز است كه پاسخ به آن، مشاركت صاحبنظران نظامي ـ راهبردي را ميطلبد.
بنا به گفته متخصص امور خاورميانه به هرش، الگوي اسراييل براي بمباران لبنان الهام گرفته از الگوي ناتو به رهبري ژنرال وسلي كلارك در بمباران كوزوو بوده است كه هشت روز بعد از خاتمه بمباران هفتادوهشت روزه كوزوو، صربها مجبور به خروج از كوزوو شدند. اسراييليها ميخواستند مانند كوزوو علاوه بر بمباران مراكز نظامي با زدن پلها، جادهها و مخازن سوخت و… جنگ لبنان را سيوپنج روزه تمام كنند. اولمرت در برابر اتهام اتحاديه اروپا داير بر كشتار غيرنظاميان براي اولينبار افشا كرد كه ناتو به رهبري امريكا در كوزوو دههزار نفر غيرنظامي را كشت. اولمرت اين مطلب را براي كاستن از فشار جهانيان اظهار كرد.
وسلي كلارك در مخالفت با اولمرت توضيح داده است كه جنگ مدرن در كوزوو دو مولفه داشت: نخست اينكه؛ هدف از بمباران نسل كشي نبود دوم، “عمليات هوايي در نهايت بايد به وسيله اراده و توان پاياندادن به كار روي زمين تكميل شود.” وسلي كلارك معتقد است كه اسراييل براساس الگوي كوزوو عمل نكرد و تهاجم زميني همزمان با عمليات هوايي نبود. به نظر ميرسد بعد از اينكه اسراييل در حملات هوايي ناموفق بود و افكارعمومي جهانيان را عليه خود برانگيخت با بسيج 40هزار نظامي به فكر پاياندادن جنگ روي زمين بود كه آن هم با مقاومت حزبالله روبهرو شد و موفق نبود.
هرش به نقل از چندنفر از مقامات كنوني و پيشين امريكا مينويسد: “دفتر چني و همچنين اليوت آبرايمز معاون شوراي امنيت ملي، طرح اسراييل را مورد حمايت قرار دادند” و اين در حالي است كه يكي از سخنگويان شوراي امنيت ملي، حمايت آبرايمز را از اين موضوع تكذيب كرد.” اين گزاره نشان ميدهد تحليل برژينسكي واقعيت و عينيت دارد. او معتقد است نئوكانها بالاخره هم امريكا و هم اسراييل را نابود ميكنند.
بنا به نوشته هرش، يكي از مقامات پيشين اطلاعاتي به او گفته است: “ما به اسراييل گفتيم نگاه كنيد؛ اگر شما قصد حمله داريد ما تمام راه، پشت شما خواهيم بود، ولي به نظر ما هر چه زودتر اين اقدام صورت گيرد بهتر است. هر چه بيشتر صبر كنيد ما از زمان كمتري براي ارزيابي طرح حمله به ايران تا پيش از پايان رياستجمهوري بوش برخوردار خواهيم بود.” اين امر نشان ميدهد با وجود اينكه نظاميان امريكا، طرح حمله به ايران را غيرعملي ميدانند ولي نئوكانها و اسراييل دائماً در تعامل با يكديگر درصدد عمليكردن طرح حمله به ايران بودهاند. (به بيان فوق توجه شود كه يك بيان غيردستوري و غيرآمرانه است چرا كه ميگويد اگر قصد حمله داريد…)
يكي از شگردهاي نئوكانها راهكار اطلاعاتي آنها ميباشد كه مصداق آن، چني و دفتر اوست كه او موفق شده است با ميانبركردن مسير اطلاعات، پروسه علمي ـ كارشناسي اطلاعات را در امريكا مخدوش كند. علت آن اين است كه كارشناسان اطلاعاتي از آنجا كه كارشناس بوده و با تجربهاند، اجازه نميدهند در پروسه اطلاعات مصالح گروهي يا مطامع ايدئولوژيك دخالت كند. از آنجا كه تشكيلات اطلاعات موازي در امريكا متكي به نئوكانهاي ايدئولوژيك و لباس شخصي است سعي دارند مسير اطلاعات را طوري تعبير و تفسير كنند كه بر آرمانهاي ايدئولوژيك منطبق گردد. نظير آنچه قبل از حمله به عراق اتفاق افتاد.(4)
براي روشنشدن اين مطلب به فرازي از مقاله هرش كه از مشاور پنتاگون نقل ميكند اشاره ميكنيم:
“در حال حاضر، بزرگترين عامل نارضايتي در جامعه اطلاعاتي، آن است كه قسمت اعظم اطلاعات مهم، مستقيماً براي مقامات بالا فرستاده ميشود ـ بنا به اصرار كاخ سفيد ـ و پيش از آن اصلاً مورد تحليل قرار نميگيرد يا به ندرت تحليل ميشود، اين سياست بسيار غلط است و با دستورالعملهاي شوراي امنيت ملي مغايرت دارد و اگر نسبت به اين موضوع شكايت كنيد كارتان تمام است. چني شديداً در اتخاذ اين سياست دست داشته است.”
بنا به نوشته سيمورهرش: “چندين محقق، روزنامهنگار و افسرنظامي و اطلاعاتي بازنشسته اسراييلي نظرات مشابهي را در اين زمينه اظهار نمودند؛ آنها بر اين باورند كه رهبري اسراييل و نه واشنگتن، تصميم به جنگ با حزبالله گرفته بود. نظرسنجيها نشان ميداد كه طيف گستردهاي از اسراييليها از اين گزينه حمايت ميكنند” و اين نشان ميدهد شتاب اسراييل براي جنگ بيشتر بوده است تا امريكا.
ميتوان براي نشاندادن شدت نياز اسراييل به حمله، به گفته يوسي ملمان در نوشته هرش استناد كرد وي كه روزنامهنگار نشريه هاآرتض است ميگويد: “گرچه محافظهكاران جديد در واشنگتن ممكن است خوشحال باشند، ولي اسراييل نيازي به هلدادن نداشت، زيرا خود قصد داشت كه از شر حزبالله خلاص شود. حزبالله نيز با گروگانگيري، فرصت اين كار را ايجاد كرد.”
تغيير معادلات
به گفته سيمورهرش عمليات اسراييل در لبنان با “موانع غيرمنتظره” و “انتقادات گسترده” روبهرو شد و اين هشداري است براي كاخ سفيد در مورد حمله به ايران.
ريچارد آرميتاژ معاون سابق وزارت خارجه بوش در ارزيابي حمله به لبنان بر اين باور است كه:
“چنانچه قويترين نيروي نظامي در منطقه، يعني ارتش اسراييل نتواند در كشوري مثل لبنان آرامش ايجاد كند، براي پيادهكردن همين الگو در مورد ايران، با عمق استراتژيك زياد و جمعيت هفتاد ميليون نفري بايد دقت زيادي به خرج داد. تنها نتيجهاي كه اين بمبارانها تاكنون بهوجود آورده، متحدساختن جمعيت لبنان عليه اسراييل بوده است.”
مشاور پنتاگون نزديك به اسراييل بدين مضمون ميگويد؛ پيش از شروع جنگ، درگيريهاي مرزي بين لبنان و اسراييل زياد وجود داشته و به جنگ نميانجاميده. بنابراين معلوم نيست چرا اسراييل يك جنگ تمام عيار را آغاز كرد؟!
حسن نصرالله نيز بيان مشابهي را اظهار نمود و گفت در تاريخ جنگها ما نديدهايم كه يك درگيري مرزي به جنگي تمام عيار و نابودي لبنان تبديل شود و دنيا نيز همآوا با حسن نصرالله چه به لحاظ سياسي، چه نظامي واكنش اسراييل را مناسب ندانست و جنگ تمام عيار تخريبي را تنبيه مناسبي براي درگيري مرزي تلقي نكرد. تمامي شواهد ديگر و همچنين شواهد مندرج در اين مقاله نشان ميدهد كه اسراييل خود را براي يك جنگ آماده كرده است. شايد حسن نصرالله با عبور از مرز و گروگانگيري قصد داشته كه حالت جنگي اسراييل به مذاكره بر سر گروگانها تبديل شود و نهتنها از حمله به لبنان جلوگيري شود، بلكه حمايتي هم از فلسطينيها به عمل آيد و اسرا آزاد شوند و اصلاحي نيز در راهبرد منطقه صورت گيرد، يعني شيعه و سني با اتحاد همديگر، عليه تجاوزهاي اسراييل عمل كنند. حال بايد ديد علت يك جنگ تمام عيار چه بوده است؟ بنابراين ميتوان صحبت نصرالله را يك بيان نظامي دانست و نه آنگونه كه اسراييل وانمود كرد نصرالله پشيمان شده است.
درحاليكه امريكا به لحاظ راهبردي در حمله به عراق با شيعيان متحد بود، ولي ملاحظه ميكنيم در لبنان عكس اين قضيه اتفاق افتاده است در اين راستا هرش مينويسد:
“هدف بلند مدت دولت امريكا عبارت بود از كمك به تأسيس يك ائتلاف ميان كشورهاي عرب سني ـ شامل كشورهايي مانند عربستان سعودي، اردن و مصرـ كه براي فشار آوردن به حكومت روحانيون شيعه در ايران به امريكا ملحق شوند.” در ادامه هرش از مشاور داراي ارتباط نزديك با اسراييل نقل ميكند:
“لكن پشت اين طرح اين فكر قرار داشت كه اسراييل، حزبالله را شكست ميدهد نه اينكه از آن شكست بخورد.” در صحت گزاره يادشده بايد به موضوع سعودالفيصل وزيرخارجه عربستان اشاره كرد كه عمل حزبالله را ماجراجويي دانست. مواضع اوليه مصر و اردن هم چنين است. علاوه بر آن، راديو اسراييل اعلام كرد كه تاكنون اسراييل در جنگي شركت نكرده كه كشورهاي عمده عرب مانند مصر، عربستان و اردن، متحد طبيعي اسراييل باشند. خبرهايي نيز داير بر ملاقات اولمرت و ملك عبدالله، پادشاه عربستان شنيده شده است. البته راهبرد مكمل در اين طراحي، شكست حزبالله بوده است.
با وجود استراتژي درازمدت امريكا براي دوقطبي كردن كاذب منطقه، يعني شوراندن كشورهاي عرب سني عليه شيعه و حزبالله ميبينيم كه در جريان حملات نظامي اسراييل، ديگ ناسيوناليسم عرب و حميت اسلامي به جوش آمد و تودههاي منطقه به سران كشور خود فشار وارد آوردند و دامنه اين فشارها به نوبت خود، چنان زياد بود كه در اواخر ماه ژوئيه سعودالفيصل وزير خارجه عربستان سعودي به واشنگتن آمد و در ملاقات با بوش از او خواست كه فوراً براي خاتمهدادن به جنگ مداخله نمايد، كاخ سفيد كاملاً از اين موضوع نااميد شد. روزنامه واشنگتن پست گزارش داد: “امريكا اميدوار بود دولتهاي ميانهروي عرب براي فشارآوردن به سوريه و ايران جهت خودداري از تمسك به حزبالله، به امريكا ملحق شوند. ولي اقدام عربستان به ظاهر اين موضعگيري را با ابهام روبهرو ساخت.” ملاحظه ميكنيم ابرقدرتي چون امريكا در اعتراف به شكست راهبردي ترديدي به خود راه نميدهد. علت اين شكست راهبردي را بايد در كجدليها و طمعورزيها نسبت به منابع طبيعي منطقه و ديگر منافع استراتژيك دانست كه نقش مردم منطقه را در معادلات خود وارد نميكند و با وجود پانصدميليارد دلار بودجه نظامي و پنجاهميليارددلار بودجه امنيتي شكست نظامي ـ اطلاعاتي بخورد و اين چيزي جز “كوري در بصيرت نيست” در سايه همين كوري است كه “خاورميانه مردم” بر “خاورميانه بوش” پيروز ميشود.
شكست راهبردي دوم امريكا، شكست گروهي است در كاخ سفيد كه معتقد به حمله به ايران بودند، هرش به نقل از كارشناس خاورميانه مينويسد: “قدرت شگفتآور مقاومت حزبالله و توانايي مستمر آن براي پرتاب موشك به شمال اسراييل با وجود بمباران مداوم اسراييليها، نااميدي بزرگ براي آن دسته از افراد در كاخسفيد به شمار ميآيد كه مايل به تحت فشار قراردادن ايران هستند و آنها هم كه معتقدند بمباران موجب پيدايش ناآرامي داخلي و شورش در ايران ميشود، نيز نااميد شدهاند.”
در جريان حمله به لبنان، يكي از نگرانيهاي حمله به اسراييل اين بوده كه مبادا حزبالله با موشكهاي خود، تلآويو را هدف بگيرد. چرا كه نصرالله هر چه اعلام ميكرد با فاصله يك يا دو روز عملي ميشد. اما گفته او داير بر حمله به تلآويو انجام نشد. علت آن چه بود؟ راديو اسراييل بدين مضمون بيان كرد؛ آقاي سينيوره از نصرالله خواهش كرده دست به حمله به تلآويو نزند چرا كه اسراييل تهديد كرده بود اگر به تلآويو حمله شود، تمامي لبنان با خاك يكسان خواهد شد. بدين معنا كه اسراييل هنوز از برگ برنده خود در تخريب استفاده نكرده است و اين تهديد اسراييل ميرساند آتشبس يك معادله بود و پيامي بود به كشورهاي عرب كه اسراييل ميتواند با تخريب آن كشورها، توسعه آن كشورها را بيستسال به عقب بازگرداند.
شكست ديگر اسراييل كه به تغيير معادلات در خاورميانه و دنيا ميانجامد اين است كه بنا به نوشته هرش: نخست؛ اسراييليها تمام پيروزيهاي خود را در پرتو زورمداري و ايجاد ترس و هيپنوتيزم به دست آوردند. اما پس از حمله به لبنان به اين نتيجه رسيدند كه زورمداري، ديگر كارگر نيست و دوم اينكه؛ اسراييل با ملت و تشكلي رو بهرو شد كه شهادتطلب بوده و از مرگ نميترسيدند. سوم؛ اسراييل عميقاً دريافت كه حزبالله يك گروه چريكي جدا از مردم نيست. نهتنها بين شيعيان بلكه در جامعه اسلامي عرب ريشه دارد. حزبالله به واسطه كارهاي اجتماعي و خيريهاي حتي در مناطق مسيحينشين نيز پايگاههايي به دست آورده است. ميشل عون از رهبران معروف مسيحي با حزبالله اتحاد استراتژيك برقرار كرد. از سوي ديگر احزاب چپ بويژه دكتر جورج حبش رهبر جبهه خلق براي آزادي فلسطين، حمايت تمام عياري از مقاومت لبنان و حزبالله نموده است و نامه پرمعنايي در تأييد مقاومت به حسن نصرالله نوشته است. چندسال پيش وي در پاسخ به اين پرسش كه پس از فروپاشي شوروي: “عينيت چپ در كجاست؟” گفته بود: در يك ميليارد مسلمان!
چهارم؛ خطمشي اسراييل داير بر حمله به ايران و يا تحريم نفتي ايران، مدتها به تعويق خواهد افتاد. در اين راستاست كه شاهد تنزل قيمت هر بشكه نفتخام بودهايم. اين نيروي مصرفكنندگان نفت است كه در اينجا ظاهر شده و با صداي بلند ميگويد ما حاضر نيستيم قيمت هر بشكه نفت به صد دلار برسد و اين مطلبي است كه يكي از برنامهريزان رده بالاي امريكايي به هرش گفته است.
پنجم؛ وقتي تواناييهاي حزبالله در زير زمين و در تونلهاي پيچ در پيچ پنهان شده، نيروي هوايي اسراييل با تمام عظمت خود براي مقابله با آن، كارگر نيست و به لحاظ استراتژيك و راهبردي كارايي آن زير سوال رفته است.
ششم؛ اسراييل با پديده بسيار تهديدكنندهاي در همسايگي خود روبهرو شده است و از زرادخانه اتمي خود نيز نميتواند استفادهاي ببرد.
به نظر ميرسد دستاورد ديگر مقاومت اين است كه امريكا سعي خواهد كرد نيروهاي خود را از منطقه فراخواند و خلأ ناشي از اين فراخواني را با قطببندي كاذب جايگزين كند. بدين معنا كه جنگ شيعه عليه سني و سني عليه شيعه را دامن زند و حتي از بنيادگرايي يهود عليه بنيادگرايي اسلامي و از بنيادگرايي اسلامي عليه بنيادگرايي يهود استفاده ببرد.
امريكا بهدنبال منافع حياتي و استراتژيك خود است. در يك كشور، شيعه را عليه اهل سنت و در يك كشور ديگر اهل سنت را عليه شيعه، بسيج مينمايد تا جنگ فرقهاي تا آنجا ادامه پيدا كند كه خط سكولار خود را در منطقه حاكم كند كه اين سكولاريزم هشت ويژگي دارد:
عاري از سلاحهاي اتمي، شيميايي و بيولوژيك باشد، از روسيه اسلحه نخرد، ـ سكولار ناسوتي باشد نه لاهوتي، اسراييل را به رسميت شناخته و با آن رابطه حسنه داشته باشد، سلاحهاي متعارف معتنابه نداشته باشد حتي اگر ملتي سكولار شوند و اراده آن ملت بر داشتن انرژي و تكنولوژي اتمي باشد آن را هم قبول ندارد.
در پايان لازم ميدانم به يك نكته مهم اشاره كنم و آن اينكه پيروزي مقاومت لبنان، نبايد ما را از پيام واقعي اين پيروزي غافل كند. اسراييل به اعتراف خود، از مواضع اعلامشدهاش كه ميخواست دو گروگان خود را آزاد نمايد؛ پايگاهها و عناصر حزبالله را نابود كند و با بمباران هوايي، اهل سنت و مسيحيان لبنان را عليه حزبالله بشوراند، شكست خورد.
امروزه نيروهاي مبارز مترقي، جايگاه واقعي خود را در فاز دفاع و مقاومت ميدانند و معتقدند در چنين مرحله يا فازي است كه مقاومت پيروز خواهد شد. در عين پافشاري بر مقاومت نبايد فضايي بهوجود آوريم تا در اثر آن، تخريبها و خسارتها ما را به عقب برگردانند. آري لبنان پيروز شده است، اما با يك جنگ تمامعيار، 1200 شهيد و تعداد زيادي مجروح. برآورد ميشود كه نزديك به 5 ميليارد دلار براي سازندگي و جبران خسارتهاي جنگي لبنان لازم است. راديو اسراييل هم با توجه به اين كه رقم كشتار و مجروحان خود را غيرواقعي نشان داد، خسارتهاي جنگي خود را شش ميليارد دلار اعلام كرد.
برخي با رديفكردن مشكلات واقعي امريكا در لبنان و افغانستان و به گِل نشستنش در عراق و مشكلاتش در ارتباط با بحران انرژي به اين باور رسيدهاند كه اگر امريكا به ايران حمله كند، پيروز ميشويم. آري مقاومت ما پيروز خواهد شد. امريكا هم نميتواند در كشور ما تثبيت شود، اما اگر اين اتفاق بيفتد زيرساختهاي ما نابود ميشود و با يك جنگ تمامعيار چهبسا كه سالها توسعه كشور، به عقب برگردد. هرچند خسارتهاي زيادي هم به طرف مقابل وارد ميشود.
هنر اصلي اين است كه همه دست به دست هم بدهيم و در عين مقاومت و پافشاري بر راه و آرمانهايمان و با الهام از پيروزي مقاومت لبنان، ابرقدرت متجاوز و سلطهگر امريكا را بدون جنگ و تحمل خسارت، تبديل به يك ابرقدرت علمي و تكنولوژيك كنيم تا در سايه آن، موانع توسعه بشريت از سر راه برداشته شود. اين را هم بايد دانست كه دفاع در چنين شرايطي در ذات خود نوعي تهاجم بهشمار ميرود (دفاع تهاجمي)، اما تهاجم در ذات خود، جنگ تمامعيار و سپس انفعال را بهدنبال خواهد داشت.
لطفالله ميثمي
پينوشتها:
1ـ چشمانداز ايران، شماره 39، شهريور و مهر 85، ايران در آينه مطبوعات جهان، ص 145.
2ـ ر. ك. به: سلسله مقالات باعنوان لابي اسراييل و ايالاتمتحده امريكا، ترجمه لطفالله ميثمي. (روزنامه آفتاب يزد، از 4 شهريور 1385 به بعد.)
3ـ سرمقاله؛ گفتوگوي لطفالله ميثمي و محمد عطايي، چشمانداز ايران، شماره 39 (شهريور و مهر85، ص 11ـ2)
4ـ ر. ك. به: سخنراني الگور “احياي حاكميت قانون”، چشمانداز ايران، شماره 37، (ارديبهشت و خرداد 85)، ص 5.





